انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین »

خواهرانه


مرد

 
قسمت دوم

خواب آلوده و منگ از اتاق خواب اومدم توی حال . با سر و صدای آرمین از خواب بیدارشده بودم . بشدت خسته و کوفته بودم. رفتم سمت دستشویی کارم که تموم شد ،خواستم پاشم تازه جزئیات دیشب یادم اومد.
آبی به دست و صورتم زدم، برگشتم توی حال
خدا خدا میکردم که خواهرم هاجر به تنظیمات کارخانه برنگشته باشه.
صبح بخیر گفتم ، جوابم رو داد اما با بی حوصلگی.
ریده شد تو حالم، انتظارم کاملا بیهوده بود.
صبحانه خوردم رفتم خونه خودمون .
چند روزی با سردی و بی محلی رفتار می‌کرد.
حتی خودش هم برای برش نمی‌موند .معلوم بود عذاب وجدان گرفته. نمیخواستم بهش فشار بیام ولی دست تنها اذیت میشدم. زنگ زدم بهش گفتم کلی آسمون و ریسمون بافت که نمیشه و نشده و فلان. نمی‌خواست با من تنها بمونه‌. آخرش راضی شد . دوسه روز بی تفاوت رفتار کردم ببینم خودش به رو نمیاره ،که دیدم اصلاً انگار نه انگار.

به سرم زد دست مالیش کنم که هم ی کمی حال کنم هم ببینم نرم میشه یا نه. موقع برش زیاد پیش میومد با هم تماس بدنی داشته باشیم اما اتفاقی وکوتاه . باراول گذاشتم بره پایین میز که فاصله اش از دیوار کمتر بود. از پشتش رد شدم کاملا کیرم رو روی کونش تنظیم کردم با ی مکث تقریبا طولانی رد شدم . هیچ تغییری تو صورتش ندیدم . چند بار بعدشم اونقدر کامل نبود. فقط دستم رو تو گودی کمرش گذاشتم ،یا با پشت دست کون خواهرم هاجر رو می مالوندم . تحریک شده بودم و سفتی کیرم کاملا تو شلوارم مشهود بود.
برش تقریبا تمام شده بود وباید ی کاری میکردم.

این بار از پشتش که رد شدم کاملا ایستادم و با دستام پهلوهاشو گرفتم و کیرم رو چاک کونش فشار دادم
وقتی دیدم هیچ واکنشی نشون نمیده ادامه دادم . کم کم حالت تلمبه زدن گرفتم . صورتش رو نمیدیدم . دست راستم رو روی شکمش حرکت دادم و رسوندم به سینه اش هنوز کامل سینه اش رو توی مشتم جدا نداده بودم که با ی حرکت سریع خودش رو جدا کرد. رفت سمت کمد کیفش رو برداشت رفت سمت در.
نیمه از پله ها رو بالا رفت برگشت سمت من روی
گونه هاش قرمز شده بود و حالش بهتر از من نبود.
نگاهی پر از بغض داشت. چیزی نگفت رفت خونه. منم کارم رو تموم کردم. رفتم با دوستام بیرون ساعت حدود ده ونیم بود که ی پیام طولانی برام فرستاد. تو کل پیام میخواست بگه هر چی اونشب گذشت اتفاقی بود تقصیر هردومون بوده و دیگه علاقه به تکرارش نداره . بهم گفته بود اگه میخوام برم کارگاه حواسم به رفتارم باشه.
این کارش رفت تو اعصابم، نه قلیون کشیدم نه عرق خوردم . برگشتم خونه و چند روز حسابی تو لک بودم.

یک ماه میشد کاری بهم نداشتیم .تو کف بودم البته ی بار هم، خانم محمودی رو تو خونه باباش کرده بودم ولی بغیر از بحث تابو و ممنوعه بودنش ؛از وقتی مزه‌ی گوشت نرم و تنگ خواهرم هاجر زیر کیرم رفت بود دیگه اون کس گشاد حال نمی‌داد.

من ول کن نبودم باید این جاده رو هموار میکردم. کاملا حواسم بهش بود و برنامه براش داشتم .
چند روزی رنگش بریده بود و میگفت کمر درد دارم فهمیدم که پریوده . چند روز باید صبر میکردم برای نقشه ام .

هفته بعد پنجشنبه بعداز ظهر رفتم دنبال بچه ها ی کمی نشستم تا رها آماده بشه مرتب سوال می‌کرد
" دایی چرا مامان خودش زنگ نزد."
من هم می‌پیچوندمش. آرمین هم حساب از دست رها عصبی بود میدونست به هاجر بگم نه میاره وکنسلش میکنه .
بلاخره خانم حاضر شد عجب دافی شده بود با اون سن و سالش . خواستم بهش گیر بدم برای لباس پوشیدنش اما منصرف شدم . تو بغل گرفتمش بوسیدمش. ی دستمالی ریز و نامحسوس رفتم. کون خوش‌فرمی داشت. حس کردم فهمید ولی ناراضی نبود بهش گفتم: چه خوشگل شدی رها خانم .
گل از گلش شکفت.
این بار از پشت بغلش کردم و چسبیدم بهش و گذاشتم ی کمی کیرم رو حس کنه بقدری شهوتی بودم که نمی‌فهمیدم چیکار می‌کنم. قبل از این که وضعیت خطرناک بشه عذاب وجدان گرفتم بی خیال شدم.

از عمد گوشیم رو جا گذاشتم خونشون . سوار ماشین شدن رفتم خونه ی مادرم. رسیدم گفتم : رها فکر کنم گوشیم رو خونتون جا گذاشتم و کلیدهای رها رو ازش گرفتم. برگشتم کارگاه چند دقیقه بعد به خواهرم گفتم مادر دلتنگ بچه ها بود بردمشون خونه مادر. ی کمی اخم هاش رفت توی هم ولی چیزی نگفت.
عمدا گفتم آبجی هر وقت خواستی بری بگو برسونمت
تا ببینیم برنامه اش چیه؟
گفت : مرسی خودم میرم ؛ باید برم خونه ی دوش بگیرم
خداحافظی گرفتم برگشتم خونشون. تو اتاق آرمین قایم شدم
بیست دقیقه طول کشید تا خواهرم هاجر اومد خونه. عجله داشت تو هال در حال در آوردن لباس و پرت کردنشونبود اما داشت لحظه به لحظه منو دیوونه تر میکرد . شدید تو کف کردنش بودم بزور جلو خودم همونجا نکردمش. تا حالا هیچ چیزی حتی کردن خود هاجر اینقدر منو تحریک نکرده بود . با شورت و سوتین سفیدش تو حال با گوشی حرف میزد . شلوارش به رون های سفیدش گیر کرده بود و کیر من تو شورتم داشت خفه میشد. اینقدر کونش تو شورت سفید دیوانه کننده بود که داشتم وسوسه میشدم ی دست جق بزنم تا حموم کنه. بلاخره رفت زیر دوش ، .
صدای آب باز شد چند دقیقه بعد رفتم پشت در حمام خیلی عادی صداش زدم گفتم" گوشیم جامونده بود اومدم بردارمش". منتظر می مونم بیای باهم بریم .
حمامش ی ربع طول کشید . به محض بیرون اومدن چند قدمی که از حمام اومد بیرون اومد پاشدم و راه افتادم دنبالش. میدونست بی برو برگرد باید سکس کنیم .خیلی مغموم و ناراحت سشوار برداشت و موهاشو شروع به خشک کردن کرد فقط میخواست خیسیش از بین بره یا شاید هم منتظر امداد غيبی بود.
چند دقیقه طولش داد بعد با بی حوصلگی سشوار رو ی گوشه انداخت باصدای که پر از التماس و ناامید بود گفت:
_: میشه بری بیرون میخوام لباس بپوشم؟
+:شرمنده آبجی برم بیرون، دیگه هر کاری کنم در روم باز نمی کنی
_: باشه پس منتظر بمون تا من جلوت حوله ام رو دربیارم و لخت بشم
+: خودت هم میدونی که من تا کار که ميخوام رو انجام ندم از اینجا نمیرم. نهایتا روم رو برمیگردونم سمت دیوار تا لباس بپوشی

خودش هم میدونست امروز رو باید کنار بیاد از توی کمد سوتین شورت برداشت و پوشید مثل ملکه‌ی بزرگ اما بازنده و شکست خورده خیلی آروم رو تخت اتاق نسبتا تاریکش خزید، پشت من روی تخت خوابید. بوی شاپو خوش عطرش شهوتم رو نوازش می‌کرد
دیدن بدن توپر و سفیدش دیوونه کننده بود. کون برجسته و گودی کمرش تو حالتی که خوابیده بود رو هیچ شکل آناتومی حتی نمی‌تونست تجسم کنه چه برسه به طراحی . جوری سرشو تو متکای تخت فشار میداد که انگار اولین باره تو همچین بزنگاهی گرفتاره و قراره بکارتش رو از دست بده .
کنارش نشستم شورت و سوتین تیره اش با بدن سفیدش تناقض زیبای داشت. لبهام رو روی پلهوش گذاشتم بسمت بالا کشیدم .لرزش خفیفی تو بدنش پیچید. با کف دستم خیلی باسن بزرگ و سفیدش رو لمس میکردم هاجر خواهرم واقعا کون بی‌نظیری داشت. کمی کونش رو دستمالی کردم و دستم رو به سینه اش رسوندم . با آرامش کامل از روی سوتین با سینه های خواهرم بازی می‌کردم. هیچ اثری از تحریک نمیدیدم. لبهام به به لاله ی گوشش رسوندم با خیسی موهاش هنوز عرق شرم روی پیشونیش نشسته بود با لمس دندون‌هام روی لاله گوشش اشکی از گونه های برجسته اش به پایین چکید.
با نا امیدی تمام پاشدم تو دوراهی شرافت و شهوت سرگردون و بلاتکلیف بودم تا نزدیک در رفتم تصمیم فقط سکس با رضایت بود دستگیر در رو گرفتم اما شهوت فقط می‌تونست از من ی بیشرف بسازه و ساخت کمتر یک لحظه هم ساخت .
لباسهام رو در اوردم با شورت کنارش به پهلو دارز کشیدم.دست چپم رو از زیر بدنش رد کردم و زیر سوتینش بردم. اون‌یکی دستم رو بردم سمت کسش پاهاشو محکم بهم چسبوند و تو شکمش جمع کرد. بزور انگشتهامو رسوندم به بالای کسش شروع به حرکت‌های دورانی کردم .کمی گذشت حالت چرخش رو چوچولش رو تغییر دادم انگار که اثر کرد کس خواهرم رفته رفته داشت داغ میشد و اینکار بهم انرژی داد.با نوک زبونم با لاله ی گوشش ور میرفتم. احساس کردم کونش رو بیشتر به کیرم فشار میده ی کمی فاصله گرفتم که اخم جذابی روی صورتش نشست. کیرم رو توی همون حالت لای پاهاش گذاشتم وسرعت انگشتم رو بالاتر بردم با دستی که از زیر گردنش رد کرده بودم سینه هاشو چنگ میزدم . خواهرم نمیتونست تحمل کنه به ناله افتاده بود .
شهوتش به بیشترین حد خودش رسیده بود شروع کرد تو حالت گریه فحش دادن:
کثافت
آشغال عوضی
حرومزاده پست
کثافت این تجاوزِ
دوست ندارم داری بزور بهم دست‌ میزنی
نمیخوام تو ارضام کنی
ایییی
آخ آخ
ایییی
بشدت لرزید و و تند تند نفس میکشید .بعد از چند لحظه آروم شد.
رفتم پاین تخت پاهاشو از هم باز کردم رد خیسی کسش کاملا مشهود بود.
با صدای بی حال میگفت: میدونم کار خودتو می‌کنی اما تورو خدا فقط آروم
گفتم:" آبجی جون فعلا زود قراره کلی حال کنی"
سرمو بردم بین پاهاشو کسش رو از رو شورتش آروم گاز میگرفتم
پیچ وتابی که به خودش میداد نشون میداد. موتورش گرم شده شورتش رو در آوردم . چاک کسش پرآب بود زبونم رو روی کسش حرکت میدادم و رعشه به بدنش افتاده بود. ناله می‌کرد و با موهام بازی می‌کرد
زانوهاشو تا کردم و پاهاش تو شکمش فشار دادم و زبونم توی سوراخ کسش فشار میدادم اینقدر ادامه دادم تا با ی جیغ بلند ارضا شد و خیسی کسش چند برابر شد شورتم رو در آوردم به کیرم خیره شدم منظورم رو کاملا فهمید.
با حالت قهر گفت : سرم رو بِبُری حاضر نیستم برات بخورم
قید ساک رو زدم، کیرم که داشت می‌ترکید ، رو چاک کس خواهرم بالا و پایین کردم .فشار رو بیشتر کردم چهره اش درهم شد از درد.
آروم آروم فرو کردم تا اخر کیرم تو کس خواهرم نشست.
صورتش رو بین دستهام گرفتم لبهاش رو شروع کردم به مکیدن
آروم کیرمو تو کسش عقب جلو میکردم هاجر با اینکه درد داشت اما حسش برگشته بود و لبهام رو ول نمیکرد تلمبه هام سنگین تر کردم و لب هام رو جدا
آروم زیر لب میگفت: "محکمتر . فقط پاره ام کن"
نزدیک پنج دقیقه بود کرده بودم توش . دوست داشتم پوزیشن عوض منم اما زمان نبود و مهمتر اینکه نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. سرعتم رو بیشتر کردم
دوباره خواهرم محکم خودشو بهم فشار داد . منم خودم تو بغلش رها کردم و کیرم رو محکم ته کسش فشار دادم باتمام قدرت آبم رو تو کس خواهرم تخلیه کردم
بی جون روی بدنش خوابیدم و بدنش رو خیلی نرم ماساژ می‌دادم

باهم رفتیم زیر دوش دلم میخواست ی بار دیگه بکنمش اما قبول نمیکرد فقط با کونش بازی کردم. بزور ی کمی زبونمو رو سوراخ کونش کشیدم و فرو کردم .لذتی مافوق باور داشت خودش دستم رو چاک کسش گذشت و گفت:" همین جور ادامه بده ولی حواست به اینجا رو یادت نره" .
حسابی خوردمش و مالیدم دستش رو رسوند به کیرم گفت: " این خرطوم کلفت رو میخوای بکنی تو کس خواهر جونت " کشید و گذاشتش لاپاش منم بی‌رحمانه فرو کردم تو کسش
تلمبه های سنگین کل بدنش نرم تپلش رو می‌لرزوند چندتا اسپک آروم رو کونش زدم که زمزمه می‌کرد "محکم تر" تلمبه‌هامو محکم و سریعتر کردم با خشم عجیب رون پام رو چنگ زد گفت :" بیشرف سیلی رو محکم تر بزن روی این کون"
این بار محکم تر و سریع تلمبه میزدم و رو کونش سیلی میزدم زیر دو دقیقه با جیغ و فریاد ارضاشد

ی دوش سریع گرفتیم و لباس پوشیدیم .
با خنده گفت:" نشدی. سفت شده و نمی خوابه"
با ی حیله گری خاص گفتم: نگران نباش به فکرش هستم فعلا شرایطش مهیا نیست.
راه افتادیم بین راه دوتا معجون ی شاخه گل گرفتم.
وقتی سوار ماشین شدم گفت: "آقا ولخرج شدیا"
گفتم: باید به آبجی گلم برسم بدنش خالی نکنه
در ضمن کادو بمونه طلبت.
رسیدم خونه بعد از شام ی قرص گیاهی شهوت زا با ی لیوان اب که با عرصه گل سرخ ترکیب کردم و جلوی بچه‌ها بهش دادم و گفتم: مگه سردرد نداشتی آبجی
با تعجب نگاهم کرد ولی ضایع نکرد و خوردش و تشکر کرد
موقع خواب آروم رفتم کنارش گفتم: آبجی جون اگه دیدی گرمته و خوابت نمیاد بیا اتاقم
رفتم اتاقم زمان زیادی گذشت از اومدنش ناامید شدم و خوابیدم.
تو خواب دستی رو کیرم حس کردم پاشدم هاجر با صورتی سرخ و بدنی داغ جلوم نشسته بود
با صدای بی حال و پر شهوت گفت " آخرش منو از راه بدر میکنی. پاشو آرومم کن که بتونم بخوابم "
افتادم به جونش چون نمیشد صدا کنیم و استرس داشتیم برای همین خیلی بیشتر حال میداد. ی دل سیر کس خواهرم رو کردم کلی پوزیشن عوض کردیم تلافی غروب رو در اوردم . خواهرم دوبار ارضا شد منم تمام آبم رو توش خالی کردم. هاجر روی پاهاش بند نمیشد بزور خودش رسوند پیش بچه ها و خوابید.

صبح با صدای هاجر بیدارم شدم خیلی سر حال وشاد بود گفت: حمید داداش ما رو میرسونی خونه؟
گفتم: نه آبجی بمون ناهار کباب مهمون خودمی

ی سرک به راهرو کشید. نشست کنارم و گفت:حمید من خیلی فکر کردم راضی به این رابطه نبودم اما منم نیاز دارم. دنبال بی آبروی هم نیستم و البته مطمئنم تو برام کم نمیزاری پس به زور خودم راضی کردم، اما اولا باید حواسمون باشه هیچ کسی نفهمه و ابرو ریزی نشه. دوما ی کمی مراعات کن اصلا علاقه ندارم ازت بچه دار بشم پس مواظب باش
گفتم: چشم خواهر گلم
در عین ناباوری لبای صورتی شو رو توی لبهام گذاشت لبهای که این بار بدور از شهوت بوی عشق ممنوعه میداد.
پاشد که بره دستی به کونش کشیدم گفتم :میدونی این بهشت فوق‌العاده است ؛ تکه، من میمیرم برای این کونت هاجر ، کی میشه...
تو حرفم پرید با خنده گفت: این یکی تو دلت میمونه
گفتم:تموم تنت مال منه خواهیم دید...
ادامه دارد...
     
  
مرد

 
عالی بود
Love
     
  

Streetwalker
 
هر کجای زندگیم را که نگاه میکنم درد میکند...
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
بی‌صبرانه منتظر قسمت سوم هستم.
     
  
مرد

 
قسمت سوم

گلوم خشک شده بود. نای حرکت نداشت. نمی‌دونستم باید چیکار کنم. نه چیزی که دیده بودم قابل هضم بود نه راه برگشتی بی درد سری داشتم و نه حرکت می‌تونستم بکنم
مات و مبهوت از شیشه ترک خورده پنجره داخل اتاق نگاه می‌کردم. سکوت بود و گاهی صدای ناله بی‌جون و از ته چاه و بی‌رمق
آخه چرا باید خودارضایی کنه؟ چرا باید چیزی تو خودش فرو کنه؟! اصلا چرا خونه است؟ هاجر گفت با دوستاش بیرونه!
بعد از یکی دو دقیقه انگار به حالت طبیعی برگشتم به گوشه خزیدم تا قایم بشم می‌خواستم بی خیال بشم اما من کثیف‌تر از اون بودم که از چیزی که دیده بودم بگذرم . خیلی آروم گوشیم رو درآوردم و توی یه موقعیت مناسب قرار دادم و شروع کردم به فیلمبرداری برای روز مبادا. وقتی مطمئن شدم همه چی بر وقف مراده آماده رفتن شدم .دلم می‌خواست شانسم رو امتحان کنمتو اوج شهوت بود شاید هم نه نمیگفت من که هاجر رو داشتم و نیاز نبود عجله کنم وقت برای کردنش زیاد بود.
بادردسر زیاد شعله اجاق گاز زیر را کم کردم از خونه بیرون اومدم.
دوباره همون حس عذاب وجدان تخمی شروع شد. از خودم بدم میومد. وقتی شهوتی میشد کیرم برای هیچ کسی کم نمیذاشت. اون چیزی که دیده بودم، برعکس میل باطنیم؛ باعث شده بود به شدیدترین شکل ممکن تحریک بشم. جوری که از پایین‌ کوچه هم کلفتی کیرم تو شلوارم مشهود بود.
چند دقیقه‌ای تو ماشین موندم تا به حالت طبیعی برگشت، ولی تصاویر به سرعت جلوی چشمم تکرار می‌شد.
شروع به حرکت کردم فکرم درگیر بود. تنها کاری که تونستم بکنم رفتم کارگاه. تمرکز نداشتم هاجر هم سه پیچ شد چی شد آخر وقت تو پله ها گفتم" آبجی چرا یادت رفت گاز کم کنی جدیدا فراموش کار شدیا اثرات پیریِه؟
دستش رو به کیرم رسوند گفت " نه عزیزم اثرات کیریه که وقت بی وقت میخورم "
از تکیه بجاش خنده ام گرفت ولی فکرم درگیر عصر بود
از پشت بغلم کرد و گفت: "این دخترک دیوونه گاز رو کم نکرده بود من مجبور شدم تو رو بفرستم ولش کن اون توله سگو؛ امشب سایلنت و رمانتیک سکس کنیم یا فردا عصر وحشی و حشری؟؟"
با لحنی عوضی و پست گفتم:"ترجیح میدم فردا خواهرمو بگام امروز خستگی صاحبی گاییده ش"
رسوندمش خونه و خودم هم رفت خونه
و ی قرص آرامش‌ بخش از داروهای مادرم برداشتم خوردم و تواتاقم خزیدم چشمامو بستم
چند روز مرتباً تو مخم اون حادثه تکرار می‌شد. آرامش نداشتم ولی بلاخره هر جوری بود گذشت و هضمش کردم.

تو این سه ماهی که رابطم با خواهرم هاجر روی روال افتاده بود حسابی از سکس و هم نشینی باهم لذت برده بودیم .میدونستیم از هم چی می‌خوایم و با شرایط هم کنار اومده بودیم. به جز دو تا چیز؛ یکی اینکه از من عاشق کون بی همتاش بودم و اون بقول خودش از سکس مقعدی متنفر بود و دوم اینکه هرجور میخواستم نمیداد نه اینکه نده اندازه وقطر کیرم تو بعضی از پوزیشن‌ها اذیتش می‌کرد میگفت:
" من جنده نیستم هر جور بخوای بخوابم"
و تنها جوابم این بود :
"هستی بدجور هم جنده هستی؛ هاجر جون تو جنده داداش کوچیکه ی"
بماند که اویل ساک هم نمی‌زد و به مرور،اصرار و التماس گاهی که خودش آتیشش خیلی تند بود لب بهش میرسوند ودلم رو خنک می‌کرد.

باب دلم بود. سفید تنگ ،حشری،خوش سکس و پایه فانتزی

یکشنبه‌ها بچه‌ها کلاس فوق برنامه داشتند و من گاهی دلی از عزا در میاوردم
چهارشنبه‌ها صبح اگه می‌شد سرکار نمی‌رفتم. هماهنگ می‌شدیم و ساعت ۸ هرجا بودم خودم رو به تخت خواب خواهرم می‌رسوندم و اون پیش از من آماده به رزم و منتظرم.
البته دوسه شب در ماه هم میشد که شب رو به بهونه های مختلف می‌موندم وبا رعایت نکات امنیتی تا نزدیکای صبح بی دغدغه از اندام خواهرم در سکوت آرامش لذت می‌بردم.

غرق در شهوت بود. بقول خودش تو بعضی کارا افراطی و شخصیت برون گرا داشت اما مطمئن بودم برون گرای مافوق شهوتی افراطی بود.

از سکس تو آشپزخونه گرفته، تا پوشیدن کاستوم ست پرستاری ؛ از اجبار به پمپاز اب کیرم درون رحمش توی جکوزی ویلای اجاره‌ای، تا سکس وقت ناهار با یونیفرم تعمیری خانم یوسفی مهماندار تو هتل که آخر هم با بوی آب کیرم تحویلش داد و شر شد.
همش ایده خودش بود. کارگاه دار که نه باید کارگردان فیلم پورن میشد. می‌گفت:" تو این چند تو این سه ماه شاید چندین میلیون تومان خرج لباس زیر و لباس شب سکسی کرده و خیلی هم از این کار لذت برده." به تغذیه من هم خیلی می‌رسید میدونست شهوتم به خودش رفته ولی میترسید بدنم خالی کنه.

ی گاهی که بالا بود، روانی و مست می‌شد و حشریت عقل و آبروش رو زایل می‌کرد . زیر کیرم عربده می‌کشید وخشن گاییده شدن رو طلب میکرد من هم از خدا خواسته جوری میکردمش که انگاردارم به دشمنم تجاوز میکنم .چند باری با صدای بی‌حال موقع ارضا شدن میگفت
" ای کاش اون موقع که ازشوهر کس‌کش طلاق نگرفته بودم باتو رابطه داشتم تا یک پسر کیرتیز مثل خودت و شکمم می‌ذاشتی اما حالا باید حسرتشو بخورم"

یه شب موقع شام سر سفره در حالی که از سکس بعد از ظهر خسته و کوفته بودیم. از هر طرفی حرف میزدیم، آرمین ناخودآگاه و بی دلیل به مادرش گفت:
"چقدر با دایی حمید شبیه زن و شوهرا شدی "
من هاجر هر دو رنگ باختیم . این بچه چی دیده بود که این حرف رو زد. قبل از اینکه چیزی بگیم صدای کشیده محکم رها ما رو به خودمون آورد و صدای گریه بلند آرمین فضای خونه رو پر کرد.
خواهرم یه تشر رها رفت که باعث شد با چشمهای پر از اشک بدون شام به اتاقش برگرده. اما آرمین مغموم و با حرف های بریده بریده بین گریه هاش لب بازکرد:
"مگه چیه؟ مگه حرف بدی زدم !خیلی هم خوب بود. از وقتی دایی اومده تو کارگاه سر کار، بیشتربه ما سر می‌زنه. منو خیلی دوست داره. برام خوراکی می‌خره. باهام پلی استیشن بازی می‌کنه.حتی بعضی روزا مثل بقیه باباها منو مدرسه می‌بره."
تو خودم رفتم بغض گلومو رو چنگ میزد. درد عصبی کهنه پشت کتفم کم مونده بود بیهوشم کنه. قطره اشکی از گوشه ی چشمم رو گونه ام نشست .
غم نداشتن پدر که از پنج سالگی آزارم میداد تو سرتاسر وجودم سر باز کرد. دلم به حال آرمین میسوخت. بچه هیچی تقصیری نداشت.
دوست نداشتم آرمین و خواهرم اشک رو ببین رو برگردوندم و به پله ها خیره شدم
یاد رها افتادم برای فرار از اون همه درد رفتم به اون سمت.
اتاقش با چند تا پله و یک پاگرد از نشیمن جداشده بود. پله‌های رو بالا رفتم آروم دستگیره در رو فشار دادم اما در قفل شده بود چند بار صداش زدم اما فقط صدای هق هق میومد. تُن صدامو پایین آوردم و صداش زدمش "خوشگل خانم میشه درو باز کنی "
ساکت شد انگار از چیزی که شنیده بود مطمئن نبود دوبار تکرار کردم اینبار با صدای بغض آلود جواب داد:
"الان میام دایی‌ حمید"
در بازشد سرخی توی چشمای روشن و غمناکش به علاوه رد اشک؛ تو صورتش معلوم بود.
اتاقش پر بود از عکس‌های خودش تو لباس‌های مختلف و عروسک های جور وا جور و چراغ خواب صورتی که همه چیز رو دخترونه جلوه‌ میداد.
از فاز نصیحت اومدم بیرون چون می‌دونستم اثر معکوسی داره. زدمش به شوخی و خنده دنبالش راه افتادم یه لحظه مکث کرد بعد بدون اینکه روشو برگردونه ازم خواست تا در رو پشت سرش ببندم . انگار لباسشو درآورده بود یا کم کرده بود اما معمولاً اونجوری جلوی من لباس نمی‌پوشید. یه کراپ مشکی کوتاه که شاید براش کوچیک شده بود یا عمداً اون سایز پوشیده بود چون هم کوتاه بود و هم تنگ و بدن نما بود.
به پهلو روی تختش دراز کشید ولی نه کامل، پاهاش هنوز آویزون بود قبل از اینکه کنارش بشینم ازش اجازه گرفتم لبخند به لبش اومد، اما همچنان همراه با ناراحتی. ازش خواستم تا هرچی سر سفره رخ داده فراموش کنه. خودشو بی‌خیال جلوه می‌داد اما معلوم بود یه چیزی اذیتش کرد پاپیچش نشدم به عادت گذشته بینیشو تو دستم گرفتم یکمی تکون دادم سعی کردم صمیمیت گذشته رو زنده کنم ویا حداقل باهم سر سفره برگردیم.
اخم نازی کرد.بالاخره اون حالت چهره‌اش برگشت لب‌هاش تکونی خورد جمله‌اش منو ساکت کرد:
+:"چیه دایی جون هنوز فکر می‌کنی یه بچه‌ام اصلا اینجوری باید از یه خانم باکلاس دلجویی کنی"
_ :ببخشید خانم محترم من معذرت میخوام

+: "همکلاسیام میگن دوست دختر نداری شاید برای همین بی تجربه‌ای "
واکنش مناسب نداشتم اصلاً انتظارشو نداشتم.
دهانم باز شد که ی فحش مناسب دوست جنده اش به زبون بیارم .حسابی از دست دوستش شکار بودم، اما بیخیال شدم همونجوری توی بغل کشیدمش اما یکم دست و پا زد و شروع کرد به قهقهه زدن.
دقیقاً سینه ام روی کمرش قرار گرفت و مثل یه بچه گربه خودشو تو بغلم جا کرد سرم زیر گوشش رفت دماغم رو لاله گوشش کشیدم و با لحن عامیان گفتم: -توله سگ تو رو چه به این حرفا
خندید گفت:
" دقیقاً دوستام درست می‌گفتند"
دست‌هام رو دور کمرش قفل کردم پوستش از نرمی انگار لغزنده بود. روی دستم با سینه‌هاش در تماس بود کف دستم با شکمش. یکم شکمشو چنگ زدم البته خیلی آروم زیر گوشش نجوا کردم:
_ تو کی اینقدر بزرگ شدی رها
یکمی خودش رو تو بغلم جا گیر کرد. بعد خیلی نامحسوس سینه‌های خودشو روی دستم فشار داد جوری که کاملا قابل لمس باشه و خیلی آروم گفت: "کجاشو دیدی دایی جون"
حس کردم خیلی نامحسوس باسنشو جابجا می‌کنه تا بتونه باهاش کیرم رو لمس کنه برای اینکه مطمئن بشم یکم خودم رو جدا کردم و حدسم درست از آب در اومد.
خواستم جدا بشم که رها گفت:" مامانم که نمی‌ذاره اصلا اینجور لباس بپوشم تازه امکان نداره بزار اینجوری بغلم کنی همون روبوسی هم از صدقه سری بودن آرمینِ وگرنه اونم برام ممنوع بود.

به شدت از حرف‌های رها تو فکر رفته بودم برای چی آخه مگه چیکار کرده بودم؟اصلاً رها ی بچه اس؟! نکنه فکر کرده چون با خودش هستم به رها هم رحم نمیکنم؟

به خودم اومدم دیدم رها نیمه علنی باسن دخترونش رو تو بغلم جا داده و خودشو رو کیرم حرکت میده وکیر من تقریباً سفت شده بود. نمی‌دونستم چیکار کنم یکمی تکون خورد رها متوجه شد خواستم جدا بشم که دستم رو وی سینه‌اش فشار داد و با التماس گفت:
+: دایی تو رو خدا فقط چند دقیقه
-: عزیزم اگه مامانت بیاد؟اگه ببینه خیلی بد نمیشه؟
+: قول میدم قول میدم فقط چند دقیقه
-: می‌دونی داری چیکار می‌کنی؟
+: دایی تو رو خدا فقط یه لحظه منو تو بغلت فشار بده
سکوت کردم و من فقط هیچ کاری نکردم.چند دقیقه ای خودش رو تو بغلم جابجا میکرد دستش رفت بین پاهاش؛ اینقدر به خودش پیچید تا بی‌حال شد.
آروم از روی بدنش پا شدم. صورتشو بوسیدم . داشتم از اتاق خارج میشدم توی در رها با صدایی بی‌حال ازم خواست به مادرش چیزی نگم و منتظر بمونم تا بعد با هم صحبت کنیم اما من نیاز به فرار از اون وضعیت عذاب آور داشتم‌. به قدری تحریک شده بودم که جلو شورتم خیس شده بود و چسبندگیش اذیتم میکرد.
حشر نمیذاشت آروم بشم رفتم پایین اول ی ساعتی با آرمین پلی بازی کردم تا خوابش گرفت . بعد هم به خواهرم گفتم شب میمونم. قبل خواهرم به اتاقش رفتم کلی اسپری بی حسی رو کیرم خالی کردم . خیلی اصرار کردم تا به سکس راضی شد میگفت حرفهای آرمین بهمم ریخته اما من شهوت نمی‌ذاشت فکر کنم و آخرش باهاش سکس کردم . تمام مدت سکس اتفاقات گذشته با رها مخصوصا سر شب جلوی چشمم بود
راند دوم فکر بدن سفید و کون رها رو بی دغدغه تجسم کردم و از پشت تو کس مامانش تلمبه زدم لحظه آخر چشم‌هام بستم و تجسم کردم تو کونش فرو میکنم و آبم رو با فشار تخلیه کردم. بلاخره فکر آروم شد.
دو هفته‌ای از اون شب کذایی گذشته بود دو سه باری رها می‌خواست کارشو توجیه کنه اما من خودم رو به حالت قهر گرفته بودم تا مبادا تو این سن روش تو روم باز بشه یا بخواد توی موقعیت دیگه همین کار رو تکرار کنه ولی میدونستم دیر یا زود باید این قضیه حل میشد تا بدتر و شدیدتر نشه از طرفی می‌دونستم از این می‌ترسیدم که من با این شهوت و بی احتیاطی آخرش کاری که نباید رو بکنم.
دلمو دادم به کار و سکس با هاجر و کلا رها رو ندید می‌گرفتیم .با نظر و سلیقه من هاجر هایلایت یخی و طلایی بین موهاشو در آورده بود و ترکیبش با سفیدی پوستش میلف جذابی رو تولید کرده بود. از طرفی تقریباً ۱۰ روز بود سکس نداشتیم هر دو منتظر یکشنبه بعد از ظهر بودیم. به محض خروج آرمین از خونه مثل دو قطب آهنربا به هم چسبیدیم خواهرم جوری لب‌هامو می‌خورد انگار عطش سالیانه رو از تن خارج میکرد من هم ،چون زمان دو راند سکس وجود نداشت قرص خورده بودم که یکبار طولانی خواهر خودم رو بگام.
گفته بودم دوست دارم امروز با ست پرستاری سکس کنیم رفت آتشین برگشت لباسی که پوشیده بود فوق‌العاده بهش میومد از شدت شهوت پاشدم برم طرفش که اشاره داد تکون نخورم
کنار کاناپه ایستاده بودم، خود جوش مثل همیشه جلوم زانو زد همزمان شلوار شورتم رو با هم درآورد شروع کرد به خوردن .حرارت نفسش حیات بخش بود اژدر شروع به بیدارشدن کرد و ذوقو شوق تو چشم‌های خواهرم از اینکه کام گرمش این جور مسیحایی عمل می کرد مشهود بود. حرکات ماهرانه اش نمیذاشت با شیب ملایم تحریک بشم سریع منو به اوج میبرد. شدت تحریک هر لحظه بیشتر میشد و تحمل سرپا موندن کمتر . لم دادم رو کاناپه ازش خواستم کندتر بخوره اما میزان بیشتری ازکیرم رو تو گلوی گرم و خیسش فرو کنه و خواهرم به بهترین نحو این کار را انجام می‌داد وقتی دیدم شرایط مهیاست دست‌هام رو دو طرفه سرش قرار دادم وکیرم رو درون حلقش فرو می‌کردم بشدت لذت بخش بود. اما چنگ زدن و ضربات پیاپی هاجر نشون می‌داد زیر فشار عجیبیه چند تا تلمبه محکم زدم اما ادامه کار رو بیخیال شدم صبر کردم تا یکمی حالش جا بیاد. صورتش قرمز پر از حجم زیادی آب دهنش و پیشاب من بود.
صدای بریده بریده و عصبیش در اومد
+:صد بار گفتم من جنده نیستم، تخم سگ مراقب رفتارت باش
_: میدونم عزیزم‌ این چه حرفیه؟ تو جنده نیستی! من خواهر جنده ام
صورتشو در هم کشید
+:تو روت می‌خندم پرو رو نشو؟! تعطیلش میکنم به غلط کردن بیفتی
با حالت مستبدانه دستور داد تا به اتاق خواب بریم. اما قبول نکردم همون جا به حالت سجده روی همون کاناپه دامن ست کاستوم پرستاری تنش رو پایین کشیدم و زبونمو از کنار شرت سفیدش رو چاک کسش قرار دادم خیسی بین پاهاش نشون می‌داد حال بهتری نسبت به من نداره. خودش می‌دونست با کمتر از یکبار ارضا شدن با زبونم مجوز آزادی بهش نمیدم. چشماشو بسته بود از وضعیت ممکن یشترین لذت رو می‌برد چند باری زبونم رو به سوراخ کونش رسوندم اما هر بار با حرکات بدنش ن رو منع می‌کرد.
بعد انگشتم رو تست کردم که با تشر ازم خواست که تو حسش نزنم بیخیالش شدم.
چرخید به کمر خوابید و رفتم بین پاهاش اینقدر چوچولش رو لیس زدم و گاز زدم که داشت بیهوش می‌شد بالاخره ارضا شد و جنده صد کیر، سرمو بین پاهاش و کاناپه فشار داد که تمام صورتم سرخ شده بود.
از تلافی که کرده بود نهایت لذت تو صورتش مشخص بود با غرور خاصی گفت :
بزار یک ماه از این دمنوش های سفارشی بخورم ببینم باز هم به کمر و کیرت می نازی؟
+: مگه افسانه آرایشگر با کون گنده اش زیر کیرم بخوابه وگرنه این چیزا حریف کیرم من نمیشن
_: بدت هم نمیاد ی سیخی بهش بزنی
+: درسته بدن روفرم و به سفیدی خودت داره اما باید پول بده تا بکنمش با اون قیافه کیریش فقط بايد گونی بکشی تو سرش و از کون بگاییش
ساکت شده بود و چیزی نمیگفت رو کاناپه بی‌حال افتاده بود.
قصد کرده بودم ی کمی خشن بکنمش که مطیع تر بشه.
بلند شدم رو کاناپه به کمر انداختمش. زانوهاش رو کمی بالاتر گرفتم و کیرم رو چاکش گذاشتم حرکت دادم یکباره فرو کردم و فشار رو بیشتر کردم و تا جا داشت با خشونت فرو کردم .لعنتی انگار هر بار از دفعه قبل تنگ‌تر بود.
بالاخره جيغی که نظرم بود ازش دراومد که کل بدنش رو مث سنگ کرد .مث مار زده از درد به خودش می‌پیچید ولی مچ پاهاش تو دستم گرفتار بود از زیر کیر داداش کوچیکترش راه فرار نبود التماس میکرد بی فایده.
_: چیشد جا زدی افسانه جونت و فرمایشات جنسیش کجان که زیر درد کیر نجاتت بدن؟
کمی جا باز کرد هاجر هم لذت می‌برد اما به رو نمی‌آورد. کیرم تو کسش جا خوش کرده بود و گیر کرده بود. تلمبه‌های آروم و پیوسته می‌زدم و گهگاه با نوک انگشتم بالای کس خواهرم رو می‌مالیدم یا دستی به سینه‌های پر و سفید و نرمش می‌رسوندم و چنگی می‌زدم اینقدر ادامه دادم تا دوباره خواهرم ارضا شد. ازم خواست تا منم آبم بیاد و تموم کنیم برعکس همیشه اون عجله داشت و می‌گفت:
باید به کارگاه بره
دستش را کشیدم روی مبل تک نفره زانو زد سرش رو کنار تکیه‌گاه مبل قرار دادم و ازش خواستم با دو دست تعادل خودش رو حفظ کنه و کفه مبل رو چنگ بزن دستم رو تو گودی کمرش قرار دادم و فشار دادم بزرگی و سفیدی کونش دیوانه کننده بود بی ملاحظه شروع به تلمبه زدن کردم خواهرم هاجر با این پوزیشن مشکل داشت به قول خودش می‌گفت:" احساس می‌کنم ته دلم سوراخ می‌شه"
اما من با دو دست پهلوهای نرمش رو چنگ گرفته بودم و با محکم‌ترین و عمیق‌ترین حالت کیرم را تو کس خواهرم فرو می‌کردم
هاجر خیلی با یه جیغ بلند ارضا شد و من همچنان ادامه می‌دادم از بین پرده داخل حیاط رو دیدم که رهاوارد حیاط شده بود. بدون اینکه هاجر چیزی بفهمه همونجور که کیرمو عقب و جلو می‌کردم با دستم
رها که مبهوت بهم زل زده بود اشاره کردم از خونه بیرون بره متوجه شد . هم چون می‌دونستم آبم نیاد هاجر پیگیر میشه تمرکز کردم و سریع خودم رو تخلیه کردم برعکس همیشه از اینکه آبم رو و کسش خالی می‌کردم اصلاً لذت نبرده بودم
کمتر از پنج دقیقه بعد خودم رو بیرون از خونه رسوندم. رها رو پایین کوچه دیدم بزور اونو سوار ماشین کرده و سریع از خونه دور کردم.
نزدیک پارک کوهستان ترمز کردم.
شروع کردم به صغرا کبری چیدن اما اون گوشش بدهکار نبود یه ریز فحش می‌داد بالاخره خسته شدم گفتم: هنوز بچه‌ای بعضی چیزها رو نمی‌دونی
با صدای بلند داد زد
"چی رو نمی‌دونم دوست دخترای جندتو آوردی تو خونه ما می‌کنی بعد میگی نمی‌دونی نمی‌دونی"
مات و مبهوت نگاهش میکردم
"حیف مامان من که به تو اعتماد کرده و کلیدای خونه و کارگاه رو به تو داده آشغال عوضی دیگه دلم می‌گیره رو مبلا بشینم یا بخوابم"
تو پست خودم نمی‌گنجیدم خوشحالیمو رو پنهون کردم نباید رهامی‌فهمید شروع کردم به سیا بازی
بی دلیل التماس می‌کردم که چیزی به مادرش نگه و قول و وعده وعید الکی می‌دادم تا بالاخره با چند تا قول درست حسابی راضی شد دهنش رو ببند به سمت خونه برگشتیم. خانوم خرده فرمایشات و دستورات خرید را داد .
در حین خرید از هاجر اوکی گرفتم که خونه نباشه خدا را شکر همه چی به خوبی و خوشی تموم شده بود

سرکار بودم که صدای گوشی توجهم رو جلب کرد یه پیام اومد از رها اومده بود

دایی میشه بری تلگرام
با هزار ترس و لرز آنلاین شدم یه چت مخفی باز کرده بود بی‌پرده و دریده نوشت:
"به نظرت اگر مامان بدون دوست دختراتو میاری خونه ما چیکار می‌کنه"
+: نمی‌دونم عزیزم ولی احتمالاًیکیشون رو انتخاب می‌کنه به عنوان زن آینده ام

یه شکلک خجالت فرستاد و بعد نوشت:
"حتی اگه بدون تو اون خونه و روی اون مبلا دخترا رو به اون شدت میکنی
+: خجالت بکش رها زشته هر چیزی نگو
_: خجالت نداره من چیزی که دیدم رو میگم
+: تو چیزی ندیدی و اگر حتی ببینی حق بازگو کردن نداری

فیلم فرستاد زیر یک خیلی کوتاه از سکس من و هاجر البته مشخص نبود ولی من کامل توی کادر بودم.
نوشته بود " حیف این تیپ و هیکل که دنبال جنده های پولی میری "

دختره ی خیر سر فیلم را چه جوری گرفته‌بود آخه

فیلم رو از گالری انتخاب و زمان نمایش رو کمتر کردم که دسترسیش به فایل خیلی کم بشه
من آدمی نبودم که به این راحتی باخت بدم برای همین براش نوشتم:

من رو نمی‌دونم؟ ی کاری می‌کنه اما می‌دونم دخترش که خود ارضایی می‌کنه رو به شدت تنبیه می‌کنه
بعد یه قسمت کوتاه از فیلمی که ازش گرفته بودم رو براش فرستادم..

بعد از چند دقیقه نوشت :
" شاید تو اتفاقی فیلم گرفتی و شاید من خودخواسته و عمدی تو اتاقم مونده بودم "

ادامه دارد........
     
  ویرایش شده توسط: Ahmadms   
مرد

 
Yakamoz2020
💙🩵😍
     
  
مرد

 
سلامتی اونایی که میخونن و هیچ جوابی نمیدن چه اینجا چه خصوصی
     
  
مرد

 
Ahmadms
واقعا داستان خوبیه مخصوصا عکس ها آدم میتونه بهتر با داستان ارتباط بگیره
یک خسته نباشید وتشکر هم از نویسنده
وحمایت از مدیر
     
  
مرد

 
Akaaa
لطفاً این داستان هم مثل داستان قبلی(آینه شکسته)نشه که چند سال وقت ببره. لطفاً قسمت های این داستان زودتر در سایت قراربدین. قسمت های بعدی اومثل یک فیلم سینمایی بنویسید که داخلش همه چیز داشته باشه مثل عشق. کار. سفر. بیماری. دعوا. احساسات. ویک عشق واقعی زن او شوهری بین خواهر برادر. که هیچ چیزی جلودارشان نباشه. ممنون که وقت میزارین بدونه هیچ چشم داشتی برای ما داستان می‌نویسید. بازهم سپاس ❤️❤️❤️❤️
     
  
مرد

 
Akaaa
باشه حتما سعی میکنم سریع تر بنویسم
اما درباره جزئیات بگم قرار دادن جزئیات داخل داستان باعث کند شدن خط داستان و زمان انتشار داستان میشه اما با این حال سعی میکنم جذابیت های داستان را از بین نبرم
     
  
صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA