انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 161 از 164:  « پیشین  1  ...  160  161  162  163  164  پسین »

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم


مرد

 
دوستان کی با متدرش ارتباط داره ... و یا نسبت به اون بیغیرت هست لطفا بیاد تحربیات با هم بگیم
     
  
زن

 
پرهام و مامان بزرگ – قسمت پنجم
رسیدم خونه مامانی رفتم دوش گرفتم مامانی خونه نبود .
اخر شب حدودای دوازده واتس اپ پیام اومد برام
مامانم بود: چند تا شکلک میمون خجالتی برام فرستاده بود
منم یه بوس براش فرستادم
چند دقیقه بعد پیام داد خیلی خری
نوشتم : دوست نداشتی
باز نوشت خیلییییییی خری
نوشتم: معلومه خیلی خوب بودم
باز چند تا میمون خجالتی فرستاد
نوشتم : کدوم قسمتش رو دوست داشتی
نوشت: هیچ جاش
نوشتم: خوبه پس حسابی سر کیف اومدی
نوشت : چرا پشتمو اذیت کردی
نوشتم: کاریش نکردم که
نوشت: الان درد میکنه
نوشتم : اینقدر تنگی؟
نوشت : خیلی بیحیایی
نوشتم: خب درد داری میپرسم
نوشت: تا حالا شیاف هم نذاشتم
نوشتم : اخییی قربونت برم خوب میشه کم کم عادت میکنه
نوشت: کم کمی نداریم
نوشتم: هواتو دارم نگران نباش
نوشت: اره جون عمت مثل الان درد میکنه تو کجایی
نوشتم : میخوای بیام پیشت
نوشت: نمیخواد
نوشتم : فردا بیام پیشت
نوشت: نه
چند دقیقه گذشت فکر کردم دیگه پیام نمیده
چند تا خجالت فرستاد نوشت: خیلیییی کلفت بود باز چند تا خجالت
نوشتم : متوجه شدم عادت نداری خیلی تنگ بودی
نوشت: اونقدر درد داشتم همون اولش میخواستم بگم نمیخوام ولی بازم چند تا علامت خجالت
نوشتم: سرش که رفت تو فهمیدم واسه همین خیلی اروم فرو میکردم تا جا باز کنی
نوشت: فکرشم نمیکردم این اندازه باشه اگه میدونستم اصلا نمیخواستم
نوشتم : پس چقدر خوب که نمیدونستی
نوشت: خیلی چاقم نه؟
نوشتم : با سلیقه من عالی هستی من دوست دارم مخصوصا شکاف کشیده و بلندی داری واقعا خوشکله
چند تا خجالت فرستاد
نوشتم : دفعه بعد طاق باز هم میریم
نوشت : دفعه بعد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشتم: اره خب
نوشت: یه چیزی بگم
نوشتم : بگو
نوشت : فکر میکنی با مامانت بودی؟
هنگ کردم
چند تا علامت تعجب فرستادم
نوشت : داشت نگاه میکرد
نوشتم پس تو کی هستی؟
نوشت : الان مامانت
نوشتم: متوجه نمیشم
نوشت : به جای مامان خاله طاهره رو کردی
مغزم تیر کشید یعنی چی
نوشتم: چی میگی
نوشت: خاله طاهرت شک کرده بود با مامان بزرگ رابطه داری و چون خیلی دلش یه کلفت میخواست و قابل اعتماد به من گفت امتحانت کنم اگه اوکی هستی تو رو واسش جور کنم
نوشتم : پس تو کجا بودی؟
نوشت: پشت لباسا داشتم نگاتون میکردم
نوشتم: چرا اخه
نوشت چی چرا ؟
نوشتم چرا خودش نیومد جلو
نوشت :خجالت میکشید بهت بگه
نوشتم : تو خجالت نمیکشیدی؟
نوشت: راستشوبخوای چرا ولی خب گفتم دیگه
نوشتم: تو رو بخوام چی؟
نوشت: دیوووووونه نمیشه که
نوشتم چرا تو که همه چیو دیدی
نوشت: خب دیده باشم دلیل نمیشه خودم بخوام
نوشتم : پس دفعه بعدی نداره
نوشت: چرا نداره؟
نوشتم چون بهم دروغ گفتی
نوشت: واسه تو چه فرقی میکنه فکر کن من بودم
نوشتم نه اتفاقا خیلی فرق میکنه تو برام لذت بیشتری داری
نوشت: چرا اینو میگی مگه میدونی من چطوری ام؟
نوشتم : ندیدم ولی حسم بهت قوی تره
نوشت: واقعا میکنیم؟
نوشتم : مگه امروز با حس تو بودن نیومدم
نوشت: اره
نوشتم پس بازم میام ولی با حس تو میام نه خاله صورتشم نمیخوام ببینم چون میخوام تو رو تصور کنم تو ذهنم
دیگه چیزی نگفت و هرچی منتظر بودم جواب نداد و خوابیدم
مامانی چند روزی برنامه داشت با دوستاش رفت کیش و از ماجرای مامان
یه هفته گذشت از مامان پیامی نیومد که اخر همون شبی که مامانی رفت کیش فقط یه پیام داد فردا ظهر ساعت دو
منم نوشتم حتما و یه بوس فرستادم
تا فردا ظهر دل تو دلم نبود راس دو در خونه بودم و رفتم توخونه همه جا ساکت در حال رو باز کردم رفتم سمت اتاق خواب مامان لای در باز بود رفتم تو جوووووووووون
خاله دوزانو جلوی تخت و خم شده بود رو تخت و یه ملافه از گردن به بالا رو بدنش بود
همون شورت فانتزی مشکی توری پاش بود کون سفید و برجسته و بزرگش اخخخخخ کیرم شق شق بود .
خواستم برم سمتش که یهو یادم اومد نکنه باز مامان تو یجایی داره منو دید میزنه اروم همه جای اتاق رو برانداز کردم اثری ازش نبود در کمد دیواری هم کامل بسته بود .
گوشیمو دراوردم و بدون اینکه صدایی ازش بیرون بیاد گذاشتم یه گوشه اتاق و گذاشتم رو فیلم برداری و رفتم پشت خاله ایستادم جووووووون از بالا چه ابهتی داشت اون کون فربه و درشت جوووون کامل لخت شدم و نشستم پشتش و دستامو گذاشتم رو کونش اخخخخ چه نرم و لطیف بود یه تکون خورد منم اروم از بالای کمرش رو شروع کردم بوسیدن و خوردن اومدم پایین تا شکاف کونش اخخخخ از رو شورت همه جای کونشو بوسیدم تا ساق پاش و همه بدنش زیر دستام و انگشتام نوازش میشد هردو تواوج هوس رفته بودیم خاله اروم تکون میخورد و گاهی یه اه اه میکرد
منتظر دیدن دوباره اون کس سفیدو سوراخ کون خوشکل بودم جوووووووون
دستمو انداختم دو طرف شورتش و کشیدم پایین اخخخخخخخخ کونش از بس بزرگ بود شورتش به سختی اومد پایین و از رو لمبرای کونش که اومد پایین انگار کونش از قفس ازاد شد وایییی چه حجم کونی افتاد بیرون از بالای کونش شروع کردم به لیسیدن و خوردن تا لای کونش و باز کردم چشمم افتاد به یه تاتوی خوشکل و ریز اخخخخ دقیقا بالای سوراخ کونش یه تاتو لاتین نوشته بود که دفعه قبلی نداشت
Kiss me
اخ از دیدنش اونقدر هوسی شدم گفتم جوووووون اول سیر میبوسمش بعد سیر میکنمش
که یه اخ گفت
لبامو بردم جلو چسبوندم به سوراخ قهوه ای و درشت کونش چه بوی خوبی میداد و به بوس خوشکل از سوراخ کونش گرفتم و اونقدر بوسیدمش و زبون زدم که نوک زبونم فرو میرفت تو کونش و نوک زبونمو توکونش تلمبه میزدم و خاله هم دیگه از هوس پتو رو گاز میگرفت و اه اه میکرد که انگشتمو اروم فرو کردم توکونش که گفت اخ اخ یه بند انگشتم رفت تو که گفت اخخخخخخخخ
منم تمام انگشتمو فرو کردم تو کونش و تلمبه میزدم جوووووون چه کونی داشت حس کردم از دفعه قبلی باز تر شده انگشت دیگمم فرو کردم توکسش و همزمان تلمبه میزدم تو کس وکونش که حسابی خیس ولزج شده بود و سوراخ کونش هم اونقدرنرم شده بود که براحتی انگشتم تا ته میرفت تو کونش .
اومدم عقب وکاندوم کشیدم سر کیرمو گذاشتم دم کسش وچند باری شلاقی کیرمو زدم لای کسش و سر کیرمو فروکردم تو کسش جوووووون کیرم راحت تا ته رفت توو منم دیدم مثل دفعه قبل دردش نگرفت از همون اول رگبار تلمبه بستم توکسش اخخخخخ محکم دو طرف کونش و گرفته بودم و کیرمو تا ته میچپوندم ته کسش که انگار بن بست بود با هرتلمبه من همه کونش میلرزید و پتو رو گاز میگرفت و سعی میکرد صداش در نیاد
چند دقیقه تو کسش تلمبه زدم کیرمو کشیدم بیرون و انگشتمو فرو کردم تو کونش جوووووون
فهمید میخوام از کون بکنمش خودشو جمع کرد و کونشو سفت گرفت گفتم شل کن کونت امروز کیرمو حس میکنه تو پتو با صدای خفه گفت نهه نکن کلفته نمیتونم
ولی من اهمیت ندادم و یکم دو انگشتی تو کونش تلمبه زدم و چرخوندم و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ قهوه ای و درشتش و اروم فشار دادم تو که اخ اخ گفتناش شروع شد و محکم پتو رو چنگ میزد
گفتم شل کن شل کن رفت تو که با یکم فشار سر کیرم رفت تو کونش و گفت وایییییییی جر خوردمممممم درش بیاررررررر
گفتم تحملش کن کونی من یکم مکث کردم و خاله از درد ناله میکرد که کم کم و اروم فرو میکردم و با هر فشار اخ و اوخش بالا بود
گفتم معلومه امین(شوهرش) کونتو نمیکنه نه
نصف کیرم رفت تو که زد زیر گریه و التماس که درش بیارم و تقلا که بره رو تخت منم تو هوس بالا دو طرف کونشو محکم گرفتم که تکون نخوره و گفتم قربونت برم یکم تحمل کن تحمل کن الان عادت میکنی
با گریه گفت نمیخواممممممممممممممممم درش بیارررررر
منم اروم تو کونش که خیلی تنگ هم بود یکم تلمبه زدم که دیدم واقعا دیگه داره اذیت میشه و فقط گریه میکنه گفتم باشه خوشکلم باشه عزیزم درش میارم از کس میکنمت از تو کونش کشدم بیرون که کیرم با دو سه تا گوز اومد بیرونو سوراخ کونش گشاد شده بود سر کاندوم کثیف شده بود کاندوم رو دراوردم و کیرمو یه ضرب تا ته کردم تو کسش و محکم تلمبه میزدم و سوراخ کونش هم باز شده بود و تند تند میگوزید و دور سوراخ کونش هم یکم کثیف شده بود وایییی چقدر هوسی بودیم خاله هم از بس هوسی بود که تو همون درد شدید ارضا شد و همه تنش لرزید و منم همزمان ابم اومد و کشیدم بیرون و رو کمرش خالی کردم اخخخخخ چه لذتی داشت بلند شدم و تمیزش کردم و نشستم پشتش و چند دقیقه ای هم کسشو باز کردم و از نزدیک فیلم گرفتم از سوراخ کس و کونش و مالیدمش و و دو باری هم انگشتمو تو کونش فرو کردم که خودشو کشید جلو یکی اروم زدم رو کونش و گفتم خواستی پیام بدی واسطه نیار خودت پیام بده دیگه لباس پوشیدم اومدم بیرون و رفتم خونه مامانی.
ادامه دارد.....
     
  
مرد

 
Samyar1966:
دوستان کی با متدرش ارتباط داره ... و یا نسبت به اون بیغیرت هست لطفا بیاد تحربیات با هم بگیم

تماس بگیر لطفا
later
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
turkoglan041:
کون دختر برادرم مهدیه جونم

تخیلات یک جقی
     
  
مرد

 
Samyar1966
من بابا نداشتم و جنده بازیهای مامان رو دیدم
انقد که خودم آرزومه بکنمش براش پلن چیدم چیز خورش کنم بیهوش شه کونشو بکنم
یه پسره بود بکنم شده بود برا اونم جور کردم مامانمو تمامشو فیلم گرفتم
     
  
زن

 
پرهام و مامان بزرگ – قسمت ششم
شب مامان پیام داد
باز کردم چند تا خجالت فرستاده بود و نوشته بود: لامصب خیلی کلفته نمیتونم راه برم
نوشتم از زبون خاله پیام نده بگو خودش بهم پیام بده
نوشت : خاک تو سرت نفهمیدی امروزکی بود؟
یه لحظه همه معادلات ذهنم بهم ریخت
پرسیدم: منظورت چیه
با کلی علامت خجالت نوشت: من بودم
وای چی میگفت یعنی امروز مامان خودمو از کس و کون کرده بودم
نوشتم راست میگی با کلی علامت خجالت
نوشت اره
نوشتم: ببخشید فکر کردم خاله هست وگرنه اصلا تو پشت نمیکردم
نوشت: اتفاقا به خاطرهمین هم خالت امروز نیومد چون ترسید بری سراغ پشت
نوشتم: واقعا؟
نوشت : اره . همون از جلو هم که کردیش تا دو روز درد داشت
نوشتم اینقدر خیلی تنگه مگه امین نمیکنش
نوشت: امین کیر نداره ده سانت کیر کوچولواونم مثل بابای خدا بیامرزته تا نگه بهت متوجه نمیشی توشه
نوشتم : مال من چی؟
نوشت: اونقدر بگم که نه میتونم درست راه برم نه جرات دارم برم دسشویی
نوشتم: پس حسابی جا باز کردی
نوشت: خیلی خری بیشعور
نوشتم: ولی از پشت خوب تحمل کردیا
نوشت: یه هفته است دارم با خیار خودمو چرب میکنم تا تونستم همینو تحمل کنم
نوشتم: تازه نصفش هم تو نرفته بود
نوشت: همونم جرم داد
نوشتم عجله نکن کم کم عادت میکنی هم خودت هم خاله طاهره
نوشت : نه بابا خوشت اومده ها دردشو من میکشم لذتش مال تو
نوشتم : اینهمه سال تو و خاله دودول بازی کردین حالا تازه فهمیدین کیر چیه
نوشت: خب خب دیگه چی
نوشتم همین دیگه . فقط دفعه بعد هردوتون با هم باشین
نوشت : چه خوش اشتها
.......
تا حدود چهار صبح با مامان سکس چت کردم و خوابیدیم.
پس فرداش از مدرسه که اومدم دیدم خاله اومده خونه و برام ناهار درست کرده و با هم خوردیم
بعدازناهار هم با کمک هم ظرف ها رو شستیم و نشسته بودیم خاله طاهره مثل همیشه یه بلوز دامن معمولی تنش بود میخواستم سر حرف رو باز کنم ولی خجالت میکشیدم ولی همین دیدنش از رو لباس هم کیرمو شق کرده بود گفتم خوبی
گفت اره خوبم چطور؟
گفتم مامان گفت اون روز اذیت شدی
یهو قرمز شد از خجالت سرشو انداخت پایین
گفتم خجالت نکش . ببخشید اذیت شدی نمیخواستم
یکم ساکت بود و مونده بود چطور شروع کنه
که گفت خب عادت نداشتم
گفتم : اره خب فهمیدم کاش قبلش بهم گفته بودی که بدونم
گفت : میدونستی چکار میکردی؟
گفتم : مراقب بودم تا اونجایی که اذیت نشی ادامه بدم
بیشتر قرمز شد و لپهاش گل انداخت
گفتم: ولی خب عادت مکنی
گفت: عادت میکنم؟
گفتم: اره خب بار اول دوم ممکنه اذیت بشی کم کم عادت میکنه
خیلی با ناز گفت مگه بار دومی هم هست؟
گفتم : از نظر من خوبه باشه از نظر خودت چی ؟
چیزی نگفت و ساکت نشست
چند دقیقه گذشت ساکت بود بلند شدم بدون اینکه حرفی بزنم رفتم سمتش رو مبل نشسته بود نشستم جلوش و بدون مکث سرمو بردم زیر دامنش یه لحظه هول کرد ولی من زیر دامنش بودم و دستم رو رونش و از لای رونش مشغول خوردن شدم خاله هم بدون حرف تسلیم حرکات من شد جووووون زیر دامن دیدن شورت مشکی لای پاهای تپلش بهترین نما واسه دیدن یه زن بود یکم کشیدمش پایینتر رو مبل لای پاهاش کامل باز شد اخخخخخخ رفتم سراغ کسش و از رو شورت لیسش میزدم جووووون چه خوشمزه بود حسابی از رو شورت کس خیس خاله رو لیس زدم و شورتشو کشیدم پایین وایییییییی از لای کس سفید و براق خاله اب سفیدی اومده بود بیرون قشنگ از پایین کسش زبونمو کشیدم و همه اب کسشو لیس زدم و خوردم که خاله چنان اهی کشید که همون لحظه ارضا شد و از کسش اب سرازیر بود که یهو گفت برم دسشویییی و بلند شد رفت سمت دسشویی .
برگشت همه صورتش از خجالت قرمز شده بود بلند شدم دستشو گرفتم و از پشت بغلش کردم و دستمو انداختم دور شکمش و گردنش رو میخوردم خاله رو پاهاش بند نبود دستمو بردم زیر بلوزش پستون بزرگشو از رو سوتین تو دستم میمالیدم و اوردمش سمت مبل که خودش به شکم خوابید رو مبل سه نفره که بزرگ هم بود و منم رفتم روش و بلوزشو دادم بالا و تا حرف نزده بود درش اوردم و بند سوتینشو بدون مخالفتی باز کردم و دامنش هم کشیدم پایین جووووووون خاله لخت رو مبل جلوم خوابیده بود منم لخت شدم و نشستم رو رون پاهاش و کیرکلفت و درازم هم رو شکاف کونش خاله هم دستاشو برده بود زیر صورتش و پوشونده بود از بالای گردنش بوسیدم و لیسیدم تا رسیدم کف پاهاش که حس کردم یه نفر پشت سرمه از ترس تخم چسبوندم برگشتم دیدم مامانمه وایییی ایستاده بود بالای سرم و داشت من و خاله رو لخت نگاه میکرد و موهای بلندش ریخته بود دورش یه تاپ بندی و شلوار استریج خوشکل تنش بود و پستونای بزرگش بدون سوتین کامل مشخص بود .مات و مبهوت بودم که اشاره کرد ادامه بده منم دوباره برگشتم به خاله و لای کون خاله رو باز کردم و رفتم لای کونش و سوراخ کون خاله رو لیس میزدم و خاله هم اه اه میکرد انگشتمو فرو کردم تو کس خاله و هم زمان زبونمم سوراخ کونشو تلمبه میزد
اصلا حواسم به مامان نبود که حس کردم کیرم تو دست گرفته شد و مالیده میشه واییی مامان هم داشت کیرمو مالش میداد اخخخخخخخ حسابی کس و کون خاله رو خوردم و مامان هم کیرمو میمالید که بلند شدم و جوووووون مامان بلوزشو دراورده بود و با یه شورت مشکی توری ایستاده بود از دیدنش هوسم هزار برابر شده بود به خاله گفتم داگی رو مبل بخواب و اونم خوابید دست مامان و گرفتم و اوردم جلو گفتم بیا رو کمر خاله بایست و اومد رومبل کیرمو گرفت دست و گذاشت دم کس خاله و منم اروم فرو کردم تو که اخ اخ خاله رفت بالا منم پستون مامان و کردم تو دهن و مک میزدم و دستمم بردم زیر شورت مامان و کسشو میمالیدم جوووووون کیرمم اروم تو کس خاله تلمبه میزدم اخخخخخ چه لذتی داشت کم کم سرعت تلمبه هام بیشتر شده بود و صدای ناله خاله و مامان با هم رفته بود بالا به مامان گفتم برگرد کنار خاله و زود اومد کنار خاله داگی شد شورتشو کشیدم پایین جووووون کس خیس و ابدارش رفتم پشتش ایستادم و کیرمو یه ضرب کردم تو کس مامان و تلمبه میزدم و صدای اخ و اوخ مامان بلند شد و انگشتامم تو کس خاله بود و تلمبه میزدم هردو رو داشتم میکردم از کس مامان به کس خاله و برعکس که خاله اونقدر داغ شده بود که یهو بی اختیار جیش کرد رو لباسش که رو مبل بود و ولو شد رو مبل منم کیرمو تو کس مامان محکم تلمبه میزدم که مامان هم ارضا شد و همه تنش به لرزه افتاد و صداش میلرزید ابم داشت میومد که گفت بریزتووووووم منم بی هوا ابمو با فشار تو کس مامانم خالی کردم و هر سه تایی بی حال خوابیدیم کنار هم دیگه رمقی برام نمونده بود همه تنم عرق کرده بود
و مامان و خاله هردو لخت دو طرفم خوابیده بودن .
خوابمون برد .
بیدار شدیم دیدم دو ساعت خواب بودیم و بلند شدیم و به پیشنهاد من سه تایی رفتیم حموم و تو حموم بدن هردو کفی و لیز لمس بدنامون بهم دوباره کیرم شق کرده بود که مامان و گرفتم از پشت تو بغل کیرم رفت لای کون بزرگ مامان و از پشت چسبیده بودم بهش و پستونای مامان هم تو دستام بود که خاله گفت از کون بکنش خیلی دوست داره .
مامان گفت نهههه کونمو پاره میکنه همون یه بار جر خوردم .
از مامان نه و از من و خاله اره و خاله گفت نترس خودم میکنم تو کونت خواهرتم حواسم هست بهت و این حرفا که خاله مامانو وادار کرد تو سجده رو زمین بخوابه و خاله اومد بالای کونش ایستاد و پاهاشو گذاشت دو طرف مامان و سوراخ کون مامان و تند تند انگشت میکرد و شامپو زد تا نرم بشه خاله به مامانم گفت دسشویی نداری؟ مامان گفت دارم ولی نمیزم میرینم بهتون منم پشت مامان قرار گرفتم و کیرمو لای کونش میمالیدم جوووون تاتوی کنار سوراخ کون مامان خیلی هوسیم میکرد
مامان گفت فقط یواش پرهام مثل اونبار نکن تو اروم فقط باشه
گفتم باشه تو شل کن الان اونقدر لیزه که سرشو بذارم تا ته میره تو
خاله کیر کلفت و درازمو گرفت تو دست گفت جوووون چطوری این دسته بیل رو تو کونت تحمل کردی من تو کسمم جر میخورم باهاش و سر کیرمو گذاشت دم کون مامان و منم اروم فشار دادم که از بس لیز و نرم بود سر کیرم راحت رفت تو واخ اخ مامان بلند شد و منم کم کم کیرمو فرو میکردم و خاله هم با هوس داشت ورود کیرمو به کون خواهرش تماشا میکرد نصف رفت تو که اروم تلمبه میزدم و مامان هم اه اهش رف بالا و هی میگفت وایییی جر خوردم چه کلفته اخخخ دسشوییم گرفت وایییی بسههه ولی معلوم بود از بس لیز شده چندان دردش زیاد نیست
کم کم با تلمبه تا ته رفت تو و تلمبه زدم شروع شد و گوزیدن و اخ و اوخ مامان هم شروع شد چه لذتی داشت منم دستمو بردم زیر کون خاله و اروم انگشتمو فرو کردم تو کونش که یه اخ گفت گفت نهههههه دردم میاددددد گفتم لذت ببر انگشتمه کیرم که نیست تو هم باید اماده بشی
و همزمان کیرم تو کون مامان و یه انگشتم تو کون خاله و یه انگشت دیگم تو کسش تلمبه میشد هر سه تامون تو اوج هوس و لذت بودیم که خاله زودتر ابش اومد ولی نذاشتم بلند بشه و گفتم بمون تا ما هم بشیم منو مامان هم نزدیک بودیم که خاله از حشر نتونست تحمل کنه و با لرزش شدید دوباره ارضا شد و شروع کرد جیش کردن رو کیر من و کون مامان و با این کارش تلمبه هام سریع تر شد و محکم داشتم کون مامان و میکردم و اونم تند تند میگوزید خاله بلند شد نشست کنار من و گاییده شدن کون خواهرشو نگاه میکرد این حرکت خاله خیلی هوسیم کرد که ما هم شدیم و همه بدن مامان لرزید ابمو با فشار تو کون مامان خالی کردم و کیرمو با گوز مامان کشیدم بیرون وایییی سوراخ کون مامان عین غار گشاد و باز بود و ابم زرد شده بود و از کون مامان میومد بیرون بی حال شدیم مامان بی حال رفت رو سنگ دسشویی نشست شروع کرد به جیش کردن و با دو سه تا گوز بلند دسشویی میکرد که خجالت کشید و گفت ببخشید و دستشو گذاشت رو صورتش و حسابی داشت میرید و منو خاله هم با تعجب از اونهمه حجم دسشویی که میریخت هاج واج نگاش میکردیم.
اومدیم بیرون و اونا لباس پوشیدن و رفتن .
چند شب گذشت و طبق معمول هر شب داشتم تو واتس اپ با پریسا هم چت میکردم و با هم شوخی میکردیم که گفت تو نمیخوای یه سر به خواهرت بزنی بی وفا .
منم یجوری هوسی شدم و گفتم چرا که نه . گفت خب بیا پس فردا که چهار شنبه هست یه روز مدرسه نرو بیا تا جمعه بمون . منم از خدا خواسته گفتم باشه فردا میام . اونم خوشحال گفت حتمااااا منتظرتم
فردا صبح مدرسه رو پیچوندم و رفتم شهرستان چهار ساعت فاصله داشت ظهر رسیدم اونجا و ناهار و خوردیم و کلی با خواهرم و بچه هاش و شوهرش شوخی و خنده تا شب شد حدودای یازده تشک منو تو یکی از اتاق ها که خالی بود انداخت و رفتن بخوابن .
با گوشی داشتم فیلم میدیدم و تو کف بودم که کی بتونم کون پریسا رو بکنم که حدودای یک و نیم در اتاق باز شد و یه سایه اومد تو اتاق اولش ترسیدم که دیدم پریسا اومد زیر پتو و پشتشو کرد بهم و کونشو چسبوند به کیرم
استرس گرفتم اروم تو گوشش گفتم الاننننننن
هیچی نگفت و بلوز نخی بلندشو داد بالا شورت هم پاش نبود خیلی اروم برگشت گفت مراقب باش یواشش بکن تو دردم نگیره
از ترس ریده بودم به خودم اگه شوهرش بیدار بشه هردومونو میکشه
تو گوشش گفتم بیدار نشهههه
گفت نهههههه کارتو بکنننن
کیرمو شق شده بود کشیدم بیرون دستمو بردم لای کونش جوووووو سوراخ کونشو با روغن زیتون حسابی چرب کرده بود اروم انگشتمو فرو کردم تو کونش ملافه پتو رو کرد تو دهنش اروم انگشتمو تو کونش تلمبه میزدم و کم کم همه انگشتم فرو کردم تو و یکم بعد دو تا انگشتمو فرو کردم تو دردش گرفته بود پتو رو گاز میگرفت یکم دو انگشتی کونشو باز کردم و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش و اروم فشار دادم تو کم کم سر کیرم رفت تو که خودشو جمع کرد و محکم پتو رو دندون گرفته بود دستشو اورد رو شکمم و نگهم داشت و سر کیرم تو کون تنگش بود کم کم و خیلی اروم تلمبه میزدم تو کونش که اروم اروم کیرم داشت میرفت تو و با هر سانت فرو رفتن کیرم دردش بیشتر میشد و منم اروم تلمبه میزدم کمتر از نصف کیرم رفت تو کونش که اروم صداش از درد میلرزید گفت بسه بیشتر تو نکن
منم همونقدر رو تو کونش تلمبه میزدم با اینکه خیلی درد داشت ولی داشت لذت میبرد ده دقیقه تو کونش تلمبه زدم که خودشو کامل داد عقب و منم تلمبه هام سریعتر شده بود ولی سعی میکردم بی صدا باشه که داشتیم ارضا میشدیم و پریسا قبل از من ارضا شد و همه تنش لرزید و بدنش منقبض میشد منم از حرکتای پریسا ابم اومد و تو کونش خالی کردم پمپاژ ابم تو کونش خیلی برام لذت بخش بود .
یکم صبر کردم و اروم کیرمو کشیدم بیرون یه گوز اروم داد و دستمال چپوند دم کونش و شورتشو که تودستش بود پوشید و بلند شد گشاد گشاد راه میرفت که وسط راه گوزید و از خجالت با عجله رفت بیرون .
فردا صبح من و پریسا تنها بودیم و صبحانه میخوردیم حرف میزدیم گفتم برعکس اون دفعه خیلی دردت نگرفت
که دستشو گذاشت جلوی صورتش گفت خیلی پررویی بیحیا درد گرفت اون دفعه دردش کمتر بود اینبار نصفشو بیشتر نتونستم تحمل کنم
گفتم اخه جالب بود
گفت خیلی تمرین کردما
گفتم واقعا ؟ یا نکنه به شوهرت دادی؟
گفت نه بابا به خیار دادم
گفتم عجببببببب پس خوش به حال خیار
گفت اتفاقا دیشب هم خیلی درد داشت ولی از بس استرس داشتم تنها چیزی که برام مهم نبود دردشه فقط میخواستم تموم بشه اصلا نمیدونم چرا اومدم وسط کار تازه فهمیدم چه خریتی کردم ما که صبح تنها بودیم
گفتم اون که اره منم اونقدر ترسیده بودم که فقط میخواستم زودتر تموم بشه و ترس بیشترم این بود که یموقع جیغ نزنی یا موقع کردن صدایی ازت در نیاد
گفت ولی حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود .
بدن پریسا از مامان هم خیلی سفید تر بود و هم پرتر و بگی نگی چاق بود و شکم بزرگی داشت پاهای گوشتی و و پستون های بزرگ و قدش هم بلند بود و صورت خوشکل و تو دل برویی داشت
صبحانه تموم شد و پریسا ظرفا رو جمع کرد و شست اومد تو حال نشست رو بروم که نتونستم از تنهایی استفاده نکنم و رفتم جلوش ایستادم و شلوار و شورتمو کشیدم پایین و کیر نیمه شق و دراز و کلفت افتاد بیرون پایین گفت دیووونه چکاریهههه
گفتم بخورش
بدون حرف کیرمو گرفت تو دست گفت تمیزه؟
گفتم اره تازه شاشیدم
گفت کثافت بشورش
گفتم شوخی کردم
واییییییییییییییییییی کیرمو تو دست گرفته بود و میمالید گفت چه بزرگههه باورم نمیشه تحملش کردم و سر کیرمو کرد تو دهنن
اخخخخ خیلی اروم میخورد و مک میزد و تنه کیرمو میمالید
موهای بلند و لختش و تو دستام گرفته بودم داغ شده بودم
چند دقیقه ای خورد دستمو بردم تو سوتینش و پستوناشو کشیدم بیرون وایییی چه بزرگ و سفید بودن نشستم جلوش و افتادم به جون خوردن پستوناش نوک قهوه ای پستوناشو جوری محکم میمکیدم که دردش گرفته بود و شق شده بودن دستمو بردم تو شورتش جوووووون کسش خیس شده بود لای کس تپل و بزرگشو میمالیدم از بس خیس شده بود انگار یه تشت اب ریخته بود بیرون خواستم کسشو بخورم نذاشت گفت الان نه نمیخوام
گفتم چراااا کسی نیست که
گفت برنامه بهتری دارم
ادامه دارد....
     
  
مرد

 
من قبلا اینجا دلستان سکس با مادرم رو به اشتراک گذاشته بودم اما طبیعتا خیلی ها یادشون رفته و یا ممکنه نخونده باشن برای همین مجددا اینجا آپلودش میکنم تا بتومم ادامه ش رو براتون تعریف کنم
     
  
مرد

 
خاطره ای به زیبایی کوص مادرم محراب مقدسی که بهم زندگی بخشید و در بزرگسالی کاری با من کرد که با افتخار می تونم بگم خوشبخت ترین مرد جهانم

مقدمه و بدست آوردن آمادگی برای سکس با مادرم

یه مقداری مقدمه ممکنه طولانی باشه تا به سکس برسه ولی لازم هستش که بدونید زنای با محارم به این راحتی ها بدست نمیاد و باید کلی انرژی و از همه مهمتر کلی زمان صرف کرد تا به خواسته ت به صورت صحیح و دو طرفه برسی پس دوستان لطفا مقدمه رو جدی بگیرید و ناراحت نشید که چرا دیر به سکس رسیده چون این داستان نیست و یه تجربه واقعیه و من سعی کردم چیزی رو از قلم نندازم عزیزان
من سینا هستم ۱۶ سالمه یه خواهر ۱۹ ساله به اسم پریچهر و یه برادر ۲۱ ساله به نام نیما دارم که با پدرم که اصلیتی تبریزی داره تو بوتیک لباس فروشی باهم کارمیکنند و اغلب صبح تا شب ساعت ۱۰ سر کار هستند همه مل تو تهران به دنیا اومدیم و از نظر مالی متوسط رو به پایین هستیم چون مغازه و خونه مون اجاره ای هستش البته یه خونه ۴۵ متری داریم ولی خوب توش جا نمیشیمو اما اصل کاری
مادرم اسمش پروین و اصالتا اهل اردبیل یه زن توپر و نسبتا چاق با پوستی سفید و صورت خیلی زیبا قیافه ش خیلی شبیه Selah Rain پورن استار لهستانی هستش حتما جستجو کنید اسمش رو و ببینیدش اتفاقا دوتا فیلم تابو مادر پسری هم داره که سرجاش میگم چقد تاثیر گذار بود برای علاقه مند کردنم تا مامانم رو هرجوری شده بکنم هیکلش هم مثل مامانم می مونه فقط پستون های مامانم یه کمی گنده تر و البته نوکش رو به پایین تره

من اوایل به هیچ عنوان به سکس مادر پسری و کلا به موضوع incest علاقه ای نداشتم حتی وقتی که برای اولین بار داستان سکس با محارم رو خوندم به نظرم خیلی چندش و مسخره اومد اما این روزگار بازی های عجیبی داره و هیچ وقت نباید دست کم بگیریش الان که می بینم میفهم که یه آدم چه پتانسیل هایی داره اگه اون مدقع به من میگفتند قرار مادرت رو بکنی حاضر بودم سرم رو بدم که هرگز همچین اتفاقی رخ نخواهد داد اما الان می بینم که تک تک ذرات وجودم خواهان سکس با مادرم هستند پس همیشه سعی کنید ذهنتون رو باز و فنجونتون رو خالی بزارید چون هر چیزی تو این دنیا شدنی و آدمی که الان هستی سال بعد میتونه ۱۸۰ درجه فرق داشته باشه با این لحظه ت

مامانم و خواهرم معمولا تو خونه راحت هستند کلا فامیل هامون هم اینجوری هستند و روابط باز و راحتی داریم یعنی کم پیش میاد مامان از کسی رو بپوشونه یا با مردها موقع سلام احوالپرسی دست نده
مامان حتی بعضی وقت ها جلوی من کرستش رو عوض میکنه که من خودم با دیدن این صحنه ناراحت میشدم و بهش میگفتم
اه مامان در رو ببند دیگه یا جلو من اینکار رو نکن اونم اغلب میخنده و میگه دیونه دو سال همین بهت غذا میداده الان شده اخ یا اگه پریچهر خونه نبود به من میگفت برم تا بند کرستش رو از پشت ببندم خلاصه روابط کاملا عادی مثل اکثر خونواده های راحت بینمون وجود داشت
من متاسفانه خیلی خیلی زود با جق زدن آشنا شدم تقریبا از ۹ سالگی فهمیدم جق چیه و بعدش تقریبا روزی دو بار میزدم من صمیمی ترین رفیقم اسمش علی که همسایه روبرویی مون میشن و از کلاس دوم دبستان تا الان همکلاسی و بغل دستی هم هستیم باهم میریم و میایم یا من خونه اونا هستم یا علی خونه ماست و دائم در حال فیفا بازی کردن و این چیزا هستیم و علی برام مثل داداش دوقلوم می مونه و بعد مامان و بابا اون رو از همه بیشتر دوست دارم حتی از نیما و پریچهر بیشتر اونم نسبت به من همینطوریه البته من اخلاق گند زیاد دارم ولی اون خیلی ملایم و با گذشت هستش برای همین منو مجذوب خودش کرده علی یه خواهر ۱۱ سال داره و پدرش فوت شده ولی خونه برای خودشونه اما باباش حقوقی نداشته که بهشون برسه برای همین مامانش سرکار میره
یه شب ساعت یازده این طورها بود که علی زنگمون رو زدم گفتم چی شده دادا گفت مامانم هیچ خبری ازش نیست بعد از ظهر گفت میرم یکی دو ساعته برمیگردم ولی الان هرچی به موبایلش زنگ میزنم جواب نمیده تا حالا سابقه نداشته اینجوری بشه گفتم شاید باتری تموم کرده گفت نه بابا بوق میخوره جواب نمیده اگه میشه به بابات بگو ببین چیکار کنم دارم میمیرم از استرس منم سریع رفتم تو و به بابام گفتم بیا بریم دنبال مامان علی بگردیم خلاصه بابا هم آماده شد و رفتیم اول محل کار خاله الهه که آرایشگاه زنونه ست بسته بود و چون مامان علی دوست خاصی نداشت بابام رفت به کلانتری خبر بده و بعد از نیم ساعت اومد گفت نگران نباش مامانت جاش امن فقط یه مشکل کوچیکی انگار پیش اومده ایشالا زود حل میشه هرچی گفتیم چی شده گفت هیچی فردا باید بیام پرس و جو کنم فقط شما هیچ کاری نکنید برو خواهرت رو بیار خونه ما شب و اینجا بخوابید

از یه طرف خوشحال بودم علی شب پیشم میخوابه اما از طرف دیگه خیلی مشکوک بود حرف های بابام و یکم ترس برم داشت نکنه مامانش تصادف کرده یا فکرای اینجوری خلاصه شب علی و آبجیش اومدن خونه ما و تو اتاق من خوابیدن منم رفتم تو حال خوابیدم دیدم چراغ اتاق مامان بابا روشنه و منم یواشکی رفتم فالگوش وایستادم که ببینم چی پچ پچ میکنند و شنیدم که بابام به مامان میگفت چجوری اینو باید به بچه هاش بگیم بدبختی این هیچ کس و کاری هم نداره که.
راستی اینم تو پرانتز بگم که علی فقط یه مادربزرگ تو دهات داره و تقریبا دیگه هیچ فامیل و آشنایی ندارن یا اگر هم دارن من تا حالا ندیدم و چیزی هم ازشون نشنیدم
مامان گفت واقعا جنده بوده الهه ما نمیدونستیم وای شنیدن این کلمه از دهن مامانم مثل یه صاعقه خورد بهم و واقعا فلج شدم انگار دنیا دور سرم چرخید مگه میشه خاله الهه زن به این مهربونی و خوشگلی جنده باشه نه امکان نداره حالا چی میشه پس به علی چی باید گفت خیلی داغون شدم و تا صبح همش داشتم به علی و مامانش فکر میکردم اگه علی بفهمه چی میشه چیکار میکنه خودم رو جاش میزاشتم و میگفتم خدایا کاین خیلی بی انصافیه طفلک ها که وضع مالی شون خوب نیست چرا دیگه باید مامانش جنده باشه تا بدترین درد رو تحمل کنه علی بیچاره
صبح که شد بابا به علی گفت نگران نباش انگار مامانت یه چک داشته که برگشت خورده واسه همین بازداشت شده ایشالا درستش میکنیم تا مامانت هم بیاد همینجا با خواهرت کنارمون زندگی کنید و اصلا نگران هیچی نباشید تو دلم گفتم آره تو راست میگی اگه برگشت خورده دیشب میگفتی دیگه نشسته تا صبح فکر کرده چه چاخانی.رو کرده
علی هم میگفت مامان اصلا چک نداره نمیدونه چجوریه مگه میشه بابام هم گفت حالا چک یا سفته ش رو نمیدنم فقط میدونم بخاطر مسئله مالی گرفتنش ایشالا حلش میکنیم خلاصه بعد از تقریبا یکماه مامانش آزاد شد و بابا به مامانش گفته بود که به بچه ها چی گفته و باهاش هماهنگ کرد و وقتی خاله الهه آزاد شد بچه ها رفتند خونشون و علی خیلی شک کرده بود تو این مدت هم به من میگفت امکان نداره قضیه چک و بدهی باشه یه چیز دیگه ست احتمالا خلاصه خیلی کنجکاو شده بود و به من گفت میخوام سر از کار مامانم در بیارم بهم کمک میکنی منم که داستان رو میدونستم خیلی سعی کردم تا منصرفش کنم اما فایده نداشت اینم بگم از روزی که فهمیدم خاله جنده ست حسابی برام جذاب شده بود قبلا چند باری به یادش جق میزدم ولی خیلی عذاب وجدان میگرفتم واسه همین زیاد باهاش کاری نداشتم اما الان لامصب شده بود شب و روزم و همش تو فکرم داشتم میکردمش یه چند باری هم تو ذهنم با علی میکردمش و بعد اومدن آبم خیلی احساس پشیمونی و پست فطرتی میکردم اما چنان لذتش برام زیاد شده بود که دیگه این اواخر خودم رو جای علی میزاشتم و میکردمش
میگفتم کسی که به همه میده چرا به پسرش نده اون که تو اولویت تره خلاصه من دیدم اینجوریه علی میخواد هرجور شده زیر و بم مادرش رو در بیاره یه فکری به سرم زد که شاید واسم عواقب خوبی هم میتونست داشته باشه
یواشکی رفتم به خاله الهه گفتم واقعیت اینه که علی به شما شک کرده و همش میخواد تعقیبتون کنه از منم خواسته کمکش کنم گفتم بهتون بگم که در جریان باشید من میدونم چرا شمارو دستگیر کرده بودند اینو که گفتم رنگش مثل گچ سفید شد بدبخت گفت بابات همه جا جار زد آبرو منو برد گفتم نه بخدا یواشکی که با مامان داشت حرف میزد پشت در اتاقشون وایستاده بودم اتفاقی شنیدم گفت قسم میخوری گفتم به جون مامانم به هرچی که بگی راست میگم بعد برای اینکه سر صحبت رو باز کنم گفتم راستش من همیشه یواشکی پشت اتاقشون وایمیستم تا اگه مامان بابا باهم کاری بکنن نگاهشون کنم یه لبخندی زد گفت خاک به سرم اصلا فکر نمیکردم اینقد هیز باشی پسر
گفتم نه خاله هیز نیستم فقط تا حالا چون چیزی ندیدم خیلی دوست دارم از نزدیک ببینم واسه همین اینکارا رو میکنم یه لحظه به خودش اومد فهمید که میخوام برم رو مخش تا ازش اخاذی کنم بهم گفت خیلی خوب بسه قسم بخور چیزی به علی و هیچ کس دیگه نمیگی و در مورد علی هم ممنون که بهم اطلاع دادی هر چند من از اولش هم کاری نمیکردم فقط چون شوهر صیغه ای کرده بودم و محضری نبوده بخاطر همون سوتفاهم شده تو هم یه وقت فکر بد نکنی در مورد من
ریده شد به هیکلم چی فکر میکردم چی شد خلاصه دست از پا درازتر برگشتم خونه هم به علی نارو زده بودم هم تیرم به سنگ خورده بود و مامان علی اپسیلونی وا نداد بعد این جریان خالهخونشون رو فروخت و رفتند سمت شهریار خونه خریدند و باقی پولش رو هم گذاشت بانک تا با سودش زندگی کنن اما ابن اتفاق ها این وسط روی تفکرات من خیلی تاثیر بدی گذاشته بود همش کارم شده بود خودم رو جای علی تصور میکردم و با مامانش حال میکردم بعد یه مدت هم که داستان های سکس با محارم رو کشف کردم انگار دنیا رو بهم دادند هر روز یه ماجراجویی جدید برام یواش یواش با قرص های تاخیری که عطاری ها میدادن شهوت شعله ور تر میشد و چون این قرص ها ترامادول داشت باعث میشد لذت جنسی چند برابر بشه و با خوردنشون رسما نعشه میشدم مهربون میشدم و همه چی برام زیبا میشد احتمالا هورمونی رو تو بدنم آزاد میکرد که دقیقا باعث مهربون تر شدن و بی خیالی نسبت به هر موضوعی و آرامش داشتن عمیق میشد و هرچی جلوتر میرفتم دیگه خواسته ها ونیازهام بیشتر میشد یه مدت هم با فیلم های سکس مادر پسری به اوج میرسیدم و یواش یواش اینقد وقیح شدم که یه
     
  ویرایش شده توسط: incboy   
مرد

 
بار تو خیالم گفتم بزار به مامانم فکر کنم و از قضا اتفاقی selah rain رو دیدم اونم چه فیلمی son snif mother under wear که با conor coxxx بازی کرده بود حتما ببینیدش یه سکس مادر پسری درجه یک و چون پورن استارش از هر نظر کپی مامانم بود من نفسم داشت بند میومد نمی دونم اینقد که فیلم ها و داستان های مادرپسری دیده بودم اینجوری شدم یا واقعا اینقد شبیه مامانم بود که اگه انگلیسی حرف ننیزد میگفتم حتما مامان خودمه خلاصه به بهترین و لذتبخش ترین ارضایی که تاحالا داشتم رسیدم و واقعا تو اون لحظه داشتم مامان خودم رو میدیدم که دارم کوص توپولش رو میکنم از هر جهت که می‌دیدمش با مامانم مو نمیزد لامصب از بزرگی شکمش بگیر تا زیبایی چهره ش بینهایت شبیه مامان بود و همین منو دیوونه می کرد

البته هنوز جق زدن به مامانم برام خیلی عذاب وجدان داشت اما به طور اتفاقی با خانم زیبا ناوک آشنا شدم اگه تو یوتوب سرچ کنید زیبا ناوک سکس با محارم میبینید که یه روانشناس هستش که کلی مراجعه کننده داره در این مورد و جالب ترین بخش کار اینه که میگه سکس با مادر یا خواهر بیماری روانی و یا انحراف جنسی نیست بلکه یه گرایش جنسی هستش و هیچ اشکالی نداره و تا حالا کلی از مراجعه کننده هاش رو بهمدیگه رسونده و بعد از سکس باهم گفتند که زیبا خانم تو به ما بهشت رو عطا کردی و از اینجور حرفا و این واقعا منو مجاب میکرد که منم بخوام طعم بهشت رو تو همین دنیا بچشم و بعد ازین دیگه جق زدن به مامانم برام نه تنها عذاب وجدانی نداشت بلکه یه لذت عمیق روحی روانی روم داشت شایدم من زیادی توهم زده بودم ولی این تنها چیزی بود که روحم رو سیراب میکرد و هر روز تو این راه مصمم تر میشدم و یواش یواش در مورد این مسائل با علی هم صحبت میکردم و کاملا نسبت به علی بی غیرت شده بودم و بهش آروم آروم جا انداختم که عاشق مامانم شدم اوایل خیلی دری وری میگفت ولی با گذشت زمان خوندن داستان و فیلم هایی که براش فرستادم ببینه و معرفی همین خانم زیبا ناوک یکم اوکیش کرده بود اونم میگفت راستش رو بخوای من جق که میزنم خودم رو جای تو تصور میکنم و به یاد مامانت میزنم منم گفتم نوش جونت داداش مامان من مامان خودته ولی میگفت دوست ندارم تو به مامانم جق بزنی نمیدونم چرا منم گفتم عشقم من عاشق مامانم هستم و نمیتونم به یاد زن دیگه ای باشم خلاصه با این حرفا یواش یواش علی هم اومد تو خط
ویکبار مامانم نوک سینه ش یه جوش کوچولو زده بود به من گفت بیا یه عکس بنداز بفرست برای خاله ت آخه خالم دکتره منم عکس رو انداختم به واتزاپ خاله م فرستادم گفت مامانت چقد الکی حساسه بگو هیچی نیست یه جوش احتمالا کرستش خراش انداخته و کمی چرک سطحی پیدا کرده که سیستم ایمنی بدنش خودش اوکی میکنه و التهاب کوچولویی هم که داره برای همین گلبول های سفید و سیستم ایمنی اش هست بهش بگو الکی ترس سرطان سینه رو نداشته باشه چون یکماه پیش ماموگرافی کرده بود و این خراش کوچولو هیچ ربطی به سرطان نداره خلاصه به مامان گفتم و خیالش راحت شد اما این عکس برای من یه دریچه جدیدی رو باز کرد

دیگه دیدن پورن و داستان نمیتونست جایگزین وجود واقعی مادرم باشه حالا نیاز داشتم که هیکل واقعی مامان رو ببینم این عکس رو برای علی فرستادم و تا چند روز هنگ هنگ بود طفلک فقط قسمش دادم جایی پخش نکنه چون دیگه به فاک عظمی میرفتم با اینکارام کاری کردم که علی هم مامانش رو بخواد و دیگه عذاب وجدانی نداشته باشه اما هنوز زود بود که بهش بگم مامانت جنده بوده و میتونه راحت بهش برسه باید خیلی حساب شده و تمام و کمال آماده ش میکردم
دیگه کارم شده بود کار گذاشتن دوربین مخفی تو اتاق خواب مامانم و تو حموم هم یه دوربین مخفی جاسوسی از توپخونه گرفتم و اولین فیلمی که شکار کردم پریچهر بود که داشت پشماش رو میزد تا حالا زیاد بهش فکر نداده بودم اما دیدن این صحنه باعث شد تا از اون هم غافل نشم یه دختر سفید و خوشگل البته کمی توپر ولی چاق نیست قیافه ش خیلی شبیه اسکارلت یوهانسون البته پری دماغش رو عمل کرده و بعد از اون لب هاش خیلی فرم خوشگلی پیدا کرده و واقعا تیکه نابی شده اما چون از من بزرگتره و هیچ وقت هم بهم محل نمیده فکر خاصی برای کردنش نکردم ولی با دیدن کوصش و پستون های نازش با اون نوک خوش رنگش واقعا بهم فهموند که چه نعمتی کنار دستم دارم و متاسفانه قدرش رو نمیدونم

با این حال همچنان هیچکی نمی تونست جای مامان رو بگیره چند روزی گذشت هنوز نتونسته بودم فیلمی از مامان شکار کنم که دیدم علی بهم واتزاپ تصویری زنگ زد و گفت میخوام یه چی نشونت بدم کف کنی گفتم چیه دوربین رو چرخوند رو صفحه مانیتورش و از مامانش وقتی که از حموم اومده بیرون فیلم گرفته دیدن سینه هاش و پوست زیباش بد حشریم کرد گفتم تورو خدا واسم بفرست گفت چرت نگو این یه وقت هک بشی یا هرچی دیگه نمیتونم مثل آدم زندگی کنم توقع بیجا نداشته باش ولی بیا خونه مون اینجا نگاه کن خیلی تو کف بوم چند روزی بود همش به پریچهر میزدم و البته بعدش هم یه جورایی حالم بد میشد الان دوباره با دیدن خاله الهه حس شهوت به مامانی دوباره تو وجودم تبلور کرد و دوباره فقط مامان میتونست آتیش شهوتم رو خاموش کنه این اواخر هم خیلی با مامان صمیمی شدم و همش نگاهم بهش یه نگاه عاشقونه بود اون طفلک نمیدونست از روی شهوت همش بوسش میکنم ماساژش میدم یا نمیزارم دست به سیاه سفید بزنه خلاصه براش یه پسر رویایی شده بودم و هرجا مینشست همش از من تعریف میکرد همه جوره خودم رو وقفش کرده بودم و اجازه نمیدادم ذره ای از دستم ناراحت بشه اگه میگفت بچه ها سفره رو جمع کنید بدو بدو انجام میدادم بابا مثلا چیزی میخواست به روی خودم نمی آوردم ولی تا همون حرف رو مامان میگفت مثل موشک انجام میدادم و یواش یواش همه متوجه این موضوع شده بودند و از همه بیشتر مامان عشق میکرد و چون هیچ چیزی هم در قبال کارهام طلب نمیکردم نه پولی و نه خواسته دیگه ای بشدت براش جذاب شده بودم چون پریچهر هر وقت کمکی به مامان میکرد حتما بعدش یه پولی چیزی میخواست. اما برای من فقط رضایت مامان اولویت بود و رابطه ام باهاش بشدت قوت گرفته بود

این روزها تو یه شرایطی بودم که بشدت به آخر خط نزدیک شده بودم و دیگه نمیتونستم حس شهوتی که نسبت به مامان دارم رو کنترلش کنم به چشماش نگاه میکردم میرفتم تو رویا بهش دست میزدم راست میکردم و واقعا با تک تک سلول های بدنم تمام وجودش رو می طلبیدم باید مادرم رو تصاحب میکردم اما آخه چجوری

این فکر دیوونه ام کرده بود بازم خوبه علی بود و هروقت این شدت از هوس سراغم میومد با اون درد و دل میکردم و همون تاییدش درعین حال که آرومم میکرد در همون حین آتیش شهوتم رو بیشتر هم میکرد از خوش شانسیم بالاخره بعد از یک ماه، یک ماه و نیم تونستم یه فیلم از سکس مامان و بابا بگیرم البته که چیز زیادی معلوم نبود ولی اولش که مامان لخت میشه و میاد که چراغ اتاقشون رو خاموش بکنه یه نمای نزدیک از کوس و پستون نازش بهم میده و صداش موقع سکس و اون هاله ی محوی که از بدنش زیر کیر بابا دیده میشه واسم کافیه تا نفسم رو تو سینه ام حبس بکنه و دیوونه ام بکنه دیگه دیدم نمیتونم تحمل کنم باید یکاری می کردم یه آن به ذهنم رسید به زیبا ناوک تو اینستاگرام یه پیام صوتی بزارم و شرایطم رو بهش بگم این کار رو کردم و اون هم گفت با انجام یه سری کارها اجازه میده تو گروه تلگرام روان درمانیش عضو بشم بهش گفتم فرصت این کارها رو ندارم منو به چشم بیمار ببین و هرچقد که لازمه ازم پول ویزیت بگیر اونم با کمال میل قبول کرد و برام یه وقت مشاوره داد منم شروع کردم به توضیح و از سیر تا پیاز واسش تعریف کردم و بهش گفتم واقعا دارم میمیرم بدجوری نیاز دارم به سکس با مامانم به جایی رسیدم که حاضرم یه بار مامانم رو بکنم بعدش اصلا منو اعدام کنند واقعا در این حد نیاز داشتم به سکس با مادرم

زیبا بهم گفت که باید بری و با خودش درمیون بزاری گفتم نمیشه که ، دیگه تو روم نگاه نمیکنه و از خونه پرتم میکنه بیرون گفتم تو یه لطفی کن من یه ویزیت مشاوره با مامانم ازت میخوام تا یجوری صحبت کنی که بفهمه تو چه شرایطی هستم یه کاری کن که نه نیاره تورو خدا تو خودت هم قبلا این حس رو نسبت به برادرت داشتی(اینو تو یکی از کلیپ های یوتوبش گفته بود) پس درکم کن توروخدا ، زیبا هم گفت باشه تمام سعیم رو میکنم ولی باید خودت یجوری بپزیش که من بتونم روش مانور بدم. همش داشتم به این فکر میکردم که چیکار کنم آخه چجوری آماده کنم ذهنش رو
یه لحظه یه فکری بسرم زد از بدن لخت مامان علی یه اسکرین شات داشتم و با همون رفتم سراغ مامان تا سر صحبت رو باز کنم به مامان گفتم میخوام باهات تنها صحبت کنم گفت بیا اتاقم گفتم پریچهر خونه ست وقتی هیچکی نبود باهات کار واجب دارم هرچی اصرار کرد من زیربار نرفتم آخر سر تسلیم شد گفت خیلی خوب فردا که آبجیت میره دانشگاه بهم بگو ببینم چی شده ، خیلی نگرانم کردی ها. گفتم نگران نباش عشقم چیز خوبیه فقط گیر نده دیگه باید یه جایی که فقط خودم و خودت تنها باشیم می تونم بهت بگم عشقم

گذشت و پریچهر رفت دانشگاه و مامان اومد پیشم گفت حالا با خیال راحت بگو حداقل پنج شیش ساعت هیچکس نمیاد بگو ببینم چیه که باید تنها باشیم تا بهم بگی گفتم یه نیم ساعت بهم وقت بده عشقم همه ش رو میگم بهت
     
  
مرد

 
بعد رفتم یه دونه از اون قرص های تاخیری که شهوتم رو زیاد میکرد انداختم و رفتم پشت کامپیوتر نشستم و یه دونه از اون فیلم سوپرهای مامان پسری که دوست داشتم پلی کردم اما در اتاقم رو نبستم فقط کیپش کردم و تو گوشم هدفون گذاشتم به امید اینکه شاید مامان بیاد ببینه خودم هم صداش رو بستم که اگه مامان اومد متوجه بشم تو همین حال و هوا بودم که مامان در رو باز کرد و صدام کرد منم الکی خودم رو به نشنیدن زدم و با کیرم داشتم جق میزدم به ثانیه نکشید که از هیجان یک پام از مچش به شکل خیلی سریعی بالا پایین میشد و اصلا دست خودم نبود و به نفس نفس شدید افتادم شاید باورتون نشه ولی خداییش همه اینا در حد دو ، سه ثانیه اتفاق افتاد یعنی بقدری هیجان داشتم که بی اختیار بدنم داشت اینجوری واکنش نشون میداد و تو همین لحظه شروع کردم زیر لب به گفتن مامان جونم مامانی وای مامان خودم همین جوری داشتم از این حرفا میزدم و چون از شدت هیجان به نفس نفس افتاده بودم کلمات رو بریده بریده ادا میکردم و کاملا مشخص بود که از شدت بالای شهوت به این روز افتادم ولی خوبیش این بود که مشخص بود فیلم بازی نمیکنم و شدت هیجانم از تک تک کلماتم خودنمایی میکرد که یهو مامان هدفون رو از روی سرم برداشت سریع کیرم رو کردم تو شورتم گفتم وای ببخشید مامان و .....

که مامان گفت چه غلطی داشتی میکردی یه گوهی داشتی میخوردی زیر لب، بگو ببینم. گفتم بخدا هیچی مامان غلط کردم گوه خوردم گفت نه اینجوری نمیشه الان به بابات میگم ریدم تو خودم چی فکر میکردم چی شد گفتم مامان، جون من صبر کن حرفم رو بزنم بعدش اصلا منو بکش ولی تورو خدا بزار حرفم رو بزنم گفت مگه تو خدا میشناسی بی شرف بی ناموس ، داشتی با چنان شهوتی مادرت رو صدا میکردی که منحرف ترین آدم دنیا هم نمی تونه اینقد چندش آور و وقیح باشه و با بی شرفی تمام کیرت رو بازی می‌دادی

واقعا منو چی فرض کردی؟ فکر کردی من کی هستم ؟ گفتم مامان بخدا من مریضم دست خودم نیست دارم روان پزشک میرم به جون مامان من بی تقصیرم. گفت گوه خوردی مریض چی هستی همه چیت سرجاشه چطور به اینجا میرسی مریض میشی هان..؟!.
گفتم بیا این روانپزشکم خودت باهاش صحبت کن تو رو جون هرکی که دوست داری اول باهاش صحبت کن بعدش منو از خونه پرت کن بیرون یا به بابا بگو اصلا منو بکش فقط تورو خدا قبل از اینکه بخوای کاری کنی با دکترم صحبت کن و بعدش هرچی بگی همون رو انجام میدم اصلا منو بکش ولی لطفا اول با دکتر صحبت کن.

مامان هم دید اینقد عاجزانه دارم خواهش میکنم بهم گفت خیلی خوب بگیرش ببینم، منم زنگ زدم به زیبا ناوک ولی جواب نداد پیام دادم و شرایطم رو گفتم و خواهش کردم هرچه سریعتر بهم زنگ بزنه و یکاری کنه منو نزنند بکشند
خلاصه بعد دو ساعت جهنمی که نمیگذشت بالاخره زیبا ناوک زنگ زد و گوشی رو دادم به مامان و با یه نگاه غضب آلود گوشی رو ازم گرفت و شروع کرد با زیبا حرف زدن تقریبا یک ساعت و نیم صحبت کردند اما مامان رفته بود تو اتاق خودش و من نمیدونستم چی دارن بهم دیگه میگن، خلاصه بعد تموم شدن صحبت هاشون مامانم اومد و بهم گفت نمیدونم چی بهت بگم پسره دیوونه البته منم یه کمی زیاده روی کردم اما کار تو هم اصلا درست نبود و خیلی ناراحت شدم تو رو تو اون وضعیت دیدم البته این طبیعیه تو سن بلوغ درک می کنم ولی اینکه مادر خودت رو حتی تو رویاهات بخوای بهش تعرض کنی و اصلا عذاب وجدان هم نداشته باشی واقعا قابل درک نیست ای کاش میمردم و این صحنه و این کلمات رو از زبونت نمی شنیدم
ولی اینم بهت بگم خوشحالم که پیش یه دکتر رفتی و کار کاملا عاقلانه ای انجام دادی حالا برو تو اتاقت یکمی استراحت کن منم چند دقیقه دیگه میام پیشت

من هم بدجوری ترسیده بودم و اصلا فکر نمیکردم چنین فاجعه‌ ای پیش بیاد اینقد فیلم سوپر دیده بودم که مخم گوزیده بود واقعا. آخه چه فکری پیش خودم کردم.

من احمق فکر میکردم که مامان مامان بگم و کیرم تو دستم باشه مامان هم میاد میگه وای پسر گلم بزار مامان کمکت کنه
همش این افکار تو ذهنم میومد و میرفت و یکسره داشتم نشخوار ذهنی میکردم ولی با توجه به ری اکشن مامانم که حسابی جا خوردم و داشت به یه تراژدی تمام عیار ختم میشد. اما خدارو شکر بعد از صحبت مامان با دکترم خیلی خوب تموم شد و از اون جهنم وحشتناک نجات پیدا کردم واقعا داشتم خودم رو برای مردن آماده میکردم خیلی لحظات وحشتناکی رو گذروندم خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه
واقعا تحمل همچین لحظاتی انصافا خارج از توان آدمیزاد هستش

رفتم تو اتاقم و سریع به زیبا ناوک زنگ زدم دل تو دلم نبود یعنی چی گفته که مامانم یهویی ۱۸۰ درجه از موضع خودش چرخش داشته و باهام خیلی نرم و دوستانه صحبت کرده بالاخره زیبا جواب داد با اشتیاق و استرس فراوون ازش پرسیدم که چی گفتی به مامان پروینم
زیبا گفت فهمیدم مادرت خیلی متعصب و نفوذ ناپذیره مجبور شدم طوری دورش بزنم که ورق به سمت تو برگرده ولی باید قول بدی که کاری رو بهش تحمیل نکنی اگه خودش راضی به سکس شد انجام بدید ولی اگه تو معذوریت قرارش بدی و ازش اخاذی عاطفی کنی میام و همه چی رو راستش براش تعریف میکنم . گفتم نه بخدا منم دنبال اینم که با رضایتش به خواسته ام برسم و دوست ندارم کاری کنم که تا عمر داره از خودش و من نفرت پیدا کنه اینو مطمئن باش من عاشقشم چطور میتونم بهش همچبن آسیب وحشتناکی بزنم. شک نکن.

گفت به مامانت گفتم که چند ماه هستش با من مشاوره داری و از لحاظ عاطفی ضربه خیلی شدیدی بهت وارد شده که گفتم جزئیاتش رو بعدا بهت میگم اما اینم بدون که پسرت یکبار تا مرز خودکشی رفته و دوستش اگه نجاتش نمیداد الان وجود نداشت که بخواهیم در موردش صحبت کنیم اینم بگم من تو بچگی یکبار از دست مامانم زمین افتادم و سرم بدجوری شکست. طوری که دکترها میگفتند احتمالا بخشی از مغزم آسیب دیده و مامان همیشه بخاطر این موضوع عذاب وجدان داشت و من این رو هم به زیبا گفته بودم و اون با استفاده ازین موضوع به مادرم گفت که بچه شما از لحاظ ذهنی بنظر میاد که قبلا ضربه سختی از نظر فیزیکی بهش وارد شده و همین امر باعث شده که نتونه خیلی نرمال همه مسائل رو آنالیز کنه و باید شرایطش رو درک کنید که مامانم بهش گفته آره تقصیر منه تو بچگی از دستم افتاده ولی فکر کردم که خوب شده و زیبا بهش گفته خیلی مواظب باشید این بچه بشدت پتانسیل خودکشی داره روحیه خیلی لطیف و ظریفی داره و شما بالاترین جایگاه رو تو دلش دارید اگه شما رو پیش خودش نبینه قطعا عواقب جبران ناپذیری میتونه داشته باشه پس خواهشا هر اتفاقی که امروز افتاده رو فراموش کنید و سعی کنید به زندگی نرمال برش گردونید فقط شما میتونید اینکار رو انجام بدید احتمالا خودتون متوجه محبت بی حد و اندازه ش نسبت به خودتون شدید پس کمی هم دنیا رو از پنجره نگاه اون بچه ببینید و اجازه بدید به زندگی عادیش برگرده . مامانم که حسابی شوکه شده بوده گفته چشم اما امروز من چیزی رو دیدم که حتی روم نمیشه به شما عنوان کنم که زیبا پیش دستی کرده و گفته اون عاشق شماست و تو خیالش شما زن رویاهاش هستید و چشمش جز شما هیچ دختر دیگه ای رو نمیبینه مامانم هم گفته اینجوری که نمیشه هیچ میدونید دارید راجع به زنای با محارم اینقد راحت صحبت میکنید من امروز متوجه شدم که اون دوست داره که به من تجاوز کنه
زیبا گفت آیا تا به حال به شما دست درازی کرده؟ مامانم گفته نه خداییش هیچ وقت دست درازی نکرده انصافا

آیا تا به حال شما رو دید زده؟ مامان باز گفته خداییش بارها خودم جلوش لخت شدم ولی اون روش رو کرده اونور و خیلی وقت ها هم شده که به من اعتراض کرده

زیبا گفت پس ببینید چقدر براتون احترام قایله با اینکه داره میمیره برای تو و عشقت اما اپسیلونی به شما تعرض نکرده و فقط تو خیالاتش داره با شما عشق بازی میکنه اما حواستون جمع باشه الان با این اتفاقی که بین تون افتاده دیگه پرده حیا بین تون دریده شده و از این به بعد رابطه مادر و فرزندی تون وارد یه فاز جدید شده که هم برای تو هم برای اون ممکنه هضمش دشوار باشه پس باید خیلی محتاط و دست به عصا حرکت کنید و به هیچ عنوان بیگدار به آب نزنید من کاملا موقعیت شما رو درک میکنم اما تو این شرایط حساسی که پسرتون قرار داره اگه یه لحظه غفلت کنی شاید دیگه نتونی همه چی رو سرجای اولش برگردونی پس خواهش میکنم با من هماهنگ شو و هرکاری که بهت میگم رو انجام بده شاید یه جاهایی باید یه سری از خود گذشتگی ها به خرج بدی ولی مطمئن باش این فداکاری برای ادامه زندگی نرمال جفتتون کنار هم حائز اهمیت هستش پس خواهشا یکمی غرورتون رو کنار بزارید و با من همگام بشید تا ازین مرحله سخت بتونید ایشلا به سلامت عبور کنین.

وای با این حرفا حسابی تو کونم عروسی شده بود دمت گرم زیبا جونم چه کردی با من چه کردی واقعا.منی که داشتم آماده میشدم از خونه پرتم کنن بیرون الان صاحب پتانسیلی شده بودم که شاید می تونستم حتی به عشقم، یعنی به انتهای آمال و آرزوهام برسم واقعا ببین تو یه لحظه چه راحت ورق برمیگرده ممنونتم زیبا جونم ممنونتم خداجونم واقعا قدرت خدا رو اینجا تمام و کمال حس کردم نگاه کنید که چطور غیرممکن تو یه لحظه می تونه به ممکن بدل بشه.

زیبا بهم گفت فقط تو کار اضافی و ابلهانه ای انجام نده و همه کارها رو قدم به قدم و با مشورت با من انجام بده تا اگه به مراد دلت رسیدی هردوتاتون راضی باشید و هیچ کسی این بین آسیب نبینه.

بعد از تموم شدن صحبت هام با زیبا، خیالم راحت شد که حداقل از تنبیه خبری نیست و مهمتر از اون یه کور سوی امید تو دلم روشن شد که اگه بتونم درست کارها رو پیش ببرم و هیچ کار احماقانه ای ازم سر نزنه ،ممکنه حتی به آرزوم برسم و بالاخره کوص مامانم رو فتح کنم فقط و فقط نیاز دارم که موقعیتش رو به شکل بی نقصی ایجاد کنم. حالا که دیگه استرسم از بین رفته دیگه وقتشه که این موقعیت جدید رو جشن بگیرم و از مامان تو خیالم اونجور که دوست دارم تشکر کنم ایندفعه در اتاق رو قفل کردم و رفتم سراغ کامپیوتر و دنبال فیلم های مامان پسری گشتم تا اینکه با یه سایت بینظیر به اسم incestflix.com برخورد کردم. یه سایت عالی برای فیلم های تابو و سکس خانوادگی ست کلی فیلم دانلود کردم و با چندین وورن استار که مطلقا و بصورت اختصاصی فقط پورن تابو از نوع زنای با محارم یا همون incest می‌ساختند آشنا شدم که خدارو شکر تعدادشون هم زیاد بود. انگار که یه گنج بی نظیر پیدا کردم حتما mother mary از کمپانی cockninjastudio ببینید فیلم های مادر پسری با داستان های خیلی جذاب و قابل قبول داره و دیدنش چنان شهوتم رو برد بالا که موقع اومدن آبم واقعا داشتم جیغ میزدم و نمی تونستم کامل جلوی سر و صدام رو تو لحظه ارضا شدنم بگیرم ولی خوشبختانه انگار مامان نشنید یا خودش رو به اون راه زد وای که چه فیلم حقی بود واقعا سیراب شدم از دیدنش.

چقدر این فیلم بهم چسبید یه مادر با هیکل مامانم و چهره ای زیبا همونی بود که نیاز داشتم تا بتونم همزاد پنداری کنم و لذت فوق العاده ای رو تجربه کنم که چیزی از سکس کم نداشت چون به حدی حشری میشدم با دیدن این صحنه ها و دیالوگ هایی که بکار می بردند دیوونه ام میکرد هیچ وقت فکر نمی کردم که dirty talk اینقد جذاب باشه واقعا تو پورن هایی که طرف مادر بیولوژیک خودش رو می کنه هر چند که واقعی نیست ولی همین roleplay که انجام میدن من یکی رو روانی میکنه و چه زیباست صحبت هایی که بین شون رد و بدل میشه مخصوصا صحبت هایی که یه مادر وسط سکس با پسرش از دهنش بیرون میاد و تو اون شرایط که داره به کیر پسرش نگاه میکنه در حالیکه داره توی کوصش به عقب جلو سر میخوره کیر بچه اش و رضایتی که از این کار داره و یا حتی خواسته هایی که حین گلییده شدنش از پسرش داره هر بیننده ای رو به یه عالم دیگه ای می بره و واقعا با روح و روان کسی که علاقه مند باشه به incest جوری نوازش میکنه که انصافا از گاییدن صدتا کوص غریبه بهتره

خلاصه بگذریم.سریع به علی زنگ زدم و همه اتفاقات رو بهش توضیح دادم باورش نمیشد که اینقد وقیح باشم و رسما دست به آماده کردن مامانم برای سکس زده باشم. علی بهم گفت راستش نمیدونم چی بگم منم خیلی دوست دارم این ژانر رو اما خودم واقعا نمیتونم اینکار رو با مامانم انجام بدم هنوز که هنوزه فقط دارم به یادش جق میزنم و بعد جقم روم نمیشه تو صورت مامانم نگاه کنم و یه جورایی چندشم میشه واقعا راستش رو بخوای من خودم رو جای تو می‌بینم سینا جون که داری با مامانت سکس میکنی واقعا سخته برام حتی جق زدنش هم برام خجالت آوره تورو خدا از دستم ناراحت نشو من سعی میکنم که درکت کنم اما نمیدونم تو چجوری به این مرحله رسیدی که یه فانتزی تابو رو تو زندگی واقعی میخوای تجربه کنی تازه بعد اومدن آبت هم پشیمون نمیشی بخدا سینا تو باید بری پورن استار بشی😂😂😂

تو دلم گفتم از کارهای مامانت خبر نداری وگرنه اینجوری عذاب وجدان پیدا نمیکردی هی میخوام بهش بگم ولی از واکنشش میترسم که یه وقت به یکی آسیب فیزیکی برسه یا حتی آسیب روانی چون دوستش دارم نباید کاری کنم که اذیت بشه ولی از طرفی هم خیلی برام لذت بخش ببینم بهترین رفیقم مثل خودم باشه و یکی که مطمئنم قضاوتم نمیکنه و کم و بیش می تونه حال منو درک کنه کنارم باشه
خلاصه وسط صحبت بودم که مامان میخواست در اتاقم رو باز کنه اما چون قفل کرده بودم در باز نشد مامانم با یه لحن نسبتا تندی بهم گفتم در رو باز کن ببینم مانیتورم رو خاموش کردم رفتم در رو باز کردم هنوز گوشی دستم بود که مامان فکر نکنه دارم کار بدی میکنم همون لحظه به سینا گفتم من برم مامانم کارم داره خداحافظی کردم نشستم رو صندلی پشت میز کامپیوترم مامان هم اومد رو تخت نشست و گفت باید باهم جدی صحبت کنیم سینا جان
یا خدا دوباره باید استرس بکشم احتمالا
گفتم جونم مامانی درخدمتم گفت سینا جونم خودت میدونی تو رو تو دنیا ازهمه کس و از همه چی بیشتر دوستت دارم حتی از خواهر و برادرت هم بیشتر ولی اتفاقات امروز باعث شد که فکر کنم اصلا نمیشناسمت و شوک خیلی بزرگی بود برام خیلی وحشتناک بود سینا.

من همیشه احساس میکردم بهترین رفیقتم و هیچ چی بین ما پنهون نیست و تو هرچی باشه بهم میگی راستش خیلی بهم بر خورد پسرم ، خیلی برام سنگین بود. گفتم مامان بخدا من فقط تو فکرم اینکار رو کردم و هیچ وقت بهت دست درازی نکردم و نخواهم کرد مامان حرفم رو قطع کرد و گفت اون که بایدم اینطوری باشه اگه یه روزی همچین اتفاقی بیوفته مطمئن باش حتما خودم رو میکشم این خواسته بقدری زننده ست که حتی نمیتونم تو چشمات نگاه کنم و خجالت میکشم از خودم که پسرم به مامان خودش همچین دیدگاهی داره که
البته به این موضوع هم رسیدگی می‌کنیم اما منظور من این نبود
بگو ببینم تو میخواستی خودکشی کنی ؟ واقعا تصمیم داشتی همجین کاری بکنی؟ چطور به من چیزی نگفتی اصلا رو چه حساب واقعا مغزم داره سوت میکشه از اولش کامل بهم بگو ببینم آیا حقیقت داره و اگه داره میخوام بدونم چرا ؟
ریز به ریزش رو برام تعریف کن که سر چی و کی و چطور اینکار رو کردی؟

من بدبخت نمیدونستم چی بگم یه کم من من کردم و گفتم مامانی اول باید قسم بخوری و بهم قول بدی که هرچی گفتم عصبانی نشی و قضاوتم نکنی
مامان گفت باشه قول میدم دعوات نکنم گفتم نه نشد باید قول بدی که عصبانی هم نشی فکر کن فقط شنونده هستی و نباید نظرت نسبت بهم عوض بشه مامان بخدا من تو این دنیا فقط تو رو دارم و اگه باعث بشم دلت بشکنه یا کاری کنم که از من بدت بیاد به جون خودت دیگه زندگی برام ذره ای ارزش نخواهد داشت
     
  
صفحه  صفحه 161 از 164:  « پیشین  1  ...  160  161  162  163  164  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA