انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 24 از 25:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  پسین »

چطور در سن پایین کونی شدم



 
Ario619
🙏🙏☘️☘️
     
  

 
آریو جان
امیدوارم از فصل جدید خاطراتم هم تو و هم سایر دوستانی که منو دنبال می کنن خوشتون بیاد.
در واقع فصل اول مربوط می شد به خاطرات 11 سالگی تا 15 سالگی من. سعی کردم اونچه اتفاق افتاده بود رو با زبانی که برای همه آشنا و گرم باشه توصیف کنم.
دوست دارم در فصل دوم خاطراتم، بازهم کنارم باشین و با نظراتتون دلگرمم کنید.
دوستون دارم
     
  

 
فصل جدید
دو سال از آخرین سکسی که داشتم و اون شب لعنتی که مادرم دید آنچه رو که نباید می دید گذشت. دو سال بدون هیچ سکسی. اونقدر از کاری که کرده بودم و باعث شده بودم مادرم اون شب اونقدر خودش رو و منو بزنه پشیمون بودم که دیگه برام هیچ سکسی جذاب نبود. اصلا انگار کل حس سکسیم از بین رفته بود. در این مدت هیچ مهمونی بدون خونواده نرفتم. حتی خونه عموم که کلی خاطره با پسرعموهام داشتم. شب جایی نمی موندم. کلا دوست و رفیق و کوچه و محله تعطیل شده بود. اگر کسی هم از بچه محل هامون مثه داود می اومدم دنبالم بریم بازی و باقی داستان، بهم اجازه داده نمی شد. خیلی هم که اصرار می کردن، مادرم بهشون اجازه می داد بیان توی خونه و جلوی چشم خودش با هم بازی کنیم.
دو سال رو در دوران پرتلاطم دبیرستان بدون هیچ برنامه ای گذروندم. در بین جمع دوستانم و یا توی کلاس و مدرسه، هرجا که صحبت از سکس و برنامه و کردن پیش می اومد، ناخودآگاه از اون جمع جدا می شدم و ترجیح می دادم نه بشنوم و نه حرفی بزنم. دوستام بهم می گفتن "خاجه".
وارد سال سوم دبیرستان شده بودم. در بین دوستایی که داشتم با یکی صمیمی تر شده بودم و با اون راحت تر حرف می زدم. اسمش کورش بود. پسر خوب و البته شیطون و بانشاطی بود. توی این مدت هم چند بار اومده بود خونمون و مادرم هم دیده بودش. فقط اون بود که اجازه داشت وقتی میاد خونمون با هم بریم توی اتاقم. البته دلیل دیگه ای هم داشت و اون خواهرم بود که اون هم بزرگ شده بود و مادرم دوست نداشت دوستای من به منزلمون خیلی رفت و آمد داشته باشن.
کورش خیلی اهل شوخی و بگو و بخند بود. چندباری هم با هم راجع به دوست دختر و کردن دختر یا پسر صحبت کرده بودیم. یه روز توی زیر زمین خونه داشتم با ابزار پدرم یه وسیله ای رو تعمیر می کردم. کسی منزل نبود و تنها بودم. زنگ خونه رو زدن. در رو که باز کردم دیدم کورش هست. با هم رفتیم توی زیرزمین. کلی با هم حرف زدیم و خندیدیم. کورش گفت: می خوام یه چیزی بهت بگم. یه پسره رو توی مدرسه نشون کردم که خیلی خوشگله. وقتی مشخصاتش رو گفت، دیدم همون کسی هست که من رو هم محو خودش کرده بود. در حقیقت چشمای خیلی خوشگلی داشت که من عاشق حالت و رنگ چشاش شده بودم. همکلاسیم نبود. چندباری هم سعی کرده بودم بهش نزدیک بشم. اما موفق نشده بودم. حالا کورش داشت از فانتزی سکسش با اون پسره که اسمش رضا بود برام حرف می زد. می گفت چند بار موقعی که می خواستن وارد ساختمون اصلی مدرسه بشن رفته و از پشت چسبیده بهش و مالوندتش. کورش می گفت که خیلی کون نرم و خوش فرمی داره. می گفت که هربار بهش چسبونده، کم مونده درجا آبش بیاد.
بهش گفتم: می دونم کیو می گی. من چشاشو خیلی دوس دارم. اما نتونستم بهش نزدیک بشم. کورش گفت: این چندباری که از پشت بهش چسبوندم، فهمیده من دوس دارم بکنمش. اما نه مخالفتی می کنه و نه پا می ده. موندم چکار کنم باهاش. گفت: حتی یبار وقتی از سر صف داشتیم می رفتیم توی ساختمون، یکی از درهای ساختمون رو باز نکرده بودن و ورودی ساختمون تنگ شده بود. همین باعث شده بود تا با شدت و ازدحام بیشتری از اون یه لنگه در وارد ساختمون بشیم. منم از فرصت استفاده کردم و خودم رو رسوندم پشت سر رضا. وقتی توی فشار قرار گرفتیم، قشنگ با دستام کمرش رو گرفتم و محکم کیرمو به کونش می مالوندم. اون فقط برگشت و نگام کرد. نه خودشو جدا کرد و نه اعتراضی داشت. اما هیچ علامتی که نشون بده خوشش اومده یا دوست داره هم از خودش بروز نداد.
کورش همینطور که داشت اون لحظه رو برام توصیف می کرد، دستش رو برد سمت کیرش و یه کم جا به جاش کرد. بهش گفتم: اووووو، چه خبرته، چکار داری می کنی؟ کندیش. کوروش با خنده گفت: داشتم کون رضا رو تجسم می کردم و نرمی کونش رو. کیرم واسش راست شد. خندیدم و گفتم: خیلی خوب حالا توام. انگار کون دختر گذاشتی اینطوری آب از دهنت راه افتاده. کورش گفت: نمالیدیش نمی دونی چیه. ازش پرسیدم وقتی مالیدیش کیرت راست شده بود یا نه فقط مالیدی در کونش؟ گفت: شاید باورت نشه، اولین تماسی که باهاش داشتم، کیرم مثه سنگ شد. خودشم فهمید. اما بازم چیزی نگفت.
در همون لحظه دیدم شلوارش کلا باد کرد. با اشاره به کیرش گفتم: لامصب این دیگه چرا اینطوری شد؟ گفت: به خاطر رضا راست کردم. کاش الان اینجا بود. گفتم: اگه اینجا بود چکارش می کردی؟ گفت: تو یه لحظه می خوابوندمش و اون کون نرمش رو فتح می کردم. گفتم: بپا شلوارت سوراخ نشه یه وقت. دیدم دستش رو برد رو شلوارش و زیپ شلوارش رو کشید پایین. گفتم: اوووی داری چیکار می کنی؟ گفت: می خوام درش بیارم هوا بخوره. داره می ترکه. تخمام درد گرفته. بعد هم شورتش رو کشید پایین و کییییرش رو از لای زیپش آورد بیرون.
بعد از دو سال، یک دفعه با یه همچین صحنه ای روبرو شدم. چشمم که به کیییرش افتاد، انگار قالب تهی کردم. یه لحظه چشام سیاهی رفت و احساس کردم فشارم افتاد. زیر زانوهام خالی کرد و مجبور شدم بشینم روی صندلی. کورش وقتی حالم رو دید گفت: چی شده؟ چرا اینطوری شدی؟ گفتم: نمی دونم چرا سرم گیج رفت. با خنده گفت: ببینم، نکنه از کیرم ترسیدی؟ یه کم خودمو کنترل کردم و آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: برو بابا، مال تو دودول هم نیست تا چه برسه به کیییر. کورش یه کم جا خورد و گفت: ببینم مگه تو دیدی کییییر چقدره که به کیر من می گی دودول؟ انگار سوتی داده بودم. خودمو جمع کردمو گفتم: نه بابا سر به سرت گذاشتم. تا اینو گفتم اومد سمتم و با خنده گفت: غلط کردی. الان کیر خودتو در میارم ببینیم مال کی بزرگ تر. اینو گفت و اومد افتاد روم. من کمرمو محکم نگه داشته بودم تا نتونه شلوارمو بکشه پایین. اما اونم مصر بود تا بتونه کیر منو ببینه. وقتی موفق شد کیرمو در بیاره با دیدن اندازه کیرم زد زیر خنده و گفت: ببین کی به کی میگه دول کوچولو. ماله تو که هسته خرما هم نیست.
مسیر شوخی هامون داشت جنسی تر می شد. کورش کیرم رو توی دستش گرفته بود داشت برام می مالیدش تا راست بشه. منم بعد از دوسال دوباره داشتم یه کیر رو می دیدم. کم کم هیجان داشت بهم چیره می شد. کورش اومد جلو و کیر خودش رو چسبوند به کیر منو با هم مقایسشون کرد. وقتی کیرش به کیرم مالیده شد، ناخودآگاه بدنم یه تکون خورد، طوری که کورش هم متوجه تکون بدنم شد. ازم پرسید: چرا تکون خوردی؟ نمی دونستم بهش چه جوابی بدم. در حالیکه کیرم توی دست کورش در حال بیدار شدن بود، کورش بهم گفت: ببینم تو نمی خوای کیر منو برام بمالی؟ با شک و تردید روبرو شدم. از گرفتن کیرش توی دستم بعد از دو سال هیجان زده شده بودم، اما ترسم از این بود که نتونم مقاومت کنم و نشه اونچه که دو سال براش تلاش کردم. کورش وقتی تردید منو دید، خودش دستم رو گرفت و گذاشت روی کیر شق شدش.
واااااییییییییی، چقددددرررر دددداااااغ بود. چقدر نرررررم بود. کیرش بزرگ نبود، اما مثه پنبه سفید بود و نرم. با یه سر گرد و باد کرده. دستم داشت می لرزید. کورش گفت: چیه؟ چرا اینطوری شدی تو؟ گفتم: نمی دونم. اما دیگه اختیار دستم رو نداشتم. داشتم با مهارت کیرش رو لمس می کردم و می مالیدم. طوریکه کورش گفت: جوووون چه حرفه ای میمالی. نکنه این کاره ای؟ علیرغم میل باطنیم، دستم رو از رو کیرش برداشتم و گفتم: خیالات ورت داشته. منو با رضا اشتباه گرفتی. اما لرزش صدام رو نمی تونستم پنهون کنم. کورش گفت: غلط کردم. بیا یه کم دیگه برام بمالش. دوباره دستم رو بردم جلو و برای بار دوم کییییرش رو گرفتم توی دستم. دلم می خواست جلوش زانو بزنم و کییییرش رو تا دسته بکنم توی دهنم و بعد از دو سال، دوباره طعم و مزه کیر رو بچشم. اما خودم رو کنترل کردم.
کورش که حسابی داشت حال می کرد گفت: رفاقتی یه چیزی ازت بخوام، نه نمی گی؟ می تونستم حدس بزنم چی می خواد، اما بهش گفتم: تا چی باشه. بدون این که حرفی بزنه کیرش رو از دستم کشید بیرون و رفت پشتم و از پشت چسبید بهم. بهش گفتم: کثافت داری چکار می کنی؟ کورش گفت: رفاقتی بزار به یاد رضا یه کم بمالونمت. گفتم: لاشی خوب برو خود رضا رو بمالون، چرا منو داری می مالی؟ بعدشم داری منو می مالی اما ذهنت پیش رضاست!
کورش با خنده شلوار و شورتم رو کشید پایین و کیرش رو گذاشت لای پاهام و شروع کرد به عقب جلو کردن. گفتم: رسما داری منو می کنی ها. حواست هست؟ گفت: نترس بابا یه کم عقب جلو می کنم و تموم. وقتی دیدم داره کار جدی می شه، خودمو ازش جدا کردم و گفتم: بسه دیگه داره خطرناک می شی. کورش هم که ضد حال خورده بود، اعتراضی نکرد و گفت: دمت گرم. حال دادی. الان آروم تر شدم.
اون روز تا همین جا هم که پیش رفته بودیم خیلی برام سخت بود. هم شروعش و هم بی خیال شدنش. انگار یه آتیشی از درونم شروع شده بود و داشت دوباره شعله می کشید. تموم شب رو به اتفاق اون روز و کیری که بعد از دو سال دیدم و توی دستم گرفته بودم فکر می کردم.
توی مدرسه هم سعی می کردم خیلی با کورش تنها نشم تا بتونم دوباره بر حسی که اومده بود سراغم، غلبه کنم. تقریبا یک هفته از اون ماجرا گذشته بود. آخر هفته کورش اومد خونمون و با اجازه مادرم باهم رفتیم توی اتاقم. کورش ازم پرسید: چرا رفتارت باهام عوض شده؟ گفتم: نه. چرا باید رفتارم باهات عوض بشه. گفت: آخه توی این هفته همش ازم کناره می گرفتی! گفتم: توهم زدی. اینطور نیست. برای این که بحث رو عوض کنم بهش گفتم: راستی از رضا چه خبر؟ جدیدا نمالوندیش؟ گفت: نه بابا مثه همیشه فقط لاس خشکه. همه ارتباط من با اون شده مالوندن کونش وقتی از سر صف می خوایم وارد ساختمون بشیم.
یه کم من من کرد و گفت: یه چی بهت بگم ناراحت نمی شی؟ با تعجب گفتم: چی شده؟ گفت: از اون روز که اومدم پیشت، همش توی فکرمی. گفتم: یعنی چی توی فکرت اومدم. گفت: راستش خیلی اون روز بهم حال داد. می خوام ازت خواهش کنم بزاری بازم لای پات بزارم. یه کم ناراحت شدم و گفتم: دیونه شدی؟ انگار نه انگار ما با هم رفیقیم. کوروش گفت: اتفاقا چون رفیقیم بهت اعتماد کردم و گفتم. بهش گفتم: بیا این بحث رو عوض کنیم.
اما کوروش کاملا کلافه بود. برای یه پسر 17 ساله طبیعی به نظر می رسید. کنترل کردن خودش و احساساتش کار راحتی نبود. تقریبا در بین تموم پسرای این سن و سال این یه احساس مشترک هست. منم هرچی سعی می کردم حواسش رو پرت کنم، اما انگار شدنی نبود. اصلا انگار با این نیت اومده بود که دوباره کیرش رو بزاره لای پای من. بهش گفتم: می تونم برات فقط یه کار کنم. می خوای برات بمالونمش یه کم راحت بشی؟ کوروش گفت: باشه قبول. از هیچی بهتره.
برای این که مثه دو سال قبل دوباره سوتی ندم و آبروم نره، اول رفتم و همه جا رو چک کردم که کسی نباشه و ما رو ببینه. مخصوصا از پشت پنجره اتاقم. واسه همین رفتم توی حیاط رو چک کردم و وقتی داشتم برمی گشتم، با مادرم روبرو شدم. ناخودآگاه از جا پریدم و ترسیدم. مادرم گفت: چرا ترسیدی؟ گفتم: خوب انتظار نداشتم اینجا ببینمت. مادرم گفت: دوستت تا کی اینجا می مونه؟ گفتم: نمی دونم. معمولا زود بر می گرده خونشون. چطور مگه؟ گفت: ما داریم می ریم بیرون. براتون میوه گذاشتم. ببر باهم بخورید. ازش تشکر کردم و با ظرف میوه برگشتم توی اتاقم.
کوروش تا منو دید گفت: کجا رفتی؟ کیرم خوابید دیگه. با خنده گفتم: خوب خدا رو شکر به خیر گذشت. در فاصله ای که میوه هامون رو خوردیم، مادرم و خواهرم هم از خونه رفتن بیرون و ما تنها شدیم. کوروش بحث رو برد سمت این که تا حالا من کسی رو کردم یا نه. بحثمون اونقدر داغ شد که کیر جفتمون راست شد. کوروش اومد جلو و گفت: برام می مالیش؟ و در همون حال کیرش رو از توی شورتش کشید بیرون. بهش گفتم: کوروش می دونستی کیرت خیلی دخترونست؟ زد زیر خنده و گفت: کس خل یعنی چی کیرت دخترونست؟ مگه دخترا هم کیر دارن اصلا! گفتم: منظورم این بود که اونقدر سفیده مثه رنگ پوست دختراست. کوروش یه دون زد روی کونم و گفت: نه که حالا تو اصلا سفید نیستی. لامصب کون تو هم خیلی نرمه.
اینو گفت و دوباره مثه دفعه قبل، رفت پشتم و بدون این که از من اجازه بگیره، شلوار و شورتم رو کشید پایین. گفتم: عوضی قرار بود فقط برات بمالمش. کی به تو اجازه داد شلوارمو بکشی پایین. کوروش کیرش رو گذاشت لای رونم و گفت: یه دست لاپایی میریم. لاپایی که دیگه اجازه نمی خواد. اینو گفت و شروع به عقب و جلو کردن کیرش لای پام و زیر تخمام کرد. بینمون سکوت برقرار بود. من به روزایی که برای اولین بار با کیر آشنا شدم و امیر توی پارکینگ خونشون کونم گذاشت و منو کونی کرد، فکر می کردم. به مسیری که طی چهار سال طی کردم و از سن یازده سالگی به سن 15 سالگی رسیدم. روزهای پر از اتفاق، ترس، دلهره، لذت، غم و ... .
کوروش با آرنجش روی کمرم فشار آورد و گفت: یه کم کمرت رو بده پایین تر تا من بیشتر مسلط بشم بهت. در همون حال که خودم رو برای کوروش حالت می دادم، تمام گذشته و کون هایی که داده بودم و یا بلندم کرده بودن، به سرعت از جلوی چشمم می گذشت. اونقدر محو تماشای خاطراتم در ذهنم بودم که متوجه نشدم کی کوروش کیرش رو تف مالی کرده و داره روی سوراخم تنظیمش می کنه. قبل از این که بهش بگم داری چکار می کنی، یک دفعه با فشار کمرش، کیرش سر خورد و وارد سوراخم شد. بعد از دوسال کون ندادن، سوراخم آکبند آکبند شده بود. واسه همین سر کیرش که رفت تو کونم، از درد یه داد زدم و به جلو پریدم. اما کوروش پیش دستی کرد و روم خم شد و با تنگ کردن بازوهاش دور کمرم، عملا فرصت فرار رو ازم گرفت.
من درحالیکه تلاش می کردم از دستش فرار کنم، تلاش کوروش هم این بود که نذاره من کیرش رو در بیارم و همون تو نگهش داره تا جا باز کنه. بینمون فقط آخ و اوخ من و سکوت کوروش همراه با نفس نفس های تندش جریان داشت. اونقدر فشار داد تا همه کیرش تو کونم فرو رفت و بعد در یه لحظه احساس کردم دستاش دور کمرم شل شد و دیگه کیرش رو فشار نمی ده. فهمیدم آبش اومده و دیگه کار تمومه.
بدون این که بینمون حرفی رد و بدل بشه، انگار از کاری که باهام کرده بود سخت خجالت زده و پشیمون بود. برای همینم زود خودشو جمع کرد و با یه خداحافظی سریع، منو با حس جدیدم نسبت به کیری که توی کونم کرده بود و آبی که توی سوراخم ریخته بود، تنها گذاشت و رفت.
تا چند دقیقه بعد از رفتن کوروش، در همون حالت باقی موندم. بعد مثه گذشته دستم رو زیر سوراخم گرفتم و با فشار، آبی که توی کونم بود رو توی مشتم خالی کردم. حالم رو نمی فهمیدم. فقط برحسب عادت گذشته، یه کم آبی که توی مشتم بود رو بو کردم و بعد مالیدمش به کیر و خایم و سوراخم. با همه وجودم مقاومت کردم تا با آب کوروش جق نزنم. اما احساسم بهم می گفت دوران جدیدی از کون دادن های من شروع شده. به همین سادگی دوباره کونم رو بر باد دادم. فقط باید در دوران جدید خیلی مواظب باشم تا داستان های تلخ گذشته دوباره برام تکرار نشه.
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
عالی بود
دوستدار روابط آزاد خانومم هستم
     
  

 
ehsan198000
فدات
     
  

 
سورپرایز رضا
داستان من و کورش تازه شروع شده بود و ظرف مدت کوتاهی، اونقدر پیش رفت که کورش هفته ای حداقل دوبار میومد خونه ما و تق منو می زد. اونقدر منو کرده بود که دیگه حالت دوستیمون کمرنگ تر شده بود و رسما اون شده بود بکن من و منم زیر خوابش. وقتی واسه دادن بهش طفره می رفتم، فوری زبون کوچیک رو در میاورد و می گفت: من و تو رفیقیم. تو هم مرامی و رفاقتی می ذاری من یه حال کوچولو باهات بکنم. من هیچ فکر بدی راجع به تو نمی کنم.
یه روز بهش گفتم: ببین تو هفته ای دو یا سه بار می آیی خونه ما. مادرم هم به تو اطمینان کرده که می ذاره اینقدر بیای پیش من. قبلا وقتی می اومدی کلی حرف می زدیم و بگو بخند داشتیم. اما حالا تو فقط هر وقت کیرت واسه کردن راست می شه می آیی پیشم. ترتیب منو می دی و برمی گردی خونه خودتون. این رفتارت بهم حس بدی می ده.
کوروش یه کم من من کرد و گفت: باور کن اینطوری نیست. من خیلی باهات حال می کنم. وقتی پیشم نیستی، همش هوس تو رو می کنم. بهش گفتم: کثافت، هوس منو نمی کنی. هوس کردن منو می کنی. کوروش زد زیر خنده و گفت: اون که صد البته. بذار یه چی بهت بگم. من یه دوست دختر داشتم که یکی دوبار کرده بودمش. هفت پیش بعد از مدت ها دیدمش. مخش رو زدم و بردمش خونمون. وقتی کیرمو دید، می دونی بهم چی گفت؟ گفتم: من از کجا باید بدونم! کوروش با یه برقی توی چشاش گفت: وقتی کیرم رو دید گفت نسبت به دفعه قبل که دیده بودمش، بزرگتر و کلفت تر شده.
شونه هام رو بالا انداختم و گفت: خوب که چی؟ گفت: خره، اگه کیر من کلفت تر و بزرگ تر شده، همش به خاطر کون توئه. این چند وقت که تو رو می کنم، خودمم همین احساس رو دارم. در جوابش گفتم: اولا خر خودتی. ثانیا الان من باید خوشحال بشم که کیر تو با کون من بزرگ تر شده؟ گفت: معلومه که باید خوشحال باشی. چون تو به رفیقت کمک کردی تا کیرش مردونه تر بشه.
وقتی گفت کیر مردونه، ناخوداگاه رفتم به دورانی که با مردای غریبه، توی ساختمونای نیمه کاره و حموم ها سکس می کردم و زیرشون مثل یه جوجه بودم و اونا با اون کیرای مردونه و پر آبشون بهم تلنبه می زدن و سوراخم رو پر از آب منی خودشون می کردن. یاد روزایی افتادم که قدرت کیرم رو تو کون خودم فرو کرد و باعث شد تا آبمو تو کون خودم خالی کنم. یاد روزایی که صاحب حمومی و شاگردش توی اتاقک بغل کوره حموم چطوری بهم می چپوندن و روی بدن کوچولو و ظریف من می خوابیدن تا با تقه زدن های محکم و وحشیانه، از پاره کردن کون سفید و کوچولوی من و ریختن آبشون ته روده هام، حشری بشن و سوراخم رو مملو از آب سفید و داغ کیرشون بکنن. اگه کوروش می دونست که من چه کونیی هستم، دیگه هیچ وقت جلو من از کیر مردونه حرف نمی زد.
کوروش که دید تو فکر هستم و سکوت کردم، گفت: بکش پایین تا یه خبر خوب بهت بدم. گفتم: کس کش حتما باید بکشم پایین تا خبرت رو بهم بدی؟ گفت: نات اونلی باید بکشی پایین، بات اولسو باید یه کون مشتی هم بهم بدی تا وقتی کیرم تو سوراخته، خبر رو بهت بگم. شلوار و شورتم رو کشیدم پایین و بعد از فرو رفتن کیییر کوروش تو سوراخم، گفتم: خوب اینم از ورود به قول خودت کیر کلفتت داخل کونم. حالا بگو ببینم خبرت چیه؟ کوروش همونطور که تند تند تو کونم عقب جلو می کرد، گفت: بالاخره مخ رضا رو زدم. قرار آخر هفته ببرمش و بکنمش. سرم رو برگردوندم به طرف کوروش و گفتم: خالی که نمی بندی؟ گفت: چرا باید خالی ببندم. قرار شده بریم خونه یکی از آشناهاشون. کلیدشون دست رضاست. خودشون مسافرت هستن. آخر هفته چه کونی بکنم من. خودمو از زیر کیر کوروش کشیدم بیرون و گفتم: منم هستم. کوروش گفت: بذار من یبار بکنمش، بار دوم تو رو هم می بریم. بعد هم کمر منو گرفت و دوباره کشید سمت کیر خودشو بعد از چندتا تقه، آبش رو خالی کرد تو کونم و بعد از گائیدن من، رفت.
آخر هفته شد. همش تو فکر کوروش و رضا بودم. همش داشتم به این فکر می کردم که کون رضا چه فرمیه؟ خودش که خیلی خوشگله. حتما کونش هم باید خیلی خوب باشه. من رضا رو خیلی دوس داشتم. هربار که توی دبیرستان می دیدمش، انگار دلم خالی می شد. اما رضا کمترین توجهی بهم نمی کرد. حق هم داشت. هیچ وقت بهش نگفته بودم که نسبت بهش چه احساسی دارم. شاید اگه همکلاسیم بود، باهاش مطرح می کردم.
تو این فکرها بودم که زنگ خونمون رو زدن. در رو که باز کردم، دیدم کوروش جلوی در خونمونه. تعجب کردم. واسه همین پرسیدم: اینجا چکار می کنی؟ رفتی و اومدی؟ تموم شد؟ کوروش گفت: نه بابا. ضد حال خوردیم. آشناشون برگشته بود. با هزار زحمت مخش رو زدم که بیارمش خونه شما. یه کم عصبانی شدم و گفتم: خوووونههه ماااا؟ احمق مگه نمی دونی اخلاق مادر منو. الان باید چه غلطی بکنیم؟ کوروش گفت: مگه نمی خواستی تو هم باشی. حالا جور شده دیگه. یه کاریش بکن. همون موقع مادرم اومد بیرون. کوروش با مادرم سلام و علیک کرد. مادرم گفت: خیر باشه آقا کوروش! این وقت از روز سابقه نداشته بیایی خونه ما! حالا چرا نمی آیی داخل؟ کوروش گفت: مزاحم نمی شم. یه کاری پیش اومده، باید می اومدم خونتون. مادرم گفت: توی کوچه نمونین. برین داخل. میوه تو یخچال هست از خودتون پذیرایی کنید. من یه کم خرید دارم نزدیک ظهر برمی گردم. خواهرم هم به مادرم پیوست و دوتایی ازمون خداحافظی کردن و رفتن. با شنیدین و دیدن رفتن مادرم و خواهرم، انگار داخل کون جفتمون عروسی گرفته بودن. یه نگاه به هم کردیم و از خوشحالی تو پوست خودمون نمی گنجیدیم.
به محض این که مادرم و خواهرم رفتن، کوروش رفت بیرون و چند دقیقه بعد با رضا برگشت خونه. یک راست رفتیم تو اتاق من. کوروش به رضا گفت: ببین رضا قرار بود فقط منو تو باشیم. اما خونه آشنا شما نشد. حالا اومدیم خونه دوست من. یعنی الان سه نفریم. تکلیف من که روشنه. شما دو نفر هم با هم کنار بیاین. بعد از این همه کون دادن، بالاخره قرار بود اولین بار من هم تجربه کردن یه نفر دیگه رو به دست بیارم. قلبم داشت تند تند می زد. رضا به کوروش گفت: باشه ما با هم کنار میایم. تو بیا کارت رو بکن. فقط طبق قولی که دادی، یادت باشه لاپایی بکنی. من سوراخ نمی دم.
کوروش قبول کرد و خوابوندش روی تخت و افتاد روش. یه کم از روی شلوار مالوندش و خودش رو بالا پایین کرد. از این که می دیم یکی داره جلوی من یکی دیگه رو می کنه، حسابی به وجد اومده بودم. تند تند کیرم رو می مالیدم. منتظر بودم تا رضا شلوار و شورتش رو بکشه پایین و من بتونم اون کون خوشگلش رو ببینم. یاد اون وقتایی افتادم که وقتی چند نفر منو می بردن که بکنن، اونایی که داشتن نگاه می کردن تا نوبتشون بشه، چقدر بی تاب بودن و مدام کیرشون توی مشتشون بود تا به وقتش، همه اون گوشت سفت شده و داغ رو بچپونن تو سوارخی که آماده پذیرایی از کیراشون بود.
کوروش همونطور که رو رضا خوابیده بود، دستش رو برد برای کمر شلوار رضا و اون رو همراه با شورتش پایین کشید. قلبم داشت از تپیدن می ایستاد. چه کووون پنبه ایی داشت. پوست خوشرنگی که زیر ضربه های کوروش مثه ژله می لرزید. کوروش روی کون کسی که روش کراش داشتم، داشت کمر می زد. من برای این که صحنه سایش کیر کوروش رو لای رونهای سفید رضا بهتر ببینم، رفتم پایین پاشون. در همون حال، کوروش یک دفعه کیرش رو فرو کرد تو سوراخ رضا. رضا که انتظارش رو نداشت، یک دفعه با یه داد بلند سعی کرد خودش رو از زیر کیر کوروش بیرون بکشه. باورم نمی شد که اون لحظه رو من دیده باشم. لحظه ای که کییییر کوروش روی سوراخ رضا قرار گرفت و یکدفعه با فشار کمرش، تا دسته توی سوراخ صورتی رنگ رضا فرو رفت. کوروش برای اینکه رضا نتونه از این موقعیت فرار کنه، سریع پاهای خودش رو برد وسط پاهای رضا و اونا رو از هم باز کرد. همین حرکت باعث شد تا سوراخ رضا و کیییری که دسته بهش فرو رفته بود بهتر دیده بشه.
رضا، همونطور که داد می زد و تقلا می کرد، موفق شد کیر کوروش رو از کونش دربیاره و خودش رو از زیر کوروش نجات بده. در همون حال، دستش رو گذاشت رو سوراخش و مدام می گفت: آخخخخخ می سوزه. کاملا با این حال آشنا بودم. بارها تجربش کرده بودم. چه پسرها و مرداهایی که قول داده بودن لاپایی می کنن، اما در یه فرصت با فرو کردن کل کیرشون تو سوراخ وسط چاک کونم، از کمر تا مغزم رو فلج کرده بودن. یاد نجیب افتادم که اولین بار که مچم رو گرفت و منو به زور کرد، زیر کیرش غش کردم.
کوروش بعد از کلی عذرخواهی و خواهش، موفق شد دوباره رضا رو راضی کنه تا بخوابه و کار رو تموم کنه. اما دیگه رضا هواسش رو جمع کرده بود و با سفت کردن لپای کونش، به کوروش اجازه فرو کردن کیرش به سوراخ و لای لپای کونش رو نمی داد. بالاخره بعد از چند دقیقه لاپایی و آخ و اوخ جفتشون، آب کوروش اومد و ریخت لای پای رضا و بعد هم طبق معمول و عادت همیشگیش، گذاشت و رفت.
من موندم و رضا. رضایی که اون همه مدت یواشکی دوسش داشتم و عاشق رنگ و حالت چشاش شده بودم، حالا جلوم ایستاده بود و چند لحظه قبلش به یکی از بهترین دوستام کون داده بود. رضا از من یه دستمال خواست تا خودشو تمیز کنه. براش دستمال آوردم و بهش دادم. وقتی بلند شد تا آب کوروش رو که لای پاهاش و زیر تخماش ریخته شده بود رو پاک کنه، برای اولین بار چشمم به کیرش افتاد. چقدددررر کیرش عجیب بود. از نظر اندازه از کیر خودم درازتر بود. شایدم یه کم کلفتر. اما سرش خیییییللللی عجیب بود. انگار از گردن کیرش شکسته شده و به همراه سرش کاملا به سمت پایین تا شده بود. می تونم بگم حدود 5 سانت از کیرش، یعنی سر و گردن کیرش، با یه زاویه 90 درجه یا حتی بیشتر به سمت پایین قرار داشت. منی که این همه کون داده بودم، تا اون روز کیر این شکلی ندیده بودم. یه کیر راست و شق با یه سر و گردن که کاملا به زیر خودش و رو به پایین قرار گرفته بود.
رضا وقتی دید محو کیرش شدم، گفت: خوشت اومده ازش؟ دوس داری امتحانش کنی؟ گفتم: مثه این که قراره من تو رو بکنم. رضا گفت: هیچ قراری بین ما نبوده. حالا هم اگه دوس داری یه حالی با هم بکنیم بخواب رو تخت و آماده شو.
چرا هر کی به من می رسید این طوری می شد؟ کلی ذوق کرده بودم که بعد از مدتها کون دادن، بالاخره نوبت کیر منم شد که دلی از عزا در بیاره. اما حالا کسی که تا چند لحظه قبل داشت زیر کیر رفیقم نفس نفس می زد، حالا به من می گه بخواب بکنمت. بهش گفتم: رضا جان، یه واقعیتی رو می دونی؟ گفت: چه واقعیتی؟ گفتم: من از همون بار اولی که دیدمت، دیوونه اون چشمات شدم. هم رنگش هم حالتش. توی خیالم همش تو رو می بینم. فکر نمی کردم اولین برخوردمون با هم، با دیدن کون دادن تو به رفیق من شروع بشه. مخصوصا وقتی اون کون خوشگل و سفیدت رو دیدم که یه سوراخ تمیز و صورتی هم وسط اون دو تا لپ نرمش خودنمایی می کنه. اما قرار نیست تو منو بکنی. رضا در جوابم گفت: ببینم تو از کجا سوراخ تمیز و صورتی منو دیدی؟ گفتم: وقتی کیییر کوروش بهت فرو رفت، دیدم. رضا با خنده گفت: واقعا از من خوشت میاد؟ بدون درنگ گفتم: خیییلللییی. رضا با زرنگی جواب داد: حالا که اینقدر از من خوشت اومده پس باید بهاش رو هم بپردازی دیگه. منم از تو بدم نیومده. اصلا بیا یه کاری بکنیم. تا کسی نیومده خونتون، اول تو کیر منو برام بخور، بعدش منم بهت حال می دم. قبول؟ یه کم با خودم کلنجار رفتم. از یه طرف کسی که اون همه بهش علاقه داشتم جلوم بود و از من درخواستی کرده بود. از طرف دیگه مدت دو سال بود که مزه کییییر رو نچشیده بودم. از طرف دیگه نمی خواستم دوباره آلوده این داستان ها بشم. خلاصه جنگی در مغزم شروع شده بود که بیا و ببین. اما بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم و با اطمینان از قولی که رضا بهم داده بود که بعد از ساک زدن براش، میذاره بکنمش، قبول کردم. علاوه بر دلایل بالا، تا به اونروز کیری مثل کیر رضا ندیده بودم و دوس داشتم اون رو هم تجربش کنم و مزش رو بچشم و اون مزه خاص رو باز هم تجربه کنم.
جلوی پای رضا نشستم. دلم می خواست تموم زوایای کیرش رو نگاه کنم و به خاطرم بسپرم تا شب که می خوام بخوابم، همش رو توی خیالم تجسم کنم و لذت ببرم. دستم رو گذاشتم زیر تخماش و با لمس داغی خایه هاش، خودم رو برای ورود کیرش به دهنم آماده کردم. با همین حسی که پیدا کرده بودم، سرم رو به کیرش نزدیک کردم و یه نفس عمیق کشیدم. بوی کیرش با بوی آبی که لای پاهاش ریخته بود، قاطی شده بود و منو به شدت حشری می کرد. دیگه طاقتم تموم شده بود. کیرش رو به سختی کردم توی دهنم. فرو کردن و خوردن کیری که اون قدر خمیدگی داشت اصلا کار آسونی نبود. با اولین مزه ای که از طعم کیرش توی دهنم چشیدم، دست و پام شل شد. زبونم رو روی سرش چرخوندم و بردم زیر سرش و نوک زبونم رو رسوندم به سوراخ کییییرش و مزه قطره آبی که از سوراخ سر کیییرش بیرون زد رو توی دهنم تجربه کردم. در همون حال به صورت رضا نگاه کردم. چشاش از فرط حشریت خمار خمار شده بود و همین منو بیشتر دیووونه می کرد. چند بار که با همین حس و حال فقط تونستم سر و گردن کیرش رو توی دهنم عقب و جلو بکنم، به خودم اومدم و گفتم برای امروز بسه. حالا نوبت رضاست که بهم کون بده. واسه همین سرم رو عقب کشیدم که بلند بشم. اما همین که سرم رو از کیر رضا جدا کردم، یک دفعه آب رضا با فشار پاشید روی گردن و لباسم. خودمو عقب کشیدم و گفتم: رضا چکار داری می کنی؟ آبت رو ریختی روی منو لباسام!! اما رضا در حالیکه داشت نفس نفس میزد، تند تند به مالیدن کییییییرش ادامه داد تا کامل ارضا بشه و آبش کامل بیاد. بعد از این که تو صورت من جق زد و کامل تخلیه شد، دستمال رو برداشت و دوباره خودش رو تمیز کرد و به من گفت: دمت گرم، خیلی حال دادی. فکر نمی کردم این طوری برام ساک بزنی. خیلی حرفه ای بودی. بعد در حالیکه شلوار و شورتش رو میکشید بالا بهم گفت: به کسی نمی گم که برام ساک زدی. تو هم به کسی نگو که من به رفیقت کون دادم. این طوری بی حساب می شیم. اگر هم رفیقت پرسید با هم چه کردید، هر دوتامون بگیم بعد از رفتن اون، مادرت برگشت خونه و نتونستیم کاری بکنیم.
من که مات و مبهوت داشتم به رضا و حرفاش گوش می دادم، در کمال تعجب و قبل از این که چیزی بهش بگم، دیدم اینو گفت و مثل کوروش خداحافظی کرد و رفت.
من موندم و با یه کیر راست شده که نه تنها به آرزوش نرسیده بود، بلکه یبار دیگه شاهد این بود که صاحبش کیر یه آدم دیگه رو تو دهنش کرده و باعث شده آبش بیاد. اون حسی که از ساک زدن کیر رضا گرفته بودم، با شنیدن جملات رضا کم رنگ شد. اما کامل از بین نرفت. دوباره چشای خمار رضا که داشت تو صورتم جق می زد و آبش رو می پاشید روم، توی نظرم اومد. برای اینکه بتونه آبش رو بپاشه رو صورتم، موقع ارضا شدن، کییییرش رو تا اونجایی که می تونست بالا گرفته بود تا سر کیییرش به طرف صورتم باشه. چون اگه همونطوری معمولی نگهش می داشت، آبش دوباره میریخت روی لباسام. قطره های آب رضا رو از روی گردنم و لباسم با انگشت برداشتم و بردم جلوی بینیم. تا اونجایی که می شد بوش کردم و بعد که اختیارم رو از دست دادم، با نوک زبونم یه کم مزه مزه کردم. دیگه طاقت نداشتم. شلوارم رو کشیدم پایین و با مالیدن آب رضا به سوراخ کونم، خودم رو برای جق زدن با آب کیییییر یه نفر دیگه بعد از دو سال آماده کردم.
     
  
مرد

 
nicenightgay
درود
مثل همیشه داستانهات عالیه من که میخونم به یاد کون کردنهای خودم از نوجوانی تا الان (چند دهه تجربه) میوفتم
با داستانهات سیخ میکنم و آب کیرم راه میوفته
دمت گرم ، سلامت و پایدار باشی
از همین لحظه لذت ببر
     
  

 
roy_m
اوووووووففففففف
     
  

 
رضا، خیلی دوستت دارم
اولین بار بود که نسبت به یه پسر دیگه یه همچین حسی پیدا کرده بودم. یه جور حس دوست داشتن زیاد و یا حتی یه جور عشق پنهان نسبت بهش. در حدی که وقتی می دیدمش، احساس می کردم قلبم تندتر می زنه. شاید به همین دلیل بود که وقتی ازم خواست براش ساک بزنم، مقاومتی نکردم و حتی وقتی آبش رو ریخت روی گردن و لباسم، بهش اعتراضی نکردم.
اون شب تمام مدت کیر رضا جلوی چشام بود. منی که اون همه کیر بزرگ و کوچیک، سفید و سیاه، کلفت و نازک و .... دیده بودم، تا به اونروز کیری با اون شکل و فرم ندیده بودم. نتونستم ازش بپرسم چرا کیرش این شکلی و اینقدر کج هست. خمیدگی سر کیرش اونقدر زیاد بود که وقتی آبش اومد، اگه کیرش رو بالا نیاورده بود، شاید آبش روی بدن خودش می پاشید. کیرش خیلی کلفت نبود، اما این خمیدگی تا انتهای گردن کیرش ادامه پیدا کرده بود، باعث شده بود قطر کیرش در قسمت سر و گردنش، بیش از شش یا هفت سانت بشه. چیزی که اول فکر می کردم حدود 5 سانته. اما بعد از فرو رفتنش توی دهنم، متوجه شدم که برآوردم اشتباه بوده. پیش خودم فکر می کردم اگه بخواد کسی رو بکنه، نمی تونه به صورت معمولی کیرش رو از سر وارد سوراخ کسی بکنه. چون امکانش نبود. بنابراین باید با همون خمیدگی فروووش کنه که در اینصورت، طرف باید درد زیادی رو تحمل کنه تا یه کیر تخت به قطر 7 سانت از گردن وارد سوراخش بشه. تازه کار با ورود به اتمام نمی رسه، چون اون خمیدگی بعد از ورود صاف که نمی شد، بنابراین اون قطر 7 سانت تا هر جایی که می تونست فرو بره، به همون اندازه باقی می موند تا به ته کیرش برسه. این افکار دست از برنمی داشت. حتی مدل جق زدنش هم فرق می کرد. چون سر کیرش مثل بقیه سر جای خودش نبود که راحت بمالونتش تا تحریک بشه. باید مشتش رو می برد زیر کیرش تا به سر کیرش برسه تا بتونه تحریکش کنه.
روز شنبه اولین کسی که دیدم کوروش بود که با یه عالمه سوال جلوم ظاهر شد. اولین سوالش هم این بود: تونستی بکنیش؟ بهش گفتم: زر نزن بابا. آدم نیستی. با تعجب گفت: این چه طرز جواب دادنه؟ مگه من چکار کردم؟ گفتم: تو اگه رفیق بودی و مرام داشتی می ذاشتی اول من بکنمش. کوروش گفت: خوب حالا مگه چی شده؟ گفتم: هیچی. چی می خواستی بشه! تو کردی، حالت رو هم کردی و بعد گذاشتی رفتی. اما بعد از رفتنت، مادرم برگشت خونه و من نتونستم کاری بکنم. کوروش گفت: عرضه نداشتی بکنیش. وگرنه حتی با برگشتن مادرت، باز هم می تونستی تقش رو بزنی. گفتم: خفه بابا. تو که مادر منو می شناسی. شاید اگه تو می موندی می تونستم بکنمش، اما مادرم که تا به حال رضا رو ندیده، پس گیر می داد که این کیه و داستان می شد. کوروش گفت: حالا اشکال نداره، یبار دیگه که آوردمش، می ذارم اول تو بکنیش. تو نمی دونی چه کون نرم و داغی داره. کیرم داشت توی کونش آب می شد از بس داغ بود. کاش الان دوباره می شد ببرم بکنمش. یه کم ازش ناراحت شدم. تو این مدت این همه منو کرده بود و هرطور که دوست داشت بهم تلنبه زده بود و آبش رو داخلم ریخته بود، اما هیچوقت از کونم اینطوری تعریف نکرده بود.
زنگ تفریح رضا رو دیدم که یه گوشه از حیاط مدرسه کتاب به دست ایستاده. دوباره قلبم به تپش افتاد. بی اختیار رفتم طرفش. تا منو دید فورا پرسید: کوروش چی ازت پرسید؟ گفتم: می خواست بدونه کردمت یا نه. منم همون جوابی که باهم هماهنگ کرده بودیم رو بهش گفتم. رضا یه خنده ریزی کرد و دل منو با اون خنده برد. دست و پام رو گم کرده بودم. رضا گفت: ببینم، تو قبلا هم واسه کسی ساک زده بودی؟ گفتم: نه چطور مگه؟ گفت: آخه خیلی خوب واسم خوردیش. طوری که برای اولین بار اونجوری آبم اومد و ارضا شدم. گفتم: بزار به حساب این که خیلی بهت علاقه دارم، وگرنه اون روز تا نمی کردمت، نمی ذاشتم بری. رضا گفت: تو هنوزم به فکر کردن منی؟ گفتم: همین که با هم دوست شدیم و حرف می زنیم، برام با ارزشه. اما اگه فرصتی پیش بیاد که بتونم بکنمت که خیلی عالی میشه. رضا خندید و گفت: فعلا من یکی رو پیدا کردم که هم خیلی دوستم داره و هم خوب برام ساک می زنه. دوست دارم بازم برام بخوریش. کاش می شد ببرمت توی توالت مدرسه و بکنمش تو دهنت تا هردوتامون حال کنیم.
با خوردن زنگ از هم خداحافظی کردیم و هرکدوم رفتیم سر کلاس خودمون. دو سه روز بعد دوباره همو توی حیاط دیدیم. رضا خیلی حال عجیبی داشت. بهم گفت: بدجوری هوست رو کردم. می شه وسط کلاس اجازه بگیری بیایی دستشویی مدرسه؟ گفتم واسه چی؟ گفت: می خوام واسم ساک بزنی. همش اون روز که جلوم زانو زده بودی میاد توی نظرم. گفتم: نمی دونم معلم اجازه می ده یا نه. اما خیلی خطرناکه. اگه کسی ببینه یا مدیر مدرسه بفهمه، جفتمون نابود می شیم. رضا گفت: من ساعت 10 می رم دستشویی و توی سومین توالت منتظرت می مونم. اگه تونستی بیایی، مستقیم بیا همون توالت. اگه هم نشد که اشکالی نداره، منم بر می گردم کلاس. پنج دقیقه منتظرت می مونم.
قلبم از تو سینم داشت می زد بیرون. از ترس داشتم می مردم. نزدیک ساعت 10 بود. کلی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم خودم رو راضی به این ریسک کنم. بالاخره دستم رو بردم بالا و از معلم اجازه گرفتم. بدون هیچ مشکلی معلم بهم اجازه داد از کلاس برم بیرون. نمی دونم مسیر کلاس تا دستشویی رو چطور طی کردم. بعد از ورودم به دستشویی، از خالی بودن دستشویی خوشحال شدم. در تموم توالت ها باز بود. فقط در توالت سوم کمی باز بود. وارد که شدم دیدم رضا توی توالت پشت در ایستاده. با دیدن من لبخند روی لبای قشنگش نشست. با اشاره بهم گفت که بشینم. بدون درنگ در رو بستم و جلوی رضا نشستم. رضا زیپش رو کشید پایین و کیر سیخ شده اش رو از شورتش درآورد. باورم نمی شد به همین زودی دوباره دارم اون کیر عجیب و غریب رو می بینم. رضا سرم رو گرفت و به سمت کیرش کشید. منم بدون مقاومت دهنم رو باز کردم که وقتی به کیییر رضا رسید، یراست بره توی دهنم. باورم نمی شد مزه کیر رضا رو دومین بار دارم توی دهنم می چشم. داغ داغ بود. زبونم رو از زیر کیرش به سرش رسوندم و نوک زبونم رو توی سوراخ سرش فرو کردم. نفسم بالا نمی اومد. ترس و لذت با هم قاطی شده بود. اون مقدار از کیییر رضا که توی دهنم فرو رفته بود، توی دهنم دل دل می کرد. توی یه لحظه رضا سرم رو گرفت و محکم نگه داشت. فهمیدم داره آبش میاد. ترس این که دوباره آبش بریزه روی لباسام باعث شد قبل از ارضا شدنش، سرم رو عقب بکشم و از جلوی کیرش برم کنار. آب رضا با فشار از زیر کیرش بیرون ریخت و کف توالت پخش شد. رضا هنوز داشت نفس نفس می زد. من از توالت بیرون اومدم. صورتم از شدت حرارت سرخ شده بود. واسه کم شدن حرارت درونم صورتم رو با آب شستم و بعد از عادی شدن نفسهام، به سرعت برگشتم سرکلاس.
اونروز از کلاس و درس دیگه هیچ چیز نمی فهمیدم. تموم مدت دهنم مزه کیر می داد. مزه کیر پسری که انگار عاشقش شده بودم. وقتی تعطیل شدیم، رضا رو جلوی در دیدم. با یه لبخند دل آب کن بهم گفت: معرکه بود. بازم می خوام. اما باید یه جایی پیدا کنیم که اینقدر ترس و نگرانی نداشته باشیم. در جوابش گفتم: رضا جان، مثل این که خیلی خوش اشتهایی. بد نگذره بهت. کی نوبت من می شه. با خنده ازم جدا شد.
وقتی رسیدم خونه دوست نداشتم غذا بخورم. نمی خواستم مزه کیر رضا از دهنم بره. فکر این که یه کار خیلی خطرناک رو انجام دادم و به خیر گذشته، هم می ترسوندم و هم یه حس خیلی خوبی بهم می داد. به خودم می گفتم: پسر، فکرش رو بکن، توی توالت دبیرستان، ظرف کمتر از سه دقیقه، واسه کسی که دوسش داشتی ساک زدی و آبش رو آوردی. فکر نکنم کسی جرات انجام دادنش رو داشته باشه. به خصوص اینکه اون کسی که عاشقش شدی، خودش کونی یه نفر دیگه است.
فرداش رضا رو دوباره دیدم. پیشنهاد توالت رو دوباره مطرح کرد. ریسکش خیلی زیاد بود. ساعت قرار رو تغییر دادیم. سر ساعت اجازم رو گرفتم و رفتم دستشویی. مثه روز قبل، کسی نبود. رفتم داخل توالت. رضا مثل یه فاتح منظر گائیدن دهنم بود. حواسم جمع بود که رضا آبش رو روم نریزه. به محض این که آب رضا اومد، صدای ورود کسی رو به داخل دستشویی شنیدیم. نفس هم نمی کیشیدیم مبادا کسی بفهمه ما داخل یه توالت هستیم. صدای قفل در که اومد، من سریع در رو باز کردم و از دستشویی خارج شدم. پام که به محوطه حیاط رسید یه نفس راحت کشیدم و بعد از کمی قدم زدن داخل حیاط تا حال و هوام عوض بشه، برگشتم سرکلاس.
خیلی زود هیجان کاری که داخل توالت مدرسه انجام می دادیم، جاش رو به یه ترس از آبروریزی و اخراج از مدرسه داد. واسه همین وقتی رضا پیشنهاد تکرارش رو داد، بهش گفتم: نه. دیگه توی مدرسه این کار رو نمی کنم. بهتره دنبال یه مکانی خارج از مدرسه باشه که آبروریزی نشه.
پیدا شدن یک مکان مطمئن برای من و رضا، نزدیک به دو هفته طول کشید. توی این مدت کوروش دوبار اومد منزل ما و منو کرد. جالب اینجاست که می گفت موفق شده رضا رو یکبار دیگه ببره و بکنه. اما فقط لاپایی. چه شیر تو شیری شده بود. من یه رفیق داشتم که منو می کرد. این وسط من یه پسری رو دوست داشتم که اتفاقا رفیقم اون رو هم می کرد. بعد قرار بود من پسری که دوسش داشتم رو بکنم، اما ورق برگشت و من شدم ساکر کسی که رفیقم می کردش. چه معادله ای شده بود. حالم زمانی دیدنی بود که رفیقم می اومد خونه ما و منو می کرد و در حین گائیدن من، راجع به نحوه کردن کسی که من عاشقش بودم حرف می زد. این چه مثلثی بود که برای من درست شده بود.
بالاخره روزی که هم من و هم رضا منتظرش بودیم، رسید. وقتی مادرم گفت که قراره برن خونه مادربزرگم، انگار دنیا رو بهم داده بودن. البته گفت که تا غروب برمی گردن، اما همون سه ساعت هم برای منو رضا یه فرصت استثنایی بود. این خبر رو با اشتیاق و ذوق فراوون به رضا دادم. اون هم کلی خوشحال شد. قرار شد به خونوادش بگه و ازشون اجازه بگیره و اون روز با هم مستقیم از مدرسه بریم خونه ما. به شرط این که از این موضوع چیزی به کوروش نگیم.
زنگ آخر که خورد، سر خیابون با رضا قرار داشتیم. سعی کردیم خودمون رو زود به خونه برسونیم که از زمانمون نهایت استفاده رو ببریم. یک ساعت بعد رضا توی اتاقم لخت جلوی من ایستاده بود و من جلوش زانو زده بودم و با دقت تموم داشتم کیرش رو بررسی می کردم. اول چیزی که دوس داشتم انجامش بدم، اندازه گرفتن قطر کیرش از گردن تا سرش بود. گردن کیر رضا، کشیده بود. یعنی اگر کیرش عادی بود، یه سر تپل و گوشتی داشت که با گردن کیرش هفت سانت می شد. تنه کیرش خیلی کلفت نبود. اما تپل بودن سر کیرش و گوشتی بودنش، در کنار خمیدگی و انحنای اون به سمت زیر کیرش، شرایط ورود رو خیلی سخت و حتی غیر ممکن می تونست بکنه. بعد از کلی وارسی و دست مالی کیر رضا، ازش پرسیدم: رضا جان، چرا کیرت این شکلیه؟ سرش شکسته؟ گردنش شکسته؟ رضا گفت: از وقتی که یادم میاد همین شکلی بوده. پدر و مادرمم هم چیزی راجع بهش نمی گن. منم ازشون چیزی نپرسیدم. واقعیتش اینه که تا سال ها فکر می کردم کیر همین شکلی هست. تا این که اولین عکس سکسی عمرم رو دیدم و وقتی کیر مردها رو توی اون عکس ها دیدم، پیش خودم گفتم چرا کیر این مرد این شکلیه. خنده داره نه؟! نمی دونم، شایدم واقعا شکسته باشه. بعضی وقتا خیلی اذیت می شم. مثلا وقتی میرم دستشویی، باید حواسم باشه رو خودم نریزه. یا وقتی می خوام جق بزنم خیلی سخته برام. چون نمی تونم سرش رو به درستی بمالم و تحریکش کنم. شاید بتونم یه کم به دستم فرم بدم تا سرش رو هم بمالم، اما راحت نیست. خستم می کنه چون باید یه مسیر منحنی رو با دست طی کنم تا به بدنه کیرم برسم. خلاصه که قسمت ما هم کیر نود درجه بوده. گفتم اونی که من می بینم از 90 درجه هم بیشتره. اگه روزی ازدواج کنی فکر کنم زنت رو پاره کنی با هر بار سکس. رضا شونه هاش رو بالا انداخت و گفت: تا حالا بهش فکر نکردم. کاش می شد قبلش یبار امتحان کنم. گفتم: مگه می دونی کی می خواد زنت بشه که قبلش باهاش امتحان کنی؟ گفت: نه منظورم زنم نبود. منظورم این بود که روی یه نفر امتحان کنم ببینم اصلا می شه یا نه. ازش پرسیدم: تا حالا با کسی سکس نکردی؟ گفت: نه. راستش از وقتی فهمیدم کیر من غیر عادیه، به خاطر شکل کیرم هیچ وقت دوس نداشتم کسی ببینتش. کلا هیچ وقت به کردن فکر نکردم. اما بالاخره منم حس دارم. واسه همین بعد از کلی کلنجار با خودم، تصمیم گرفتم مفعول بشم که از این طریق سکس کنم. برای همینم بعد از اینکه رفیقت کلی انگشتم کرد و توی جاهای مختلف از عقب چسبید بهم، مخمو زد که بهش بدم. گفتم: خوب از این که کوروش کیرت رو ببینه ناراحت نشدی؟ گفت: اگه یادت باشه بعد از اینکه به شکم خوابیدم، شلوار و شورتم رو کشیدم پایین که کیرمو نبینه. گفتم: حتی بار دوم هم که کردت، ندید؟ رضا جا خورد و گفت: تو از کجا می دونی؟ گفتم: مثه این که یادت رفته کوروش رفیق منه؟ گفت: رفیقت خیلی دهن لقه. اینو گفت و سرم رو توی دستاش گرفت و به سمت کیییییرش هدایت کرد. با برخورد لبم به کییییرش چشاش رو بست و گفت: آآآآآآآآآخ. جوووووون. بخورش برام. گفتم: چیرو بخورم عشقم؟ گفت: کیییییییرمو بخور. تا تهش. دهنم رو باز کردم. زبونم رو آوردم بیرون و بردم زیر انحنای کیرش تا بتونم سرش رو لیس بزنم. نوک زبونم که به سر و سوراخ کیرش رسید، از داغیش گفتتتتم جوووووون. چه کییییر داغی داری. رضا دیگه توی حال خودش نبود. دستم رو گذاشتم روی شکمش و به سمت تختم هولش دادم. وقتی به پشت روی تختم خوابوندمش، حالا همه کیر و خایه و سوراخ کونش در معرض دیدم قرار گرفت. تخماش رو توی دهنم کردم و شروع به مکیدن کردم. رضا فقط نفس نفس می زد.
وقتی سر کیرش رو کشیدم توی دهنم، با هوس و صدای بریده گفت: تو یه کونی به تموم معنایی. کس کش اینطور ساک زدن رو کجا یاد گرفتی؟ گفتم: رضا جون فقط واسه تو رو می خورم. دلم می خواد بهت حال درست و حسابی بدم. ناسلامتی بهت علاقه قلبی دارم. اینو گفتم و انگشتم رو رسوندم به سوراخ کونش. خودش رو جمع کرد و گفت: چقدر دوسم داری؟ گفتم: خیلی. گفت: اگه ازت چیزی بخوام روی حرفم حرف نمی زنی؟ گفتم: مگه تا حالا غیر از این بوده؟ گفت: نه اما دلم می خواد از زبونت بشنوم. گفت: رضا جووون اونقدر دوست دارم که هر چی بگی بهت نه نمی گم.
در کمال شوک و حیرتم گفت: برگرد. با تعجب گفتم: برگردم؟ واسه چی؟ گفت: قرار شد روی حرفم حرف نزنی دیگه، درسته؟ گفتم: درسته، اما بگو برای چی برگردم؟ گفت: می خوام بکنمت. می خوام تو اولین نفری باشی که فرو کردن کیر منحنیم رو توی سوراخش امتحان می کنم. می خوام ببینم اصلا می شه یا نمی شه. بدجوری توی مخمصه گیر افتادم. از یه طرف می دونستم رضا خودش کونیه. از طرف دیگه یه ادعایی توی دوست داشتن کرده بودم که توش مونده بودم. اگه بهش می گفتم نه، امکان داشت واسه همیشه از دستش بدم.
رضا که تعلل منو دید گفت: اشکال نداره. اگه دوست نداری من ناراحت نمی شم. با همون ساک ادامه می دیم. اما از لحنش معلوم بود ناراحت شده. بدون این که حرفی بزنم برگشتم و به شکم روی تختم خوابیدم. رضا گفت: منصرف شدم. گفتم: لوس نشو. من آماده ام. بالاخره تو هم باید یه روزی فرو کردن کیرت رو توی یه سوراخی تجربه کنی. رضا خوشحال شد و با خنده گفت: دمت گرم رفیق. خیلی با مرامی. ممکنه تو رفتنش طول بکشه یا درد داشته باشه. می تونی تا آخرش تحمل کنی که فرووووش کنم؟ گفتم: مطمئن نیستم. شکل کیرت خیلی وحشتناکه. چون این سرش نیست که اول می ره تو. اما من سعی خودم رو می کنم. گفت: پس برو کرم بیار که به کیرم و سوراخت بمالم تا راحت تر بره تووووش.
رفتم از توی حموم وازلین آوردم. همه جای کیرش رو با وازلین چرب و لیز کردم. به سوراخ خودمم مالیدم و گفتم: بیا روم. رضا روی رونهام نشست و گفت: کونت رو از هم باز کن سوراخت رو ببینم. با دیدن سوراخم، با این که وازلین مالیده بودم، اما تفش رو جمع کرد و انداخت لای کونم. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و شروع به فشار دادن کرد. فکرش رو بکن یه کیر به قطر 7 سانت بدون اینکه سری برای فرو رفتن داشته باشه؛ داشت به سوراخم فشار می آورد تا وارد کونم بشه. مگه می رفت. گفتم: رضا جون خیلی درد داره. فکر نکنم بره. نمی شه یه طوری سرش رو اول بکنی؟ گفت: خودت که دیدی سر کیرم کجاست. چطوری سرش رو بکنم توی کونت؟ تحمل کن دیگه. گفتم: باشه. هرچی تو بخوای. رضا دوباره تو کونم تف کرد و کیرش رو گذاشت در سوراخم. یه تیکه گوشت داغ و حشری به قطر هفت سانت، می خواست از گردن وارد سوراخ کونم بشه. سوراخم به دل دل افتاده بود. منم حشری شده بودم تا این مدل کیر رو هم تجربه کنم. حتی اگه به قیمت پاره شدن کونم باشه.
دستم رو بردم پشتم و کیرش رو توی دستم گرفتم. بعد خودم تنظیمش کردم و شروع کردم به فشار دادن داخل کونم. به رضا هم گفتم تا اونم فشارش رو بیشتر کنه. اما تلاش ما هیچ نتیجه ای نداشت. به رضا گفتم: به پشت بخواب من بشینم رووووش. رضا به پشت خوابید و منم بعد از تف کردن روی کیرش، نشستم روووووشش. واقعا فرو کردن یه کیر از گردنش داخل یه سوراخ کون، سخت ترین کار ممکن بود. بعد از کلی جابه جا شدن و بالا و پایین کردن، بالاخره نشونه ایی از فرو رفتن کیرش داخل کونم نمایان شد. از شدت درد، صدای آخ و اوخم بلند شده بود، اما نمی خواستم حالا که راهش رو برای رفتن توی سوراخم پیدا کرده، از تلاش دست بکشم. رضا هم متوجه شده بود که کیرش داره تو کونم فرو می ره. کمرم رو محکم گرفته بود و می گفت: تو رو خدا ادامه بده. یه کم تحمل کن تا بره. بزار منم حال کنم. نکشیش بیرون. اونقدر محکم کمرم رو گرفته بود و به سمت پایین می کشید که احساس کردم انگشتاش توی بدنم فرو رفته. گفتم: رضا جان، کیرت داره کونم رو پاره می کنه و تو سوراخم فرو می ره، انگشتاتم داره پهلوم رو سوراخ می کنه و توی کمرم فرو می ره. اینقدر انگشتات رو فشار نده.
باید یه تصمیم می گرفتم. اینکه یک دفعه کامل روی کیرش بشینم تا دفعتا کامل بره داخل و فشار از روی سوراخم برداشته بشه. تصمیمی که با درد فراوان همراه بود و ممکن بود از کرده خودم پشیمونم بکنه. اما باید یه کاری می کردم. در همون حال که رضا داشت از زیر به سوراخم فشار می آورد، خودمم یک دفعه کامل نشستم روووووششش. همین کار باعث شد کیر رضا دفعتا وارد کونم بشه و با همون فرم تا خایه بهم فرو بره. از شدت درد داد زدم و مثل فنر از رو کیرش به هوا پریدم. خارج شدن کیر رضا از کونم با یه صدای بلند که ناشی از جمع شدن هوا زیر سر و گردن کیرش بود، همراه شد. رضا با ناراحتی و در حالی که نفس نفس می زد، گفت: یه کم تحمل کرده بودی تموم شده بود. اونکه تا ته فرو رفته بود. چشام رو از درد بسته بودم و دستم رو از روی سوراخم برنمی داشتم. در همون حال به رضا گفتم: رفت رضا جان، اما دردش بیشتر از تحمل من بود. بعد از آروم شدن درد کونم، دوباره روی کیرش نشستم و سعی کردم یک بار دیگه امتحان کنم. اما هر چی بیشتر تلاش می کردم، کمتر موفق می شدم. بد جوری از فشار و درد کیرش ترسیده بودم و خود به خود سوراخم روی کیرش که قرار می گرفت جمع می شد. از اون طرف هم رضا داشت تموم تلاشش رو می کرد که بتونه یبار دیگه کیرش رو وارد سوراخم بکنه. از اینرو، هر بار که می خواستم از روی کیرش بلند بشم تا از دست این فشار کشنده رها کنم خودم رو، رضا محکم کمرم رو نگه می داشت و با فشار کیرش به سوراخم، سعی می کرد کونم رو فتح کنه و اون کیییر منحنی رو وارد سوراخم کنه. در اثر این فشارها و تلاشها و آخ و اوخی که بین من و رضا رد و بدل می شد، رضا حشری شد و در حالی که کیرش هنوز تو کونم فرو نرفته بود، آبش رو با فشار خالی کرد. من هیچ لذتی نمی بردم، برعکس رضا در نهایت رضایت بود و از فتحی که کرده بود داشت نهایت لذت رو می برد. کارش که تموم شد گفت: می تونی پاشی. آبم اومد.
خودم رو از روی کیرش بلند کردم. روی تخماش پر از آب منی بود. در واقع به خاطر انحنای کیرش، آبش داخل کونم نریخته بود. اما در اثر همون یبار که کیرش بهم فرو رفته بود، سوراخم باز مونده بود. از شدت درد دستم رو دوباره روی سوراخم گذاشته بودم و به شدت فشارش می دادم. یاد وقتی افتادم که اولین بار آقا عبداله اون کیر کلفتش رو تو سوراخ کوچیکم چپوند و باعث پاره شدن و خون اومدن کونم شد. همون فشاری که مامان آقا امیر رو با صدای جیغ من به داخل اتاق کشوند و با دیدن شرایط اتاق، متوجه شد که گل پسرش و دوستش چه بلایی سر من آوردن و باهام چکار کردن.
از شدت درد توی خودم جمع شده بودم و نفس نمی تونستم بکشم. چند دقیقه ای که توی این حالت بودم، دیدم رضا با انگشتش اومد سراغ سوراخم و شروع به مالیدنش کرد. کیررررش هنوز راست بود. سرم رو گذاشتم روی رونش. طوری که کیرش جلوی چشمم بود. همونطور که داشت با انگشتش سوراخم رو می مالید، بهش گفتم: رضا جان پاره شدم. گفت: می دونم خیلی درد داشتی و نتونستی داخل خودت نگهش داری، اما دمت گرم که ادامه دادی و گذاشتی کار رو تموم کنیم.
دستم رو دور کییییرش حلقه کردم و گفتم: رضا، این گرز تو نمی خواد بخوابه؟ با خنده گفت: این گرز من تازه بیدار شده. تازه فهمیده چی به چیه. کون چیه. گفتم: غلط کرده. جر خوردم تا بتونم بهت حال بدم. در حالیکه کیر رضا جلوی چشمم داشت دل دل می کرد، انگشت رضا همچنان روی سوراخم مشغول مالش و فرو رفتن داخلش بود. با اون یکی دستش، کیرش رو به سمت دهنم هدایت کرد و گفت: نظرت چیه؟ گفتم: راجع به چی؟ گفت: برام بخورش. الان حاضر چند راند دیگه خدمت رسانی کنه بهت. سر کیرش رو مکیدم و زبونم رو دور سرش چرخوندم و توی سوراخش فرو کردم. مزه آب منی می داد. رضا گفت: بریم؟ پرسیدم کجا؟ چشماشو خمار کرد و در حالیکه کیرش رو دوباره تو دهنم می چپوند گفت: کونت خیلی حال داد. خیلی نرم و داغه. ازش پرسیدم: کون کردن چه حالی می ده؟ کون دادن چطور؟ کدومش بیشتر حال می ده؟ گفت: قسمت کون دادنش رو تو باید جواب بدی. گفتم: من که پاره شدم، اما تو به کوروش کون دادی و باید بگی حال می ده یا نه. گفت: کوروش اولین نفری بود که منو می کرد. اولین بار که کرد توی سوراخم، خیلی درد داشت و می سوخت. اما حالا که تو رو کردم، احساس می کنم کون کردن باحال تره. اونقدر باحال که دوس دارم یبار دیگه بکنمت.
اینو گفت و منو به شکم روی تخت خوابوند. اومد روی پاهام نشست و دوباره لای کونم رو تف انداخت. کییییرش رو از گردن گذاشت رو سوراخمو شروع به فشار دادن کرد. داغی کیر شق و لیزی تفش، اینبار کار رو برای ورود کیییییر رضا راحت تر کرده بود. من فقط باید تحمل می کردم. رضا اونقدر کییییرش رو فشار داد تا دوباره کییییرش از گردن وارد سوراخم شد. ورود کیییرش به داخل کونم، با داد زدن من از شدت درد همراه شد. در همون حال، دستم رو بردم پشتم و دور کیر رضا حلقه کردم. سوراخم جمع نشده بود. به اندازه قطر 7 سانت باز مونده بود و رضا داشت تلاش می کرد که باقی کیرش رو بهم فرو کنه. با التماس و خواهش بهش گفتم: رضا جان نمی ره داخل. دارم از درد می میرم. همونجا نگهش دار و بخواب روم. دیگه نفس نمی تونم بکشم. تموم کونم آتیش گرفته و سوراخم داره می سوزه. رضا روی رون هام نشسته بود تا بتونه لحظه ورود و فتح کونم رو ببینه. وقتی باز موندن سوراخم رو در اثر قطر کیر منحنیش دید، یه سوتی کشید و گفت: دیگه مال خودمی. از این به بعد فقط به خودم کون می دی. این کون می تونه عطش کیر منحنی منو بخوابونه. پشت سر هم داشت حرف می زد و از این که تونسته کون منو مال خودش بکنه و مخمو بزنه تا زیر خوابش بشم، خوشحال بود و کیرش رو در همون حدی که وارد شده بود، عقب و جلو می کرد. دردش اصلا آروم نمی شد. اما همین که می دیدم رضا خوشحاله و داره با تموم حسش، باهام حال می کنه و توی کونم تقه می زنه، منو حشری می کرد. بعد از چند دقیقه تلنبه زدن و کمر زدن تو کونم، رضا برای بار دوم ارضا شد و آبش رو لای سوراخم خالی کرد. وقتی آبش می اومد، احساس می کردم به خاطر انحنای سر کیرش، توی کونم خالی نمی شه، بلکه داره به سمت خارج کونم راه می گیره. بعد از ارضا شدن رضا، یه دقیقه روم خوابید و بعد از این که کیییرش خوابید، اون رو بیرون کشید.
کی فکرش رو می کرد، پسری که عاشقش شده بودم و قرار بود بکنمش، با یه کیییر منحنی و داغ، ترتیبم رو داده و آبش رو لای کونم خالی کرده و منو کونی خودش کرده. پسری که خودش کونی یه نفر دیگه بود و به رفیقم کون می داد.
     
  
مرد

 
ای باباااا
داستانت خیلی خوبه ها
ولی دیگه داره تکراری میشه هر قسمت
خب چی میشه این یکیو تو میکردی تو هم چندبار فاعل باشی
     
  
صفحه  صفحه 24 از 25:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

چطور در سن پایین کونی شدم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA