انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 162 از 164:  « پیشین  1  ...  161  162  163  164  پسین »

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم


مرد

 
مامان دوباره حرفم رو قطع کرد و گفت خیلی خوب ادامه نده قسم میخورم به جون خودت که می دونی برام عزیزترین هستی فقط شنونده باشم و سعی میکنم به هیچ عنوان عصبانی نشم خودت میدونی عاشقتم هرچقدر هم کارت بد باشه کمکت میکنم تا جبرانش کنی عزیزم مطمئن باش نمیزارم به خودت آسیب بزنی عشقم

اه اینم که همش شمشیر رو از رو بسته اصلا بهم اجازه نفوذ نمیده لامصب
گفتم چشم مامانی هر چی تو بگی من کاملا خودم رو به تو میسپارم و هرچی تو بگی همون رو انجام میدم
راستش مامان من وقتی خاله الهه افتاده بود زندان از بابا شنیدم که بهت گفت سر چی گرفتنش مامان گفت وای خاک به سرم به علی یا کس دیگه چیزی نگفتی که؟ گفتم نه بابا مگه بچه ام که همچین چیزی رو به کسی بگم! خیالت راحت باشه.

راستش اون موضوع ذهنم رو بدجوری درگیر کرده بود که اگه علی بفهمه چیکار میکنه و همش فکرم پیش علی و مامانش بود. راستش رو بگم وقتی فهمیدم خاله الهه ازین کارها میکنه ناخودآگاه همش تو ذهنم خاله الهه رو لخت تصور می‌کردمش و اینکه چه کارهایی انجام میداد میدونی که منظورم چیه؟
و همین فکرهایی که میکردم باعث شده بود من همش خودارضایی کنم و یه بار یه داستان سکسی تو یه سایت به اسم لوتی دات نت خوندم (راستش عمدا آدرس سایت رو دادم که بره بخونه داستان هاش رو شاید اینجوری یکمی براش عادی بشه و قبحش کم رنگ تر بشه براش) که یه قسمت داره به اسم داستان های سکس با محارم 😊 شاید باورت نشه مامان، اما بیشترین داستان های تو سایت برای هنین سکس با محارم هستش (فقط به این نیت داشتم دقیق بهش آدرس میدادم که بیوفته تو دامم)
و دیدم تو این سایت لوتی دات نت (یهو مامان گفت داری چیکار میکنی تبلیغاته) از ضایع بازی بیش از حدم، خنده ام گرفت مامان خودش هم خندید و گفت ادامه بده ببینم لوتی دات نت😂😂😂
گفتم باشه دیگه نخندونم راستش اونجا ازین داستان های سکس با مادر رو میخوندم و یه یارویی نوشته بود که این خاطره ست و داستان نیست منم خیلی کنجکاو بودم و خیلی چیز عجیب و باور نکردنی ای بود برام. اونجا یه داستان بود که خانومه مثل خاله الهه بود و پسرش میفهمه و با مامانش سکس میکنن و من با خوندنش همش احساس میکردم دقیقا زندگی علی بیچاره هم اینجوریه و همین باعث شد یه مدل هیجان کاذب داشته باشم و متاسفانه همش خودادضایی میکردم البته الان ترک کردم ها مامان هم گفت بله مشخصه کاملا. نهایتا دو ساعته که تو ترک هستی😂😂😂 گفتم مامان اذیت نکن دیگه ، بخدا خیلی کم اینکار رو میکنم. مامان گفت خوب حالا ادامه بده منم گفتم راستش یه سری ازین فیلم های سوپر در مورد مادر و پسر هم دیدم مامان گفت خاک تو سرت پسر داری چیکار میکنی با خودت. گفتم بخدا دست خودم نبود نمیدونم چرا اینجوری شد اما تو یکی از فیلم ها یه خانومه بود، مامان عینا مثل تو بود بخدا اگه خارجی حرف نمیزد میگفتم خواهر دوقولو ات هستش حتما
مامان گفت واقعا متاسفم برات چقدر منحرفی تو پسر چجوری پرو پرو داری بهم اینا رو میگی گفتم مامان خودت گفتی هرچی هست راستش رو بگم دیگه منم دارم راستش رو میگم قول دادی عصبانی نشی مامان هم گفت آره قول دادم ولی تو هم انصاف داشته باش چجوری روت میشه که مامان خودت رو جای اون زن های خراب تصور کردی خیلی خیلی بی معرفتی سینا
اگه مادر بدی بودم برات یا مثل مادر علی اونکاره بودم باز یه چیزی ولی منی که تورو با تک تک ذرات وجودم دوستت دارم و فقط بهت عشق پاک مادرانه دادم چجوری روت شده پیش خودت منو با نگاه شهوت آلود تصور کنی .

دیدم دوباره داره اوج میگیره یهو دیدم تو یه حالتی هستم که میتونم گریه کنم همون لحظه زدم زیر گریه و گفتم منم بخاطر همین میخواستم خودم رو بکشم که چرا بهت اونجوری فکر کردم اینقد حالم بد بود که نمیتونستم خودم رو ببخشم مامانی
همون لحظه مامان اومد بغلم کرد گفت باشه عشقم ببخشید منم هی بیشتر پیاز داغش رو زیاد میکردم و یه هق هق هایی میکردم که خودم دلم به حال خودم داشت میسوخت😂
بعد با همون حالت هق هق کنان به مامان گفتم: اون روز به علی گفتم که من یه کار بدی کردم و نمیتونم خودم رو ببخشم منو حلال کن داداش.

مامان هم واسه اینکه من از گریه کردن دست بردارم و جو رو عوض کنه بهم گفت خاک تو سرت بچه به یاد مامانت خرابکاری کردی بعد حلالیتش رو از علی میطلبی اینم شانس منه می بینی تو رو خدا 😂 با این حرفش تو همون حالت گریه خنده ام گرفت و مامان خودشم باهام شروع به خندیدن کرد و گفت میبینی سینا جون مامانت چه بدشانسه😂 حقش رو میخورن بعد ازیکی دیگه میخوان که حلال کنه
گفتم اذیت نکن دیگه مامان خلاصه علی هم فهمید و زود اومد خونه واسه اینکه مامان رو یکم بیشتر تحت تاثیر قرار بدم گفتم کلی قرص خورده بودم و علی سریع منو برد بیمارستان و شستشوی معده دادند مامان همینجا حرفم رو قطع کرد گفت خیلی ابله ای بچه خیلی خونم رو به جوش آوردی همینجا باید بهم یه قولی بدی و قسم بخوری برام که دیگه هیچوقت هیچوقت همچین حماقتی نمیکنی حتی اگه بدترین کار دنیا رو بکنی اگه حتی یه روزی به خود منم تجاوز بکنی (طفلک مامان خیلی شوک شده بود و واقعا نمیدونست چیکار کنه فقط میخواست یه گارانتی تضمینی ازم بگیره که دیگه به هیچ عنوان این اتفاق نیوفته😊) حق نداری گوشت رو خوب باز کن حق نداری همچین کاری بکنی تو آدمی پسر عقل داری ازش استفاده کن خوب لعنتی همین الان به مرگ مامان قسم بخور بخدا شیرم رو حلالت نمیکنم سینا بخدا...
     
  
مرد

 
incboy
خوب این داستان که قبلاً در سایت بود نویسنده محترم ادامه داستان نزاشت و همه چی فرا موش شد .شما ادامه داستان او مینویسد ؟
     
  
مرد

 
Akaaa
چون دارم ادامه اش رو می نویسم باید اصل داستان باشه که دوباره مجبور نشم از صفر همه چیز رو تو ضیح بدم
فقط اینکه دارم کمی هم ویرایشش میکنم که غلط املاییش به حداقل برسه
بعدش هم شما ها که جز خوندن کاری ندارید حتی به خودتون زحمت نمی‌دید یه داستان کوچیک بنویسید طلبکاری تون بابت چیه؟
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
Akaaa
این هم داستان خودمه ادامه برای کسی نمی نویسم چیزی که برای خودم رخ داده حالا راست و دروغش هم پای خودم
ولی برای ادامه ش لازم بود که روابط دوباره شرح داده بشه که خواننده ها یهویی سر از رختخواب در نیارن و متوجه بشند که از کجا شروع شده و به چه سمتی داره پیش میره
     
  
مرد

 
پریدم تو حرفش دیدم همین جوری آمپرش داره تند تند میره بالا واسه همون سریع قسم خوردم و گفتم به جون خودت قسم که کل دنیا رو به یه تار موت نمیدم به همه مقدسات قسم میخورم عشقم، دیگه تکرار نمیشه اون لحظه خریت بزرگی کردم ولی بخاطر خودت مامان که بالاترین عشق تو کائناتی برام قول میدم اصلا نیاز به قسم نیست به وجودت عزیزت قول میدم عشقم تحت هیچ شرایطی تکرار نمیشه خیالت راحت راحت باشه. مامانم هم منو محکم بغلم کرد و بوسید گفتم ممنونم عشقم
بعد گفتم علی هم این روانپزشک رو بهم معرفی کرد و باهاش تماس گرفتم آخه این روانپزشک خیلی آدم معروف و کار بلدی هستش مامان، و تو آلمان زندگی میکنه اینقد خوب و منطقی باهام صحبت کرد که متوجه شدم چقد آدم نفهم و بیشعوری بودم ، خلاصه تو همین حین بود که پریچهر کلید انداخت و وارد خونه شد مامان گفت هنوز کارم باهات تموم نشده بعدا مفصل باهم حرف میزنیم پاشو دست و صورتت بشور تا پری نفهمیده و حواست به قولت هم باشه، منو بوسید و در اتاقم رو بست رفت بیرون پیش پریچهر
تو کونم عروسی بود به مامان فهموندم چه داستان ها و فیلم هایی میخونم و رابطه مون یه روزه یه انعطاف خیلی بزرگ توش رقم خورده که در حدی کهذحالا میتونستم در مورد تابو ترین حرفها باهاش صحبت کنم حتی دیگه میشد راحت در مورد زنای با محارم با مامان صحبت کرد و می تونستم کاری کنم تا بره این داستان ها و فیلم ها رو نگاه کنه و یواش یواش این آمادگی ذهنی توش ایجاد بشه چون خود من هم یک شبه اینجوری نشدم و باید میزاشتم گذر زمان آروم آروم مامان رو نرم کنه واقعا این بزرگترین قدم بود تو که تو کمترین زمان ممکن در راستای رسیدن به کوص دست نیافتنی مامانم😍 برداشته بودم و حس و حال یه برنده واقعی رو داشتم و باید برای این رابطه هرچی دارم بزارم و ازین لحظه ببعد باید کاملا مهندسی شده و رو برنامه پیش برم مطمئن بودم که دیگه امکان اینکه کوصش رو فتح کنم بیشتر از اون چیزی که تو رویاهام میدیدم الان در دسترسم هست و دیگه نباید تو این مسیر از هیچ تلاشی دریغ کنم تا بدستش بیارم. عشق به مادر خودت وقتی وارد فاز سکسی میشه میتونه واست یه برتری و موهبتی عطا میکنه که معمولا تمامی آدم های روی زمین هیچ وقت نمیتونن سمتش برند و درکش کنند و هیچ وقت شانس دیدن این موقعیت رو ندارند و اینکه میبینی همه محروم هستند ازین نعمت ولی تو داریش یه حس برتری و جاه طلبی بینظیری رو بهت میده که لذتش تمومی نداره و من داشتم توی یه وادی قدم میزاشتم که منو از بقیه جدا میکرد ، خاصم میکرد و زندگی کردن با داشتن همچین آپشنی تو رو میبره به قله رضایت مندی جایی که تقریبا هیچ کس دستش بهش نمیرسه و تو مثل یک فاتح از بودن تو بالاترین نقطه لذت و شهوت سیراب میشی ازین حس یونیک و بی بدیل.
من دارم میام بالای قله دیگه چیزی نمونده خدایا شکرت😘

دو هفته از اون روز کذایی گذشته بود و من هنوز راهی برای متقاعد کردن مامانم به مغزم نرسیده بود آخه چجوری باید یه زن گنده رو گولش زد که حداقل دو ، سه برابر من سن داره ولی یه چیزی رو شک نداشتم اونم این بود که هرجور شده باید به مامان برسم واقعا جذابیتش برام لحظه به لحظه تصاعدی زیاد میشد و من فقط احساسم بهش هی داشت شعله ورتر میشد دیگه جق زدن به مامان برام شده بود مثل اکسیژن. دوباره با زیبا صحبت کردم گفتم دکتر چیکار کنم و صحبت هایی که بین من و مادرم رد و بدل شده بود رو سیر تا پیاز براش تعریف کردم زیبا گفت من کماکان بهت میگم به خودش بگو اگه قراره رابطه ای شکل بگیره مخصوصا اگه رابطه از نوع محارم باشه قطعا باید دو طرفه باشه و گرنه این وسط یک نفر شایدم هر دو نفر بشدت آسیب ببینند گفتم تورو خدا حداقل تو باهاش صحبت کن یه جوری نرمش کن که بتونم ازش درخواست کنم زببا گفت باشه اگه الان شرایطش رو داری و مادرت تنهاست برو گوشی رو بده به مامانت و البته خودت هم حضور داشته باش گفتم باشه و رفتم پیشش

گفتم مامان روانشناسم میخواد با شما صحبت کنه یعنی گفته هر دو تامون همزمان حضور داشته باشیم مامان گفت اوکی. به زیبا گفتم بزار لبتاپم رو بیارم تو اسکایپ صحبت کنیم تا لبتاپم بالا بیاد مامان گفت یعنی چی میخواد بگه در چه موردی میخواد صحبت کنه منم گفتم خوب معلوم دیگه در مورد مشکلات من. مامان گفت تو مشکلی نداری عزیزم چرا الکی تلقین میکنی و پول مفت میریزی تو شکم این روان پزشک ها بخدا روانت خیلی هم سالم فقط یکم یه جایی پات رو کج گذاشتی که مطمئنم خودت متوجه هستی و درستش میکنی پسرم من با روانشناست صحبت میکنم ولی تورو خدا به خودت بیا تو پسر فوق العاده مهربون دوست داشتنی و خیلی خیلی باهوش هستی شک دارم که نفهمی داری چه اشتباهی مرتکب میشی به خودت بیا یه یا علی بگو خدا هم کمکت میکنه منم از جون برات مایه میزارم. باشه خوشگلم؟بعد منو بوسم کرد و منم بهش گفتم مامان بخدا همه اینا رو خودم میدونم ولی یه چیزایی دست خودم نیست مثل یه آدم تشنه می مونم تا سیراب نشم فقط دست و پا زدن و تقلا کردنم بیشتر میشه بخدا من همه اینا رو قشنگ میفهمم ولی مامانی، من که تو این دنیا فقط تو رو دوست دارم و برام مثل خدایی چرا منو از خودت میرونی بخدا دلم میشکنه میبینم به هیچ عنوان نمیخوای لحظه ای جای من باشی تا ببینی چی دارم میکشم تو رو جون من، مامان قشنگم اگه بگی بمیر بخدا میمیرم برات من عاشقتم یه چیزی اونورتر از عشق، بخدا بهت قول میدم اونجوری که من دوستت دارم هیچ مادری تو دنیا اینجوری بچه ش رو دوست نداره حتی خود تو. میخوام بدونم واقعا میتونی عمق صحبتم رو درک کنی مامانی، لمسش میکنی انرژیش رو میگیری اصلا؟
مامان بوسم کرد دوباره گفت فدای پسر خوش زبون و مهربونم بشم مطمئن باش عشق من به تو اگه از مال تو به من بیشتر نباشه کمتر هم نیست و درکت میکنم اما توهم متوجه هستی که چه تقاضای آنرمالی داری و ازم میخوای که خودم و خودت رو دو دستی بندازم وسط جهنم اون دنیا!

دیگه روم رو کردم این طرف و با زیبا ناوک تماس رو برقرار کردم بعد از سلام و چاق سلامتی زیبا به مامان گفت این جلسه امروزمون بینهایت مهمه برای شما دو نفر و میتونه شما رو به رستگاری برسونه و یا برعکسش پس ازتون درخواست دارم با فکر باز بدون هیچ قضاوتی تو این بحث شرکت کنید و رابطه مادر و فرزندی رو اصلا در نظر نگیرید. برام مهمه که با فنجون خالی اینجا حضور روانی داشته باشید تا بتونید بهترین تصمیم رو برای آینده تون بگیرید واقعا الان شرایط شما مثل راه رفتن لبه پرتگاهی می مونه که یه طرفش جهنم و اونطرفش بهشت.
خوب دیگه برم سراغ اصل مطلب ببین پروین جان سینا جون پسر فوق العاده با محبت حساس و باهوشیه و کاملا نسبت به انتخابی که کرده مطمئنه وحتی اپسیلونی شک تو دلش نداره و با توجه به صحبت هایی که با من داشته، مطمئنم تمام جوانب رو در نظر گرفته که حتی بهش گفتم میدونی که ممکن این کارت باعث بشه پدر خودت یا برادرت قصد جونت رو بکنن و با کمال رضایت و اطمینان خاطر بهم گفت که قطعا و یقینا این چیزیه که میخوام با تمامی وجودم عاشقش شدم و فقط میخوام عشقم رو نثارش کنم و می خوام بهشت رو تو این دنیا تجربه کنم و همه عواقب این کار رو با جون و دل به چیدن می‌گیرم
مامان گفت فکر کنم شما خودت جواب لازم رو دادی همینکه ممکنه پدر خودش یا برادر خودش قصد جونش رو بکنن نشون میده که چقدر این تصمیم احمقانه و ساده لوحانه ست و من تعجب میکنم از شما بجای اینکه انحراف جنسی سینا رو بهش گوشزد کنید و بفکر درمانش باشید از من میخواید که با بچه خودم زنا کنم واقعا قباحت داره تا چه حد میتونین پست باشین اصلا کاری به هیچ چیزی ندارم واقعا تو پزشکی؟ زیبا گفت ازت خواهش کردم با فنجون خالی اینجا باشی ولی تو از قبل سناریوت رو آماده کردی و حاضر نیستی از جهت دیگه ای به این مسئله مهم نگاه کنی من دوباره ازت خواهش میکنم بدون قضاوت تو بحثمون شرکت کنی و در ضمن در مورد انحراف جنسی باید بهتون بگم این موضوع سکس با محارم از نظر علمی انحراف نیست بلکه یک گرایش جنسی ست. درسته تو اکثر جوامع یا اغلب دین و آییین ها همخونی نداره حتی با عرف غالب جوامع تطابقی نداره، اما از نقطه نظر علمی این موضوع هیچ اشکالی نداره به شرطی که طرفین رضایت داشته باشند و این یک انتخابه نه انحراف.

مامانم هم گفت به فرض حرف شما درست باشه مگه نمی گید یه کار دو طرفه ست خوب من به هیچ وجه نمیتونم به این خواسته تن بدم از هر بعدی که نگاه میکنم حرکت بشدت اشتباه و چندش آوری هستش من نمیدونم سینا چطور من رو تصور کرده و تو ذهنش با من سکس کرده و هیچ عذاب وجدانی نگرفته؟ من تو این مدت بعضی لحظات که کاملا ناخواسته و ناخوداگاه تصور سکس با بچه ام از جلو چشمام رد میشد واقعا بد جوری از نظر روحی و روانی اذیت شدم ممکنه باورتون نشه اما حالم جوری بهم خورد که بشکل فیزیکی می خواستم استفراغ کنم . این خواسته ای نیست که شدنی باشه و من نمیتونم خودم رو مجاب کنم.
حتی تصورش برام چندش آوره و با یه لحن خیلی تندی گفت واقعا متاسفم سینا که کارت به اینجا رسیده تو باید درمان بشی پسرم البته پیش کسی که کارش رو بلده نه این خانم

منم حسابی داشتم حرص میخوردم آخرین کور سوی امیدم جلو روم داشت پر پر میشد و زیبا به هیچ وجه نمیتونست مامان رو از خر شیطون پیاده ش کنه که دیگه دیدم کم مونده مامان از پشت لبتاپ دست به یقه بشه با دکتر.
یهو لبتاپ رو بست و تا خپاست که بهذمن چیزی بگه من پیش دستی کردم و به مامان گفتم اونو ولش کن میخوام چشم تو چشم بهت حرفم رو بزنم با هیچ کسی هم کاری ندارم فقط حرفم رو با دقت گوش بده
جفت دستای مامان رو گرفتم تو دستم و بهش گفتم مامان یه سری چیزا تو دی ان ای انسان نهفته ست چه بخوای چه نخوای داری حملش میکنی و چیزی مثل ژنتیک هیچ راه فرار یا درمانی براش وجود نداره خواستن تو هم تو تک تک سلول های بدن من حک شده من میخوام یه عمر با تو زندگی کنم مامان من عاشقتم و اگه نمیتونی من رو درکم کنی من دیگه این زندگی رو نمیخوام حداقل به عشقم بها بده مامان، فقط یه بار بهم یه فرصت بده و بعدش هرچی تو بگی من همون کار رو انجام میدم واقعا اینقد برات بی اهمیتم که ارزش دادن یه شانس رو ندارم و نمیخوای بهم یه فرصت بدی؟ اگه اینجوریه من دیگه بسمه، به اندازه کافی زندگی کردم و دیگه ازین به بعدش برام لطفی نداره و جز آزار برام چیزی نیست میرم خودم رو گم و گور میکنم.
مامان شروع کرد به ریختن اشک و بهم گفت بخدا تو مریضی پسرم باید درمان بشی مامان جون ، مگه قول ندادی بهم دیگه این کار شنیع رو انجام ندی چجوری تو چشمام نگاه میکنی و منو با خودکشی ات تهدید میکنی تو واقعا رحم و معرفت نداری اینجوری عاشق مامانتی؟ میدونی چیه باشه من این فرصت رو بهت میدم ولی همینجا قلبم تو این لحظه شکست و مطمئنم درهای جهنم به روم باز شد ولی برای اینکه تو بفهمی عشقم بهت چقدره قبول میکنم ببینم راضی میشه مادرت رو بدبخت ببینی؟ پسرم عشقی که تو داری ازش دم میزنی اسمش هوس نه عشق ولی باشه مامان اشکالی نداره من خودم رو در اختیارت میزارم و جهنم رو به جونم میخرم تا تو راضی بشی

ای وای بازم همه چی بهم ریخت آخه این چه وضع راضی شدن لامصب؟
دیگه گریه امونم نمیداد سرم گذاشتم رو پای مامان و چنان با هق هق گریه کردم که مامان طفلک ترسید و ناراحت شد و بهم گفت تو رو خدا این کار رو با خودت نکن سینا من حاضرم بمیرم ولی خار توی پات نره، باشه عشقم درکت میکنم تو مریضی اگه این درمانت میکنه باشه مامانی، من تمام وجودم رو در اختیارت میزارم عشقم فقط تو رو خدا اینجوری گریه نکن دل مامان ریش میشه مامانت قلبش ضعیفه تحمل این اشک ها و هق هق هات رو نداره عشقم
     
  
مرد

 
مامان جونم آخه من فدای قلب شکسته ت بشم مگه می تونم اجازه بدم دلت بشکنه بخدا مرگ برام کمه اگر من باعث بشم دلت بشکنه.
مامان من اشتباه کردم من آدم احمقی هستم. میدونی مامان یه چیزی تو دلم هست که چون نمی تونم بهت نشون بدم چقد برام ارزش داری باعث میشه از درون تیکه تیکه بشم مامان.
حاضرم هزار بار بمیرم ولی نبینم دلت بشکنه اونم بخاطر من تورو خدا بگو که دروغ گفتی باشه عشقم من ازت هیچی نمیخوام و تمام حرفام رو پس میگیرم مامانی ببخش من احمق و نادون رو
دیگه گریه اجازه بیشتر حرف زدن رو بهم نمیداد تو حال عجیبی رفته بودم و داشتم به شدیدترین حالت اشک ریختن رو تجربه میکردم هق هق های وحشتناک و گریه های بی امان باعث شد مامان هم تو وضعیت عاطفی شدیدی قرار بگیره و بخاطر حس قوی مادرانه ش قوه منطقش رو از دست بده چون هیچوقت منو تو این حالت ندیده بود و تا اصلا اشک ریختنم رو ندیده بود چه برسه به این گریه عجیب غریبی که همین جور ادامه داشت و بطرز خیلی شدیدی داشتم گریه میکردم، طوری که خودم هم جا خورده بودم و راستش کمی هم ترسیده بودم که چرا دارم اینقد شدید گریه میکنم بشدت هق هق میزدم و هیچ کنترلی روی اشک هام و بغضم نداشتم طفلک مامان خیلی ترسیده بود منو تو اون شرایط داشت میدید و به هیچ وجه انتظارش رو نداشت که من به این صورت واکنش نشون بدم و همین باعث شده بود که حسابی تحت تاثیر قرار بگیره همین طوری که تو بغلش داشتم مثل ابر بهاری گریه میکردم، مامان یه لحظه منو از خودش دور کرد و بهم خیره شد و گفت پسرم منو ببخش من نباید با گفتن این حرف که دلم رو شکستی زجرت میدادم واقعا احساس میکنم دل تو شکسته و اینقد این گریه ها و هق هق هات برام زجر آوره که فهمیدم عشق تو در برابر عشق من خیلی بزرگتره و الان با همه وجودم دارم لمسش میکنم سینا جونم مامانت رو ببخش تو لیاقتت خیلی بیشتر از منه دارم کاملا عشقت رو حس میکنم و واقعا حال عجیبی دارم مادر جان
واقعا انگار تو دنیای دیگه ای زندگی میکردم ولی الان حس میکنم خیلی از حجاب ها از جلوی چشمم برداشته شدند دارم لمسش میکنم ممنونتم مامانی، ممنونتم عشقم
مگه میشه همچین چیزی؟ بخدا که دارم رو ابرها پرواز میکنم مامان جون با این حال غریبی که پیدا کردم حس میکنم تو واقعیت نیستیم، نمیدونم چی بگم فقط میتونم خدا رو شکر کنم خدایا ممنونتم که بهم اجازه دادی تا حس جیگرگوشه ام رو درک کنم و بفهممش
دستت رو بزار رو قلب مامانی. وای واقعا چه بد می‌کوبید واقعا ترسناک بود پمپاژ شدید با قدرت زیاد تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ترس برم داشت مامان تورو خدا آروم شو زبونم لال چیزیت نشه یه موقع مامان جونم؟
مامانم هم گفت نه عشقم، نمیدونم چیه! تا حالا تو عمرم اینجوری نشده بودم! ولی حسی که دارم بینظیره بخدا که اگه تا آخر عمرم جایگاهم تو جهنم باشه اصلا اعتراضی ندارم این حال و هوایی که الان من دارم تجربه ش می کنم هیچ چیزی وجود نداره که بخواد بهش برسه هیچ کلمه ای نیست که بتونه توصیفش کنه وای سینا چیکارم کردی مامان جون؟ سینا جونم پسر گلم ، ممنونتم بخدا. پس عشق واقعی اینه عشق اینه پسرم حالا میفهمم قدرت عشق رو
شروع کرد کله ام رو بوسیدن چشمم رو می‌بوسید اشکهام رو می بوسید حتی لیس شون میزد . من هنگ هنگ بودم مامان به معنی واقعی کلمه دیوونه شده بود انگار که دیگه نمیشناختمش! چی شد یهو؟ چرا اینجوری شد یه دفعه همه چیز ماورایی شد! و انگار به مامانم داشت القا میشد که بتونه خودش رو جای من تصور کنه یا شایدم گریه های بی امان و شدیدم باعث شده بود که حسابی تحت تاثیر قرار بگیره و اینطوری منقلب بشه، خیلی جا خورده بودم و اصلا انتظارش رو نداشتم همه چی بنظر داشت به نفع من پیش میرفت و من نمیدونستم الان باید چیکار کنم من واقعا گیج و سردرگم بودم و کاملا در مقابل اتفاقی که داشت میوفتاد مثل یه مجسمه فقط نگاه میکردم و کاملا ناتوان و بی برنامه بودم و فقط میتونستم با چشمام و حس لامسه ام دنبال کنم ببینم که داره چه اتفاقی میوفته

مامان دیوونه وار قربون صدقه ام میرفت همه جای صورتم از پیشونی پلک و چشمم و گونه ام حتی دماغم رو داشت می بوسید و لیس میزد و من مبهوت تو این لحظه فقط نظاره گر بودم یعنی من بیدار بودم؟ و این اتفاق ها داشت میوفتاد واقعا همچین چیزی ممکنه؟ نکنه خوابم نکنه اصلا خودکشی کردم و دارم تو یه دنیای دیگه این چیزا رو میبینم؟

به مامان گفتم نکن مامان کثیفه، دهنت کثیف میشه عشقم ولی اون بدون توجه بهم داشت تمام سر و صورتم رو لیس میزد و می بوسید تو این لحظات دیگه نه اون گریه میکرد و نه من و وارد یه فاز جدید شده بودیم

مامان بهم گفت سینا جونم این کارها رو من نمیکنم خودش داره انجام میشه بیا خودمون رو رها کنیم ببینیم کجا میریم فقط لحظه رو زندگی کن عشقم.
دستم رو گذاشتم بین دو تا سینه اش ضربان قلبش با چنان قدرتی می کوبید که آدم ترس برش میداشت هر چی میگفتم مامان تورو خدا دارم کم کم نگرانت میشم قلبت داره بدجوری نبض میزنه میترسم عشقم، نزار هیجانت کنترلت کنه عزیزم

لااقل یکم دست نگه دار تا طپش قلبت کمی آروم تر بشه و به حالت نرمال برگرده مامان.

مامان گفت نترس اتفاقا همین طپش هاست که منو از اون دنیا جدا کرد و وارد این جهان زیبا و این لحظه بی نظیر و این ثانیه های مقدس کرد و اگه قراره قلبم بایسته اشکالی نداره من دیگه به بالاترین درجه معنویت رسیدم من چیزی رو لمس کردم که نمیشه توصیفش کرد کاش تو هم اینو حس کنی پر خوشگلم. چقدر باشکوه و عالیه من دیگه آرزویی ندارم همین الان بیوفتم بمیرم و تا ابد تو جهنم بسوزم یا هر شکنجه ای که بخوان برام در نظر بگیرند بازم در مقابل احساسی که دارم الان لمسش میکنم بخدا هیچه و دیگه این بالاترین جایگاه احساس و عشق و لذته نمیدونم چی بگم فقط بیا ازش لذت ببریم پسرم. ممنونتم مامانی، مدیونتم، عشقم تو طعم شیرین عشق و بهم چشوندی و لیاقتش رو داری که به عشقت برسی و به خواسته ت برسی، بخدا این شهوت نیست این اون سوی عشق معنویه این قدرت عشق مادر به پسرش و پسر به مادرشه، سیراب شو از این عشق و هرکاری که دلت میخواد رو با مادرت انجام بده مادرت داره بهت میگه بهت دستور میدم پسرم پاره تنم، من برده عشقتم سینا جونم من برده وجود نازنینتم پسرم، مادرت رو به عظمت و جلال عشق ناب رسوندی مامان هم تمام وجودش رو تقدیمت میکنه هرچی میخوای رو ازین بدن بگیر سیراب شو غرق شو توش و طعم عشق دو طرفه ناب رو با تمام وجودت بچش
هرکاریرکه تو رویاهات باهام می کردی رو الان تو واقعیت روم انجام بده فقط لب تر کن بگو از مادرت چی می خوای؟

منم با هیجان زیاد آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: مامانی میتونم از لبات ببوسم؟
آره عشقم💋 چشمام رو بستم و لبم رو تو لبش قفل کردم این لب ها چیه لامصب انگار که روغن داری روی لب هات میکشی من تا حالا هیچ تجربه سکسی نداشتم ولی حتی اگر میداشتم هم مطمئنم هزار برابر اختلاف میداشت با این کارم
لب های مامان رو به آرومی می خوردم و داشتم کشف میکردم چطوری میشه لب گرفت به آرومی بین لب هاش لبام رو حرکت میدادم و دور تا دور لبش رو با لب هام حس میکردم یه آن دیدم زبون مامان داره بین لب هام میگرده آخ که چقدر شیرین بود منم زبونم رو بیرون آوردم و شروع کردم به چرخوندن دور زبونش و لمس لب هاش چقدر لذت داشت دیگه ضربان قلب منم مثل مامان شده بود صدای قلب ها مون تو اتاق پیچیده بود مامان زبونم رو با لب هاش احاطه کرد و شروع کرد با عقب جلو کردن سرش.
زبونم رو انگار که داره ساک میزنه هی میک میزد و بعد آروم میبرد تو دهنش و بعد آروم میاورد بیرون من مثل یه مجسمه مات و مبهوت تو این لحظه ناب فقط داشتم لذت میبردم و مثل یه عروسک بی حرکت تو دستای مامانم منتظر بودم تا ببینم چکاری میخواد باهام بکنه منم شروع کردم به تقلید از مامان زبونش رو ساک زدم یه لحظه چشمام رو باز کردم و دقیقا نگاهم به نگاه مامانم گره خورد باور نکردنی بود ازین فاصله چشمای مامان، واقعا دیدن داشت انرژی تو چشماش و و از شهوتی که از عمق نگاهش تا مغز استخونم نفوذ میکرد قابل توصیف نبود اون لحظه نمی دونم چه انرژی از چشماش داشت ساطع میشد هوس بود ولی نه تنها شهوت و هوس نبود عشق بود واقعا عشق ناب عشق خالص عشق مادر به پسرش که دیگه محدودیتی نداشت عشق مادر به پسر همیشه فقط و فقط یک محدودیت داشت و اونم شهوتی بود که خود شهوت به تنهایی یکی از قوی ترین ستون های سازنده عشقه و رابطه مادر و پسر بدون همچین ستونی هم بالاترین نوع دوست داشتن و خواستن هست حالا تو شهوت رو به این عشق ناب اضافه کن نتیجه ش میشه این

نتیجه ش میشه چیزی که حتی نمیشه تصورش کرد نمیشه حتی لحظه ایش رو با کلمات بیان کرد فقط و تنها فقط باید بچیش و لمسش کنی تا بفهمی چی میگم و این عشق توی چشماش هیپنوتیزمم میکرد باورم نمیشد دارم تو چشمای مادر خودم مستقیم نگاه میکنم و لب هاش رو میک میزنم حتی توجق هام هم نمیدیم که بتونم چشم تو چشم از مامانم لب بگیرم و خجالت می‌کشیدم که تصورش کنم والان داشتم در عمل از تمام تصوراتم هم پیشی میگرفتم. وارد مرحله ای شدم که دیگه هیچ چیزی نمیتونست باهاش قیاس بشه چیزی رو لمس میکردم که نمیتونی به کسی بفهمونی تا چه حد زندگی زیباست تا چه حد میشه از زندگی لذت ببری این همه لذت برای این بدن خیلی زیاد و خارج از درک و تحملش هست. واقعا چجوری داشتیم من و مامان زیر همچین بار سنگینی از لذت و عشق و شهوت که توأمان تمام حواس پنجگانه مون رو در می نوردید و جسم ما داشت زیر همچین لذتیدووم می آورد لذتی که از حد جسم کاملا گذشته بود و فقط روحمون داشت این تعادل رو برامون حفظ میکرد وگرنه بدون شک هر دو از شدت همچین هیجانی باید درجا سکته میکردیم من هرچی هم که بخوام یه جورایی براتون توصیف کنم هیچ چیزی براش وجود نداره که بتونه این حجم از عشق و لذت رو حتی یه گوشه کوچیکش رو بیان کنه

دوتا دستم رو گذاشتم رو لپ های مامان و کمی فشارش دادم تا لب هاش رو ی هم باز شد شروع کردم لیس زدن لب هاش. دیگه نوبت من بود حالا مامان باید فقط نگاه میکرد و مثل یه شکار که توچنگال شکارچی اش اسیر شده فقط نظاره گر اینه که چجوری دارم لب هاش رو لیس میزنم , لپش رو لیس می زنم چونه ش رو میک می زنم و دماغش رو می بوسم لاله گوشش رو لیس می زنم میک می زنم.
یک آن، آه مامان بلند شد و همین آه از ته دلش منو وحشی ترم کرد شروع کردم وحشیانه توی گوشش رو لیس زدم اومدم پایین شروع کردم گردنش رو میک زدم که منو کشید عقب گفت نه اینکار رو نکن اگه گردن رو میک بزنی خیلی زود کبود میشه و همه چی لو میره اگه خواستی فقط لیسش بزن گفتم چشم مامانی نمی دونستم ببخشید. شروع کردم دور تا دور گردنش رو لیس زدم و دوباره رفتم سراغ لب هاش کمی که خوردمشون و زبونش رو لیس زدم به مامان گفتم میشه زبونت رو در بیاری و دهنت رو باز کنی بدون هیچ حرفی دهنش رو تا اونجا که می تونست باز کرد و زبون نازنینش رو در آورد بیرون تو همین حین یه خط توف از زبونش تا سقف دهنش به صورت عمودی خود نمایی کرد و منم اولین کاری که کردم اون خط توف رو با زبون و لب هام مکیدمش توی دهنم خیلی خیلی خوشم اومد، مامان بی نظیر بود واقعا سیر نمی شدم و هرچی پیش میرفتم حریص تر می شدم و همین جوری لذت کار فقط تصاعدی رو به بالا حرکت میکرد و ذره ای سکون نداشت. شروع کردم زبونم رو روی زبونش کشیدم چقدر بی نظیره طعمش و حسش دیوونه کننده ست
خدایا روانیم کردی احساس میکردم که کلمه خوشبختي برام خیلی واژه کوچیک و حقیری هستش آخه این همه لذت رو چجوری باید تحمل کرد چون هرچقد زمان میگذشت فقط و فقط این حس قوس تر و شدیدتر میشد و بی امان بیشتر و بیشتر حریصت میکرد جوری که دوست داشتی همزمان چندین مار بکنی مثلا هم لب هاش رو بخوری هم زبونش رو بمکی هم گردنش رو لیس بزنی خلاصه فقط احساس میکردی که چقد کار باید انجام بدی و ابزارت چقد کمه برای این همه نیازی که تو اون لحظه داشتی

دیگه دیوونه شدم و بکدفعه انگشت شست دست راستم رو گذاشتم روی لپ سمت راست صورت مامانم و انگشت اشاره ام رو گذاشتم روی لپ سمت چپ صورت عشقم و کمی به داخل فشارش دادم لب های مامان از هم باز شد و روی هم دیگه سوار شد دیدن قیافه مامان تو اون حالت دیوونه ام می کرد دوباره شروع کردم لیسیدن لب هاش و مامان تمام مدت مثل یه اسیر بی دفاع فقط نگاه میکرد تا ببینه من دارم چیکار می کنم باهاش. چرخش تخم چشماش و گره خوردن نگاهمون موقع لمس لب هامون باهم چنان انرژی رو می آفرید که فقط میتونم در همین حد بهتون بگم و رد شم از کنارش نمی دونید دیدن چشم مادرت در حالی که با لذت و رضایت کامل داری خودش رو تمام و کمال در اختیارت گذاشته و کاملا رهاست و فقط چشم های نازش داره با کنجکاوی دنبالت میکنه که تو باهاش داری چیکارا میکنی و چجوری داری لب هاش رو میخوری و زبونش رو میک میزنی چه لذت وصف ناپذیری داره بخدا.

برای اولین بار دستم رو بردم سمت سینه های مامانم و ممه سمت چپش رو تو کف دستم گرفتم و فشارش دادم با اون فشار مامانم توی دهنم آهی کشید که فقط خدا میدونه چقد لذیذ بود همینطور که داشتم به پیش رویم ادامه میدادم یهو صدای باز شدن در خونه اومد جفتمون ریدیم به خودمون سریع از هم جدا شدیم مامان رفت جلو آیینه موهای پریشونش رو با بورس شروع به مرتب کردن کرد و منم نمی دونستم چیکار کنم فورا پریدم تو رختخوابم. مامان از اتاق رفت بیرون و در اتاق رو بست و من رو گذاشت تو حال خودم هنوز نمی دونستم که بیدارم یا دارم خواب می بینم تحلیل شرایط خیلی برام ثقیل شده بود فقط چشمام رو بستم و بدون اینکه بخوام خوابم برد
     
  
زن

 
incboy
دوست عزیز شما یا نویسنده ای که در این صورت از نوشتن داستان اروتیک لذت میبری و احترام مخاطب برات باید جزو اولویت ها باشه و یا اینکه اصلا نویسنده نیستی صرفا برای رفع نیاز خودت و ارضا شدنت از تصورات مبهمی که تو دهنت داری مینویسی.
در کل تو این صفحات که مربوط به داستان هست تمام مخاطب هایی که وقت میذارن و داستانی رو میخونن حق دارن از کسی که داستانی رو میگذاره طلب کار باشن و انتقاد کنن چون دارن وقت میگذارن حالا به هر دلیل میخونن ممکنه یه نفر صرفا به خوندن این سبک داستان علاقه داشته باشه نه رفع نیاز جنسی که تو ادبیات ایران و جهان کم نیستن نویسنده هایی که این سبک داستان نوشتن و یکی هم برای لذت جنسی میخونه .
در ثانی اگر چیزی مینویسین و تو صفحات قرار میدی علاوه بر اینکه منتی بر سر کسی نداری باید جنبه و ظرفیت نقد رو هم داشته باشی. با توهین کردن و استفاده از ادبیات ناهنجار فقط باعث میشی مخاطب های خودت رو از دست بدی.
یا ننویس و یا اینکه اگه نوشتی ظرفیت انتقاد را هم داشته باش
     
  
زن

 
پرهام و مامان بزرگ – قسمت هفت
گفتم چی؟
گفت بعد از ناهار خودت میفهمی
گفتم ناقلا جریان چیه
لبخند خبیصانه ای زد گفت صبر کنی خودت میفهمی و بلند شد رفت دنبال کاراش و منم تو هوس نشستم پای تی وی .
ناهار خوردیم و حدود سه بهزاد اومد خونه و ناهار خورد که پریسا گفت بهزاد شب میری خونه مادر .
بهزاد هم گفت اره دیگه
پریسا گفت تو با بچه ها برو منم شب با پرهام میریم باغ سمیرا یکم حال و هوامون عوض بشه (دوست صمیمیش که اسمشو زیاد ازش شنیده بودم )
بهزاد هم گفت باشه عزیزم برو ولی پرهام تو نرو رفتی دیوونت میکنن این دوتا از بس حرافن
پریسا گفت بهزادددد .
خندیدیم و بهزاد هم رفت خوابید سر شب حدود هشت با ماشین رفتیم یه خونه باغ بزرگ تو حومه شهر با ماشین رفتیم تو باغ عجب باغ قشنگی بود و یه خونه قدیمی بازسازی شده وسطش بود .
یه خانم خوشکل سفید قد بلند با یه لبخند شیرین جلوی خونه ایستاده بود صورت کشیده و بینی صاف و قلمی چشمای درشت مشکی و موهای بلند خرمایی رو دوشش ریخته بود .
گفتم جریان چیه ؟
گفت جریانی نیست قراره سکس کنیم دیگه ولی سه نفر و باید بکنی
گفتم چیییی؟ تو و دوستت که دو نفر هستین
گفت عجله نکن فقط کمرت سفت باشه کم نیاری
گفتم نگران اون نباش کمتر از یک ساعت نمیشه
گفت عالیه
از ماشین پیاده شدیم و سلام و احوال پرسی سمیرا اومد سمتم و باهام گرم دست داد و روبوسی کرد و به پریسا گفت ببینم چقدر از تعریفات درست بوده
پریسا هم گفت همش من ببینم تو چقدر از تعریفات راسته
سمیرا هم خندید گفت هیچیش
با هم خندیدن و رفتیم تو خونه نشستیم و برامون قهوه اورد و خوردیم و کمی حرف زدیم که دیدم یه اقای بین 40 تا 50 ساله از اتاق اومد بیرون قد بلند سفید و خوش چهره و صورت سه تیغه .
بلند شدم و سلام و احوال پرسی و دست دادیم با گرمی با پریسا دست داد و روبوسی کرد و نشست و کمی حرف زدیم که سمیرا و پریسا رفتن تو تراس و کمی بعد صدامون زدن و ما هم رفتیم که دیدم بساط شام و مشروب چیدن رو میز و مشغول خوردن شدیم و حرف زدن و شوخی و خنده و کم کم شوخیاشون جنسی شد و جوک میگفتن و شهریار(شوهر سمیرا) خیلی خوش حرف بود و با ادب حرف میزد که پریسا و سمیرا خیلی اذیتش میکرد
اون سه تا خیلی مشروب خوردن و کله هاشون گرم شده بود که پریسا گفت کاش استخر اب داشت چقدر خوب میشد
شهریار هم گفت ارهههه مثل اون دفعه
که سمیرا گفت اون شب همه چی خوب بود ولی کسی نبود داغمون کنه و خندیدن و پریسا گفت اره واقعا یه کیر مردونه کم داشتیم ولی امشب داریم خوبش هم داریم
که شهریار و سمیرا هردوشون برگشتن و منو نگاه کردن
سمیرا گفت نشونمون نمیدی پریسا خیلی تعریفش میکنه میگه امشب قراره هر سه تامون گشاد گشاد راه بریم
که پریسا بلند شد اومد سمتم و دستمو گرفت و بلندم کرد منم نمیدونستم باید خجالت بکشم یا خوشحال باشم و بردم جلوی سمیرا و شهریار ایستادم گفت خودتون سالار و از خونه بکشین بیرون
که سمیرا دست انداخت و کمر بند و شلوارم و شورتمو کشید پایین و کیر افتاد بیرون واییییی کیرم تا اون موقع اینقدر شق نشده بود خودم از حجم کیرم تعجب کردم کلفت و رگهاش زده بود بیرون
هردوتاشون متعجب نگاش میکردن
سمیرا با دهن باز گفت واییییییییی پریسااااا عمرا من تحملش کنم گشاد که خوبه جر میخورم لامصب این چیهههههههه
شهریار دهنش اب افتاده بود کیرمو گرفت تو دست و کف دست گرفته بود که قشنگ کف دستشو پر کرده بود
گفت خیلی جرات میخواد از الان استرس گرفتم
پریسا گفت اولش سخته عادت میکنین
شهریار اروم سرشو اورد پایین و سر کیرمو کرد تو دهن و اروم لیس میزد اخخخخخخخخخ
باورم نمیشد یه مرد داره کیرمو میخوره
وایییییی پریسا رو نگاه کردم با شورت ایستاده بود پشت سر سمیرا و داشت دکمه های بلوزش و باز میکرد اخخخخ پستونای سمیرا رو دراورد سمیرا هم یه زن لاغر اندام و اندام کشیده و بدن سفید جووووون دوتا پستون کوچولو ولی کشیده و بلند تا حدی اویزون که تو سوتین بالا بود با نوک قهوه ای اخخخخخ پستونای لاغری داشت و یکم اویزون بودن ولی خوشکل بودن دستمو بردم و دو تا پستونای سمیرا رو گرفتم تو دست و اروم مالش میدادم شهریار هم جلوم زانو زده بود و داشت کیرمو میخورد جووووون
دست سمیرا رو گرفتم و بلند شد و ایستاد بالای سر شهریار وپریسا هم از پشت شلوار سمیرا رو کشید پایین جوووووون یه شورت تور قرمز پاش بود پاهای لاغر و کس کشیده و برجسته لای پاهاش سر شهریار بین کیر من و کس سمیرا قرار داشت پریسا سمیرا رو که لخت کرد اومد پشت سر من و لباس منم دراورد و لخت ایستاده بودم و لبام رو گذاشتم رو لبای داغ سمیرا که از هوس چشماش خمار شده بود و دستمم بردم لای پاش جون کس خیس و برجسته که در مقابل کس پریسا خیلییییی کوچیک بود مونده بودم میتونه کیرمو تحمل کنه سمیرا رو گرفتم تو دست اخخخخخ میمالیدم که اه اهش رفت بالا سر شهریار گیر افتاده بود و منم کیرمو تو دهنش تلمبه میزدم میرفت عقب میخورد به دست من که رو کس زنش بود و گاهی هم با فشار میکردم تو دهنش که هق میزد و منم کس سمیرا رو محکم داشتم مالش میدادم و پریسا هم اومد کنارمون که دست دیگمم بردم لای کسش و میمالیدم وایییی چه لذتی داشت چند دقیقه ادامه دادیم که پریسا و سمیرا حسابی داغ شده بودن گفتم سمیرا جاتو با شهریار عوض کن
اومد نشست و شهریار هم بلند شد بهش گفتم پشتتو به من بکن و پریسا کیرتو بخوره و اونم رو صندلی خم شد و پریسا نشست زیرش و کیرشو که حدود دوازده سیزده سانتی میشد کرد تو دهن و کونشو داد سمت من جووووووون سفید و برجسته و بدون یه نخ مو اخخخخ
سمیرا مثل شهریار نمیتونست کیرمو بخوره نهایتا چند سانتش و میکرد تو دهن و هق میزد منم بهش فشار نیاوردم گذاشتم به اختیار خودش
دو سه تا کشیده زدم رو کون شهریار اخخخ چه صدایی میداد کون گوشتی درشت و سفید و نرمممممم انگشتمو سوراخ کونشو میمالیدم و با تف اروم فرو کردم تو که اه شهریار در اومد و کم کم تمام انگشتمو فرو کردم تو کونشو تلمبه میزدم و پریسا هم کیرشو میخورد و سمیرا هم کیرمو اخ چه لذتی بود دو تا انگشتمو تو کون شهریار فرو کردم و تلمبه میزدم و اونم اخ و اوخش بلند شده بود
به شهریار گفتم کونتو تمیز کردی
خجالت کشید که پریسا گفت کونش همیشه تمیزه
گفتم بلند شید ببینمتون
بلند شدن و گفتم جوووووون یکی از یکی خوشکل تر کدومتون میخواد اولی باشه
قبل از اینکه حرفی بزنن سمیرا دست انداخت و شهریار برعکس کرد گفت مردا اولن
که شهریار همونجور که پشتش به من بود گفت واییییی نههههه چرا من
سمیرا گفت قربونت برم قنبل کن کونتو بده بالا اقا پرهام ببینه سوراخ خوشکلتو
شهریار هم من من کنان و استرس تو صورتش موج میزد رو زمین سجده شد و کونشو سمیرا داد بالا خودش هم رفت بالای کمرش ایستاد و دست انداخت کیرمو گرفت و کشید سمت کون شهریار .
کیرم لای کون شهریار بود وقشنگ کل شکاف کون شهریار رو پر کرده بود که سمیرا گفت واییییی شهریار بدبخت شدی این کیر اگه بره تو کونت تا معدت میرسه
شهریار گفت واییییی نگو سمیرا جر میخورممم نمیخوام خواست بلند بشه که سمیرا نذاشت نشست رو کمرش گفت قرارمون این نبود خودت همیشه میگفتی میخوام یه کیر کلفت مردونه رو توکونم حس کنم حتی اگه جرم بده
شهریار گفت غلط کردم بذار بلند بشم
منم داشتم با لذت به جر و بحث زن و شوهر گوش میکردم و کیرمو لای کون شهریار مالش میدادم
سمیرا گفت همین دردی که تو میخوای تحمل کنی منم میخوام واسه یه بار حداقل تحمل کنم پس با هم انجامش میدیم . دیگه شهریار حرفی نزد و سمیرا کرم نرم کننده و بیحسی زد به سوراخ کون شهریار و کیر من که با خودم گفتم بدبخت شدین کیرمم بیحس کردین اگه با این همه هوس ابم قرار بود نی ساعته بیاد الان دو ساعته هم نمیاد. حسابی مالید و سر کیرمو گرفت و گذاشت دم سوراخ شهریار منم اروم فشار میدادم و شهریار هم داشت فشار ورود کیرم تو کونش رو حس میکرد و اخ و اوخ میکرد کم کم سر کیرم رفت تو که شهریار یه واییییی بلند و کشدار کشید و ناله میکرد جوووووون چه کون تنگی داشت منم پستونای سمیرا رو گرفته بودم تو دست و میمالیدم و کیرمم دست سمیرا بود و اروم فشار میدادم تو کون شهریار و اون بدبخت هم از درد ناله میکرد و پریسا هم جلوی شهریار خوابیده بود و کسشو گذاشته بود جلوش تا بخوره ولی شهریار فقط داشت درد میکشید کم کم نصف بیشتر کیرم رفته بود تو کونش و داشتم اروم تلمبه میزدم و کونش هم داشت جا باز میکرد و کرم بیحسی رو کیرمنم تاثیر گذاشته بود و بی حس شده بودم سمیرا هم داشت با هوس سوراخ کون شوهرشو نگاه میکرد که چطور داره گشاد میشه
چه سکس دیدنی شده بود کون سفید و گوشتی یه مرد میانسال جلوم بود و زنش هم لخت رو کمر شوهرش نشسته بود و کون دادن شوهرشو نگاه میکرد اخخخخخ
به سمیرا گفتم تو هم برگرد کونتو بده سمتم تا امادت کنم
سمیرا یه نگاه به کون شوهرش انداخت که همون موقع کیرمو اروم کشیدم بیرون و عین یه مار کلفت که از لونه میاد بیرون دید چقدر سوراخ کونش گشاد شده که قشنگ تا ده سانت تو رودش رو میشد کامل دید و کیرم که دوباره رفت تو و کون شهریار و جا باز میکرد میرفت تو استرسی شده بود گفت وایییی نهههه از پشت نههههه من نمیتونم
اروم دستشو گرفتم و برش گردوندم گفتم نترس نذار به دلت حسرت این کیر بمونه با ترس کنار شوهرش رفت تو سجده و کون کوچولوشو داد بالا و جووووون سوراخ کونش درشت و قهوه تیره بود و معلوم بود زیاد هم کون داده کس برجسته و تو اون پوزیشن لبهای کسش بزرگ و تیره بود کامل زده بود بیرون معلوم بود خیلی کس داده همونجور که تو کون شهریار تلمبه میزدم کس و کون سمیرا رو هم مالش میدادم که خیلی لذت داشت شهریار دیگه داشت حسابی کیرمو میخورد و محکم تلمبه میزدم و با اخ اخ بلند همراهی میکرد که ابش اومد و رفت جلو و کیرم با یه گوز شهریار از کونش اومد بیرون و خوابید تو بغل پریسا و اخ اخ کنان بود منم رفتم پشت سمیرا و افتادم به خوردن کس و کون خوشکلش جوووووون کونش بوی خوبی میداد و منم با لذت داشتم سوراخ کونشو زبون میزدم و لبهای بزرگ کسش و تو دهن میمکیدم سمیرا تو اوج لذت بود و همونجور که داشتم زبونمو تو سوراخ کون سمیرا تلمبه میزدم یهو تو دهنم گوزید واییییی همه دماغم بوی گند گرفت و یه لحظه حالم بد شد سمیرا که اونقدر هوسی بود اصلا متوجه هم نشده بود منم خودمو کنترل کردم و ادامه میدادم و رفتم سراغ کسش و میخوردم یکم که بو کم شد دوباره رفتم سراغ سوراخ کونش و لیس میزدم که دوباره تو دهنم گوزید و انگار مستقیم تا حلقم بوی گوزش رفت با اینکه خیلی چندش اور بود ولی ولش نکردم و همچنان محکم دو طرف کونشو گرفته بودم و میخوردم که بازم تو دهنم گوزید و دیگه نتونستم بوش رو تحمل کنم و بلند شدم پشتش دوزانو و کیرمو بی هوا فرو کردم تو کس داغ و خیس که جیغ زد خواست بره جلو گرفتمش و کیرم تا ته رفت تو کسش و تلمبه میزدم و سمیرا هم از کلفتی کیرم هم درد داشت و هم لذت داشت دیوونه میشد وحشی تکون میخورد و منم رگبار تلمبه تو کسش میزدم و سمیرا هم که معلوم بود حسابی نفخ داره تند تند و پشت هم میگوزید
کرم بیحسی رو هم به کون سمیرا زدم و با انگشت تلمبه میزدم تو کونش که هم نرم شد و هم بی حس کیرمو از کسش کشیدم بیرون سوراخ کسش مثل غار شده بود اروم گذاشتم دم کونش و فرو کردم تو که با اخ اخ بلند و جیغ کم کم سر کیرم نشست تو کونش و سمیرا هم از درد مشت میزد به زمین و التماس میکرد درش بیارم یکم اروم اروم کیرمو فرو کردم تو که دردش خیلی زیاد شده بود و زد زیر گریه واقعا تنگ بود کیرمو کشیدم بیرون کنار سوراخ کونش رد پارگی و کمی خون دیدم . کیرمو فرو کردم تو کسش و محکم میکردمش که از درد کون و شدت هوس خوابید زمین و منم رفتم روش و محکم تو کسش تلمبه میزدم و سمیرا هم فقط داشت گریه اه اه با هم میکرد که دیدم اینجوری نه اون لذت میبره نه من کشیدم بیرون و گرفتمش تو بغل و گفتم اروم شدی تمومش کنیم و سمیرا هم با تکون دادن سر قبول کرد و خودم خوابیدم رو زمین و سمیرا رو اوردم رو خودم و گرفتمش تو بغل ارومش میکردم .
پریسا و شهریار هم نگامون میکردن تا سمیرا اروم شد ولی کونش هنوز درد داشت که تو همون حالت کیرمو فرو کرد تو کسش و اروم اروم تلمبه میزد و منم که تو اون پوزیشن چندان لذت نمیبردم فقط به خاطر سمیرا چیزی نگفتم تا اون قدر تلمبه زد که همونجور که خودش میخواست ارضا شد و خوابید کنارم و منم بلند شدم و پریسا رو رو مبل طاقباز کردم و یکم کسش و خوردم و لیس زدم و کیرمو فرو کردم تو کسش و محکم تلمبه میزدم که شکم بزرگ پریسا تند تند میلرزید و پاهای تپل و گوشتیش رو شونم بود ده دقیقه ای تو کس ورم کرده و گشاد شده پریسا تلمبه زدم کیرمو کشیدم بیرون و گذاشتم در سوراخ کونش و اروم فشار دادم تو که وای وای گفتنش رفت هوا و سوراخ کون پریسا هم از دیشب اونقدری نرم و باز بود که پذیرای کیرم شد و اروم اروم تلمبه میزدم و چوچولشو میمالیدم و پریسا خواهر خوشکل و تپلی منم زیرم اه اه سر داده بود و غرق لذت شده بود الان داشت با لذت بهم میداد و منم از کس و کون میکردمش که کم کم حس کردم داره میشه و منم داشتم میشدم که همزمان با هم ارضا شدیم و ابمو تو کون خواهرم خالی کردم واییییی عالیییی بود یه ساعتی نشستیم و مشروب خوردن و حرف زدن که سمیرا بلند شد گفت من یه دوش بگیرم بیام پرهام باهام میایی ؟
منم با رضایت کامل گفتم حتماااا و رفتیم حموم که حسابی شیک و لاکچری بود سمیرا لخت رفت زیر دوش و منم از پشت رفتم چسبیدم بهش و بغلش کردم و دستمو بردم رو پستونای خوشکل کوچولوش و میمالیدم سمیرا هم با ناز و عشوه برام حرف میزد و خوش صحبتی میکرد و موهاشو شامپو زده بود منم دستم که حسابی کفی بود یه دستمو از جلو بردم لای پاش و گذاشتم رو کسش و مالش میدادم و یه دستمم از پشت بردم رو لای کونظریف و کوچولوش و سوراخ کونش رو مالش میدادم و انگشتمو فرو کردم تو کون تنگش که اخ اخش بلند شد و اروم انگشتمو تا ته فرو میکردم تو کون سمیرا و از جلو هم چوچولشو میمالیدم جووووون سوراخ کونش با کف حسابی لیز و روون شده بود و همونجور که داشت سرشو میشست کونشو کشیدم عقب و اروم سر کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش و فرو کردم تو خودشم همکاری کرد و دستاشو زد دیوار و کونشو کامل داد عقب و سر کیرم رفت تو کونش و اه اهش بلند شد و کم کم و خیلی اروم فرو میکردم اونم درد داشت ولی اونقدر لیز و روون شده بود که کیرم سر میخورد تو کون تنگش و کم کم کلفتی کیرم رفت تو که بلند اخ اخ میکرد و کمر صاف کرد که کیرم تا ته تو کونش فرو رفت و یه واییییی گفت و گفت اخخخ حس میکنم همه کونم باز شده وایییی چه بزرگهههه تا حالا کیر به این بزرگی نخورده بودم اخ اروم تلمبه میزدم و با درد و لذت ناله میکرد و گه گاه زیر کیرم گوزش در میرفت که کم کم کونش عادت کرد و منم تلمبه هامو تند تر و محکم تر کرده بودم و اونم که حسابی کونش درد داشت ولی با لذت میگفت بکن که کیر کلفت خوردن داره ارههههه میخوام کیر تو رو هم تجربه کنممممم ارههه محکم بکنننن و منم دو طرف کونشو گرفته بودم و با قدرت تلمبه میزدم که یهو رفت جلو صاف ایستاد و کیرم در اومد و دو سه تا گوز داد و خودشو جمع میکرد و میلرزید فهمیدم ارضا شده بغلش کردم با تته پته میگفت اخ دیوونم کردی پرهام وای چه خوب میکنیم دوباره خم شد و کونشو داد عقب گفت بکننننن و منم کیرمو یه ضرب تو کونش فرو کردم و یه اخ بلند گفت و تلمبه میزدم و سمیرا هم همون جور تو حالت ارضا تکون میخورد که ایندفعه رفت جلو منم همراش رفتم جلو و چسبوندمش به دیوار و تو کونش تلمبه میزدم که صداش به لکنت افتاد و بلند بلند ناله میکرد و شروع کرد جیش کردن منم از حس و حال سمیرا حسابی هوسی شدم و ابم داشت میومد و تا قطره اخر تو کونش خالی کردم که گفت وایییییی چه داغهههههه ریختی تو کونممممم وایییییی ابتو میخواستممممممممم هردو تو اوج هوس و لذت بودیم و هموجور به دیوار چسبیده بود و منم هنوز داشتم تو کونش تلمبه میزدم که دیگه هردو بی رمق شده بودیم و کشیدم بیرون و با گوز دادن ابمو میریخت رو پاش و بیرون از حموم اومدیم بیرون که شهریار گفت بالاخره سوراخ کونت هم گشاد کردی و سمیرا گفت ارههه ولی خیلی گشادم کرد هنوز داره میسوزه
ادامه دارد....
     
  
مرد

 
sooskmar48:
نفر

راست میگی
پس منم دیگه نمی نویسم اعصابم رو از سر راه نیاوردم که هم بشینم کلی از کار و زندگیم بزنم و وقتم رو بزارم تایپ کنم و هم خواننده طلبکار من باشه اونم خواننده ای که اپسیلونی خیرش به من نمیرسه حتی یه واکنش زورش میاد بده که داستان خوب بود یا بد یا هرچی
خدا رو شکر پولی چیزی نمی‌دید وگرنه خدا میدونه نویسنده ها چقد بدهکار خواننده میشد
ولی اینو بدون تویی که ادعات میشه وقت میزاری برای خوندن در برابر نویسنده ای که صد برابر وقت تو رو میزاره برای نوشتن حق همچین منت گذاشتنی رو نداری حداقل تو مورد وقت گذاشتن
و اگه خواننده ها معرفت داشتند نباید فقط مصرف کننده باشند هرکسی که میاد میخونه و لذت میبره اونم وظیفه ای داره که یا خودش بیاد دست به قلم بشه چون کار سختی نیست یا خثحداقل برای بهبود کار نویسنده نظرش رو بده خوب بوده یا بد بوده یا چیزی کم داره یا هرچی

حرفت کاملا درسته و ممنونم ازت
منم میرم تو صف خواننده ها که بابت تایم خوندنم طلبکار باشم مثل تو
     
  
مرد

 
incboy
هم دروغ میگی هم ناز میکنی؟!
تازه نصف داستانی که از جای دیگه کپی میکنی رو نمیذاری؟
😂😂 خیلی خوبین،این داستان رو از تالارهای شهوانی کپی کردی حوصله ندارم برم بگردم،دوستان فعال تو این حوضه زحمتشو میکشن به زودی
     
  
صفحه  صفحه 162 از 164:  « پیشین  1  ...  161  162  163  164  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA