انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 24 از 24:  « پیشین  1  2  3  ...  22  23  24

چطور در سن پایین کونی شدم



 
Ario619
🙏🙏☘️☘️
     
  

 
آریو جان
امیدوارم از فصل جدید خاطراتم هم تو و هم سایر دوستانی که منو دنبال می کنن خوشتون بیاد.
در واقع فصل اول مربوط می شد به خاطرات 11 سالگی تا 15 سالگی من. سعی کردم اونچه اتفاق افتاده بود رو با زبانی که برای همه آشنا و گرم باشه توصیف کنم.
دوست دارم در فصل دوم خاطراتم، بازهم کنارم باشین و با نظراتتون دلگرمم کنید.
دوستون دارم
     
  

 
فصل جدید
دو سال از آخرین سکسی که داشتم و اون شب لعنتی که مادرم دید آنچه رو که نباید می دید گذشت. دو سال بدون هیچ سکسی. اونقدر از کاری که کرده بودم و باعث شده بودم مادرم اون شب اونقدر خودش رو و منو بزنه پشیمون بودم که دیگه برام هیچ سکسی جذاب نبود. اصلا انگار کل حس سکسیم از بین رفته بود. در این مدت هیچ مهمونی بدون خونواده نرفتم. حتی خونه عموم که کلی خاطره با پسرعموهام داشتم. شب جایی نمی موندم. کلا دوست و رفیق و کوچه و محله تعطیل شده بود. اگر کسی هم از بچه محل هامون مثه داود می اومدم دنبالم بریم بازی و باقی داستان، بهم اجازه داده نمی شد. خیلی هم که اصرار می کردن، مادرم بهشون اجازه می داد بیان توی خونه و جلوی چشم خودش با هم بازی کنیم.
دو سال رو در دوران پرتلاطم دبیرستان بدون هیچ برنامه ای گذروندم. در بین جمع دوستانم و یا توی کلاس و مدرسه، هرجا که صحبت از سکس و برنامه و کردن پیش می اومد، ناخودآگاه از اون جمع جدا می شدم و ترجیح می دادم نه بشنوم و نه حرفی بزنم. دوستام بهم می گفتن "خاجه".
وارد سال سوم دبیرستان شده بودم. در بین دوستایی که داشتم با یکی صمیمی تر شده بودم و با اون راحت تر حرف می زدم. اسمش کورش بود. پسر خوب و البته شیطون و بانشاطی بود. توی این مدت هم چند بار اومده بود خونمون و مادرم هم دیده بودش. فقط اون بود که اجازه داشت وقتی میاد خونمون با هم بریم توی اتاقم. البته دلیل دیگه ای هم داشت و اون خواهرم بود که اون هم بزرگ شده بود و مادرم دوست نداشت دوستای من به منزلمون خیلی رفت و آمد داشته باشن.
کورش خیلی اهل شوخی و بگو و بخند بود. چندباری هم با هم راجع به دوست دختر و کردن دختر یا پسر صحبت کرده بودیم. یه روز توی زیر زمین خونه داشتم با ابزار پدرم یه وسیله ای رو تعمیر می کردم. کسی منزل نبود و تنها بودم. زنگ خونه رو زدن. در رو که باز کردم دیدم کورش هست. با هم رفتیم توی زیرزمین. کلی با هم حرف زدیم و خندیدیم. کورش گفت: می خوام یه چیزی بهت بگم. یه پسره رو توی مدرسه نشون کردم که خیلی خوشگله. وقتی مشخصاتش رو گفت، دیدم همون کسی هست که من رو هم محو خودش کرده بود. در حقیقت چشمای خیلی خوشگلی داشت که من عاشق حالت و رنگ چشاش شده بودم. همکلاسیم نبود. چندباری هم سعی کرده بودم بهش نزدیک بشم. اما موفق نشده بودم. حالا کورش داشت از فانتزی سکسش با اون پسره که اسمش رضا بود برام حرف می زد. می گفت چند بار موقعی که می خواستن وارد ساختمون اصلی مدرسه بشن رفته و از پشت چسبیده بهش و مالوندتش. کورش می گفت که خیلی کون نرم و خوش فرمی داره. می گفت که هربار بهش چسبونده، کم مونده درجا آبش بیاد.
بهش گفتم: می دونم کیو می گی. من چشاشو خیلی دوس دارم. اما نتونستم بهش نزدیک بشم. کورش گفت: این چندباری که از پشت بهش چسبوندم، فهمیده من دوس دارم بکنمش. اما نه مخالفتی می کنه و نه پا می ده. موندم چکار کنم باهاش. گفت: حتی یبار وقتی از سر صف داشتیم می رفتیم توی ساختمون، یکی از درهای ساختمون رو باز نکرده بودن و ورودی ساختمون تنگ شده بود. همین باعث شده بود تا با شدت و ازدحام بیشتری از اون یه لنگه در وارد ساختمون بشیم. منم از فرصت استفاده کردم و خودم رو رسوندم پشت سر رضا. وقتی توی فشار قرار گرفتیم، قشنگ با دستام کمرش رو گرفتم و محکم کیرمو به کونش می مالوندم. اون فقط برگشت و نگام کرد. نه خودشو جدا کرد و نه اعتراضی داشت. اما هیچ علامتی که نشون بده خوشش اومده یا دوست داره هم از خودش بروز نداد.
کورش همینطور که داشت اون لحظه رو برام توصیف می کرد، دستش رو برد سمت کیرش و یه کم جا به جاش کرد. بهش گفتم: اووووو، چه خبرته، چکار داری می کنی؟ کندیش. کوروش با خنده گفت: داشتم کون رضا رو تجسم می کردم و نرمی کونش رو. کیرم واسش راست شد. خندیدم و گفتم: خیلی خوب حالا توام. انگار کون دختر گذاشتی اینطوری آب از دهنت راه افتاده. کورش گفت: نمالیدیش نمی دونی چیه. ازش پرسیدم وقتی مالیدیش کیرت راست شده بود یا نه فقط مالیدی در کونش؟ گفت: شاید باورت نشه، اولین تماسی که باهاش داشتم، کیرم مثه سنگ شد. خودشم فهمید. اما بازم چیزی نگفت.
در همون لحظه دیدم شلوارش کلا باد کرد. با اشاره به کیرش گفتم: لامصب این دیگه چرا اینطوری شد؟ گفت: به خاطر رضا راست کردم. کاش الان اینجا بود. گفتم: اگه اینجا بود چکارش می کردی؟ گفت: تو یه لحظه می خوابوندمش و اون کون نرمش رو فتح می کردم. گفتم: بپا شلوارت سوراخ نشه یه وقت. دیدم دستش رو برد رو شلوارش و زیپ شلوارش رو کشید پایین. گفتم: اوووی داری چیکار می کنی؟ گفت: می خوام درش بیارم هوا بخوره. داره می ترکه. تخمام درد گرفته. بعد هم شورتش رو کشید پایین و کییییرش رو از لای زیپش آورد بیرون.
بعد از دو سال، یک دفعه با یه همچین صحنه ای روبرو شدم. چشمم که به کیییرش افتاد، انگار قالب تهی کردم. یه لحظه چشام سیاهی رفت و احساس کردم فشارم افتاد. زیر زانوهام خالی کرد و مجبور شدم بشینم روی صندلی. کورش وقتی حالم رو دید گفت: چی شده؟ چرا اینطوری شدی؟ گفتم: نمی دونم چرا سرم گیج رفت. با خنده گفت: ببینم، نکنه از کیرم ترسیدی؟ یه کم خودمو کنترل کردم و آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: برو بابا، مال تو دودول هم نیست تا چه برسه به کیییر. کورش یه کم جا خورد و گفت: ببینم مگه تو دیدی کییییر چقدره که به کیر من می گی دودول؟ انگار سوتی داده بودم. خودمو جمع کردمو گفتم: نه بابا سر به سرت گذاشتم. تا اینو گفتم اومد سمتم و با خنده گفت: غلط کردی. الان کیر خودتو در میارم ببینیم مال کی بزرگ تر. اینو گفت و اومد افتاد روم. من کمرمو محکم نگه داشته بودم تا نتونه شلوارمو بکشه پایین. اما اونم مصر بود تا بتونه کیر منو ببینه. وقتی موفق شد کیرمو در بیاره با دیدن اندازه کیرم زد زیر خنده و گفت: ببین کی به کی میگه دول کوچولو. ماله تو که هسته خرما هم نیست.
مسیر شوخی هامون داشت جنسی تر می شد. کورش کیرم رو توی دستش گرفته بود داشت برام می مالیدش تا راست بشه. منم بعد از دوسال دوباره داشتم یه کیر رو می دیدم. کم کم هیجان داشت بهم چیره می شد. کورش اومد جلو و کیر خودش رو چسبوند به کیر منو با هم مقایسشون کرد. وقتی کیرش به کیرم مالیده شد، ناخودآگاه بدنم یه تکون خورد، طوری که کورش هم متوجه تکون بدنم شد. ازم پرسید: چرا تکون خوردی؟ نمی دونستم بهش چه جوابی بدم. در حالیکه کیرم توی دست کورش در حال بیدار شدن بود، کورش بهم گفت: ببینم تو نمی خوای کیر منو برام بمالی؟ با شک و تردید روبرو شدم. از گرفتن کیرش توی دستم بعد از دو سال هیجان زده شده بودم، اما ترسم از این بود که نتونم مقاومت کنم و نشه اونچه که دو سال براش تلاش کردم. کورش وقتی تردید منو دید، خودش دستم رو گرفت و گذاشت روی کیر شق شدش.
واااااییییییییی، چقددددرررر دددداااااغ بود. چقدر نرررررم بود. کیرش بزرگ نبود، اما مثه پنبه سفید بود و نرم. با یه سر گرد و باد کرده. دستم داشت می لرزید. کورش گفت: چیه؟ چرا اینطوری شدی تو؟ گفتم: نمی دونم. اما دیگه اختیار دستم رو نداشتم. داشتم با مهارت کیرش رو لمس می کردم و می مالیدم. طوریکه کورش گفت: جوووون چه حرفه ای میمالی. نکنه این کاره ای؟ علیرغم میل باطنیم، دستم رو از رو کیرش برداشتم و گفتم: خیالات ورت داشته. منو با رضا اشتباه گرفتی. اما لرزش صدام رو نمی تونستم پنهون کنم. کورش گفت: غلط کردم. بیا یه کم دیگه برام بمالش. دوباره دستم رو بردم جلو و برای بار دوم کییییرش رو گرفتم توی دستم. دلم می خواست جلوش زانو بزنم و کییییرش رو تا دسته بکنم توی دهنم و بعد از دو سال، دوباره طعم و مزه کیر رو بچشم. اما خودم رو کنترل کردم.
کورش که حسابی داشت حال می کرد گفت: رفاقتی یه چیزی ازت بخوام، نه نمی گی؟ می تونستم حدس بزنم چی می خواد، اما بهش گفتم: تا چی باشه. بدون این که حرفی بزنه کیرش رو از دستم کشید بیرون و رفت پشتم و از پشت چسبید بهم. بهش گفتم: کثافت داری چکار می کنی؟ کورش گفت: رفاقتی بزار به یاد رضا یه کم بمالونمت. گفتم: لاشی خوب برو خود رضا رو بمالون، چرا منو داری می مالی؟ بعدشم داری منو می مالی اما ذهنت پیش رضاست!
کورش با خنده شلوار و شورتم رو کشید پایین و کیرش رو گذاشت لای پاهام و شروع کرد به عقب جلو کردن. گفتم: رسما داری منو می کنی ها. حواست هست؟ گفت: نترس بابا یه کم عقب جلو می کنم و تموم. وقتی دیدم داره کار جدی می شه، خودمو ازش جدا کردم و گفتم: بسه دیگه داره خطرناک می شی. کورش هم که ضد حال خورده بود، اعتراضی نکرد و گفت: دمت گرم. حال دادی. الان آروم تر شدم.
اون روز تا همین جا هم که پیش رفته بودیم خیلی برام سخت بود. هم شروعش و هم بی خیال شدنش. انگار یه آتیشی از درونم شروع شده بود و داشت دوباره شعله می کشید. تموم شب رو به اتفاق اون روز و کیری که بعد از دو سال دیدم و توی دستم گرفته بودم فکر می کردم.
توی مدرسه هم سعی می کردم خیلی با کورش تنها نشم تا بتونم دوباره بر حسی که اومده بود سراغم، غلبه کنم. تقریبا یک هفته از اون ماجرا گذشته بود. آخر هفته کورش اومد خونمون و با اجازه مادرم باهم رفتیم توی اتاقم. کورش ازم پرسید: چرا رفتارت باهام عوض شده؟ گفتم: نه. چرا باید رفتارم باهات عوض بشه. گفت: آخه توی این هفته همش ازم کناره می گرفتی! گفتم: توهم زدی. اینطور نیست. برای این که بحث رو عوض کنم بهش گفتم: راستی از رضا چه خبر؟ جدیدا نمالوندیش؟ گفت: نه بابا مثه همیشه فقط لاس خشکه. همه ارتباط من با اون شده مالوندن کونش وقتی از سر صف می خوایم وارد ساختمون بشیم.
یه کم من من کرد و گفت: یه چی بهت بگم ناراحت نمی شی؟ با تعجب گفتم: چی شده؟ گفت: از اون روز که اومدم پیشت، همش توی فکرمی. گفتم: یعنی چی توی فکرت اومدم. گفت: راستش خیلی اون روز بهم حال داد. می خوام ازت خواهش کنم بزاری بازم لای پات بزارم. یه کم ناراحت شدم و گفتم: دیونه شدی؟ انگار نه انگار ما با هم رفیقیم. کوروش گفت: اتفاقا چون رفیقیم بهت اعتماد کردم و گفتم. بهش گفتم: بیا این بحث رو عوض کنیم.
اما کوروش کاملا کلافه بود. برای یه پسر 17 ساله طبیعی به نظر می رسید. کنترل کردن خودش و احساساتش کار راحتی نبود. تقریبا در بین تموم پسرای این سن و سال این یه احساس مشترک هست. منم هرچی سعی می کردم حواسش رو پرت کنم، اما انگار شدنی نبود. اصلا انگار با این نیت اومده بود که دوباره کیرش رو بزاره لای پای من. بهش گفتم: می تونم برات فقط یه کار کنم. می خوای برات بمالونمش یه کم راحت بشی؟ کوروش گفت: باشه قبول. از هیچی بهتره.
برای این که مثه دو سال قبل دوباره سوتی ندم و آبروم نره، اول رفتم و همه جا رو چک کردم که کسی نباشه و ما رو ببینه. مخصوصا از پشت پنجره اتاقم. واسه همین رفتم توی حیاط رو چک کردم و وقتی داشتم برمی گشتم، با مادرم روبرو شدم. ناخودآگاه از جا پریدم و ترسیدم. مادرم گفت: چرا ترسیدی؟ گفتم: خوب انتظار نداشتم اینجا ببینمت. مادرم گفت: دوستت تا کی اینجا می مونه؟ گفتم: نمی دونم. معمولا زود بر می گرده خونشون. چطور مگه؟ گفت: ما داریم می ریم بیرون. براتون میوه گذاشتم. ببر باهم بخورید. ازش تشکر کردم و با ظرف میوه برگشتم توی اتاقم.
کوروش تا منو دید گفت: کجا رفتی؟ کیرم خوابید دیگه. با خنده گفتم: خوب خدا رو شکر به خیر گذشت. در فاصله ای که میوه هامون رو خوردیم، مادرم و خواهرم هم از خونه رفتن بیرون و ما تنها شدیم. کوروش بحث رو برد سمت این که تا حالا من کسی رو کردم یا نه. بحثمون اونقدر داغ شد که کیر جفتمون راست شد. کوروش اومد جلو و گفت: برام می مالیش؟ و در همون حال کیرش رو از توی شورتش کشید بیرون. بهش گفتم: کوروش می دونستی کیرت خیلی دخترونست؟ زد زیر خنده و گفت: کس خل یعنی چی کیرت دخترونست؟ مگه دخترا هم کیر دارن اصلا! گفتم: منظورم این بود که اونقدر سفیده مثه رنگ پوست دختراست. کوروش یه دون زد روی کونم و گفت: نه که حالا تو اصلا سفید نیستی. لامصب کون تو هم خیلی نرمه.
اینو گفت و دوباره مثه دفعه قبل، رفت پشتم و بدون این که از من اجازه بگیره، شلوار و شورتم رو کشید پایین. گفتم: عوضی قرار بود فقط برات بمالمش. کی به تو اجازه داد شلوارمو بکشی پایین. کوروش کیرش رو گذاشت لای رونم و گفت: یه دست لاپایی میریم. لاپایی که دیگه اجازه نمی خواد. اینو گفت و شروع به عقب و جلو کردن کیرش لای پام و زیر تخمام کرد. بینمون سکوت برقرار بود. من به روزایی که برای اولین بار با کیر آشنا شدم و امیر توی پارکینگ خونشون کونم گذاشت و منو کونی کرد، فکر می کردم. به مسیری که طی چهار سال طی کردم و از سن یازده سالگی به سن 15 سالگی رسیدم. روزهای پر از اتفاق، ترس، دلهره، لذت، غم و ... .
کوروش با آرنجش روی کمرم فشار آورد و گفت: یه کم کمرت رو بده پایین تر تا من بیشتر مسلط بشم بهت. در همون حال که خودم رو برای کوروش حالت می دادم، تمام گذشته و کون هایی که داده بودم و یا بلندم کرده بودن، به سرعت از جلوی چشمم می گذشت. اونقدر محو تماشای خاطراتم در ذهنم بودم که متوجه نشدم کی کوروش کیرش رو تف مالی کرده و داره روی سوراخم تنظیمش می کنه. قبل از این که بهش بگم داری چکار می کنی، یک دفعه با فشار کمرش، کیرش سر خورد و وارد سوراخم شد. بعد از دوسال کون ندادن، سوراخم آکبند آکبند شده بود. واسه همین سر کیرش که رفت تو کونم، از درد یه داد زدم و به جلو پریدم. اما کوروش پیش دستی کرد و روم خم شد و با تنگ کردن بازوهاش دور کمرم، عملا فرصت فرار رو ازم گرفت.
من درحالیکه تلاش می کردم از دستش فرار کنم، تلاش کوروش هم این بود که نذاره من کیرش رو در بیارم و همون تو نگهش داره تا جا باز کنه. بینمون فقط آخ و اوخ من و سکوت کوروش همراه با نفس نفس های تندش جریان داشت. اونقدر فشار داد تا همه کیرش تو کونم فرو رفت و بعد در یه لحظه احساس کردم دستاش دور کمرم شل شد و دیگه کیرش رو فشار نمی ده. فهمیدم آبش اومده و دیگه کار تمومه.
بدون این که بینمون حرفی رد و بدل بشه، انگار از کاری که باهام کرده بود سخت خجالت زده و پشیمون بود. برای همینم زود خودشو جمع کرد و با یه خداحافظی سریع، منو با حس جدیدم نسبت به کیری که توی کونم کرده بود و آبی که توی سوراخم ریخته بود، تنها گذاشت و رفت.
تا چند دقیقه بعد از رفتن کوروش، در همون حالت باقی موندم. بعد مثه گذشته دستم رو زیر سوراخم گرفتم و با فشار، آبی که توی کونم بود رو توی مشتم خالی کردم. حالم رو نمی فهمیدم. فقط برحسب عادت گذشته، یه کم آبی که توی مشتم بود رو بو کردم و بعد مالیدمش به کیر و خایم و سوراخم. با همه وجودم مقاومت کردم تا با آب کوروش جق نزنم. اما احساسم بهم می گفت دوران جدیدی از کون دادن های من شروع شده. به همین سادگی دوباره کونم رو بر باد دادم. فقط باید در دوران جدید خیلی مواظب باشم تا داستان های تلخ گذشته دوباره برام تکرار نشه.
     
  
↓ Advertisement ↓
صفحه  صفحه 24 از 24:  « پیشین  1  2  3  ...  22  23  24 
داستان سکسی ایرانی

چطور در سن پایین کونی شدم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA