farshadsafa:
چندین بار نظریه ای نسبتاً طولانی نوشتم .. اما شوربختانه بعلت ضعف نت ارسال نمیشه. لطفاً بازم ادامه بدید. بحث جذابیه
ممنون میشم دوباره برای ارسالش تلاش کنید.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
چون بعضی از دوستان ازم خواستن دفعات دیگهای که با رضا و الهام ضربدری داشتیم رو تعریف کنم، ادامه میدم.
اولین دفعه سکس ضربدری به خاطر اولیندفعه بودنش میطلبید که در موردش پرگویی کنم و ریز اتفاقاتی رو که افتاد و همه حالات روحی و احساسات رو بیان کنم. برای ادامه تا اون عمق وارد جزئیات نمیشم مگه این که نکته خاصی توش بوده باشه که حس کنم شنیدنش برای دوستان خستهکننده نیست.
دفعه دوم سکس ضربدری رو قرار شد تو خونه ما انجام بدیم و رفتیم به همون خونهای که بیرون شهر داریم (تو یه شهر کوچک تو فاصله 40 کیلومتری). قرار شد پیش از ظهر یک پنجشنبه اونجا باشیم، شب رو بمونیم تا فردا بعد از صبحونه. جمعاً چهار تا بچه بین سنین 15 تا 3 سال هم داشتیم و چون تو اون خونه لوازم تفریحی مثل خونه اصلیمون برای بچهها نیست، میدونستیم که چالش خواهیم داشت. به دلیل فاصله سنی زیاد بچهها هم چندان نمیشد دلخوش باشیم که با هم سرگرم بشن و حتی برای یک دستیبههمکشیدن گذری هم باید خیلی احتیاط میکردیم. بهویژه این که پسر من، همون پونزده سالههه، بچه نبود که در موردش تیزبینیش سهلانگاری کنیم. اگرچه تا موقعی که ناهار آماده شه گاهی تو فرصتهای اندکی شیطنتهایی از جمله دستمالیدن و لبگرفتن سریع کردیم ولی تصمیم گرفتیم برای آزادی عمل بیشتر اول فرشته بچهها رو از خونه بیرون ببره و mfm رو تجربه کنیم و بعد الهام رو ببریم سر شیفت و فرشته رو بیاریم برای mfm. اما نمیشد به همین خامی این کار رو انجام بدیم چون، بهویژه برای بچههای من که بزرگتر هستن، برای تو خونه موندنِ یکی از مامانها با من و رضا، و بیرون رفتن بقیه باید دلیلی میداشتیم. دلیل این بود که یکی باید بمونه ناهار رو آماده کنه و من و رضا هم میخوایم پاسور بازی کنیم. درسته که من و رضا پاسور بلد نبودیم ولی خوشبختانه بچههامون هم بلد نبودن و نمیدونستن ما بلد نیستیم. همون بور زدن و چند تا ادا کافی بود. فرشته با ماشین بچهها رو برد بیرون. به محض رفتنش من و رضا مشغول الهام شدیم. دو ماه بود که از سکس دفعه قبلمون میگذشت و هر چهاتامون دلتنگ بودیم برای این کار. با خوابیدن دو طرف الهام و لختکردنش شروع کردیم و تو حالتهای مختلف من و رضا الهام رو کردیم. کولر خونه برای گرمای تیرماه جواب نمیداد و حسابی خیس عرق میشدیم. این باعث میشد بینش به نوبت بریم دوش آب سرد بگیریم و برگردیم و همین اتفاقا باعث لذتبخش شدن سکسمون شد. میدونستیم به خاطر گرمی هوا و کوچک بودن شهر نمیشه مدت زیادی بچهها رو بیرون نگه داشت و این بود که خیل وقت تلف نمیکردیم. آخرین پوزیشنی که رفتیم داگی بود که نوبتی هم میرفتیم و من و رضا هی جا عوض میکردیم. الهام لب تخت قمبل کرده بود و من و رضا به نوبت چند تا تلمبه بهش میزدیم. الهام خیلی خودش رو رها میکرد تو سکس و من دوست داشتم که فرشته هم میتونست مثل الهام لذت ببره. فرشته هم لذت میبرد ولی نه مثل الهام که به گفته رضا، کلاً موقع سکس هات هست. تو همین پوزیشن بود که رضا ارضا شد. چون اون از کاندوم استفاده میکرد قرار گذاشته بودیم اول رضا ارضا بشه (تو کاندوم) و بکشه بیرون من بکنم تا ارضا بشم. چون برای هردومون چندشآور بود که نفر قبلی آبش رو ریخته باشه تو و بعدی ادامه بده. بعد از این که آب رضا اومد و کشید بیرون. چون باز هم مثل دفعه قبل کیرش خوب سفت نشده بود، کاندوم جا موند تو کس الهام و کیر بیکاندوم بیرون اومد. کاندومها هم باقیمونده بسته قبلی بودن که عرض کردم آقا رضا سایز نامناسب برا خودش برداشته بود.
رضا کاندوم رو با انگشت گرفت و بیرون کشید و انتظار داشت من شروع کنم. اما همون صحنه هم برام ناخوشایند بود و بی این که بهشون بگم صورتمو بردم طرف صورت الهام که هنوز قمبل کرده بود، و صورتش رو بوسیدم و از هم لب گرفتیم و با گفتن "مرسی! خیلی خوب بود" متوجه شدن که نمیخوام ادامه بدم.
یه دوش دیگه گرفتیم و سهتایی رفتم پیش بچهها که شیفت رو عوض کنیم. با تلفن به فرشته گفتم بی این که به بچهها بگه، از تو پارک بیاد لب خیابون و جاشو با الهام عوض کنه. چون اگه بچهها ما رو میدیدن، میخواستن با ما بیان خونه و حق هم داشتن. تو اون گرمای تیرماه تو استان کویری و یه شهر کوچیک که پارکش چنگی به دل نمیزد، آخه خر میره پارک؟!
وقتی با فرشته که رو صندلی عقب نشسته بود داشتیم برمیگشتیم حس هیجانانگیزی داشتم. خودتون تصور کنید دیگه. با دوستم داشتیم زنم رو به یک خونه خالی میبردیم که دوتایی بکنیمش. کرم این رو داشتم که یه گفتگو تو همین زمینه داشته باشم باهاش:
- فرشته! کجا داریم میریم؟
- میریم خونه دیگه!
- لب خیابون وایساده بودی. سوار ماشین دو تا مرد شدی. توضیحی داری بدی؟
- (بعد از چند ثانیه سکوت و سرخشدن) یکیشون شوهرمه.
- خب! دارید میرید چیکار؟
- (حسابی سرخ شده بود و با یه صدای لرزون و معصوم) میخوام باهاشون بخوابم.
- مثل یه زن جنده. آره؟!
- آره. اومدن منو بلند کردن ببرن بکنن.
چون از فرشته این مقدار همراهی خیلی بعید بود، حسابی لذت بردم و کیرم راست شده بود. وقتی رسیدیم تو خونه و در رو بستیم، تو همون حیاط فرشته رو بغل کردم و شروع کردم به لب گرفتن. به رضا اشاره کردم اون هم از پشت فرشته رو بغل کرد و دست روی سینههاش گذاشت. فرشته برگشت و با رضا از هم لب گرفتن. رفتیم داخل و لخت شدیم. خوابیدیم رو تخت و من اول افتادم به جون پستونای فرشته. رضا هم که علاقه زیادی به خوردن کس داشت سر برد لای پای فرشته و نالههای فرشته بلند شد. فرشته به ندرت موقع سکس آزادانه سر و صدا میکنه و این فرشته متفاوت باعث شد شهوتم خیلی بیشتر بشه. اول من شروع کردم به گاییدن فرشته، و رضا رفت سراغ پستوناش. زیرچشمی نگاهی به کیر رضا انداختم. کیرش راست نبود و با دست سعی میکرد راستش کنه. حق داشت. نیم ساعت نبود که ارضا شده بود ولی داشت سعی میکرد راست کنه. از روی فرشته پا شدم که رضا بخوابه. رفت روی فرشته و سعی کرد با مالیدن کیرش به لاپای فرشته راستش کنه که بتونه کاندوم بکشه روش. داشت یه کورسوی امیدی پیدا میشد که الهام عنتربازیش گل کرد و زنگ زد به رضا که کی تمو م میشه؟! بچه ها کلافهان. رضا که رفت برای جواب تلفن، دوباره نوبت من شد. من از نالههای بلند فرشته دیوونه میشدم که رضا اومد گفت تمومش کن. لازم نبود بگه چون همون موقع ارضا شدم و ریختم تو کس فرشته. جمع کردیم و رفتیم دنبال بقیه اهل بیت. رضا پکر بود. فکر کنم بابت راستنشدن کیرش و حس این که من هر دو زن رو گاییدم و اون نه. ولی باید یادش باشه که تازه شدیم 2-2.
ادامه داره.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
ویرایش شده توسط: tempted74
tempted74
مکالمهت با فرشته توی ماشین در مورد نقشه برای گاییدنش و فانتزی بلندکردن جنده خیلی عالی بود
و چقدر لذت بردم که انتقام دفعه قبل رو سنگین گرفتی و عملیات #وعده_بهادر2 زیر رگبار خشم تلمبههای بیامان، نور امیدی بر دلهای منتظران ظهور تابید😅
in search of way to escape
tempted74
شوربختانه نت من چند روزه که بسیار ضعیف و کند عمل میکنه. اما مشتاقانه تاپیک رو دنبال میکنم..
f2
ویرایش شده توسط: farshadsafa
farshadsafa:
قلمت مانند خیال پردازی های توانا تون پر دوام و مانا
بسیار سپاسگزارم بابت لطفتون.
اگرچه خیالپردازی سکسی نقطه شروع و لازمه این ماجراها بود ولی یادآوری میکنم که این صرفاً یک داستان و فانتزی نبود. بلکه چیزی هست که برامون اتفاق افتاد.
برای همین اینها رو در موضوعات موجود در سایت لوتی از قبیل خاطرات یا فانتزیهای سکسی ننوشتم.
البته انکار نمیکنم که همیشه چه بخواهیم چه نخواهیم قسمتی از خاطرهای که هر کسی با خودش در زندگی حمل میکنه، ساخته و پرداخته مغزشه. من سعی کردم چیزی که اتفاق افتاده رو بنویسم. ولی با گذشت ده سال از اون اتفاقات خیلی سادهانگارانه است که فکر کنیم ریز گفتگوها و اتفاقات همینه که بهعنوان خاطره بیان کردم. جاهای خالی که فراموش شدن رو مغز بهصورت خودکار در میکنه.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
ویرایش شده توسط: tempted74
AmirSalman:
عملیات #وعده_بهادر2 زیر رگبار خشم تلمبههای بیامان، نور امیدی بر دلهای منتظران ظهور تابید😅
🤣🤣🤣
تو همین کامنت کوتاه میشه چند تا از صنایع ادبی رو تدریس کرد 
ممنون
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
ویرایش شده توسط: tempted74
tempted74
دروس ادبی الصنع فی المجلس و الرساله الاجماع نساء و الرجال رو در باب حشریات تدریس بفرمایید 🤩🤩🤩☝️🌹🌹🌹🤠🤠🤠
f2
ویرایش شده توسط: farshadsafa
farshadsafa:
دروس ادبی الصنع فی المجلس و الرساله الاجماع نساء و الرجال رو در باب حشریات تدریس بفرمایید 🤩🤩🤩☝️🌹🌹🌹🤠🤠🤠
آقا من دیگه غلاف کردم.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.