انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 9 از 18:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  17  18  پسین »

ضربدری یک طرفه


زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت سی و پنجم
یه ربع ساعتی داشتم با کون فرزانه بازی میکردم و اروم نوک انگشتمم تو کونش فرو کرده بودم که دیدم خیلی مشغوله چت هست و منم که عادت فضولی ندارم سعی میکردم نگاه نکنم که صبرم تموم شد
من: با کی چت میکنی؟
فرزانه: با عشقم
من: جالب شد خب خب کیه این عشقت؟
فرزانه بهم نگاه معنی داری کرد و گوشی رو سمتم گرفت و گفت:میخوای بدونی؟ خواهر خوشکلت
فرزانه. فرزانه. اخ اخ باز داشت اسم خواهرمو میاورد و با روح و روانم بازی میکرد هرچی سعی کرده بودم فراموش کنم باز یادم اورد
من: تو پیام دادی یا اون؟
فرزانه: معلومه من
من: خب خب چی میگین حالا
فرزانه: هنوز که هیچی ولی کم کم جالب میشه
من: چطور؟
فرزانه: هادی شب شیفته و اونم تو خونه تنها و معمولا چتهای اینجوریمون تهش میرسه به سکس چت
من: واقعاااا سکس چت هم میکنین؟
فرزانه:گاهی پیش بیاد اره اتفاقا خیلی خوبه کیف داره و خیلی هیجان انگیزه
همونجور که فرزانه داشت چت میکرد منم داشتم با کون فرزانه بازی میکردم چند دقیقه ای گذشت فرزانه هم کونشو داده بود عقب و منم داشتم میمالیدم و گوشیشو نگاه میکردم و سرعت تایپشون متعجبم کرده بود
من: چطوری هیجان انگیزه؟
فرزانه: خب از کارایی که دوست داریم با یه مرد بکنیم ولی نمیشه میگیم
من: چکارایی؟
فرزانه: تو سکس چت فهمیدیمکه هردوتامون ازاینکه یه مرد برده مون باشه خیلی لذت میبریم گاهی شوهر من میشه برده سکس چتمون گاهی شوهر اون
من: واقعاااااا
فرزانه: الانم میخوام تو سکس چتم تو رو برده خودم بکنم اماده ای؟ دوست داری تجربه کنی؟
از حرف فرزانه اب دهنم خشک شد و با شناختی از زنها تو اینجور چیزا داشتم میدونستم خیلی بی رحم هستن ولی ته دلم بدم نمیومد مخصوصا اینکه یه طرف چت خواهر خوشکل خودم بود. من:باید چکار کنم؟
فرزانه : برو پشتم دوزانو بشین و سرتو بگیر بالا .
و منم نشستم سرمو گرفتم بالا که فرزانه با کون نشست عین سنگ دسشویی نشست رو دهنم و کونشو کرد تو دهنم و لحن حرف زدنش عوض شد و با یه خشونتی گفت بخوررررر لاشی منم با زبون سوراخ کون فرزانه رو لیس میزدم و زبون میزدم اونم انگار نه انگار که با دست دو طرف کون فرزانه رو گرفتم تودست و اونم راحت نشسته بود داشت چت میکرد و کونشو تو دهنم تکون میداد و منم سوراخ کونشو زبون میزدم و گه گاه زور میزد وایییی منم که هوسی شده بودم تند تند سوراخ کونشو زبون میزدم و فرو میکردم تو کونش اخخخخ فرزانه هم همه وزنشو انداخته بود رو دهن من و راحت نشسته بود رو دهنم انگار رو فرنگی نشسته خیلی لذت داشت حس اینکه یه زن لاغر پنجاه کیلویی داره باهام اینجور برخورد میکنه
که گفت: میخوام بردم باشی ارهههه برده من میشی دارم به خواهرت میگم بکنم شده بردممم توواقعیت یه برده دارممممم الان داره کونمو میخورهههه
منم که خیلی تو هوسی بودم که داشت با خواهرم سکس چت میکرد و داغ شده بودم گفتم ارههه هرچی تو بخواییییی
فرزانه: پس بخور اره کونمو لیس بزن زبونتو بکن تو کونم اره کون لیسی کن واسم جووووون منم حسابی داغ و با هوس سوراخ کون فرزانه رو تا جایی که جاداشت با زبون فرو میکردم تو و صورتم لای کون فرزلنه بود که یهو همه وزن کونشو داد تو دهنم و تو دهنم زارت گوزید واییییییی داشتم خفه میشدم اومدم بلند بشم گفت بموننن عن خور من غذات داره اماده میشهه تکون نخور هنوز مونده و دومی هم تو دهنم زارت زد حالم داشت بد میشد که رفتم عقب و فرزانه گفت اوفیششش راحتم کردی همه دهنم تا حلقم بو گرفته بود و تو دماغم بوی گوز فرزانه پیچیده بود رفتم دسشویی و استفراغم کردم و دهنمو حسابی شستم و صورتمو چند بار با صابون شستم ولی هنوز بوش رو حس میکردم . اومدم بیرون فرزانه گفت بیا بیا بشین کارت دارم. باز نمیدونم چرا دوباره رفتم مثل بچه حرف گوش کن زیر کون فرزانه نشستم وایییی چه بویی میداد لای کونش خیلی بو میداد دوباره نشست رو دهنم گفت اخ دلم درد میکنهههه زبون بزن لیسش بزنننن غذات تو رودم مونده
منم کونشو لیس میزدم و میخوردم بوی کونش خیلی تند و شدید بود ولی انگار یه حسی بود که میخواستم برده بودن رو تجربه کنم وفرزانه هم اینو فهمیده بود گفت بازم بگوزم دهنت ارزو میخواد بگوزه تو دهنت
اسم ارزو رو که اورد کیرم داشت منفجر میشد .من: نهه نه نمیخوام
فرزانه: چرا میخوای دوست داری کونم و بخوری و بگوزم دهنت نه
همینجور هم زور میزد و سوراخ کونش باز و بسته میشد گفت: تو که دوست داری ریدنمو ببینی گوزیدنمو نمیخوای بخوری بخور برام مگه نمیخوای کونمو گشاد کنی خب بخورش وقتی کون میخوای همشو باید بخوای
منم تند تند زبون میزدم و سوراخشو لیس میزدم و زبونمو تو کونش تلمبه میزدم که تو همون حالی کخ زبونم تو کونش تلمبه میشد چند تا گوز پشت سر هم تو دهنم زد و زبونم ترش شد واییییییی چه غلطی داشتم میکردممممم اه اه یکمی دسشویی فرزانه هم با گوزش تو دهنم اومده بود با عجله بلند شدم و رفتم تو دسشویی و کلی استفراغ کردم و تا ته دهنمو صورتمو شستم و برگشتم که باز گفت بیا بشین هنوز کار داریم. بازم مثل بچه حرف شنو نشستم زیرش و سوراخ کونشو که طعم هم گرفته بود و ترش بود لیس میزدم که گفت مگه نمیخوای کون سمین رو لیس بزنی ها؟ اول باید کون مامانشو بخوری بخور عزیزم بخور.
منم میخوردم
که گوشیشو اورد زیر و نشونم داد یه عکس کلوز اپ از یه کس سفید و خوشکل بود که از بالا گرفته شده بود و برجستگی کس سفیدش خیلی شیک و خوشکل بود داشتم عکسو نگاه میکردم که گفت چطوره خوشت میاد؟
فکر میکردم کس سمین رو داره نشونم میده واییییی چه کس نازی بود .
من: جووووون چه کسیه
فرزانه: بازم هست میخوای ببینی
من: ارههههه
فرزانه: هزینه داره
من: چیییی
فرزانه: فعلا کونمو بخور تا هزینه اش رو بهت بگم
منم داشتم سوراخ کونشو میخوردم که گوز بلند و محکم تو دهنم زد و با دهنم ترش شد حالم بد شد و همونجا داشتم میاوردم بالا باز دویدم تو دسشویی و برگشتم و دوباره زیرش خوابیدم ک باز گوشیشو اورد زیر و یه عکس دیگه نشونم داد گفت چطوره؟
جوووووون رو فرنگی نشسته بود و پاهاشو باز کرده بود و یه کلوز اپ از کس باز شده چروکش تو اون حالت گرفته بود اخخخ سفید و تمیز و لبهای صورتی. منم با حس کس سمین داشتم نگاه میکردم و کیرمم اونقدری شق شده بود که رگهای کیرم ورم کرده بود و نبض میزد
فرزانه: خوبه خوشت میاد
من: ارههههه باید کردشششش
فرزانه: ارهههه تو باید بکنیش تا دیگه تنگ نباشه
من: ارهههه بیست سانت کیر باید بره توش
فرزانه: جووووون
یه عکس دیگه نشونم داد رو همون فرنگی تو داگی کلوز اپ از سوراخ کونش بود قهوه ای کمرنگ و ریز و کوچولو و نقطه ای عجب کونی هم داشت اخخخخ زد عکس بعدی کلوز اپ از پستونش بود جووووون تپل و سفید با نوک قهوه چروک شده و هاله خوشکل دورش
فرزانه: خوشت اومدددد
من: اخخخ ارههه
یهو فرزانه گفت:داری ارزورو میبینی ببین خواهرته داغ کرده داره برام میفرستهههه.
و چتش رو نشونم داد که داشت سکس چت میکرد و ارزو نوشته بود کجااایییی وحشی منم میخوام کسمو بخورهههه و عکس اولی رو فرستاده بود و نوشته بود شکاف کسمو تو باید براش باز کنییییی لای کسمو لیس بزنه ابمو بخوره و عکس دومی رو فرستاده بود و فرزانه هم جوابش داده بود.
واییی نهههه داشتم بدن خواهرم ارزو رو میدیدمممم داغ کرده بودم که فرزانه گفت پاشو میخوام چند تا عکس خوشکل از کسم واسه خواهرت بگیری و بفرستی.
اخخخخخ چی میگفتتتتت
بلند شدم و فرزانه هم نشست و لای پاشو باز کرد و گفت کلوز اپ بگیر و منم میگرفتم از کسش و سوراخ کونش و لای کسشو باز کرد گرفتم و پستوناش گرفتم
فرزانه: خودت بفرست براش و بنویس جوووووون کس و کونم دهنت ارزو .
وایییییییی خودم داشتم واسه خواهرم عکس میفرستادم و مینوشتم که یه عکس اومد باز کردم وایییییییی ارزو رو فرنگی دوتا پاشو باز کرده بود و تکیه داده بود و صورتش هم معلوم بود اخخخخخخخخخخخخخخخ اولین بار بود داشتم ارزو رو لخت میدیدم همه تنم گر گرفته بود که زیرش نوشت فرزانهههه کامل بگیر صورتتو ببینممممممم
به فرزانه نشون دادم و طاقباز خوابید پاهاشو کامل داد بالا و گفت جوووون بگیر براشششش و منم گرفتم و فرستادم و ارزو هم فورا نوشت جوووووون کی داره ازت عکس میگیرهههههه وایییی جلوش لختییییییی . وای فرزانهههه کست چه باز شدههههه
من: میدونست با کس دیگه ای سکس داری ؟
فرزانه: شک کرده بود ولی مستقیم بهش نگفته بودم
من: چیزی نمیگه؟
فرزانه: خودش تو دوران دانشجوییش کم اتیش نسوزونده
من: سکس داشته؟
فرزانه: اولش که میگفت نداشتم ولی کم کم زبونش نرم شد و رابطمون که جدی شد زیر زبونش کشیدم گفت دوم دبیرستان که بوده دوباری پسرعموت فرشاد حسابی انگشتش کرده و یه بار هم خونتون با هم تنها بودن زورکی براش ساک زده فرشاد هم لاپایی براش گذاشته و باز سوم دبیرستان که بوده با پسر داییت خونه داییت براش ساک زده و اونم از پشت انگشتش کرده
من: واقعا؟؟؟؟؟ الکی نگوووووو
فرزانه: اره اصلا مگه میشه دختری تو زندگیش انگشت نشده باشه یا پسرای فامیل سمتش نیومده باشن؟
من: فرزانه باورش هم سخته اخه تا اونجایی که من میشناسم ارزو اهل این چیزا نبود که
فرزانه : تو که تو خلوت و تنهایی خصوصیش نبودی ارزو شانس اورده قبل ازدانشگاه با هادی نامزد کرده وگرنه با خوشکلی که ارزو داره و افکار ازادی که داره تو دانشگاه جنده میشد.منم نبودم ولی تو بچگی چند بار راضیم کردن و رسما هم اولین لخت شدنم واسه پسر تو دانشجویی بود و حسابی هم انگشتم کرد
من: با حرفایی که تو میگی من هیچپی از دخترا نمیدونم. واقعا خوبه هادی اومد گرفتش
فرزانه: میدونستی ارزو تو همون دوران نامزدی با هادی سکس کامل داشته
من: با چیزایی که تو میگی باید هم داشته باشه
فرزانه: به قول خودش گفت :سه شب بعد از خواستگاری یک ساعت با هادی خونتون تنها شدن و همون موقع هادی از کس ترتیبشو داده هجده سالش بوده
من: عجبببببب چه حشری بوده
فرزانه: شما پسرا هم قبل از ازدواج با اینهمه دختر هستین که کسی نمیفهمه
ارزو چند دقیقه بعد اومد و بازعکسا رو دید و نوشت: وایییی فرزانهههههههههه
فرزانه براش نوشت : چیههههه گشاد شدم نه؟
ارزو: میدونستم سکس داری چند بار بهت گفتم پیچوندی
فرزانه:چی بگم دیوونه بگم شوهر دارم دوست پسر هم دارم ؟ تو میگی؟
ارزو: من اگه داشتم میگفتم
فرزانه:الان میدونی دیگه
ارزو: امشب کردت؟
فرزانه: ارههههه چجورمممم الانم لخت لای پاهام نشسته داره برام میماله عکسا رو هم خودش گرفت
ارزو: در موردمون میدونه مگه؟
فرزانه: گفتم با یه خوشکل تر از خودم هستمم
ارزو: فرزانههههه منو که نمیشناسه؟
فرزانه: نه بابا از کجا بشناسه
ارزو: عکسامم دید؟
فرزانه: نه. میخوای نشونش بدم؟
ارزو: نههههههه جون من نکنی اینکاروووووو
فرزانه: نمیشناست که ببینه هم چه فرقی براش میکنه منو محکم تر میکنه به یاد کس خوشکل و سفید تو
ارزو: فرزانهههه نهههههههه
فرزانه : نشونش که نمیدم
ارزو: چقدره؟
فرزانه: چی؟
ارزو:اونجاش دیگه
فرزانه طاقباز شد و بهم گفت کیرتو بذار رو شکمم و یه عکس بگیر
رفتم لای پای فرزانه و اول کیرمو گذاشتم بالای کس فرزانه که تا نافش میرسید و یه عکس کامل از بالا که صورت فرزانه هم تو عکس افتاد و از کلفتی و بلندی کیرم یه عکس شیک گرفتم و دوباره سر کیرمو فرو کردم تو کسش و یه عکس از کیرم تو کس فرزانه گرفتم وکیرمو تا ته فرو کردم تو کسش و یه عکس دیگه گرفتم و فرستادم واسه ارزو و نوشتم وایییییی ارزوووووو بیست سانت کیر کلفت و خشن الان تومههههه چه دردی دارههههه .فرستادم براش
اونقدر هوسی شده بودم که گوشی رو انداختم رو شکم فرزانه و چند دقیقه محکمترین تلمبه هامو تو کس فرزانه زدم و فرزانه هم بلند اه اه میکرد و کیرمو کشیدم بیرون و فوری یه عکس از سوراخ گشاد شده فرزانه گرفتم و فرستادم واسه ارزو و نوشتم میبینی چه کلفتهههه چقدر گشادم کردههه تو هم میخوایششششش
که دیدم ارزو کلی علامت تعجب و ایموجی ترس فرستاد و نوشته لامصب مال ادمه یا خر واقعا میره تو؟واییییییییییییییی فرزانهههه چقدر گشاد شدییییییی وایییییییی نههه جر میخورمممم
گوشی رو دادم به فرزانه و خودمم از هوس محکم تلمبه میزدم و فرزانه هم اه اه کنان بود که یهو گوشیشو اورد بالای کیرم و کسش و از تلمبه زدنام یه فیلم کوتاه گرفت و فرستاد واسه ارزو .
ارزو: وای فرزانههه چه محکم میکنهههه ایموجی ترس
فرزانه که نمیتونست بنویسه ویس فرستاد : جووووون ارزووو تو ابرا هستم نمیدونی چه لذتی داره یه کیر کلفت مردونه بره تو اخخخخ چه لذتی داره زیرش بخوابییییی کاش تو هم بودی با هم بهش میدادیم
ارزو هم ویس فرستاد: نگووووووو من همین الانش خودمو خیس کردم این تو من نمیرههههه جر میخورممم
واییییی با شنیدن صدای پر از هوس خواهرم ارزو تو شهوت انگیز ترین حالت بودم. دیگه ویس میفرستادن و منم داشتم همراه با تلمبه زدن گوش میکردم و فرزانه هم با اه اه کردن و صدای شالاپ شالاپ تلمبه های من ویس میفرستاد
فرزانه: بار اول منم جر خوردم ولی الان داره راحت میره تو البته هنوزم تا ته میکنه درد دارمممممم.
با هر ویس و شنیدن صدای ناز و هوسی ارزو منو داغ تر میکرد حدود بیست دقیقه بصورت ویس چت کرد و منم فرزانه رو تو پوزیشنهای مختلف داشتم میکردم که باز تو حالت طاقباز بود و داشتم میکردمش که ارزو ویس داد فرزانههههه میخوام نمیتونمممم لامصب کسم داره اتیش میگیرهههه میتونیییی تصویری زنگ بزنی میخوام دادنتو ببینمممم من هندزفری تو گوشمه
فرزانه هم که تو اوج لذت بود منم گفتم مراقب باش من نیفتم ولی اونو ببینممممممم و محکم داشتم تو کس فرزانه تلمبه میزدم که زنگ زد و گوشی رو داد دستم و دوربین پشت رو روشن کردم ارزو فقط فرزانه رو میدید وایییییییییییییی منم داشتم در حال کردن فرزانه فول اسکرین چهره خوشکل ارزو که تو اون حالت حشری خیلییی جذاب تر شده بود و چشمای پر از شهوت خواهرم رو میدیدم مغزم هنگ بود تو دسشویی دوربینو رو لبه روشویی گذاشته بود و فقط صورتش معلوم بود و فرزانه رو که دید گفت وایییی فرزانه طاقبازی داره میکنهههه؟
فرزانه: ارهههه عشقمممم محکمم داره میکنهههه
ارزو: منو که نمیبینه؟
فرزانه هم الکی گفت: نههه ولی صداتو میشنوه
ارزو: مهم نیستتتت کسم تو دهنشششش
منم با تمام هوس داشتم ارزو رو میدیدم و تو کس فرزانه وحشی ناله میزدم و فرزانه هم فرصت حرف زدن دیگه نداشت و بلند بلند اه اه میکرد و منم که اخخخخ ارزو جلوم بود و با حس اون داشتم کس فرزانه رو با محکمترین تلمبه هام میگاییدم و فرزانه داد زد یواشششششش پاره شدممممم وایییییییی که اخخخخخخ کاری که نباید شد و ارزو یکم رفت عقب به فرنگی تکیه داد و تا زانو تو دوربین بود وایییی مغزم تیر کشید بلوزش و سوتینش تا بالای پستوناش بالا بود و شلوار و شورتشو تا زیر زانو پایین کشیده بود داشت فرزانه رو نگاه میکرد و دستش بالای کسش بود و جیغ و ناله فرزانه زیر شلاق کیرم ارزو رو به اوج داشت میرسوند که همونجور ایستاده پاهاشو از هم باز کرد و کسشو باز کرد و لای کسشو که حسابی خیس شده بود میمالید و یه دستشم رو پستوناش بود گفت فرزانهههه میخواممممم دلم میخواددددد میخوام ببینمششششش اخخخخ چه محکم میکنههههه و منم دوربینو از بالا رو بدن فرزانه گرفته بودم و ارزو داشت تا شکم فرزانه رو میدید چون من نمیدیدم از چی فیلم میگیرم کس خواهرم جلوی روم داشت بهم چشمک میزد و ارزو هم داشت تند تند کسشو میمالید و اه اه میکرد و فرزانه هم اه اهش رفته بود بالا که ارزو گفت چطوری میکنتتتتتتتتتت ببینمممممم دیگهههههه و منم دوربینو گرفتم رو کس فرزانه و محکم تو کسش تلمبه میزدم و کیرمو کامل میکشیدم بیرون و محکم تا ته میکردم توکس فرزانه و اخ و ناله فرزانه میرفت بالا و بدن لخت خواهرمو رو صفحه موبایل نگاه میکردم و ارزو هم از تلمبه شدن کیر کلفت تو کس فرزانه حسابی حشری شده بود و تند تند داشت کسشو میمالید و انگشتشو تو کسش فرو کرد و اه اه میکرد و منم محکم فرزانه رو میکردم و جیغ و ناله فرزانه بلند شده بود و میگفت لامصب پارم کردی وایییی یواشششش فقط صدای عشقمو میشنوی اینجور وحشی شدی بیارم بکنیش چطوری میکنیش که ارزو از این حرف فرزانه همه تنش به رعشه افتاده بود و با صدای بریده بریده گفت : نهههه جر میخورممممم خیلییییی کلفتههههه فرزانههههه اخخخخخ منم میکنههههه .
فرزانه:میخوای زیر کیرش بخوابیییی محکم میکنهههه تا ته کلفت و دراز میخوایییی تحمل میکنییی از کیر هادی خیلی کلفت تره ها .
ارزو: ارههههه منم میخوامممم خیلییییییی اخ فرزانهههههه منم بکنههه اره تو کسمممممم . فرزانه و ارزو هردو تو اوج لذت بردن بودن و منم بدتر از اونا هر سه تامون داشتیم میشدیم و منم ابم داشت میومد که فرزانه زود تر ارگاسم شدیدی شد و با تلمبه های من با فشار ولی منقطع ابش میپاشید بیرون و منم دوربینو روبرو کس فرزانه گرفته بودم و ارزو هم از دیدن جیش پرفشار فرزانه و تلمبه های کیر تو کسش تو اومدن بود و دوربینو گرفتم رو فرزانه و ارزو داشت ارضا شدن فرزانه رو میدید نشست رو فرنگی و پاهاشو از هم کامل باز کرد و تند تند تو کسش تلمبه میزد با لکنت و پر از شهوت گفت اخخخ دد ااارررررممممم میشمممممممم ارههههه ممممننننن مممم کیررررر میخوامممممممممم کلفتتتتت زود دوربینو رو کس فرزانه گرفتم تا خواهرم کیرمو ببینه و ابم داشت میومد ومنم چشمم لای پای خواهرم بود و کسشو که تند تند با انگشتشو تلمبه میزد نگاه میکردم و اونم داشت تلمبه هامو تو کس فرزانه نگاه میکرد و اه اه میکرد که ابم اومد و کیرم درازمو کشیدم بیرون و وزن کیرمو انداختم رو شکم فرزانه و سرشو جق زدم و ابمو با فشار رو شکم و پستونای فرزانه خالی کردم و ارزو هم از دیدن کیرم و ابم به ارگاسم رسید و همه تنش لرزید و با فشار و شدت شروع کرد به جیش کردن و همه تنش میلرزید و چشماش شهلا شده بود و حسابی جیش کرد لای پای خودش و کف دسشویی و منم کیرمو رو شکم فرزانه گذاشته بودم و با دست میمایدم تا همه ابم خارج بشه و ارزو هم با ولع داشت طول کیرمو برانداز میکرد تا تموم شد و درست نشست رو فرنگی خودشو شست و بلند شد اومد گوشی رو برداشت و منم گوشی رو دادم دست فرزانه و رفت رو دوربین جلو و با ارزو حرف میزدن منم رفتم رو مبل و اصلا تو ذهنم نمیتونستم باور کنم که انلاین با دیدن بدن و کس خوشکل و سفید خواهرم سکس کردم هنوز تو شوک بودم و کیرم نیمه شق بودو نمیتونستم بدن ارزو رو تو ذهنم پاک کنم.
ادامه دارد...
     
  
زن

 
قسمت سی و شش از نظر خودم بهترین قسمت داستان هست هم یه داستان کاملا اروتیک و هم واقعی از دو نفر که تو داستان شخصیت خیلی جالبی دارن
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت سی شش
حرفاشون تموم شد و قطع کرد و چند دقیقه هم چت کردن و تموم شد
فرزانه: دلت میخواد بکنیش؟
من: ارزو؟
فرزانه: اره
من: فرزانهههه خواهرمههه
فرزانه: الان که داشتی لخت میدیدش وحشی شده بودی حالا دیگه فاز غیرت برداشتی
من:تو اون حس فرق میکرد
فرزانه: وقتی طاقباز پاهاشو واست باز کنه؟
نمیتونستم دروغ بگم گفتم: شک نکن بدتر از تو میکنمش
فرزانه: جوووووون دوتامون با هم
من: اره
فرزانه: همینو میخوامممم
من: چقدر دلت میخواد جلوی تو خواهرمو بکنم؟
فرزانه: نمیدونی چه کس خوشمزه ای داره انگار داری شربت عسل میخوری
من: جوابمو بده
فرزانه: همونقدر که دلم میخواست کس اذر رو ببینم
من: منم همونقدر که دلم میخواد کس سمین تو رو ببینم
فرزانه: ارششششش
من: چیهههه تو که ارزو رو جورکردی سمین هم جور کن که دیگه همه زنای اطرافمو خورده باشم
یه لحظه به خودم اومدم و فهمیدم چه سوتی زشتی دادم و فرزانه هم زود گرفت و گفت : خب خب مگه کیا رو کردی؟؟
من که دیگه بند رو اب داده بودم و میدونستم هر چی هم بگم با اون هوش فرزانه نمیتونم قانعش کنم گفتم: چکار داری مگه تو بهم گفتی کیا رو دیدی
فرزانه: اذر فاطمه رو که میدونم. دیگه......
من: تو بگو کیا رو دیدی از بقیه زنا و رابطه هاشون چی میدونی بهم اطلاعات بده
فرزانه:ارش نمیشه که زشته تو بدونی چه فرقی برات میکنه
من: من از دونستن رابطه تو حاجی به الان رسیدم
فرزانه: عجببب عجببب پس میخوای از بقیه هم استفاده کنی
من: بتونم چرا که نه
فرزانه: همینایی که داری بکن بسه
من: نگران من نباش به همه زنام میرسم
فرزانه خندید گفت: تو دیگه چه جونوری هستی
من: همین که الان لخت تو بغلشی . خب میشنوم
فرزانه:من همشو بگم تو هم میگی؟
من: اره چرا نگم
فرزانه: زهره رو که هر وقت بخوام تو حموم میتونم ببینم نه همیشه ولی هر از گاهی میذاره خودشم بدش نمیاد سنم از زهره خیلی کمتره یجورایی فکر کنم از اینکه من بدنشو ببینم یا بهش دست بزنم حس خوبی داره و فکر میکنه داره ازم استفاده میکنه واسه همین گاهی وقتا تو حموم میذاشت هرجور بخوام ببینمش و بهش دست بزنم و اصلا دلیلی که به حاجی نه نگفتم زهره بود
من: واقعا؟ چراا؟
فرزانه: اون موقع سمین کوچیک بود یک سالش بود و احمد هم کارش جوری بود که فقط پنج شنبه و جمعه میومد خونه اونم هر دوهفته یه بار منم وقتایی که احمد نبود تنها بودم وسایل خودم و سمین برمیداشتم میرفتم خونه زهره میموندم و بعد از چند ماه حس کردم حاجی هم تو این مدت خیلی باهام صمیمی تر برخورد میکنه اخه قبلا به خاطر اختلاف سنی که باهاش داشتم یجورایی فاصله رو حفظ میکرد تو شوخی ولی کم کم راحت شوخی میکردیم و البته وقتایی که زهره پیشمون نبود خیلی جوک و شوخیامون راحت تر میشد و منم که حس راحتی زیادی داشتم جلوی حاجی به سمین شیر میدادم و خجالت نمیکشیدم و حاجی هم سینه هامو که خیلی از سینه های زهره کوچیک تر و لاغر تر بود میدید و یه بار اخر شب زهره تو اتاق خواب بود منم داشتم سمین رو شیر میدادم طبق معمول همون سینه ام کامل بیرون بود از سوتین بود حاجی هم رو مبل لم داده بود و تو گوشی بود و زیر چشمی هم سینه ام رو نگاه میکرد که شیر یکی از سینه هام تموم شد و منم حوضله نداشتم اینو بذارم تو و اونو در بیارم اون یکی هم دراوردم و گذاشتم دهن سمین و داشتم نوک اون سینه ام که شیرش تموم شده بود رو اروم مالش میدادم و چرب میکردم که له نشه که حاجی یهو گفت چه کوچولوهه چقدر شیر داره؟
به خودم اومدم دیدم بلوزم کامل بالا و دوتا سینه ام هم کامل بیرونه و حاجی هم داره با چشمای باز شده نگاه میکنه .
دیگه نمیشد کاری کرد گفتم هر دوتاش با هم سمین رو سیر میکنه
که حاجی گفت پس واسه بچه فقط شیر داری.
این حرفش خیلی معذبم کرد ولی چیزی نگفتم و ارم سینه ام رو گذاشتم تو سوتین و فقط اونیکی بیرون بود که سمین داشت میخورد.
چند باری هم موقع لباس عوض کردنم اتفاقی که فکر نکنم اومده بود تو اتاق چون بعد از اون زیاد موقع لباس عوض کردنم میومد تو و منو دیده بود و منم چیزی نمیگفتم به خیال خودم بذار ببینه مگه چی میشه و هر بار هم یه چیزی بهم میگفت که انگار ته دلم غنج میرفت یه بار گفت فرزانه خوشکل از تر از بدن تو خلق نشده که هم تنم سیخ شد . و با زهره هم که زیاد میدیدمش چه تو اتاق موقع لباس عوض کردن چه تو حموم که میرفتم کمرشو لیف بکشم اصلا به خودش نمیرسید پشت و پشت و جلوش هم همیشه پشمالو بود هرچی هم بهش میگفتم میگفت مگه کی میخواد ببینه و حاجی هم جلوی من هربار بحثش میشد بهش میگفت تو به خودت نمیرسی به منم اهمیت نمیدی سرد شدی و این حرفا تا یه شب بلند شدم سمین رو شیر بدم رفتم نوک سینه ام بشورم که اتفاقی سکسشونو کامل تو اتاق دیدم و کاملا حق رو به حاجی دادم زهره کف اتاق مثل یخ طاقباز خوابیده بود حاجی با تمام انرژی و هیجان داشت تلمبه میزد ولی زهره حتی یه اه نگفت تا تموم شد و پشتشو کرد به حاجی و خوابید
من: خب
فرزانه: خب دیگه از فرداش انگاردلم واسه حاجی سوخته بود چند باری با زهره حرف زدم ولی اون براش مهم نبود و تو این مدت هم کم کم رابطه بین من و حاجی جدی تر شد و تا یه شب زهره تو اتاق خواب بود خود حاجی بهم گفت نمیخوای به سمین شیر بدی؟
منم حس کردم حاجی دلش میواد سینه ام رو ببینه و منم دو تا سینه ام رو دراوردم حاجی هم داشت نگاه میکرد و به سمین شیر دادم و تو همون مدت دیدم کیرش شق کرد و تا سینه ام رو گذاشتم داخل رفت دسشویی که مطمین بودم رفت جق بزنه و از اونطرف منم که دو هفته ای یه بار احمد رو داشتم اکثرا هوسی بودم و تا دیگه یه شب که با حاجی رفته بودیم به ازخونه ما واسه سمین لباس بیاریم نمیدونم چی شد که به خودم اومدم دیدم رو اپن اشپزخونه خم شدم و شلوار و شورتم تا زیر کونم پام پایینه و کیر حاجی تو کسم داره برام تلمبه میزنه و بعد از اون رسما رابطه مون شروع شد. این از زهره
من: دیگه؟
فرزانه: فاطمه که از بچگی خودم حمومش میدادم و بزرگ شدنشو کامل دیدم اونقدری که من کس و کون فاطمه رو تو حموم دیدم و برانداز کردم مهران ندیده از موقعی که سینه هاش ریز بود تا نوک زد بزرگ شد و از اولین نخ مویی که لای پاش و کسش دراومد دیدمش تا اخرای دوران نامزدیش با مهران هم با خودم میومد حموم و خودم همه تنشو میشستم و موهای کس و کونشو از همون اول خودم براش زدم تا حتی وقتی که نامزد مهران بود موهاشو با وکس میزدم و میگفتم زیر مهران میخوابی حال کنی. فاطمه که مال خودم بوده اصلا هم نه ناراحت میشه نه بدش میاد من ببینمش بارها تو حموم خمش کردم و لای کونشو باز کردم و کس و کونشو دیدم الانم گاهی وقتی بهش میگم بیا ببرمت حمومت بدم و اونم که تنبل بدش نمیاد بشینه یکی بشورتش منم هرجور بخوام میشورمش و میبینمش.
من: دیگه؟
فرزانه:طیبه رو هم خیلی دیدم ولی اون برعکس بود اون منو میبرد حموم خب خواهر بزرگترم بود تو حموم خودش هم کامل لخت میشد و منم کامل میدیدمش الانم گاهی وقتی جوش میزنه یا پشتش تابستونا خیلی عرق سوز میشه به من میگه برام درش بیار یا پودر بچه بزنم اخه لای پاش خیلی عرق سوز میشه و میخوابه و منم شورتشو میکشم پایین و حسابی میبینمش و میمالم براش البته اذیتشم میکنما
من: شما خانما هم با هم برنامه دارینا خیلی چیزایی بینتون هست که ما مردا اصلا نداریم.
فرزانه: مگه شما مردا ندارین؟
من: من که یاد نمیدم نه لای کون کسی پودر بچه زده باشم یا جوش دراورده باشم ما مردا اگه جلوی هم کشیدیم پایین فقط دو حالت داره یا واسه کردنه یا دادن
فرزانه: عجبببببب
من: چطور اذیتش میکنی؟چیزی نمیگه؟
فرزانه: این چیزا بین ما زنا عادیه الان واسه تو میگم برات عجیبه ولی بین خودمون عادیه. طیبه سوراخ کون بزرگی داره ولی تا حالا کون نداده تا میبینم و میمالم براش انگشتمو فرو میکنم تو کونش که جیغش درمیاد و فحش میده و میگه به شاهد بدبخت یه عمر ندادم ولی تو منو میکنی
من: عجبببببب
فرزانه: خواهرام همشونو دیدم هرکدوم به یه جور. دوستامم یجورایی اکثرشونو دیدم یا تو استخر یا واسه موم انداختن
من: مثلا؟
فرزانه: اون موقع ها که لیزر و این چیزا نبود واسه خیلی از زنا من موم مینداختم که کس و کون همشونو ماهی یکی دو بار میدیدم
من: عجببببب. فقط اذر در رفته بود که اونم یجور خاص دیدی
فرزانه: اون که ارهههههه بعد ازاینم میبینم
من: اره دیگه کد ازاد شد هر وقت خواستی براش بکش پایین وبخوابونش و بخور براش. یه سوال بپرسم؟
فرزانه: بپرس
من: بچه بودی کسی باهات کاری کرده حالا هرجوری؟
فرزانه یکم فکر کرد گفت : اره خب ما خونواده شلوغی بودیم چند تا خواهر برادر تو خونه کوچیک . عماد(پسر عموش که حدودا سه سال از خودش بزرگتره) هم همیشه خونمون بود و خیلی هم فضول بود و اذیت میکرد منم اون موقع ده یازده سالم بود خب همیشه هم دامن پامون بود یه بار قایم موشک بازی میکردیم حیاط هم بزرگ بود و سوراخ سمبه زیاد داشت بچه هم زیاد بودیم همه قایم شدن من جا پیدا نکردم که عماد صدام کرد بیا پیش منو منم دویدم رفتم پیشش اخر حیاط پشت لاستیک کهنه های ماشین بابام(باباش راننده ماشین سنگین بوده)قایم شدیم عماد هم پشت سرم بهم چسبیده بود چند دقیقه ای گذشت کسی دنبالمون نیومد که عماد گفت فرزانه میذاری اونجاتو ببینم؟ ترسیدم و نه نه میگفتم که بالاخره خرم کرد و راضیم کرد که فقط یه بار ببینم و منم گفتم باشه فقط زودی و عماد پشتم نشست و دامنمو داد بالا و قشنگ اون صحنه یادمه شورت ابی پام بود و حسابی هم که لاغر بودم شورتم برام گشاد بود کشید پایین و منم ازترس سرم تو لاستیک مراقب بودم کسی نیاد و اونم لای کونمو باز کرد و نگاه میکرد و با انگشت با سوراخ کونم بازی میکرد و لای شکاف کوچولوی کسمو باز میکرد نگاه میکرد که یهو دیدم حسین (داداشش که هم سن عماد هست) داره میاد سمتمون و منم ترسیدم و زود شورتمو کشیدم بالا و عماد هم ایستاد بعد ازاون دیگه عماد هربار منو تنها گیر میاورد حالا یا راضیم میکرد یا زورکی وادارم میکرد بذارم ببینه و چند باری هم انگشتم کرد که بالاخره یه بارش لو رفتیم و مامانم فهمید و حسابی کتک خوردیم و بعد از اونم نمیذاشت عماد بیاد خونمون بمونه ولی چند سال بعد فهمیدم عماد موقعی که دبیرستانی بوده پریسا و سمیرا رو(خواهراش از زن دوم باباش که تقریبا هم سن فرزانه هستن) چند باری از کون کرده
شنیدن این حرفا از کارای بچگی خیلی برام جالب بود اخه منم تو بچگی از اینکارا زیاد کرده بودم ولی من فقط کون دختر عموم رو چند باری کرده بودم ولی عاشق کشتی گرفتن با دخترا بودم و همه رو تو کشتی دستمالی میکردم و اگه هم جایی تنها میشدیم به یه ترفند راضیشون میکردم ببینمشون
فرزانه: حالا تو بگو
من: چی رو؟ خودت اولیشو حدس بزن خیلی بهم نزدیکه از لحاظ نسبتی و محرمیت سببی
فرزانه: زهرهههه
من: چند روز قبل
فرزانه نمیتونست باور کنه که مادر زنم رو میکنم هزار تا قسمم داد و منم نشونه به نشونه بدن زهره رو دادم تا باورش شد و مغزش سوت کشید گفت: غیر از اون؟
من: زهرا
فرزانه بازم هنگ بود و هزار تا سوال تو مغزش و منم جواب دادم .
اخرش گفت ارش کلا چطور وارد این همه رابطه شدی این همه ادم همش هم اطراف خودت
من: خودمم نمیدونم انگار پیش اومد هرکدوم به یه نحوی همه چی از یه فانتزی نفر سوم تو یه رابطه با فرشته شروع شد که کم کم هردومون انگار بدون اون فانتزی حسمون کم میشد و بعدشم تو قشم با فاطمه شکل گرفت و کم کم منو فرشته با فاطمه و مهران رفتیم تو رابطه ضربدری
فرزانه: اذر و امیر ؟
من: راحت حرف بزنم؟
فرزانه: ببخشیدا که کس و کونم دو روزه با کیرت گشاد شده
خندم گرفت و گفتم: رابطه من و اذر رابطه قدیمی هست مال پنج سال وده سال نیست
فرزانه دهنش وا مونده بود گفت: چقدر؟؟؟؟
من: بالای دوازده سال
فرزانه: میشه قبل از ازدواجش به امیر
من:اذر موقع اولین سکسش با من سوم دبیرستان بود
فرزانه:ارشششششش واقعاااااا؟ مگه اپن بود؟
من: نه
فرزانه: پس چی؟
من: با من
فرزانه که داشت از تعجب شاخ در میاورد و نمیدونست چی به چیه گفت ارشش اصلا مگه تو اذر رو میشناختی؟
منم شروع کردم و ماجرای خودم و اذر رو از اول با جزییات براش گفتم: اون موقع امیر دانشجو بود و خونه ما بود واذر دوم دبیرستان بود و اون موقع با هم دوست بودن ولی بهم علاقه هم داشتن و تنها کسایی که میدونستن امیر با اذر دوسته و یجورایی همدیگه رو میخوان مامان اذر و من و فاطمه بودیم و اذر هم اون موقع دوم دبیرستان بود. فاطمه هم چون با اذر دوست بود و داداش امیر میدونست.
فرزانه: خب
من:هر از گاهی که اذر با خانواده میومدن (شهرمن که مرکز استان هست) امیر و اذر بیرون قراری میذاشتن و امیر هم به من میگفت که حواسم باشه که یه بار اذر با خانوادش اومده بودن و امیر میخواست یجوری اذر رو تو خونه ببینه و با هم تنها باشن و منم موقعیت براش جور کردم و به یه بهونه فرشته رو بردم بیرون و اونا اومدن خونه و یه ساعتی بعد هم امیر پیام داد ما رفتیم و تو همین دیدن هاشون من و اذر همو چند باری همو دیدیم و هم صحبت شده بودیم.
که یه روز عصر حدودای هفت غروب زمستون اذر بهم زنگ زد و گفت امروز با امیر قرار داشتم تنها اومدم هرچی زنگ میزنم گوشیش جواب نمیده نمیدونی کجاست؟ خب امیر صبح رفته بود دانشگاه و منم از صبح ازش بیخبر بودم بهش گفتم که پشت گوشی دیدم استرس گرفت و گفت حالا من چکار کنمممم قرار بود بیاد ترمینال دنبالم. تعجب کردم گفتم مگه الان ترمینال هستی؟
اذر: اره دیگه خودش گفت بیا. اذر استرس گرفته بود خب فرشته نمیدونست قضیه از چه قراره و نمیشد هم بهش گفت که. به اذر گفتم بمون خودم میام دنبالت و منم فرشته رو به بهونه اینکه با بچه ها مجردی داریم میریم بیرون پیچوندم و از خونه زدم بیرون تو راه هم ده بار به امیر زنگ زدم گوشیش خاموش بود و دیگه بهش پیام دادم که اذر طبق قرارتون اومده تو هم گوشیت جواب ندادی و الانم خاموشی من رفتم دنبالش و از اونجایی که نمیتونم ببرم یهویی به فرشته معرفیش کنم میبرمش خونه یکی از دوستام تو هم در اولین فرصت بهم زنگ بزن ادرس بهت بدم بیا دنبال اذر و رفتم ترمینال و دیدم اذر استرس گرفته نزدیک به گریه در ترمینال ایستاده و رفتم پیشش و سلام و احوال پرسی و سوارش کردم و گفت کجا بریم از امیر خبری نداری؟
من: ده بار گرفتمش جواب نمیده الانم گوشیش خاموشه حتما شارژ تموم کرده ولی چرا به من نگفت اخه کجا میخواستین برین
اذر: شنبه بهم گفت چهار شنبه عصر بیا دو روزی پیش هم باشیم تو این دو سه روز هم هیچی نگفت که برنامه کنسل شده نیا
من: نمیدونم من که از کارای امیر سردر نمیارم حداقل به من میگفت خونه خودم رو خالی میکردم برین اونجا
اذر: الان کجا میبریم؟
من: اینجا کسی هست بری پیشش؟
اذر: دختر خالم دانشجوهه ولی الان اینجا نیست
من: حالا مهم نیست میریم کارگاه خودم( من یه کارگاه نجاری هم داشتم که یادگار پدر بزرگم بود که پدرم داده بود به من یه خونه قدیمی که کارگاهش بود و طبقه بالاش یه سوییت داشت که تر و تمیز بود) تا امیر زنگ بزنه ببینم چکار میکنه.
فرزانه: خب بردیش خونه خالی نه؟
من: بردم ولی هیچ کاری نکردم
فرزانه: پس چی؟
تا حدودای سه شب بود که امیر زنگ زد و از پیام من اقا تازه یادش اومده بود که با اذر قرار داشته و بهش گفته بیاد و با هم تنها باشن
فرزانه: واقعاااااا
من: اره بابا . اذر هم حسابی بهم ریخت و گریه و حسابی هم پشت گوشی دعوا با امیر که من اصلا برات مهم نیستم تنها اومدم اینجا دو ساعت تو ترمینال نشستم تا بیایی دنبالم من اینجا کسی نداشتم فقط به امید تو اومده بودم اگه ارش نبود کجا میرفتم و این حرفا و و اذر هم عصبانی بهم گوشیمو برداشت و باطری گوشیمو دراورد و اجازه نداد ادرس خونه دوستمو به امیر بدم و گفت فردا منو برسون ترمینال با اولین اتوبوس میرم خونه و گوشی خودش هم خاموش کرد و نشست گریه کردن و منم در تلاش اکه از دلش در بیارم و ارومش کنم و اخرین حرفم شد جرقه بین من و اذر
فرزانه: مگه چی گفتی؟
من: گفتم اذر تا روزی که من زنده ام هیچ وقت فکر نکن تنهایی و هر جا باشی هر کاری داشته باشی من تمام قد کنارت هستم البته اون موقع که این حرف رو زدم اصلا به اذر هیچ حس و احساس عاطفی نداشتم و فقط از روی احترام گفتم
فرزانه: دلشو اتیش زدی
من: اروم شد و خوابید و فردا صبح زود هم رسوندمش ترمینال و بعد از کم کم و اروم اروم صحبت های من و اذر شروع شد و روزمره و در حد چه خبر چطوری ولی از اونجایی هم که من چهارده روز سر کار حسابی وقت داشتم و چهارده روز اینجا هم صبح تا حدودای چهار تو کارگاه باز میتونستم بین کار چت کنم از این فراتر رفتیم و یجورایی تمام وقت در حال چت کردن بودیم و چت کردن عادی شد درد دل و جوک و کم کم تعریف از همدیگه و کم کم ورود به حریم همدیگه و کم کم حرف از علاقه ها و دوست داشتن ها تا رسید به اون حد از صمیمیت که در مورد رابطه هامون هم حرف میزیم و تا جایی که از علاقه های جنسی میگفتیم و اذر هم که تا اون موقع هنوز هیچ تجربه ای تو سکس و رابطه جنسی نداشت تنها تجربه سکسش در این حد بود که چند باری که با امیر تنها شده بودن و با اصرار امیر سینه هاشو نشونش داده بود و گذاشته بود بخوره و یه بار هم همون موقع که خونه ما تنها شده بودن باز با اصرار و زور امیر شلوارشو دراورده بود و امیر شورتشو تا زیر کسش کشیده بود پایین و کسشو دیده بود و امیر هم مجبورش کرده بود همونجور که داره کسشو میماله براش ساک بزنه .واسه همین از شنیدن حرفای من در مورد سکس و نوع رابطه ام با فرشته خیلی خوشش میومد و هم کنجکاو بود و هم دوست داشت بیشتردر مورد رابطه جنسی بدونه و هربار که حرف میزدیم به یه بهونه بحث رو میبرد سمت سکس و حرفای در مورد سکس و دوست داشت خودشو با فرشته مقایسه کنه و از هر فرصت میخواست از جزییات سکس من و فرشته بدونه تو سکس چکارا میکنه تو چکارا میکنی میخوره برات تو میخوری براش چه پوزیشنی انجامش میدین چه پوزیشنی تو دوست داری چی اون و چقدر طول میکشه و اولین باری که فهمید تایم سکس من چقدره حس کردم نمیدونست تایم نرمال چقدره و فقط گفت اگه واست بخوره هم ابت میاد؟ که منم گفتم با کردن زیر یک ساعت نمیاد با خوردن که اصلا نمیاد که اذر گفت: اون دفعه که واسه امیر خوردم دو سه دقیقه نشد ابش اومد که منم گفتم تو بهترین حالت واسه من چند دقیقه طول میکشه تا کامل شق بشه بع اون تو دو سه دقیقه ابش اومده؟
اذر: نمیدونم که
فرزانه: خب کی جور شد؟
من: حرفامون در حد صحبت بود و اصلا قرار نبود به سکس برسه که یه بار دیگه امیر با اذر قرار گذاشت و به منم گفت که اذر میاد و منم کلید یدکی کارگاه رو بهش دادم شب برن اونجا منم با چند تا از دوستان قرار داشتیم بریم باغ بیرون از شهر و تا صبح بمونیم و اذر هم که مامانش تو جریان بود چهارشنبه اومد و از شانس امیر باباش و مامانش هم داشتن میاومدن خونه ما که حدودای نه شب تو راه ماشین خراب شد و به امیر زنگ زده بودن که بیا ماشین خراب شده تو بیابون اسیر شدیم و امیر هم در حال رفتن به من زنگ زد و کلی داد و بیداد از شانسش و گفت من میرم پیششون تو میتونی بری کارگاه پیش اذر تنها نمونه میترسه تا من برگردم و گفتم باشه و به یه بهونه پیچوندم و از باغ زدم بیرون و نیم ساعت بعد در کارگاه بودم و رفتم پیش اذر و مشغول حرف و صحبت که یهو اذر گفت تایم امیر خیلی کمتر از توهه.
فرزانه: یه داستانه ها ولی باحاله
ساعت از دست منو فرزانه در رفته بود و هردومون داشتیم ازش لذت میبردیم و ادامه دادم
من: سکس داشتین؟
اذر: سکس که نه ولی
خجالت کشید ادامه بده گفتم تو چت که راحت حرف میزنی
اذر: خب خیلی فرق میکنه
من: فرقی نمیکنه من همون ادمم تو هم همون ادم . سکس نداشتین از کجا فهمیدی؟
اذر: تو دستم اومد
من: براش جق زدی؟
اذر: نه
من: پس چی؟
اذر: خب چطوری بگم همین که لباسمونو دراوردیم و گرفتمش تو دست پنج دقیقه نشد تو دستم اومد
من: بدون اینکه کاری بکنین؟
اذر: نه خب اونم دستش اونجای من بود البته من شورتم پام بود به دراوردن نرسید
من: بازم خیلیییی زود اومده
اذر: نمیدونم خودش گفت استرس دارم
من: پس عملا هیچ
اذر: نمیدونم خب حق داره تا حالا سکس نداشته مثل تو تجربه نداره که اولین بار هم بود منو میدید
من: ببین تو چقدر خوشکلی که طاقت نیاورده به دیدنش برسه چه برسه ورود
اذر که قرمز شده بود سرش پایین بود گفت:با انگشت کار خودشو کرد
من: چکاری؟
اذر: بگمونم زیادی کرد تو
من: پردتو زد؟
اذر: نمیدونم ولی یکمی خون اومد
من: مگه چقدر فرو کرد تو؟ با انگشت که نمیشهههه
اذر: نمیدونم ولی همه انگشتشو کرد تو
من: تو هم چیزی نگفتی؟
اذر: اولش چرا ولی خب گفت تو مال خودمی الان یا یه سال دیگه فرقی نمیکنه
من: عجبببب پس وادادی. تو که میگفتی تا شب عروسی نمیذارم
اذر: دست خودم نبود که ارش تو اون حال نمیتونستم نه بگم
من: پس دفعه بعد باید پذیرای التش باشی
اذر که از حرفم حسابی خجالتی شده بود گفت: امشب میخواست تمومش کنه که زنگ زدن رفت ولی گفت برگشتم همین امشب تمومش میکنم و زن خودمی
من: عجببببب پس خودتو اماده فشار و درد کن
اذر: خیلی درد داره؟
من: خب طبیعیه دیگه اولین بارته تنگی خب درد داره با انگشت فرو کرد درد نداشتی؟
اذر: نه خیلی فقط یکم
من: الت خیلی بیشتر از انگشت درد داره
فرزانه: تو هم حتما شق
من: خب ارههه ترس تو چشمای اذر بود و منم که از حرف زدن رودر رو اونم در مورد دادن همون شبش شق کرده بودم دلم میخواست بیشتر حرف بزنم گفتم: التش چقدر بود؟
اذر که به اخرین حد خجالت رسیده بود گفت نمیدونم که
من: حدودا چند سانت
اذر: فکر کنم سیزده چهارده سانت کف دستم جا میشد
من: خب پس جا میشه
اذر: چطور؟
من: فرشته بدبخت چی بگه شب حجله غش کرد
اذر: واقعاااا؟ مگه چقدرههه
من: نوزده بیست سانت با کلاهک هسته ای
اذر که هاج و واج بود گفت: نوزده بیست سانتتتت
من: اره
که دیدم چشماش یه لحظه رفت رو شلوارم و کشیدگی کیر شقمو تو شلوارم دید و فورا چشمشو برگردوند که ندیده مثلا
گفتم چیه ترسیدی؟
اذر: من چرا فرشته باید بترسه
من: اون که جا باز کرده تا ته میخوره
اذر: اولین بارش چی؟
من: اولین بار که دیدش باورش نمیشد بره تو ولی بعد از اماده شدن رفت تو و درد هم داشت ولی بالاخره رفت تو
یه چند دقیقه بینمون سکوت بود که اذر گفت :تو شلوارت چه مار بزرگی داری
من: ارههه از دست تو
اذر: به من چههه
من: حرفای تو بیدارش کرده
اذر قرمز شد گفت به من چه از وقتی اومدی بیدار بود
من: اره جون تو حالا یکی بخوابونش
اذر خندید گفت: زنگ بزن فرشته
من:بعد نمیگه واسه کی بیدار شده بگو همون بخوابونتش؟
که اذر یهو گفت: واسه مننننننن
گفتم: جز من و تو مگه کسی هست
اذر لبخند مرموزی زد گفت: خودت بخوابونش برو دسشویی یجوری ارومش کن به من چه
من: اگه با این چیزا اروم میشد که تا حالا رفته بودم
اذر که زیر چشمی داشت نگاش میکرد و منم فهمیدم دلش میخواد ببینتش گفتم این همه از دلاوری هاش برات گفتم نمیخوای یه بار ببینیش؟
که اذر تو جواب سوالم موند منم که حسابی هوسی شده بودم گفتم: خجالت نکش فکرکن تو چت هستی
اذر یکم من من کرد و گفت: اذیت نکنیا
گفتم: من چکارت دارم یه موضوعی بین تو و اونه
که اذر گفت: ببینمش؟
منم اروم دکمه و زیپ شلوارم و باز کردم و از سرشو بالای شورت اوردمش بیرون از بند ازاد شد و نصفش اومد بیرون و اذر با چشمای باز شده داشت کیرمو نگاه میکرد و هیچی نمیگفت
یکی که نگاش کرد گفتم بهش دست بزن که اذرهم بدون حرف خیلی اروم دستشو گذاشت رو سرش و انگشتاشو دورش حلقه کرد که بهم نمیرسید و انگشتای کشیده و ظریف اذر بیشتر از چهار سانت از هم فاصله داشت تا بهم برسه چند دقیقه اذر فقط داشت کیرمو تودستاش نگاه میکرد و از بالا تا جایی که بیرون بود دستشو میبرد و قشنگ میشد هوس رو تو چهره خوشکل و رفتارش دید که چقدر دلش میخواست همشو بیاره بیرون که خودمو دادم بالا و شلوارمو تا زانو کشیدم پایین و اذر هم یه ضرب تمام کیرمو از تو شورت کشید بیرون و الان داشت تمام سایز کیر کلفتمو تو دستاش میدید و باهاش بازی میکرد و تخمای درشتمو تو دستاش گرفته بود و میمالید چشمای اذر از دیدن کیر تو اون سایز برق میزد و دومین کیری بود که از نزدیک تو عمرش میدید و الان میتونست با سایز کیر مردی که قرار بود شوهرش بشه مقایسه کنه و گفت: خیلیییی بزرگهههه
تخمامو تودست گرفته بود گفت وایییییی چه بزرگ و اویزونه چند برابره امیره
من: التم؟
اذر که یجورایی با همون حس جسور تو چت شده بود گفت:اونو که اصلا نمیشه مقایسه کرد بیضه هاتو میگم چند برابره مال اونه ببین اویزونه
راست میگفت تخمام درشت بود و اویزون بودن با پوست چرک خورده
و با تخمام بازی میکرد و گفت ارش یه چیزی رو میدونی؟
من: چی؟
اذر: تا الان من هرچی از سکس میدونم از تو یاد گرفتم
من: چی مثلا؟
اذر:همه چیز مثلا همین که امشب جلوی امیر لخت شدم تو بهم این جرات رو دادی که واسه کسی که میخوادت ازاد باش یا اینکه تونستم اونجور که میخواد خودمو بهش نشون بدم مقاومت نکنم بذارم ببینتم دست بزنه بهم یا من بتونم براش بخورم
من: قبلا هم خورده بودی که
اذر: اون که اصلا حساب نکن بیشتر دندون گرفتم تا خوردم ولی امشب دلم میخواست و با حس خوردم
من: که کار دستش دادی
اذر: اون تقصیر خودش بود
من: اونم برات خورد؟
اذر: منتظر بودم ولی دیدم دوست نداره منم حرفی نزدم
اذر کیرمو رو شکمم صاف کشیده بود و زیر کیرمو نگاه میکرد و دست میکشید و با سوراخ کیرم که زیرش بود بازی میکرد گفت چه شکم پشمالویی داری
من: دیوونه ای تو اذر
که یه نگاه تو چشمام کرد و گفت: خودت دیوونم کردی با کارات حرفات و چیزایی که یادم دادی اینقدری که من با تو سکس چت داشتم و از سکس فهمیدم ببخشید میگم با تو خیس شدم با امیر فقط چند دقیقه بودم که اونم در مقابل تو هیچه حالا هم خودت منو نمیخوای
من: من تو رو نمیخوام چون مال من نیستی که بخوامت وگرنه.....
اذر کیرمو تو دست محکم گرفت و با یه لحن تند پر از شهوت زنونه گفت: و گرنه چی بگو دیگه؟ اگه منو نمیخوای چرا الان تودست منه؟
من: اذر اونقدری که من تو رو میخوام هیچ مردی تا الان نخواستت اگه هم کاری نمیکنم چون نمیخوام تو عمل انجام شده باشی وگرنه خودت میدونی چی میشد
اذر:اگه منم نمیخواستم الان تودستم نبود بعدشم فکر کن هیچی نمیدونم تو که همه چیزو یادم دادی الانم یادم بده بعد از این چی میشد
فرزانه: اذر بهت چراغ سبز داد و تو هم افتادی روش .
گفتم نه اتفاقا من تا اون لحظه هم هیچ کاری نمیخواستم بکنم که حرف اخر اذر کار دست جفتمون داد.
فرزاه گفت: چی گفت؟
ادامه دادم:
من گفتم: تو سهم امیر هستی نه من
اذر: اگه بخوام قبل از امیر مال تو باشم؟ اون که هنوز نتونسته کاری بکنه معلوم هم نیست کی بتونه من امشب میخوام زن شدن رو با یه مرد تجربه کنم
واییی فرزانه این حرفش داغم کرد . فرزانه هم که دوباره داغ شده بود و کسش اب انداخته بود جلوم طاقباز خوابید و سر کیر شقمو کرد تو کسش و گفت:بی وجدان اذرهمسن سمین بودهههه کردیشششش اخخخخ بگو و تلمبه بزن جووووون منم نشستم لای پای فرزانه و کیرمو تا ته فرو کردم تو کس فرزانه و اروم تلمبه میزدم و فرزانه هم با هوس داشت نگاهم میکرد و به حرفام گوش میداد.
ادامه دادم: اذر رو که دیده بودی اون موقع یه دختری بود که بالاتنه لاغر اندام ولی پایین تنه برجسته و خوشتراش بود با کون برجسته و پاهای کشیده نازی بود و در مقابل من خیلی ظریف و کوچیک بود گرفتمش تو بغل و لبامو چسبوندم به لبام و تا تونستم لب گرفتم و لباشو حسابی خوردم و اذر هم که اولین تجربه سکسش بود تو بغلم مثل موم بود و حسابی لباشوخورم و اب دهنشو مک میزدم و اب دهن خودمو تو دهنش میریختم و اذر هم از این کارام داغ شده بود و تازه داشت معنی سکس با یه ادم با تجربه رو میفهمید و دستمو بردم زیر بلوزش و از رو سوتین گذاشتم رو پستوناش وایییی فرزانه پستون که نبود دو تا انار کوچولو بود که به سختی و دستم جا میشد از کوچیکی اذر کاملا واداده بود و هیچ کاری نمیکرد و فقط منتظر بود من چکار میکنم دستمو بردم زیر سوتینش و پستونشو گرفتم تو دست و همونجور که لباش رو لبام بود و اونم اومممم اوممم میکرد پستون کوچولوشو تو دستم فشار میدادم و نوک پستونش که اصلا تو دستم نمیومد از بس ریز بود و خوابوندمش رو تخت و رفتم روش و اذر زیرم خیلی کوچولو به چشم میومد و منم بلوزشو دادم بالا و تو یه ان بلوز و سوتینشو دراوردم واییییی دوتا پستون کوچولو که چیزی واسه پهن شدن رو سینش نداشت و اولین چیزی هم که نظرمو تو اون لحظه جلب کرد موهای بین سینه اذر بود که تا پایین شکمش مثل یه خط اومده بود و رو شکمش موها زیاد تر شده بود و سطح شکمش یه لایه موی ترد و مشکی نازک پوشیده بود و بدن مویی داشت و دور پستوناش موهای ریز ریز ترد داشت که تا نزدیک نوک پستوناش کشیده شده بود که خیلیییی برام جذاب بود و زیر بغلشم با تیغ زده بود و دستاش تا ارنج مو داشت افتادم به جونش و از زیر گردنش شروع کردم خوردن تا رسیدم به دو تا پستوناش و گرفتم تو دست و فشار میدادم و میخوردم و نوک ریز پستونش تو دهنم مک میزدم که اذر گفت یواشششش درد میگیره جووووون
همونجور که حرف میزدم رفتم رو فرزانه و دو تا پستونش و گرفتم تودست و مک میزدم .
حسابی دو تا پستون اذر رو خوردم و با بوسیدن اومدم پایین و شکم ناز و مخملی با موهای دخترونه و ریز ریز مشکی رو شکم اذر و پوست لطیف شکمش اخخخخ دستامم همه بدنشو داشت نوازش میکرد و بیشترین حس لذتم از این بود که میدونستم اولین مردی هستم که اذر زیر بدنش قرار گرفته و اذر داره تمام این سکس رو واسه اولین بار به جای کسی که واسه خوابیدن زیر اون اومده داره با من تجربه میکنه و من اولین مردی هستم که بدنشو در اختیار گرفته اونم بدن دختر ناز نازی و لوسی که هنوز هیچ دستی بهش نخورده بوده که الان دستای زمخت و زبر من داره رو بدنش میلغزه واییییییی کم کم داشتم به کش شلوارش میرسیدم و اذر هم که تمام این اتفاقات براش تازه و جدید و بود و نمیدونست زیر یه مرد باید چطور باشه هیچ کاری نمیکرد و فقط اروم اه اه میکرد رسیدم به کش شلوارش و با دست دوطرف شلوار ورزشی اذر رو گرفتم و از پاش دراوردم جوووووون یه شورت توری قرمز با لبه های گلدار مشکی پاش بود که واسه امیر پوشیده بود و حتی فرصت دراوردنش هم نکرده بود اخخخ شکاف کس تمام بسته اذر وایییی فرزانهههههه هرچی بگم کم گفتم از رو شورت داشت دیوونم میکرد که با دهن روفتم لای پاش و کسشو اروم اروم از بالا تا پایین از رو شورت میبوسیدم و لزجی و خیسی کسش از شورتش زده بود بیرون و طعم خیلی خوبی داده بود منم اروم اروم کسشو لیس میزدم و تو چشمای اذر نگاه کردم و گفتم تو این لحظه من شوهرتم اجازه دارم زنمو ببینم که اذر از این حرف من انگار رعشه گرفت و یجوری با چشماش خمار نگام میکرد که تو نگاهش هزار تا بله سر سفره عقد بود و اروم و با بوسیدن سانت به سانت پوست شیرین اطراف شکاف کسش شورتشو تا رو رونش کشیدم پایین اخخخخ یه شکاف برجسته تپلی که از سطح شکم و رون اذر برجسته تر بود و کاملا بسته و سفید و تازه و دخترونه با موهایی که تازه با ژیلت زده شده بود و هنوز زبری خیلی کمی داشت و رون پرمو تا زانو اخخخخخخ که از دیدنش همه موهای تنم سیخ میزد وایییی داشتم بدن دست نخورده یه دختر رو که قرار بود تا چند ساعت دیگه زنم بشه رو میدیدم و لمس میکردم من که اونهمه عطش خوردن کس اذر رو داشتم تو اون لحظه انگار همه حسم خاموش شده بود و فقط داشتم نگاه میکرد و با دستام اطراف شکاف کسشو نوازش میکردم و اروم لبامو گذاشتم بالای کسش و میبوسیدم و همه جای کسشو بوسیدم و اروم اروم با بوسه های داغ و اتشین تا لای پاهاش رفتم پایین و پاهاش واسه من از هم باز شد و در بهش باز شد و لای شکاف کس اذر دو تا لب کوچولو مثلثی شکل صورتی و قله چوچوله برجسته که از بالای لبهای داخلی کسش بالاتر بود یه سوراخ خیلی کوچولو وسط کسش اخخخخخخ باورش برام خیلی عجیب بود که اذر قرار بوده الان پاهاش واسه امیر باز بشه ولی دست تقدیر واسه من بازش کرده بود و رفتم لای پاهاش و با زبون از زیر کسش تا بالا کشیدم و همه اب و لزجی کسشو خوردم و اذر یه اههههه کشدار کشید و منم اروم قله چوچوله اذر رو میخوردم و تو دهن بازیش میدادم که اذر تو همون چند ثانیه اول ارضا شد و همه بدنش لرزید ولی من همچنان داشتم میخوردم و رسیده بودم به لبهای کسش و تو دهن مک میزدم و سوراخ ریز جیش اذر رو مک میزدم و اذر هم نه رو زمین بود نه اسمون چشماشو بسته بود و تشک تخت رو تو دستاش محکم گرفته بود زبونمو فرو میکردم تو سوراخ کسش و اروم تلمبه میزدم و حسابی کس دخترونه اذر رو خوردم که اذر دیگه داشت دیوونه میشد که پاهاشو بردم بالا و جووووووون زیر کسش یه سوراخ بود فرزانه که اونقدر ریز و خوشکل بود که اگه نمیدونستم کارش چیه باورم نمیشد از اونجا دسشویی میکنه
فرزانه هم که از حرفای من دوباره به هوس افتاده بود اه اه کنان حرفامو دنبال میکرد و منم کیرمو اروم اروم تو کسش تلمبه میزدم.
ادامه دادم:
زبونمو بردم رو سوراخ کون اذر و با نوک زبون لیس میزدم اذر هم که اولین تجربه اورال رو داشت حس میکرد خوردن و زبون زدن به سوراخ کونش براش دیوونه کننده بود و پاهاش نمیتونست ثابت بمونه و خودم رون پاهاشو تو دستام گرفته بودم و سوراخ کونشو تا تونستم خوردم و زبونمو فرو میکردم تو کون تنگش اخخخخخخخ یه دل سیر کس و کون اذر رو خوردم و تا کف پاهاش رو بوسیدم و لیس زدم که یه صدای پیام گوشیم اومد و منم که منتظر پیام یا زنگ امیر بودم گوشی رو برداشتم و نگاه کردم وای ساعت یک و نیم بود امیر نوشته بود : ارش شرمنده تو هم گرفتار من شدی دارم ماشین رو بکسل میکنم تا برسم دم صبحه میتونی پیش اذر بمونی فردا ساعت ده صبح بلیط داره ببریش ترمینال ؟
منم جواب دادم این چه حرفیه اره بابا خیالت راحت تو به کارت برس .
اذر گفت کی بود که پیامو نشونش دادم و اذر برق چشماش زد و منم جلدی رفتم در کارگاه رو از داخل قفل کردم و برگشتم و دیدم اذر هم داره پیام جواب میده و دیدم امیر به اونم پیام داده و کلی معذرت خواهی و گفته ارش فردا صبح میبرتت ترمینال .
اذر هم جواب داده بود: امشب قول داده بودی زنت میشمااااا ولی نشد
امیر: گل خوشکلم کار پیش اومد برات جبران میکنمممم
اذر: من میخواستم
امیر: دفعه بعد حتما زنمیییی ببخشید معذرت میخوام
اذر:ابت خیلییی زود اومد دفعه بعد یکاری کن اینقدر زود نیاد
امیر :چشم خوشکل من تقصیر کس سفید تو هستتت که امشب خیلی هوسیم کرد. بازم ببخشید دفعه بعد حسابی میکنمت
اذر: پیش میاد مهم نیست . تا دفعه بعد ببینم چقدر طول میکشه .
گوشی رو گذاشت کنار و منم دوباره رفتم لای پاش و با خیال راحت کس و کون اذر رو دوباره یه دل سیر خوردم و اومدم بالا روش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش که یه اه بلند و طولانی گفت و تو چشماش نگاه کردم و گفتم چقدر میخوای مال من باشی؟
اذر: نمیدونم تو چقدر میخوای مال تو باشم؟
من: اونقدر که نمیتونی فکرشو بکنی
اذر: میخوای زنت باشم بدون عقد؟
من:از وقتی لخت شدی زنمی چه با عقد چه بدون عقد. فقط یه کارمونده که اونم امشب با هم تمومش میکنیم
همونجور که کیرکلفت و دراز رو شکم اذر بود و از حرف اخرم خیلی استرسی شد گفت: میتونم تحمل کنم؟
من: چقدر بهم اعتماد داری؟
اذر: همونقدر که خودمو در اختیارت گذاشتم و میخوام تو اولین نفر باشی که تو بدنم حست میکنم
من: میخوام مال خودم بشی
اذر: ارش
من: جونم؟
اذر: نمیدونی چقدر دلم میخواست اولین بار با تو تجربش کنم
فرزانه: خودش خواست؟
من: ارههههههه
فرزانه: جوووووون چه حالی کردیییی
ادامه:
نشستم لای پای اذر و کیرمو حسابی تف زدم و دوباره یکم کس اذر رو خوردم و خواستم انگشتمو فرو کنم تو که اذر گفت انگشتتو نمیخوام
منم سر کلفت کیرمو گذاشتم در سوراخ کس تنگ اذر و خیلیی اروم فشار دادم تو واییییی فرزانه نمیدونی چقدر تنگ بود نمیرفت تو و اذر هم از فشار کیرم خیلی درد داشت که دوباره رفتم لای کسش و حسابی با زبون تو کس تنگش تلمبه زدم و خوردم ترشحش هم بیشتر شده بود و اومدم بالا و سر کیرمو گذاشتم لای کس اذر و گفتم خودت فرو کن و اینبار خیلی نرم تر شده بود و اذر کیرمو گرفت تو دست و اروم اروم فشار میداد تو و اخ اخ میکرد و درد داشت و خیلی اروم فرو میکرد تو کسش که گفت کاندوم نمیذاری؟ ابت نیادددد؟
گفتم نگران نباش نمیاد
دوباره تلاش کرد و کم کم و با درد زیاد اذر کلاهک سر کیرم رفت تو کسش و جا گرفت که یه اخخخخخخ بلند گفت و گفت ارشششش چه درد دارهههههه نمیرهههه
گفتم نترس خوشکلم عجله نداریم تا صبح وقت داریم
یکم همونجا نگه داشتم و اذر هم از درد ناله میکرد و منم اروم چوچوله اذر رو مالش میدادم و کم کم هموقدر سرشو خیلی نرم تو کس تنگ اذر تکون میدادم و اروم کشیدم بیرون و دوباره رفتم لای کسش و حسابی خوردم و زبون زدم و کس اذر هم حسابی لزج شده بود و اومدم بالا و دستشو گذاشتم رو کیرمو گفتم اونقدر نرم و لزج شده که اذیت نشی و اروم سر کیرمو فرو کرد تو کس تنگش و اخ اخ میکرد و کم کم و نرم نرم خودش کیرمو فرو میکرد وایییی فرزانه نمیدونی چه لذتی داشت هر چی بگم کمهههه بالاخره بعد از حدود بیست دقیقه هفت هشت سانت کیرم تو کس اذر فرو رفت و گریه اذر در اومد و با درد از کسش خون اومد و مطمین شدم پرده اش رو زدم و کم کم بعد از نیم ساعت دیگه با چندین بار خوردن کس اذر و تلاش دوباره نصف بیشتر کیرم تو کسش جا شد و اروم تونستم تلمبه بزنم و یک ساعت و چهل دقیقه تو اکثر پوزیشن ها تو کس اذر تلمبه زدم ولی خیلی اروم و نرم نرم هنوز خیلی درد داشت و چند بار دوباره از درد گریه کرد ولی خوشم اومد خیلی تحمل داشت کسی که اولش با درد و گریه کیرم رفته بود توش.
خودمم هوسی شده بودم تو کس فرزانه تند تند تلمبه میزدم و با هیجان حرف میزدم و فرزانه هم داغ شده بود و پاهاشو با دست گرفته بود بالا و اه اه میکرد و منم حرف میزدم و تلمبه میکوبیدم تو کسش.
ادامه: اخراش نصف بیشتر کیرم با درد خیلی کم که اذر داشت لذت میبرد میرفت تو کس تنگ اذر و تلمبه میزدم و اونقدر همه بدن اذر رو مکیده بودم و خورده بودم که همه تنش سینه و پستون و کمر و کون و بین رونش و شکمش حتی سوراخ کونش و لبهای کسش همکبود کرده بود و از بس پستوناشو تو دستام فشار داده بودم و خورده بودم کل پستون کوچولو اذر کامل کبود شده بود و یک ساعت چهل دقیقه بغیر از اون دو تا نیم ساعت اول که تلاش واسه فرو کردن بود اذر رو کردم که اخرش تو حالت طاقباز هردومون تو اوج لذت و خستگی و عرق و کس اذر هم حسابی خشک شده بود و دیگه از بس ارضا شده بود ابی براش نمونده بود و با کرم چربش کرده بودم و تو کسش تلمبه میزدم که ابم داشت میومد و هردومون تو چشم هم نگاه میکردیم که.
فرزانه از اینجای سکسمون خیلی حشری شده بود و نزدیک شدن بود و گفت ارشششش بکن منو تا بشمممم بعد ادامه بده و منم پاهای فرزانه رو کامل دادم تو شکمش و تو کسش رگبار تلمبه بستم که فرزانه خیلی زود و با حرارت ارضا شد و بی حال منم همونجور اروم تلمبه میزدم وفرزانه به پهلو خوابید و منم پشتش و اروم تلمبه میزدم
ادامه:ابم داشت میومد و چشمای اذر جوری تو خماری رفته بود که حالتی بین نیمه باز و بسته بود و دیگه صدایی هم ازش نمیومد و فقط داشت با همون چشما نگام میکرد منم از دیدن اون چشما و بدن خوشکل اذر زیرم و لذت کس تنگش ابم با فشار اومد و کشیدم بیرون و اومدم رو شکم اذر و یه دستم رو کیرم بود و جلوی صورت اذر جق میزدم و یه دستمم پستونشو محکم تو دستم گرفته بودم و فشار میدادم و اذر هم از هیجان من ضربان قلبش بالا رفت و همراه با من اه میکشید که اومد و همشو رو سینه و پستوناش و تا رو موهای اذر ریخت و منم خوابیدم روش و لبامو گذاشتم رو لبای اذر و لباشو میخوردم که اذر با همون کارم دیوونه شده بود و محکم بغلم کرد.
ادامه قسمت سی و ششم:
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن

 
ضربدری یک طرفه – ادامه قسمت سی و ششم
هنوز کیرم تو حالت نیمه شق تو کس فرزانه بود و دلم نمیخواست درش بیارم و همون جا مونده بود و حرف میزدیم.
ادامه:
اذر دیگه رمقی براش نمونده بود و کنارش دراز کشیدم و بدنشو تمیز کردم و از خستگی لخت تو بغل هم خوابمون برد و فردا صبح هم با هم رفتیم حموم و کلی عشق کردیم تو حموم و رسوندمش ترمینال و رفت.
فرزانه برگشت سمتم خوابید و پاشو انداخت رو شکمم و با موهای سینم ور میرفت و خندید گفت: با این حساب تو قبل از امیر شوهر اذر شدی. از کون هم کردیش؟
من: نه بابا اونقدر تنگ بود که اصلا نمیشد سمتش رفت اولین کون دادن اذر به من تو گروهی بود .اره واقعا نظر من و اذر هم همینه گذشته از بحث سکس تو بحث مالی هم تا امروز اونقدری که من واسه خود اذر نه زندگیش هزینه کردم امیر نکرده
فرزانه: واقعا؟ بهش پول میدی؟
من: اذر پیش من ماهیانه داره
فرزانه: ماهانه بهش پول میدی؟
من:یه مقدار ماهانه به حسابش میریزم و هروقت کم بیاره بهم میگه گذشته از اون تمام مناسبت ها براش طلا خریدم حالا هر چقدر تونستم. البته واسه فرشته هم همینجور بودما
فرزانه: امیر شک نکرده؟
من: ازکجا بفهمه امیر ماهانه یه پولی در حد پنج شش تومن میریزه به حساب اذر واسه خودش میگه جمع کردم خریدم
فرزانه: تو درامدت خوبه چقدر بهش میدی؟
من: از ماهی یه تومن دوازده سال پیش تا الان که شده ماهی چهل تومن
فرزانه خندید گفت:واقعاااا این به اندازه حقوق امیره . اذر وضعش بهتر از امیره ولی یجورایی این جالبه ها اذر تو خونه امیر زندگی میکنه ولی عملا زن تو محسوب میشه
من: ارههه خیلی کیف داره نه. ولی خب اذر خیلی حسابگره و ماشینی که خریدن با پول پس انداز اذر بود خونه ای که خریدن هفتاد درصد پولش طلاها و پس انداز اذر بود که امیر هم زد به نام خودش
فرزانه: دیوونه این البته الان که دیگه مال خودته. دیگه زن نمیخواییی؟ در واقع داره تو خونه ای که با پول تو خریده زندگی میکنه
من: اگه تو دوران دختریت میودی شاید ولی الان دو تا رسمی دارم چندتایی هم غیر رسمی
من: الان که اره دیگه تمام و کمال زن خودمه حتی امیر هم میدونه پول به حسابش میریزم
فرزانه:امیر این ماجرا رو میدونه؟ فرشته هم میدونه؟
من: چند ماهی بعد از شروع این رابطه اتفاقی تو یه بازی لو رفتیم و من و اذر هم تمام جریان رو واسشون تعریف کردیم امیر یکم بهش فشار اومد که اولین نفر من اذر رو کردم ولی همون موقعی که اذر داشت تعریف میکرد کیر من تا دسته تو کون امیر بود نتونست کج خلقی کنه. ولی از ماهانه اذر فقط امیر خبر داره خب میدونی زنا رو پول حساسن تو هم چیزی به کسی نگو خب اولا اذر خونه داره و از خودش درامدی نداره و دوما امیر هم میشناسیش تو این موارد خیلی دست به جیب نیست واسه هزینه های زنش حالا مثلا لوازم ارایشی برند خوب یا ارایشگاه خوب بخواد بره به خودش برسه خیلی رو مخشه. اذر هم تو خونه ای بزرگ شده که همیشه همه چیز براش فراهم بوده منم از همون روز بهش گفتم واست کم نمیذارم
فرزانه:عجبببب حتما خیالت راحت. فرشته چیزی نگفت؟ دوسش داری؟
من: فرزانه همونقدر که عاشق فرشته هستم عاشق اذر هم هستم فرشته هم میدونه بهش گفتم
فرزانه: نکنه پسر اذر مال توهه؟
من: اگه بگم منو اذر واقعا نمیدونیم مال کدوممونه دروغ نگفتم
فرزانه: واقعاااااا؟
من: موقعی که تصمیم گرفتن بچه دار بشن از شروع تا تست بارداری اذر دو ماه طول کشید و تو اون ماه امیر با اذر هفته ای سه بار رابطه داشتن و من و اذر هفته ای یک بار سکس داشتیم و هردومون هم ابمونو میریختیم تو اذر البته درمورد من خود اذر میخواست که ابمو بریزم تو
فرزانه: واقعاااا اذر میخواست؟
من: تصمیم خودش بود اولین شبی که در مورد تصمیم بچه دار شدنشون بهم گفت دو شب بعدش با هم بودیم نظرمو خواست و منم گفتم هرجور خودت میخوای چون فردا که بدنیا اومد باید پاش بایستیم و اذر گفت هر چی شد تو پشتم هستی؟ منم گفتم تا هر جا باشه من پشتتم به هر قیمتی. و واقعا هم بودم که اذر تو بغلم بود و کامل نشست رو کیرمو تا ته فرو کرد تو و تو چشمام نگاه کرد و گفت پس حامله ام کن و بعد از اون اینقدری که اب من تو کس اذر عمیق تا رحمش میریخت مطمین بودم اب امیر نمیریزه الانم نمیدونیم از کدوممونه و برامونم مهم نیست البته امیرنمیدونه که من ابمو میریختم تو کس اذر.
فرزانه: این دیگه خیلیییییی جالبه
من: اینم بگم بهت واسه اولین بار پیش خودم اپیلاسیون کرد
فرزانه: اذیت نکننننن کی بود؟
من:حدودا کمتر از یک سال بعد از شروع رابطمون خب اذر بدن خیلی مویی داشت و اذر هم فقط موهای دست و پاشو زیر بغل و بیکینی و پشتشو تا اون موقع با ژیلت میزد و بقیه بدنش خیلی مویی بود شکم و پشت کمرش البته من دوست داشتم ولی امیر از بدن مویی خوشش نمیومد و اذر هم از دردش میترسید بره چند باری هم رفته بود ولی ترسیده بود و نذاشته بود و این موضوع هم داشت تو رابطه اش با امیر تاثیر میذاشت و خودش هم خیلی ناراحت بود که با یه دردسر تونستم یه اپیلاسیون کار زن پیدا کنم خارج از تایم کاریش سه برابر ازم پول گرفت و با اذر هم هماهنگ کردم و اومد کارگاه و تو کارگاه و جلوی خودم واسه اذر اپیلاسیون کرد فرزانه: عجبببببببب چکارایی با هم داشتین امیر چیزی گفته بود؟
من: همون شب که اذر تا صبح با من بود و سکس به شدت داغی رو باهاش داشتم با اون بدن خوشکل و سفید عروسکی و فرداش هم رفت خونه و اخر هفته بازم به بهونه کتاب اومد و از عصر تا فردا صبحش تو سه راند دو ساعته اونقدر اذر رو کرده بودم که تا چند روز بعدش تمام کس اذر خشکی شده بود و دایما با کرم چرب نگه میداشت و امیر ده روز بعد اذر رو دیده بود و از شدت هوس مثل روز اول با لخت شدن گذاشته بود لای پاش ابش اومده بود و کلی هم دعواشون شده بود سر همین
فرزانه خندید گفت: بچه خواهر منم ابش سر کیرشه شق میشه ابش میاد. ارش تو هم کم نمیکنی تایم سکست بالاست و تو رابطه کم نمیاری خیلی با همه مردای دیگه فرق میکنی مطمینم هر زنی یه بار با تو باشه معتادت میشه و دیگه سکس با هیچ مردی بهش اون حس رو نمیده ما ده روز پیش با هم بودیم و بعد از اون من دو بار با احمد بودم و یه بار با حمید ولی دیگه اصلا موقع تلمبه زدنشون حسی ندارم سردم انگار فقط منتظرم تمومش کنن
من: همه زنایی که باهاشون خوابیدم دیگه خیلی میلی به شوهرشون ندارن
فرزانه: حق دارن. ولی باز اونایی که میگی باهات تو رابطه هستن شوهراشونم میدونه. راستی گفتی با زهرا هم تو رابطه ای نه؟
من: اره
فرزانه: فرزاد میدونه؟
من: اونم داستانش مفصله فقط خلاصه بهت بگم که فرزاد و فرشته هم از چند سال قبل من و زهرا با هم بودن الان دیگه با خیال راحت جلوی هم سکس داریم البته تو این چند ماه اخیر زهرا کلا زن من بوده و فرشته زن فرزاد
فرزانه: با تعجب گفت چه بکن بکنیه
من: اره واقعا
فرزانه: فرشته از کی با فرزاد بوده؟
من: چیزی که به من گفت تو دوران حاملگی زهرا سر بچه اولش
فرزانه: این میشه حدود چهارده پونزده سال
من: اره دیگه
فرزانه: پس فرشته قبل از تو اذر وارد این ماجرا شده بوده
من: اره اونا کهنه کارن تو رابطه
فرزانه: منو بگو عذاب وجدان میگرفتم . تو . اذر رو از دختریش کردی که میشه چند سال؟ فرشته هم چهارده ساله تو رابطه هست
من: اذر هجده سالش بوده الان سی سالشه دوازده سال
فرزانه: جالب شد اذر دوازده ساله کیر تو رو میخوره
من: جالب تر اینکه اذر و فاطمه الان هردوشون بچه میخوان
فرزانه: چی؟ مگه بازم بچه میخواد دیوونه
من: اره میخوان و اخرین گروهی که داشتیم گفت میخوایم اقدام کنیم واسه حاملگی و میخوایم یه مدت یه ماهه بیاییم اینجا و تو این مدت تمام سکسامون واسه اقدام تو گروه باشه
فرزانه: عجببببب
من: منم از سر شوخی البته پیشنهاد دادم بیاین واسه اقدام هممون بکنیمت و ابمونو بریزیم تو تا از کی حامله بشی
فرزانه: واقعااا ؟خببب؟
من:هیچی دیگه کلی بحث و شوخی اخرش فاطمه گفت حامله بشم چه مهران چه امیر چه ارش اگه مهران هم راضی باشه اذر هم گفت منم مشکلی ندارم ارش و مهران بریزن توم امیر چی میگه
فرزانه: عجببببببب چه باحال مشکلی هم ندارن
من: امیر که گفت من با فاطمه که نه ولی واسه حاملگی اذر نمیدونم چی بگم اخه فردا حرفی زده نشه. مهران گفت منم با اذر نه ولی واسه فاطمه منم مثل امیر نمیدونم خب داریم میکنیم و تا الانم ممکن بوده یکیمون از اون یکی حامله بشه ولی اینکه رسما بخوایم نمیدونم .خب دلایل خودشونو داشتن امیر گفت خواهرمه میکنمش درست ولی بچه فرق میکنه و مهرانم گفت من با اذر نمیخوام حاملگی رو تجربه کنم چون فردا سر ارث و این چیزا هزار تا حرف میشه( البته حرفش درست هم بود تو جمع ما مهران وضعش خیلی بهتر بود)
فرزانه: اخرش چی؟
من: هیچی دیگه قرار شد هماهنگ کنیم کی میخوان شروع کنن و من واسه فاطمه و اذر اوکی بودم
فرزانه: واقعاااااا
من: الان نمیدونم بچه اذر از منه یا امیر چه فرقی میکنه دو تا بچه فاطمه و اذر بازم از من باشن یا پدراشون ولی هیجان خوبی داره.
کم کم هردومون خوابمون گرفته بود و ساعت هم حدود چهار بود فردا صبح حدودای هشت بیدار شدیم و فرزانه رو رسوندم پیش همکارش که تو مهمانسرای بانک منتظرش بود و خودمم رفتم کارگاه.
ادامه دارد....
     
  
مرد

 
sooskmar48:
قسمت سی و شش از نظر خودم بهترین قسمت داستان هست...

ضمن احترام به شما و ذائقه لطیف‌تون که مکالمه سکسی آرش و فرزانه رو اینقد قشنگ به تصویر کشیدین و مخصوصا اون بخش افشای رازهای مگوی زنانه رو برامون تشریح کردین، گرچه تا اینجای داستان، هر قسمت زیبایی و هیجان خاص خودشو داشت؛ ولی برای من که عاشق لایو و سکس پابلیک هستم، بخش دوم قسمت سی‌وپنجم که آرزو و فرزانه و آرش اول توی چت و بعد با ویس و نهایتا تصویری سکس میکنن بی‌نظیرترین و هیجانی‌ترین بخش کل ماجرا تا اینجا بود

لامصب هر قسمت ما رو سورپرایز میکنی دختر
in search of way to escape
     
  
زن

 
AmirSalman
ممنونمم شما لطف دارین
اره واقعا از جذابیت اون بخش خودم هم خیلی خوشم اومد واقعا میگم فکرش هم نمیکردم تا این حد جذاب در بیاد
     
  

 
اوووف چه قسمتی بشه قسمت حامله کردن زنا تو سکس ضربدریشون. دمت گرم تند تند بنویس حال کنیم. خواهشاً در مورد گی هم بنویس
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت سی و هفت
تا سه شنبه شب که تولد پسر فرزاد بود و تو یه کافی شاپ باغی شیک خلوت و چند نفری هم که بودن دوست پسر و دختر بودن و جو کافی شاپ یجورایی خانوادگی نبود براش جشن تولد گرفته بود البته دعوتی چندانی نداشت خودشون و ما و خواهر زهرا با شوهرش و دخترشو یکی از خواهرای فرزاد با شوهرش هم بودن.
زهرا هم یه ارایش ملایم خوشکل با بلوز سفید و دامن قهوه ای کمرنگ ترکه دار و موهاش هم دورش ریخته بود که از دیدنش واقعا تو اون فضا لذت میبردم و از اخرین سکس منو زهرا هم ده روزی گذشته بود و خیلی هوسی بودم براش و چند باری اروم زیر میز پامو به پاهاش مالش میدادم و زهرا هم استرسی شده بود پاشو عقب میکشید نشسته بودیم و کیک بریدیم و خوردیم و بعد از شام زهرا بلند شد رفت دسشویی و منم یه چشمک ریز به فرزاد زدم که با لبخند جوابم داد و سرشو تکون داد و رفتم و تو محوطه دسشویی که کسی هم نبود زهرا هم از دسشویی اومد بود بیرون در حال شستن دستاش منم دیدم کسی نیست و موقعیت مناسبه کنارش ایستاده بودم و اروم دستمو بردم زیر دامنش وگذاشتم رو کونش واییی نرم و خوشکللللل که گفت ارشششش اینجااااا زشته دیووونه جون مننن نکننن و خودشو کشید کنار که گفتم زهرااا نمیتونممم بریم پشت دسشویی
زهرا: ارشتو رو جون هر کی دوست داری بیخیال نمیشهههه
از اون نه و ازمن اصرار و اخرش با هزار ترفند راضی شد و بردمش پشت یکی از دسشویی ها که یه فضای باغی شلوغ پر درخت انار بود و زهرا هم از ترس همه بدنش داشت مثل بید میلرزید و پشتش به من که دامنشودادم بالا و یه ساپورت تنگ مشکی تا بالا زانو پاش بود و یه گن هم زیرش به سختی کشیدم پایین تا زیر کون زهرا وایییییی دستمو بردم زیر کسش که هنوز خیس بود و زهرا هم اروم گفت نمیشد بریم خونههه دیوونه ؟
من: جووووون هیجان دوست دارم
همونجور که زهرا ایستاده بود یکم خمش کردم و کیرمو خشک از پشت فرو کردم تو کس زهرا که گفت ارششششش خشکههههههه
من: جوووون الان نرم میشهههه عشقمممم
اروم تلمبه میزدم دوسه دقیقه نگذشته بود که از جلوی دسشویی صدای خواهر زهرا اومد که دختر پنج سالشو اورده بود دسشویی و دخترش گفت مامان خاله زهرا کو مگه نیومده بود دسشویی ؟
خواهر زهرا: چرا مامان حتما داخله تو برو دسشویی
زهرا هم جوری استرسی شده بود که حد نداشت و منم داشتم تو کسش تلمبه میزدم که خودشو کشید جلو لباسشو کشید بالا و دامنشو درست کرد و اومد از پشت درختا بیرون و منم اروم سرک کشیدم کسی نبود خواهرش هم رفته بود تو دسشویی که اومدیم سمت میز که یهو زهرا گفت خاک تو سرت ارشششش
من: چراااا خوب بود کههه
زهرا: ارهه واسه تو خوب بود من از ترس داشتم سکته میکردم اونقدر ترسیدم که یادم رفته شورتمو نکشیدم بالاااا تو برو من برم خودمو مرتب کنم نیای دنبالما
من که خندم گرفته بود گفتم: نه عزیزم برو .و برگشتم و حدودای یازده شب بود میخواستیم بریم خونه که به زهرا پیام دادم امشب میخوامتتتتتت. زهرا هم که استرسی بود تو این موارد نمیدونست چی بگه یا چکار کنه که تو گروهی که فقط من و فرشته و زهرا و فرزاد بودیم پیام دادم امشب زهرا مال منه جور کنین.
فرشته نوشت: دیوونه چکار کنیم که جور بشه
فرزاد: ما که رفتیم فرشته تو به زهرا زنگ بزن بگو حالت خوب نیست بیا پیشم و منم به بهونه تو میارمش.
من: تو نمیخواد بیاریش خودم میام دنبالش میریم کارگاه
زهرا:ارش خیلیییی خرییی تا مرز سکته منو بردی حالا خوبه دیگه منم که نخودی هستم خودتون برنامه بچینین منو ببره پاهامو بده بالا جرم بده نه؟
هممون خندیدیم و من گفتم: زهرا خوشکلم با خواست خودت پاهاتو میدم بالا اگه هم نخواستی تو پوزیشن های دیگه در خدمتم
زهرا: ارششششش با کار امشبت اخرش یکاری دستم میدی
من: نگران نباش تو که میدونی مال خودمی.
زهرا کلی غر زد سرم و
خلاصه طبق نقشه جور شد و حدودای دوازده منو زهرا رفتیم کارگاه و زهرا هم که از کارم تو کافی شاپ خوشش نیومده بود نیم ساعت فقط قربون صدقه اش رفتم و نازش خریدم تا باهام راه اومد مشفول شدیم ولی حس کردم هنوز ترس داره و خیلی تو مود نبود واسه همین یه نیم ساعتی کردمش و البته فقط از کس وبعدشم دوباره ناز خریدن تا فردا صبح حدودای هشت رسوندمش خونه و برگشتم کارگاه سر کار.
ادامه دارد...
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت سی و هشت
حدودا سه ماه گذشت و فرزانه تو این مدت فرصت اومدن نکرد و سکس های معمولیم رو داشتم تا یه دوروزه تعطیلی اخر هفته بود و امیر تو گروه پیام داد بچه ها کی بریم؟
که همه انگار منتظر بودن اعلام امادگی کردن و برنامه یه شبه چیدیم و تنها موضوع بچه ها بود که همه بچه ها هم گذاشتیم پیش زهره جون و اقا حمید و همه چی اوکی بود و برنامه هم باز یه باغ ویلا البته تو حومه شهر و رفتیم و حدودای چهار عصر رسیدیم البته با فاصله از هم و رفتیم تو ویلا و یه ساعتی که به حال و احوال پرسی گذشت و همه هم که خیلی هوسی بودن و خانما هم واسه لباس عوض کردن هرکدوم رفتن تو یه اتاق و لباس عوض کردن و منم که واسه اون شب یه برنامه فانتزی خوب چیده بودم که بهشون نگفته بودم کم کم خانما اومدن بیرون وایییییییییییییی اول فرشته اومد بیرون یه ست تور سفید خوشکل تنش بود اخخخخخخ که مهران و امیر دهنشون اب افتاد و دوتایی رفتن پشت و جلوش ایستادن فرشته هم بین داداشش و شوهرخواهرش داشت دستمالی میشد جوووووون منم با چشمای هوس بر زنمو بین دو تا مرد با چشم هیز که هرکدوم داشت یه جایی از بدن زنمو میخورد و دستمالی میکرد نگاه میکردم که فاطمه اومد بیرون جووووووون با یه ست سورمه ای تور که سوتین و شورت با یه لایه تور از رو شکم فاطمه رد شده بود و بهم متصل بود و سوتینش فقط هاله اطراف نوک پستون بزرگ سایز نود فاطمه رو گرفته بود و جلوی شکاف کسش باز بود و رفتم سمتش و بغلش کردم و لبامو گذاشتم رولبای داغ فاطمه و دستامم پشت کونش و تو بغلم محو شده بود و قد فاطمه هم که از من کوچیک تر بود سرش رو به بالا و لباش تو دهنم بود اخخخخخخخ و حسابی لبای فاطمه رو خوردم و بدنشو نوازش کردم که چشمم به اذر افتاد جوووووونننننن اذر با یه دامن کوتاه تا وسط کونش و یه سوتین سفید رنگین کمانی کوچولو بندی و یه شورت فانتزی نخی از اتاق اومد بیرون اخخخخ تا رسید جلوم یه چرخی مستانه زد و با لبخند ملیحش گفت خوشکل شدم؟
این رفتار اذر دل و دینمو و برد و فاطمه از بغلم رفت کنار و جا واسه اذر باز کرد و اذر رو گرفتم تو بغل و دوطرف گونه اش رو گرفتم تو دست و لباشو غنچه کرد و چشماشو بست و با هوس تمام و لحن صدای مخملیش گفت: ارش مال توامممم فقط مال توام بدنم جسمم روحم تمامم مال توههه .
منم محکم بغلش کردم و لبای خوشکلشو گرفتم لای لبام واییی چه داغ بود و اروم لباشو میخوردم و بدنشو نوازش میکردم که دست فاطمه رو هم گرفتم و اوردم تو بغلم و هردوتاشونو تو بغل گرفتم و لباشونو میخوردم و یه دستم رو بدن لخت فاطمه میچرخید و یه دستم رو بدن اذر اخخخخخخخ هرشش تامون اونقدر هوسی بودیم که هیچ حرفی بینمون زده نمیشد و مهران و امیر فرشته رو رو بینشون گرفته بودن و جوری هردو داشتن بدن فرشته رو میخوردن و میمالیدن و فرشته هم کیر هردو رو تو دست گرفته بود و میمالید که فقط صدای ملیچ و ملوچ خوردنشون میومد مهران پشت فرشته نشست و داشت سوراخ کون فرشته رو میخورد و امیر هم پستوناشو تو دهن گرفته بود و دستش لای کسش بود جووووون .
منم که دو تا خوشکل با اندام کاملا متفاوت تو بغلم بود یکی با پستون سایز بزرگ و پایین تنه لاغر و یکی هم پستون سایز شست و پایین تنه درشت و برجسته اخخخخخخخ که رفتیم رو مبل و من دراز کشیدم و فاطمه رفت سراغ کیرم و اذر رو اوردم رو صورتم و دو زانو نشست رو دهنم و کسش از رو شورت تو دهنم بود واییییییی فاطمه چه ساکی میزد برام اخخخخخخ کس اذر چه خوشبو بود جووووووووون نمیدونم چقدر گذشته بود ولی منو اذر و فاطمه اونقدر همدیگه رو خوردیم و من کس و کونشونو خوردم و زبون زدم که هردو واسه بار اول بدون دادن شدن و نشستیم که فاطمه اومد تو بغلم نشست و پاهاشودو طرفم انداخت و دستاشم دور گردنم و اذر هم کنارم نشسته بود من سیگار میکشیدم و منم با هر کام سیگار یه بار فاطمه لب میگرفتم و دود سیگارمو لای لبای خوشکل و داغ فاطمه ازاد میکردم و بار دوم از اذر اخخخخخخخ چه لذتی داشت. که دیدم فرشته داگی رو مبل مهران داره میکنتش و امیر هم جلوش کیرشو کرده تو دهنش جووووون که مهران نزدیک بود و قبل از اومدن ابش کشید بیرون اومد سمت فاطمه و گفت بخواب تو بغل ارششش و فاطمه تو بغلم خوابید و مهران کیرشو کرد تو کس فاطمه و همراه با اه اه فاطمه با چند تا تلمبه محکم ابشو خالی کرد تو کسش گفت جووووون من که ریختمممم اخ .
بی حال و پیروزمندانه رفت رو صندلی نشست و منم دستمو بردم زیر کس فاطمه و انگشتمو تو کسش اروم تلمبه میزدم و اب مهران هم داشت میومد بیرون و میریخت کف دستم واییییییییییییییییییییییی
که فاطمه گفت بچه ها یه چیز بگم
همه ساکت . که فاطمه گفت: من و مهران تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم و بچه سومم میخوایم که امیدوارم پسر بشه.
همه هورا و خوشحالی و این حرفا که گفت : منو مهران موافقیم که ندونیم بچهمون از کیه خب یجورایی برامون خیلی جذابه که تو این جمع حامله بشم و پدر بچه یکی از مردای جمع باشه یجورایی میشه بچه هممون مهران نفر اول ابشو ریخت توم بعدی کیهههههههه
تو این فاصله هم امیر داشت طاقباز تو کس خواهرش فرشته محکم تلمبه میزد و اه اه فرشته و امیر بلند بود و چند دقیقه گذشت امیر پاهای فرشته رو گرفته بود بالا و با قدرت تو کسش تلمبه میزد که یهو کیرشو از کس فرشته کشید بیرون و اومد سمت فاطمه که فهمیدم قصدش چیه کس فاطمه رو دادم بالا ومنم با دست لای کون فاطمه رو کامل باز کردم و امیر به محض رسیدن به فاطمه کیرشو مستقیم یه ضرب تا ته فرو کرد تو کس فاطمه و تلمبه میزد و فاطمه با یه اخخخ بلند گفت جووووووون بکننننن امیر بکننن خواهرتووو ارهههه اب داداشمههههه اخخخخخخ بریز تو کسممممم همشوووو میخواممممم و امیر محکم تو کسش تلمبه میزد و فاطمه تو بغلم تند تند تکون میخورد که چند دقیقه ای گذشت و امیر با هوس تمام و چشمای سرشار از شهوت با چند تا تلمبه محکم ابشو تا قطره اخر تو کس فاطمه خالی کرد و اونقدر هوسی شده بود گفت: واییییی خواهر زادم بچه خودمهههههههههه ارهههههه باباش خودمممممم اخخخخخخ.
که اذر با تعجب داشت هوس تو چشمای امیر رو نگاه میکرد که کون فاطمه رو گرفته بود تو دست و هنوز داشت محکم تو کس خواهرش تلمبه میزد تا بیحال شد و رفت عقب داشت کس خواهرشو نگاه میکرد و با دست لای کس خواهرشو میمالید چه صحنه ای بود جوووووون که فاطمه هم که واسه بار دوم شده بود بی حال تو بغلم ولو شده بود واییییییییییی که دیدم امیر کیر شق منو که زیر کس فاطمه بود و اب خودش و مهران هم ریخته بود روش از زیر کس فاطمه کشید بیرون و گرفت تو دست مالش میداد اخخخ چه لذتی داشت که اروم سر کیرمو کرد تو دهن و نرم نرم سر کیرمو میخورد جوووووون برادر زنم داشت کیرمو ساک میزد و خواهر زنمم لخت تو بغلم بود جووووووون لذتی بیشتر از این اخخخخخ منم داشتم با کس فاطمه بازی میکردم و یه انگشتم تو کسش بود و یه انگشتمم تو کونش فرو کردم و اروم تلمبه میزدم و امیر هم برام ساک میزد عالی بوددددددد که سر کیرمو گذاشت در کس فاطمه و با کمک خودم اروم فرو کرد تو کس خواهرش و منم نرم نرم کیرمو تو کسش تلمبه میزدم و امیر هم بقیه کیرمو که هنوز بیرون بود با زبون لیس میزد جوووووون فاطمه هم از حرکت کیرم تو کسش دوباره به هوس افتاده بود و اروم اروم اه اه میکرد ولی حالی براش نمونده بود چند دقیقه همونجور ملایم تو کس فاطمه کیرم حرکت میکرد و امیر هم داشت کیر من و سوراخ کون فاطمه رو لیس میزد حسش عالی بودددددد که دیدم امیر ایستاد پشت فاطمه و کیرشم دوباره شق شده بود و گذاشت در سوراخ کون خواهرش و اروم فرو کرد تو کون فاطمه که اخ اخ فاطمه با ورود کیر داداشش تو کونش رفت بالا و کم کم امیر داشت تو کون خواهرش تلمبه میزد و منم تو کسش اخخخخخ چه لذتی داشت هردو خیلی اروم و نرم نرم تو کس و کون فاطمه تلمبه میزدیم که به اذر گفتم بروتو کوله من نگاه کن چند تا وسیله هست بیار و اذر بلند شد رفت سر کوله من و درشو باز کرد چشماش گرد شد و درشون اورد و اورد و تا فرشته و مهران و امیر دیدن همشون موندن که قراره چی بشه و به اذر گفتم واسه خودتو فرشته ببندین و اذر و فرشته هم که داغغغغغ زود بستن جوووووون دو تا دیلدو کمربند دار کلفت البته سایز متوسط بودن و کوچیکتر از سایز کیر من ولی بلندیش حداقل شونزده سانتی بود اذر رنگ مشکی بست و فرشته رنگ قرمز .منم همونجور که فاطمه تو بغلم بود از رو مبل اومدم پایین و دراز کشیدم و فاطمه همچنان رو کیرم بود و کیر امیر هم دوباره فرو کردم تو کون فاطمه
که اذر همونجور که کیر مصنوعی دیلدو رو تو دستش میچرخوند اومد پشت امیر ایستاد و امیر فهمید داستان از چه قراره گفت واییییییی چکار میکنییی ارشششش
من: داگی شو زنت میخواد بکنتت جوووووون
منم از بغل فاطمه داشتم نگاشون میکردم چه صحنه ای بود .
امیر داگی شد رو کمر فاطمه و کونشو داد عقب و اذر هم یه تف انداخت در سوراخ کون شوهرش و اروم دیلدو رو فرو کرد تو کون امیر که اخ اخ امیر رفت بالا و اروم اروم تو کون امیر تلمبه میزد واییییی چه صحنه ای شده بود منمکه از دیدن این صحنه تو اوج لذت بردن بودم نتونستم و از زیر فاطمه بلند شدم و فاطمه تو سجده خوابید و امیرهم داگی رو فاطمه بود و کیرشوتو کون خواهرش با ریتم دیلدو اذر تلمبه میزد که منم رفتم پشت اذر و سر کیرمو گذاشتم در کون اذر که اذرگفت وایییی ارششششش اماده نیستممممم یواشششش و منم با چند تا تف بزرگ کیرمو اروم فرو کردم تو کون اذر و اذر از درد دیلدو رو تا ته فرو کرد تو کون انیر که داد امیر رفت بالا و اونم کیرشو تا دسته فرو کرد تو کون فاطمه و منم اروم اروم کیرمو تو کون اذر فرو میکردم و اخ اخ اذر بلند شده بود و از درد تکون نمیخورد تا کم کم با تلمبه های من اونم تو کون امیر تلمبه میزد که فرشته هم دست مهران و گرفت و برد جلوی فاطمه و بردش تو سجده و دیلدو رو اروم فرو کرد تو کون مهران و مهران هم اخ اخش رفت بالا و زن و شوهر جلوی هم داشتن کون میدادن و منم کم کم سرعت تلمبه هام تو کون اذر بیشتر شده بود به همین ترتیب اونم تو کون امیر و امیر هم تو کون فاطمه و کم کم صدای گوزیدن اذر و امر و فاطمه و مهران هم دراومده بود که با هر دو سه تا تلمبه یکی میگوزید که مهران بلند شد و اومد سمت من و با اشاره بهم فهموند میذاری منم کون اذر رو بکنم؟
که کیرمو کشیدم بیرون و مهران رفت پشت اذر که سوراخ کونش کاملا گشاد شده بود و کیرشو گذاشت در کون اذر و اروم فرو کرد تو کونش که اذر اصلا انتظار کون دادن به مهران رو نداشت اخه تا حالا به مهران کون نداده بود گفت وایییی نهههه مهرانننن تو داری کونمو میکنی اخخخخخ ارههه بکننن محکم بکنننن تو نکردی ارههههه جوووون چه کیرت خوبهههه اصلا درد نداره بکننننن و مهرانم کیرشو فرو کرده بود تو کون اذر و اخ اخ اذر رفت بالا و مهران هم تند تند و محکم تلمبه تو کون اذر تلمبه میزد و میگفت جوووون اذر خوشکل تو چه کونی داری اخخخخ چه لذتی داره کونت جووووون اذر هم که خیلی خوشش اومده بود مهران داره میکنتش با ناز و کرشمه اه اه میکرد و با هر تلمبه مهران تو کون اذر اخ اخ اذر دراومده بود و تو کون امیر هم تلمبه میشد و کیر امیر هم تو کون فاطمه جووووون که فرشته هم باز کرد و با تف دیلدو رو فرو کرد تو کون مهران که اخ اخ بلند مهران هم در اومد که منم کیرمو فرو کردم تو کون مهران که اماده پذیرایی از کیرم شده بود و اخ و اوخ مهران هم رفت بالا جووووووون شده بود یه قطار که همه داشتن کون همو میکردن که فرشته و اذر جاشونو عوض کردن و فرشته رفت جلوی مهران و دیلدو رو کرد تو کون امیر و دیدم اذر هم اومد پشت من و لای کونمو باز کرد گفت جوووووون ارششش میخوام کونتو بکنمممم همونجور که تو کون منو میکنی اخخخخخخ ترس برم داشت میدونستم اماده نیستم و قراره حسابی درد بکشم که یاد امیر و مهران افتادم که اونا هم اماده نبودن و اذر هم بی رحم وایییییی نصف شایدم بیشتر دیلدو رو بدون تف و با همون خیسی کون امیر فرو کرد تو کون من اخخخخ از درد به خودم پیچیدم و با ورود دیلدو اذر تو کونم بی اختیار بلند گوزیدم و خم شدم رو مهران و کیرمو تا ته محکم فرو کردمتو کون مهران و یه داد بلند زدم گفتم اذرررررر نهههههاذرررر جون من یواششش وایییییی پاره شدمممم
اذر: جوووووون بالاخره تو هم فهمیدی کون دادن به کیر کلفت یعنی چی نه ارههه وقتی بیست سانت کیرتو میکنی تو کون من منم درد دارم رودم گشاد میشهههه ارههه حس میکنم کیرت داره میره تو شکمممم .
وایییی درد داشتم و اذر هم داشت تلمبه میزد و تا ته فرو کرده بود تو کونم و محکم هم میزد اخ واوخ همه میرفت بالا صدای گوز هم از همه داشت میومد و از من بیشتر که با هر تلمبه اذر بلند گوزم میومد و کم کم داشت اشکم در میومد چه صحنه بکن بکنی شده بود که کمتر از دو سه دقیقه اب امیر دوباره کیرشو تو کس فاطمه فرو کرد وابشو ریخت تو کسش و اب مهران هم تو کون فرشته خالی شد و اونا دیگه بی رمق رفتن کنار و فرشته هم رفت پشت فاطمه و دیلدو رو فرو کرد تو کون فاطمه که فاطمه بلند اخ اخ میکرد و فرشته هم محکم تلمبه میزد و منم رفتم جلو تر و کیرمو فرو کردم تو کون فرشته و اذر هم همچنان با هیجان دو طرف کونمو تو دستای ظریفش گرفته بود داشت منو میکرد و منم از درد به خودم میپیچیدم و فرشته هم با دیلدو فاطمه رو از کس و کون داشت میکرد که دیگه اختیر گوزیدنش هم دست خودش نبود و از کس و کون داشت میگوزید و رمقی براش نمونده بود و التماس میکرد بسههه فرشته جون من بسهههه دیگه نمیتونم وایییییی بسمهههه و فرشته هم دیلدو رو از تو کون فاطمه کشید بیرون رفت جلو و کیرم ازکونش اومد بیرون که دیدم ایستاد جلوم و دیلدو رو گذاشت جلوی دهنم و گفت بخورش تو کون خواهرم بوده وایییییییی چی بود ایننن که دیلدو رو فرو کرد تو دهنم و تلمبه میزد تو دهنم اخخخخ از دهن و کون داشتم توسط فرشته و اذر گاییده میشدم و اذر هم از دیدن این صحنه حسابی هوسی شده بود با تمام قدرت تو کونم تلمبه میزد و فرشته هم دیلدو رو تا ته تو حلقم فرو میکرد و بوی کون فاطمه و طعم و مزه کون فاطمه کاملا تو دهنم بود و مجال تکون خوردن بهم نمیدادن و جوری که باهر تلمبه فرشته تو دهنم هق هق میزدم و اذر هم کشیده بود که رو کونم داشت میزد و واییییی دوتایی اونقدر هوسی بودن که تمومش هم نمیکردن و از گاییدنم لذت میبردن و منم دیگه هیچ اختیاری رو کونم نداشتم و با هر دو سه تا تلمبه اذر بلند میگوزیدم که فرشته رفت پشت اذر و دستشو گذاشت رو کمر اذر خمش کرد و دیلدو فرو کرد تو کون اذر که اذرهم اخ اخ میکرد و محکم تو کون من تلمبه میزد و اذرهم به گوزیدن افتاد که یکم فرشته اذر رو کرد و دوباره اومد جلوی دهنم و گفت بخورش ببین کون زن داداشم چه مزه ایهههه جوووووون واییییی دوباره دیلدو تو دهنم رفت و اینبار بو و طعم کون اذر تو دهنم پیچیده بود دیگه خودمم داشتم لذت میبردم از کاری که باهام میکردن و دیلدو رو با لذت میخوردم و فرشته هم تو دهنمتلمبه میزد و اذر تو کونم که یهو جاشونو عوض کردن و اذر اومد جلوی دهنم اخخخخخخ بدترین حالت ممکن بود . وایی بوی کون خودم حالمو بد کرده بود که اذر دیلدو رو فرو کرد تو دهنم و گفت جووووون اینم مزه کون خودته بخورشششششش و اذر تا ته تو دهنم تلمبه میزد و فرشته هم با تمام قدرت تو کونم . اذر چند تا تلمبه تو دهنم زد و رفت پشت فرشته و دیلدو رو کرد تو کون فرشته که با صدای گوز بلند فرشته و اینکه میدونستم الان دوباره دیلدو رو با مزه کون فرشته باید ساک بزنم حالم دگرگون شده بود یه چیزی بین خوب و بد ولی خب چیزی نبود که در موردش اختیار داشته باشم و اذر هم محکم تو کون فرشته تلمبه میزد و کشید بیرون و اومد جلوم و دیلدوروکرد تودهنم گفت جووووووون کون فرشته چه مزه ایهه ارهههههه رو دیلدو حسابی ترشح سفید کون فرشته چسبیده بود که رفت تو دهنم و داشتم مزه داخل کون فرشته رو میچشیدم دیگه برام مهم نبود خوبه یا بد حالمم بد نمیشد انگار جوری تو شهوت غرق شده بودم که داشتم لذت میبردم که دو تا زنی که عاشقشون بودم دارن باهام چکار میکنن.
سوراخ کونم که دیگه اونقدر گشاد شده بود اصلا دیلدو رو حس نمیکردم انگار بیحس شده بودم که تمومش کردن و منم بی حال کنار فاطمه به پهلو خوابیدم رو زمین و همچنان داشتم زارت زارت میگوزیدم و دهنم بوی بدی گرفته بود.
چند دقیقه ای هرکدوم یه جایی ولو شده بودیم که کم کم اروم شدیم و بلند شدیم و دسشویی رفتیم و خودمونو مرتب کردیم و هممونم لخت نشسته بودیم رو مبل و حرف میزدیم و منم شده بودم سوژه جمع و اذر و فرشته که دوتایی واقعا منو از بالا و پایین گاییده بودن کیف میکردن منم هنوز کونم داشت درد میکرد.
که مهران گفت بیایین بازم از خاطره هرکاری که تا حالا کردیم و کسی نمیدونه بگیم
فرشته : مگه چیزی هم مونده که نگفته باشیم؟
اذر: حتما مهران داره که میگه
مهران: اره ولی تا به امروز به هیچ کس نگفتم خب نمیشده بگم
فاطمه: چی مهران؟؟؟
مهران: تا حالا با دختر بچه کاری کردین؟
من: تو بچگی اره فراوون
امیر: من نه فقط همونا که گفتم
مهران:تو بچگی هممون کارایی کردیم منظورم تو بزرگسالیه
فاطمه: من مفعول زیاد بودم ولی خودم کاری نکردم
اذر: مهران چی میخوای بگی؟ چند ساله مثلا؟
مهران: نزدیک بلوغ یا قبل از اون
اذر: من اره خواهرام البته به قصد نه از رو کنجکاوی
مهران رو به اذر گفت: چکار کردی؟
اذر: خب خواهرام از من کوچیکترن دیگه کنجکاو بودم ببینم چطوری هستن مثل منن یا فرق میکنن راضیشون میکردم شورتشونو بکشن پایین من ببینم البته منم نشونشون میداد
مهران: چند سالت بود؟
اذر:سیزده چهارده سالم بود
مهران: نه اونقدر کوچیک
فرشته: فاطمه تو مفعول کیا بودی؟
فاطمه:فرشته نگو خاله فرزانه با توکاری نکرده که اون به هیچ زنی رحم نمیکنه اونقدر هیزه که با هر زنی تنها بشه حداقل چیزی که ازش باید ببینه نوک پستونشه حالا به هر بهونه که شده
فرشته: اون که اره ولی من خیلی بهش نشون ندادم بچه تر که بودم خب از من چهار سال بزرگتر بود هر وقت تنها بودیم به یه بهونه اره شورتم پایین بود ولی بزرگتر که شدم زیاد نذاشتم بیاد سمتم
فاطمه:ولی من بیشتر از همه خاله فرزانه از وقتی یادمه داشته منو لخت دیده چون معمولا خودش میرفت حموم منم با خودش میبرد و میگفت تو خوب خودتو نمیشوری و با هم میرفتیم حموم اوایل دوران عقدم با مهران هم یه روز رفتیم تو حموم و خودش که همیشه همون اول کامل لخت مشید و به بهونه های مختلف میخواست پستوناشو دست بزنم و معمولا هم بهونه اش این بود که سینه هام شل شده یکم برام تو دست فشارش بده و منم که خیلی نمیدونستم چی به چیه جلوش میایستادم و دو تا پستونشو میگرفتم تو دست و میمالیدم و میگفت نوکش هم مالش بده و منم مثل خل ها مالش میدادم و اونم پستونای منو میگرفت تو دست مالش میداد و میگفت تو که پستونات بزگتره باید همیشه بمالیشون تا سفت بمونه و برام میمالید عمدا هم جلوم هی خم و راست میشد تا ببینمش حموم کرد و منم که معمولا با شورت جلوش بودم فقط اخرش که میخواستم خودمو بشورم شورتمو در میاوردم و اونروز از همون اول شورتمو کشید پایین و حرفای منم تاثیری نداشت که زشته و نباید همدیگه رو اینجور ببینیم ولی اون کار خودشو میکرد گف بشین رو صندلی و منم مثل بچه حرف گوش کن نشستم پشت و جلومم مو داشت البته با تیغ میزدم ولی معمولا حوصله ام نمیشد که پاهامو کامل از هم باز کرد و منم که خجالت کشیده بودم چشمامو بستم و خاله هم با موم برام زد خیلی درد داشت و اخ و اوخ کردم ولی دیگه نمیشد حرفی زد و حسابی هم لای کسمو باز کرد و نگاه میکرد و سوراخ کسمو سیر برانداز کرد و سوراخ کونمو هم حسابی مالید و با انگشت دورشو میمالید .کلا همیشه میخواست منو ببینه بچه که بودم شش هفت ساله هر بار تنها میشدیم یا منو میبرد حموم یا تو اتاق لختم میکرد و همه جامو نگاه میکرد و میخوابوندم و لای کسمو باز میکرد و الکی میگفت مامانت که نمیتونه اونجاتو معاینه کنه من باید ببینم که مریض نشی و منم بچه بودم میخوابیدم و اونم حسابی با کس و کونم ور میرفت و نگاه میکرد ولی دبیرستانی که شدم کمتر میذاشتم و به یه بهونه در میرفتم ولی خودمم بدم نمیومدا و غیر از اون تو راهنمایی هم دو تا دوستام قیافه ام از اونا کوچیکتر بود میومدن تو خونه بازی میکردیم نوبتی میشدیم مریض و شلوار و شورتمو میکشیدیم پایین مثلا داریم معاینم میکنیم ولی همیشه مریض اولی من بودم و خیلی وقتا اصلا نوبت اونا نمیشد . بازی بود دیگه تا الان که دیگه سه تا مرد همزمان دارن باهام لذت میبرن
فرشته: عجببببب
مهران: من اولین بار که ارش میخواست منو بکنه با اینکه دلم میخواست ولی خیلی میترسیدم
اذر به مهران گفت: قبلش کون داده بودی؟
مهران: دروغ نگم اره
همه با تعجب به مهران نگاه کردیم
مهران: من از راهنمایی کون دادم یعنی کردنم اولین بار دوم راهنمایی بودم که پسر خالم راضیم کرد
فاطمه: خب خب ابعاد جدیدی از مهران رو میبینم دیگه چی؟
مهران:گفتم که هممون تو قدیم کارایی کردیم که کسی نمیدونه شاید از انجامش پشیمونم شدیم ولی داشتیم دیگه منم از همون راهنمایی شدم کونی پسر خاله ام و هر وقت پیش میومد منو میخوابوند و میکرد البته کوچیک هم بودیما کیر که نداشتیم تهش هفت هشت سانت
اذر: مهران ناراحت نشیا تو الانم همون قدر داری ولی من از کون دادن بهت خیلی خوشم اومد کوچولو و قلمی میرفت تو حال داد.
ادامه دارد....
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت سی و نه
از حرف اذر همه خندشون گرفت ولی مهران گفت: تا قبل از این جمع همیشه ناراحت بودم چون میدونستم فاطمه ازم راضی نیست ولی الان خیالم راحته مهم نیست برام کوچیکه
فاطمه: خب میگفتی
مهران:از سوم راهنمایی دیگه خودمم خوشم اومده بود و تقریبا همه دوستام منو کرده بودن خب بچه خوشکل بودم تپلی و کون تپل و سفید و هر کدومم میخواست منو بکنه کلی برام خوردنی میخرید و من داشتم میخوردم و اونم داشت منو میکرد تا دبیرستان که کمتر شد و فقط دو تا از دوستام منو میکردن و دانشگاه خیلی کم شد چون جو دختربازی بود و منم افتادم تو مسیر دختر بازی و سربازی هم که من فقط دو ماه اموزشی رفتم ولی تو همون دوماه اموزشی تنهایی تو کف بودن باعث شد چند باری به دو تا از هم خدمتی هام که مشهدی بودن تو دسشویی دادم و بعدشم که دیگه کلا افتادم تو مسیر ازدواج و کار یادم رفت تا اولین باری که سر کیر ارش رو در کونم حس کردم و از ترس همه تنم میلرزید خیلی کلفت و دراز بود تا اون موقع تجربه این مدل کیر رو نداشتم ولی ته دلم میخواستم
اذر: امیر تو قبلا چند بار دادی؟
امیر: دددد اذر مگه من کونی بودم؟
اذر با خنده گفت: حتما بودی که ارش کردت دیگه
فاطمه: بگو داداشی ما هممون تو بچگی حداقل یه بارکون دادیم
مهران: مگه تو هم تو بچگی کون دادی فاطمه؟
فاطمه: اره به امیر. یادت نیست منو زیر پتو با انگشت میکرد
مهران: اهااااااا
امیر: با کیر نه ولی انگشت زیاد شدم
اذر: خب خوبه بگو
امیر: راهنمایی تو کلاس دوستم کنارم نشسته بود معمولا دستشو میبرد زیرم و میکرد تو شورتم و انگشتشو میکرد تو کونم منم خوشم اومده بود و بعضی وقتا هم که میرفتم خونشون یا اون میومد خونمون تو اتاق دستشو میبرد تو شورتم و انگشتم میکرد و گاهی هم با کیرم بازی میکرد
فاطمه: تو هم کاری میکردی؟
امیر: من بیشتر براش جق میزدم البته اون سن که ابمون نمیومد تا دبیرستان که با هم بودیم تفریحمون همین بود اون وقتا دیگه ابمون میومد خیلی وقتا میشنستیم کنار هم فیلم میدیدیم انگشت اون توکون من بود و دست منم تو شورت اون براش جق میزدم و اب اون که میومد تو دستم منم از انگشت کردن اون ابم میومد
فرشته: شما پسرا چکارایی میکردین
اذر: ارش تو چی؟
من: از همون بچگی دوم سوم راهنمایی که فهمیدم داستان چیه همیشه دوست داشتم بکنم و هر پسری تو مسیرم بود و داد کردم البته چونکیرم بزرگ بود فقط بچه هایی که کونی بودن و میتونستم بکنم اونم نه همه کیرمو ولی اونایی که کونی نبودن یا سرشو میکردم تو یا اگه خیلی تنگ بودن لاپایی میزدم براشون فقط یه بار دادم اونم من اونو کردم و اونم منو
اذر: ولی امشب من و فرشته حسابی کردیمت
من: واییی اذر یادم ننداز هنوز درد داره شما دو تا نکردین گاییدینم هنوز مزه کون همتون تو دهنمه اه اه
اذر: دلت هم بخواد با مزه کونم دهنت خوشبو بشه
من: بدم که نیومد خوشکلهههههه
اذر: نبایدم بیاد
امیر: ولی یه چیزی بگم
همه گفتیم بگو
امیر: اگه گفتین اولین سکس اذر با کی بوده؟
همه با یه تعجب خاصی به امیر و اذر نگاه کردن و گفتن مگه با تو نبوده؟
اذر: امیرررررر حالا باید بگی
امیر: ارهههه دوست دارم همهمون بدونیم
فاطمه: اذر مگه تو قبل از ازدواج سکس داشتی؟
اذر که یجورایی خجالت کشیده بود گفت اره
همه متعجب و تو شوک به اذر نگاه میکردن و گفتن امیر تو میدونستی؟
امیر: من اولین باری که تونستم کیرمو تو کس اذر فرو کنم سه سال قبل از عقدمون بود دقیق یادمه سن اذر هفده سال و چهار ماه بود
فرشته: یعنی قبل از اون اذر سکس داشتی؟
امیر: اذر از پنج ماه قبلش با یه نفر سکس کامل داشت
همه دیگه تو اوج تعجب و شوکه شدن بودن و هضم این موضوع خیلییی براشون سخت بود و سوال میپرسیدن که امیر گفت: اذر من بگم یا خودت؟
اذر: خودت بگو
امیر: اذر تو سن شونزده سالگی کیر بیست سانتی ارش رو تو کسش جا داده
همه یهو برگشتن سمت من و نگام میکردن و تو چشماشون تعجب موج میزد که فرشته گفت: ارششششششششش تو قبل از امیر با اذر بودییییییییی؟؟؟؟؟ واقعاااااا؟؟؟؟؟؟
من: اره خب امیر بکن نبود چند باری اذر رو تا لب چشمه برده بود تشنه برگردونده بود و منو اذر هم که از یک سال قبلش با هم چت داشتیم درواقع اونقدری که اذر با من بوده از اولی که فهمید رابطه جنسی چیه با امیر نبوده. هردو قبول کردیم که سکس هم داشته باشیم و بعد از اونم تا الان منو اذر همیشه با هم سکس داشتیم و تو این چهار سال رسما همهمون میدونیم
فاطمه: اذرر اون موقع بچه بودی چطوری این کیر خر رو جا دادی تو خودتتتت
اذر: من که جا ندادم اصلا جا نمیشد ارش جاش داد. البته امیر من شونزده سالم نبود بزرگتر بودم
امیر دقیق یادمه شبی که من و تو رفتیم کارگاه ارش و من نتونستم بکنمت و به ارش پیام دادم بیاد پیشت بمونه و همون شب ارش کارشو کرد
فاطمه خندید گفت: فکرشم نمیکردم زن داداشم قبل از داداشم به شوهر خواهرم داده باشه
در مورد این موضوع کلی حرف زدیم که اذر زیر زبونش در رفت و از سکس با فرزانه هم گفت و مجبور شدم سکسم رو با فرزانه کامل براشون بگم که مهران و امیر به هیجان افتاده بودن و اصرار و اصرار که فرزانه رو بیارم تو جمع و فاطمه خیلی خوشش اومده بود .
این حرف زدن اونقدر واسه هممون جذاب بود که نمیخواستیم ازش دل بکنیم البته در حین حرف زدن از هم لذت هم میبردیم فرشته تو بغل مهران نشسته بود و فاطمه تو بغل امیر و اذر هم طبق معمول تو بغل خودم خب سوگلی خودم بود که رو پام دراز کشید و سرش رو مبل بود و کونش رو پاهام و کیرمم نیمه شق لای کسش ویه دستم کمرشو مالش میداد و یه دستمم کون اذر و سوراخ کس و کونشو مالش میدادم و انگشت میکردم
مهران: تا حالا کاری کردین که بعدش خجالت بکشین که چرا اینکار و کردم؟
من: اره بارها
فاطمه: چکاری کردی؟
من از گفتنش تو این جمع هم خجالت میکشیدم ولی گفتم: تو نوجوونی چند باری مامانمو دید زدم
فرشته: واقعاااااااا؟؟؟؟؟
من: اره ولی هر بار بعدش که ابم میومد حس خیلی بدی داشتم تا ده روز به خودم میگفتم غلط کردم دیگه نمیکنم و این حرفا ولی باز هوسی میشدم منتظر موقعیت بودم
مهران : من زیاد مامانمو دیدم ولی دید نزدم هر بار یجورایی پیش اومده. چی دیدی ارش؟
من که خیلی خجالت کشیده بودم گفتم: معمولا موقع حموم از پنجره تو حیات خلوت دید میزدم
امیر: چند سالت بود؟
من:از چهارده سالگی تا حدود شونزده سالگی. تا میفهمیدم میخواد بره حموم قبل از مامانم میرفتم پشت پنجره منتظر و کیر به دست تا میومد تو حموم و لباسشو در میاورد و میرفت زیر دوش
مهران: بدنش چطور بود؟ دلت میخواست بکنیش؟
این حرف مهران خیلیییییی اذیتم کرد ولی چیزی نگفتم. ادامه دادم: مامانمو که دیدین قدش بلنده و اندام درشتی داره و شکم داشت و پستونای بزرگ ولی سر حال معمولا هم تا اخر حموم شورت پاش بود و اخرش درش میاورد و اونجای بزرگ و برجسته ای داشت
امیر:جوووون منظورت کس مامانته دیگه
از این حرف امیر یکم بهم ریختم که اسمشو اورد ولی خب از اونجایی که خودم بارها اسم کس و کون مامان امیر و مهران و اورده بودم نمیتونستم چیزی بگم
من: اره و کون بزرگ و گردی داشت و عادت داشت اخر حمومش شورتشو در میاورد و میشنست و حسابی جیش میکرد تو راه اب و منم تا اینکه مامانم شورتشو درمیاورد و دوزانو میشنست کف حموم جیش کردن و رنگ زرد زیر پاشو میدیدم ابم میومد و حس خجالت و پشیمونی میومد سراغم و زود میرفتم از خونه بیرون و تا اخر شب نمیومدم خونه
مهران: اتفاقا خیلی لذت داره دیدن مامان هیچکی به اندازه من کس و کون مامانشو ندیده من حتی براش شیاف هم گذاشتم و انگشتمو فرو کردم تو کونش خیلی لذت داره.
اذر: خب مهران مامانتو میکردی دیگه با این حساب بدش نمیومده
مهران: هیچ وقت جرات نکردم فقط یه بار تو حموم به بهونه لیف کشیدن دستمو بردم زیر کسش کشیدم که اونم چپ نگام کرد ولی چیزی نگفتا ولی خیلی ترسیدم
اذر: میخوای ارش برات جوش کنه؟ البته قبلش کسش باید با کیر ارش اشنا بشه
مهران: به شرطی که ارش مامان تو رو هم بکنه ارهههههه
اذر: من که برام مهم نیست ارش مامانمو بکنه اگه تو شرایطش باشم شاید خوشمم بیاد
من: چی از این بهتر ماماناتونو بیارین بکنم
امیر: من مامان اذر رو دیدم
اذر با تعجب گفت: کجا؟
امیر: یادته مامانت نوبت کولونوسکوپی داشت؟
اذر: من که کلا پیشش بودم
امیر: وقتی از اتاق اوردنش بیرون و بردنش تو اتاق تو پایین پیش بابات بودی که همون موقع خانمه اومد گفت لباسشو تنش کنین تا کارهای ترخیصش انجام بشه و من بهت زنگ زدم و تو رفتی دنبال کار ترخیص که پرستاره عجله داشت چون یه مریض اقا هم بود میخواستن بیارن تو اتاق و منم مجبور شدم
مهران که از شنیدن این خاطره امیر شق کرده بود فرشته رو نشوند رو کیرش و کرد توکون فرشته و با هیجان گفت: خب بقیش؟
امیر: خوشت اومده هاااا
مهران: بقیشو بگو امیر
اذر: مهران واسه مامان من شق کردی؟
مهران: ارهههه
اذر: پس چرا کردی تو کون فرشته؟
مهران: جوووون اذرررر پس بیا بکنم تو کون تو
اذر: نمیامممم میخوای به یاد کون مامانم منو بکنی نمیخوام انگشت ارش تو کونمه بیشتر بهم حال میده
امیر: مامان اذر که تازه داشت از بیهوشی در میومد هوش و حواس نداشت منم در اتاق رو بستم و لباس بیمارستانی مامان اذر رو دراوردم زیرش هم خب هیچی تنش نبود لخت رو تخت خوابیده بود
مهران: جوووووووون از بدنش بگووووو
امیر: خاک تو سرت مهران
مهران همونجور که اروم تو کون فرشته تلمبه میزد گفت: بگووو من میلف خیلی دوست دارمممم
امیر: سوتینش رو بستم واسش و شورتش هم پاش کردم و لباس تنش کردم
مهران: از بدنش بگووووو
اذر: مهران چقدر هوسی هستییی زشته ها مامانمه ها
فرشته: مهران میخوای از مامان من بگم براتتتت
مهران:جووووون اونم امیر باید بگه از مامانش چیا دیده مگه من از مامانم نگفتم چه فرقی میکنه
امیر: من مامانمو زیاد ندیدم ولی اگه اذر ناراحت نمیشه بگم
اذر: اینجور که تو و مهران شق کردین واسه مامان من چی میتونم بگم
امیر:وایییی پستوناش از اذر درشت تر و کشیده تر بود و بگی نگی شکم داشت و اونجاش هم برجسته عین اذر ولی مو داشت
مهران: جوووون کس مو دار میلف خیلی دوست دارم منم مامانم وقتی مو داشت میدیدمش خیلی دوست داشتممممم
مهران هم هوسی دو طرف کون فرشته رو گرفته بود و یهو گفت کون مامان اذر هم مثل اذر بود وتو کون فرشته تلمبه میزد
امیر: اخخخخ مهرانننن نگووووووو
اذر: امیر میشه ادامه ندی دوست ندارم اسم مامانمو میاری
امیر هم به خاطر اذر دیگه ادامه نداد و مهران هم فرشته رو تو داگی خوابوند و از کس و کون داشت میکرد و اه اه فرشته بالا بود
مهران: اذر خودت از مامانت بگو یکم
اذر: چه گیری دادی به کون مامان من اخه تو مهرانننن میخوای از کونش برات عکس بگیرم ببینی؟
مهران: جوووووووون سوراخ کون مامان تو عالیههههه عاشقشمممم
اذر:پستونای من یکم بزرگتر و اویزون تر و کس منو دیدی لبهای کس مامانم صورتی تره و چوچوله بزرگ و نوک تیزی هم داره و سوراخ کون منو دیدی که تنگ ترش کن میشه مامانم چون مطمینم تا حالا کون نداده اگه هم داده فقط به بابام داده نه به ارش
مهران: اخخخخ اذرررر اذرررررر اذررررررر
با این حرف اذر مهران ابش با تمام هوسش اومد و تو کون فرشته خالی کرد و جوری هوسی شده بود که بعد از اومدن ابش بیحال افتاد زمین
اذر:مهران تو با شنیدنش ابت اینجوری اومد اگه مامانمو لخت ببینی چی میشی؟
مهران: واییی اذررر من عاشق میلف ها هستم و از شنیدن هر چیزی در موردشون دیوونه میشم مامان تو هم که با توصیف تو خیلی خوشکلهههههههه
ادامه دارد....
     
  
صفحه  صفحه 9 از 18:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  17  18  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

ضربدری یک طرفه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA