Yakamoz2020
سلام دوستان از خوی کسی هست اینجا دنبال دوست مفعول تر و تمیز هستم کسی بود بیاد تلگرام arkediaa... »»
Avizoon2
قسمت بيست وسوم و پایانی فرزاد : يه دقيقه صبركن يه چيزي بگيرم دهنت خيلي خشك شده... »»
arazmas
مهدی پا بشو نیست برای سارا چایی ریختم گذاشتم جلوش و پهلوش نشستم وگفتم : شرط می بندی... »»
Avizoon2
من و خدمت مقدس سربازی - قسمت چهلم صفاییاخمی کرد و به کیانی گفت : کسی با تو حرف... »»
sara_M
ادامه قسمت هشتم تقریبا نصفش تو رفته بود که بهروز با حالت اضطرار گفت تروخدا یه لحظه صبر... »»
mnkhani
ا : میخوای کمکت کنم . ک : زحمت میشه برات . ا : کامی صد دفعه بهت گفتم... »»
arazmas
قسمت پايانی روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم... »»
sajad2745
داستان سكسي متين (4) قسمت چهارم عمه (2) با صداي زنگ تلفن بيار شدم.با... »»
bita
حشری كردن اقای دكتر قسمت 10 و پایانی اونم افتاد دنبالم ... سالن بزرگی بود که اطرافش رو واسه... »»
bita
ماجرای واقعی در استانبول - قسمت بیست و یکم خانم مسعود روزي زهره را براي ناهار دعوت... »»
bita
قسمت نهم مدتی بود که مریم با آرش رابطه پیدا کرده بود، و تقریباً هر چند روز یه... »»
bita
قسمت 6 و پایانی از شدت فریاد صدام گرفت.گلوم داشت میسوخت.همه زجری که کشیدمو با فریاد خالی کردم.مادرم بیچاره... »»
sara_M
همیشه خسته ..................... قسمت بیست وسوم ح: میدونم چی میگی بخودشم بگو نذار دل ببنده... »»
sara_M
قسمت آخر @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ اون شب که برگشتم پیش مامان در کمال تعجب دیدم که نامی و دوتا برادرهام... »»
farzin33
حاجی با عصبانیت گفت : ای بابا ، گریه نکن دیگر!! ، کاسه آب یخ دیگر قدیمی شده ،... »»
sinasmoky
. تا ساعت اخر هم صبر کردم ولی ...ولی دیگه نمی دونستم که باید چی کار کنم . واقعیتش... »»
sinasmoky
توي حمام خانه فضا نمناك بود بوي نا همه جا پيچيده بود لباسهايم را از تنم كندم و روي... »»
sinasmoky
قسمت پایانی: لونک و دیلمان و پایان سفر صبح روز بعد من زودتر از بقیه بیدار شدم و... »»
sinasmoky
قسمت پنجم جارچي:آهاي بجنبيد.بجنبيد.كاروان جديدي ازشهرشام آمده.ازشيرمرغ تا جان آدميزاد درآن پيدا ميشود.هركس هرچيزي ميخواهدبرود بخرد. مردم همه به... »»
sara_M
دو روي عشق – قسمت شصت و ششم بالاخره با قلدری وزور و خایه مالی و همه چیز... »»
صفحه 19 از 20


