انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 14 از 18:  « پیشین  1  ...  13  14  15  16  17  18  پسین »

ضربدری یک طرفه


زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و چهار
به پیشنهاد سمین رفتیم چند تا مجتمع تجاری تاب خوردیم و سمین تو یه مغازه یه تاپ پسندید براش خریدم و یه شلوار جین هم خودم پشت ویترین خوشم اومد و وادارش کردم رفت پوشید برام و دیدم واییییی به تنش خیلی خوشکل بود که براش گرفتم و گفتم اینم من دوست داشتم برات بگیرم خیلی بهت میاد و حدود نه فرزانه بهم زنگ زد و احوالپرسی و کجایین وکی میایین خونه و قطع کرد که سمین گفت: از همین کاراش بدم میاد دایما میخواد منو چک کنه کجام چکار میکنم صبح تا حالا ده تا پیام داده یه روز با اجازه خودت اومدم بیرون بذار خوش باشم .
من: اینجور نگو سمین مامانت چیزی نگفت که میخواستن شام برن فست فود و گفت شما هم بیاین با هم بریم
سمین: من دوست ندارم خب اینجوری دنبالم باشن
من: نگران نباش بعد از این با خودمی هرجایی خواستی خودم اجازت رو میگیرم و میریم
سمین:حالا مامانم اجازه بده بابام چی؟
من: اونم با من درستش میکنم
سمین: تا ببینیم
رفتیم سمت فرزانه و فاطمه که تو فست فود ساحلی شیک نشسته بودن و شام خوردیم و بعد از شامم با فرزانه رفتیم لب ساحل قدم زدن و حرف زدن و درمورد ارتباطم با سمین پرسید و منم سر بسته یه چیزایی بهش گفتم
فرزانه: نمیدونم چرا ولی خیلی پرخاشگره اصلا نمیشه باهاش حرف زد اذیتت که نکرد؟
من: نه اتفاقا خیلی هم با هم صمیمی شدیم و کلی هم حرف زدیم و بهش قول دادم بعد از این بیشتر ببرمش بیرون . پدر و مادرا خیلی تو این سن به دختراتون گیر میدید و همه ازادیشون رو میخواین تحت نظر خودتون بهشون بدین خب دخترن و جوون و یکم فضا میخوان
فرزانه: فضا از این بشتر همه چی در اختیارشه کارتش خالی نمیشه هرجا هم بخواد بره میبریمش
من: همین دیگه یکم تنهایی لازم داره
کلی حرف زدیم و گفت: به احمد گفتم با تو رفته هرمزغواصی
من: خب؟
فرزانه: که گفت کار خوبی کردی ارش ادم خوبیه میشه بهش اعتماد کرد که بهش گفتم میخوام یه مدت بذارم با ارش هم صحبت بشه شاید اون تونست درستش کنه.
من: مگه مشکلی داره؟
فرزانه: یه چیزایی هست که تونمیدونی و بهت نگفتم
من: غیر از اون حرفا که زدیم
فرزانه: اره . اون موقع نمیدونستم میتونی بهش نزدیک بشی یا نه
من: خب چی هست؟
فرزانه: راستشو بگم بهت همون موقع بعد از اون که به تو گفتم به سمین نزدیک شو به احمد هم گفتم و اونم نظرش همین بود که اگه تو بتونی باهاش حرف بزنی
من: در چه مورد؟
فرزانه: تو این دو ساله سمین چند تا دوست داره که تو مدرسه و محل خوش نام نیستن و با اونا که میگرده خیلی اخلاقش عوض شده احترام که اصلا چه من چه باباش همه اینا به کنار ترسمون اینه که یا خودکشی کنه یا ازخونه فرار کنه
من: چراااااا؟
فرزانه: دوبار تا حالا فرار کرده که بار اول رفته بود با یکی از همونا رفته بودن اصفهان بعد از چهار روز پیداش کردیم و کلی هم از باباش کتک خورد و بار دوم سه روز طول کشید و تو خونه یکی از همونا پیداش کردیم نمیدونیم چکار کنیم واقعا مشاور بردیم که نرفت و داد و دعوا تو خونه یه بارم میخواست خودکشی کنه خدا رحم کرد رسیدم نذاشتم میخواست کلی قرص بخوره دیووونه روانی
من:عجببب ولی خیالت راحت دست خوب کسی سپردیش
فرزانه: به احمد گفتم اگه کسی بتونه ادمش کنه ارشه میدونستم ازت حساب میبره احمد هم قبول کرد گفت فقط بگو حواسش بهش باشه کاری دست خودش نده
من: خیالت راحت اینجوری بهتره گاهی وقتا چند روزی میبرمش پیش خودم که از جو اون دوستاش هم فاصله بگیره
فرزانه: از بابت من و احمد خیالت راحت فقط کسی نفهمه
من: فرشته میدونه
فرزانه:اره خودم بهش گفتم
من: خوبه که تو جریانه
برگشتیم و رفتیم خونه. اخر شب سمین پیام داد امروز خیلی خوش گذشت ممنونم بازم میشه؟
من: به منم خیلی خوش گذشت اره عزیزممم حتما تازه اجازه ات رو از مامانت گرفتم گاهی وقتا با هم بریم مسافرت
سمین: واقعااااا اجازه داد؟ بابام؟
من: گفت باهاش حرف میزنم ولی بابات چیزی نمیگه
نیم ساعتی با سمین چت کردم و خوابیدیم
فردا اخر شب مهران پرواز داشت به بندر و میومد خونه و منم دیگه بعد از ناهار حرکت کردم سمت شهرمون ولی فرزانه و سمین موندن که فرداش برگردن.
که نزدیکای خونه فرشته پیام داد کجایی؟
من: رسیدم دارم میام خونه
فرشته: یکم دیرتر بیا
تعجب کردم نوشتم: چرا ؟؟؟
فرشته: حالا تو یه نیم ساعت دیرتر بیا بهت میگم
من: باشه عزیزم.
چهل دقیقه ای تو شهر چرخ زدم که پیام داد: کجایی اومدی؟
من: نه. بیام؟
فرشته: اره بیا
رفتم خونه و شام درست کرده بود برام خوردم و اخر شب تو تخت حرف میزدیم و منم منتظر که بدونم چرا گفته دیرتر بیام که گفت: نمیپرسی چرا گفتم دیرتر بیایی؟
من: خیلی دلم میخواد بدونم منتظرم خودت بگی
فرشته: تو این چهار پنج روز که نبودی یه اتفاقایی افتاد
منم که دل تو دلم نبود گفتم: چه اتفاقایی؟
فرشته: اولی رو بگم ولی قبلش بگم چیزی بهم نگو خب تو بعد از سکس هات بهم میگی با کی بودی منم حرفی ندارم فقط مهم اینه که بهم میگی منم اینبار پیش اومد که الان بهت میگم
من:چرا اینو میگی من ناراحت نمیشم رابطمون باز هست و خودمون واسه رابطه هامون تصمیم میگیریم تنها چیزی که بینمون این رابطه رو نگه میداره احترام هست که باید بهم بگیم با کی هستیم
فرشته: همین دیگه منم بهت میگم
من: بگو عزیزم ولی با جزییات مثل خودم بگو
فرشته:سخته ولی سعی میکنم. شب دوم که تو رفته بودی فرهاد (پسرخواهر بزرگم مهرنوش)و افسانه(نامزدش) شام اینجا بودن و بچه ها خیلی ایراد گرفتن که شب بمون و اونا هم موندن البته اونا خودشونم بدشون نیومد میدونی که هم مهرنوش و هم مامان افسانه نمیذارن خیلی با هم تنها بمونن .تا حدودای یک بچه ها فرهاد رو گرفتن به فیفا بازی کردن و با زور و اجبار من رفتن خوابیدن و منم جای فرهاد و افسانه رو تو اتاق مهمان انداختم حدس زدم حتما میخوان باهم باشن یه جعبه دستمال کاغذی گذاشتم تو اتاق گفتم شاید لازمشون بشه (خونه ما در دو تا اتاق خواب ها تو راهرو با فاصله یه عرض حمام روبروی هم هست و وسط حمام که اتاق اخر اتاق خواب ما و اتاق روبرو هم واسه مهمان هست و اتاق بچه ها با فاصله بیشتر از این دو تا اتاق درش تو حال باز میشه چون نمیخواستیم صدامونو بشنون)
فرهاد و افسانه رفتن بخوابن و منم رو تخت تو اینستا میچرخیدم البته دروغ نگم کنجکاو بودم جوونا چکار میکنن واسه همین در اتاق نیمه باز بود که اگه صداشون اومد بشنوم و خودمم گوشامو تیز کرده بودم نیم ساعتی گذشت و صدای خیلی اروم پچ پچ میومد منم که فضولیم گل کرده بود رفتم کنار در اتاقمون ایستادم و گوشامو تیز کردم چند دقیقه بعد صدای اروم ولی خفه افسانه انگار دهنشو گرفته باشه که اوممم اوومممم میکرد اومد و منم که خودمو خیس کرده بودم زیر لباس خوابم شورتمو دراوردم و ببخشید میگما دستم لای کسم خودمو میمالیدم صدای نازک افسانه خیلی برام حشری کننده بود خیلی اروم رفتم پشت در اتاقشون ایستادم و گوش میدادم و خودمو میمالیدم از اونجا خیلی واضح صداشون میومد و لابلای صدای افسانه صدای فرهاد هم میومد که اروم بهش میگفت : یکم تحملش کن بذار بره تو .افسانه هم میگفت: درد داره فرهادد نمیرههههه زشته صدامون میره بیرون بذار یه دفعه بعد که فرهاد هم هی میگفت: صبر کن . از فرهاد التماس و از افسانه هم انکار .
من: عجببببب پس حسابی خیس کرده بودی
فرشته: ارهههه چجورممممم همه لای پام خیس خیس بود حسابی ترشح لزج
دست فرشته رفت تو شورتم و کیرمو گرفت تو دست و میمالید و ادامه داد: که کمتر از دو سه دقیقه یهو افسانه یکم بلند تر گفت: اخ اخ فرهاددد نمیتونمم درش بیاررر درد دارهههه جون مامانت درش بیارررررررر و صدای اروم هق هق اومد و فهمیدم فرهاد داره افسانه رو از کون میکنه منم که داغ شده بودم پشت در تند تند کسمو میمالیدم و انگشتم تو کسم بود و گوشام تیز تیز که فرهادم ارومی گفت: یکم تحمل کن سرش رفته تو .تو تکون نخورررررر. افسانه هم که معلوم بود خیلی دردش گرفته با همون هق هق اروم که داشت گریه میکرد گفت جون مامانت درش بیار نمیتونممم اخ خ خخخخ فرهاد جون هرکی دوست داری درش بیار . که فرهاد هم انگار بیخیال شد و کشید بیرون که یه اخ افسانه اومد و فرهاد گفت : نه از جلو میذاری نه از پشت یکسال و دو ماه گذشته چرا نمیفهمی مال خودمی عقدمم که هستی .که حدس زدم الانه که بیاد بیرون و سریع رفتم سمت اتاقم و پشت در اتاقم ایستاده بودم از لای در نگاه میکردم که یهو در اتاقشون باز شد و فرهاد همونجور نیمه لخت داشت شورتشو میکشید بالا اومد بیرون که بره دسشویی منم هول شدم با عجله برم رو تخت بغل پام خورد به میز ارایش و همه وسایلام تکون خورد و رفتم رو تخت و دراز کشیدم پشتم به در مثلا من خوابم قلبم داشت تند تند میزد و استرس گرفته بودم که صدامو شنیده یا نه با خودم میگفتم نه که فهمیده و از این فکرا .
ادامه دارد.....
     
  
مرد

 
sooskmar48

خوب بود - ولی کم بود
     
  

 
لطفا زودتر و قسمت های بیشتر بزار واقعا جذابه ، لطفا دورهمی خانوادگی و خواهر و برادر بیشتر باشه
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
sooskmar48
بی صبرانه منتظر بازگشت شما و نوشتن ادامه داستانهای آرش با خانواده پرماجراش هستیم
in search of way to escape
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و پنج
نمیدونم چقدر بعدش بود که حس کردم یه نفر تو اتاقه و صدای ریز قدماش رو کفپوشهای اتاق میومد و از ترس ارومی خواستم پتو بکشم روم که فهمیدم چه سوتی دادم پتو روم نیست و منم به پهلو با کون لخت پشت بهش رو تخت دراز کشیدم و میدونستم تو نور چراغ خواب داره میبینه که لختم
من: خب
فرشته:اولش که فقط کنار تخت ایستاده بود و انگار میترسید بیاد جلو که یهو انگشتاشو اروم گذاشت رو رونم و کم کم نوازش میکرد و میومد بالا تا رسید رو کونم و نوازش میکرد و منم هم استرس گرفته بودم و هم نمیدونستم چکار کنم فقط بی حرکت بودم و اونم اروم انگشتاشو رو کونمو تا رون پام میکشید و کم کم برد لای شکاف کونم و کم کم و اروم انگشتشو رو سوراخ کونم حس کردم و داشت اروم سوراخ کونمو که منم خیس خیس بودم میمالید که فشار بدنش رو تخت رو حس کردم فهمیدم چی به چیه خواستم برگردم و بهش بگم نکن ولی تو اون لحظه اونقدر حشری بودم و خمار که بدم نمیومد و هیچ کاری نکردم تا دستشو کامل رو کونم حس کردم اخخخخخخ ارش دست گرم فرهاد بود رو کونم که داشت اروم اروم کونمو نوازش میداد ارش با چند تا مرد بودم ولی ایبار حسش خیلی فرق داشت ناخواسته یه نفر پشتم بود و نمیدونستم میخواد باهام چکار کنه جرات کردن داره یا نه ولی حس خیلی خوبی داشت.
من: چطور؟
فرشته: خب اول که نمیدونستم کیرش چقدره و چطوریه البته مهم هم نبود برام هرچی بود از تو بزرگتر نبود که دوم میدونستم مطمینا بی تجربه هست سوم هم نمیدونستم میخواد چکار کنه و همین که نمیدونستم خیلی حس خوبی داشت همه تنم مور مور میشد.
پشتم رو تخت نشسته بود و منم پاهام تا حدی تو شکمم بود که حس کردم با یه دستش لای کونمو باز کرد و سر کیرش لای کونمه اخ چه لذتی داشت کیرش چند دقیقه قبل تو کون افسانه بوده اروم لای کونم میمالید که یهو فرو کرد تو کسم واییییی کسمم حسابی خیس و لزج و کیر فرهاد هم قلمی و متوسط راحت تا ته فرو کرد تو و منم از ترس اینکه افسانه نفهمه جرات صدا دادن هم نداشتم و فرهاد هم تو کسم اروم اروم تلمبه میزد واییییییی چه کیفی داشت ازاون لحظه ها بود که فقط میخواستم زود زود ابم بیاد که کیرشو کشید بیرون و گذاشت دم کونم و اروم فرو کرد تو کونم اخخخ ارش اینکه بدون حتی اجازه گرفتن کیرشو تو کونم فرو کرد و نرم تا ته رفت تو و خیلیییی بهم لذت داد که چقدر جسارت داشته که بدون اجازه کونمو کرد اخخخخ
منم تو اون حس و حال اصلا تو شرایطی نبودم که بخوام حرفی بزنم که کیرشو کشید بیرون و سوراخ کونمو با تف مالید و یکم انگشتشو تو کونم فرو کرد خیلی لذت داشت انگشتا قلمی فرهاد تو کونم حرکت میکرد اخ اونم سکوت منو رضایت برداشت کرده بود و دوباره کیرشو گذاشت در کونم وایییی ارشششش اروم سر کیرشو خیلی اروم فرو کرد تو کونم یه کیر باریک و قلمی منم که اصلا درد نداشتم راحت رفت تو ولی حسش ارش اصلا نمیشه توصیف کرد اونقدر حشری شده بودم که همین که کیرش تا ته رفت تو کونم و چسبید بهم و گرمای بدنشو رو کونم حس کردم انگار همه اب بدنم یهو تخلیه شدم و محکم ملافه تخت رو کردم تو دهن که فقط صدام در نیاد و فرهاد هم با دیدن این حال من به تلمبه زدن هم نرسید و ابشو تو کونم خالی کرد و کشید بیرون و رفت منم حالم خیلی بد بود هنوز میخواستم و کامل ارضا نشده بودم داشتم تو تشک به خودم میپیچیدم
من: کار نیمه تمومش با افسانه رو با تو تموم کرد
فرشته: اره ولی فقط ابشو خالی کرد منو تو خماری گذاشت و رفت . ولی ارش نمیدونم چرا دلم نمیخواست برم دسشویی خودمو تمیز کنم انگار دوست داشتم ابش تو کونم بمونه
من: پس اب کیر پسر خواهرمم تو کونت ریخت
فرشته که با این حرفم یکمی خجالت کشیده بود گفت: تو که با اب کیرت کل خانواده منو ابیاری کردی فقط کون بابامو نکردی
من: نگران نباش به وقتش اونم میکنم تو هم به خونواده من بده زناشونم بیار من بکنم
فرشته که حشری شده بود شورتمو کشید پایین و اومد روم و نشست رو کیرم و با یه اه خوشکل کیرمو تو کسش جا داد همونجور نشست رو کیرم و گفت: اگه منظورت افسانه هست که نمیشه همه که مثل ما نیستن اون شب فرهاد نتونست کون افسانه رو بکنه منو اماده دید و از منم مخالفتی ندید اومد کرد .
من: برخورد فرداش چطور بود؟
فرشته:ادامه داره میگم برات میخوام کیر کلفتت توم باشه بگم. هردومون از هم خجالت میکشیدیم ولی جلوی افسانه عادی بودیم همون صبح رفتن خونه مهرنوش حدودای یک ظهر دیدم پیام داد که: زندایی بابت دیشب ببخشید اصلا دست خودم نبود نمیدونم چه غلطی کردم و کلی معذرت خواهی و این حرفا
من: خب؟
فرشته گوشیش رو برداشت داد دستم گفت تو بخون تا من کار خودمو بکنم و منم گوشی رو گرفتم و چتش با فرهاد رو میخوندم و فرشته هم برگشت کونش سمت من و نشست رو کیرم و تلمبه میزد و منم میخوندم وایییی چه لذتی داشت در حال تلمبه زدنش داشتم چت زنم با پسر خواهرم که بهش از پشت و جلو داده بود رو میخوندم.
فرشته: خیلی ترسیدم کارت اصلا درست نبود حس خیلی بدی دارم و از این حرفا
فرهاد: دیشب بین منو افسانه یه چیزی پیش اومد که خیلی عصبانی شدم و از اتاق اومدم بیرون دیدمت رفتی تو اتاق و وقتی از تو اتاقت صدا اومد مطمین شدم بیداری و وقتی تو اون حالت دیدمت دیوونه شدم اصلا نفهمیدم چکار کردم دست خودم نبود کاش نمیذاشتی.
فرشته:من داشتم ارایشم پاک میکردم اومدم پاشم پام خورد زیر میز صدا داد خب من همیشه اینجوری میخوابم دیشب فکرشم نمیکردم تو بیایی در اتاقم نمیدونی چقدر ترسیدم نه میتونستم حرف بزنم نه جرات داشتم تکون بخورم. مگه بینتون چی شده بود؟
فرهاد : واییی معذرت میخوام منو ببخش زندایی غلط کردم گه خوردم .چیز مهمی نبود یه بحثی که از اول نامزدیمون بوده.
فرشته: دیشب با من یه کاری کردی که نباید میکردی پس حقمه بدونم چرا؟لطفا کامل برام بگو.
این پیام با چند دقیقه تاخیر اومده بود که معلوم بود خجالت میکشیده بگه .
فرهاد:شما هم نامزد بودین حتما میدونی تو دوران نامزدی رابطه سخته موقعیت کم پیش میاد خانواده ها نمیذارن مخصوصا وقتی نامزدت هم سنتی فکر کنه .
فرشته: شما که بیشتر از یکساله عقد هستین یعنی تا حالا رابطه نداشتین؟مگه میشه؟
فرهاد:میتونم راحت باهات درد و دل کنم مطمین باشم به کسی نمیگی؟ .
فرشته:چی بگم؟ بگم افسانه به فرهاد نداده اومده منو.... . خری؟
فرهاد: زندایی نگو اینجوری میدونم هرچی هم معذرت خواهی کنم فایده نداره . میگم بهت. منو افسانه از روزی که عقد کردیم تا الان تنها رابطه ای که با هم داریم این بوده که میذاره ببینمش یا ایستاده یا دراز میکشه و میذاره بهش دست بزنم نه میذاره پاهاشو از هم باز کنم و نه میذاره پشتش رو ببینم لای پاش رو فقط شب اونم تو تاریکی با دست لمس کردم اونجوری هم که نمیشه دید فقط با دست حسش میکنم یا وقتایی هم که با هم تنها باشیم خیلی التماس کنم از جلو میذاره بین پاهاش بذارم اونم تکون نخورم که اونم کم پیش میاد اینقدر فرصت داشته باشیم که به اونجا برسه اخرین بار دو ماه پیش بوده اونم بعد از کلی خواهش فرشته:وا ؟ مگه میشه؟ یعنی تا الان لای پاهای زن عقدی خودت رو ندیدی اصلا چه شکلیه؟
فرهاد:نه به جون خودم یه بار سوراخ پشتش رو دیدم اونم به زور تو اتاق خوابوندمش رو تخت و نشستم روش و شلوار و شورتش رو کشیدم پایین و لای باسنش رو باز کردم که اونم اونقدر مو داشت یه نظر سوراخ پشتش رو دیدم
فرشته:عجب دختری هستا بهش نمیخوره
فرهاد: اینا همش تقصیر مامان و خواهرشه اونقدر ترسوندش که ممکنه کار دستت بده حامله بشی و این مزخرفا که حد نداره چتاشونو دیدم وقتایی که باهم تنها میشیم . یه شب خونمون موند اخر شب خب مامانم یکمی باهامون مدارا میکنه که تو یه اتاق بخوابیم ولی لای در باید باز باشه . افسانه رفت دسشویی گوشیش باز بود از فضولی چتش با مامانش که مال یه ساعت قبلش بود که به مامانش گفته بود شب نمیام خونه . که مامانش حرفایی زده بود که شاخ دراوردم
فرشته: واقعا؟ چی گفته بود؟
فرهاد:بهش گفته بود مردا خیلی حقه بازن مراقب باش نه که یه وقت خر بشی موقع خوابیدن شورتتو دربیاری. نه که بذاری دستشو ببره تو شورتت ها . اگه دیدی تو اتاق کرم یا روغن هست با لباس کامل بخواب مردا بلدن چکار کنن با هزار بهونه چرب میکنن تا بفهمی کارشو کرده . رفتی تو اتاق تو کشوها بگرد کاندوم نباشه
فرشته: اینا دیوونه ان فرهاد این حرفا چیهههههه
فرهاد: چکارش کنم اونم از این حرفا میترسه نزدیکش بشم
فرشته: دیشب چی ؟
فرهاد:واقعا بگم؟
فرشته: اره واقعا بگو همه چیز هم بگو
فرهاد: دیشب قرار نبود بمونیم وقتی موندنی شدیم افسانه فهمید قراره بازم شب برم سراغش از قبل بهم اولتیماتوم داد ولی من اونقدر هوسی بودم قبل از رفتن تو اتاق خواب رفتم دسشویی ببخشید از کرم شما استفاده کردم و خودمو حسابی چرب کردم و مثل همیشه با کلی خواهش و اصرار تونستم شورتشو بکشم پایین و بذارم لای پاش و افسانه هم که فهمید خودمو چرب کردم ترسید از جلو کار دستش بدم چون چند روز بود من میخواستم و افسانه هر بار به یه نحوی فرصت رو خراب میکرد اولش خیلی مقاومت کرد ولی خب خونه شما و نزدیک بودن اتاق خواب شما نمیتونست خیلی کاری بکنه که صداش بیاد بیرون منم اونقدری هوسی بودم که اصلا تو حال خودم نبودم خوابیدم روش و به زور شورتشو کشیدم پایین چون نمیذاره بدون اینکه شلوار یا شورت پاش باشه بذارم لای پاش میترسه پاهاشو زیادی از هم وا کنم بره جلوش اینم خواهرش بهش یاد داده . دستاشو گرفتم و پاهشو هم تو پاهام قفل کردم بهش گفتم اگه نذاری امشب حداقل یه بار از پشت امتحان کنم مطمین باش میره جلوت و افسانه هم زد زیر گریه و اروم اشک میریخت و گفت: از پشت میدونی نمیتونم تنگه نمیرهههه تو نکن ولم کن .منم گفتم: تو نمیخوای وگرنه میره . افسانه گفت:فرهاد منم میخوامم ولی نمیرههههه چکار کنم تنگهههه چرا نمیفهمی تو. بالاخره با کلی اصرار من و ترس اینکه بره جلوش قبول کرد و منم سعی کردم ولی اونقدر درد داشت که گریه اش شدید شد و التماسم میکرد و نتونستم و عصبی شدم و بلند شدم از اتاق اومدم بیرون که ..
فرشته: که کار نیمه تمومت با افسانه رو با من تموم کردی
فرهاد: زندایی اصلا تو حال خودم نبودم نمیدونم چم شده بود
فرشته: حتما الانم با افسانه قهری
فرهاد: اون باهام قهر کرده رفته خونه باباش گوشیش هم خاموش کرده
فرشته: قبلا هم از پشت کاری کرده بودی؟
فرهاد:نه
فرشته: خب اخه خری دیگه دختری که تا حالا رابطه از پشت نداشته خیلی تنگه بعد تو دفعه اول با یه کم کرم میخوای از پشت فرو کنی تو چقدر احمقی اخه بچه
فرهاد: خیلی کرم زده بودم هر دوتامون حسابی چرب بودیم
فرشته:میگم خری نمیفهمی واسه همینه دیگه تعجب میکنم تو بیست و چهار سالته مگه تا حالا دوست دختر نداشتی که حداقل اینو بفهمی باید امادش کنی
فرهاد:نداشتم کلی علامت خجالت
فرشته:چقدر فرو کردی؟
فرهاد: زندایی نپرس دارم خجالت میکشم
فرشته:حرف نزن جواب منو بده
فرهاد:نمیدونم فکر کنم یکم بیشتر از سرش. علامت خجالت
فرشته:پسر خوب واسه رابطه از پشت اونم با دختری که اولین بارشه که قرار یه چیزی از بیرون وارد مقعدش بشه اول باید پارتنرت واقعا امادگی داشته باشه و بخواد. دوما خودت هم باید تجربه داشته باشی که چطور امادش کنی و اونقدر با کرم یا نرم کننده مالش بدی تا اول بتونی با انگشت امادش کنی و کم کم بتونی دوتا انگشت رو فرو کنی که دهانه ورودی مقعد شل بشه . سوما تازه بعدش با ارامش و با فشار خیلی ملایم اجازه بدی مقعدش کم کم التت رو به داخل بکشه . تو همون بار اول سرشو گذاشتی درش و فرو کردی تو خب معلومه نمیشه .
فرهاد:یه چیزی بگم؟
فرشته:بپرس
فرهاد: دیشب درد داشتین؟
فرشته: خیلی پررویی بچه. نه بچه جون
فرهاد: پرسیدم چون فکر کنم شما میتونین کمکم کنین تنها کسی هستی که الان میدونه من تو چه وضعی هستم و میتونم حداقل ازتون بپرسم.از پشت رابطه دارین؟
فرشته:بپرس اشکال نداره تو هم حق داری خب سخته . اره
فرهاد: حتی نتونست اولش رو تحمل کنه به نظرت میتونم امادش کنم؟
فرشته:ادم تا ادم فرق میکنه من که نمیدونم مقعدش چطوریه زن تا زن فرق میکنه بعضی از زنا مقعدشون عضلاتش نرمتره خب با چند دقیقه مالش و انگشت اماده میشه ولی بعضیا هم مقعدشون دیرتر شل میشه بستگی به تنگی سوراخ مقعد و اندازه الت مرد هم داره .
فرهاد: من که نمیدونم بقیه زنا چطورن ولی افسانه بگمونم خیلی تنگه
فرشته: اینجوری نمیشه گفت عقل کل سوراخ کون خروجیه نه ورودی باید تنگ باشه . در حالت عادی بسته هست موقع مالش دادن میشه فهمید چقدر تنگه
فرهاد: شما چقدر تنگ بودین؟
فرشته: تو دیگه چقدر پررویی بچه این چه سوالیه میپرسی. حتما بعدش میخوای بپرسی دایی چطور امادت کرده چطور کرده
فرهاد: من همه چی گفتم که شما هم بگین چی میشه مگه
فرشته: کم کم داری باهام سکس چت میکنیا
فرهاد:نه به جون خودم
فرشته: اره جون عمت من خرم نمیفهمم نه. ولی میگم بهت خری دیگه منم بذار پای خر شدنم. من تا چند سال پیش اصلا به داییت اجازه نمیدادم ولی داییت خیلی با تجربه بود و بالاخره منو به یه امادگی رسوند که خودم وادادم و خواستم و اونم کارشو کرد ولی خیلی زمان برد
فرهاد: حتما خیلی تنگ بودین
فرشته:مشکل از من نبود مشکل اصلی از داییت بود که باید به اندازه غار میشدم تا بتونه
فرهاد: چرااااا؟؟؟؟؟
فرشته:راحتت کنم کلفتی و طول الت تو به اندازه کلفتی و بلندی دو تا انگشت داییت هم نیست
فرهاد: واقعااااااااااا؟؟؟؟ و چند تا علامت تعجب
فرشته: اره بچه جون
فرهاد: تونستی تحمل کنی؟ حتما خیلی درد داشتین
فرشته: یه چیزی میدونی؟ درد کلفتی الت کوتاه رو میشه تحمل کرد چون خیلی وارد مقعد نمیشه فقط سوراخ کون باید نرم بشه ولی تحمل درد الت کلفت و بلند خیلی سخته چون عمیق میره تو و روده باید گشاد بشه و هرچی هم بیشتر میره تو حس میکنی از داخل داری پاره میشی
فرهاد: مگه چقدرهههه؟؟؟؟
فرشته: حدودا نوزده بیست هر چی هست هر بار حس میکنم از داخل دارم گشاد میشم
فرهاد:خیلی اذیت شدی
فرشته داشت رو کیرم تند تند تلمبه میزد و تا ته رفته بود تو کسش که گفتم: جوووووون تو هم خوشت اومده باهاش چت کنی نه .
فرشته: راستشو بگم ارههه خیلی خوشم اومده مثل تو که از سمین خوشت اومدههه اخ دختر باکره با سوراخای تنگگگ ااایییییییی.
فرشته که خیلی حشری شده بود تند تند بالا پایین میشد .
من: ارههه خودم سوراخ کون تنگ سمین رو واسش اماده میکنممم وایییی الانم کیرمو فرو کن تو کونت که بازم از درون گشاد بشی .
فرشته هم با یه اخخخ کشدار از رو کیرم بلند شد و با اب کسش سوراخ کونشو مالید و اروم نشست رو کیرم و با اخ اخ کیرمو فرو میکرد تو کونش
فرشته: منم یه پسر بی تجربه دارم که اومد کردم خیلی خوب بود وایییی اولین کس و کونی رو که تو عمرش کرده بود مال زنداییش بود . این حرفش خیلی هوسیم کرد و دوباره رفتم سراغ خوندن چت.
ادامه دارد...
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه - قسمت پنجاه و شش
فرشته:اوایل اره خیلی اذیت کننده بود تا ته نمیتونستم تحملش کنم ولی کم کم داییت کار خودشو کرد
فرهاد:کاش منم بتونم افسانه رو اماده کنم ولی خیلی تنگه
فرشته: نگران نباش نه کون افسانه اونقدر تنگه و نه کیر تو اونقدر بزرگ
فرهاد: زندایییییییی
فرشته: مگه دروغ میگم دیشب سر کیرتو فرو کردی تو کونش اون فقط از درد گریه کرده وگرنه اگه اونقدر تنگ بود پوست اطراف سوراخش پاره میشد خون میومد
فرهاد: من که ندیدم شاید شده باشه
فرشته: مطمین باش نشده من تجربش رو دارم اگه پارگی داشت از درد و سوزش تا صبح گریه میکرد
فرهاد:نمیدونم ولی دلم به حالش سوخت
فرشته: حق داره خودت یه بار کون بده تا دردشو حس کنی
فرهاد: نهههههههههههههه
فرشته: اگه خودش میخواد تجربه کنه اول باید اعتمادش رو جلب کنی و خودش واقعا بخواد و مطمین باشه که نمیخوای اذیت بشه و کم کم هر بار اروم سوراخش رو با روغن زیتون یا نرم کننده مالش بده و کم کم با انگشت امادش کن ولی اول باید بخواد و بهت اعتماد کنه تا بتونه خودش رو کاملا در اختیارت بذاره و تو هم سعی نکنی قبل از اماده بودن فرو کنی واسه اولین بار هم بهترین پوزیشن یا به پهلو خوابیدنه یا حالت طاقباز و بذار خودش فشار رو خودش تنظیم کنه تا کم کم سرش رفت تو چون قسمت دردناکش رد شدن التت از عضلات ورودی مقعد هست اون قسمت که رد شد مکث کن تا عادت کنه و وقتی سرش تو اون قسمت رسید بیرون نکش چون بازم درد داره کم کم کیرتو فرو کن تو ولی خیلی اروم
فرهاد:کلی علامت خجالت فرستاده بود و نوشته بود زنداییییی اینقدر دقیق توضیح نده جون من یجوری میشم.
فرشته:من از دیشب یجوری شدم
فرهاد: یعنی الان...
فرشته:ساکت باش و حرف نزن
فرهاد: حف بدی زدم
فرشته: نه چون تو بکن من نیستی و مطمینم کون افسانه رو هم نمیتون بکنی
فرهاد:میدونم نتونستم ارضات کنم خیلی زود شدم
فرشته: زود شدی؟ اصلا تلمبه زدی که میگی زود شدم؟ تازه واسه من که نه میخواستی امادم کنی نه اینقدر صبر کنی تا فرو کنی بعد میخوای اول افسانه رو اماده کنی بعدش هم حداقل هفت هشت ده دقیقه ممکنه طول بکشه تا بتونی به حدی برسی که تلمبه بزنی
فرهاد: دست خودم نبود خیلی حالم بد بود
فرشته:فرهاد اول باید حالتو خوب کنی و زمان خودت رو افزایش بدی تا بتونی به زنت لذت بدی وگرنه همیشه تو خماری یه ارگاسم میمونه و همیشه هم باهات تلخ میشه چون تو مردی نیستی که بتونه لذت زنانه رو بهش بده
فرهاد:تو نت سرچ کردم تایم نرمال بین پنج تا ده دقیقه هست. زمان دایی چقدره؟
فرشته:داییت زمان نرمال نداره تا هر چقدر که خودش بخواد
فرهاد: یعنی چی؟
فرشته: ممکنه یک ساعت ممکنه سه ساعت هم طول بکشه
فرهاد: واقعاااااا . تلمبههههه ؟؟؟؟؟ افسانه گاهی وقتا که نمیذاره لای پاش بذارم میگم برام جق بزنه که خیلی طاقت بیارم سه چهار دقیقه ابم میاد
فرشته: تو هم براش میخوری؟
فرهاد:نمیذاره میگه خجالت میکشم
فرشته:تا حالا اصلا نخوردی براش؟
فرهاد: چرا به اصرار و التماس و مجبورش کردم دو سه بار اونم در حد خیلی کم اونم فقط یکم بالاشو زبون بزنم
فرشته:نه تو و نه افسانه عملا هیچی از سکس نمیدونین هردوتون باید بیایین پیش خودم تا درست و حسابی یادتون بدم
فرهاد: دایی چقدر برات میخوره؟
فرشته:فرهاد جانم در مورد داییت نپرس چون کارایی که اون میکنه جوری که اون برخورد میکنه با زن کاملا با همه مردایی که حداقل من میشناسم متفاوته. تو اورال اونقدری که دیگه کم میارم و نمیتونم تحمل کنم التماسش میکنم تمومش کنه و فقط بکنه
فرهاد: شما خیلی با تجربه این افسانه هنوز خیلی خجالتیه منم خیلی بی تجربه. یه چیزی بگم
فرشته: بگو
فرهاد:دیشب اولین سکس من بود. چند تا ایموجی خجالت
فرشته:اینو که خودم فهمیدم. فکر میکنم شاید لازم باشه با افسانه حرف بزنم
فرهاد:بعید میدونم حرف بزنه خیلی خجالت میکشه باورت میشه الان بعد از اینهمه وقت تو بهترین موقعیت تنهاییمون هم هنوز موقع لباس عوض کردن بهم میگه از اتاق برو بیرون
فرشته: بهش زمان بده منم اگه تونستم و فرصتی پیش اومد کمکتون میکنم . خب من برم بچه ها کارم دارن بعد فرصت شد بیشتر حرف میزنیم
اینجا چتشون تموم شده بود
وایییی گوشی رو گذاشتم کنار و بردمش تو داگی و محکم تو کون فرشته تلمبه میزدم و اونم حسابی حشری که یهو وسط کون دادن گفت: جووووون پس اگه بهت بگم مهران مامانمو رو همین تخت کرده تو همین پوزیشن چطوری میکنییییی
از شنیدنش هنگ کردم گفتم: چییییییییییی؟؟؟؟
فرشته: ارهههه تو همین پوزیشن مهران کس مامانمو کرد
منم یه تلمبه محکم کیرمو تا تخم تو کون فرشته فرو کردم و گفتم: جووووووووووون کیییییی؟؟؟
فرشته: اخ بکن منووو تا ته بکنننن نگه دار تو کونم تا بگم
منم کیرمو کشیدم بیرون و دوباره با یه ضربه محکم تا ته فرو کردم تو کونش و نگه داشتم
فرشته:همین امشب قبل از اینکه بیایی خونه عشقمممممم
من: پس به خاطر همین گفتی من دیرتر بیام خونه نه؟
فرشته: اره چون نمیخواستن تو فعلا بدونی ولی نمیدونن من و تو چیزی از هم مخفی نداریم
من: مامانت بالاخره به داماد دومش هم داد تو راضیش کردی؟
فرشته: مهران دوروز پیش بهم پیام داد و حرف زدیم و بالاخره گفت میخوامش و میتونی راضیش کنی منم گفتم سعیمو میکنم. تا تونستم راضیش کنم ولی به شرطی که من خونه نمونم. بچه ها شام با فرهاد و افسانه و بقیه رفتن بیرون منم مثلا رفته بودم و مهران که اومد منم همراش اومدم و مامانمم خودش اومده بود و تا مهران رفت تو خونه رفته بود تو اتاق منتظرش بود و منم پشت سر مهران رفتم بالا و از لای در نگاه میکردم مامانم رو تخت تو سجده با شورت صورتی کونش هم داده بود و بلوزش هم تا کمرش بالا بود و مهرانم رفت پشتش ایستاد و اول حسابی از رونش و بوسه زد و لیس زد و از رو شورت زبونشو میبرد لای کون مامانمو لیس میزد و کم کم شورتشو کشید پایین یکمی سوراخ کون مامانمو خورد و کسشو لیس زد
من: جوووووننننن
فرشته:وای ارش مهران حدود نیم ساعت فقط کس و کون مامانمو لیس زد و خورد مامانم دو بار با خوردنش ارضا شد و دیگه تحمل نداشت که یهو گفت دلامصب اومدم بکنیییییییم نه بخوریم که مهرانم ایستاد پشتش و کیرشو تا ته تو کس مامانم تلمبه میزد و جوری هوسی میکرد که گفتم الانه که سکته کنه دوتاشون تو اوج لذت بودن مامانم که دو بار ارضا شده بود فقط میخواست اب مهران بیاد که مهرانم ابشو تا قطره اخر تو کس مامانم خالی کرد و بعدشم نشست پشتش و کسشو با اب خودش تا تونست خورد و زبون زد که مامانم دیگه داشت فقط التماسش میکرد تمومش کنه
و منم حسابی هوسی محکم تو کون فرشته تلمبه میزدم و فرشته هم پرفشار برام میگوزید که ابم داشت میومد و تا قطره اخر تو کونش خالی کردم و فرشته هم که تو همون حس و حال چند بار ارضا شده بود هردو بی رمق کنار هم دراز کشیدیم چند دقیقه ای گذشت نه من خوابم میبرد نه فرشته که من ذهنم هنوز درگیر فرشته و فرهاد بود گفتم: اگه فرهاد دوباره بهت پیشنهاد داد قبول میکنی؟
فرشته: اگه تو دوست نداری نه
من: بحث دوست داشتن من که نیست لذت خودت چی میخواد خودت میخوای من که حرفی ندارم منم با مریم رابطه دارم ضربدری هم نیست
فرشته: بدم نیومد ولی یجورایی خجالت میکشم فرهاد تو بغل من بزرگ شده خودم پوشکش کردم الان داره منو میکنه
من: خواستم بدونی از نظر من مشکلی نیست
فرشته: میدونم عزیزممم تا ببینم
یکم حرف زدیم و از خستگی خوابمون برد.
سه روز گذشت عصر که از کارگاه مستقیم رفتم خونه بابای فرشته که اونجا بودن که فرشته گوشیشو داد دستم گفت بخون . چت صبحش با فرهاد بود واییییییییییی عجب چتی بود:
فرهاد: صبح بخیر زندایی خوبی؟
فرشته: سلام فرهاد جان خوبم تو خوبی صبح تو هم بخیر
فرهاد:فکر کنم روشی که گفتی داره جواب میده. ایموجی خجالت
فرشته:آشتی کرد باهات؟ چطور؟چکار کردی؟
فرهاد: همون روز عصر. از همون روز هم تمام تلاشمو کردم که بهم اعتماد کنه و فهمیدم خودش هم دلش میخواد حداقل از پشت رابطه داشته باشیم ولی از همون حرفای مامانش و خواهرش میترسه که بهش گفتم واسه رابطه از پشت یک ساعت به من زمان بده اگه تواین یک ساعت درد حس کردی یا من کاری کردم که تو اذیت بشی قسم میخورم تا شب عروسی بهت دست هم نزنم
فرشته: خب
فرهاد:کلی حرف زدیم اولش قبول نکرد تا دیروز عصر بیرون بودیم گفت: بهم قول دادی اذیت نشما. که دیدم قبول کرد شب خونمون موند
فرشته:خب؟
فرهاد:منم همونجور که گفته بودی کرم نرم کننده جنسی برند خوب خریدم و شب تو اتاق به شکم خوابید و لباسشو دراوردم و با نور گوشیم اتاق رو یکم روشن کردم و لای پاشو باز کردم و اول حسابی سوراخش رو نگاه کردم و اروم مالش دادم که چطوریه با حرفایی که زدی چکار باید بکنم که یاد حرفت افتادم که گفتی دایی منو یجوری میخوره که خودم التماس میکنم منم اروم خم شدم روش و با زبون سوراخشو لیس زدم یکم میخواست نذاره که بهش گفتم قرار شد یه ساعت هیچی بهم نگی و بهم فرصت بدی که دیگه حرفی نزد و منم اروم اروم با نوک زبون سوراخشو لیس میزدم وای زندایی تازه فهمیدم لذت بردن چجوریه
فرشته: کم کم راه میفتی
فرهاد:تو بهم یاد دادی من خیلی پاستوریزه بودم
فرشته:خب بعدش
فرهاد:چند دقیقه سوراخشو لیس زدم و با زبون اروم فرو میکردم تو که صدای ارومش که تو پتو اه میکرد و تکون میخورد حس کردم که نذاشت بخورم و گفت بسههه نمیتونم و منم بلند شدم و نشستم رو رونش و اول همه اطراف سوراخ کونشو چرب کردم و سوراخ کونش هم حسابی اروم با انگشت مالیدم و انگشتامو چرب کردم و اروم سوراخش رو میمالیدم و فکر کنم چند دقیقه ای فقط با کرم سوراخش رو مالیده بودم که زیر انگشتام حس میکردم اونقدر نرم و لیز شده که نوک انگشتم با همون مالیدن میرفت تو و افسانه هم درد نداشت خیلی خوشش اومده بود و اروم اه میکشید و خودش باسنش رو یکم داد بالاتر و منم اروم اروم نوک انگشتمو یکم فرو میکردم تو و دوباره چرب میکردم فکر کنم ده دقیقه ای شد که اونقدر نرم شده بود و اماده که راحت انگشتم بدون اینکه دردش بگیره میرفت تو افسانه هم اروم اروم اه اه میکرد
فرشته: پس دیشب تونستی؟
فرهاد: صبر کن. اونقدر نرم شده بود که داشتم انگشتمو تو پشتش عقب و جلو میکردم و تا ته انگشتم میرفت و میومد که یهو افسانه انگار برقش گرفته باشه شد و تکون میخورد و هی میگفت بسههه دیگه نمیخوام و خودمم حسابی هوسی دست دیگم رو التم بود که نفهمیدم یهو ابم اومد و رو پشت افسانه خالی شد
فرشته: عجببببب. ولی عالیههه همین که تا اینجا تونستی پیش بری یعنی تونستی کونشو فتح کردی
فرهاد:چند تا ایموجی خجالت
فرشته: حالا خجالتی هم شده واسم
فرهاد: چی بگم زندایی حرفایی به شما میزنم که تو عمرم اولین باره میگم که حتی به خود افسانه هم روم نمیشه نمیتونم بگم
فرشته: معلومه این حرفا رو نمیتونی بهش بگی.ولی خب افسانه رو داری بکنی منم هستم که بهش بگی چطوری میکنیش. ایموجی خنده
فرهاد:اینجوری نگو زن دایی تو بهترین زندایی دنیایی واقعا میگم همین که میتونم باهات حرف بزنم خیلی ارزش داره برام. یه چیزی بگم ؟.
فرشته: بگو دیوونه تو که همه چی میگی حالا رو میگیری
فرهاد:ولی اون شب با شما خیلیییی عالی بود .ایموجی خجالت
فرشته: خب چون اولین تجربه ات بود درسته؟
فرهاد: اره. هیچی بلد نبودم نه؟ (ایموجی خجالت)
فرشته:بلدی که بلد نبودیطبق عریزه پیش رفتی ولی خب شرایط خوبی هم نبود . بعد از این افسانه رو داری
فرهاد:اون تازه کار و بی تجربه هست ولی از شما میتونم خیلی چیزا یاد بگیرم
فرشته:ای کلک به زبون بی زبونی داری بهم پیشنهاد میدی ؟
فرهاد:من غلط بکنم گفتم اگه یوقت خواستی
فرشته: هیچ وقت به یه زن پیشنهاد نده . مرد باش
فرهاد: یعنی چی؟
فرشته: ما زنا از مردی که اجازه بگیره التماس کنه خوشمون نمیاد مرد باید جسارت داشته باشه و واسه چیزی که میخواد تلاش کنه تا بهش برسه
فرهاد:خب پس رک میگم بازم میخوام باهات باشم
فرشته: حالا تا ببینیم (ایموجی چشمک)
فرهاد: واقعا؟؟؟؟یعنی ارههههههه
فرشته: بچه پررو خودم پوشکت کردم الان برام شق میکنی
اینجا چتشون تموم میشد که فرشته هم کنارم نشسته بود و هوس منو میدید گفت: میخوام یکاری بکنم
من: چکار؟
فرشته: میخوام به فرهاد بگم تو میدونی
از شنیدن این حرف فرشته خیلییی هوسی شدم و نتونستم چیزی بگم فقط اینکه میخواد فرهاد بدونه خیلی داغم کرده بود و به فرشته گفتم:تو دیوونه ای نگو بهش
فرشته: تو دوست نداری؟
من: اگه بتونم افسانه رو بکنم چرا ولی اینجوری ندونه بهتره
فرشته: باشه پس قرار میذارم
من: کون میخوام باید بکنمتتتتتت
فرشته: دیووونههههه ایییییی اینجاااا شب رفتیم خونه
من:تو ندی مامانتو میکنم
فرشته: دیووونه شدی زشته ارش بیخیال بابام خونست کار احمقانه ای نکن .
ادامه دارد....
     
  
مرد

 
sooskmar48
عالی، بی‌نظیر و آب آور
ولی عجب کلاس درسی بود این قسمت
قلمت طلا
in search of way to escape
     
  
زن

 
AmirSalman
ممنونم نظر شما که اینقدر به جزییات توجه دارین برام ارزشمنده
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و هفت
نیم ساعتی گذشت و زهره داشت شام درست میکرد که ماست تو خونه نداشتن به حاجی گفت میری ماست بگیری؟ و حاجی هم بلند شد بره . بچه ها که پایین مجتمع داشتن بازی میکردن و چون تو مجتمع هم مغازه نبود حاجی باید با ماشین میرفت که حداقل بیست دقیقه تا نیم ساعت کمتر نمیشد. حاجی رفت . که یه چشمک به فرشته زدم که فهمید قصد کون مامانشو کردم و یکم با چشم و ابرو بهم نه گفت ولی من داغ تر از اینا بودم و رفتم تو اشپزخونه و از پشت زهره رو پای گاز بغل کردم و سرمو بردم زیر گوشش و گفتم جووووووون مادر زن خوشکلممم حموم بوده چه بوی خوبی میده
زهره: اره که حموم بودم کار دارم
من: جووووون پس حاجیمون دست به کیر شده
زهره: اره حسودی نکن
من: قبلش خودم امادت کنم؟
زهره: نه عزیزم امشب مال شوهرممم
من: شوهرت که منم اون عاریه است
که تو همون اول کار شلوارو شورتشو کشیدم پایین و تا اومد بیاد کنار خمش کردم رو کابینت که زهره گفت: ارشششش الان نهههه امشب میخواد زشته ضایعهههههه نکننن ارش جون فرشته نکنننن بذار فردا شب ولی من هوسیتر از اینا بودم و کیرمو تف زدم و فرو کردم تو کسش که اهههه زهره همراه با نه نه بلند شد و فرشته هم پشت سرمون رو صندلی اشپزخونه داشت کس دادن مامانشو به دامادش تماشا میکرد و صدای تی وی رو بلند تر کرد و منم محکم تلمبه میزدم که یه پاشو بردم بالا و گذاشتم لبه کابینت و شکم بزرگ زهره هم افتاده بود پایین و منم تلمبه میکوبیدم که زهره هم دایما میگفت ارششش نهههه امشب میخواد بکنههه میفهمهههه جون من درش بیاررر این حرف زهره خیلیییی حشریم کرد و محکم تر میکردمش و گفتم: جووووون ولی الان دیگه تا ته تو کسته خوشکلم بخواد بفهمه الانم میفهمه تو شل کن امشب دوبار لذت ببر که دو تا شوهرت کردنت.
فرشته اومد پای گاز تا مامانش داره بهم میده شام درست کنه وایییی عالی بودددد که کیرمو از کسش کشیدم بیرون و گذاشتم دم سوراخ کونش که گفت ارش نه ارششش از پشت نهههه گشاد میشممممم میبینههههه ابروم میرهههه که تا خواست مقاومت بکنه سر کیرم تو کونش بود که باز زهره گفت: ارششششش درش بیاررر جون من درش بیارررررر امشب نمیتونممممم ارششش دسشوییی دارممم نرفتممممم نکنننننن وسط خونه کثیف کاری میشهه.
ولی من حالیم نبود و کیرم داشت طول روده مادر زنمو طی میکرد و کاملا هم حسش میکردم که تمیز نیست و تو همون هوس گفتم: کونت هم میکنههههه جووووون پس بذار امادش کنم واسش .
زهره هم که کیر کلفت و درازم تو رودش در حرکت بود دیگه با یه لحن زنونه و التماس سرشو پایین بود و اروم فقط میگفت: ارششش نکن ارش جون من درش بیار ارشش زشتهههه .
منم که وایییی تو شهوتی غرق بودم که حدی نداشت و تو کون مادر زنم داشتم اروم اروم تلمبه میزدم و اونم با استرس و شهوت اخ اخ میکرد و حدود ده دقیقه فقط تو کونش تلمبه زدم که دیگه واقعا همه طول کیرم کثیف شده بود و زهره هم حسابی ترسیده بود هم از اینکه حسابی کس و کونش گشاد شده بود و شب هم حاجی میخواست بکنتش و هم از اینکه ممکن بود هر لحظه زنگ در خونه رو بزنن حالا یا بچه ها یا حاجی و هم از ترس اینکه نتونه خودشو بگیره و کثیف کاری بشه کم مونده بود گریه کنه که دلم سوخت و خواستم بکشم بیرون که گفت درش نیارررررررر
گفتم: چرااااا؟
زهره: اینجا در نیار بریم تو دسشویی
من: جووووون کارتو کردیییی نکهههه رو کیر مننننن اخخخخخخخ
زهره: خیلی خری ارششش حرف نزن برو
فرشته که از دیدن حالت مامانش که واقعا هم تو اون لحظه دیدنی بود شلوار رو شورتش تا تا زانو پایین بود و کیر منم تو کونش و حالت صورتش هم خیلی معصومانه گفت:ارش اذیتش نکن همینجوری ببرش تو دسشویی
که شلوار رو شورتشو دراوردم و منو زهره هم همونجور که کیرم تو کونش بود یواش یواش رفتیم دسشویی و فرشته هم شورت و شلوار مامانشو اورد گذاشت تو دسشویی و در رو بست . زهره رو سنگ دسشویی ایستاد و منم پشتش و منتظر بود که من کیرمو بکشم بیرون و اون بشینه رو سنگ که اروم همونجور رو پام نشوندمش رو سنگ و منم که اونقدر شهوتی بودم همین که نشست رو پام محکم تو کون زهره تلمبه میزدم که زهره محکم خودشو گرفته بود و فقط اروم اروم و پشت سر هم هی میگفت بسه بسه بسه ارش بسه ارش بسه . رو به جلو خم شده بود و تقریبا رو زانو نشست رو سنگ و منم محکم ترین تلمبه هامو تو کونش میزدم و زهره هم دیگه از بس خودشو گرفته بود سرخ شده بود و حرفم نمیزد که یهو با یه تلمبه همین که کیرم یکم اومد بیرون محکم گوزید و دیدم وضع خرابه سریع بلند شدم و زهره نشست رو سنگ و با فشار تمام فقط میگوزید و میریخت و صورتشو محکم گرفته بود منم رفتم جلوش نشستم و کیرمو گرفتم زیر کسش وایییی کل کیرم کثیف شده بود و زهره از دیدن وضع کیرم جوری خجالت کشید که حد نداشت و منم شیر اب رو باز کردم رو کیرمو گفتم تمیزش کن و شروع کردم جیش کردن رو کسش و زهره هم نه نگاه میکرد نه حرفی میزد و فقط دستشو گذاشت دور کیرمو کیرمو شست و اب رو کس زهره و زیر پاش میگرفتم و میشستم.
که یهو صدای باز شدن در خونه اومد و صدای سلام حاجی منو زهره رو جوری ترسوند که کم مونده بود هردو سکته کنیم با ترس بهم نگاه میکردیم واییییییی چی شدددددد
جوری ترسیده بودیم که منو زهره هردو شاشبند شدیم و زهره تو اوج دسشویی کردن و جیش کردن شاشبند شد و دسشوییش قیچی شد و تو همون چند لحظه هزار تا فکر تو مغزم چرخید که وایییییی الانه که حاجی داماد بزرگشو زنشو تو این وضعیت ببینه.زهره که از ترس تا مرز سکته رفته بود و نفسش بالا نمیومد چند دقیقه وحشتناک تو دسشویی گذشت و هر بار صدای صحبت فرشته و باباش که پرسید ارش کو؟ و فرشته گفت رفت تا پارکینگ بیاد و باز حاجی گفت: مامانت کو؟ فرشته گفت دسشوییه. منو زهره ریده بودیم به خودمون
که صدای فرشته اومد که به باباش گفت:بابا نمیری بچه ها رو صدا کنی بیان شام. که یه لحظه صدای در خونه اومد و پشتش فرشته در دسشویی رو باز کرد منو زهره از باز شدن در دسشویی اونم به این سرعت هردو برگشتیم سمت در و با فرشته چشم تو چشم شدیم دید من با کیر اویزون جلوی مامانش در حال دسشویی و زیرش هم پر نشستم که فقط گفت: بابا رفت دنبال بچه ها بیا بیرون و منم مثل فنر پریدم و شورت و شلوارمو کشیدم بالا و اومدم بیرون و زهره هم با قیافه ترسیده و رنگ پریده نشسته بود رو سنگ و منم سریع اومدم بیرون و در دسشویی رو بستم و نشستم رو مبل که فرشته گفت: شانس اوردیم دیوونه ای تو ارش کارایی میکنی
من: واییی فرشته اگه میفهمید همه چی تموم بود
فرشته: فقط گذشت چیزی نگو
و حاجی و بچه ها اومدن ولی زهره هنوز تو دسشویی بود که اومد بیرون و رفت تو اتاق خوابش و چند دقیقه بعد برگشت ولی هنوز اثار ترس تو صورت رنگ پریده اش بود.
که حاجی گفت چی شده خوبی زهره؟
زهره: تو دسشویی سرم گیج رفت خوردم زمین فرشته به دادم رسید.
و به همین بهونه حاجی دورش گرفت اب قند و این چیزا که منو فرشته فهمیدیم بهونه اش هست واسه اینکه شب نخواد بهش بده و حدودای یازده برگشتیم خونه حدودای یک زهره پیام داد اولش تا تونست سرم غر زد از کاری که کردم که بهش گفتم: ولی خوب بهونه ای پیدا کردی که امشب بهش ندی
زهره: بهونه؟ فکرایی میکنیاهمین که رفتین همون تو حال منو خوابوند تو سجده و بدون اینکه ازم بپرسه میخوای یا نه حالت چطوره شلوار رو شورتمو کشید پایین و همون اول کار گفت: خوشم میاد وقتایی که خیلی دسشویی داری کلفت میاد سوراخت گشاد میشه و کرد تو کونم و جوری گشاد بودم که تف هم نمیخواست و یه ضرب فرو کرد تو و تلمبه میزد
من: واقعا؟ عجب حاجی هوسی داریم
زهره: ولی همون اولش خیلی خجالت کشیدم
من: چرااااا؟؟؟
زهره: تا لای کونمو باز کرد صدا دار ازم باد خارج شد خب میدونستم سوراخم کامل بازه دست خودمم نبود و حاجی هم تا صداشو شنید انگار خیلی هوسی شد فقط گفت:اینو باش معلومه خوب کلفت بوده ولی خودمم خیلی هم گشادت کردما و کیرشو کرد تو
من:بذار خوش باشه . از جلو هم کردت؟
زهره:اونقدر کونم هوسیش کرده بود و محکم تلمبه میزد که به جلو نرسید و ابشو تو کونم خالی کرد
من: پس حسابی بهش حال دادی
زهره: خوب بود خودمم لذت بردم چند تا ایموجی خجالت
من: پس بهم بگو کیرت درد نکنه که کونتو برات اماده کردم
زهره: دیووونهههه ولی هم خیلی ترسیدم هم خیلی خجالت کشیدم جلوت تو هم ول کن نیستی لامصب دارم میرینم تو خودم ولم نمیکنی اصلا میدونستی داری کجا تلمبه میزدی
من: حق داری منم خیلی ترسیدم. ولی خیلی لذت داشت اره دقیقا همون خیلی هوسیم کرد
زهره: تو رو اره میشناسم کثیف کاری دوس داری ولی یکم هم به فکر زن بدبختت باش
من: قربونت برم من خوشکلم زنمی دیگه همه چیزت مال خودمه
یکم حرف زدیم و خوابیدیم.
چند روزی گذشت و میدیدم که فرشته و فرهاد شبا تا دیر وقت با هم چت میکنن که یه شب قبل از اومدنش از سر کار داشت باهاش چت میکرد و منم کنارش دراز کشیده بودم و گاهی چتش رو میدیدم.
فرهاد هم از اینکه چقدر هوسی هست و داغه میگفت و گفته بود زندایی خیلی هوسی ام فردا شب باید کون افسانه رو بکنم و فرشته هم بیشتر هوسیش میکرد و بحث خوشکلی کس و کون افسانه بود که فرشته رفت دسشویی و برگشت دیدم چند تا عکس از کس و کون خودش واسه فرهاد فرستاده و نوشته بود از من خوشکل تر که نیست وایییییییییییییییی داغ کرده بودم .
که فرهاد از دیدن عکسای فرشته خیلی هوسی شده بود گفته بود: اخ زن دایی تو خیلی خوشکلی اینبار که اومدم حتما میام و میخوامتتتتتت واییییی چه سوراخایی داریییی اخخخخخ فرشته هم کلی دلبری کرده بود و فرهاد گفت:ولی سوراخ کس و کون تو و افسانه خیلی با هم فرق داره اون هنوز نداده تنگههههه نمیدونی چه سوراخ کون تنگ و خوشکلی داره
فرشته نوشت: من که ندیدم نمیدونم چه شکلیه
فرهاد: زندایی دوست داری ببینیش؟
فرشته: اره چرا که نه من دیدن بدن زن ها رو خیلی دوست دارممم مخصوصا خوشکلایی مثل افسانه. که چند دقیقه بعد فرهاد حدود هفت هشتا عکس فرستاد و نوشت به اصرار من این چند روزه برام فرستاده و فرشته یکی یکی باز میکرد و منم نگاه میکردم اخخخخخخ چه بدنی داشت واییییی عالی بود اولی یه عکس لخت تو حموم سرتا پا بود و چه اندامی داشت پستونای نسبتا درشت و سر بالا و نوک تیز و قهوه ای کمرنگ رون متناسب و شیک و عکسای بعدی کلوز اپ از کس و کونش بود وایییییی کسش هنوز بسته بود و تو حالت طاقباز یه عکس بود که لای شکاف کسش باز شده بود و لبهای ریز کسش یکمی بیرون بود و سوراخ صورتی کسش هم کوچولو معلوم بود و تو یه عکس هم از سوراخ کونش که قهوه ای کمرنگ و بسته و موهای ریز ریز هم دورش بود خیلییییی خوشکل بود
که فرشته گفت:جووووووون چه خوشکلهههههههه و چه تنگههههههه
فرهاد: زندایی عکسا رو دیدی پاک کن لطفا کسی نبینه
فرشت: نشون داییت ندممممم؟؟؟؟
فرهاد که از حرف فرشته شوکه شد گفت: نهههههههههههههههه زندایییییییییییییییییییییییییی جون من نگووووووووووو
فرشته: شوخی کردم دیوونه
فرهاد: زنداییی خیلی ترسیدم جون من پاک کن
فرشته: باشهههه
دیگه من خوابیدم و فرشته همچنان داشت چت میکرد
ادامه دارد...
     
  
مرد

 
     
  
صفحه  صفحه 14 از 18:  « پیشین  1  ...  13  14  15  16  17  18  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

ضربدری یک طرفه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA