انجمن لوتی
صفحه  صفحه 5 از 125:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  125  پسین »
داستان سکسی ایرانی

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

 مرد
#41   Posted: 13 Jul 2011 14:10


 3 Star

ارسالها: 3620
درود

در این تاپیک داستان های دنباله دار که کمتر از ۵ قسمت دارند گذاشته می شود.
قوانین تاپیک
لطفا در هنگام ارسال داستان در پست اول نام نویسنده و مشخصات داستان به همراه قسمت اول قرار بگیرد.
وقتی داستانی شروع می کنید به سرعت به پایان برسانید تا با داستانهای دیگر تداخل پیدا نکند.
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  ویرایش شده توسط: e_h_s_a_n  
 مرد
#42   Posted: 13 Jul 2011 14:31


 3 Star

ارسالها: 3620
خانوم مهندس شیلا - قسمت اول


من تو یه شرکت مهندسی نرم افزاری در تهران کار می کنم . مهندس نرم افزارم و کارم ماموریت رفتن به نمایندگان شرکت درشهرستان هاست . و من مشکلات نرم افزارهای مشتریان آنها رو حل می کنم . باید بگم که تو شرکت منحصر بفرد هستم.
جریان مربوط به یکی از این سفرهاست .
تو یکی از این سفرها به اصفهان عصر به دفتر نمایندگی شرکت رسیدم پروازم اینطوری افتاده بود . عصر ساعت 7 رسیدم شرکت . تو دفتر که توی یکی از برجهای اصفهان هستش. رفتم و در رو زدم . پیرمرد آبدارچی که اونجا بود بنام محمود آقا که من اونو دایی محمود صدا می زدم . در رو باز کرد .
اینو بگم که دفتر نمایندگی بسیار شیک و بزرگ هستش . در طول هفته بارها با همکارانم این دفتر تماس می گیرم و بهشون راهنمایی میکنم . خلاصه رفتم تو دیدم هیچ کس نیست . تعجب کردم : به دایی محمود گفتم پس بچه کوشن ؟
گفتش : همه رفتن . فقط خانم مهندس شیلا... است . گفتم : کدوم خانم مهندس ما که خانم مهندس نداشتیم . یهو یادم افتاد یه خانم مهندس هستش تازه دو هفته هستش اومده جای یکی از بچه ها که به خارج رفته.
خلاصه به دایی محمود گفتم اهان یادم افتاد ولی خوب من که ندیدمش . گفتش اینجاست بعد صداش کرد . و منو برد اتاق اون . واقعا اتاق زیبایی داشت . دیدم پشت سیستمی نشته و پشتش به در بود . همین که داخل شدیم . برگشت .
نمی دونم اون لحظه رو چه جوری تعریف کنم . شاید متوجه شدید که برخی از چهره ها برای ادم خیلی اشنا به نظر می اید و اون چهره اون لحظه خیلی بهم اشنا اومد . انگار قبلا می شناختمش . چهره ای اروم دوست داشتنی زیبا ظریف و نجیب و سنگین . هرچی ازش بگم کم گفتم .چندین لحظه به هم مات و مبهوت بهم نگاه کردیم . انگار برق ما رو گرفته بود .یه جریانی از بین ما دوتا گذشت . خوب می شد اونو احساس کرد .
اومد جلو و دستش رو جلو اورد و من هم بعد از اینکه خودم رو به زور جمع کردم باهاش دست دادم . اون هم دست کمی از من نداشت . بهم خیره مونده بود . نمی دونم یهو محبتش به دلم نشست . یه دل نه صد دل عاشقش شدم نمی دونم چرا اونجوری شدم ولی الان که فکرش می کنم می بینم یکی از بخت های من بود.
خلاصه بعد از تعارفات اولیه بهش گفتم می بخشید این مریضمون کیه ؟ خنیدید و بهم گفت عجب مریضی که شما رو از تهران به اینجا کشونده . یه چشمکی از روی خنده زدم گفتم : خیلی هم بد نشد با خانومی مثل شما آشنا شدم . بهم گقت : اقای مهندس مگه تلفنی با هم اشنا نشده بودیم .
گفتم اره ولی شنیدن کی بود مانند دیدن . خلاصه رفتم سراغ برنامه دیدم بد جوری به هم ریخته شده . به خانم گفتم : با این چی کار کردن که اینجوری شده : گفتش من هم موندم چند ساعت باید باهاش کار کنید تا درست بشه . اونا برای فردا صبح اونو می خوان . خلاصه شروع کردم کار کردن ساعت از 9 شب هم گذشت . دایی محمود از دادن صدها چایی بهم خسته شده بود . من موقع کار زیاد چایی می خورم . خلاصه دایی محمود اومد و گفت من میرم شام بگیرم و رفت خانم شیلا کنارم بود . داشت با یه سیستم دیگه کار می کرد بهش گفتم چیکار می کنید ؟ خندید گفت دارم یه سیستم دیگرو تموم می کنم نمی دونید امروز بخاطر اینکه عصر اینجا بودم خیلی از کارام رو انجام دادم و الان جلو هستم . شاید فردا رو مرخصی بگیرم . ولی یهو برگشت گفت مگه میشه شما اینجا باشین من برم مرخصی این بی احترامی منوببخشید . همین طور که داشت حرف می زد برق چشاش رو احساس می کردم . اومد نشست پیشم گفت بهم میگین چشه ؟ گفتم سورس اصلی برنامه خراب شده دارم اونو درست می کنم تا یه ساعت دیگه درست میشه .
دایی محمود اومد دوتا پیتزا گرفته بود . بهش گفتم چرا دوتا گرفتی گفت : من خانموم مریضه باید برم پیشش .و بهش شام بدم . بهش گفتم هرکاری داشتی بگو من از دستم بر بیاد برات انجام میدم اخه دایی محمود رو خیلی دوستش دارم پیرمرد دوست داشتنیه .
اون رفت و من و شیلا تنها موندیم . رفتم دنبال کارم . ساعت 10.5 شب بود که تموم شد . به اطرافم نگاه کردم دیدم پیتزا ها سرد شده و شیلا پشت سیستم سرش رو رو دستاش گذاشته و داشت استراحت می کرد . یواشکی صداش زدم و گفتم خانم .... بیدارین ؟ گفت بله داشتم فکر می کردم .کارتون تموم شد گفتم بله . اومد سیستم رو چک کرد و روش یه یادداشت گذاشت و گفت حالا چکار کنیم . گفتم خوب من یادم رفت شام بخوریم شما هم چیزی نگفتید . چیزی هست اینجا اینا رو گرم کنیم ؟ گفتش اینا ماکروفر می خواد اینجاهم نیست قراره که بخریم ولی الان نداریم . گفتم خوب میریم یه جایی دیگه اینا رو گرم می کنیم .
خلاصه از شرکت اومدیم بیرون و رفتیم تو زیرزمین پارکینگ برج . بهم گفت همون هتل طرف قرارداد شرکت میرن یا جایی دیگه دارین برسونمتون .گفتم بریم اول این پیتزا ها رو بخوریم بعد .
گفتش کجا میشه اینا رو گرم کرد . من هم گفتم نمی دونم .خلاصه نشستیم ماشین و شروع کرد به رانندگی . دوسه تا خیابون رو رد کردیم . همش بهش نگاه می کردم خیلی خوشگل بود اندامش رو تو ماشین بهتر تونستم ببینم چون مانتوش بد جوری به بدنش چسبیده بود . اینو فهمید . بهم گفت شما تا الان خانم ندیدید که اینطوری بهم نگه می کنید ؟
گفتم به اندازه زیبایی و خوبی شما. راستی شما ازدواج کردین ؟
گفتش : ازتون تشکر می کنم . اما در مورد سوال شما باید بگم که نمی دونم چرا ولی دلم می خواد به شما راستش رو بگم من در حدود یه سال قبل نامزد کردم ولی طرف مقابلم ادم مناسبی نبود نتونستم باهاش ادامه بدم . بعد از اون ماجرا دیگه ازدواج نکردم . ساکت شدم ولی توی یه لحظه به خودم گفتم خوب منکه چند لحظه قبل که این ماجرا رو نمی دونستم پس حالا هم نمی دونم نباید تاثیری تو رفتارم نسبت به اون داشته باشم . خندیدم و گفتم چرا خواستید راستش رو به من بگین .مگه من از شما خواسته بودم ؟
گفتش : نمی دونم یه نیرویی بهم فشار اورد و باید اینو به شما می گفتم . راستی نظرتون چیه ؟
گفتم : نظرم راجع به چی ؟ اون ماجرا مربوط به گذشته است نباید تاثیری به این زمان داشته باشه اون مال خودتون و گذشته شماست . رو من تاثیری نداره و من فقط می تونم کاری کنم که نذارم با رفتارم شما رو به اون دوره ببرم . یهو ساکت شدم از گفتن این جمله تعجب کردم واونم خندید و چیزی نگفت فقط قرمز شد سرخ شد رنگ به رنگ شد و یهو یه با یه حرکت شدید شروع کرد به رانندگی طوری که صدای لاستیکها بدجوری بلند شد . تعجب کردم راستش رو بخوایین ترسیدم . گفتم چی شد ؟
رفت دم مغازه پیتزا فروشی نگه داشت و دادیم اونا رو گرم کردن و بعد از گرم کردن آنها رفتیم دم یه پارک و شروع کردیم با هم صحبت کردن و خوردن پیتزا ها . از همه چیز صحبت شد باور نمی کنید صحبت هامون تا ساعت 12 شب طول کشید طوری بهم نزدیک شده بودیم که انگار چندین ساله که با هم دوستیم خیلی خیلی نزدیک شدیم که با اسم هامون همدیگر رو صدا می زدیم . هر دوتامون از این حالت خیلی راضی بودیم و اون لحظه همدیگر رو بغل کردن نیاز داشتیم. بوسه های عمیق و در اخرش یه سکس کاملش می کرد .
عشق مون تویه 5 ساعت از یه تخم کوچیک تبدیل به یه درخت تنومند شده بود . بهم علاقه پیدا کرده بودیم عاشق همدیگر شده بودیم . بهش گفتم چه جوری بعد از این جدا از هم خواهیم بود و تحمل خواهیم کرد . داشت گریه می کرد و از اینکه به این حالت افتاده بود خیلی لذت می برد .
راه افتادیم و داشت می رفت بطرف آپارتمانش . گفتم شیلا نمیری هتل ؟ گفت مگه میشه تو رو به هتل برد و شب رو تو اتاق سرد هتل تنها گذاشت . و اینو گفت و گازشو گرفت و رفت یه مجتمع آپارتمانی بدجوری رانندگی می کرد رانندگی چی بگم داشت پرواز می کرد دست فرمان خوبی داشت . تو پارکینگ ماشین رو نگه داشت و گفت بفرمایید هتل خونه شیلا.
رفتیم تو . اروم مانتوشو در اورد یه تی شرت بدون استین داشت ابی رنگ . اومد پیشم .

ادامه دارد ...
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  
 مرد
#43   Posted: 13 Jul 2011 14:31


 3 Star

ارسالها: 3620
خانوم مهندس شیلا - قسمت دوم


ادامه:
خوب رفتیم توخونه . مانتوشو در اورد یه تی شرت بدون استین داشت اومد پیشم . سینه های برجستش داشت از توی تی شرتش بیرون می زد موهاش خرمایی رنگ و بلند بود . اومد بغلم همدیگر رو بد جوری بغل کردیم کیرم داشت بلند می شد اون هم اینو فهمید خودشو بیشتر فشار داد . بهش گفتم من دارم از گرما می میرم الان یه حموم داغ می چسبه میشه برم حموم . گفتش تنها ؟؟؟؟؟ گفتم البته با شیلای خوشگلم نه منکه راه رو بلد نیستم. خندید گفت بیا ازاین طرف دستم رو گرفت رفتیم سراغ حموم .
گفت خوب کی می خواد لخت بشه . کیرم همچون باد کرده بود که اون هم اونو می دید گفت البته باید اونو از زندان ازاد کینم شروع کرد منو لخت کردن من موندم با یه شرت باد کرده . از بدن ورزشکاری من خوشش امده بود شرتم رو در آورد کیرم رو گرفت جلو صورتش و مالید بهش . گفتم عزیزم می خوام من هم تو رو لختت کنم .
تی شرتش رو در اوردم یه کرست سفید پستونهاشو نگه داشته بود شلوارش رو هم درآوردم . شروع کرد پستوناشو مالیدن دستش رو تو شرتش کرد دستش رو که بیرون آورد خیس بود . بهم چسبید گفت بیا بریم زیر آب . کرستش رو با هزار ناز دراورد و شرتش رو هم من در آوردم . واقعا چیزی کم نداشت سینه های برجسته موهای کسش خیلی مرتب و تمیز بود رنگش مثل موهای سرش خرمایی بود .
بهش گفتم می دونی من عاشق پستونم میمیرم واسه پستون . عصر هم تو اداره پستونات منو داشت دیونه می کرد .
گفت : می دیدم بدجوری به سینه هام خیره شده بودی ای ناقلا و اومد منو بغل کرد و کیرم رو روی شکمش گذاشت و شروع کرد به تکون دادن اون . داشتم منفجر می شدم گفت صبر کن دارم خالی میشم . با شهوت گفت بشو عمدا می خوام خالیت کنم .
این حرفها کافی بود که اب منی چنان بیرون پاشید که شکمش و بالای کسش سفید شد دستش رو بهش مالید و اورد برد تو دهنش گفت عجب طعمی داره . اینبار می خورمش تو فیلمها دیدی میخورن ؟
گفتم فیلم هم می ببینی ؟
- اره چاره ای نداشتم این مدت من هم دلم می خواست ولی چاره ای جز دیدن فیلم و ارضا کردن خودم چیزی نمی تونستم انجام بدم .
- راستی تو هم خودت رو ارضا می کنی ؟ فکر نمی کردم زنا هم این کار رو بکنن ؟!!
-مگه تو نمی کنی ؟ مگه من انسان نیستم ؟ مگه من نیاز ندارم ؟
گفتم : اره ولی هر ماه دو تا سه بار .
بعد بهش گفتم : شیلا یه سوال دارم ؟ تو این مدت چند ساعته چه جوری تا این حد با هم گرم شدیم که الان تو این وضعیت با هم هستیم ؟
گفتش : من از وقتی تو رو تو دفتر دیدم تا زمانی که از اونجا اومدیم بیرون همش تو خودم تو کلنجار بودم ولی وقتی دیدم تو هم به من علاقه پیدا کردی و از طرف دیگه قلبم داشت از جا در می اومد گفتم که نباید این فرصت رو از دست بدم و از خدا خواستم که اگه شد تو رو داخل سرنوشت کنه بنابراین تو رو دعوت کردم بیایی خونم .
با این حرفاش اونو بغل کردم بردم زیر آب بدنش رو شستم سردی اب منو حال اورد هردوتاییمون خودمونو شستیم بهش گفتم می خوام یه کاری بکنم گفت چی ؟ گفتم بشین رو این چارپایه . نشست سرم رو بردم روی کسش و با زبونم شروع کردم به لیس زدن کسش .
سرم رو گرفت و بالا اورد و گفت : باور نمی کنم مهندس شرکت بیاد اینجا و اونقدر با هم نزدیک بشیم که الان بخواد اونجامو بخوره . گفت : ببین خجالت نکش اسم اونجاتو بگو : کمی جابجا شد و گفت : کسسس
گفتم بخورم اون کس زیباتو . شروع کردم به خوردن کسش. بعداز چند لحظه شروع کرد به لرزیدن . بد جوری هم داشت می لرزید بهم گفت اصلا تا این لحظه اینجوری لذت نبرده . گفتش : ببین من نمی تونم مال تو رو بخورم بدم می اد گفت نمی خواد اینکار رو بکنی . یواش بهم گفت عزیز می تونی برام یه کاری بکنی .
گفتم :
- چی ؟
- میشه ااااا
- چی میشه ؟
-ولش کن بعدان
صورتش رو گرفتم و بوسیدم و گفتم برای اول بار ازم چیزی می خوای بگو
- میشه
- ممممنو منو ب ب ب کنی
گفتم : چی ؟ فکر نمی کردم اجازه این کار رو داشته باشم مخصوصا بعد از اینکه منو اونجوری خالی کردی . فکر کردم نمی خوای اینکار رو بکنیم .!!!!
گفتش : اره ببین من قبلا ازدواج کرده بود و اون روز فکر نمی کردم ازش جدابشم بنابراین کار رو تموم کردم الان هم من دختر نیستم .
اینجا بود که حرفشو قطع کردم گفتم : ببین من با گذشته ات کاری ندارم الان فقط با اجازه تو اینکار رو انجام می دم . تازه تو الان از لحاظ فیزیکی طوری هستی که هیچ کس فکر نمی کنه که دختر نباشی .توبه اندازه صد تا دختر برام ارزش داری .
پس از حرفا بود که اروم اومد بغلم مثل یه بچه کوچیک اروم گرفت پاهاش رو تو شکسمش جمع کرد و افتاد رو سینم . از پایین کسش مستقم افتاده بود جلوی کیرم اروم اوردم کمی پایین گفتم اجازه هست . نگاه شهوتناکی کرد و گفت عزیزم فقط اروم اروم کار کن می ترسم . اروم سرکیرم رو کسش تنظیم کردم و خودش اروم اومد پایین و رفت تو .هم من و هم اون بدجوری از حال رفتیم . تو حالتی قرار گرفته بودیم امکان حرکت زیاد نداشتیم ولی خیلی لذت بهمون داد . دیدم داره می لرزه بهم گفت دارم ارضا میشم .
بهش گفتم می خوای موقعیت رو عوض کنیم سرش رو تکون داد . من به پشت خوابیدم و اون هم رو دراز کشید و کیرم رو برد و جلو کسش گذاشت وخودش رو ول کرد رو کیرم . داشتم از لذت می بردم شروع کرد به بالا پایین کرد . ارضا شده بود افتاد رو من بهم نگاه کرد و گفت تو نیومدی ؟ گفتم الان میام کمی تکون بده اون کس خوشگلت رو . شروع کرد به تکون دادن گفتم من دارم میام خواستم کیرم رو بیرون بیارم نذاشت من هم هرچی داشتم ریختم تو.
داشت بازهم لذت می برد بهم گفت چقدر گرمه . خلاصه از هم جداشدیم و برای اخرین بار همدیگر رو شستیم مخصوصا کسش که داشت اب من ازش بیرون می اومد .
رفتیم به اتاق خواب . ساعت 1.5 شده بود . بدنش رو شروع کردم به خشک کردن . واقعا بدن ظریفی داشت از اون بدنهایی که ارزو داشتم همیشه پیشم باشه بدنش مانکنی بود . یه لیوان اب خوردیم و از بس خسته بودیم همون جوری لخت کنار هم خوابیدیم .

ساعت 9 صبح زنگ تلفن همراه شیلا به صدا دراومد مدیر دفتر بود ازش در مورد من می پرسید که من کجام. اونم تو جوابش گفت نمی دونم . شب تا ساعت 11 اونجا بودیم الان هم تازه بیدار شدم و از این جور حرفها.
بعد از صحبتش زدیم زیر خنده .
به خودمون نگاه کردیم دیدیم لخت لخت هستیم . بهش گفتم ببین من باز هم دلم می خواد با هم شلوغ کاری کنیم . گفت باشه اول بذار یه نسکافه ای بخوریم بعد . رفت کتری رو اب کرد و اومد و شروع کردیم .باز هم نذاشت اب منی رو بیرون بریزم گفت بریز اون تو که به هرمونهای مردانه خیلی احتیاج دارم .
این حرف منو بیشتر ازهمه چیز ارضام کرد. نیم ساعت بعد هر دوتاییمون خیس عرق رفتیم حموم و اومدیم و نسکافه رو خوردیم و زدیم بیرون . رفتیم شرکت . اونجا هم به مدیر شرکت گفت که صبح بعد از زنگ اون اومده دنبال من و با هم اومدیم دفتر .
خلاصه اون روز تا عصر با هم اونجا کار کردیم . تو یه فرصتهایی یواشکی می بوسیدمش. عصر هم بهم گفت منو باز خرابم کردی امشب هم باید منو بسازی .
باز هم رفتیم خونه اون .برای اینکه جلب توجه نکنیم . جدا ازهم اومدیم بیرون . اول من رفتم و اون هم نیم ساعت بعد اومد همون پارک قرار گذاشته بودیم . زود رفتیم خونه . بیرون بودن خطرناک بود که کسی ببینه .
تو خونه بعداز اینکه باز هم از همدیگر شکمی از عزا در اوردیم و لخت کنار هم دراز کشیده بودیم . شماره خونه مادرش رو گرفتم و همونجا به مادرم زنگ زدم و بهش گفت که یه عروس خوشگل براش پیدا کردم . اونم شماره مادرش رو گرفت و گفت زنگ میزنه و وقت خواستگاری می گیره . البته بایستی می اومدن اصفهان . ولی مادرم نمی دونست که نطفه نوه اش خیلی وقته که بسته شده بود .
اون روزها روزهای خوب زندگیم بود چون زنی نصیبم شد که تو دنیا تکه . مادر هم خیلی خوشحاله که چنین عروسی گیرش اومده و یه نوه دختر خوشگل الان 2 ساله از اون ماجرا میگذره و من وشیلا با دخترمون پریا زندگی خوبی داریم .
امیدوارم که شما هم روز های خوبی داشته باشید .
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 مرد
#44   Posted: 13 Jul 2011 14:38


 3 Star

ارسالها: 3620
ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت اول



با سلام خدمت دوستان عزیز
این یه موضوع تفننی و کس کردن جالب و تمام عیاریه که برای بنده در جوار دو تن از دوستان گرامی در شهر مرزی سرخش اتفاق افتاد

شب ساعت 10:30 بود که نماینده شرکت حمل و نقلی که محمولات مارو به آسیای میانه میبرد زنگ زد . در حال رفتن بودم و ندا هنوز داشت کار میکرد یه عالم فاکتور بود که باید برای صبح حاضر میشد
- الو آقای سلیمی
- بفرمائید
- حامد هستم از شرکت نقطه چین
- سلام حال شما چه خبر
- راستش یه مشکلی پیش اومده برای بار ... که میخواد بره قزاقستان و باشد شما صبح اول وقت در گمرک سرخس حضور داشته باشید و با تعهد شما این بار میتونه خارج بشه در غیر اینصورت امکان داره بارتون برای چندید روز اونجا بخوابه و یا فاسد بشه .
ناله ای کردم و گفتم اونجا نماینده تام الاختیار دارم برام خیلی مشکله شبانه برم سرخس
- موردی نیست یکی از کامیونهای ما عازمه و میتونید با اون برید اما شما شخصا باشد حضور داشته باشد و تعهد نامه رو امضا کنید وگرنه خروج محموله عملی نیست
کی میتونم با کامیون شما عازم بشم
- اون ساعت 1 شب راه میافته اگه میخواید با اون برید هماهنگ کنم
پس لطف کنید
دوباره نشستم و سرمو گرفتم تو دستام روز پرکار و سختی رو گذرونده بودیم و برای فردا کلی کارو برنامه داشتم ندا اومد تو
- چی شده اتفاقی افتاده ؟
نه باید برم سرخس کاری پیش اومده
- الان باید برید ؟
آره
- اومد و رو پام نشست و دستشو گذاشت رو کیرم و کمی مالوند اما چیکو عمیقا خواب بود
- اینم که مرده
- آره بابا حالم گرفته شده . کمی مالوندش و بالاخره چیکو بیدار شد و ندا سریعا کشیدش بیرون . چیکو با سری خم در مقابل ندا جون داشت تعظیم میکرد جلوی پام زانو زد و مثل همیشه سر کیرم رو کرد تو دهنش چیکو حال اومد و به حداکثر حجم رسید ندا کمی سرشو محکم میک زد و بعد بلند شد و شلوار و شورتشو درآورد و کسشو جلوی دماغم گرفت با دماغم تیغه کسشو مالوندم و کسش کم کم خیس شد خیلی راحت تو بغلم نشست و کیرم موند زیر کسش و خودش کیرمو مالوند به کسش کمی که گذشت اوند تو کسش کرد و شروع کرد تو همین حین دگمه های مانتو باز شد و بعد سینه های بلوری ندا جولی صورتم بود نوکشو گاز گرفتم و با زبون باهاش بازی کردم
- کیوان اینجوری نکن الان تموم میشم ها
اشکال نداره و بلافاصله چند نفس عمیق و شدید و ندا تموم شد.
محکم رو کیرم نشست و گفت دیگه نمیشه بکنی و لبخند شیطنت آمیزی رو لباش بود یه نگاهی بهش کردمو و گفتم خیال کردی و سریع جاخالی کردمو و همونطور با کون افتاد رو صندلی تا به خودش بجنبه افتادم روش و گفت کیوان نه بسه!
و داشت میخندید بلافاصله سر چیکو رو با فشار ملایمی کردم تو سوراخ تنگ و صورتی رنگ ندا که جیغش دراومد کیوان ن ن ن ن خشکه خیسش کن! اما چیکو اصلا حالیش نبود و خودشو هر جور بود تا ته کرد تو کون ندا ندا کمی آروم شد و شروع کردم ولی اونقد تنگ بود که بلافاصله آبم اومد و ندا در حالیکه برگشته بود و با شیطنت منو نگاه میکرد گفت دیدی خلاص شدی و خودشو از زیرم کشید بیرون یه نگاهی به کونش کردم بد جوری باز شده بود و توش دیده میشد اما زیاد به روی خودش نمی آورد و خودشو جمع و جور کرد و گفت اگه کاری ندای برم!
اون شب تمام کارها رو به ندا سپردم و رفتم خونه کمی وسایل شخصی برداشتم و زنگ زدم و قرار گذاشتم ابتدای جاده سرخس.
زودتر رسیدم و منتظر شدم حدود نیم ساعت بعد یه کامیون بنز ده تن ترمز زد و رفتم جلو گفت آقای سلیمی؟
گفتم بله
گفت بفرمائید سوار شید .
از رکاب ماشین رفتم بالا راننده یه جوون حدود سی ساله بود خیلی مرتب و شیک تا نشستم گفت من خیلی از بارهای شما رو بردم اما تا حالا شما رو زیارت نکرده بودم بعد از صحبتهای معمول و گقتم خیلی شیک و مرتب میری سرویس .
مرموزانه خندید و گفت چه کنیم خوب ما هم دل داریم
گفتم البته اما چه ربطی داره
گفت من تا از سرخس رد بشم یه تیکه ماه روسی بلند میکنم و با خودم میبرم و دوباره برش میگردونم سر جاش دو شبی با هم هستیم و عشق و حال سنگین .
گفتم ای واله بابا کس روسی هم میکنی
گفت البته روسه روس که نیستن معمولا ترکمن و ازبک هستن اما از دخترای ایرونی که همش نازو غمزه میان بعدش هم میبینی یه تریلی میتونه توش سرو ته کنه بهترن دیگه ادا و اصول ندارن ( توضیح : مسئولیت این گفته ها بعهده همون آقای راننده هست و من هیچ نقشی ندارم و چاکر همه دخترای ایرونی هم هستم ) یه پولی میگیرن و همه جوره بهت حال میدن بعدشم نه ترس ابروریزی داری نه هیچی .
کمی که صحبت کردیم چشمام سنگین شد و تکون های کامیون هم مزید علت شد و کم کم خوابم برد با ترمز راننده بیدار شدم و گفتم رسیدیم؟
گفت نه یه چای بزنیم و بعد اون گردنه رو که رد کنیم دیگه راهی نیست !
اومدم پائین یه کافه بود که رفتیم و چای و کمی صبحانه خوردیم و بعد دوباره راه افتادیم اول وقت رسیدم سرخس و سراغ نماینده شرکت مزبور رو گرفتم
گفتند آقای احمد نماینده اون شرکته رفتمو تو سالن گمرک گیرش آوردم احمد یه مرد میانسال کمی قد کوتاه با موهای جوگندمی و سبیل کمال الملکی بود ریش تراشیده و تنها کسی بود که ادکلن زده بود رفتم جلو و خودمو معرفی کردم از لهجه اش معلوم بود که تهرانیه سریع کارم انجام شد و بلافاصله منو با ماشین خودش برد به منزلش وقتی رسیدیم دیدم یه اتاقش دفتر کاره و یه منشی سبزه داره که معلوم بود بومی سرخسه و بقیه خونه مسکونی بود گفتم من کمی استراحت میکنم و با یه وسیله میرم مشهد اما گفت امکان نداره امشب با همیم و رفت دنبال کارش رفتمو کمی سر به سر منشیش گذاشتم دختر بامزه ای بود و کمی هم کونش میخارید اما نه حسش بود و هم اینکه تو یه محیط نا آشنا میترسیدم کاری بکنم رفتم و کمی دراز کشیدم اما خوابم نیومد رفتم تو حیاط و دست و صورتم رو شستم دیدم از خونه بغلی صدای خنده و شوخی میاد کمی مکث کردمو و دیدم همه صداها زنونه است و معلومه شوخی های بالای 18 سال میکنن رفتم داخل و از منشی احمد پرسیدم این همسایه بغلی هاتون کین چقد ماشااله سرو صدا دارند!
خندید و گفت اونها چند تا پرستار هستند که شهرستانین و اینجا هم طرح میگذرونن هم بعضی شون کار میکنند ناخودآگاه کیره راست شد و دختره هم دید و اضافه کرد البته خیلی هم شیطنت میکنن دیگه اوضاع ناجور شد و رفتم تو یه اتاق دیگه میخواستم برم بند کنم به منشیه که دیدم رفت و من تنها موندم تو ذهنم سکس با چندیدن پرستار جوان و خوشگل رو به تصویر میکشیدم صدای بهم خوردن در اومد دیدم احمد اومد تو.
کلی میوه و خرت و پرت گرفته بود و با پاش در راهرو رو بست و داخل شد من یه شلوارک پام بود و یه تی شرت گشاد نشستیم به صحبت و ناهار کلی از این شاخه به اون شاخه پریدیم اما دیدم نمیشه این بود که سر صحبت رو باز کردم و گفتم احمد آقا این همسایه بغلی هاتون کین ؟ بلافاصله خنده رو لباش نقش بست و گفت چیه ؟ صداشون به تو هم رسید؟
گفتم آره بدجوری ! گفت بیا بیریم تا بگم کین . رو پشت بوم یه اتاق بود که نشستیم یه یخچال کوچیک هم بود درشو باز کرد و دو تا آبجو درآورد یکیشو بمن داد و دیگریشو سر کشید . تو حیاط خونه بغلی کامل دیده میشد کمی که نوشیدیم دیدم دو تا خانم اومدن تو حیاط . عجب چیزائی بودن لامصب ها ترکه و باریک یکیشون یه تاپ سفید چسب تنش بود که از همون بالا معلوم بود نوک سینه اش زده بیرون و دیگری یه تی شرت گشاد که سینه هاش توش بازی میکرد احمد یه نگاهی کرد و گفت اون لیلاست و اون یکی مونا!
گفتم میشناسیشون گفت بزار تا شب و از اونجا یه صوتی زد دیدم اون دوتا برگشتن و برای احمد دست تکون دادن . مونا موهای بلند و بلوند داشت خیلی استخومنی بود اما سینه هاش خیلی خودنمائی میکرد احمد رفت لب بوم و باهاشون صحبت کرد و بعد اومد گفت امشب یه کس حسابی افتادیم هستی که نه ؟
منکه آب از لب و لوچه ام راه افتاده بود گفتم آره بد نیست!
خندید و گفت نه اتفاقا بهتره چون اونها زیادن گفتم چند تا ؟ گفتن کلا 7 نفرن اما معمولا سه چهارتاشون نیستن از کونم دود بلند شد اینجا تو این بیابون و لب مرز اینهمه کس با کلاس یه جا . اومدیم پائین و احمد یه کمد کوچیک رو تو دستشوئی نشون داد و گفت هر چی لازم داری اونجا هست و رفت دنبال کارش رفتم و دراز کشیدم اما فکر سکس امشب دیوونم کرده بود و کیرم به منتها الیه شخیت رسیده بود تا شب هیچ خبری نشد و هنوز احمد نیومده بود که زنگ زدن فکر کردم احمده دویدم درو باز کردم اما 4 تا خانم پشت در بودن با نگاه مشکوکی منو ورنداز کردن و گفتم شما مهمون احمد آقا هستید ؟
گفت بعله!
تازه دیدم یکیشون همون لیلاست البته با حجاب کامل سریع رفتم کنار و اومدن تو و خیلی خودمونی با خنده و شوخی رفتن تو!
ادامه دارد...
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  
 مرد
#45   Posted: 13 Jul 2011 14:39


 3 Star

ارسالها: 3620
ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت دوم


ادامه ....

موندم چطوری احمد و پیدا کنم دنبالشون رفتم اونها تا رفتم داخل مانتو و مقنعه رو کناری انداختن و یه نوار تند گذاشتن همه جوون بودن و منم چارشاخ مونده بودم یکیشون دستمو کشید و کنار خودش رو مبل نشوند و نگاهی به کیرم انداخت که کاملا از زیر شلوارک دیده میشد یه نگاه به بقیه و شلیک خنده همه گفتن بابا این چقدر کفه! خنده هاشون تمومی نداشت تو دلم گفتم وقتی رفت تو کونتون خنده یادتون میره و دست اونو که اسمش راحله بود رو کیرم فشار دادم نگاه شهوت بار و خماری بهم انداخت و وحشیانه شروع به لب گرفتن کرد و کیرمو درآورد همه با هو کشیدن و لیلا هم اومد و کیرمو دستش گرفت و یه نگاهی کرد و گفت چیکارش کردی اینطوری شده!
خندیدم و گفتم طبیعیه گفت آره ارواح عمه ات منو که نمیتونی کیر کنی؟
گفتم تو یه سفر به ایتالیا یک دکتری لطف کرد و به این روزش انداخت همه ریختن دورشو شروع به بررسی کردن یدفعه گفتم اون خوشگله کو ؟
همه گفتن کی ؟
گفتم لیلا خانم اونکه صبح با شما بود لیلا گفت اوئن شیفته جیگر
گفتم بخشکی شانس عجب چیزی بود
راحله گفت میخوای بگم بیاد؟
گفتم آره!
سریع گوشی رو برداشت و بعد از ارتباط گفت مونا وخه بیا یه سورپرایز! آره همون مهمون احمد بیا ببین کیرشو عمل کرده عجب چیزی شده لامصب سریع بیا.
بلند شدم و رفتم یه اسپری مفصل به همه جام زدم و برگشتم و کمی لفتش دادم تا اثر کنه باز ریخت دورم و شلوارمو کشیدن پائین و رفتن تو بحر کیرم آخرش راحله که خیلی تپل بود کله کیرمو کرد تو دهنش و ساک زدن حرفه ای رو شروع کرد تو همین حین مونا هم اومد و تا اومد تو کیرمو دید یه جیغ بلندی کشید و گفت کیر بابام به کونت این چیه و اومد جلو کیرمو حسابی خیس کرده بودن محکم فشارش داد و بلافاصله لخت شد و سینه هاشو آورد جلو و گذاشت لای سینه هاش همه شون استاد بودن همون طور که با سینه هاش حال میداد گاهی سر کیرمو هم میکرد دهنش اه و ناله ام به آسمون رفته بود که دیدم کیرم داغ شد مونا بود که برگشته بود و کیر خیسمو کرده بود تو کونش تا حالا کون به این داغی ندیده بودم اما کونش اصلا گنده نبود و خیلی استخونی بود اما داغ و کمی هم گشاد خیلی راحت رفت تو . بقیه نشسته بودن و صحبت میکردن اما راحله که حشرش بد جوری زده بود بالا گاهی باهام ور میرفت و خایه هامو فشار میداد.

کمی بعد مونا برگشت و کسشو مالوند به کیرم سعی میکردم بکنم توش اما گفت من دخترم ولی بطرز وحشتناکی کیرمو میمالوند به کسش تا ارضا شد و با کلی جیغ داد ولو شد راحله و لیلا اومدن جلو کیرم هنوز آماده باش بود یه صدائی گفت خسته نباشید!
سرمو بلند کردم و دیدم احمد با یه پسر جوون و خوشگل وارد شدن و تو اتاقن از وضعی که داشتم خجالت کشیدم اصلا نفهمیدم کی وارد شدن!
خواستم بلند شم ولی احمد بلافاصله گفت ببین راحت باش و خودش سریع شلوارشو درآورد و کیر وحشتناکش رو آورد بیرون تا من احساس شرم نداشته باشم به عمرم همچین کیری ندیدن بودم در حالیکه پیرهنش کمی روی کیرشو پوشونده بود اما معلوم بود جزء کیرهای نادر هست بدین صورت که از سر کیرش تا وسط به اندازه معمول و کلفتیش طبیعی بود ولی از وسط به بعد کیرش یکباره شاید سه برابر معمول کلفت شده بود انقدر تعجب کردم که از لیلا که داشت حاضر میشد چیکو رو بکنه تو کسش یادم رفت!
بلند شدم و گفت احمد جون این چرا اینطوریه ؟
یه خنده ای کرد و گفت مال خودت چرا این شکلیه !
گفتم خوب این یکدست فقط کمی بزرگتر از حد معموله اما مال تو علاوه بر طولش که خیلی زیاده بصورت نامتقارنی کلفت شده خندید و گفت من 3 سال سوئد بودم و تعریف کرد که اونهم رفته برای کلفت کردن کیرش و پزشکان این مدل رو که ظاهرا خانمها خیلی خوششون میاد براش درست کردن!
کمی بعد لیلا داشت رو کیرم جون میداد کسش بینهایت تنگ بود کیرم به سختی رفت تو اما بدنش افت کرده بود کمی که عادی شد گفتم لیلا چقد تنگی؟
گفت خوب بار اولمه و خندید گفتم زرشک بار اولته چرا سینه هات رو نافته ! شکمت چرا اینهمه ترک داره گفت بسه بابا رو تو سر مال نزن من یه بار زائیدم و موقع زایمان کسم از داخل حسابی جر خورد جوری که بعد از زایمان رفتم اتاق عمل و از داخل 17 تا بخیه خورد از اون موقع انگار کمی راهشو تنگ کردن اینطوری شده!
خلاصه مشغول بودیم که اون پسر که همراه احمد اومده بود لخت شد اسمش بهزاد بود و پسر احمد بود بدن خیلی قشنگی داشت هیکل ورزشکاری و عضلات برجسته و خط انداخته کیر معمولی و شقی داشت اومد و سرپا کون مونا رو مورد حمله شدید قرار داد خیلی محکم میکردش و داد مونا دراومده بود احمد با یه سینی پر از نوشیدنی برگشت و کامل لخت اما پیش دخترا نشست و مشغول نشد گفتم احمد آقا بیا جلو گفت بزار اصل کاری بیادش بعد!
کارم که با لیلا تموم شد اومدم کنار بقیه نشستم همه لخت بودیم و لختی وقاحتشو از دست داده بود هیکل ها همه رو فرم و سینه ها همه رو به بالا و سفت معلوم میشد بهزاد داد مونا رو در آورده بود و همه مثل یه فیلم سکسی داشتیم نگاه میکردیم کیر احمد بلند شده بود و خیلی دراز شده بود از نافش هم میزد بالا یکی از دخترها شروع کرد برای احمد ساک زدن اما فقط بخش کوچکیش تو دهن دختره میرفت کمی بعد منشی احمد مثل تو اتاق ظاهر شده با دیدن اون دستمو گرفتم جلو کیرم اما دیدم همه لختن و اون براش عادیه احمد بلند شد و گفت اینم اصل کاری و رفت سمت منشیش و یه لب جانانه گرفت و سینه اشو محکم فشرد دختره زبون احمد محکم میک میزد و ول نمیکرد احمد نرم نرمک لختش کرد وقتی کرستش رو در آورد نفسم بند اومد عجب لعبتی بود.
بدنش مثل احسان کمی عضله ای بود و کامل برنزه بود سینه هاش سفت سفت و اصلا تکون نمیخورد کون گرد و خیلی زیبائی داشت کف کردم احمد گفت چیه ؟
گفتم بابا تو این برهوت باور کردنی نیست اینجا باید بهشت باشه
گفت همینطوره من هر جا باشم بهشت رو برا خودم خلق میکنم وگرنه زندگی چه ارزشی داره می بینی با پسرم چقدر راحتم چون اونهم باید حال کنه منم همینطور تو و تمام دخترا هم همینطور پس باید لذت برد تز من اینه بعدش گفت اگه میخوای بیا با سمیرا حال کن سمیرا نگاهی به کیرم کرد و گفت نه بابا جمع کلفتها جمعه و کیرمو با دست گرفت و کمی جلق زد و بعد سر کیرمو بطرف بالا چرخوند و گفت این باعث میشه آبت دیرتر بیاد و بعد نشست رو مبل و لای کسشو باز کرد لبهای کسش چاق بود و کسش فقط یه خط یا یه چاک معلوم بود رفتم سمتش و گفتم کو
لباش خندید و با دو انگشت لای کسشو باز کرد لای کسش لبای صورتی رنگ کسش خوابیده بود الته کوچک بود ولی رو هم رفته کس ترو تمیزی داشت و صافه صاف تراشیده بود بالای خط کسش یه نوار خیلی نازک از موهای کسش رو نزده بود و فکر میکردی چاک کسش تا زیر نافش رسیده زبونم رو لای کسش گذاشتم سر کلیتوریسش زده بود بیرون و سفید میزد تا زبونم رو بهش میزدم چشماشو میبست و دستشو میذاشت بالای کسش احمد رو دیدم که دو تا از خانمها ریخته بود دور کیرش و ساک میزدن بهزاد که ترتیب مونا رو داده بود تقریبا خسته و عرق کرده رو مبل افتاده بود و مونا داشت سینه هاشو میخورد ظاهرا بهزاد عاشق مونا بود چون اصلا به بقیه کار نداشت و بقیه هم کاری به کارش نداشتن
احمد یکی از دخترا رو نشوند رو کیرش و فرو کرد دختره جیغش به هوا رفت و گفت اینهمه بهت دادم بازم دردم میاد و شروع به تلمبه زدن کردن کس سمیرا رو گاز کوچکی گرفتم و با دودستش سرمو گرفت و بالا آورد و گفت تو خیلی حشری و دوباره سرمو به کسش چسبوند بارش حسابی لیس زدم کمی بعد بلند شد و منو جای خودش نشوند و به آرامی برام ساک زد بعضی وقتا کله کیرمو تو دهنش نگه میداشت و محکم میک میزد بهش گفتم میتونی همشو بکنی تو دهنت؟
نگام کرد و گفت از مال احمد که گنده تر نیست و نفسی کشید و کیرمو محکم کرد تو دهنش کیرمو قشنگ تا ته حلقش حس کردم تقریبا کاملا تو دهنش بود و اون بالای کیرمو گاز محکمی گرفت جوری که خیلی دردم اومد بعد که درآورد گفت این علامتو بیاد من داشته باش جای دو تا دندون به حالت یه خط شکسته درست بالای کیرم مونده بود!
گفت احمد هم همین علامتو داره و بعد اومد رو کیرم نشست و کیرمو کرد تو کس داغ و مرطوبش و تقریبا تنگ از گرمای کسش کیرم داشت میسوخت اما بدنش خیلی سکسی تر از هر کس دیگه ای بود خیلی بدن ورزیده ای داشت فکر نکنم تا آخر عمرم دوباره همچین کسی به پستم بخوره دستامو دور کمر باریکش حلقه کرده بودم و با ریتم بالا و پائین شدنش کمکش میکردم خودشم شهوتی شده بود و از کسش ترشحات زیادی بیرون میزد کمی بعد برگشت و گفت با انگشتت کونمو باز کن!
گفتم از عقب میدی؟
خندید و گفت آره یا حال نمیدم یا همچین حالی میدم که طرف همیشه منو یاد کنه!
انگشتمو خیس کردمو و سوراخ کونشو کمی باز کردم خوشو خیلی شل گرفت و کارم راحت بود چند دقیقه بعد سر چیکو رو گذاشتم در کونش و با یاری مقداری ژل بی حسی که بهزاد بهم داد سرشو کردم تو یه حلقه سفت کله چیکو رد در بر گرفت به سختی میکردم داخل سمیرا معلوم بود دردش گرفته اما به زحمت لبخند میزد تا بالاخره تیکه آخر چیکو رو هم با یه فشار کردم تو که سمیرا گفت آخ مامان پاره شدم و برگشت و با خواهش گفت بزار نفسم در بیاد بعد شروع کن!
حدود چند دقیقه ثابت واستاده بودیم بهزاد اومد و گفت هر چی واستی بدتره و کمی بیرون کشیدم باز مقداری ژل زیخت روش و یواش یواش شروع کردم خودشو محکم و منقبض میگرفت و کار سخت بود اما حالی که میداد اولین تجربه در نوع خودش بود معمولا همه شل میگیرند تا دردش کم باشه اما این سفت گرفته و حالش خیلی زیاد بود به سختی با سمیرا مشغول بودم دیدم دختره که احمد باهاش مشغول بود وقتی قسمت کلفت میرفت تو شدیدا جیغهای عصبی میکشید و خیلی زود ارضا شد منم کارم با سمیرا تموم شد و هر چی داشتم تو کونش خالی کردم برگشت و یه لب خیلی محکم ازم گرفت اما رنگش مثل گچ سفید شده بود و معلوم بود فشار زیاد و سختی رو تحمل کرده!
بهش گفتم از صبح که دیدمت تو کفت بودم اما روم نمیشد!
گفت اگه صبح نخ میدادی علاوه بر اینکه بهت نمی دادم الانهم از کس کونم محروم میشدی!
دو تا از دخترها که اصلا هیچ کاری نکرده بودن وقتی تعجی منو دیدن مونا گفت بخش قشنگ فیلم الانمون لز این دوتاست باورم نمیشد تا بحال دو تا لز واقعی رو ندیده بودم اونها واقعا هیچ عکس العملی به سکس ما نشون نمیدادن و بی تفوات بودن اما گاهی از هم لب میگرفتن یا هم دیگر رو میمالوندن برام خیلی جالب بود که سکس اون دو تارو با هم ببینم احمد کارش با دختره تموم شد و ما سه تا مردها با کیرهای آویزان کنار باقی خوشگلها نشستیم و شروع به شوخی و نوشیدن کردیم اما بیصبرانه منتظر همجنس بازی اون دو تا خوشگله بودم که هر دو مثل باربی بودن ...
ادامه دارد ...
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  
 مرد
#46   Posted: 13 Jul 2011 14:39


 3 Star

ارسالها: 3620
ماجرای پرستارهای سرخس - قسمت سوم


نشستم و یه پیک رفتم بالا یه شراب قوی روسی بود خیلی داغم کرد اون دو تا جیگر به اسمهای مینا و آذر داشتن کم کم با هم ور میرفتن آذر کرست مینا رو در آورد سینه های گرد که کمی پائین افتاده بودن ولی خیلی سکسی بودن جا افتاده و ملوس و کمی هم بزرگ بعد مینا کرست آذر رو آذر سینه های اناری و تقریبا کوچکی داشت و بیشتر سینه های مینا رو میخورد و با سینه های مینا خیلی حال میکرد همونطور که سینه های مینا رو میخورد دستشو کرد تو شرتش و کسشو میمالوند میخواست شرت خودشو در بیاره اما نمیتونست بنابراین احمد زحمتوش کشید و کس پشمالو و گنده آذر افتاد بیرون یه نگاه بهم کرد و گفت تو بازیشون شریک شو
گفتم ناراحت نمیشن
گفت نه وقتی با هم باشن کسم میدن گرچه لذتی براشون نداره!
اما همه و بیشتر بهزاد داشت اونها رو تماشا میکرد ولی تیکه های محشری بودن و نمیشد ازشون گذشت آروم رفتم کنارشون و شورت مینا رو درآوردم مینا صافه صاف و تمیز بدون حتی یه تار مو و کسش خیس و لزج شده بود با انگشت کسشو مالوندم براحتی انگشتم تو کسش بازی میکرد ناله اش دراومد و زل زد تو چشمام از این دخترای شیطون نبود و خیلی سنگین و متین بود و نگاهش هزاران حرف داشت که منه خنگ بیشترشو نفهمیدم تو عمق چشماش غرق میشدی سرمو به کسش هدایت کرد و با آذر شروع به لب گرفتن کردن خیلی هیجان داشت دو تا زن زیبا و ملوس در حال لز و من اسلیو اونها شده بودم اما خیلی حال میداد کمی زبونم را لای لبای نازک کس مینا گذاشتم نوک کلیتوریس کمی تیز بود و با زبون خیلی زیاد تحریک میشد برا همین اب کسش خیلی زیاد ترشح میشد کمی بعد آذر سرمو کشوند لای پاش و محکم به کسش فشار داد مال اونم خوردم اما پشمالو بود و خوشم نمیومد کمی بعد که سرمو بالا آوردم دیدم راحله داره کس مینا رو میخوره و قمبل کرده و کسش از لای کون گرد و سفیدش زده بود بیرون تا خواستم برم طرفش دهان بهزار اون کسو از من ربود و انگار به کس خوردن عادت کرده بودم دور دهنم ترشحات کس مینا و آذر بود دهنمو پاک کردمو و چیکو رو بردم سمت کون بهزاد و مالوندم بهش مثل برق گرفته ها از جا پرید و با تعجب بهم نگاه کرد!
گفتم ببین اون کسو ول کن وگرنه کونت رو به باد خواهی داد!
فکر کرد جدی میگم که با خنده احمد متوجه شوخیم شد و رفت کنار کس راحله بد جوری زده بود بیرون کیرمو گذاشتم درش و کمی روش مایل شدم و گفتم اجازه هست؟
با صدای خمار و تب آلودی گفت باید اول منو میکردی یالا معطل نکن!
کیرمو سروندم تو کسش و شروع کردم!
خیلی لیز بود و راحت و صدا دار به سرعت ارضا شد و من موندم و کیر تمام قد دیدم مینا هم همونطوری قمبل کرد و گفت میتونی بکنی تو کسم
معطل نکردم چقدر این زن خوشگل و تو دل برو بود مثل این خانم معلمهای خارجی که با ظاهر و لباس شیک و قیافه ملوس و خوشگل تو فیلمها هستن کیرمو کردم تو کس مینا این خیلی تنگ بود با سرعت مینا رو میکردم و آذر هم از زیر گاهی مینا رو تحریک میکرد گاهی منو
بسرعت آبم اومد
با نگاه به مینا گفتم گفتم همون تو و همشو تو کسش خالی کردم وقتی چیکو رو کشیدم بیرون داشت جونهای آخر رو میکند و بعدش کامل افتاد پائین دیگه رمق نداشتم رو یه مبل افتادم اما همه بهم چسبیده بودن و هر کی با یکی یا چند تا مشغول بودن اما بهزاد داشت مونا رو میکرد و بلند بلند گفت میگیرمت حتما میگیرمت و بعد کشید بیرون و آبشو رو شکم مونا خالی کرد
هیچکس مثل مینا تو اون جمع سکسی نبود خیلی هم استاد بود آذر بالاخره از مینا دل کند و لخت و عور و بی حال اومد افتاد رو مبل کنار من در حالیکه کیرم کاملا خوابیده و تقریبا مرده بود به آذر گفتم تو واقعا از کیر لذت نمیبری ؟
خندید و گفت چرا اما لذتی که کس و همجنس بازی برای من داره لذت کیر رو کلا از بین میبره من الان انقدر تحریک شدم که تا مدتها هیچی نمیتونه منو تحریک کنه بعد یه نگاهی به چیکو کرد و گفت چیکارش کردی اینقدر گنده شده؟
برای اونهم مفصلا توضیح دادم بعدش گفت آخه من پزشکم و برام خیلی جالبه؟
بلند زدم زیر خنده اصلا یه دکتر هم مگه ممکنه اهل این حرفها باشه!
وقتی خنده منو دید پیشونیشو تو هم کشید و گفت مینا بیا
مینا جون که واقعا لوند و ناز بود اومد و تا نشست کیرمو گرفت تو دستش و آهسته نوازشش میکرد آذر گفت مینا من چیکاره ام تو بیمارستان ؟
مینا خیلی عادی گفت چطور مگه ؟
گفت آقا باورش نمیشه مینا گفت آذر از بهترین جراحهای عمومیه بیمارستانمونه
مارس موندم اینا چی میگن آذر جراحه ؟ !!!
مینا گفت چیه شاخت در نیاد مگه چی شده خوب منم متخصص گوش و حلق و بینی ام ضمنا در تخصص خودم جراح هم هستم !!!
خیلی تعجب کردم اصلا باورم نمیشد بهزادو صدا کردمو و گفتم اینا راست میگن ؟
بهزاد گفت آره مینا انحراف بینی منو عمل کرده آذر هم آپاندیس سمیرا رو برداشته !
نگاهم به اونها فرق کرد و امیخته به احترام شد خیلی رسمی گفتم مینا خانم و آذر خانم ببخشید اگه جسارت کردم هر دو شلیک خنده رو سر دادن و گفتن اینقدر رسمی نباش گفتم آخه تا حالا با یه دکتر به این صورت برخورد نکردم
گفتن خوب حالا کردی و مینا باز کیرمو گرفت و سرشو مکید اما خجالت من از بین نمیرفت اذر که موهاش کوتاه پسرونه بود و قیافه اش شبیه یولیا در گروه تاتو بود رو پام نشست و کم کم عادی شدم همه تقریبا تموم کرده بودن و دو تا از دخترا از جمله مونا رفته بودن و بقیه هم حاضر شدن برن مینا گفت من باید فردا صبح برم مشهد
گفتم بیا با هم بریم
گفت ماشین داری ؟
گفتم نه اما الان زنگ میزنم بفرستند و اخر شب میرسه صبح با هم میریم؟
گفت جدی میگی ؟
گفتم آره برای تو هواپیمای دربستم میگیرم ماشین چیه ؟
خندید و گفت ناز بشی پسر و بلند شد و همه رفتن من یه شلوارک پوشیدم و برخلاف صبح دیگه چیزی توش نمی لولید تا اخرای شب با احمد و بهزاد گرم صحبت بودیم که ماشین منو یکی از راننده ها آورد البته روی تریلی چون بار داشته و اتومبیل منو هم عقب کانتینر 20 فوتش بار زده بود صبح زود ساعت 5 احمد مینا رو صدا زد و دیدم آذر هم اومده و حاضره گفتم شما هم میای گفت آره و 3 تائی راه افتادیم مزداوند رو که رد کردیم سمت راست یه دشت تقریبا هموار بود با یه جاده فرعی مینا گفت از این ور برو بریم یه جای دنج صبحانه بخوریم پیچیدم تو خاکی و حدود چند کیلومتر از جاده دور شدیم مینا یه جای رو نشون داد و رفتیم و واستادیم از تو وسایلشون یه پتو و مقداری خوراکی آوردن و نشستیم و مشغول شدیم بعدش مینا سرشو رو پام گذاشت و آذر هم بهم تکیه داد و هر دو به دوردستها خیره شدن منم از احساس وجود هر دوشون لذت وافری میبردم کمی بعد خزیدن دستی رو رو کیرم حس کردم دیدم میناست که از رو شلوار داره دنبال کله چیکو میگرده ولی چون حسابی خوابه نمیتونه پیداش کنه !
گفتم مینا جون راحت باش و درش بیار
خندیدیو گفت کیرت تا ته تهم رفت و اولین بار بود که از کیر اینقدر لذت بردم
دیدی به اطراف زدم شتر هم پر نمیزد و مینا کیرمو درآورد و راستش کرد با اونهمه کسی که دیروزش دیده و کرده بودم زیاد میل نداشتم اما دستای سحر آمیز مینا کیر مرده رو هم شق میکرد منکه مثلا زنده هم بودم کمی ناز و نوازشش کرد و بعد کمی سرشو مکید و به آذر گفت یالا بیا آذر یه نگاهی کرد و فکر کنم فقط بخاطر مینا قاطی شد هر دو با هم ساک و لیس میزدند خیلی زود کیرم آماده به خدمت بود مینا گفت کسی نیاد ؟
گفتم نه بابا تازه بیاد مگه خلافه ؟
خندیدیو آهسته شورتشو درآورد و اومد روش نشست داغی کسش کیرمو سیخ تر کرد آذر بی اهمیت دستش رو رون مینا بود و مینا خیلی نرم و لطیف و با احساس حال میداد از طرفی هوا بسیار خوب بود و نسیم صبحگاهی هم کمی میومد آذر نشست و خیلی عادی با بقایای صبحانه مشغول شد مینا برگشت و دامن لباسشو داد بالا کون سفید و خوش فرمش پدیدار شد بعد خیلی آروم گفت از عقب بذار ولی یواش!
متوجه منظورش نشدم برا همین از عقب گذاشتم تو کسش که برگشت و گفت بابا بذار به عقب تازه دوزاری افتاد و کشیدم بیرون!
کونش تقریبا آکبند معلوم میشد اهسته سر کیرمو خیس کردم و گذاشتم درش هر چی زور زدم اصلا نشد مینا هم خودشو خیلی شل گرفت ولی بازم ذره ای نرفت تو عرقم دراومد خواشتم بیشتر فشار بیرام که دیدم یه چیزی داره میخوره به کونم دیدم آذره که از کیفش یه رول کرم درآورده و داره میده بمن یه نگاهی بهش کردمو گفتم چیکارش کنم؟
گفت بیا عقب تر و کیر شق شدمو آوردم عقب
آذر مقدار زیادی از کرم رو کف دستش ریخت و بعد همشو مالید به کیرم چقدر لذتبخش بود کمی که مالوند انگار خودشم سر حال اومده باشه دیدم دستش رفت سمت کسش و از کنار شورتش کسشو میمالونه مینا جیغش دراومد که یالا بذار دیگه
آذر خودش سر کیرمو با سوراخ مینا میزون کرد و با دستش اونو هل داد داخل سرش که رفت تو جیغ مینا به اسمون رفت و پرید جلو
کمی بعد گفت چقدر درد داشت!
گفتم تا حالا ندادی از عقب؟
گفت نه اما میگن خیلی لذت داره اما اینطوری که آدم جر میخوره ؟
آذر اومد و با انگشت چربش شروع کرد سوراخ مینا رو باز کردن و خودشم قمبل کرده بود و اشاره کرد برم پشتش کسش مثل کلوچه از لای پاش زده بود بیرون و خیلی قلمبه بود گذاشتم در کسش و کمی مالوندم که خودش کیرمو گرفت و گذاشت دم کونش سوراخش حسابی چرب بود و خیلی راحت نصف کیرم رفت تو و شروع کردم تلمبه زدن دیدم اخ و اوخوش دراومده مینا که قضیه رو دید اومد پیش من و تخمامو تو دستاش گرفت کمی بعد آذر ارگاسم شد و کسش ترشحات بسیار زیادی داد بیرون!
ناگفته نمونه که با دست حسابی چوچولش رو تحریک میکردم
بعد مینا اومد و با نگاه التماس آمیزی خواست که خیلی آهسته بکنم توش ایندفعه آذر ازش لب میگرفت و سینه هاشو میمالوند سر کیرمو کردم تو دیدم خبری نشد این بود که بقیشو هم کردم توش دیدم مینا مثل چوب شد و زبون آذر تو دهنش مونده و اذر هم منتظره کمی بعد جیغ کر کننده اش تمام دشتو پر کرد اما دستمو دور کمرش حلقه کردم و نذاشتم بپره جلو و کمی که آروم شد شروع به کردنش کردم یه خورده که گذشت داشت لذت میبرد و خودشم کلی کمک میکرد کمی بعد ارضا شد ولی من هنوز مونده بودم این بود که اشاره کرد بکنم تو کسش به رو خوابوندمش و گذاشتم تو کس داغش اما چون ارضا شده بود به سختی تحمل میکرد و مرتب جیغ میزد و وول میخورد کمی بعد چیکو هم رضایت داد و کار تموم شد راه افتادیم تو ماشین مینا سرشو گذاشته بود رو شونم و آهسته ازم تشکر کرد و گفت لذت بزرگش رو تجربه کرده رسیدیم مشهد و اونها رو رسوندم خونشون
به هم قول دادیم که بازم همدیگر رو ببینیم اما خیلی بندرت اونها مشهد هستن یا من هستم یه بار دیگه هم سکس کردیم اما هیجان اولیه رو نداشتیم ولی مینا از اون اشخاصیه که سکسش همراه با لطافت و احساسه و هنوز کسی مثل مینا رو ندیدم گرچه اغلب کمی خشونت یا شدت در سکس هیجان خاص خودشو داره .
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
 
     
  
 زن
#47   Posted: 15 Jul 2011 14:22


 1 Star

ارسالها: 905
سکس آرش و من و مامان (1)
ما یه خونه 4 طبقه داریم که طبقه اول و چهارمش خالیه و خودون طبقه دوم میشینیم . بر حسب اتفاق طبقه سوم رو مجبور شدیم به پسر یکی از دوستای بابام که اینجا دانشجو بود کرایه بدیم . پسر خیلی خوبی بود ازدواج ناموفقی هم داشت که تو جوونیش اتفاق افتاده بود ولی به قول خودش اصلا بهش فکر نمیکرد و خودش زیاد دوست نداشت در موردش حرفی بزنه به همین خاطرم ما زیاد سئوال نمیکردیم اما چون اینجا غریب بود و بابام هم با دوستش رودربایستی داشت یکمی زیاد دورو برش میپلکیدیم که کم و کسری نداشته باشه .
اسمش ارش بود و یه پسره ورزیده و سبزه رو و خیلی جذاب با موهای نسبتا بلند و چشمایی مشکی . خلاصه میشه گفت تقریبا رو هر دختری دست میذاشت نه نمیگفت بهش .
ماجرا یه یکسالی گذشت و همه چی به خوبی طی میشد و خبری هم نبود .
یه مدت من مجبور بودم به خاطر امتحاناتم معلم بگیرم ولی :
ارش پیشناهاد داد اگه میخوای خودم میتونم کمکت کنمااا منم قبول کردم و میرفتم پیشش . یه روز صبح رفتم بالا و طبق معمول در باز بود رفتم تو دیدم خوابیده روی زمین و یه ملحفه کشیده رو خودش هیچی هم تنش نیست یه کاغذم کنارش بود که انگار یکی روش بالا اورده بود رفتم نزدیک دیدم نخیر کسی بالا نیاورده ارش خان خودش رو یه تریپ خالی کرده بود و ابش رو ریخته بود رو کاغذ که مثلا کثیف کاری نشه اما واسه من جالب بود چرا خودش رو جمع و جور نکرده بود ؟؟؟؟
به هرحال اومدم بیرون گفتم خب اینم ادمه دیگه خودش رو میخواسته ارضا کنه جلق زده . یه دو روزی گذشت و یه روز اومد صدام زد گفت مهدی یه موقع کسی خونتون نبود بگو یه سی دی دارم ببینیم گفتم باشه خیالی نیست . یه روز مامانم اینا که رفته بودن خرید رفتم بالا صداش کردم اومد و رفتیم تو اتاق من و نشستیم پای وی سی دی و فیلم رو گذاشتیم . چشمای کاملا بسته بود ماله تام کروز . خلاصه فیلمه نیمه و منم که اومده بودم رو تخت دراز کشیده بودم که مثلا فیلم رو ببینم ارش هم روز زمین دراز کشید و فیلم رو دیدیم . من اعصابم خورد شد گفتم اه این به درد نمیخوره گفت خاک تو سرت فیلم نمیدونی چیه گفتم اخه تا دمه صحنه میره اما چیزی نشون نمیده . گفت ا خوشت میاد دارم کاملشم . منم خواستم کم نیارم گفتم بابا پس بزار ببینیم . اونم یه سی دی دیگه از تو پیرهنش دراورد و رفت گذاشت داخل دستگاه .
فیلم سوپر یه دختره بود که از دست دوتا موتور سوار فرار میکنه و بعد یه یارو نجاتش میده اونم یه تریپ میبره پسره رو خونه و اونجا در حین کردن یه یارو میاد که ما شرط بستیم که این یارو شوهرشه ولی ارش میگفت نه این دوست پسره دخترس خلاصه هی در این مورد ما حرف زدیم و در حینش هم دیدم ارش کیرش رو راست کرده و هی بهش ور میره . اونم دید من دارم به کیرش نگاه میکنم گفت هان چته مگه ندیدی گفتم نه اخه اینجوریشو نه . یه کیره درازه 25 سانتی البته حدودا با ضخامت زیاد که تابلو بود میگایید هرکیو میکرد . من که روم باز شده بود باهاش گفتم ارش بابا این کیر چیه تو داری خار ملت و میگاد که گفت تازه کجاشو دیدی ؟ و کیرش رو دراورد تازه چشممون به جمالش روشن شد که تازه این کیره چی هست........
نمیدونم چرا اما ناخوداگاه دستم رفت سمته کیرش و گرفتمش تو دستم . شایدم از تاثیره فیلمه بود ..و یکم باهاش بازی بازی کردم . ارش گفت چیه خوشت اومد گفتم باحاله . گفت خب بخواب تا باحال ترم بشه . دستمو کشیدم و گفتم نه دیوونه مگه خل شدی ؟؟؟؟ گفت اذیت نکن دیگه بخواب کارت دارم . بلند که شدم برم دستمو گرفت و گفت باشه بابا بگیر بشین ته فیلم رو ببینیم . نشستم ولی همچنان به کیر ارش فکر میکردم . من تا اون موقع به هیچ کس نداده بودم یعنی اصلا اهل گی نبودم و زیادم خوشم نمی اومد از همجنس بازی و این حرفا اما نمیدونم حشر کاره خودش رو کرده بود و عقل کامل از سرم پریده بود . خودم اومدم رو زمین کنار ارش دراز کشیدم که مثلا فیلم رو ببینم به بغل جلوش دراز کشیدم جوری که پشتم بهش بود . اونم که اینجور دید مثل من خوابید و اروم دست کشید رو کونم . حسابی چشمام برق میزد اخه یه تجربه جدیدی بود که اصلا هیچ فکری تا اون موقع دربارش نکرده بودم . هرچی بود برام جالب بود. ارش یواش یواش شلوارمو از کونم دراورد و همین طورم شرتم رو . در همون حال برگشتم نگاه کنم ببینم چیکار میکنه دردم واااای کیرش تو دستشه و داره میاره سمته کون من . چشمام رو بستم اونم با اب دهنش چند باز کیرش رو خیس کرد و مالید رو سوراخ کونم . بدنم چون مو نداشت بهم گفت کونم رو قنبل کنم که سوراخش رو ببینه و بزاره توش . بهش گفتم ارش من تاحالا ندادم دردم میگیره هاااا اونم باورش نشد و گفت باشه هواتو دارم ... همینو گفت و سره کیرش رو گذاشت دمه سوراخ کونم خیلی درد داشت رفتم جلو و خواستم از زیر دستش فرار کنم. اشک تو چشمام جمع شده بودد اما نمیدونم چم بود که خودمم دلم میخواست طعمشو بچشم .
گفتم ارش درد داره گفت خیلی تنگی بچه مگه ندادی تا حالا گفتم نه باور کن اونم یکم بازی بازی کرد با کونم و دوباره کیرش رو روونه کونم کرد اینبار سره کیرش تو کونم جا گرفت و منم برا اینکه دردم نیاد و اونم زیاد فرو نکنه با یه دست گیرش رو گرفتم که اونم خوشش اومد . راش دید که سوراخه کونم انگار جوابگوی کلفتیه کیرش نیست همونجوری شروع کرد به تلمبه زدن تا حدی که فقط سره کیرش میرفت تو کونم و بعدم که حرصش گرفته بود گذاشت لا پام و چند باز تلمبه زود و ابش اومد که اونو ریخت لای پام و همونجوری تا یه مدت کناره هم دارز کشیده بودیم . برگشتم نگاش کنم هم خودم یه جورایی روم نمیشد نگاش کنم هم اون . بهش گفتم این دفعه اولم بود اونم گفت منم تجبه اولم بود که با یه پسر داشتم . گفتم جدی میگی گفت اره . خلاصه یکم همونجوری در مورده سکس حرف زدیم و بعد بلند شدیم . اون رفت طبقه بالا حمام کنه و منم همون پایین .
یه چند روزی گذشت و من سعی کردم روابطم رو با ارش زیاد کنم نمیدونم چرا اما دلم میخواست بیشتر باهاش باشم . حالا یا برای سکس یا هرچی دیگه .
هیچ رابطه ای تا یکی دوهفته با هم نداشتیم تا اینکه ارش خودش یه لپ تاپ خرید و مثلا برا روز اول منو صدا کرد گفت بیا ببین چطوره ؟ منم رفتم بالا دیدم لپ تاپ رو گذاشته زمین و داره بهش ور میره ... گفتم مبارکه به به به پس کو شیرینی ؟ گفت اینجاس بیا بشین ببین . نشستم کنارش و دیدم داره یه فیلم نگاه میکنه اولش خبری نبود ولی یواش یواش تبدیل شد به سکس .
منم خوابیدم کنارش و تقریبا اماده شدم برا سکس با ارش . که بهم گفت مهدی از من که ناراحت نشدی ؟ گفت واسه چی ؟ گفت به خاطره کاره اون روزم گفتم نه بابا این حرفت چیه؟ که گفت مطمئنی ؟ گفتم اره بابا . گفت خب من میدونستم زودتر میخریدم اینو که این بالا راحت باشیم . خندیدم و اونم بوسم کرد . جالب بود هردومون میخواستیم رفتارای سکس زن و مرد رو برا هم بازی کنیم اما من بیشتر نقش زن رو داشتم و خیلی هم واسن جالب بودش . از هم لب گرفتیم و منم در حین لب گرفتن دستم رو بردم سمته کیرش وای همون کیره کلفت و دراز باز راسته راست شده بود .
خودم برگشتم و خوابیدم به پشت و کونم رو دادم سمت . اونم شلوارش رو دراورد و منم در همین حال شلوار و شرت خودم رو دراوردم . با دستش اب دهنش رو برداشت و مالید یکم به کونم و سوراخ کونم و کیره خودش رو هم خیس کرد . منم به خاطره تجربه قبلیم کیرش رو با دست گرفتم و بردم سمت سوراخ کونم . این مدت اینقده با کونم بازی کرده بودم که خیلی راحت تر کیرش رو گذاشت دمه کونم و با فشار تونست تا حدود یک چهارمش رو تو کونم جا بده . خیلی درد داشت و منم هی خودم رو میبردم جلو که اون نتونه بیشتر بکنه تو کونم . خیلی درد داشت . اونم گفت مهدی یه ده بار دیگه بکنمت قشنگ کیرم رو میتونم تا دسته جا بدم . گفتم حالا فعلا بیشتر نکن که دارم جر میخورم .
ارش خیلی حشرش بالا بود و اصلا به من توجه نمیکرد که دارم درد میکشم و میخواست کیرش رو بیشتر جا بزنه اما من نمیذاشتم . گفتم ارش خیلی درد داره یه جوره بی درد بیا تمومش کنیم . گفت چی ؟ گفتم درش بیار و کیرش رو در اورد و من پا شدم نشستم . این دفعه اول بود کیرش رو اینجوری میدیدم واقعا کلفت بود . گفت میخوای چیکار کنی مثلا ؟ گفتم ببین خودت . سرم رو بردم سمته کیرش ... کیرش رو کردم تو دهنم . اونم هم شکه شده بود هم خیلی خوشش اومده بود . چشماش رو بست و منم خجالت رو گذاشت کنار عین این ساک زنای حرفه ای مثل حالت سگی جلوش بودم و داشتم واسش کیرش رو میخوردم . که هر از گاهی دندونام میخورد به کیرش و دهنش سرویس میشد . خلاصه خودم کیرم راست شده بود و حسابی داشتم حال میکردم . یه نگام به فیلم سوپر تو لپ تاپ بود و یه چشمم هم به کیره تو دهنم . حسابی کیرش رو خورد و دیدم خیلی خودم هم تحریک شدم . دستم رو بردم و دور کیره خودم حلقه کردم و هم زمان هم واسه خودم کیرم رو میمالیدم اصلا حالیم نبود و حسابی کیره ارش رو داشتم میخوردم . یه لجظه ارش گفت بسه بابا تموم شد . گفتم مگه نمیخوای ابت بیاد ؟ گفت اومد که یه لحظه تعجب کردم گفت چی ؟؟؟؟؟ گفت اومد مگه نفهمیدی ؟
یه لحظه حس کردم تو دهنم لزجه . مزه مزه کردم دیدم بعله ابه ارش اومده بود و دیده بود من خیلی تو حس رفتم تموش رو تو دهنم خالی کرده بود و منم مثل این جنده ها تمام ابش رو خورده بودم . گفتم حیف شد میخواستم ابت رو ببینم . گفت حالا سری بعد دیر نشده که . گفتم اما من ابم نیومده حال نداد زیاد . گفت خب تو که اب منو ندید بزار من ابه تو رو ببینم . من دوزانو نشستم و اونم حالت سگی قبلی منو گرفت و اومد کیرم رو شزوع کرد به خوردن .فکر نمیکنم به یک دقیقه کشید که ابم اومد و اونم تمامش رو واسم خورد . همونجا ولو شدیم تو بغل هم . داشتیم به صحنه اخره فیلم که دوتا یارو ابشون رو تو دهنه زنه خالی میکردن نگاه میکردیم که یهو صدا اومد یه صدا مثل صدای در . بلند شدیم خودمونو جمع و جور کردیم و ارش گفت کیه ؟؟؟
مامانم بود دمه در واستاده بود گفت اقا ارش مهدی ما اینجاس ؟ خودم بلند گفتم اره مامانی اینجام کاری داری ؟ گفت که نه نگران شدم دیدم غیبت زد گفتم ببینم اینجایی ؟ گفتم اره من اینجام . گفت باشه من میرم پایین . یه چند لحظه بعدشم ارش اومد دیدم رو پیرهنش کثیفه گفتم این چیه . گفت چی بعد که نگاه کردیم دیدم ابه بنده بود که یکمیش پاشیده بود رو پیرهنه ارش . گفتم در باز بود نکنه مامانم چیزی فهمیده باشه ؟؟؟ تازه این لکه رو پیرهنتم که ندید ؟؟؟؟
ارش گفت نه بابا فکر نکنم اگه دیده بود که اینجوری نمیگفت . گفتم پس چه جوری میگفت ؟ ارش خندید و گفت مامانت اینجوری صدا میزد اقا ارش این مهدی کونی ما اینجاس ؟؟؟ گفتم نخیر میگفت اقا ارش ساک زن مهدی جان من اینجاس ؟؟؟
خندیدیم و اون روزم تموم شدد .
یه روز امتحان داشتم و بعدش قرار بود با دوستام بریم ولگردی . به مامان گفتم که شاید واسه ناهارم نیایم اما دوستام پایه نشدند و منم زودتر اومدم خونه .
اومدم تو خونه دیدم مامان نیست و مانتوش و لباساش همه هست . تعجب کردم کجاباید باشه . گفتم بیخیال برم یه سر پیش ارش . رفتم سمت بالا و طبق معمول در باز بود . گفتم بی صدا میرم که اگه کاری میکنه مچش رو بگیرم . رفتم تو دیدم صدا میاد . از اشپزخونه گذشتم و تو اتاق خواب و سرک کشیدم . باورم نمیشد مامان رو تخت لخته لخت خوابیده بود . ارش هم مثل همون حالتی که منو میکرد داره از پشت میکنه تو کسه مامان . یه حالی شدم مامان اخه یه زنه تقریبا مذهبی بود که حتی بعضی وقتا با اهنگهایی هم که من گوش میکردم گیر میداد به لباس پوشیدن و مسائل مذهبی حتی به اینا هم گیر میداد حالا داره به مستاجرمون میده. اونم کی ؟؟؟ ارش ؟؟؟؟
خلاصه سریع اومدم پایین و از خونه اومدم بیرون که اونا چیزی نفهمن و دائم تو راه فکر میکردم همش صحنه ها میومد جلوم . سکس من با ارش و ارش با مامانم .....

ادامه دارد...
 
     
  
 زن
#48   Posted: 15 Jul 2011 14:24


 1 Star

ارسالها: 905
سکس آرش و من و مامان (2)
بعده یه یک ساعتی برگشتم خونه اول زنگ دره خونه ارش و رو زدم که اگه هنوز خبریه جمع و جور کنن و اگه هم نیست که اینجوری بفهمه من اومدم و حواسش رو جمع کنه .
ارش جواب داد کیه گفتم منم بابا کلید ندارم درو باز کن . گفت خوب زنگ خونه خودتون رو بزن که فهمیدم کارشون تموم شده و مامانم خونه است .
رفتم تو . مامان ناهار اماده کرده بود گفت مگه قرار نبود ناهار نیای ؟ گفتم اره ولی کنسل شد . گفتش خوب یه خبر میدادی که ناهار بیشتر درست کنم . گفتم حالا و رفتم لباسام رو عوض کنم .

من دو تا خواهر دارم که یکیشون ازدواج کرده و خونه شوهرشه و یکی دیگه هم دانشجوه و توی یه شهر دیگه درس میخونه . بابام هم که راننده ماشین سنگینه و ترانزیت میره بیشتر به خاطر همینم اکثرا ما خونمون کسی نیست البته عادتم داریم به این ماجرا و تنهایی .

مامانه من پنجاه و یکی دو سالشه و یه زنه نسبتا نه چاقه و نه لاغر . سینه هاشم به نسبت سنش زیاد بزرگ نیستن حدود 75 یا 80 میشن و کس و کون خوبی هم داره . البته من بیشتره این اطلاعات رو بعد از این ماجرا ها به دست اوردم چون قبلش در نهایت از رو سوتین و شلوار دید زده بودم . حسی هم نداشتم تا قبل این ماجرا یعنی اصلا با کسی سکس نداشتم چه پسر چه دختر اما اینبار قتی اومدم خونه سعی کردم مامان رو بیشتر دید بزنم . مامان نشسته بود داشت اب میوه دستی میگرفت . یه لیوان ریخته بود و داشت لیوان دوم رو اماده میکرد . گفتم مامانی ممنون . گفت واسه چی ؟ گفتم اب میوه دیگه . یه لحظه تازه فهمید چیکار کرده و واسه پسرش که قرار نبوده به این زودی بیاد چرا باید اب میوه بگیره ؟؟؟؟
گفت اره خودم هوس کردم گفتم واسه توام میزارم خنک بشه اومدی گلو تازه کنی . راستی امتحانت چی شد ؟ گفت ای بدک نبودش . گفت خوب بیا همین الان میخوری ؟ گفتم نه میزارم شب بخورمش ؟ مامان یه نگاه کرد دید که اخه بدجوری گفتم اینو . راستی ما زیاد تو خونه به هم چرت و پرت میگیم اما نه سکسی و چرت و پرت در حد معمول یکم بیشتر . گفت نه الان باید بیای و بخوری . گفتم توام الان میخوری . مامان گفت زهره مار گمشو بیا اب میوه ات رو بخور . گفتم باشه و اومدم جلوش نشستم مامان جلوم بود و منم داشتم بدنش رو دید میزدم . واقعا خیلی خوب مونده بود شاید کسی میدید میگفت 35 یا 40 بیشتر نداره البته بیشتر به خاطر ظاهر و هیکلش بود . اونم که به خودش حسابی میرسید .
چشمم به سینه های مامان بود که قشنگ میشد دید سوتین نپوشیده و وقتی هم اب میوه میگرفت سینه هاش از زیر لباس تکون تکون میخورد . گفتم مامان یه چیزی دیدم یاده یه جکی افتادم گفت بگو . گفتم یه روز این یارو رضویان به زنش میگه خانوم سوتین نبستی ؟ میگه نه از کجا فهمیدی ؟ میگه اخه لق وزنه . مامانم خندید گفت بیشعور . گفتم چرا جک به این قشنگی ؟ گفت جوکت قشنگ بود اما بی تربیت چی دیدی که یاد این جک افتادی ؟ یه تلنگر به نوک سینه های مامان زدم و گفتم ایناروووووو.
مامان خواست بزنه منو که در رفتم و بلند بلند خندیدم .
رفتم تو اتاقم و فکر میکردم چه جوری میتونم منم به مامانم نزدیک بشم و ....
تو ذهنم افکاره مختلف و راههای مختلفی رو میگذروندم ......
و بهترین راه رو ارش دیدم مامانم به اون داده بود و مسلما باز این کار رو میکرد . به بهونه های مختلف از خونه می اومدم بیرون و ااونا رو تنها میذاشتم اما سراغ هم نمی اومدن نیمدونم چرا . تا اینکه یه روز گفتم مامان من میخوام امروز برم بیرون شاید شب اومدم شایدم عصر . گفت کجا میری گفتم میخوام برم با دوستام اسکیت مامانم اصلا مخالفتی نکرد گفت باشه اما واسه شام میای که ؟ دیدم انگار اون بیشتر میخواد من برم تا خودم . گفتم نمیدونم زنگ میزنم . یه جورایی ته دلم گفتم مشکوکه کاراش و نکنه میخواد ....
رفتم بیرون سریع و دیدم مامان پشت پنجره وایساده منو نگاه میکنه منم جوری که ببینه دارم از خونه دور میشم اومدم تو دیدش .
بعده یه بیست دقیقه اومدم یواشکی سمت خونه و درو باز کردم و از پله های پشتی رفتم بالا تا پشت خونه خودمون . یه دیدی زدم دیدم بله حدسم درست بود و مامان رفته بالا . سریع رفتم بالا و از پشت شیشه اتاق خواب ارش تو رو دید زدم . در بسته بود و خدا خدا کردم که بیان تو این اتاق تا من بتونم ببینمشون . همینطورم شد و دیدم اول ارش اومد تو و یه چیزی از تو کمدش برداشت و گذاشت تو جیبش چند دقیقه بعد مامانم خودش اومد تو اتاق . با یه دست لباس خواب که تو خونه خودمون می پوشید ....
اومد نشست رو تخت ارش . ارشم نشسته بود روی صندلی اتاقش و با هم شروع کردن حرف زدن به نظر می اومد تازه مامانم اومده بود . شروع کردن به حرف زدن که ارش گفت عاطی خانم ( اسم مامانم عاطفه است اما عاطی صداش میکنیم ) مهدی کجاست ؟ گفتش که رفته با دوستاش اسکیت فکرم نکنم تا شب بیاد . ارش گفت جووون یعنی تا شب وقت داریم ؟ مامانم گفت اره ارش جون . ارش اومد رو تخت کناره مامانم و نمیدونم چی واسش گفت که مامانم خندش گرفت و ارش هم خندید و در همون حال مامان رو هل داد و رو تخت خوابید و شروع کرد لباشو بوس کردن . خیلی دلم مخیواست بتونم این صحنه رو از نزدیکه نزدیک ببینم و اگه شد منم یه کاری بکنم اما نه الان وقتش نبود . ارش هی از مامان لب میگرفت و بدنش رو میمالید . مامان هم دستاش رو حلقه کرده بود دوره گردنه ارش و اونو میکشید سمت خودش . ارش هم دست برد زیر لباس خواب مامان و از رو شرت کس مامانی رو میمالید . من صورت مامان رو نمیتونستم ببینم . ولی معلوم بود واقعا حشری بودش چون هی پاهاشو میمالید به هم دیگه و ارش رو بوس میکرد .
ارش یه لحظه از رو مامان بلند شد و مامان رو نشوند رو تخت و خودش اومد رو زمین جلوی مامان نشست . سرش رو برد لای پای مامان و از رو شرت کس مامان رو لیس میزد و بو میکشید . مامان هم خودش لباس خوابش رو شروع کرد دراوردن و فقط الان یه شرت تنش بود با یه سوتین . این تقریبا اولین باری بود که مامان رو اینجوری لخت میدیدم . واقعا ماله کردن بود . ارش خودش بلند شد و پیرهنش که دکمه هاشم از قبل باز بود رو از تنش دراورد . مامان هم هموجا رو تخت دولا شد و شلواره ارش رو همزمان با شرتش دراورد . یه لحظه یک جوووونی گفت که من هول شدم نزدیک بود بخورم به شیشه اتاق . بعد کیره اویزونه ارش رو گرفت دو دستش و شروع کرد به خوردن . کیره ارش وقتی خواب بود با وقتی که بیدار بود زیاد فرقی نمیکرد فقط اونجا سیخ میشد و اینجا سر به زیر بود . . اول مامان چند بار با زبون سر کیره ارش رو خیس کرد و بعد اروم کیرش رو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن این کارو خیلی اروم میکرد و بعد چند بار اومد زیر کیر و خایه ارش نشست رو زمین و کیر ارش رو از زیرش لیس میزد تا برسه به نوکش . کیر ارش یواش یواش تازه داشت راست میشد . هیچ حرفی نمیزدند یا شایدم میزدند اما من متوجه نمیشدم . بعد که حسابی کیره ارش راست شد مامانم رو زانو بلند شد و جوری که سینه هاش برسن به کیره ارش جلوش زانو زد . بند سوتینش رو باز کرد و سینه های خوشگل و سربالاش رو با دست گرفت و کیر ارش رو گذاشت بینشون . و محکم میمالید دورش . ارش دیگه حسابی تشنه کردن مامان شد بهش گفت دارم میترکم پاشو میخوام بکنمت . مامانم گفت جرم بده نکنم . ارش گفت میخوام خوارت رو بگام. مامانم گفت جووون ارشه من میخواد منو بگاد جووون . و گفت چه جوری میخوای عاطی جونت رو بکنی ؟ گفت کست رو میخوام و مامان رو بلند کرد انداختش رو تخت و خودش جولی تخت واستاد . بعد شرت مامان رو از پاش دراورد و مامانم یکی از پاهاش رو گذاشت رو دوشه ارش و اون یکی رو از تخت اویزون کرد پایین . ارش هم برای اینکه بتونه مامانم رو از کس بکنه مجبور بود یکمی خم بشه تا هم کیرش تو کس مامانی بره هم پای مامان قشنگ رو شونش بشینه . سره کیرش رو گرفت و چند بار رو کس مامان حرکت داد . مامان چشماش بسته بود و هی میگفت یالا بکنم منو زود باش منو بکن که دارم میمیرم . ارش هم کیرش رو گذاشت لای چوچوله مامان و بیشتر تو نمیکرد . با این کارش هم خودش حشری تر میشد هم مامان .
مامان دیگه داشت میترکید یه لحظه دوتا دستش رو دور کمره ارش حلقه کرد و اونو کشید سمت خودش تا کیره ارش بره تو کسش . ارش گفت جون چیه ؟ کیر میخوای بهت میدم . اینقد بهت میدم تا جر بخوری . مامان گفت زود باش بخدا دارم میمیرم ارش هم دست مامان رو از دور کمرش باز کرد و کیرش رو با دست گرفت و کرد تو کس مامان . این کارو خیلی سریع انجام داد مامان یهو چشماش راست شد و رو تختی رو چنگ زد . ارش کیرش رو تا نصفه کرده بود تو و یواش تلمبه میزدتا بتونه مابقی کیرش رو بکنه تو کس مامانم و مامانم هم هی اه میکشید و میگفت اره بکن بیشتر میخوام . معلوم بود داره جر میخوره اما باز کیر میخواست . کسش حسابی پره پر شده بود و معلوم بود کیره ارش واقعا کلفت بود و مامانم همچین کیری تا الان نخورده بود . ارش شروع کرد به تلمبه های سریع تر و محکم تر . من هم که داشتم نگاشون میکردم واقعا حال میکردم . شروع کردم با کیرم ور رفتن . یه چند دقیقه ای این حرکت طول کشید و ارش ما بینش کیرش رو در می اورد و محکم میزد تو . مامانم از این حرکت خیلی خوشش می اومد . کمر میزد و میگفت باز بکنم بکنم . کیر میخوام زود باش منو جر بده ارشم نامردی نمیکرد و هرچی مامانم میخواست میکرد . یه لحظه حس کردم ابم داره میاد اما نتونستم جلوشو بگیرم . ابم همونجا اومد و خیلی حال کردم . یکمی نشستم و گفتم که برم تا تابلو نشده . یه لحظه برگشتم نگاه کردم دیدم ارش نیستش و مامانم همونجا دراز کشید . سریع اومدم پریدم رو پله ها و از همونجا که اومدم سریع برگشتم . و از خونه زدم بیرون
تا حدود ساعت 9 شب بیرون بودم . رفتم توی یه پارک نشستم و چیزایی که دیدم رو باز مرور کردم . ولی من به منظوری که داشتم نرسیدم . ارش و مامان رو به مقصود رسونده بودم .
من باید با مامان رابطه داشته باشم . من نیاز داشتم به سکس و حس میکردم اینو میتونم با مامان حلش کنم .
شاید ارش میتونست کمکم کنه ....
برگشتم خونه و رفتم داخل . دیدم مامان حمام بود . رفتم از پشت دره حمام صداش کردم دیدم نشنید . رفتم داخله رختکن و صداش کردم اومد پشت شیشه دره حمام و گفت مهدی تویی ؟ گفتم اره مامان . مامان لخته لخت بود و خودش رو چسبودنه بود به شیشه تا صدام رو بشنوه . منم داشتم بدنش رو دید میزدم . هی حرف زدم گفتم مامان شام چی داریم ؟ گفت زنگ زدم جوجه برامون از رستوران بیارن میخوری که ؟ گفتم اره گفت برا همسایه بالایی هم گرفتم اگه اوردن برو بگیر بده بهش . گفتم ارش رو میگی ؟ گفت اره گناه داره بنده خدا . گفتم من بیشتر گناه دارمااا اینقده که به اون میرسی به منم برس . مامانم گفت مگه به تو نمیرسم گفتم نه اینقد که به اون میرسی . مامانم نمیدونست من چی میگم اما من خوب میدونستم . گفت خب بزار دوشم رو بگیرو میام ببینم چی میگی . گفتم مامان میخوای ارش رو بگم بیاد با هم شام بخوریم . مامانم خوشحال شد گفت اره اره بگو بیاد تنها نباشه . گفتم اون تنها نباشه یا تو که گفت یعنی چی خب بچه مردم امانته اینجااا گفتم باشه بابا من تسلیم میرم بگم بیاد اینجا ....

ادامه دارد...
 
     
  
 زن
#49   Posted: 15 Jul 2011 14:28


 1 Star

ارسالها: 905
سکس آرش و من و مامان (3)
من برگشتم تو اتاق و موندم تا پیک غذا ها رو برامون بیاره یه ده دقیقه بعدش غذا ها رو اورد . اونا رو گرفتم و اوردم گذاشتم تو اشپزخونه بعدش رفتم پیش ارش و بهش گفتم که بیاد برا شام پایین . اونم تعارف الکی که نه مزاحم نمیشم اخه زشته جلو مامانت و اینا و من روم نمیشه و کلی کس شعر که منم گفتم تو دلم اره جونه خودت از خداته بیای خراب شی سرمون کس مفتی . کون مفتی . ساک مفتی . سر اخر یه شام مفتم کوفت میکنی دیگه چی میخوای . خلاصه برگشتم و رفتم مامان رو خبر کنم که همه چی جوره . گفتم حتما مامان تو حمامه و باز رفتم داخله رخت کن که دیدم مامانی پشت به در واستاده و داره خودش رو خشک میکنه . باز اولین باری بود که هیکل خوشگل مامانی رو از پشت اونم لخت میدیدم . اصلا انگار نه انگار به روی خودم نیاوردم . صدا کردم مامان یهو هول کرد برگشت و گفت ترسیدم چیه ؟ و مثلا با دستاش میخواست جلو کس و سینه هاش رو بگیره که من مثلا نبینم . با یه دست گذاشت جلو کسش و اون یکی دستشم گذاش رو دوتا سینه هاش . گفتم اووووه حالا مگه جن دیدی ؟ خوبه پسرتم هاااا . گفت چی میخوای ؟ گفتم چیزی که نمیخوام اما عرض کنم که غذا اومد . مهمون جونتونم دعوت کردم . گفت خب برو بیرون میخوام لباس تنم کنم . گفتم حالا بمونم تنت نمیکنی ؟ گفت پررو نشو برو میخوام لباس بپوشم . گفتم مامان راستی اون جکه لق وزنه بود گفتم برات الان باز یاده اون افتادم . مامانم دستش رو از سینه هاش برداشت و حوله رو پرت کرد مثلا سمت من که برم بیرون . من باز خندم گرفت و رفتم بیرون . مامانم هم همینطور داشت میگفت کثافت گمشو بیرون پررو به تو چه که لق میزنه اصلا . گفتم اره به من چه به شوهرت مربوط میشه و کسی که اینا مالشونه . مامان دیگه چیزی نگفت و اومد بیرون . اما فقط با یه شرت و سوتین و حوله حمامش رو هم انداخته بود رو دوشش . گفتم اینهمه گفتی میخوام بپوشم بپوشم همین بود ؟؟؟ گفت نه میخواستم ببینی دیگه لق میزنه یا نه ؟ گفتم از اینجا که معلوم نیست بزار بیام جلو تر . اومدم جلوش واستادم حسابی کیرم راست شده بود و فکر کنم مامانم هم فهمیده بود . گفتم نه حسابی ترنگش کردی اصلا لامسب جا برا لق زدن نداره و دستم رو کشیدم رو سینه های مامانی . مامان یه سوتین عنابی رنگ که نوک هر کدوم از سینه هاش یه دونه قلب بود بهمراهه یه شرت که همرنگ سوتین بود و یه قلب دقیقا جلوی کسش بود پوشیده بود . خیلی جالب بود تضاد رنگشون . تنه سفید و بلورری مامان و سوتین عنابی خیلی جذابش کرده بود . مامان گفت خب یاده جکه دیگه ای که نیوفتادی ؟؟؟ من دلم نمیخواست سینه هاش رو ول کنم اما دیدم خیلی تابلوه اگه این کارو نکنم . بعد یه نگاه به شرت و کسش کردم و گفتم نه فکر کنم همه چی درست باشه حرف نداری الان .فقط بزار اینو یکم بکشم بالا تر تا حسابی رو تنت بیوفته . و دست انداختم دوطرفه شرت مامان و یکمی کشیدمش بالاتر . کس مامانی حسابی از تو شرت قلمبه شد و قشنگ میشد اون تپل مپله رو از رو شرت دید. مامانم گفت چیکار میکنی . اذیت میشم اینجوری . گفتم ببخشید پس یکمی میکشمش پایین تر و تا اومدم اینکارو بکنم مامان خودشو کشید عقب ولی من سریع کمرش رو گرفتم و نذاشتم بره . گفت خودم درستش میکنم تو فضولی شرته منو نمیخواد بکنی . گفتم نه دیگه بزار خودم درستش میکنم . و شرت مامانی رو خواستم بکشم پایین اما کون بزرگ مامان نذاشت به راحتی پایین بیاد شرتش . مجبور شدم دستم رو از عقب و جلو هم بندازم تو شرت تا بتونم بکشمش پایین تر . با این حرکت دستم قشنگ به کون مامان و بالای کس مامان می مالید اصلا دست خودم نبود ولی اگه جلو خودم رو نمیگرفتم حتما همونجا شرت رو میکشیدم پایین و حسابی کس مامانی رو میمالیدم .. کیرم داشت منفجر میشد ولی میدونستم این شروعه روابط من و مامان میتونه باشه . پس باید حسابی باهاش راحت میشدم و بعد نقشه رو عملی میکردم . مامان همینجوری یه نگاش به من بود و یه نگاش به کیر راست شده من که از زیر شلوار حسابی خود نمایی میکرد . شرت مامانی رو چند بار پایین بالا کردم و حسابی کونش رو مالیدم .گفتم خوبه ؟؟ گفت اره ولش کن مابقیشو خودم انجام میدم .
گفتم باشه برو یه چیزی بپوش سرما نخوری . گفت شما شرت پایین بالا کردنتون اگه تموم شد برم ؟ گفتم الان تموم شد ولی بعد باز باید چک کنم ببینم خوب هست راحت هستی یا نه . گفت خیلی پررویی بچه و وقتی خواست بره تو اتاقش منم بنده سوتینش رو از رو شونش گرفتم و چون کشی بود ولش کرد تق خورد رو شونه مامان . گفت اخ کره خر درد میاد گفتم نه خیلی باحال بود بزار یه بار دیگه توروخدا . و دویدم دمه اتاق جلوش واستادم . مامان گفت بچه برو گمشو سردم شد میخوام لباس بپوشم . منم همین که داشت حرف میزد دوباره بند سوتین رو گرفتم و اینبار از جلو کشیدم و دوباره ول کردم . وقتی کشیدم سینه مامانی رو خواستم دید بزنم که تقریبا شد و نوک سینه های مامان رو دیدم . سینه های سربالای خیلی خوشگل و خوش فرمی داشت . واقعا دلم نمیخواست مامان رو ول کنم بره دلم میخواست همینجوری میموند. گفت پدر سوخته کبودم کردی بزار برم یه چیزی بپوشم الان مهمون داریم . گفتم ارش که مهمون نیست . اینجوریم قشنگ تریها . گفت ها میخوای همینجوری بیام جلوش ؟ گفتم بیا و گفت ا خیلی بی شرف شدی هاا زشته برو اونور میخوام برم یه چیزی بپوشم . گفتم مامان پس من میگم چی بپوش گفت نه نمیخوام گمشو اونور دیگه . و منو هل داد کنار و رفت تو اتاقشون و درو قفل کرد نذاشت برم تو . منم بیخیال شدم و سریع رفتم تو توالت یه تریپ اومدم اخه حسابی زده بود بالا و دیگه داشتم منفجر میشدم . از توالت که اومدم بیرون . صدای زنگ در اومد گفتم کیه ؟ ارش بود رفتم درو واکردم و اومد تو . حسابی ترتمیز کرده بود خودشو . عطری و ادکلنی و سه تیغی کرده بود گفتم مگه میخوای بری خواستگاری اینجوری نونوار کردی ؟ گفت چرت نگو بچه خب زشته ایجوری جلو مامانت . اینقدم به من نپیچ . گفتم باشه . اومد تو منم داد زدم مامانی اقا ارش اومدن . مامانم از تو اتاق داد زد الان میام شرمنده .
منم با ارش رفتیم رو مبل نشستیم جلو تلوزیون . یه چند دقیقه ای بعد مامانم اومد .دهنم باز موند .مامانه منه این ؟؟؟؟؟
حسابی به خودش رسیده بود و ارایش کرده بود . یه شلواره تنگه کوتاه پوشیده بود با یکی از پیرهن های یقه بازش که اغلب تو مهمونی های زنونه اشون میپوشید . یه شال هم انداخته بود روی سرش . و باز سوتین نبسته بود . اینو باز از حرکت سینه هاش وقتی راه میرفت قشنگ میشد فهمید . سینه هاش افتاده بود تو پیرهنش و خوش فرمیش و اندازه اش رو قشنگ نمایون کرده بود . من کف کرده بودم از این حرکت مامان و حتی ارش هم جا خورد وقتی مامان رو اینجوری دید . مامان یه سلام علیک کرد و عذر خواهی کرد و رفت تو اشپزخونه . منم دنبالش رفتم . گفتم مامان اینا چیه پوشیدی ؟؟؟؟ نه به این چادر سر کردنت و حجابات نه به اینکه جلو ارش اینجوری میای ؟؟؟؟ گفت ارش هم عضوی از خانوادمونه و اونم اگه بابات به خانوادش و خودش اعتماد نداشت نمی اوردش اینجا تازشم پسره نجیب و سر به راهیه . گفتم اره خیلی نجیبه . مامان گفت ا زشته حرف نزن پشت سره مردم . داشت با من حرف میزد و بساط شام رو هم روی میز ناهار خوری میچید . همینطور دولا و راست میشد و من تازه داشتم سینه هاشو دید میزدم که چه جوری داشتن از زیر پیرهن و از یقه اش خودنمایی میکردن . مامان باز اون جوکه بودددد . که مامان نذاشت حرفم رو کامل کنم و گفت بسه بابا اره لق میزنه تا چشت دراد . گفتم چشم من که هیچی چشم ارش جونم دراومده بود وقتی دیدشون . مامان گفت کوفت یواش صداتو میشنوه . گفتم نه اینکه نمیدونه چه لعبتی هستی هی خودت و نشونش بده خوب ؟؟ مامان رفت دره اشپزخونه رو بست و گفت مهدی چیه چرا چرت و پرت میگی امروز چیزی شده ؟؟؟ گفتم نه بابا چی باید بشه ؟ گفت نه اخه رفتارت تغییر کرده ؟ شوخی میکنی . متلک میگی ؟ بگو اگه چیزی شده از چیزی ناراحتی ؟؟؟ گفتم نه بابا خوشحالم هستم مامانم به پسره دوسته بابام میده . مامان چشماش گرد شد. گفت خفه شو اشغاله عوضی میفهمی چی داری میگی ؟ گفتم اره میفهمم خوبم میفهمم . مامان یه کشیده محکم زد تو صورتم و گفت گمشو برو بیرون . صورتم رو گرفتم و با یه لبخند گفتم اره من بودم که تو اتاق خواب ارش جون خوابیده بودم و اون میکرد منو تازه با اون لباس خواب مشکی هم من بودم که رفتم خونشون روزی که من رفته بودم اسکیت . و رفتم از اشپزخونه بیرون و خیلی طبیعی پیش ارش نشستم . ارش گفت چیزی شده منم بلند که مامانم بفهمه گفتم نه مامان فهمیده یه نمراتم کم شده یکمی ناراحت شده از دستم اما نمره این ارزش رو داره که سیلی بزنه بهم حتما . مامان هیچی نگفت و ارشم به قول خودش شروع کرد منو پند و اندرز دادن . نمیدونم چرا اما اون لحظه حالم از ارش بهم میخورد اما باز به رو نیاوردم . مامانم یه بیست دقیقه ای موند توی اشپزخونه و بعد اومد بیرون و گفت بفرمایین شام اماده است و خودش رفت تو اتاقشون . منم ارش رو تعارف کردم رفتیم تو اشپزخونه و موندیم مامانی بیاد . مامان بعده دوسه دقیقه اومد . چشماش قرمز بود معلوم بود گریه کرده اما نه ما چیزی به روش اوردیم نه خودش حرفی زد ارشم دید انگار اوضاع خرابه بعده کوفت کردنه شام پاشد و به بهانه درس رفت طبقه بالا . من موندم و مامان . همچنان نشسته بودیم سره میز . مامان سرش رو گذاشت رو دستاش و رو میز . منم که اینوره میز نشته بودم پاشدم و خودم ظرف مرفا رو جمع و جور کردم و گذاشتم تو ظرفشویی و چون کم بود خودم یه حالی به همشون دادم . مامان گفت نمیخواد بزار خودم میشورمشون . گفتم نه میشورم بالاخره باید کار یاد بگیرم پس فردا موقع شوهر کردنم میشه بعد کار بلد نباشم شوهرم کتکم میزنه . مامان یه لبخندی زد و باز سرش رو گذاشت رو میز . منم کاملا اونجا رو راس و ریس کردم .
خواستم از اشپزخونه بیام بیرون دیدم مامان گفت مهدی وایسا کارت دارم میخوام باهات حرف بزنم . گفتم من خسته ام کلی کار کردم ظرف شستم مهمون داری کردم میخوام برم بخوابم . مامان گفت باشه برو الان منم میام .
پیش خودم دوتا فکر کردم یا اینکه مامان قیده ارش رو میزنه یا اینکه ....

من لباس عوض کردم و با یه رکابی و شلوارک رفتم رو تخت و لامپا رو خاموش کردم . مامان یه ده دقیقه ای بعدش اومد تو و گفت مهدی خوابی ؟ گفتم اره . گفت پس چرا حرف میزنی ؟ گفتم من کی حرف زدم ؟؟ مامان اومد کنارم نشست . لباساش رو عوض کرده بود و لباس خوابی رو که خونه ارش اینا تنش بود پوشیده بود . بهم گفت از دسته من ناراحتی ؟ گفتم نه چرا ناراحت باشم ؟ گفت اخه . گفتم من ناراحت نیستم مامان جون بیخیال . یه بوس به لپم کرد گفت درد داره ؟ گفتم ماشالله دستتم سنگینه ها . گفت ببخشید پسره گلم دست خودم نبود . من برگشتم و به پهلو دراز کشیدم و رومو کردم به مامان . اونجا تازه دیدم چی پوشیده بود . گفتم چرا ناراحتی مضطربی چیزیته ؟ مریض که نیستی ؟ مامان گفت اذیت نکن منو با همین لباس اونجا دیدی ؟ گفتم اوهوم اوهوم . گفت راستشو بگو ارش هم میدونه که تو اونجا بودی ؟ یا اصلا نقشه اون بوده ؟ گفتم نه کسی نمیدونه منم یکی دوبار زاق سیات رو چوب زدم فهمیدم برا همینم اومم سر وقتتون حالا هم که چیزی نشده . ناراحتم نباش پاشو برو بخواب . مامانی گفت اخه . گفتم اخه ماخه نداره و پاشدم نشستم . گفتم مامانی لق میزنه گفت نه محکمه محکمه . خندیدیم . لباسش طوری بود و من زیر نوره چراغ خواب تنه بلوریشو میدیدم . گفتم اینو چرا پوشیدی ؟ گفت نمیدونم دوست داشتم برا تو هم بپوشم . گفتم من یا ارش ؟ گفت اذیت نکن مهدی .
گفتم باشه من که کاریت ندارم . گفت اما من کارت دارم میخوام پیشت بخوابم .گفت تخته من یه نفرست گفت من میخوام پیشت بخوابم / گفتم هرجور راحتی . یکمی اومدم کنارتر تا جای مامان باز بشه . مامان سرش رو اورد جلو و لبام رو بوسید گفت مهدی دوستت دارم ببخشید اگه ناراحتت کردم . گفتم این باجه یا نشونه دوستیت ؟ گفت هرجور راحتی و خودش رو انداخت رو بدنه من و هردومون خوابیدیم رو تخت . وای خدای من داشتم به ارزوم میرسیدم اما تا چه حد ؟؟؟؟
مامان فقط بوسم میکرد و میگفت مهدی پسرم دوستت دارم ببخشید . منم بیکار نبودم و دستام رو انداختم دوره کمره مامان و گردنش و اونو به خودم فشار میدادم . کیرم قشنگ راست شده بود و همونجا بین من و مامان قد علم کرده بود . مامان دستش رو برد زیرش و کیره منو گرفت تو دستش و هدایت کرد لای پاهاش . حسابی منو حشری کرده بود . لذت سکس رو میخواست بهم بچشونه . بعده کلی لب مامان بلند شد و شلواره منو از پام کشید پایین . دستشو گرفتم و گفتم مامان ...
مامان گفت هیس هیچی نگوووو . من ساکت شدم و مامان اومد بالا و کناره من جلوی کیرم نشست. از رو شرت کیرم رو گرفت تو دستش و اونو نوازش میکرد . کیرم داشت منفجر میشد . مامانم شرتم رو یکمی کشید پایین .روم نمیشد نگاش کنم چشمام رو بستم . مامانم هم کیره منو گرفت و کرد تو دهنش . سره کیرم تو دهنش بود . اونو اروم مک میزد از شدت حشرم و شهوتم همون موقع ابم اومد و مامانم هم کیرم رو کامل کرد تو دهنش وقتی دید داره ابم میاد و همه ابم ریخت تو دهنش . مامانی ابم رو خورد و یکمیشم دوباره ریخت دوره کیرم و اونو با زبون لیس میزد . خیلی حرصم گرفته بود چرا به این سرعت ابم اومده بود . به مامانم گفتم ببخشید کثیف کاری کردم اونم به همین زودی ...
مامان گفت عیبی نداره گلم من همیشه پیشتم هر موقع که بخوای الانم اگه باز بتونی من هستم تا هروقت که فقط مهدی خودم ازم بخواد . منم بلند شدم و مامان رو بوسیدم .
اما این اصلا حال نداده بود و من میخواستم باز . برا همین لباس خوابش رو از تنش دراوردم . اونم خودش کمک میکرد . گفتم مامانی میخوام کست رو ببینم . گفت باشه عزیزم امشب من ماله توام . منم خوابوندمش رو تخت و بدنش رو که الان فقط شرت و سوتین تنش بود رو نوازش میکردم . از تو این فیلمها یه چیزایی یاد گرفته بودم . و این که از نوک پا شروع به لیسیدن و بوس کردم میکردند و میرسیدن به کس خیلی برام جالب بود برا همین اومدم و شرت مامان رو اول از پاش دراوردم . کس تپل و سفید و بدون موی مامان خیلی خود نمایی میکرد . مامانم هم ترشح کرده بود و حسابی شرتش خیس بود . اومدم پایینه پاهاش نشستم و پاشو گرفتم تو دستم و شروع کردم بوس کردنش . به ساق پاش رسیدم یکمی زیر ساق پاشو لیس زدم و باز اومم بالاتر . مامان یکمی قل قلک شده بود اما هم حرکت واسش جالب بود هم خیلی داشت حال میکرد . من اومدم بالا تر و به رونه پاش رسیدم رونشو لیس زدم و بوس میکردم از داخل رونش بوس های ریز میکردم تا رسیدم به اصل مطلب . کس خوشگل و سفید و تپل مامان که قبلا واسه ارش صاف و صوف شده بود . مامان پاهاشو از هم باز کرد و من درست اومدم بین پاهاش . پاهاشو خودم با دست گرفتم و سرم رو برم لای پاهاش . همینجوری که بوس بوس میکردم رسیدم به کس مامان که هم خیلی خیس بود هم اینکه چوچوله اش زده بود حسابی بیرون . مامان داشت سینه هاشو میمالید . گفتم مامانی بخورم کست رو ؟؟؟ گفت اره مهدی جوووون بخور کسه مامانیت رو میخوای بخوری ؟ بخور پسره نازم بخور که کس مامان خیلی تشنه است ومنم رحم نکردم حسابی کس مامان رو زبون میزدم و زبونم رو پایین به بالای کسش میکشیدم . مامان صداش در اومده بود و حسابی به خودش میپیچید . چون کیره من کوچیکتر از ماله ارش و احیانا بابام بود برا همین ترجیح دادم مامان رو همینجوری ارضا کنم .
مامان یکی از دستاش رو برد رو کسش و من همونجوری داشتم زبون میزدم لای پره های کسش رو . مامان گفت مهدی محکمتر بخور کسم رووو و هی کمر میزد . منم باز با ولع بیشتری کسش رو میخوردم . بعد یکی از دستام رو بردم سمت کونش و انگشتم رو راهی سوراخ کون مامان کردم .که هم انگشتم تو کونش بچرخونم هم اینکه کسش رو بخورم . کون مامان به نظرم اومد زیاد باز نبود شاید هم ارش وقت نکرده بود افتتاحش کنه . مامان داشت ارضا میشد و این خیلی برام لذت بخش بود مامان الان جلو من لخت خوابیده بود لای پاشم باز بود و من داشتم کسش رو میخوردم و همزمان کونش رو انگشت میکردم . مامان حسابی اه میکشید مخصوصا وقتی زبونم رو میکردم تو کسش و از بالا به پایینه کسش میکشیدم . مامان چند بار ناله کرد و یه کمره حسابی زد و یه دفعه اروم شد . حس کردم ارضا شده اما چند تا تکون محکم خورد ولی من کسش رو ول نمیکردم و میخوردم تا حسابی ارضا بشه . دیدم از کس مامانی داره ترشح بیرون میاد یه چیزی بود شبیه اب منی خودم اما روشن تر بود . حسابی ابه کسش رو خوردم و اونو با انگشت دوره کسش و کونش مالیدم . مامان گفت مرسی عزیزم . همونجور که خوابیده بود گفتم خب حالا نوبته منه . گفت یعنی باز میتونی مامان جونت رو بکنی ؟ گفت اره مامانه گلم تا صبح اینجا میخوام با هم حال کنیم . گفت جووووووون قربونه تو پسره گلم برم . مامان جونت رو هرجور دوست داری بکنش کسم ماله خودته هرکاری میخوای باهاش بکن . گفتم نه من کونه مامانی رو میخوام .گفت هرچی بخوای بهت میدم و پشتش رو کرد سمت من و خوابید به شکم .
گفتم مامانی کونت رو قمبل کن سمته من تا واست کونت رو بکنم . راستی ابم رو میخوای کجات بریزم .؟ گفت هرکاری خودت میخوای بکن . گفتم بریزم تو کونت گفت ماله خودته میخوای بریز و کونش رو داد سمته من . منم لمبرهای کونش رو با دست گرفتم و حسابی مالیدمشون چه کونه بزرگی مامانم داشت . کونش حسابی بزرگ بود و وقتی کونش رو از هم باز کردم سوراخه کونش خیلی قشنگ نمایون شد . کسه مامان هم اینقده تپل مپل شده بود و باد کرده بود که از پشت زده بود بیرون . منم زبونم رو دوره کونه مامان چرخوندم و یکمی خیسش کردم و دوباره زبونم رو از کونش تا زیره کسش کشیدم . مامان خودش رو هی عقب و جلو میکرد و گفت بکن مهدی جون منو . مامانیت و بکن که خیلی تشنه کیرته . گفتم باشه عزیزم میکنمت الان از کون همچین بکنم که ارشم نتونه بکنه . گفت بکن زود باش دیگه . منم مامان رو کشیدم لبه تخت و خودم رفتم پایین و ایستادم . کیرم رو چندبار زدم رو کونه مامان و بعد گذاشتم دمه کونش به مامان گفتم کونت رو از هم باز کن .اخه اینقد گنده بود که اگه همینجوری میکردم تو فقط سره کیرم به کونش میرسید .اونم با دوتا دستاش کونش رو حسابی از هم باز کرد تازه من سوراخه خوشگلش رو تونستم خوبه خوب ببینم . کیرو رو تا کلاهش کردم تو و همونجا نگه داشتم . اخه فکر کنم واقعا زیاد از کون افتتاح نشده بود یکم تنگ بود . مامان داشت منفجر میشد هی میگفت زودباش دیگه جر بده مامانی رو که دارم واسه کیرت میمیرم . منم کیرم رو دراوردم و دوباره زدم تو کونش اینبار یه فشاره بیشتری هم دادم و کیرم تقریبا تا نصفه تو کونش رفت . مامان گفت اخ دارم جر میخورم . اینو منم میتونستم حس کنم .اخه کیره منم بدکی نبود به پای ارش که نمیرسید اما خوب روبراه بود .مامان گفت زودباش تا ته بکن میخوام باز . من باز کیرم رو دراوردم و باز زدم تو چند بار این کارو کردم و هربار بیشتر میکردم توش . مامان حسابی داشت حال میکرد . از یه طرف سینه های مامان رو خواستم نگاه کنم دیدم سوتین مانعه . خودم از پشت سوتین مامانی رو. باز کردم و از زیر سینه هاش رو گرفتم تو دستم . گرم بود و خیلی باحال محکم فشارشون میدادم و کیرم رو تا ته زدم تو کونه مامان . مامان دردش گرفت گفتم درش بیارم گفت نه تلمبه بزن . محکم کیرت رو بزن تو کونم میخوام قشنگ حسش کنم . منم یه پنج دقیقه کون رو کردو و وقتی حس کردم داره ابم میاد به مامان گفتم گفت بریز تو کونم . جوووون دوست دارم ابه پسرم تو کونم باشه . منم حسابی ضربه های اخر رو محکم نثار ون مامان میکرد جوری که تخم هام حسابی با کس مامان برخورد میکرد و این خیلی به مامان حال میداد . یه دفعه حس کردم تمام نیروم داره از کیرم میزنه بیرون مونجا چسبیدم به مامان و با چندتا اه حسابی ابه کیرم رو تو کونش خالی کردم . و همونجا روش دراز کشیدم .

نمیدونم کی بود خوابم برد و صبح وقتی بیدار شدم دیدم مامانی بالای سرم نشسته و داره لخت منو ناز میکنه . گفت ببخشید بیدارت کردم . گفتم نه مامان جونم . من کی خوابم برد ؟ گفت همون موقع که کون مامان جونت رو پره اب کردی . خجالت کشیدم . یه نگاه کردم دیدم لباسای خودم هم تنم نیست . مامان رو باز بغل کردو و کشیدمش رو خودم و همونجوری باز بوسش کردم و گفتم ممنون مامانه گلم دوستت دارم .

روابطم با مامان عالی شد . هر موقع که میخواستیم با هم حال میکردیم . یک یه هفته ای گذشت و ما توی یه چهارچوب باهم بودیم . شبها لخت تو بغله هم میخوابیدیم و هرجور که دوست داشتیم سکس میکردیم . مامان تو اون مدت به ارش سر نمیزد و هر موقع من حرفی میزدم میگفت فعلا هیس من فقط میخوام الان تو بغله پسرم باشم تو نمیخوای مامانیت رو ؟ منم ساکت میشدم و ....

اما خیلی دلم میخواست ارش جلوی چشمام مامانم رو بگاد با اون کیر کلفت و دراز و بد قواره اش میدونم مامانم هم بدش نمی اومد با یه کیره کلفت تر گاییده بشه اما باید صبر میکردیم هردومون تا یه فرصته مناسب تری ...

ادامه دارد...
 
     
  
 زن
#50   Posted: 15 Jul 2011 15:03


 1 Star

ارسالها: 905
سکس آرش و من و مامان (4)
به هر بهانه ای میشد من میرسیدم سر وقته مامان و حسابی باهاش حال میکردم . مامان هم بدش نمی اومد با یه کیره جوونو اماده و اکتیو یه حالی بکنه . مخصوصا وقتی کیره بابایی دمه دست نبود و مجبور بود بی کیری سر کنه من به دادش میرسیدم . بابام یه یه دو سه هفته ای اومد خونه و تو اون مدت واقعا میشد سردی جنسی رو توش دید . هرچند که بابام راننده بود و مدتها خونه نبود اما باز وقتی می اومد زیاد به مامان سر نمیزد و اونو نمیکردش . نمیدونم شایدم جای دیگه خودش رو خالی میکرد ...
واقعا دلیل کارای مامان . اینکه به من و ارش داده بود واسم تعریف شد . همش به خاطره سردی و بی میلی بابا بود و ااینکه سال تا ماه سراغی از کس و کون مامان نمیگرفت . نه اینکه مامان رو برا اینا بخواد اما روابط سکس خیلی اهمیت داره بالاخره اونم ادم بود و دوست داشت خالی کنه شهوتش رو . اما خوب من اینکارو به جای بابام براش انجام میدادم تا مدتها و این جای خالی سکس بابا رو برا مامان تا حدودی پر میکرد .
بابا رفت و منم که منتظر رفتنش بودم خوشحال از اینکه باز برمیگردیم به چند مدت قبل و حسابی با مامانی حال میکنم . مامانم راضی بود از این موضوع اینو قشنگ میشد از چشماش بخونی .
لباس پوشیدن مامان تغییر کرد . رفتارهاش با من کاملا سکسی شد . خوش اخلاق تر و خیلی باحال تر بودیم تو خونه و حسابی خوش میگذشت . یادم نمیاد مامان لباس درست حسابی تو نبود بابا پوشیده باشه و این فضای خونه رو خیلی حشری کننده تر میکرد .
امتحانات خواهرم کم کم داشت شروع میشد و به خاطره فرجه ای که داشتند اومد خونه . خیلی تغییر کرده بود . تپل تر و روبراه تر شده بود . برخلاف بدن همه ما که خیلی سفید بودیم این یکی خواهرم یکمی سبزه بود . از اون سبزه های با نمک . با قد نسبتا بلند هیکل لاغر و کون نسبتا بزرگ و سینه های نسبتا کوچیک . نهایت شصت یا شصت و پنج میشد .به قول مامانم به درد شبکه فشن میخورد بره واسشون پرو لباس کنه . اتفاقا خواهرم خیلی دنبال ارایش و مد و این حرفا بود و همیشه به همه سر پوشیدن و اینا گیر میداد . وقتی اومد خونه چون بیخبر اومده بود ما زیاد وضعیت درستی نداشتیم . من که اکثرا با شرت تو خونه میگشتم و مامان هم یه پیرهن با دکمه های باز و دامن کوتاه خونگی یا شلوارک میپوشید . که به قول خودش میخواست همه چی و همه جاش لق وزنه . این خیلی مرسوم شده بود بین من و مامان . یه بارم مامانم گفت همین جک شروع سکس و جریانات سکسی بین اون و من شده بود .
مرضیه خواهرم اومد خونه و با دیدن من که اونجوری رو کاناپه نشسته بودم و مامانی که توی اشپزخونه بود و بلند بلند جک میگفت یکمی جا خورد . من مرضی رو دیدم و پاشدم سلام کرم و روبوسی و اینا که گفت چرا این ریختی مگه کسی خونه نیست . گفت هست فقط مامانه . گفت مگه قراره کسه دیگه ای هم باشه ؟ گفتم خوب نمیدونم . مامان هنوز سرش به اشپزخونه و اشپزی بند بود و هراز گاهی اوازی میخوند یا یه چیزی تعریف میکرد و اصلا متوجه اومدن مرضیه به خونه نشده بود . مامان شروع کرد یه جک واسه من تعریف کردن منم هی میخواستم برم و به مامان بگم که چه خبره اما مرضی نذاشت و جلوم رو گرفت و اروم رفت سمت اشپزخونه و گوش میکرد که ببینه مامان چی میگه . مامان داشت میگفت که دختره به دوست پسرش میگه که عزیزم بعد از ازدواجم منو همینجوری از کس میکنی ؟ من داشتم اب میشدم از خجالت و سرخ شده بودم . مرضی مات و مبهوت نگاهه من میکرد که مامان داد زد مهدی گوش میکنی ؟ من زبونم بند اومده بود که مامان اومده بیرون ببینه من چرا ساکتم که یهو با دیدن مرضی یه جیغ کشید و گفت کی اومدی ؟ چرا بیصدا اومدی و هونجوری دست کش به دست اومد مرضیه رو بوس کرد و اصلا به روی خودش نیاورد که چه گندی زده . مرضیه هم گفت مامان چی داشتی میگفتی ؟؟ مامان گفت من چیزی نمیگفتم و حسابی خودش رو زد به اون راه . مرضیه هم هنوز باورش نمیشد که چیا شنیده بود . بعدش هم زیاد سعی کرد به روی خودش نیاره . مامان هم گفت بیا ببینم دختره گلم دانشگاه خوش میگذره ؟ چه خبر ؟ دوست پسر پیدا کردی یا نه ؟ و هی شروع کرد با مرضیه حرف زدن که مثلا اون ماجرا رو بیخیال بشه . بعد اومد پیش بندش رو باز کرد تازه فاجعه اونجا بود . اخه مامان یه لباس باز پوشیده بود . از دکمه ها فقط پایین رو بسته بود . سوتین هم که قربونش برم نداشت و پیرهنش نهایت تا رو نافش بیشتر نمی اومد . از نافش تا شلوارش یه دو سه سانتی خالی و بعد یه شلواره استرج تنگ که زیر اونم چون شرت نمیپوشید و بدنش هم هیکلی بود کس ورقلمبیدش رو قشنگ میشد دید. مرضیه فقط داشت نگاه میکرد . من هی به مامان اشاره کردم که درست کنه وضعیتش رو . که مامان هم باز بیخیال یکی در میون دکمه هاش رو بست . مرضیه یه اشاره به من کرد و خواست به مامان بفهمونه که چرا جلو این اینجوری هستم و خودشو جمع و جور کنه اما مامانی اصلا انگار تو این وادیا نبود و خودش رو زده بود حسابی به کوچه علی چپ . پرشید مرضیه شام چی دوست داری برات بپزم ؟ مرضیه هم که تو هپروت بود با ان و من گفت نمیدونم هرچی پختی میخوریم . مامان گفت فسنجون میپزم که دوست داری . منم اومدم بیرون و اونا رو گذاشتم به حال خودشون .
دیدم مامان داره با مرضیه حرف میزنه و مرضیه ازش دلیل اینکاراشو میخواد . بهش گفت مامان چرا اینجوری شدی ؟ چرا اینقده راحت جلو مهدی میای ؟ زشته مامانی خجالت بکش من که حسابی سرخ و زرد شدم اینجوری تورو جلو مهدی دیدم . مامان گفت مگه غریبه است خب پسرمه چیزی نشده که چرا اینجوری شد مرضیه ؟؟؟
مرضیه گفت تو یه جوری شدی مامان نه من . مامانم گفت پاشو برو لباساتو عوض کن بیا اینجا که کلی حرف داریم با هم . منم سرم رو بند کردم به درس و کتابام ولی خیلی دلم میخواست بدونم مامان چه جوری مرضیه رو راضی میکنه .
خلاصه بعده یه چند دقیقه مرضیه اومد تو اتاقه من و از حال و احوالمون سئوال کرد که چی شده و چیکار میکنیم و این حرفا منم طبق معمول جوابشو میدادم . موبایلش زنگ زد . برداشت و یه نگاهی کرد و سریع رفت بیرون . منم اومدم بیرون که ببینم چی شده ؟ دیدم رفت تو اتاق مامان اینا و یواش داره حرف میزنه . هی فحش میداد و میگفت بگو بره گمشه کثافت و این جور حرفا . تنها چیزی که فهمیدم این بود که به دوستت بگو این بود معنیه عشق و دوستیش که منو ببره خونش و مستم کنه و با دوتا مثل خودش دخله منو بیاره ؟ باشه بهم میرسیم .شاخ دراوردم مرضیه ؟؟؟؟؟ اینجوری نبود که با دوتا از هم محله ای هامون تو استارا قبول شده بودن و با هم خونه گرفته بودن اونجا بابا هم چون تو مسیره ترانزیتش بود هر از گاهی سر بهشون میزد . اما نمیدونستیم که ابجی ما عرق میخوره و دوسه تا دوسه تا ساپورت میکنه . البته من تا یادم میاد مرضیه عشق دوست پسر داشت و همیشه با دوستاش که حرف میزد دلش میخواست از دوستای خودش و اونا باهم حرف بزنن . ولی خوب اینجوری نبود هرچی بود .
من بیخیال شدم که بیام . مامان پشت سرم بود گفتم مامان یه چیزی ؟ گفت چی گفتم بیا بریم برات بگم . رفتیم تو اشپزخونه و چیزایی که شنیده بودم رو برا مامان گفتم . مامان گفت قبل دانشگاه یکی دوتا دوست داشت منم میدونستم اما زیاد اذیتش نمیکردم اما حالا ....
گفتم مامانی باهاش حرف بزن ؟ گفت باشه . گفتم نگرفتی مامان جون گفت چیو . گفتم من و تو من و مرضیه اصلا ما سه تا به هم . مامانم فهمید گفت مهدی چی میگی من به مرضیه بگم بیاد باهامون بخوابه ؟؟؟ اصلا و ابدا فکرشم بیرون کن از سرت . گفتم مامان من حلش میکنم فقط تو اوکی بده . مامان گفت مهدی دیوونه بازی در نیار مگه عقلت کم شده ؟ گفتم مگه شما و من عقلمون کم بود که میکردمت یا با هم سکس داشتیم . مامان گفت این فرق داره گفتم نوچ فرق نداره . بگو باشه باقیش با من . مامان مونده بود چی بگه . ساکت بود و به زمین نگاه میکرد گفتم سکوت علامته رضاست نه ؟ مامان گفت نمیدونم والا اما میترسم تا سره سال نشده بخوای او یکی و اون یکی و سر اخر هم بابات رو ترتیبشون رو بدی ؟ گفتم حالا واسه تو که بد نشده . مامان گفتو اوم اره . خب برو گمشو که من الان قاط میزنم و میگم نه ها . که پریدم یه بوسش کردم و یه بشگون هم به نوکه سینش گرفتم و در رفتم . مامان گفت خیر نبینی همه بدنه منو تو کبود کردی ....
رفتم تو اتاق پیش مرضیه . هنوز داشت با تلفن حرف میزد تا من رفتم تو گفت مهدی برو بیرون میخوام حرفه خصوصی بزنم .گفتم راحت باش م کاری باهاتون ندارم . اشک تو چشماش جمع شده بود و معلوم بود خیلی ناراحته . گفتم چیزی شده که خواهش کرد برم بیرون . منم گوشی رو از دستش گرفتم و قطع کردم . گفت دیوونه چرا اینجوری میکنی ؟ گفتم میخوام باهات حرف بزنم . گفت ببین اعصاب ندارم بگو چی میخوای ؟ گفتم اذیتت کردن ؟ گفت کیا ؟ گفتم همون چند تا گفت چی میگی ؟ گفتم اون دوسه تا نامرد که یختن سرت . گفت کسی سره من نریخته چرت نگو . گفتم اونا که بهت مشروب دادن مستت کردن . باقیشم بگم ؟؟؟؟؟؟ گفت تو گه خوردی حرفای منو گوش کردی کفتم خیلی خری دارم باهات اروم حرف میزنم ارومم جواب بده . اشکش دراومد و گفت گولم زدند . و شروع کرد به گریه کردن و بعد جریانه اینکه چه جوری رفیقش بهش کیر میزنه و اون با یه پسره پولدار اشنا میکنه اونم تریپ لاو ورمیداره و مرضیه رو خر میکنه و میبره بهش مشروب میده وقتی مسته مست میشه با دوتا دیگه از دوستاش حسابی میکنن مرضیه رو .
بهده اینکه حسابی خودش رو خالی کرد گفتم مرضیه من و مامان با هم خیلی راحت شدیم . گفت دیدم . خیلی خیلی هم راحت شدین با هم . گفت تازه کجاشو دیدی؟ گفت چطور گفتم شب بیا تو اتاقه مامانی من بهت میگم . گفت همونجا میخوابم گفتم خوب بهتر . الانم خودتو ناراحت نکن خواهر گلم پاشو دست و صورتت رو بشور که کلی کار داریم . اومدم بیام بیرون که گفتم راستی میدونی ته جوکه مامان چی میشه ؟ گفت نه بگو . گفتم پسره میگه اره عزیزم اگه شوهرت اجازه بده حتما اون موقع هم از جلو میکمت . و زدم بیرون . خواهرم هنوز متحیر بود از تحولات عجیب توی خونه . اومدم پیش مامان و گفتم مامانی همه چی درسته درسته . گفت یعنی چی چی بهش گفتی ؟ گفتم شب میفهمی .
شام رو همگی تو اشپزخونه خوردیم و یکمی هم درباره این مدت که نبودش حرف زدیم و بعده یکم تلویزیون و دوش مرضیه رفتیم که بخوابیم . مرضیه رفت تو اتاق مامان اینا بخوابه نم رفتم تو اتاق خودم . مامان که هنوز نمیدونست جریان چیه شب بخیر گفت و رفت که تو اتاقه خودشون پیش مرضیه بخوابه . گفت ولی نگفتی چی شد ها که گفتم میفهمی عجله نکن .
شب بخیر گفتیم و همه لامپها خاموش بود . حسابی به دلمم صابون زدم که الان تو اون اتاق اونوری دوتا کس نازه خوشگل خوابیدن و من احتمالا تا چند دقیقه دیگه قرار بود هر دو رو بکنم . اون دوتا کس یکی مامانه نازه خودم بود با اون بدنه سفید و موهای وزش و کس دوم خواهره سبزه خوشگلم بود با اون موهای بلند و نازش .
راستی ارش هم برا فرجه ها رفته بود خونشون و هیچ کس خونه نبود .
ساعت حدود یک شب شد . و من داشتم با خودم ور میرفتم . یه تریپ جلق هم زدم که اگه خواستم اونجا با مامان و مرضیه دست و پنجه نرم کنم باز بی جنبه بازی در نیاره و زرت ابم نیاد . پاشدم رفتم از اتاقم بیرون . تو اتاق مامان اینا رو یه سرکی کشیدم . دیدم مامان و مرضیه به پهلو و رو بروی همدیگه خوابیده بودن و یه پتو کشیده بودن رو خودشون .
من اروم رفتم تو و پشت مامان نشستم رو زمین جوری که مرضیه من و نبینه . مامان یه دامن بلند پوشیده بود و یه لباس صورتی با سوتین قرمز که رنگشو قشنگ میشد از زیره لباسش دید .
دامن مامان رو سعی کردم بدم بالا و دستم و کردم داخل دامن . دستم رو کشیدم رو رونای مامانی . چند بار از بالا تا پایین رونش رو مالیدم . چون پاهاش رو هم بود نمتونستم به جلوش دست بزنم اما کونش کاملا طرفه من بود . دامن رو تا اونجا که جا داشت و پاهای مامان اجازه میداد دادم بالا و شرت مامان رو دیدم . شرت ست بود با سوتینش . این عادت مامان بود یا نمیپوشید یا هم رنگ میپوشید کلا ست کردنش منو خیلی اورده بود .
یه دست مالیدم لای کونه مامان که یهو بیدار شد و برگشت و اروم گفت دیوونه چیکار میکنی حاا مرضیه بیدار میشه گفتم بشه خب مگه دارم چیگار میکنم و تازه کاره اصلی مونده . مامان خیلی سعی کرد منو دور کنه اما من سر اومدم و نذاشتم .
بالاخره رفتم پشتش خوابیدم و یکی از پاهاشو دادم بالا تا کونش قشنگ بیاد سمت من و من بتونم کیرم رو بزارم لای پاش . مامان هم سعی میکرد یواش کاری کنه تا مرضیه بیدار نشه . منم دست بردار نبودم . جالبیش به این بود که وقتی کیرو رو گذاشتم لای کون مامان و تلمبه میزدم تخت هم حرکت میکرد و قیژ قیژ صدا میداد مامان هی میگفت مهدی یواش الان بیدار میشه ابروم میره خب . گفتم نترس بابا نمیریزه ابروت . یع لحظه کیرم رو گذاشتم دمه کون مامان و خواستم از کون بکنمش که تا کیرم رفت تو مامان یکمی رفت جلو و سرش خورد به سره مرضیه مرضیه لای چشمش رو باز کرد و وقتی دید من پشت مامان خوابیدم . پای مامانم بالاست و تقریبا پتوی رومون هم عقب بود یه لحظه جا خورد و پتو رو کامل داد عقب . تازه دید به به دامن مامان کاملا بالاست و شرتش رو انداخته یه کنار تازه کیر مبارکه بنده هم تو کونش بود . گفت شکاها چیکار میکنین ؟ گفتم هیچی خواهری یکمی داریم با هم حال میکنیم . گفت مامان چیکار میکنی تووووووو ؟ مامان ساکت ود و هیچی نمیگفت . من مجبور شدم کیرو رو از کون مامان در بیارو و بلند شم برم سمت مرضیه . مرضیه با دیدن شلوار و شرت پایینه من و کیره راست شدم یه جیغ زد و دستاش رو گرفت جلو چشماش . منم سریع رفتم جلوش . گفتم که من که گفته بودم یه برنامه ای داریم این همون برنامه است حالا چشماتو باز کن تا همه چیو ببینی . مرضیه همچنان همونجوری بود که من هولش دادم رو تخت و به زور شلواره تنش رو دراوردم . هی میگفت مامان توروخدا یه چیزی بهش بگو . مامان هیچ کاری نمیکرد و هیچی هم نمیگفت . من موفق شده شلوارش رو دربایرام و اونم چون مثلا میخواست کیر داداشش رو نبینه دستاش فقط جلو چشماش بود و التماس میرد به من و مامان که تمومش کنیم . یه لحظه از دهنم پرید گفتم هان خوب میری خونه دوست پسرت دو سه تای حال میکنین و هیچی نمیگی حالا چرا کلی بازی درمیاری . یه لحظه دستاش رو برداشت و به من و مامان نگاه کرد . هیچی نگفت دیگه و کاملا خودش رو ول کرد . برگشت رو به مامان کرد و گفت مامان شماها چیکار میکنین تو این خونه . منم با پررویی تمام دکمه های لباس مرضیه رو باز کردم و اونو با یکمی زور از تنش دراوردم . به مامان گفتم توام بیکار نباش دیگه اون لباسای توام من باید بیام دربیارم . مرضیه چشم به چشمم دوخت و هیچی نگفت . منم برا اینکه خجالت نکشم اصلا نگاش نکردم و کاره خودم رو کردم. شرتش رو به مکافات دراوردم و سوتینش رو هم فقط تونستم بدم بالا .
خوابیدم روش . شروع کرم ازش لب گرفتن . اون کاری نمیکرد و کامل خودش رو گذاشته بود در اختیار من .یه نگاه به مامان کردم و گفتم شروع کن دیگه . مامانم سریع دامن رو کشید پایین و شرتشم دراورد و سوتین رو هم دراورد و پرت کرد یه سمتی . اومد کناره ما دوتا و بدنامون رو نوازش میکرد . من سرم رو بلند کردم . مرضیه یه نگاه به مامان که الان لخته لخت کنارش بود انداخت و سرش رو برد سمت مامان و ازش بوس رگفت دیدم مرضیه هم داره شل میشه و داره میاد توراه . از سینه هاش چندتا بوس گرفتم و اونا رو میمالیدم . کم کم صدای مرضیه هم دراومد و من شکمش رو میبوسیدم و مامان سینه اشو داد تو دست مرضیه و همینطور که ا هم لب میگرفتن و زبونشون رو ه صورته هم میمالیدن من به کسه مرضیه رسیده بودم . پاهاشو دادم بالا و به کسش یه زبون کشیدم . یه اهی کشید و خودش رو جمع کرد گفتم چیه بابا تازه اولشه هااااا .دوباره پاهاشو باز کرد و گذاشت من برم لای پاهاش . مامانم بیکار نبود واومد جلوی صورته مرضیه نشست جوری که کونش سمته من بود و کسش سمته صورته مرضیه . کون مامان وقتی نشسته بود رو مرضیه حسابی گنده تر بنظر میرسید و سینه های مرضیه رفته بود لای کون مامان و مامان خودش رو حسابی قر میداد رو سینه هاش . سره مرضیه رو گرفت بالا و چسبوند به کسش . من کس مرضیه رو میخوردم و مرضیه کس مامان رو . بعد که حسابی سیر شدم از کسش گفت مامانی بلند شو . مامان بلند شد و من مرضیه رو بلند کردم و برگردوندم به پشت و باز بهش گفتم بخواب به پشت میخوام بکنم . مرضیه برگشت نگاه کرد به من و مامان که لخت کنارش ایستاده بود گفت من اوپن هستم . من چشمام برق زد مامانی تعجب کرد گفت چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی اینکارو باهات کرده ؟ که گفت بیخیال خراب نکنین سکس رو .
من گفتم نه کونه ابجی جون رو میخوام بکنم . . زیرش یهدونه متکا گذاشتم تا حسابی کونش بیاد بالا . مثل مامان کونش بزرگ نبود اما خیلی تازه تر بود و خیلی هم تنگ تر به نظر میرسید . همونجوری که نشسته بودم رو رونای پاش مامان اومد کنارم واستاد و من ابه دهنم رو مالیدم دوره کیرو و یکم هم دوره سوراخ کونه مرضیه و خواستم فرو کنم تو کونش که گفت نه تورخدا من ندادم از پشت یواش یواش و حسابی نکرده شروع کرد به خواهش که از پشت نکنمش . منم گفتم خب بلند شو برگرد . من اومدم سمتی که تخت تکیه اش به دیوار بود نشستم و رو کردم به مامان و مرضیه گفتم برام میخورینش ؟ جفتشون اومدن دوطرفه من و هردوشون کیرم رو گرفتن تو دستشون و به نوبت برام ساک میزدن . حسابی داشتم حال میکردم از یه طرف مامان له له میزدم برا کیرم از یه طرفم مرضیه حسابی حشری شده بود و میخواست کیرم رو تا ته بکنه تو دهنش . من خیلی بی جنبه بودم و رو ساک زدنم حساس بودم . بهشون گفتم ابم میاد اینجوری نخورینش اونا هم مثل اینکه منتظره این حرف باشن شروع کردن تند تند کیرم رو خوردن و ساک میزند برام و گاهی دندونای مرضیه به کیرم میخورد و خیلی اذیت میشدم اونم میفهمید و نوبت رو میداد به مامان . گفتم داره ابم میاد مامان نکن . که حسابی دیونه شدن و کیرم رو تا ته و محکم میکردن تو دهنشون . ابم اومد و من با تکونن محکمی که خورد اونا هم فهمیدن صحنه جالبی بود هرکدوم میخواستن ابه من بریزن تو دهنه خودشون . مرضیه گفت مامان تو خیلی خوردی از اینا بزار برا من و شروع کرد به مک زدنه کیره من تماماه ابم رو خورد و قورتش داد . من بیحال بودم و اونا هم شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه . مرضیه به مامان گفت تف ن تو دهنه من . مامان هم اینکارو براش کرد و مرضیه خیلی حال کرد مامان دید حال میده به مرضیه هم گفت که اونم واشس اینکارو بکنه . اما متو دهنه مرضیه ابه من بود و ابه دهنش خیلی لزج بود و وقتی اونو میریخت تو دهنه مامان صحنه جالبی درست کرده بود . وقتی حسابی جمع و جور کردن مرضیه گفت تموم شد ؟؟؟ که مامان خندید گفت این داداشت خیلی قویه تا چند بار حسابی ما رو نکنه ول نمیکنه که . مرضیه یه نگاه به من کرد گفت اره ؟ گفتم اره ه ه ه ه ه ه ه
و اومد ازم لب گرفت . من مرضیه رو از کس کردم اون شب مامان هم خوابید جلوی مرضیه و مرضیه براش کسش رو میخورد اول مامانی ارضا شد و بعده چند باره که حسابی کس مرضیه رو کردم اونم ارضا شد و منم ابم اومد که اینبار ابم رو رو کس مرضیه ریختم و مامانی اونو با انگشت رو شکم مرضیه پخش کرد و بعد بدنش رو لیس میزد.
اونشب تا صبح سه چهار باری باهم سکس کردیم و هردفعه یک مدل . مامان خیلی خوشش اومده بود و بیشتر از مامان مرضیه بود که انگار از وضعیت پیش اومده خیلی خیلی راضی بود .
کس ماما و خواهری رو فتح کرده بودم خیلی از این بابت خوشحال بودم . اما من این اون چیزی نبود که میخواستم . من عاشق سکس همزمان دومرد با یه زن بودم که باید اینو هم محقق میکردم .
مرضیه خواهرم به مامان گفت بیا همینجا بخوابیم تو بغله هم تو هم برو گمشو تو اتاقت که حسابی حال کردی ها گفتم ماها نکردین ؟ خندیدن و مامان یه بوس به کیرم کرد و گفت مرضیه جون گه این داداشیت نیود نمیدونستم از بی کیری چیکار کنم تو این خونه . گفتم ارش جون مامان بود اگه من نبودم . مامان باز گفت خفه نمیخواد پرونده رو کنی . مرضیه باز متعجب بود . اخه اونروزی که میخواست بره خانواده اینجوری نداشت . حالا همه چی فرق کرده بود و خیلی قشنگ تر شده بود .....
 
     
  
صفحه  صفحه 5 از 125:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  125  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2023 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA