انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 96 از 99:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  99  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


مرد

 
sooskmar48
واقعا وظیفه خود دونستم که از شما تشکر کنم بخاطر زحمات که کشیدید واومیدوارم که هر چه زودتر داستان های خوب شما رو در سایت به بینم
     
  
مرد

 
popx1:
زنداداش چادری و مذهبی خیس

وای فکرشم دیووونه کننده است.
نوش جوووون
SXS
     
  
زن

 
سکس دو تا عاشق و ممنوعه
داستان از انجا شروع میشه که همدیگر در سر کار میبنن و چت بازی شون شروع میشه پسر ماجرا مون اسمش محمد جواد عاشق دختر به نام طلا میشه در سر کارش اولش میاد به بهانه کار باهاش چت میکنه و دختر وابسته خودش میکنه دختر احساسی هست یه روز قرار میزارن همو ببینن محمد جواد میبرش خونش و از پشت بهش میچسبه طلا که میخوادش لباش میزاره رو لباش میگه منم میخوامت جواد جون لخت میشن تو بغل هم
     
  
↓ Advertisement ↓
زن

 
درود به همه مخاطب های عزیز
تو این مدت که تو سایت داستان هایم رو قرار دادم چند تا سوژه بدستم رسیده و بصورت خلاصه برام فرستاده شده که بصورت داستان بنویسم و بگذارم که هرکدوم رو بصورت یه داستان جداگونه ولی تو چند قسمت نوشتم و میگذارم .
     
  
زن

 
از تصور تا واقعیت – قسمت اول
هنوز هم نمیتونم باور کنم که من انجامش دادم ولی خب شرایط جوری پیش رفت که هیچ چیزش دست من نبود و من شدم الت دست شهوتی که مدتها بود فقط تو فکرم پرسه میزد و تصور انجامش هم برام دشوار بود ولی خب پیش اومد یه عصر عادی همه چیز عادی و مثل همه روزهای دیگه منم از بیکاری داشتم تو یه سایت سکسی ایرانی میچرخیدم و مثل همیشه هم موقع چرخیدن تو سایت دستم با تف تو شورتم بود و از اینکار هم لذت میبردم نمیخواستم ابم بیاد فقط لمس کیرم لای انگشتای لزج شده ام حس خوبی بهم میداد و معمولا هفته ای دوبار هم ابم میومد که اونم تو حموم با فکر کسی که فقط میتونستم با لباس ببینمش با اینکه چندان نظر جنسی بهش نمیتونستم داشته باشم ولی خب تنها کسی بود که با لباس باز هم میدیدمش و هر بار هم که شهوت بر من غلبه میکرد فورا میرفتم حموم و با فکر کردن بهش و فرو کردن یه مداد یا خودکار یا هرچیز باریکی که دردم نیاد تو پشت خودم و دستامو به دیوار تکیه میدادم و تو ذهنم تصورش میکردم که الان همین دارم میکنمش و تو کمتر از چهار پنج دقیقه هم ابم میومد و این شده بود برام یه سرگرمی جذاب از همون موقعی که به بلوغ رسیده بودم اکثر جق هام به یاد اون بود و از وقتی هم که با این سایت اشنا شده بودم چرخیدنم تو سایت هم فقط به این دلیل بود که خانمایی با اندام اون رو ببینم و بتونم تصور بهتری ازش داشته باشم . فکر کنم سه یا چهار سالی بود که به فکر اون جق میزدم و به همین هم دلخوش بودم چون هیچ راهی برای رسیدن بهش نبود اون مامانم بود اصلا مگه میشد کسی با مامان خودش رابطه داشته باشه روزها میگذشت و منم به این سرگرمی وابستگی خیلی زیادی پیدا کرده بودم.
بابام به خاطر شغلش چهارده روز سر کار بود و یک هفته خونه بود و من و خواهرم و مامانم تنها بودیم و این روال زندگیمون بود و هر چهار تامون هم بهش عادت کرده بودیم بابام مرد خیلی خوبی بود و با هممونم خیلی مهربون و خوش رفتار بود درسته با مامان زیاد جر و بحث داشتن ولی در کل بین زن و شوهر طبیعی بود.
مامانم پرستار یه بخش خصوصی بود و گاهی از شبها هم خب اجبارا شیفت شبکار بود.
مامانم سی و شش سالشه و بابام هم چهل و سه سالشه و من اون موقع هفده سالم بود و خواهرمم چهارده ساله.منم هر چی داشتم بزرگتر میشدم بیشتر میفهمیدم سکس چیه و شناخت بهتری ازش پیدا میکردم تا اینکه یه شب از شبکاری های مامان منم دچار شهوت که وسوسه شدم و رفتم تو اتاق مامان کنجکاوی کنم حدودای یک شب بود و مهسا خواهرمم خواب بود و اروم رفتم تو اتاق مامان و بابا و تو کشو ها رو نگاه میکردم و لباس های مامان رو میدیدم که چه مرتب و با نظم تو کشو ها قرار گرفتن. بعد از اون شب .شبکاری های مامانم خیلی واسه من خوب بود میتونستم ازادنه برم تو اتاقش و لباسهاش رو ببینم مخصوصا لباس زیر هاش که دو تا کشو واسه سوتین هاش داشت یکی بزرگتر که سوتین های نخی با رنگهای مختلف داشت و یه کشو کوچیک که پنج تا سوتین تو کاور بود که میدونستم اونا رو هم واسه زیر لباس مجلسی میپوشه و دو تا هم بی رنگ داشت و از رو سوتین هاش فهمیده بودم سایز سینه اش 75 هست. یه کشو هم داشت شورت هاش توش بود و حدودا بیست تا شورت با رنگها و مدل های مختلف البته همه اونا یجورایی معمولی بودن با دیدن لباس زیر های مامانم خیلی لذت میبردم ولی ابم نمیومد خب نمیخواستم هم بیاد و کثیف کاری کنم دیگه همه اونا برام تکراری شده بود و تنها تفاوتی که خیلی قشنگ میفهمیدم جابجا شدن شورتها بود و یه سبد کوچیک هم پایین کمد لباسیش بود که شورتها و سوتین های کثیف رو مینداخت توش و با دست میشست و رو بند تراس اتاق خواب هم پهن میکرد. دیگه میدونستم که شورت های مامان واسه سر کار رفتن با شورت هاش واسه مهمونی یا هر مناسبتی فرق میکنه ودیگه میدونستم که تو خونه شورت پاش نیست و چند تا ست شورت و سوتین رنگ قرمز و مشکی و سفید و سبز تیره هم داشت که مدل دار بودن که حدس میزدم واسه شبهایی که بابا هست اونا رو میپوشه. شورتهای سرکارش از اون مدل ها بود که تنگ و جذب هستن تا باسنش رو سفت نگه داره و شورتهای مجلسیش هم از اون مدلها بود که لبه نداشت و از زیر لباس خط شورت معلوم نشه و شورتهای خونگی و معمولیش هم همه نخی و گشاد تر بودن .این موضوع هم به سرگرمی های روزانه من تبدیل شده بود و هر روز تا فرص میشد چک میکردم کدوم شورت پاشه یجورایی هر روز میدونستم الان کدوم شورت رو پوشیده تا یه شب بعد از رفتن بابا مامان شبکار بود که داشتم کشوها رو نگاه میکردم و دیدم همه چهار تا شورتی که واسه سرکار میپوشه هست و بین همه شورتهاش دیدم فقط یه شورت مشکی نازک و توری نیست و تعجب کرده بودم اخه مامان خیلی منظم بود تو همه کارهاش تعجب کردم چرا واسه سرکار رفتن این شورت رو پوشیده با همین فکر خوابیدم ولی منتظر بودم فردا صبح که اومد مطمین بشم اخه مامان حدود هفت و ربع میومد خونه و همون موقع هم میرفت حمام یه دوش میگرفت و تو اون فاصله میتونستم برم ببینم . صبح قبل از اومدن مامان بیدار شده بودم و منتظر تا اومد و رفت تو اتاق و لباس عوض کرد و حوله و لباساش رو برداشت و رفت تو حموم منم رفتم تو اتاق خواب و تو سبد لباس زیر هاشو که نگاه کردم دیدم همون شورت مشکی با یه سوتین مشکی تو سبد هست خم با ترس و استرس برش داشتم و بو کردم وایییی چه بوی تندی میداد که من نمیدونستم مال چیه خب حدس زدم حتما خیلی عرق کرده بوده بو میده و گذاشم سر جاش و اومدم تو اتاقم .
خب گذشت ولی بعد از اون خیلی از شبکاری هاش میدیدم شورت هایی رو میپوشه که یا تور هستن یا نازک و فرداش هم همون بو رو میدن حدود یکسالی گذشت و دیگه این موضوع واسم عادی شده بود ولی همچنان امارش رو داشتم که چه شورتهایی میپوشه مخصوصا واسه شبکاری هاش واسه همین تو یه دفتر یادداشت با تاریخ مینوشتم هر شبکاری کدوم شورت و سوتین رو پوشیده بود که بعد از چهار ماه که دفتر یادداشتم رو چک کردم دیدم تو این چهار ماه همه شبکاری هاش اون جور شورت ها رو نمیپوشیده فقط واسه بعضی از شیفت ها بوده خب ذهنم خیلی درگیر این شده بود که علتش چیه تو اون مدت هم از بس شورت هاشو دیده بودم دقیق میدونستم کجای شورت هاش حتی نخ کش شده یا سوراخ شده یا حتی رو چند تا از شورت هاش که شبیه به هم بود واسه اینکه اشتباه نکنم با رنگ خیلی ملایم همون شورت یه جاش که تو چشم نباشه علامت زده بودم.
تا یه روز با سه عکس خیلی عادی تو سایت تمام زندگیم بهم خورد و همه تصوراتم عوض شد.
تو صفحه ای که تو سایت بود و مخصوص گذاشتن شورت و سوتین ها بود چشمم به سه تا عکس افتاد و ذخیره کردم و زوم کردم و علامت خودمو داشتم تو مونیتور کامپیوتر میدیدم واییییییییییییییی داشتم شورتهای مامانم رو میدیدم باورش خیلی سخت بود یه مرد این عکس ها رو گذاشته بود و زیرش هم یه متن نوشته بود.
تمام ذهنم بهم ریخته بود و نمیتونستم بپذیرم حتی نمیخواستم بهش فکر کنم که واقعیت داره مامانم با یه مرد دیگه رابطه داشته باشه واسه همین ان اقا رو دنبال میکردم و تمام کامت هاش رو میخوندم تا یه روز باز تو یه صفحه دیگه سه تا عکس گذاشت یکیش از پایین تنه یه زن رو تخت دراز کشیده دومی همون زن با شورتی که تا زیر کون اومده بود پایین و سومی هم بدون شورت و سر کیر مرده هم داخل بدنش وایییییی الان دیگه داشتم تو اون سه تا عکس یکیش با شورت بود و یکی بدون شورت که دیگه مطمین شدم مامان خودمه و کون مامان خودمو داشتم از تو صفحه مونیتور میدیدم که رو تخت واسه یه مرد غیر از بابام قنبل کرده و کیرش رفته تو بدن مامانم اخخخخخخخخخخخ باورش هم سخت بود چه برسه پذیرفتنش اون لحظه از مامانم متنفر شده بودم اخه مگه چی کم داشت مگه بابای بدبختم چی براش کم گذاشته بود تا چند روز نه میخواستم باور کنم نه میتونستم باور نکنم رفته بود همون شورت رو اورده بودم و با عکسه مقایسه کردم و نه یکبار هزار بار دیگه مطمین بودم مامانمه.
مامانی که تو همه عمرم حتی فکرش هم نمیکردم اهل این چیزا باشه و برام مقدس ترین ادم بود الان فهمیده بودم با یه مرد دیگه تو رابطه هست . نمیتونستم دست رو دست بذارم و کاری نکنم میخواستم یجوری ادبش کنم تا دیگه سراغ اون مرده نره جرات هم نمیکردم تو سایت پیام بدم که عکس رو پاک کنن میترسیدم مرده بفهمه که من دارم تو اون سایت میرم خب عکسا هم صورت نداشت کسی نمیفهمید کی هست .ولی عکس شورت هاش رو با خود شورت هاش و علامت هایی که روشون زده بودم رو رو یه کاغز نوشتم با همون دوتا عکس دیگه که رو همون شورت مشکی هم یه علامت مثبت ریز با ماژیک مشکی زده بودم رو ریختم رو یه فلاش و گذاشتم تو یه پاکت و رو پاکت هم نوشتم میدونم چکار میکنی.
میخواستم بیشتر بنویسم ولی جرات نکردم و یه شب که شبکار بود و باز هم یه شورت تور بنفش پوشیده بود گذاشتم تو کشو شورتهاش تا فردا صبح که میاد ببینه.
همه تنم استرس گرفته بودم و نمیدونستم چکار باید بکنم چند بار خواستم برم برش دارم ولی هربار به خودم نهیب زدم نه باید بفهمه تو پسرشی الان که بابات نیست مرد خونه تویی . با این فکرا خوابم برد و فردا قبل از اومدن مامان بیدار شده بودم و همه تنم داشت مثل درخت بید مجنون تو باد میلرزید دستام یخ کرده بود قبل از اومدن حسابی ترسیده بودم و دقیقه نود پشیمون شدم بلند شدم رفتم پاکت رو بردارم که تا رفتم تو اتاق صدای کلید در خونه اومد و منم سریع برگشتم تو اتاقم و از ترس همه تنم عرق کرده بود و هر لحظه منتظر بودم الانه مامان بیاد تو اتاق خونه رو رو سرم خراب کنه تو اون لحظه هزار تا شک تو سرم بود نکنه اشتباه کرده باشم نکنه اصلا اونا عکس مامان نبوده وایییییییییییییییی دنیا برام تاریک شده بود با این افکار هر لحظه ساعت شده بود و هردقیقه روز رو تختم زیر پتو خوابیده بودم ولی تنم داشت میلرزید و پتو هم با من لرزش گرفته بود و تو ترسم شریک شده بود.
ادامه دارد.....
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
زن

 
از تصور تا واقعیت – قسمت دوم
که صدای اب شنیدم و مامان رفته بود حموم .
مغزم هنگ کرده بود یعنی چی؟ ندیده؟ دیده به رو خودش نیاورده؟جرات نداشتم از زیر پتو بیرون برم ولی باید میفهمیدم اصلا پاکت رو دیده یا نه تو دلم همش میگفتم کاش ندیده باشه برش دارم که با همین فکر بلند شدم و رفتم تو اتاقش که دیدم واییییی در لبتابش بسته ولی فلش رو لبتابش وصله و پاکته هم کنار لبتاب افتاده .
چنان عرق کرده بودم که انگار زیر دوش اب یخ ایستادم فقط برگشتم تو اتاقم و رو تختم افتادم از ترس همه تنم فلج شده بود حتی نمیتونستم تکون بخورم حتی دستام قادر نبود پتو رو بکشه روم لرز کرده بودم و همه تنم انگار همزمان هم تو اتیش بود هم از سرما میلرزید. صدای دوش اب حمام برام شده بود اونگ شکنجه و هر لحظه که میگذشت تو ذهنم میگفتم با قطع شدن صدای دوش میاد سراغت و از چی شدنش مترسیدم چون نمیدونستم قراره چی بشه بدترین کار ممکن رو کرده بودم داشتم زندگی مامان رو خراب میکردم با این کارم بهش گفته بودم تو جنده ای واییییی نه چکار کردی روانی اصلا به تو چه تو چکاره ای دیگه خبری از مرد خونه نبود الان موش هم نبودم .
که کم کم هیچی نفهمیدم انگار بیهوش بودم و بیدار شدم دیدم ساعت از ده گذشته به سختی از جام بلند شدم رفتم بیرون اتاق دیدم مامان خونه نیست و خواهرمم داره با عروسک هاش بازی میکنه و یه کاغذ رو اپن اشپزخونه هست ناهار درست کردم بخورین.
دیگه حتی طاقت فکر کردن هم نداشتم نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته جرات نداشتم به بعدش فکر کنم یکم تو اشپزخونه نشستم و با خودم گفتم برم ببینم هنوز فلاشه هست یانه اگه هست بشکنمش و خواستم برم تو اتاق دیدم در اتاقش قفله .
تو حال درستی نبودم حتی نمیتونستم درست راه برم گذشت تا عصر و شب حدودای نه مامان اومد خونه و منم تو اتاقم بودم همدیگه رو ندیدیم و فرداش هم همینجور گذشت و باز همون ندیدیم تا سه روز نه اون منو دید نه من اونو روز چهارم باز شبکار بود که من تو اتاق بودم حدود شش و نیم مامان رفت سر کار و منم تا حدود یازده که خواهرم خوابید منتظر بودم و بعدش رفت در اتاق که فکر میکردم قفله که نه باز بود و رفتم تو اتاق در کشو شورت هاش رو باز کردم که دیدم همون پاکت تو کشو هست و درشو باز کردم یه نامه داخلش بود .
خط مامان بود و یه صفحه کامل نوشته بود.
نمیدونم چه فکری با خودت کردی که با من اینکار رو انجام دادی ولی بدون من هرکاری هم بکنم باز مامانت هستم تو به چه حقی میومدی سر کشو لباس زیرای من و معلومه اونقدر هم دیدیشون که تو عکس هم میشناسی مطمینم اگه منو بدون لباس تو عکسه میدیدی نمیشناختی چون تو فقط لباس زیر های منو میشناسی تو دوران بلوغ هستی درسته ولی حق نداری وسایل شخصی منو ببینی اصلا تو چرا باید لباس زیر های منو علامت گذاری کنی؟ اونقدر وقیح شدی که با لباس زیر های من خودارضای میکردی؟ چقدر وقته؟ الان از خودم و تو متنفرم از خودم که نتونستم درست یادت بدم که به مادر خودت چشم نداشته باشی دوم از تو که به خودت این حق رو دادی به من فکر کنی .
خب حالا فهمیدی ؟ که چی قراره چکار کنی؟ به بابات بگی؟ به اون که خودش دوست دختر داره؟ نمیدونستی نه؟ من خیلی وقته میدونم تو خبر نداری .اون چون مرده مهم نیست ولی من مهمه برات ؟ چرا منو مواخذه میکنی؟ اصلا به تو چه که دخالت میکنی تو فکر کن بابات بفهمه ؟نفعی به تو میرسه بدبخت برو بهش بگو و عاقبتش اینه که طلاق میگیریم و این وسط تو و خواهرت اواره میشین با خودت چه فکری کردی که الان من فهمیدم شدم تعصبی و چه غلطی بکنم؟
دلیلی نداره به تو جواب پس بدم پس هرکاری دوست داری برو بکن. از الان به بعد هم با همون لباسای من خودارضایی کن واسه من اهمیتی نداره چیزی نبوده که ندونم. اینو میدونستم فکر میکنی بهم خوردن نظم لباسا تو کشوها رو نمیدونستم؟
خودم بهت میگم که بدونی با یه نفر رابطه دارم بد و خوبش مهم نیست مهم اینه که فقط هست همین.
با خوندن این متن نمیدونستم باید چه حالی داشته باشم خوب یا بد الان عملا میدونستم مامانم امشب رفته که با یه مرد دیگه سکس کنه و خودش بهم گفته بود. من میخواستم نکنه ولی الان خودم تو موقعیتی بودم که نمیدونستم چکاری درسته چه کاری غلط.
اگه به بابام میگفتم که میشد همون حرف مامان طلاق و بدبختی من و خواهرم و بی ابرویی اگه هم نمیگفتم میشد بی غیرتی که باید یه عمر باهاش زندگی میکردم ده بار نامه رو خوندم و هربار فقط گریم گرفته بد به حال بدبختی که توش گرفتار شده بودم.
به خودم فحش میدادم که کاش نمیومدم سر کشو لباسای مامان کاش نمیشناختمشو کاش تو اون سایت کوفتی نمیرفتم و نمیدیدم ولی همه اینا مال قبل بود الان چه غلطی باید میکردم.
تا حدود چهار صبح تو اتاق مامان نشسته بودم و مغزم کار نمیکرد ولی فقط میخواستم کاری کرده باشم خودکار رو برداشتم و پشت همون نامه مامان فقط نوشتم بدون اینکه فکر کنم بدون اینکه بدونم چی مینویسم فقط نوشتم و گذاشتم تو همون کشو و رفتم تو اتاقم دیگه هیچی برام اهمیت نداشت چی میخواست بشه بدتر از این که ننگ بیغیرتی رو پیشونیم خورده بود.
فردا شد و منم که دیگه برام اهمیتی نداشت تا دوازده ظهر خواب بودم بیدار شدم و بدون اینکه حرفی بزنم رفتم تو اشپزخونه و مامان داشت ناهار درست میکرد نه اون حرفی زد نه من فقط یه چایی ریختم و برگشتم تو اتاقم و تا شب بیرون نرفتم و سه روز گذشت و باز مامان شبکار بود و منم که تو این سه روز حتی یه بار هم به اینکه تو اون نامه کوفتی چی نوشته بودم فکر نکرده بودم انگار برام هیچ اهمیتی نداشت که چی گذشته بین منو مامان حدود دوازده از سر کنجکاوی رفتم سر کشو که دیدم پاکت هست و با خودم گفتم نامه منو حتی باز هم نکرده برش داشتم خواستم پاره کنم که دیدم لبه کاغذه فرق داره کاغذ کلاسور بود درش اوردم یه نامه دیگه با خط مامان بود :
تو نمیفهمی چی میگی حالیته داری با کی حرف میزنی بیشعور من اگه هر کاری هم بکنم خودم کردم به تو چه این حرفا چیه میزنی فاز مردونگی برداشتی واسه مامانت اونم اینجوری؟
خیلی بیشعوری . امشب شورتامو که خوب میشناسی بگرد ببین چی پامه تو که منو چک میکنی بابات هنوز نمیدونه من چند تا شورت دارم بعد تو نشستی شورتای منو علامت دار کردی؟خاک تو سر من که تو رو بزرگ کردم که چشمت دنبال لای پاهای مامانته که ببینی من چی پامه.
نامه رو خوندم ولی چیزی ازش نفهمیدم نمیدونستم تو نامه قبلم چی نوشته بودم اصلا یادم نمیومد انگار توهم بوده و الان مامان چرا اینجوری باهام حرف زده بود.
شورتای مامان رو نگاه کردم دیدم یکی از اون شورت ها که واسه سرکار میپوشید رو پوشیده یه شورت مشکی تنگ و محکم.
جوابی واسه نامه نداشتم فقط از پاکت گذاشتم بیرون که بدونه خودندمش و رفتم تو اتاقم و خوابیدم. یه روز بعدش بابام اومد و یه هفته بود و من و مامان هم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باشه گذروندیم و بابا رفت و همون شب هم مامان شبکار بود و باز رفتم دیدم یه پاکت تو کشو هست و یه نامه به خط مامان:
چی شد؟ تو که مردونگیت شب اول گل کرده بود میخواستی منو حراج کنی چرا نکردی؟ شب دوم خودت بهم یه حرفایی زدی دیگه هم جواب ندادی چه مرگته چی میخوای از من تو چرا خفه خون گرفتی؟ چرا جواب نامه دومم رو ندادی؟ هان؟ مگه تو نگفتی من که بیغیرت شدم چرا نمیایی پیش خودم؟ چرا غلطی نمیکنی پس؟تو که مرد نیستی چرا حرف میزنی؟ پس بعد از این من هرکاری دلم بخواد میکنم تو هم هرغلطی میخوای بکن چه باغیرت باشی چه بیغیرت برام مهم نیست من مرد میخوام من که همه خط قرمزامو رد کردم .تو که جرات نداری بیخود میکنی برام نامه مینویسی تو فقط بلدی جق بزنی حالا هم با همه شورتام جقتو بزن و گمشو بیرون واسه اینکه بدونی میگم امشبم اون زرده لامبادا رو پوشیدم خاک تو سرت.
وایییییییییییییییییییییییییییی تازه داشت دستم میومد تو اون نامه چه زری زده بودم نکنه خودم بهش پیشنهاد داده بودم؟ نکنه چیزی گفته بودم یا غلط اضافه ای کرده بودم؟
یه ساعتی هنگ بودم و از حرفای مامان هم دستم اومده بود که بخوام نه نمیگه که پشت همون نامه نوشتم من که بودم تو چرا نمیایی تو چرا تو نامه دومت جواب درست نمیدی امشب زرد رو پوشیدی فردا مشکی تور بپوش که بازم شبکاری .
نامه رو گذاشتم تو کشو و رفتم حموم یه جق زدم تا اروم بشم و خوابیدم.
فردا صبح حس بد پشیمونی سراغم اومده بود ولی غلطی بود که کرده بودم و ناخواسته تو این راه افتاده بودم کاش از همون اول نمیفهمیدم کاش و کاش و هزار تا کاش که بیهوده بود.
تا شب هم مثل هر روز این مدت گذشت و منو مامان یه کلمه هم حرف نزده بودیم انگار دو تا غریبه تو یه خونه و هر چه ساعت به سمت شب نزدیک و نزدیک تر میشد منم تو استرس بیشتر و بیشتر غرق میشدم تا حدودای یازده که خواهرم خوابید استرس شدیدی اومد سراغم واییییی واسه امشب؟ من؟ مامان؟ گفته بودم امشب شبکاری؟ یعنی چی؟ چکار باید میکردم؟ اصلا مگه میشه؟ مگه میتونم؟ مامانمه برم پیشش ؟
حتی روم نمیشد بهش فکر کنم چه برسه به انجامش.
تا حدودای دوازده و نیم خودمو میخوردم ولی میدونستم اگه امشب رو از دست دادم کلا باید فراموش کنم و به خودم گفتم مامانت که داره میده دیشبم داده تو نکنی یه غریبه میکنه و تا ابد هم زندگیت میشه همین پس یه بار واسه همیشه به این کابوس پایان بده و خودتو خلاص کن اون خودش میخواد تو هم بخواه و برو پیشش.
با این فکر یکم به خودم مسلط شدم و بلند شدم و اروم رفتم سمت اتاق خواب مامان که بر عکس همیشه که چراغ خوابش روشن بود الان کاملا تاریک بود. پاورچین و بی صدا رفتم کنار تخت چشمم به تاریکی عادت کرد و تو نور خیلی کم فقط دیدم مامان زیر پتو خوابیده و پشتش به سمت منه منم همون جا کنار تخت شلوار و تیشرتمو دراوردم و خیلی اروم و با ترس و استرس رفتم زیر پتو و با مامان یکم فاصله داشتم ولی گرمای بدنش زیر پتو حس میکردم اروم دستمو بردم رو بازوی مامان و گذاشتم رو بازوش واییییییی گرمای بازوی لخت مامان اخ کیرمو گنده کرده بود و تو شورت حس شق بودنش بدجور تحریکم میکرد و اروم دستمو رو بازوی مامان حرکت دادم به سمت پایین و بالا و اروم نوازش میکردم و مامان هم در سکوت کامل بود از نفس کشیدنش میتونستم حدس بزنم بیداره ولی نمیخواد چیزی بگه کم کم نزدیک تر شدم که حس کردم سینه ام که تازه موهاش دراومده بود داره به کمر مامان برخورد میکنه و کمر مامان زیر یه تاپ بندی پنهون بود و منم اروم بهش چسبیدم و سینه ام با قوس کمر مامان تو هم قفل شد ولی کیرم از کون مامان فاصله داشت و کم کم جراتم بیشتر شد و اروم دستمو به سمت جلوی بازوی مامان حرکت دادم و داشتم به سینه بالایی مامان میرسیدم که اثری هم از بند سوتین نبود و کم کم دستم از زیر تاپ رسید به تپه پستون مامانم وایییییی گرم و لطیف که مامان یه نفس کشید و منم اروم دستمو تا رسیدن به نوک پستون مامان متوقف نکردم و اروم دو تا انگشتام نوک پستون مامانم رو محاصره کرد و لای انگشتام گره خورده بود و اروم اروم مالیده میشد.
واییییی مامان عصبانی من الان کاملا اروم داشت تو بغل پسر خودش با چاشنی شهوت غوطه ور میشد و منم اروم داشتم نوک پستونی که سالها از دیدنش گذشته بود بازی میکردم و قرار بود مثل دوران بچگی نوک پستون مامانمو مک بزنم ولی اینبار نه به قصد شیر بلکه به قصد برگشتن عضوی از بدنم به حفره ای که ازش بیرون اومده بودم.
سکمی با پستون مامان بازی کردم که مامان به شکم رو تخت دراز کشید و به زبون بیزبونی بهم فهمون برو سراغ اصل ماجرا. منم رفتم رو مامان و با بی تجربگی تمام کمر مامان و نوازش میکردم و کون برجسته و پهن مامانمم زیر رونم بود اخخخخ کلفتی کیرمم لای شکاف کون مامان داشت تکون میخورد و داد میزد منو ازاد کن کم کم اومدم پایین واییییییییییییییییییی رسیدم به برجستگی کون مامان که تا اون لحظه رون پام حسش کرده بود ولی الان دستامم داشت نوازشش میکرد و گرد و درشت با شکاف درشت از زیر کمر به پایین اومده بود و مامان هم همون شورتی رو پوشیده بود که خودم ازش خواسته بودم و که با تجربه فیلمایی که دیده بودم کونشو میبوسیدم که خودش دست انداخت و شورتشو تا زیر کونش کشید پایین عملا میخواست بهم بگه حاشیه نرو که منم شورتمو دراوردم و لای کون مامان و باز کردم اخخخخخخخخخ بوی تندی که همیشه تو شورت مامان تو شبکاری ها حس میکردم از اینجا بود از ترشح کس مامانم بود که واسه بکنش خیس میشده وایییییی که الان من شده بودم بکن مامان خودم اخخخخخخخخ مامان تو یه حرکت کونشو یکم داد بالا و خودش اماده بود واسه ورود کیرم ولی من هنوز اماده نبودم میترسیدم. راهی که اگه شروع میکردم انتهای بیغیرتیم میشد خودم مامانمو بکنم محرم ترین ادم روی زمین کونشو داده بود بالا و منتظر بود کیرمو فرو کنم تو کسش.
ولی مغز دیگه تعطیل شده و بود و منم با حرکت کیرمو تا ته فقط فرو کردم تو کس مامانم و محکم خوابیدم روش که مامان فقط یه فرصت داشت و یه اه گفت و کیرمو تا ته تو خودش حسش کرد و بعدش هم وزن منو رو خودش .
ادامه دارد.....
     
  
زن

 
درود به همه دوستان.
جا داره یه چیزی رو بگم
تا قبل از فهمیدن این سه تا جریانی که از دل تاپیک های سایت متوجه شدم این بود که با گذاشتن عکس و فیلم ها تو سایت خیلی از تابو شکنی ها داره شکل میگیره شاید به چشم نیاد ولی هست.
برادر عکس یا فیلم خواهر یا مادر یا هر زن و دختری که اطرافش باشه رو میبینه که باعث میشه رابطه هایی شکل بگیره که تابو محسوب میشه.
کاری به فرهنگ سنتی ما تو ایران یا درست یا غلط بودن رابطه ندارم اون یه موضوع شخصی هست و نه به من نه هیچ کس ارتباطی نداره در کل میگم اتفاقاتی هست که روز به روز داره بیشتر میشه که به نوعی میشه بهش گفت دگردیسی اخلاقی و این داستان ها هم برگرفته از دیدن عکس و فیلم هایی هست که چه تو این سایت چه سایت های دیگه اتفاق افتاده.
قبلا دختر دوست پسر داشت که خب طبیعی بود یا زن متاهل اگه دوست پسر داشت خیانت محسوب میشد ولی الان رابطه بین خواهر و برادر یا مادر و فرزند پدر با دختر اینقدر زیاد شده و داره عادی میشه که خارج از تصوره جوری که فقط در یکسال گذشته که طبق امار باشگاه خبرنگاران جوان فقط 5200 پرونده ثبت شده وجود داره غیر از اون هایی که گفته نشده
اتفاق هایی که حتی تو خیلی از کشور های دنیا هم هنوز تا حد زیادی محدود به پنهان موندن هست ولی تو ایران ما در موردش داره به عنوان فانتزی یا یجور رابطه مجاز صحبت میشه
باز هم میگم تصمیم درست و غلط بودنش به عهده هر شخص هست ولی یجورایی انحطاط اخلاقی هست
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
مرد

 
sooskmar48
چجوری میتونی به آمار باشگاه خبرنگاران چاخان اعتماد کنی
     
  
زن

 
esijoonam
موضوع اعتماد کردن یا نکردن نیست موضوع واقعیت این موضوع هست که وقتی شهوت بر انسان چیره شد نسبت ها خواه ناخواه از بین میره و خیلی از پرده ها پاره میشه . من از منطق جرف میزنم نه امار .
کامت قبل گفتم یه موقع به کسی بر نخوره من اصلا در مورد درست یا غلط خوب یا بد بودنش هیچ نظر عمومی نمیدم نظر هر کس واسه خودش قابل احترام هست.
راحت بگم به نظر شما که مرد هستی برادری اگه اگه عکس یا فیلم خواهرش رو ببینه متونه بهش فکر نکنه؟ پسری اگه فیلم یا عکس مادرش رو ببینه میتونه بهش فکر نکنه ؟
خیلی از فیلم هایی که تو سایتها قرار میگیره شاید صاحب فیلم صرفا تو یه لحظه خاص از خودش و پارتنرش یا دید زدنی از سر یه هوس زود گذر گرفته شده ولی الان عمومی شده .
دیدم شما هم دوست عزیز از مخاطب های داستان من تو صفحه دیگه هم هستین پس کاملا میدونین نوع نوشته های من حول چه موضوع هایی هست شاید بگم بهتر باشه تقریبا فکر کنم خیلی از بچه های این سایت .سایت های دیگه رو هم بازدید میکنن و اتفاقا یکی از اون بچه ها خارج از سایت باهام ارتباط گرفت و خواست حرف بزنیم و تو حرفاش از این گفت که دو تا فیلمی که خودش سه سال پیش از مامانش تو حمام گرفته بوده رو تو یکی از همون سایت ها دیده حالا به نوعی از رو موبایلش برداشته شده بوده من نمیدونم که به گفته خودش از این فیلم بیخبر بوده تا موقعی که خودش تو سایت اون فیلم رو دیده و جالب اینجا بود که گفت با دیدن اون فیلم حس شهوت خیلی بیشتری به مامانم پیدا کردم نسبت به اون موقعی که اون فیلم رو گرفتم و با هاش جق میزدم.
که پرسیدم چرا؟ و جوابش برام جالب تر بود که گفت چون از تعداد بازید هایی که دیدن لخت مامانم داشت لذت میبردم.
یا همین داستانی که گذاشتم برگرفته از واقعیت همین موضوع بود یا دو تا داستانی که بعد خواهم گذاشت .
امار یه عدده ولی منطق میتونه واقعیت رو بهمون نشون بده که تعداد تابو شکنی ها روز بروز داره بیشتر میشه.
تنها دلیلی که من اون داستان رو نوشتم نشون دادن همه این اتفاقاتیه که اطرافمون زیر پوستی میفته که شاید تو خونه خودمون هم رخنه کرده باشه ولی تا اشتباهی پیش نیاد متوجه نمیشیم. مخصوصا رابطه با محارم که خیلی سخت ممکنه کسی متوجه بشه .تنها بودن خواهر و برادر تو خونه غیر عادی نیست که کسی شک کنه تنها بودن مادر و پسر تو خونه غیر عادی نیست کسی بفهمه پشت دیوار خونه چه اتفاقی میفته یا تنها بودن پدر و دختر.
     
  
مرد

 
sooskmar48
عذرخواهی میکنم راستش من منظور شمارو متوجه نمیشم آیا شما دارید موضوع رابطه با محارم رو رد میکنید یا به نوعی تایید میکنید ؟ اگه مشخصا بفرمایید ممنون میشم
     
  
صفحه  صفحه 96 از 99:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  99  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA