انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 98 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


مرد

 
sooskmar48
بقیه اش کی منتشر میشه ؟
     
  
زن

 
هم میداد هم میکرد ولی منو خوب کرد - قسمت دوم
من: اخ میذاری سرشو مک بزنم
پویا: ارهههههه تا حالا خوردی؟
من: نه
پویا: تا حالا ازنزدیک دیدی؟
من: اونم نه
پویا: وایییی راست میگی ؟ نگو من اولین نفرم
من: تو اولین نفری
پویا: تو بیست و چهار سالته یه چیزی بگم
من: اره
پویا: خواهر منم هم سن توهه ولی مطمینم الان اونقدر تا حالا کس کون داده که گشاد شده
نهههههههههههههههههههههههه این حرف پویا مثل میخ رفت تو سرم چرا اینجوری در موردم فکرمیکنه مگه من چکار کردم وای نه یعنی فکر میکنه من جنده شدم نهههههه نمیتونستم باور کنم پویا در موردم اینجوری فکر میکنه خیلی عصبی شدم گفتم: تو از کجا میدونی مگه دیدیش؟
پویا: ندیدم ولی دختری که تو پیش دانشگاهی کون داده به نظرت تا الان نداده؟
وای نه اون از کجا میدونست نکنه رضا بهش گفته بوده نه نه دروغه اون نگفته ولی از کجا میدنست ؟بدشم من کون نداده بودم فقط لای پام رفته بود. چیزی که میخواستم بدونم ولی باید با احتیاط پیش میرفتم.
گفتم: واقعا؟ پس خواهرت هم مثل خودت کونیه؟
پویا: اره بابا همون پسر عموم کونشو کرده گفت اونقدرا هم تنگ نبوده انگار قبل از اونم کون میداده وگرنه کیر پسر عموم هم اونقدرا کوچیک نیست که راحت بره تو
داشتم از حرفای پویا منفجر میشدم ولی نمیتونستم کاری کنم فقط باید اروم میبودم تا بتونم ازش حرف بکشم
من: عجب عجب . یه سوال بپرسم؟
پویا: اره
من: اگه خواهرت کونیه دلت میخواد بکنیش؟
پویا: وایییی نگوووووو همیشه ارزوم بوده یه چیزو میدونی
من: چی؟
پویا: همیشه سوژه جق زدنام بوده
با اینکه با حرفای قبلیش هوسم فروکش کرده بود وای ولی از شنیدن این حرف دوباره داشتم تحریک میشدم و دلم میخواست درموردش حرف بزنه
من: دیدش میزدی؟
پویا: ارههه همیشه نمیدونی چه خوشکله و چه بدنی داره
من: چقدر دیدیش؟
پویا: از زیر در حموم خیلی دیدمش حتی تو دسشویی هم از پنجره دیدش زدم
وای نهههه یعنی منو اینجوری میدیده داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم چیزایی که فکرشم نمیکردم
من: کسش هم دیدی؟
پویا: درست نه ولی جیش کردنشو خیلی دیدم همیشه پرفشار جیش میکنه
اخخخخخ تا اینحد منو دیده بوده از اینکه جیش کردنمم دیده بود خیلی خجالت کشیدم
من:اخرین بار کی دیدشو زدی؟
خیلی منتظر این جواب بودم که گفت: دانشجو هست اینجا نیست ماهی یه بار تعطیلی باشه میاد دیروز اومد و همون موقع که رسید رفت حموم منم از زیر در نگاش میکردم نمیدونی چه خوشکله که تا لخت شد پشتش به در بود نشست رو راه اب و با فشار جیش میکرد و سوراخ کونش هی باز و بسته میشد و اخرش هم اب رو با فشار گرفته بود رو کسش و چند باری انگشت فرو کرد تو کونش و فکر کنم خودارضایی میکرد که من همون موقع ابم اومد خیلی نازه عادت داره وسطای حمومش میشینه و لباس زیراشو میشوره منم با اینکه ابم اومده بود بازم داشتم جق میزدم و از اول تا اخر داشتم کونشو نگاه میکردم فقط حیف که رو به در نشنسته بود وگرنه یه نمای خوشکل از کسشو میدیدم امروز صبح هم رفت دسشویی جیش میکرد از زیر در نگاش میکردم
با خوندن همون چند خط اول از حرفای پویا بدون اینکه به خودم دست بزنم با تمام لذت ارضا شدم و همه تنم به لرزه افتاده بود و چشمام دیگه تار شده بود و با خوندن هر کلمه انگار بدنم تیر میکشید که منو تو همه حالتی دیده بوده حتی دیروز که نصف و نیمه خودارضایی کرده بودم
من: تو که میدونی خواهرت کونی هست چرا تا حالا کاری نکردی؟
پویا: چکاری بکنم ؟
من: یجوری خودتو بهش نزدیک کن مثلا باهاش شوخی کن تو شوخی دستو ببر لای کونش یا لای پاش یا سینه اش تا اگه میخواد بهت چراغ سبز بده
واییی نه خودم داشتم واسه دادنم برنامه میچیدم از نوشتن این کلمات خیلی خجالت کشیده بودم ولی اختیار انگشتام رو کیبورد موبایل دست شهوتم بود نه عقلم .
پویا: راستشو بخوای چند بار خواستم ولی جرات نکردم میترسم بد بشه
منم که تو حال خودم نبودم نوشتم: اتفاقی نمیفته که تو شوخیه بعدش هم اگه ناراحت شد یه معذرت خواهی میکنی و چند تا غلط کردم دیگه ولی اگه خودشم بخواد که به چیزی که میخوای میرسی شاد اونم بخواد و مثل تو روش نشه
پویا: اتفاقا امشب داریم میریم باغ خالم شب بمونیم اونجا استخر هم داره یعنی تو میگی انگلش بدم؟
من: دیوووووونه نهههههه باهاش شوخی کن و مثلا بغلش کن بندازیش تو اب همون موقع دستت لای کونش لیز بخوره یا چه میدونم ولی هر کاری میکنی اولا تو شوخی باشه دوما جلوی کسی نباشه که بهت شک کنن
پویا: اها فهمیدم
منم که تو اون لحظه همه تنم خواستن شده بود و دیگه نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم پاهامو کامل دادم تو شکمم و دو بند انگشتمو فرو کردم تو کونم و یه عکس از سوراخ کونم گرفتم و براش فرستادم و تیک ابی خورد که ............

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نههههه فهمیدم چه سوتی بدی دادمممممم
وایییییییییییییییییییییییییییییییییی دیدی چی شد
انگشترم تو انگشتم بود و تو عکس معلوم بود و کاری هم نمیشد کرد عکسو دیده بود.
ابروم رفت همه تنم میلرزید که الان چی میشه نمیتونستم گوشی رو تو دستم نگه دارم حس ضعف و افت فشار شدیدی بهم دست داد کاری هم از دستم بر نمیومد و پویا هم داشت سوراخ کونم رو با انگشت خودم میدید .
یکی دو دقیقه چیزی نگفت و همون تایم داشت منو سکته میداد تا بالاخره شروع کرد به تایپ کردن و منم از استرس فقط دل دل میکردم نفهمیده باشه که پیامش رسید و از سوراخ کونم تعریف میکرد و تند تند مینوشت و منم خیالم راحت شد که منو نشناخته و چند تا عکس دیگه هم خواست که با لذت و شهوت براش فرستادم و اونم با دیدن هرکدوم فقط تعریف میکرد .
تا حدودای سه چت کردیم .
ولی بعد از اون من با هربار دیدن پویا عکس کیرش میومد جلوی چشمم و از اونجایی که هم تو حالت خوابیده دیده بودمش هم شق قشنگ میتونستم تصورش کنم.
پنج شنبه عصر بود و طبق حرف پویا شب قرار بود بریم باغ خالم و شب رو اونجا بمونیم و حدودای پنج رفتیم تا بعد از شام همه چیز عادی بود و حدود ده من و دختر خالم بیست و یک سالشه و پسر خالم دوازده سالش بود و پویا خواستیم بریم استخر و رفتیم تو واسه لباس عوض کردن که دختر خالم تاپ بندی با یه شورتک پوشید و منم یه مایو یه تکه مشکی پوشیدم که یلدا(دختر خالم) گفت: نیلوفر با این میخوای بیایی؟
من: اره خب کسی نیست که پویا هم داداشمه
اونم دیگه حرفی نزد و رفتیم و پویا از دیدن من تو مایو از همون اول شق کرد و پرید تو اب که ضایع نشه و منم کنار اب پاهامو گذاشتم تو اب و نشستم و یلدا هم رفت تو اب و هر سه تا تو اب بودن ولی من انگار منتظر یه چیزی بودم و خودمم نمیدونستم چی که بعد از حدود چند دقیقه پویا هی میگفت نیلوفر چرا نمیایی بیا دیگه اب گرمه
منم هی میگفتم حالا میام
که دیدم پویا اومد سمتم و اروم هی میگفت بابا نترس بیا دیوونه
که دیدم همین که بهم رسید مچ پامو گرفت و از اون کشیدن و از من مقاومت که نتونستم جلوش طاقت بیارم و سر خوردم تو اب که یهو حس کردم یه چیز سیخ زیر کونمه که تا اومدم تو اب فهمیدم وایییی یه منو که کشیده بود تو اب رفته بودم تو بغل پویا و لحظه سر کلفت کیرش بود که از رو شورت رفته بود لای کونم وایییی از خجالت قرمز شده بودم ولی خودمو نگه داشتم و خودمو با یکم داد سرش منحرف کردم که انگار متوجه نشدم و تو اب هم خیلی سمتم بود و باهام شوخی میکرد و منم که خوشم اومده بود و میخواستم بیشتر جلو بره سربسرش میذاشتم که گفت نیلوفر بیا تو قسمت عمیق
منم که شنای درست و حسابی نداشتم گفتم نمیام میترسم که گفت تو بیا خودم میگیرمت نترس بیا.
اون لحظه واقعا نمیخواستم برم چون شنا بلد نبودم میترسیدم و هرچی هم پویا اصرار کرد نرفتم و تو همون تایم پویا بیش از چهار بار تو شوخی دستشو لای کونم و یه بار هم پشت دستشو به کسم کشیده بود و منم خودمو به نفهمیدن میزدم که حدودای یازده بود که بابام و شوهر خالمم با بساط مشروبشون اومدن تو استخر و منم گفتم من میخوام برم بیرون
دختر خالم گفت بابا تازه دارن میان بمون
من: خسته شدم برم یه هوایی بخورم که از اب اومدم بیرون و پویا هم داشت کونمو که تو بیرون اومدن چاک کونم کامل دیده میشد و ازم اب میچکید تماشا کرد و من اومدم تو اتاق کنار استخر که مثلا رختکن بود و موبایل و وسایلمو گذاشته بودم تو طاقچه اتاق
داشتم مایو رو درمیاوردم و از رو سینه ام رد شده بود پشت مایو هم تا رو اول کونم اومده بود پایین که پویا بی هوا اومد تو اتاق پشتم بهش بود ترسیدم گفتم: زشته دیوونه برو بیرون من لختم
پویا: از چی میترسی منم میخوام لباس عوض کنم تو پشتت به منه که منم پشتمو میکنم بهت
من: پویا اگه یکی بیاد زشته برو بیرون
پویا:من که کشیدم پایین میخوام شورت بپوشم تو هم مایوت رو دربیار شورتتو بپوش
من: خیلی بیشعوری اخه جلوی من لخت شدی
پویا: تو که منو نمیبینی
من: باشه نبینم ولی حس که میکنم دیوونه زود بپوش برو بیرون تا کسی نیومده
واییییییییییییییییییی پویا پشت من لخت ایستاده بود و همین حس که الان هردومون تقریبا کنار هم لختیم منم تا یکمی از کونم از مایو بیرون بود و کمرمم که کامل لخت بود جوری تحریکم کرده بود که لای پام خیس خیس شده بود میخواسم برگردم و کیرشو حداقل یه بار از نزدیک ببینم ولی جرات نکردم و این پا و اون پا کردم تا پویا لباسشو پوشید و قبل از رفتن برگشت و منو نگاه کرد و گفت امروز خیلی خوش گذشت بازم میارمت استخر ولی دوتایی بیشتر خوش میگذره و رفت بیرون واییییییییییییییییییییییییییی با این حرف پویا همه تنم سست شد و نمیتونستم سرپا بایستم و حس اومدن اب از کسم رو کاملا داشتم حس میکردم که دستامو به دیوار گرفتم تا اروم شدم ولی هنوز ضربان قلبم مثل قلب گنجشک تند تند میزد و حرف اخرش داشت منو داغ و داغتر میکرد و تو مغزم دایما تکرار میشد دفعه بعد دوتایی. دفعه بعد دوتایی . دفع بعد دوتایی
وای نه خیلی راحت بهم پیشنهاد داد که میخواد منو بکنه
لباس پوشیدم و اومدم بیرون و تلگرام رو چک کردم دیدم پویا چند تا پیام فرستاده و سه تا عکس. اولیشو باز کردم از کیرش تو استخر واییییییی از دیدنش دوباره خیلی حشری شده بودم اخه همون موقع منم تو استخر بودم و تو یه لحظه پشت به بقیه از کیر شقش عکس گرفته بود و عکس دوم از اندامم با مایو تو استخر بود که قشنگ شکاف کونم رو نشون میداد و عکس سوم هم همون موقع بیرون رفتنش از کونم گرفته بود . واییییییییییییی این عکسا رو مثلا واسه دختری فرستاده بود که داشت باهاش سکس چت میکرد و بعدش هم چند تا پیام داده بود که نوشته بود: وایییی عالی بوددددددد کاش زودتر با تو اشنا میشدم امروز تونستم کیرمو هم لای کونش حس کنم نمیدونی چه لذتی داره کونشو ببین چه خوشکله گرد و برجسته حتی تو استخر کلی دستم رفت لای پاش و اونم هیچی نگفت نمیدونم نفهمید یا خودش و زد به نفهمیدن ولی عالی بوددددد تازه با هم تو رختکن لباس عوض کردم و پشتش بهم بود و فکر میکرد منم پشتم بهش هست ولی دقیقا پشت سرش لخت شده بودم و داشتم شکاف کون خواهرمو نگاه میکردم و کیرم تو فاصله چند سانتی شکاف کونش بود کاش همون موقع گذاشته بودم لای کونش .
ادامه دارد....
     
  
مرد

 
sooskmar48:
سوتی بدی دادم، انگشترم توی عکس معلوم بود و کاری هم نمیشد کرد چون عکسو دیده بود...

آخ که چقدر از این سوتی‌ها دادیم
و چه سوتی هایی که از بقیه گرفتیم

... و همینطور سوتی‌های عمدی
عکسایی که از قصد یه جوری نشونه گذاشتیم تا طرف بفهمه عکس خودمونه
in search of way to escape
     
  ویرایش شده توسط: AmirSalman   
↓ Advertisement ↓
زن

 
هم میداد هم میکرد ولی منو خوب کرد - قسمت سوم (پایان)
منم با دیدن اون حرفا و عکسا حسابی هوسی شده بودم و از دیدن کون خودم تو اون حالت که فکر میکردم فقط یکمی از کونم معلومه ولی نه تقریبا نصف شکاف کونم بیرون از مایو بود هم خجالت کشیده بودم هم داشتم لذت میبردم که اونجوری واسم شق کرده
من: شاید اونم بخواد ولی یه چیزی رو بدون
پویا زود انلاین شد و نوشت:چی؟
من: ببین پسر خوب یه دختر وقتی میتونه خودشو دست پسر پسپاره که بتونه بهش اعتماد کنه تو هم اگه واقعا میتونی این حس رو بهش بدی برو جلو تهش یا بهت میده یا نمیده
پویا: منظورت چیه؟
من:قبلا گفتی پسر عموت کردتش درسته؟
پویا: اره
من: بعد از اونم باز کردش؟
پویا: گفت نذاشت
من: پس ببین من میگم حتی خواهرت نذاشته بکنه پسر عموت بهش تجاوز کرده
پویا: منظورت چیه ؟
من: یعنی یه جوری خواهرتو زورگیر کرده و حالا یا لای پاش گذاشته یا فرو کرده ولی با رضایت خواهرت نبوده وگرنه باز هم بهش داده بود
پویا: نمیدونم شاید چون پسر عموم بار اول هم منو به زور کرد
من: پس همونه خواهرت هم نداده اگه هم داده زورکی بوده
پویا: خب حالا میگی من چکار کنم؟
من:تو چقدر خنگی پسر . واسه تو شاید فقط سکس باشه ولی واسه دختر فقط سکس نیست قراره بدنشو دراختیارت بذاره پس باید اونقدر مرد باشی که نخوای ازش سواستفاده کنی چون واسه اون ابروش هم مهمه
پویا: نهههه اصلاااا اون خواهرمه حتی اگه سکس هم بکنیم من حاضر نیستم به زور باشه یا خودش نخواد بعدشم هیچ کس نباید بفهمه ابرومون میره من اونو خیلییی دوسش دارم حتی اگه نخواد من دیگه دیدش هم نمیزنم
من: اگه واقعا اینجوره یه امتحان بکن دفعه بعد دوتایی بیایین استخر
پویا: یه چیزی بگم
من: اره حتما
پویا: میخواستم امشب بهش بگم با هم بریم ته باغ اونجا یه انباره کسی هم نمیره
من: دیوونه چطوری بهش بگی؟
پویا: نمیدونم مثلا بگم بریم قدم بزنیم و یکم حرف بزنیم
من که از این تصمیمش بدنم لرزه افتاده بود نمیدونستم چکاری باید بکنم یا چی بهش بگم تو موقعیتی بودم که باید تصمیمم رو میگرفتم که اگه میخواستم باید همین جا برنامه میریختم براش
من:قدم زدن خب ممکنه باهات بیاد ولی چطوری میخوای شروع کنی؟
پویا: نمیدونم یجوری بحث رو میبرم به سمت رابطه و نیاز و خواستن دیگه شاید ازش بپرسم تا حالا دوست پسر داشته
من: خب حالا پرسیدی اونم گفت اره میخوای بگی به اون دادی به منم بده؟
پویا: پس میگی چکار کنم؟
من: تو هیچی نگو بذار اول با هم صمیمی بشین همین که گذاشته جلوش لباس عوض کنی و خودش هم لخت بوده خیلی جلویی بذار کم کم پیش برو
پویا: اخه فردا شب میره و معلوم هم نیست تا کی برگرده شاید یه ماه شاید هم دو ماه دیگه
من: امشب برو باهاش قدم بزن تو از نیازت بگو ببین اون چی میگه اگه امشب خودش خواست یجوری بهت نشون میده که تو هم بتونی یه کاری بکنی
پویا: اره همینکار و میکنم ولی میترسم ناراحتش کنم
من: کاری نکن ناراحت بشه . یه چیزی بهت میگم . ممکنه اون از اتفاقی که قبلا با پسر عموت براش افتاده هنوز هم ترس داشته باشه که کسی بهش تجاوز کنه پس تو سعی کن هرجور خودش خواست پیش بری
پویا: من اونقدر دوسش دارم که حاضرم واسش بمیرم
از شنیدن این حرف پویا خیلی کیف کردم که گفت: یه چیزی بهت بگم
من: بگو
پویا: اگه بهت بگم تو مستی تونستم تلافی کاری که با خواهرم کرده رو از زنش دربیارم چی میگی
من که نمیتونستم اینو بفهمم یا باور کنم گفتم : یعنی چی؟
پویا: چند ماه پیش داشت در مورد کون خواهرم حرف میزد و این چیزا خب منم کلی فیلم و عکس از سکسش با سمیرا دارم و میدونستم سمیرا کون هم میده بهش . بهش گفتم تو کون خواهر منو خودمو کردی منم میخوام کون سمیرا رو بکنم تو ببینی
من: واقعااااااااااااااااااااا؟ خب خب
پویا: اونم که بدش نمیومد ولی اولش من من کرد و منم تونستم راضیش کنم که گفت من که میکنم تو هم بکن
چند شب بعدش پیام داد بذار جور شد خودم بهت میگم که چند شب بعد با هم تو مهمونی بودیم و اونم عمدا تو پیک ریختن واسه سمیرا کم و زیاد ریخت تا خراب بشه و سمیرا سیاه مست شده بود و هیچی حالیش نبود با هم رفتیم خونشون و سمیرا لخت رو تخت و رضا هم رو صندلی نشسته بود منم سمیرا ر تو داگی خوبوندم و اونم فکر میکرد رضا میخواد بکنتش و منم کیرمو فرو کردم تو کون سمیرا و ده دقیقه تو کونش تلمبه زدم و اخراش هم رضا اومد پشتم و اونم کیرشو فرو کرد تو کون من و با هم تلمبه میزدیم و هردومون ابمون اومد و رضا ریخت تو کون من و منم ریختم تو کون سمیرا .
واییییی شنیدن این کارش اونقدر شهوتیم کرده بود که دیگه مصمم شدم امشب باید کیرش تو کونم فرو رفته باشه .
من: واقعااااااااااااااااااا؟
پویا: اره الان هر از گاهی سمیرا رو سیاه مست میکنه و من اونو میکنم و رضا هم منو
من: عجببببب پس کون زنشو داری میکنی
پویا: اره چجورم گشادش کردم
من: پس الانم میخوای خواهرتو گشاد کنی نه؟
پویا: نهههه دلم نمیاد نیلوفر رو اونجوری بکنم
از این حرف پویا خیلی لذت بردم که نمیخواد من اذیت بشم
یکم دیگه حرف زدیم و کم کم وقت شام بود و گفت خب دیگه من برم شام بخورم و بعدش برم تو کار نیلوفر ببینم به کجا میرسم
من: برو منم امیدوارم بتونی کیرت رو همونجایی که دوست داری فرو کنی.
شام جوجه بود خوردیم و تا حدود دوازده هم دیوونه بازی و رقص که من و پویا کلی با هم رقصیدیم و تو رقص منم عمدا واسش ناز میکردم و اونم مثل دیوونه ها شیفته من شده بود. البته بگم من و پویا در کل از قبل خیلی با هم خوب بودیم
که حدود یک کم کم همه رفتن تو مود خوابیدن و بابام و شوهر خالم که حسابی مست بودن و خالم و مامانم هم نصف و نیمه بالا بودن .منم که میدونستم ممکنه امشب کیر پویا تو کونم فرو بره رفتم دسشویی و خودمو کامل خالی کردم و حسابی هم سوراخمو با انگشت فرو کردم و چرب هم کردم که اگه جور شد بتونم تحمل کنم
تو تراس ایستاده بودم و دل تو دلم نبود که کی پویا میاد سمتم که حدود یک و نیم دیدم پویا اومدم تو تراس و کنارم ایستاد و دیدم پاکت سیگار بابام هم دستشه
من: این چیهههه پویا؟
پویا: هیسسسس گاهی وقتا یواشکی یه نخ میکشم تو نمیکشی
من: واقعااا خاک تو سرت
پویا: چیه مگه همه میکشن بابا یه عمره میکشه به من رسید اخ شد
یکم ایستاد و میدونستم اونم دل دل میکنه واسه گفتن
و منم هر لحظه اون سکوت داشت استرسم رو بیشتر میکرد و همه تنم مور مور شده بود که بالاخره سکوت شکست و گفت میخوام برم تو باغ سیگار بکشم باهام میایی یکم هم قدم بزنیم؟
واییی بالاخره حرفشو زد . تو اون لحظه همه بدنم یخ کرد نمیتونستم جواب بدم انگار زبونم سنگین شده بود لال شده بودم استرس تمام وجودمو فرا گرفته بود میدونستم خودم قراره برم کونم رو واسه اولین بار به یه پسر بدم بکنه همه اون فکرایی که تو سرم بود مثل گنجشک دور سرم میچرخید حتی فکر اینکه نیم ساعت قبل رفته بودم کونمو هم اماده دادن کرده بودم واییییییی با خودم میگفتم چکار میخوای بکنی دختر؟ میخوای به داداش خودت کون بدی؟ عذاب وجدان و شهوت تو تقابل هم داشتن میجنگیدن جنگی که تاریخ بارها و بارها تهش رو ثابت کرده بود . اره شهوت همیشه برنده شده بود و الانم تو وجود من از بیرون یخ ولی از داخل مثل کوه اتشفشان داغ و سوزان که با صدای پویا که دوباره پرسید : نیلوفر خوبی؟ میایی یا نه؟
جوابی نداشتم بهش بدم فقط با سر گفتم اره و رفتیم و از پله های تراس رفتیم پایین و پا گذاشتم تو مسیری که میدونستم تهش لخت شدنم و اجازه ورود به یکی از سوراخ هام اونم تنگ ترینش به یه مرد هست اونم نه واسه نامزدم یا شوهرم یا دوست پسرم یا حتی یه مرد غریبه بلکه واسه همخون خودم محرم خودم واسه داداش خودم.
تمام طول راه پویا حرف میزد و من فقط همراش میرفتم و هیچی هم نمیشنیدم تو اون لحظه صدای پویا برام فقط یه اوای بی معنی تو گوشم بود که داشت زمزمه میشد میخواستم مغزم خاموش باشه هیچی نشنوم حتی صدای خودمو.
یه تاپ بدون استین تنم بود که حس گرمای دست پویا رو بازوی لختم منو تا اوج خواستنی که منتظرش بودم داشت هدایت میکرد و هیچ حرفی نمیزدم حتی تو اون لحظه اگه لختم هم میکرد من نمیتونستم مخالفت کنم تنم از استرس داشت از درون متلاشی میشد که یکباره با یه حس شدید جیش تو مثانه ام به خودم اومدم و انگار با اون فشار مثانه از دنیای دیگه به این دنیا پرت شده بودم که اگه یکم دیر متوجه میشدم خودمو خراب کرده بودم که فقط تونستم بگم پویا من دسشویی دارم.
پویا: ازویلا که دوریم خودتو نگه دار تا برگردیم
ولی من نمیتونستم خودمو نگه دارم همون موقع هم لای شکاف کسم حس خیسی از جیش رو داشتم که گفتم نمیتونممم
پویا: جیش داری یا دسشویی
من: جیششش
بین درخت ها داشتیم قدم میزدیم و با نور گوشی جلومون رو میدیدیم
پویا: اینجا که کسی نیست همینجا بشین کارتو بکن
وایییی این حرف پویا جوری منو برد تو فشار که دیگه نمیتونستم به هیچ چیزی فکر کنم و بدون تامل همونجا کنار پویا شلوارو شورتمو کشیدم پایین و نشستم و جوری هم پر فشار جیشم میریخت که صداش بلندتر از حجمش بود پویا هم نور گوشی رو رو من گرفته بود و داشت از بالا جیش کردنم رو نگاه میکرد ولی من اصلا برام اهمیت نداشت و خودمو واسه بیشتر از این اماده کرده بودم که تموم شد و بلند شدم ایستادم که یهو دیدم دست پویا با یه دستمال کاغذی رفت لای پام واییییییییییییییییییی پویا داشت کسمو تمیز میکرد و منم نتونستم هیچ حرفی بزنم و انگار اون فوران شروع شده بود و پویا هم حال منو فهمیده بود و خیلی اروم و قشنگ داشت لای کسمو با دستمال مالش میداد که دستمال از دستش افتاد و دست خودش داشت منو میمالید و منم که تو حالی نبودم که نه حرفی بزنم نه چیزی بگم فقط چشمامو بستم و دهنمو بسته نگه داشتم و مالیده شدن کسمو زیر انگشتای داداشم حس میکردم واییییی انگشتاش وارد شکاف باریک کسم شده بود و خیلی اروم داشت چوچولمو مالش میداد و از شدت هوس نتونستم یه لحظه خودمو بگیرم و یه اخ از دهنم در رفت و شد اجازه پویا واسه هرکاری که تو ذهنش برام برنامه ریزی کرده بود چند دقیقه کسمو لابلای انگشتای پویا حس کردم ولی واسه من انگار یک ساعت شده بود و کسم هم انگار واسه این مهمان تازه وارد از قبل بساط پذیرایی اماده کرده بود با اب گرمی که از چشمه کسم بیرون میومد انگشتای پویا رو میشست و انگشتای پویا هم حریص تر شده بودن و بیشتر وارد حریمم میشدن تا رسیده بودن دم تونل بسته کسم و اروم با نوک انگشت مثل نواختن در واسه باز شدن داشتن دروازه کسمو نوازش میکردن و منم تو حالی بودم که مدتها بود میخواستمش و الان داشتم تو اون نیمه شب خنک بهاری بوسیله انگشتان ظریف و باریک داداش کوچیک خودم تجربه اش میکردم یه تجربه داغ و طوفانی. ترکیبی از لذت و عذاب که عجب ترکیب عجیبی هم شده بود مغز ردش میکرد و دل تایید و این تناقض لذت بیشتری رو برام به ارمغان اورده بود که دیگه تحمل ایستادن نداشتم و پویا هم که اینو فهمیده بود کیرشو کشید بیرون و مثل یه عصا دستمو بهش تکیه زد اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ وایییییییییییییییییییییییییییییییی رفته بودم تو بغل پویا و کیرش تو دستم بود و دست پویا هم لای پاهام و داشت کاری رو باهام میکرد که باید مدتها قبل تجربه میکردم ولی الان یه پسر نوزده ساله تجربه اش از من بیست و چهار ساله خیلی بیشتر بود و عملا اون داشت منو به سمتی که میخواست هدایت میکرد که گفت بشین.
منم مثل یه دختر بچه حرف گوش کن جلوش نشستم که کیرشو اروم اورد جلوم و گذاشت بین لبهام و گفت نیلوفر دهنت رو باز کن
منم به حرف لبهام خیلی اروم در حال باز شدن بود که با فشار کیر پویا لبهام از هم باز شد و سر کیر پویا وارد دهنم شد و داشتم کیر داداشمو مزه مزه میکردم اخخخخخ کی فکرشو میکرد اولین کیری که تو دهنم میره مال داداش خودمه واییییییی اولین تجربه خوردن کیر نصیب داداشم شده بود و عملا اون داشت میشد فاتح من قبل از هر مردی.
سر کیرش با اینکه تجربه اولم بود ولی برام خوشمزه اومد مخصوصا اینکه بوی صابون میداد و معلوم بود قبل از اومدن با صابون کیرشو شسته و میخواسته تمیز باشه خیلی حس خوبی داشت که با اینکارش بهم یجورایی خواسته بفهمونه نمیخوام اذیتت کنم ولی بیتجربگی من تو ساک زدن کاملا معلوم بود و دندونامو نمیتونستم درست کنترل کنم و گاهی میخوردن به کیرش که دردش میومد یکی دو دقیقه کیرشو تو دهنم نگه داشت و بازوهامو گرفت و بلندم کرد و منو برگردوند به سمت یه درخت و پشت بهش بودم اخ لحظه فرو رفتن پویا تو بدنم هر لحظه داشت بهم نزدیک تر میشد و منم هر لحظه اشتیاق و استرسم بیشتر که پاهامو از هم باز کرد و کونمو به سمت عقب کشید . خب میدونستم پویا تو کون دادن و کون کردن خیلی از من باتجربه تر هست از سن سیزده سالگی کون داده بود و کرده بود و الانم میتونستم بهش اطمینان کنم و کونمو باز کرده بود و داشت سوراخ کونمو با نور گوشی دقیق نگاه میکرد که گفت واییییی نیلوفر فابریکه نه؟
خیلی خجالت کشیده بودم با همون خجالت گفتم: اره
که حس کردم سوراخ کونم گرم شد و یه چیز نرم داره سوراخ کونمو نوازش میده اخخخخ زبونش بود وایییییییییییییییییییییییی داشت سوراخ کونمو لیس میزد و منم تو اوج لذت و خواستن بودم و تحمل نداشتم که گفتم پویا
پویا: جانم
من: تمومش کن تحمل ندارم
با این حرفم به پویا اجازه دادم منو فتح کنه
که پشتم ایستاد و یه تف انداخت سر کیرش و منو کامل خم کرد و کونمو با یه دست باز کرد و کیرشو میزون کرد و منم از ترس درد نفسم حبس شده بود
که یه ان همه تنم تیر کشید و سر کیرش رو تو بدنم حس کردم واییییییییییییییییییییی از بس کونم نرم بود راحت رفت تو ولی تحمل دردش راحت نبود اخخخخخ کاش تحمل دردش هم مثل فرو رفتنش اسون بود
اخخخ همه تنم گر گرفته بود و اشکم دراومد و بی اختیار گریه ام گرفته بود و میخواستم التمس کنم درش بیاره ولی از یه طرف هم میخواستم بعد از این همه صبر کردن کلفتی کیر رو تو کونم حس کنم مثل همه دوستام که کلفتیش رو تو کونشون حس کرده بودن منم نمیخواستم کمتر از اونا باشم میخواستم زن بودن رو بفهمم
پویا: درد داری ؟ درش بیارم؟
من: نه ادامه بده تحمل میکنم
پویا هم خیلی اروم اروم و با مکث کم کم کیرشو وارد بدنم میکرد و منم سعی میکردم فقط اشک بریزم و صدام در نیاد که باعث بشه پویا متوقف بشه تا تمام کیرش رفت تو بدنم و بهم چسبید وایییی دردش تا زیر سینه ام کشیده میشد حس گشاد شدن رو درون بدنم داشتم با مغز و استخون حس میکردم اخ کیر پویا رفته بود تو روده من داشت تلمبه میشد و منم داشتم از شدت هوسی که سالها با خیار و خودکار تجربه کرده بودم و الان موقع امتحان عملی بود و شنزده هفده سانت کیر منو به چالش کشیده بود ومنم نمیخواستم تو این امتحان رد بشم. من همیشه شاگرد اول کلاس بودم الانم میخواستم همون شاگرد اوله باشم و با تمام توان داشتم کیر پویا رو تو خودم تحمل میکردم و اونم که از من صدایی جز اه اه گاه و بیگاه نمیشنید تلمبه زدن رو شروع کرده بود و وایییی با هر تلمبه حس باز شدن روده ام تو مسیر کیر پویا تا بالای گردنم میومد ولی فقط درد نبود لذت ساییده شدن کیر پویا با داخل بدنم هم در کنارش قرار میگرفت و هر بار که تنه کیر پویا واردم میشد و طول بدنمو طی میکرد چنان لذتی بر من غلبه میکرد که هیچ وقت خیار و خودکار بهم نداده بود سر کیر پویا مثل مته تیز روده ام رو میشکافت و به جلو میرفت اخخخ چه لذتی داشت نمیدونم چقدر طول کشید ولی همون قدر کم هم واسه من کافی بودکه با یه تلمبه پویا تمام تنم به رعشه بیفته و کم کم ابم از لابلای شکاف کسم با لرزشی از سر شهوت داشت قله کسمو طی میکرد به سمت دشت سرسبز کسم سرازیر بشه و پویا هم فهمیده بود و دو طرف کونم تو دستای مردونه پویا بود و حس مرد بودنش رو داشت از پشت بهم ثابت میکرد و قدرت تلمبه هاش رو مقداری بیشتر کرده بود که من به نقطه اوج برسم و رسیدم و رودخونه کسم سیلاب شد و دشت کسمو سیراب کرد و همه تنم به زلزله ای چندین ریشتری تبدیل شد و پویا منو تو نگه داشت و خودش هم تو اوج هیجان با ابش پشت سد کسمو پر کرد تا برای سیلاب بعدی اب داشته باشم و هردو بی حال و عرق کرده پویا کیرشو از تو کونم کشید بیرون و کونمم انگار واسه یه اشنا برای وداع با یه گوز مثل بوق ماشین ازش فاصله گرفت و هردو بی حال لباسمونو پوشیدیم و چند دقیقه اروم و بی صدا تو سکوت شب قدم زدیم تا رسیدیم به ویلا.
و این بود اولین شروع بی انتهای منو پویا.
بعد از شروع اولین سکس دیگه از اون دخترک تلگرامی خبری نشد و برای پویا جز خاطره ای به جا نموند و بعد از گذشت این چند سال هنوز هم نمیدونه اون دختر تلگرام کی بوده.
پایان
     
  
مرد

 
خیلی عالی بود دمت گرم
     
  
زن

 
شرم و شهوت – قسمت اول
اتفاقی که بعد از گذشت ده سال نتونستم هضمش کنم و هنوز هم بخش تاریک زندگی من محسوب میشه حتی با اینکه زندگی خوب و شوهر و دو تا بچه دارم ولی همچنان از انجامش شرمگینم و بابتش خودم رو سرزنش میکنم.
داستان رو با اسم واقعی خودم مینویسم ولی بقیه اسامی مستعار هست.
همه چیز از یه دوستی ساده تو دوران پیش دانشگاهی من با یه پسر تو مسیر مدرسه شروع شد و رفته رفته عمیق و عمیق تر شد که اون موقع تو اون حس و حال نوجوونی و نادانی فکر میکردم میتونه تمام دنیای من باشه و اینده ام رو در کنارش بسازم و بیش از حد بهش وابسته شده بودم تا چند ماه اول همه چیز عالی بود برام خوب خرج میکرد زیاد بیرون میرفتیم و من تو افکار خودم داشتم دنیای زیبایی با اون میساختم و از هر لحظه بودن در کنارش لذت میبردم و هیچ حرف نامعقولی هم نمیزد و خواسته نامعقولی هم از من نداشت و فقط حرف میزدیم و کم کم دست هم رو میگرفتیم از کادوی ولنتایم تا کادوی تولدم و انواع کافی شاپ های لوکس شهر تا رستوران ها منو میبرد و من اونقدر بهش وابسته شده بودم تو اون مدت که تمام فکر و زندگیم در اون خلاصه شده بود و به هر بهونه ای که میتونستم واسه مامانم جور میکردم که برم پیشش حدودا هفت ماه از اشناییمون گذشته بود و من دیگه عاشقش شده بودم و اونم جوری بهم محبت میکرد که من از هیچ کاری براش دریغ نمیکردم ولی هیچ وقت ازم خواسته ای نداشت با اینکه بارها خونشون با هم تنها شده بودیم ولی چیزی ازم نمیخواست و با همین رفتارش منو مدیون خودش کرده بود و خب منم که یه دختر پر جنب و جوش و دختری که مثل خیلی از هم سن و سالهای خودم همیشه حس اینو داشتم که تو خونه اونجور که باید دیده نشدم میخواستم واسه اون همه چیز باشم و اون منو ببینه تا کم کم تو چت کردنای اخر شب از صورت خودم براش عکس میفرستادم و اون هم با تعریف کردناش دلم رو میبرد ولی باز هم نمیگفت بیشتر بفرست ولی من خودم دوست داشتم اونی که منو میخواد منو ببینه و کم کم از گردنم و پایین تر از خط سینه هام که اون موقع سایز سینه ام 70 بود و هر بار هم اونقدر ازم تعریف میکرد که من با هر تعریفش حسی تو وجودم زنده میشد و شعف خاصی بهم دست میداد و میخواستم بیشتر ازم تعریف کنه و منو بیشتر ببینه تا اونجا رسیدم که اون منو لخت تو حموم زیر دوش اب دید و بعد از اون خواسته های اون هم شروع شد و خودش بهم میگفت چطوری و کجا براش عکس یا فیلم بگیرم و منم با لذتی از سر نادانی هر کاری میگفت رو انجام میدادم تا اونجا پیش رفته بودم که تو اتاق خودم جلوی دوربین موبایلم لخت میشدم و با خودکار یا لاک غلط گیر با اینکه درد داشت ولی تو پشت خودم فرو میکردم انجام اینکار واسه دو سه بار اول جلوی دوربین برام سخت بود چون هم درد داشتم و هم خجالت میکشیدم تو اون حالتی که میخواست داشت سوراخ پشتمو میدید و منم خودکار یا لاک وسیله دیگه ای رو تو خودم فرو میکردم ولی کم کم برام لذت داشت و اونم تا میتونست ازم تعریف میکرد.تا جایی که بعد از گذشت چهار ماه بیش از چهل تا فیلم پیشش داشتم و بیش از دویست تا عکس لخت از تمام نقاط بدنم و تمام گالریش شده بود عکس لخت من .
ولی خب وقتایی که با هم بودیم مثل همیشه بود هیچ وقت ازم خواسته ای نداشت و همین موضوع منو داشت اذیت میکرد خب من تمام بدنمو بهش نشون داده بودم و تمام لحظاتی که پیشش بودم شورتم خیس بود و ازش انتظار داشتم حداقل واسه یکبار بخواد منو لخت ببینه و این هیجان درونی منو اروم کنه ولی اصلا چیزی نمیگفت و منم از روی غرورم حرفی نمیزدم تا کم کم تو این حس گم شده بودم و ازش خسته میشدم که چرا سمت من نمیاد و کم کم بحث ها بینمون زیاد و زیاد تر شده بود من چیزهای بیشتری تو رابطه میخواستم ولی اون نمیخواست. همیشه و هر بار قرار خودمو برای اینکه منو ببره خونه و لختم کنه اماده میکردم و بهترین لباس زیرم رو میپوشیدم و خودمو تمیز میکردم که اگه منو برد خونه براش زیباترین باشم ولی اون اصلا نمیخواست خب منم نمیخواستم خودم بهش بگم و خودمو کوچیک کنم و منتظر بودم اون ازم بخواد حتی در موردش حرف هم نمیزد منم چیزی نمیگفتم تو چتهامونم فقط با دیدنم ازم تعریف میکرد و یکبار هم نگفت مثلا میخوامت . من تو شهوت درون خودم داشتم دست و پا میزدمو اون بی توجه به حال من.
من که تا قبل از اون تو ایینه هم خودمو ندیده بودم کارم رسیده بود به خودارضایی و فرو کردن هر چیز تو پشت خودم از خودکار به هر چیز لوله ای لوازم ارایشیم تا دسته شونه و کم کم به دسته برس حرارتی رسیده بودم تا کمی از این حسم کم کنم ولی هربار که کلفت تر میشد و به سایز الت نزدیک تر بیشتر از قبل نیاز رو حس میکردم.
رفته رفته بحث هامون زیاد شد تا یه روز خودش که فهمیده بود من چی میخوام رک بهم گفت من نمیخوام باهات رابطه جنسی داشته باشم از اول هم نمیخواستم چون خودم تو یه رابطه دیگه هستم و اون رابطه خیلی جدی هست و نمیتونم اون رو از دست بدم وقت گذروندن با تورو دوست داشتم ولی توالان چیزی از من میخوای که من نمیتونم بهت بدم پس بهتره این رابطه تموم بشه.
این حرفش منو داغون کرد و ازدرون منو خرد کرد با چشم گریون اومدم خونه و از عصبانیت و خشم تمام دنیا دشمنم شده بود و همه رو به چشم دشمن خونی میدیدم رابطه ام با خانوادم کلا تو تنش بود و همیشه جنگ اعصاب داشتیم من که تا قبل از این ماجرا بچه درسخون بودم و تراز امتحاناتم خیلی خوب و بالا بود از درس افتادم و با هزار بدبختی دانشگاه ازاد بدون کنکور رشته حسابداری رو شروع کردم و نسبت به همه چیز بی میل و رغبت شده بودم و فقط میخواستم تو خونه نباشم ولی خب نشد و بابام نذاشت دانشگاه شهر دیگه ای برم. ترم اول رو گذروندم تا یه شب خونه بودم و تو اینستا میچرخیدم حدود دوازده ارین داداش کوچیکترم شونزده سالشه در زد و گفت: الهام بیداری؟
من: اره بیا تو
اومد داخل و نشست رو تخت و یکم از درس و مدرسه اش گفت ولی حس کردم یه حرفی میخواد بزنه که نمیزنه.
من: چته؟ چیزی میخوای بگی؟
ارین: نه چیزی نیست
من: من که میدونم یه چیزیت هست بنال ببینم چته
ارین: نه به جون خودم
من: غلط کردی بچه بگو من خودم اعصاب ندارم تو دیگه گه نزن چه غلطی کردی
اخه ارین بچه تخسی بود و تو مدرسه همیشه یا دعوا میکرد یا چیزای مزخرف ازش میگرفتن یه بار هم که فیلم سوپر از تو کیفش گرفته بودن
ارین: یه چیزی بگم دعوام نمیکنی؟
من: بگو باز چه گهی خوردی
ارین سرشو انداخت پایین گفت: این بار من نخوردم تو خوردی
با این حرفش اونقدر عصبانی شدم که با نوک پام محکم زدم تو شکمش که از رو تخت افتاد پایین و ناله اش دراومد و همونجور رو زمین ولو شده بود بلند شدم گفتم: چی گفتی؟کثافت
و دوباره یکی محکمتر زدم تو کمرش که گوشیش رو دراورد و صفحه گوشیش باز بود داد دستم گفت ببین خودت ببین.
با عصبانیت گوشی رو ازش گرفتم و نگاه کردم.
واییییییییییییییییییییییییییییییییییی یه عکس سر تا پا لخت خودم بود تو گوشی داداشم از دیدنش همه تنم یخ کرد و نشستم رو تخت و زبونم بند اومده بود میخواستم حرف بزنم ولی زبونم تکون نمیخورد به تته پته افتاده بودم که ارین بلند شد گفت به جون خودم نمیخواستم بهت بگم ولی ترسیدم کس دیگه ای ببینه گفتم به خودت بگم واسه هر کی فرستادی داره میذاره تو سایت بگو نذاره
از ترس شاشیده بودم تو خودم دهنم قفل شده بود و ارین هم فهمیده بود اومد کنارم نشست و گفت تا حالا چهار تا عکس گذاشته و دو تا فیلم منم به ادمین سایت ایمیل زدم که نذاره و اونم فعلا عکس و فیلم ها رو از تو سایت برداشته ولی واسه هر کی فرستادی بگو دیگه نذاره ممکنه تو یه سایت دیگه بذاره.
هر کلمه ارین مثل چکش تو سرم کوبیده میشد هیچی نمیشنیدم داشتم از خجالت اب میشدم که ارین گوشیمو داد دستم گفت الهام الهام بهش پیام بده زنگ بزن فقط بگو کیه تا خودم برم سراغش
حرفای ارین به سختی داشت تو گوشم فرو میرفت فقط قفل گوشیم رو باز کردم و تو مخاطب هام شماره اون پسر رو دادم به ارین و به هیچ چیزی هم جز اینکه ابروم رفته بود فکر نمیکردم که ارین موبایلم رو از دستم گرفت و از اتاق رفت بیرون و منم داغون بودم داغون تر شده بودم و تمام دنیا برام تیره و تار شده بود لرز افتاد به جونم و افتادم رو تخت و از سرما به خودم میلرزیدم و پتو هم نمیتونست منو گرم کنه.
نمیدونم کی صبح شده بود و اصلا حالم خوب نبود بیدار که شدم به سختی رفتم دسشویی و اومدم تو اتاق که باز اتفاقات دیشب یادم افتاد و تمام اون حس اومد سراغم . ترس استرس نگرانی بی ابرویی همه اونها به یکباره رو سرم اوار شده بود دنبال گوشیم میگشتم که یادم اودم ارین بردش و دوباره بیشتر ترس برم داشت که الان اون چکار میکنه .ساعت از چهار بعد از ظهر گذشته بود و من همچنان رو تختم مثل یه جسد سرد و بی روح افتاده بودم و قدرت بلند شدن هم نداشتم کسی هم خونه نبود بابا تا ساعت هفت سر کار بود و مامان هم تا پنج و منم هم تو حال روحی وحشتناکی بودم هم جسمی. گرسنگی و تشنگی هم به دردم اضافه شده بود حس ضعف هم بهم فشار میاورد که صدای در خونه محکم اومد که همه تنم به لرزه افتاد و نمیدونستم کیه و الان قراره با کی روبرو بشم ولی از بسته شدن محکم در خونه فهمیدم هر کی هست خیلی عصبیه که در اتاقم انگار با لگد باز شد و چشمام از ترس رو در اتاق قفل شده بود ارین با قیافه درهم و عصبانی و لباس پاره و سر و صورت خونی اومد تو اتاق و به تخت که رسید یه کشیده تو همون حال گذاشت زیر گوشم که صدای سوت کشیده اش مثل سوت توقف اضطراری قطار تو مغزم پیچید و با لحن محکم و عصبی که صداش میلرزید گفت : فقط نکردت نه اونم تو میخواستی اون نکرد خاک تو سرت کونو میدادی دیگه منتظر بودی اون ببرتت بگیر بدبخت شانس اوردی فقط همونا از گوشیش لو رفته بود وگرنه الان همه ایران و کل دنیا سوراخات رو دیده بودن.
با عصبانیت در اتاقمو کوبید به هم و رفت بیرون و من موندم و اونهمه ترس و استرس و درد کشیده ای که خورده بودم و عذاب حرفایی که ارین بهم زده بود و ابرویی که جلوی داداش کوچیک خودم ازم رفته بود تا یک ساعت مغزم هنگ بود کم کم به خودم اومدم و هنوز نمیدونستم چی شده تنم هم مثل بید تو باد میلرزید بلند شدم پتو پیچیده بودم دورم که برم بیرون که صدای باز شدن در خونه اومد مامانم بود و منم نمیخواستم تو این حال منو ببینه برگشتم تو اتاقم و باز افتادم رو تخت دیدن ارین با اون سر و ضع ترس انداخته بود تو جونم نکنه بلایی سرش اورده باشه هزار فکر و خیال تو سرم داشت میچرخید.
کم کم حالم داشت بهتر میشد ولی ترس اینکه ارین چکار کرده کلافه ام کرده بود به هر بدبختی بود شب گذشت و فردا صبح هم حال رفتن کلاس نداشتم و نرفتم تو خونه بودم تا ظهر که حدود یک ارین اومد خونه و رفت تو اتاقش . میخواستم بدونم چی شده ولی هم میترسیدم هم خجالت میکشیدم ولی بلند شدم و رفتم در اتاقش که بسته بود اروم در زدم با داد گفت نمیخوام ببینمت گمشو.
ولی من اهمیت ندادم باید میفهمیدم چکارش کرده در اتاقشو باز کردم پای کامپیوترش نشسته بود و پشتش به من بود با هم حال نزارم رفتم پشت سرش ایستادم و دیگه نمیدونستم چی باید بگم فقط ایستاده بودم مثل مجسمه خشکم زده بود که چند دقیقه گذشت بلند شد رو تختش نشست گفت: هان چته؟ چی میخوای؟ تو که هر گهی خواستی خوردی منه بی غیرت هم رفتم عکس و فیلم لخت خواهرمو از اون مرتیکه گرفتم الان چی میخوای دیگه ؟
ساکت شد و چند دقیقه تو همون سکوت گذشت که یهو با عصبانیت بلند شد اومد سمتم و محکم و با فشار باید یقه بلوزمو گرفت و کشید سمت خودش و با داد گفت: کثافت اشغال اون نفر چندم بود هان؟ تو گوشی چند نفر دیگه گه کاریهای تو رو جمع کنم ها؟ تا حالا به چند نفر دادی که اینجوری تو خودت فرو میکنی اشغال؟من چقدر خرم که فکر میکردم تو پاک ترین دختر دنیایی . الان از من چی میخوای؟ یه داداش بی غیرت بفرما داری تو بفرست منم میرم جمع میکنم تو بده من میرم ساکت میکنم.
زبونم قفل شده بود من که تا دیروز کسی جرات نمیکرد باهام حرف بزنه الان جوری جلوی ارین ساکت بودم که اگه هر چقدرم منو میزد صدامم در نمیومد فقط با ترس داشتم نگاش میکردم که منو هل داد عقب و گفت فقط برو بیرون
داشتم میومدم بیرون که درد اتاق بودم گفت ببین. اینبار حرفی نمیزنم و صدام در نمیاد ولی اگه بفهمم غلطی کردی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.
اومدم بیرون و اروم اروم رفتم تو اتاقم و افتادم رو تختم و تازه انگار به خودم اومده بودم اشکم دراومد و زدم زیر گریه و بلند بلند و هق هق کنان گریه میکردم بیشتر از یک ساعت فقط هق هق میکردم که دست ارین رو رو کمرم حس کردم و منو برگردوند و ولی از خجالت نمیتونستم نگاش کنم چشمامو بسته بودم و گریه ام بیشتر شد و ارین یکم کنارم نشست که بلند تو همون گریه داد زدم به جون خودم فقط عکس و فیلم بود به جون مامان من گهی نخوردم به جون بابا یه بارم جلوش لخت نشدم نه اون نه هیچ کسی فقط عکس و فیلما بوده گه خوردم غلط کردم به جون خودم ندادممممم چرا باور نمیکنی و دیگه نمیتونستم جلوخودمو بگیرم و تو گریه هام بلند بلند حرف میزدم و گفته بودم به جون بابا من کونی نیستم به جون مامان فقط خودکار کردم تو کونم غلط کردم که ارین منو گرفت تو بغل گفت خفه شو جلوی من دیگه نمیخواد بگی چه غلطی کردی تموم شد هر غلطی هم خواستی بکنی تو اتاق خودت بکن یا برو تو حموم ولی واسه خودت فهمیدی.
اونقدر تو بغلش گریه کردم تا خوابم برد و بیدار شدم حدود هفت شب بود و رفتم دسشویی و رفتم تو اشپزخونه دو روز بود هیچی نخورده بودم رفتم سر دیگ و نشستم خوردن که ارین اومد تو حال باز همون ترس و استرس اومد سراغم که الانه که دوباره یه چیزی بهم بگه و با چشمای پر از ترس داشتم نگاش میکردم که منو دید با اون قیافه درهم و موهای ژولیده و فر خورده تو هم و لباس نامرتب و اونجوری هم دارم مثل گشنه ها میخورم یه نگاه بهم کرد و گفت خیلی خری و رفت پای تی وی . چند دقیقه گذشت گفت: تا مامان بابا نیومدن خونه برو یه دوش بگیر و خودتو مرتب کن .
با این لحن اروم ارین ارومتر شدم و غذامو خوردم خواستم ظرفا رو جمع کنم که ارین گفت: ولش کن خودم جمع میکنم تو برو .
منم رفتم لباسامو برداشتم و رفتم دوش گرفتم و تو حموم از لحن اخری ارین اروم شده بودم و تازه داشتم کم کم اروم میشدم و اومدم بیرون و رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم ولی خجالت میکشیدم برم بیرون با ارین چشم تو چشم بشم.
ادامه دارد...
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
زن

 
شرم و شهوت - قسمت دوم
گذشت و یه هفته شد ده روز شد یک ماه و رفتار ارین باهام خیلی بهتر شده بود و دیگه منم دنبال جنگ باهاش نبودم و خیلی اروم شده بودم همه چیز عادی شده بود تا یه روز میخواستم یه پرینت بگیرم و لبتاب خودم به پرینتر وصل نمیشد واسه همین رفتم تو اتاق ارین و با کامپیوتر اون پرینت گرفتم که چشمم خورد به سطل اشغال زیر میز کامپیوتر دیدم پر از دستمال کاغذی مچاله شده است که چند تا چند تا تو هم مچاله شده بود تعجب کردم اخه ارین پسر تمیزی بود و ازش بعید بود اینهمه دستمال کاغذی دست کردم یکیشو برداشتم چسبیده بود بهم شک کردم و با خودم گفتم حتما اونم خودارضایی میکنه و از رو کنجکاوی خواستم ببینم چیا نگاه میکنه و نشستم و تو درایو های سیستم میگشتم کلی فیلم سوپر تو فلدر مخفی تو هارد داشت که لابلای اون همه فلدر اسم یکیش نظرمو جلب کرد یه فالدر مخفی به اسم زیبای من بازش کردم وایییییییییییییییییییییییییییی تمام فیلم و عکسای من که واسه اون پسره فرستاده بودم رو کامپیوتر ارین بود . واییییی ارین با دیدن فیلم های من جق میزنه؟ وای نه فکرش هم داشت منو میخورد زود بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم و از حس اینکه ارین داره با دیدن فیلمای لخت من خودش رو ارضا میکنه خیلی خجالت کشیده بود و میدونستم همه جای بدنم رو دیده و حتی میدونه کجای بدنم چه خال هایی داره چون تو بعضی از فیلم ها رو همون خال زوم کرده بودم یا همون یه کوچولو گوشت اضافه ای که بالای سوراخ پشتم داشت و خودمم از دست کشیدن روش خوشم میومد و تو اکثر فیلم هام گفته بودم این گوشته رو دوست دارم که زیر زبون لیسیده بشه و کلی حرفای سکسی دیگه که تو فیلم هام زده بودم و یکی از فیلم هامم که اون پسره گفته بود اونجوری بگیرم براش تو دسشویی گرفته بودم دسته شونه تا ته تو پشتم و تو همون حال نشسته بودم رو سنگ دسشویی و جیش کرده بودم براش و صورتمم کاملا تو فیلمه بود که اه و ناله میکردم از درد دسته تو پشتم.
الان همه اون لحظاتمو ارین داشت میدید و منم نمیتونستم کاری کنم و الانم که فهمیده بودم جز خجالت کشیدن کاری از دستم بر نمیومد و باید خودمو به ندونستن میزدم ده روزی گذشت و هر روزم با فکر ارین از خواب بیدار میشد و هر بار که ارین تو اتاقش تنها بود من تو ذهنم داشتم اونو با دیدن فیلمای خودم تصور میکردم تا یه روز داشتم موهامو شونه میکردم که ارین از در اتاقم رد شد و ایستاد و منو نگاه میکرد منم از تو ایینه دیدمش که یه لحظه با خودم گفتم وایییییییییی نه حتما داره شونه ابی دسته کشیده و نوک تیز رو تو دستم نگاه میکنه اخه همونی بود که تو پشتم فرو میکردم که یهو شونه از دستم افتاد و روم نشد برش دارم که گفت: خوبی؟
من که حالم خوب نبود و حس خجالت داشت منو مثل خوره میخورد صدام لرزید گفتم : اره خوبم
اومد تو اتاق و شونه رو از رو زمین برداشت و داد دستم یهو گفت: استفاده درستش همینه که بره تو موهات
واییییییییییییییییییی این حرفش تنم رو لرزوند و بدون جواب مونده بودم که اونم چیزی نگفت و رفت بیرون ولی به زبون بی زبونی بهم فهمون که چیا ازم دیده.
تو این مدت که از اون پسره فاصله گرفته بودم دیگه هیچ دوست پسری نداشتم و با همکلاسی های پسرم هم خیلی سرد و سنگین رفتار میکردم و فقط هر ده روز یا پونزده روزی یه بار تو حموم یکمی با خودم ور میرفتم و نهایتا هم انگشتمو تو پشتم فرو میکردم که اون هم جوابگوی رفع نیازم نبود و عملا داشتم این حس زنونه ام رو سرکوب میکردم ولی الان ارین داشت اون شعله رو دوباره روشن میکرد بعد از رفتن ارین از اتاقم انگار تو خودم حس عجیبی داشتم و میخواستم که لباسام رو برداشتم و رفتم حموم و واسه رفتن تو حمام باید از جلوی اتاق ارین رد میشدم که پشت میزش نشسته بود داشت یه چیزی لحیم میکرد و منو دید رفتم تو حمام . چند دقیقه گذشت و زیر دوش بودم و رد شدن اب از لای باسنم بهم حس خوبی داشت میداد و منم پاهامو از هم باز کرده بودم تا رد شدن گرمای اب رو روی سوراخ پشتم تا میاد رو شکاف بین پاهام و میریزه پایین رو بهتر حس کنم و تو همون حال شروع کردم جیش کردن زیر دوش اخخخخ گرمای جیش خودم که از لای پاهام لابلای اب دوش روی رون پاهام به رنگ زرد میریخت رو زمین از خود بیخودم کرده بود و یه دستم به دیوار زده بودم و پاهامو کامل باز کردم و دست دیگه ام هم ناخوداگاه رفته بود رو سوراخ پشتمو داشتم اروم با ملایمت سوراخ پشتمو نوازش میدادم و بعد از مدتها حس خیلی خوبی داشتم و نوک انگشتم خیلی اروم وارد خودم شده بود و همه تنم داشت از ورود خودم به خودم لذت میبرد و حرکت یه بند از انگشت باریک خودم تو بدن خودم خیلی برام لذت بخش بود و همراه با ریتم انگشتم بدنم هم پیچ تاب میخورد و چشمامو بسته بودم و تو حال خودم بودم که صدای ناک ناک حموم اومد و بعدش صدای ارین که گفت: الهام چکار میکنی؟
وای همه بدنم از شنیدن صدای ارین فروریخت و تو اون حال چی میتونستم بگم انگشتم تو بدن خودم بود و داشتم از خودم لذت میبردم و الانم تو همون حال شنیدن صدای ارین حالمو بدتر کرده بود و تو همون یه لحظه حس کردم همه تنم داره فوران میکنه و محکم لوله دوش حمام رو گرفته بودم و حس نوپای فوران درونم انگار مثل اتشفشان از بالا و پایینم زد بیرون و یه اه از بالا و یه فیش جیش به همه اتیش درونم پایان داد واییییییییییییییییی واسه اولین بار اونم فقط با شنیدن صدای ارین به لحظه ای که هیچ وقت نتونسته بودم تو تنهایی برسم رسیده بودم که فقط اروم و بی حال گفتم: دارم دوش میگیرم کارم داری؟
ارین: نه اخه دیشب حمام بودی الانم رفتی
این سوال دوپهلوی ارین برام هم معنا داشت هم بی معنی بود چی میخواست بدونه ؟
نمیدونستم چه جوابی بهش بدم فقط گفتم:عرق کرده بودم اومدم یه دوش بگیرم
ارین: کاری داشتی رو من حساب کن
وای نه الان دیگه کاملا واضح بهم گفته بود و فهمیده بود واسه چی اومدم حمام و منم از خجالت و شرم نمیدونستم الان چه جوابی بهش بدم فقط اروم گفتم: باشه
چند دقیقه تو حموم دوزانو نشسته بودم و دوش اب هم رو سرم باز بود و یه دنیا تصور خوب و بد تو مغزم داشت میچرخید و تو هزار فکر و خیال تو خودم غوطه ور شده بودم. از وقتی فهمیده بودم ارین با من داره خودشو ارضا میکنه منم حسم بیدار شده بود و با اینکه بارها میخواستم از ذهنم بیرونش کنم ولی نمیشد هر بار ارین میومد تو ذهنم که داره با دیدن من خودارضایی میکنه و هم حس خوبی بود هم حسی پر از شرم و خجالت و هر بار برام تکرار میشد و الانم فقط با یه جمله ارین به ارضا رسیده بودم و داشتم ازش خجالت میکشیدم که با صدای داداشم ارضا شدم . دیوونه شده بودم و نمیدونستم چکار کنم .
با حوله تنی از حمام اومدم بیرون ولی سنگینی نگاه ارین رو روی نقطه نقطه بدنم حس میکردم و سریع از در اتاقش رد شدم رفتم تو اتاقم و نشستم رو تخت و تو خودم بودم.
چند روزی گذشت ولی بعد از اون بار شنیدن صدای ارین برام جذاب شده بود و هربار شنیدن تن صدای ارین تو گوشم تنم رو به همون حس میبرد و تو چهار روز شش بار فقط با شنیدن صدای ارین حس میکردم بدنم شل میشه و شورتم خیس میشد و میرفتم عوضش میکردم و از خودم و حالی که داشتم خجالت میکشیدم ولی هیچ چیزش دست خودم نبود انگار به ارین پیوند خورده بودم .رفتار ارین هم باهام اونقدر خوب و مهربون بود که نمیتونستم از خودم دورش کنم و دایما دلم میخواست دور و برش باشم
تا اون روز پنج شنبه عصر بابا و مامان رفتن شهرستان سر خاک پدربزرگم و جمعه شب برمیگشتن و منم پریود بودم و تو اوج خون ریزی روز سوم از دل درد و کمر درد نمیتونستم تکون بخورم رو تختم دراز کشیده بودم که حدودای شش ارین اومد تو اتاق و گفت : الهام خوبی؟ چیزی شده؟
روم نمیشد بگم چمه که خودش فهمید و اومد کنارم نشست و گفت: پریودی؟
من فقط تو چشماش نگاه کردم گفتم اره
ارین: کاری هست برات بکنم؟
من: چکاری میتونی بکنی
ارین: نمیدونم هر کاری تو بگی من که نمیدونم چکار باید بکنم ولی واسه مامان کیسه اب گرم میبرم تو هم میخوای برات بیارم؟
از شنیدن اینکه واسه مامان کیسه اب گرم تو پریودیش میبره خب من خبر نداشتم تعجب کردم ولی ارومم شدم که پس مامانم به ارین میگه پریود شده گفتم: اره اگه بیاری
بلند شد رفت و چند دقیقه بعد با کیسه اب گرم اومد و نشست رو تخت کنارم بدون اینکه ازم بپرسه یا اجازه بگیره بلوزمو داد بالا و شلوار رو شورتمو تا زیر شکمم نزدیک به شکافم کشید پایین و کیسه رو گذاشت زیر شکمم و اروم با دست کیسه رو مالش میداد رو شکمم و تو چشمام نگاه کرد گفت: قربونت برم من دلت درد میکنه
واسه اولین بار بود داشتم این لحن اروم کننده رو تو خونمون از یه نفر میشنیدم که داره باهام اینقدر مهربود حرف میزنه که از این حس ارین ناخوداگاه اشکم سرازیر شد و ارین تعجب کرد و فکر کرد از درد دارم گرفه میکنم که سرمو گرفت تو بغل و کلی نوازشم کرد تا منو اروم کنه ولی اشک من از درد نبود از این محبتی بود که تا اون روز تو خونه از کسی ندیده بودم . سرم تو بغل ارین بود و داشت موهامو نوازش میکرد و با دست دیگه اش هم داشت کیسه اب گرم رو رو شکمم مالش میداد و منم اونقدر مات و مبهوت محبت ارین شده بودم که تمام دردم فراموش شده بود و فقط میخواستم بیشتر تو بغلش باشم نیم ساعتی همونجور بودم و همه بدنم سست شده بود به هرکی دروغ میگفتم به خودم نمیتونستم دروغ بگم از لذت و شهوت شورتم کاملا خیس شده بود و میترسیدم لک خیسی شورتم رو شلورم ببینه که از تو بغلش بلند شدم گفتم برم دسشویی و بلند شدم رفتم دسشویی و خودمو تمیز کردم و شستم و تازه یادم اومد که شورت جدید واسه خودم نیاوردم. نوار بهداشتی تو دسشویی داشتم که مجبور شدم ارین رو صدا بزنم و بهش بگم برام شورت بیاره و جای شورتای ضخیمم رو دقیق بهش گفتم و اونم رفت اورد و لای در رو باز کردم و بهم داد ولی همین تماس کم بین انگشتامون تو همون لحظه کوتاه و دیدن شورتم لای انگشتای ارین منو باز به اون حالت برگردوند.
اومدم بیرون ارین تو اشپزخونه بود و رفتم تو حال رو مبل ولو شدم و داشت برام سوپ درست میکرد و اورد و خوردیم و تا حدودای ده رو مبل تو گوشی و تی وی ولو بودم و سرمم رو پای ارین و اونم داشت موهامو نوازش میکرد و منم گاهی وقتی دستمو رو دستای ارین میذاشتم و این حس داشت منو از درون دیوونه و شعله ور میکرد و هر لحظه اش برام لذت بخش بود که حدود ده گفتم ارین شب پیشم بخواب نمیخوام تنها بخوابم.
ارین: حتمااا تنهات نمیذارم
شورتم باز خیس شده بود و رفتم دسشویی و عوضش کردم و نوار گذاشتم و رفتم تو اتاقم در اتاق به ارین گفتم تو خوابت نمیاد؟
ارین هم که انگار دنیا رو بهش داده بودم گفت خوابمم نیاد پیش تو بودن رو به مبل ترجیح میدم و بلند شد اومد و منم رفتم رو تخت و پشت به در اتاق دراز کشیدم به پهلو و ارین اومد پشت سرم دراز کشید واییییییییییییییییییییی حس وزن ارین رو تخت پشتم و گرمای بدنش و حس گرمای نفسش پشت گردنم قشن همه وجودمو سرشار از اتش و شهوت کرده بود که دستشو گذاشت رو پهلوم و رو شکمم و برد زیر بلوزم وایییییییییییییییییییییییییییییی دست ارین رفته بود زیر بلوزم و اروم اروم داشت شکمم رو نوازش میکرد اخ همه تنم گر گرفته بود شکم یکم برجسته و نرم من زیر انگشتای ارین داشت مورد نوازش قرار میگرفت و با نوک انگشت فرو میکرد تو نافم واییییییییییییییییییییییی منم اروم باسنم سر خورده بود سمت ارین و چسبیده بودم بهش و اونم بغلم کرده بود که دیدم دستش رو اورد زیر گردنم و سرمو گذاشت رو بازوش اخ دقیقه همون حسی که باید از یه مرد به عنوان پارتنرم یا شوهرم میگرفتم رو ارین داشت بهم انتقال میداد و با این کارش اختیار رو از من سلب کرده بود و عملا منو در اختیار خودش گرفته بود.
دستش تا لبه شورتم داشت پایین میرفت و برمیگشت و منم بدون هیچ حرف منتظر هر حرکتش بودم و گرمای نفسش هم زیر موهام و پشت گردنم رو داشت میسوزوند من گر گرفته بودم اونم توسط داداش کوچیک خودم الانم رسما عین یه زن که تو بغل شوهرش خوابیده باشه من تو بغل ارین بودم. همون حالتی که یک زن باسنش رو میچسبونه به پاهای شوهرش باسن برجسته و گرد منم چسبیده بود بین پاهای ارین و داشتم کلفتی یه جسم رو پست باسنم حس میکردم ولی جرات این رو نداشتم که تو ذهنمم بیارم که الت داداشم چسبیده بهم ولی واقعیتی بود که داشت اتفاق میفتاد ارین شق کرده بود و کلفتی التش رو بین شکاف باسنم داشتم حس میکردم و دستش هم داشت تمام شکمم رو نوازش میداد و تا زیر سوتین سبزم بالا میومد و برمیگشت و من عملا خودمو در اختیار داداشم گذاشته بودم و واقعا هم انتظار داشتم کاری دو و نیم سال بود منتظرش بودم تو اون لحظه داشت شروع میشد که انجام بشه و اگه هم انجامش میداد من با اینکه خیلی خجالت میکشیدم که با داداشم دارم انجام میدم ولی تو حالی نبودم که بتونم جلوش رو بگیرم. تو همون نوازش دستاش قشنگ داشتم حس میکردم که دست ارین از پایین داره کم کم میره تو شورتم و به لبه نوار بهداشتی میخوره و از بالا هم داشت تا زیر سوتینم میومد و منتظر عکس العمل من بود و وقتی از طرف من مانعی ندید با یه بالا اومدن دستشو کامل برد زیر سوتینم و سینه ام رو گرفت تودست و منم نتونستم جلوی دهنم رو بگیرم اروم گفتم اخ . همین نشونه واسه ارین کافی بود که رضایت کامل منو داشته باشه و پستونم تو دست ارین داشت اروم اروم مالیده میشد واییییییییییییییی منم تو اوج هیجان و لذت غرق شده بودم و نوک پستونم لابلای انگشتای ارین داشت فشار داده میشد و از پایین هم الت ارین دیگه قشنگ لای شکاف باسنم فرو رفته بود وایییییی هردو دیگه داغ بودیم و نمیتونستیم در مقابل شهوت درونمون مقاومت کنیم.
من دختر نسبتا تپلی هستم و سینه هام نسبت به بقیه بدنم کوچیکتره ولی باسن گوشتی دارم و بدنم گوشتیه و ارین هم داشت از بدن من لذت میبرد و گرفتن پستونم تو دست ارین برام یکی از زیباترین لحظه هایی بود که منتظرش بودم یه مرد سینه ام رو تو دست بگیر و باهاشون بازی کنه که الان یکی از پستونام تو دستای ارین هفده ساله داشت مالیده میشد اخ چه لذتی داشت برام حسابی داشت پستونمو مالش میداد و دست دیگه اش هم که زیر گردنم بود از بالای بلوزم وارد حریم بدنم شد و از بالا وارد سوتینم شده بود و الان هردو تا پستونم یکی از بالا یکی از پایین تو دستای ارین بود وایییییییییییییییییییییی منم که دیگه عنان اختیار از کف داده بودم اروم اروم اه اه میکردم و بدنم داشت تو بغل ارین پیچ و تاب میخورد که دست ازاد ارین اروم از توی سوتینم اومد بیرون و وایییییییییییییی میتونستم حدس بزنم میخواد به سمت کدوم مقصد بره اخ تنم از حرارت شهوت گر گرفته بود و هر لفزش دست ارین رو پهلوم که داشت به سمت باسنم حرکت میکرد منو به اوج داغی تنم میرسون که دستشو از پهلو برد تو شورتم واییییییییییییییییییییییییی لبه شورتم بلند شده بود و دست ارین داشت به سمت پشتم حرکت میکرد و رسیده بود به شکاف باسنم و و تو یک لحظه تمام خاطراتم با ارین اومد جلوی چشمم و خجالتی رو تو وجودم داشتم حس میکردم که نه قابل درک بود و نه قابل توصیف وایییییییییییی انگشتای ارین اروم اروم داشت وارد شکاف باسنم میشد وهر چقدر پایین تر میرفت تو عمق پاهام خجالتم بیشتر میشد و بی اختیار خودمو جمع کرده بودم و بدنم منقبض شده بود و شکاف باسنم به صورت پیش فرض داشت با ورود انگشتای ارین مقاومت میکرد
که ارین جمله ای گفت که ته دلمو خالی کرد گفت:پریودی اشکال نداره از پشت برم پایین تر؟
واییییییییییییییییییییییییییییییییییی این حرف ارین منو با مرز گه خوردن پیش برده بود و از خجالت و شرم اگه یه جمله دیگه میگفت با تمام وجود تو خودم خفه میشدم.
واییی نه قصد ارین رسیدن به سوراخ پشتم بود اخخخخخخ تو اون لحظه هم داشتم بهترین تجربه عمرم رو امتحان میکردم و هم بدترین رو .
سکوت کردم ولی ارین منتظر جوابم بود و منم صدام میلرزید و حرف میزدم همه شهوت و خجالتم با هم بیرون میریخت که فقط سکوت کرده بودم و منتظر که هر کاری میخواد بکنه خودش تصمیم بگیره و فکر اینکه اولین ورود انگشت یه جنس مخالف که داشتم لای شکاف باسنم انگشت کسی بود که از بچگی باهاش بزرگ شده بودم و تمام زندگیمون در کنار هم به جنگ و تنش گذشته بود که حرکت انگشتای ارین منو به خودم اورد و ارین تصمیمش رو گرفته بود و الان انگشتای همون ادم داشت وارد خصوصی ترین قسمت بدنم میشد مو به تنم سیخ شده بود که نوک انگشت ارین رفت زیر نوار بهداشتیم و رسید به سوراخ پشتم و اولین تماس انگشت ارین و سوراخ پشتم برای من شد اولین و بلندترین اخ زندگیم تا اون لحظه که ارین از دهنم بیرون کشیده بود و میدونستم بعد از اون اخ های بلندتری هم در انتظار دهنم هست و خودمو برای هر پیش امدی داشتم اماده میکرد چون میدونستم تو اون لحظه نه اون منو به چشم خواهرش میدید و نه من اونو به چشم داداش. مقاومت باسنم شکسته شده بود و بی اختیار پاهامو تو شکمم جمع کرده بودم و عضوی از بدنم که تا اون موقع باسنم بود الان به یکباره شده بود کون و کونمو واسه داداش خودم اماده کرده بودم و تو طبق اخلاص دراختیارش گذاشته بودم و سوراخ کونم زیرنوازش های اروم انگشت ارین داشت نبض میزد و منم دیگه اون استرس اولیه رو نداشتم و میدونستم با اجازه خودم ارین به جایی که نباید میرسید رسیده و دیگه کاری از دست هیچ کدوم برای ادامه این مسیر بر نمیومد و برگشت هم غیر ممکن بود و با اون فیلمایی که از من دیده بود میدونست سوراخ کونم چندان تنگ نیست و منم بعد از لمس سوراخ کونم میدونستم و میخواستم کیر ارین رو تا چند دقیقه دیگه تو بدنم حس کنم و از این تصور موهای تنم مور مور میزد و استرس داشتم چون نمیدونستم زیر شورتش چی داره و قراره چی بره تو پشتم و چقدر بید تحمل درد داشته باشم اخه تا اون موقع کلفت ترین شی که رفته بود تو پشتم دسته شونه خودم بود ولی الان قراره اولین تجربه کون دادنم رو دارم با داداش خودم داشته باشم که هیچی ازش نمیدونم و همین فکر و خیال ها ترسم رو بیشتر کرده بود و همه بدنم عرق نشسته بود و ارین هم داشت سوراخ کونم رو با نوک انگشت مالش میداد که اروم فرو کرد تو وایییییی شروع شد و انگشتش وارد بدنم شد که اخ دوم رو هم از عمق وجودم بیرون کشید اخ نه از درد که از حس فرو رفتن انگشت یه نفر غیر از خودم تو بدنم خیلی نرم یه بند انگشتش رفت تو و اروم داشت همون قدر رو تو کونم عقب و جلو میکرد و صدا و گرمای شهوت ارین تو گوشم زمزمه میشد اخ حس اینکه یه پسر پشتمه و داره منو انگشت میکنه خیلی لذت بخش بود دیگه برام مهم نبود کیه الان که شروع کرده بودیم دیگه نمیخواستم توقف کنه تا اخر ادامه بده فقط همین رو میخواستم و انگشت ارین داشت کم کم بیشتر وارد بدنم میشد و با همون ریتم هم اروم تلمبه میشد اخ سوم رو وقتی از دهنم بیرون کشید که تمام انگشتشو تو خودم حس میکردم وایییییی که چه لذتی داشت انگار به ارزوم رسیده بودم ارزوی کون دادن که اینهمه مدت منتظرش بودم الان بهش رسیده بودم زمان برام بی اهمیت شده بود و اصلا حسش نمیکردم انگار تمام اعصاب بدنم رو سوراخ کونم و اطراف انگشت ارین تو بدنم جمع شده بود فقط ریتم تلمبه های ارین رو حس میکردم و اصلا متوجه نشده بودم کی شلوار و شورتمو کشیده پایین فقط داشتم با هر ورود و خروج انگشت ارین تو خودم لذت میبردم و همه تنم غرق لذت میشد و برامم مهم نبود که لختم کرده و شلوار و شورتم تا زانو پایین بود و فقط نوار بهداشتی چسبیده بود زیر شکاف کسم که اونم زیر انگشتای ارین داشت تکون میخورد و جابجا شده بود.
نمیدونستم ارین میخواد چکارم کنه یا کی میخواد شروع کنه و همچنان میخواد با انگشت ادامه بده یا کار دیگه ای که حس کردم ورود بعدی که میخواد وارد بدنم بشه داره به سوراخم فشار خیلی زیادی وارد میکنه و حس کلفتیش رو سوراخ کونم رو کاملا حس میکردم و فهمیدم که وقتش رسیده . همه تنم پر ازاسترس شده بود کاری که مدتها بود منتظرش بودم داشت روم انجام میشد تا قبل از این لحظه اصلا تصوری در موردش نداشتم ولی الان حس کلفتی کیر ارین رو ورودی سوراخ کونم ضربان قلبمو به شدت بالا برده بود و یه ان ترس افتاد به جونم و همه اون فیلم و کلیپ ها و دردی که از دوستام از کون دادنشون برام گفته بودن تو ذهنم مثل نوار داشت پخش میشد و خودم تو همون موقعیت تحمل قرار گرفته بودم و یاد حرف پریسا دوستم افتادم که گفت تو اون لحظه تو فقط باید تحمل کنی و تنها کاری که از دستت بر میاد گریه کردنه تو همین افکار بودم .
که یه فشار از طرف ارین همه تنم منقبض شد و با تمام وجود درد رو حس کردم و از ته وجودم یه وایییییییییییییی بلند گفتم و بعدش صدام در نمیومد و اشک تو چشمام جمع شده بود و یاد حرفای پریسا تو مغزم داشت میچرخید که فقط گریه کن و تحمل کن چون کسی که پشتته و داره فرو میکنه دست نگه نمیداره و به گریه و درد تو هم فکر نمیکنه تا ته فرو نکنه ولت نمیکنه واسه همین راهی جز تحمل نداشتم و بلند بلند فقط اخ اخ میکردم و دیگه دست خودم نبود که یک دفعه حس کردم یه چیز خیلی کلفت رفت تو و فهمیده بودم سر کیر داره واردم میشه ولی نمیتونستم قبولش کنم بدنم اجازه نمیداد خیلی کلفت بود و همه تنم داشت تیر میکشید و سر کیر راهشو به بدنم هموار کرده بود و رفته بود تو واییییی داشت تو خودم حسش میکردم انگار همه بدنمو گرفته بود حس میکردم از پایین پر شدم و هر لحظه هم داره بیشتر واردم میشه و به همون نسبت دردش هم بیشتر و ارین دستشو رو شونه ام گذاشته بود محکم نگهم داشته بود که جلو نرم و اروم و با فشار ملایم داشت بیشتر فرو میکرد و دردش تا زیر شکم اونقدر زیاد شده بود که نتونستم جلوی گریه کردنم رو بگیرم و زدم زیر گریه و اروم التماسش میکردم بسه ولی میدونستم ولم نمیکنه و منم اروم اروم فقط میگفتم بسه بسه دیگه تو نکن ولی فایده نداشت و ارین هم تو سکوت فقط داشت کیرشو فرو میکرد که همه کیرشو تو کونم فرو کرد و چسبید بهم واییییی از درد داشتم میمردم همه شکمم داشت زیر درد و فشار کیر ارین ناله میکرد و کاری هم نمیتونستم بکنم که اروم شروع کرد به تلمبه زدن و یه ریتم ملایم درد رو بهم تحمیل میکرد و منم اونقدری که داشتم درد میکشیدم لذت نمیبردم و ارین هم داشت اروم اروم تلمبه میزد و هربار که به سمت داخل میرفت دردش تمام زیر شکمم رو فرا میگرفت و منم از بالا اشکام داشت تشکم رو خیس میکرد و از پایین هم تمام نوار بهداشتیم خیس شده بود ولی بین اون همه درد نمیدونستم کی به اون حد خیسی رسیدم که همه لای پام خیس ابم شده بود و تلمبه های اروم ارین هم تو بدنم داشت تند تر میشد و دردش بیشتر و ناله ها و التماس های منم بیشتر که ارین از پایین بدنم با ضربه اخرش و از بالا با صدای پر از هیجان نفسهاش و گرمای نفسش پشت گردنم تمام وجودمو داغ کرد و حس کردم یه رودخونه تو بدنم جاری شده که داره اب جوش میریزه توم وایییییی ارین همه اب شهوتش رو تو من خالی کرده بود که نتونستم بدون یه اخ بلند رهاش کنم با یه اخ ریختی تو به اون همه لذتی که باید میبردم ولی لابلای اون همه درد یادم رفته بود اون لحظه ها رو حس کنم پایان دادم و ارین تو گوشم گفت: تو خیلی خوبی ممنون که بهم اجازه دادی اولین نفر زندگیت باشم .
این حرف ارین همه تنمو لذروند و منو به اون حسی که میخواستم رسوند و به یکباره همه تنم تو بغل ارین لرزید و حس کردم لای پای خودمم داره گرم میشه اخ به اون لحظه ای که سالها منتظرش بودم تو بغل ارین رسیده بودم اره ارین منو ارضا کرده بود به چیزی که میخواستم رسیده بودم ولی با شرم .
ارین کیرشو اروم از پشتم دراورد و رفت عقب و یه دستمال گذاشت لای کونم و منو گرفت تو بغل .
لحظه ای که نمیخواستم تموم بشه شروعی دوباره زندگیم بود تو بغل ارین خودمو محکم کردم و دستشو گذاشتم رو شکمم و محکم فشار دادم و گفتم همیشه پشتم باش.
ارین: همیشه پشتت هستم از حالا تا اخر عمرم
چند دقیقه گذشت ولی حس جیش و دسشویی نذاشت اون لحظه رو ادامه بدم و بلند شدم برم دسشویی که از عقب و جلو وضعم خیلی خراب بود اب ارین از پشتم داشت میومد بیرون و خون و اب خودمم از جلو که همونجور که یه دستم رو دستمال لای کونم بود و یه دستمم نواربهداشتی رو گرفته بودم به ارین گفتم شورتمو بکش بالا داغونم.
اونم کشید بالا و با پاهای باز رفتم تو دسشویی.
بعد از اون شب تا دو سال بعد که من نامزد کردم با ارین از پشت رابطه داشتم و تو دوران نامزدی با ارین هیچ رابطه نداشتم اما نامزدم از جلو راه رو باز کرد و اعتقادی به پشت نداشت .ولی سه شب قبل از عروسیم خودم از ارین خواستم واسه اخرین بار سکس کنیم و اون شب یادم نمیره از شب حجله برام لذت بیشتری داشت من وارین شب رفتیم باغ پدر نامزدم و تا صبح با هم بودیم و اول من حسابی براش خوردم و اونم برام خورد و تا صبح شبزنده داری کردیم و چهار بار منو از جلو و عقب تو هر پوزیشنی که بلد بود و هرجا حتی تو حمام و استخر منو کرد و صبح هم قبل از اومدنمون بدون اینکه چیزی بهم بگه پای ماشین منو خم کرد رو کاپوت و شلوار و شورتمو کشید پایین و یه دل سیر از کس و کون منو کرد و ابشو تو کونم خالی کرد و گفت اینم بمونه برات یادگاری که هر وقت اومدی باغ یادت باشه رو کاپوت ماشین شوهرت هم کردمت.
الانم بعد از گذشت اینهمه سال بازم از فکر اون لحظه ها هم تنم میلرزه هم خیس میشم و هم از شرم و خجالت نمیتونم تو ایینه نگاه کنم.
پایان
     
  
مرد

 
sooskmar48
خیلی عالی بود ، ولی کاش تو دو قسمت تمومش نمیکردی و بیشتر ادامه میدادی
در کل واقعا قلمت و اون القای حس به مخاطب عالی و بینظیر بود
     
  
مرد

 
sooskmar48
خیل قشنگ بود مرسی
     
  
زن

 
ehsan_rh
ممنون نظر لطف شماست . ولی ادامه دار بودنش دست من نیست .
من روایتگر این داستان هستم که بصورت نگارش ادبی بنویسمش .
     
  
صفحه  صفحه 98 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA