انجمن لوتی
صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  پسین »
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

 مرد
#21   Posted: 24 Nov 2020 23:13

 1 Star

ارسالها: 77
storyman12
با توجه به داستانهای واقعی که برامون پیش اومده و اتفاقات روزانه و گاهی ایده
در حال نوشتن هستیم
🤗
 
     
  
 مرد
#22   Posted: 24 Nov 2020 23:50

 1 Star

ارسالها: 359
عالییییییییییی بود دمت گرم
 
     
  
 مرد
#23   Posted: 26 Nov 2020 06:07

 1 Star

ارسالها: 77
پر از زندگی
قسمت۸

کاش میشد مانتو جلو باز و ساپورت بپوشیم، با یه شال خوشگل، نه این لباسای زشتو تیره رنگ، مقنعه رو درستش کردم، کیفمو از کنار تخت برداشتم، سعید بازم بد خوابیده بود، داشت خور خور میکرد، معمولا یکم بالششو تکون میدم، دیگه خور خور نمیکنه، رفتم بالا سرش، ای جووونم وقتی خوابه چه نازو خواستنی میشه داداشی گلم، واقعا اگه نداشتمش چیکار میکردم! بالششو تکون دادم خور خورش قطع شد، اما بدتر زدم بیدارش کردم گفت: چیه گفتم داشتی خروپوف میکردی. دستمو گرفت، کشید تو تختش، یه جیغ کوچولو کشیدم، افتادم رو تخت داداشی، همون‌جوری که خواب بود منو بغل کرد چسبوند به خودش، با یه حالت خواب آلود گفت: نرو مدرسه، بیا بغلم، منم داشتم می‌خندیدم، یه مشت به بازوی داداشی کوبیدم، به زور خودمو از تو دست سعید بیرون کشیدم، لوپشو بوس کردم، کیفمو برداشتم از خونه رفتم بیرون، پیاده راه افتادم، مشکلی هم نیست، مدرسه با خونه پنج یا ده دقیقه فاصله داره ، که این راهو پیاده هم میتونم برم، بیشتر وقتا بابا منو می‌رسونه یا مامان اما با پیاده روی هم مشکلی ندارم، امسال واسه خودم گواهی نامه میگیرم، بابا هم برام باید یه ماشین بگیره، هی میگه اول کنکورتو بده بعد، از کنکور متنفرم، متنفرم، متنفرم، حالم ازش به هم میخوره، رسیدم مدرسه از دیدن پریا خیلی خوشحال میشم، حال داداششو پرسیدم، گفت خبر نداره، ندیدتش، چند روزه خیلی دیر میاد خونه، دلم خیلی گرفته بود، پری باهام کلی حرف زد، گفت،: باهاش حرف میزنم تا دوباره بیاد سمتت، منم گفتم نه، من منت هیشکیو نمیکشم، اما بعد از شدت ناراحتی دستمو گذاشتم رو صورتم، وای می‌خوام جیغ بکشم، از دست این پسر احمق، دلداری های پریا آرومم میکرد، اما واسه چند دقیقه. معلم اومد، تدریس کرد، اما اصلا نمی‌فهمیدم چی میگفت، فقط تو حال خودم بودم.
بعد مدرسه اومدم خونه مامان و داداش خونه بودن، داداش تو اتاق بود، سلام کردم رفتم جلو لوپشو بوس کردم، بعد رفتم لباس مدرسه رو کندم انداختم دور، آخیییش آزاد شدم، یه لباس راحتی پوشیدم رو تخت دراز کشیدم، گوشیمو برداشتم، عکسای حامدو نگاه میکردم یا پیامک هاشو، دلم گرفته بود، بعد از ظهر بابا به سعید زنگ زد، سعید پاشد رفت سر کمد، یه لباس نو و خوشگل پوشید، این پسره شلخته این لباس خوشگلاشو واسه کجا داره میپوشه؟ پوشید داشت میومد سمتم، از کنجکاوی نتونستم تحمل کنم، ازش پرسیدم، کجا میری داداشی! برگشت گفت: بابا زنگ زد با اون میرم، اومد جلو لباشو چسبوند به لبام شروع کرد به بوسیدن، منم همراهیش کردم، از اتاق رفت بیرون راستش برام یکم عجیب بود، داداشم لبامو بخوره، بهش گفتم دایی و مامان فقط چند ثانیه لبای همو میبوسن، اما دروغ گفتم یبار که خونه دایی بودم، اتفاقی دیدم مامان و دایی تو بغل هم بودن، یه دقیقه لبای همو محکم میخوردن، مثل زنو شوهرا، یبارم تو خونه خودمون دیدمشون، اینبار بابا هم بود اما نشسته بود کنارشون و فقط بهشون نگاه میکرد و لبخند میزد،
همیشه برام سوال بود چرا اونا اینقدر همو میبوسن راستش هنوزم نفهمیدم. من به لبای داداشی جونم حس چندانی ندارم برام مثل بوسه معمولیه، اما خوب بلده لب بگیره، از حامد هم بهتر بلده، اصلا فکر کنم از همه دوست پسرای قبلیم بهتره.
غرق همین فکرا بودم، داشتم عکسای تو گوشیمو همینجور الکی ورق میزدم، به یه عکس رسیدم، منو حامد تو بغل هم. همه چی اومد جلو چشمم. اون روز صد بار به هم گفت، دوستت دارم، عکس پر بود از شادی و خنده، بغضم گرفته بود، تنها تو اتاق داشتم به همه عشقی که یهو نابود شد فکر میکردم، شروع کردم به گریه کردن، دلم خیلی گرفته خیلی خیلی، دستامو رو صورتم گذاشتم، در اتاق باز شد، مامان اومد تو، منو دید، بغلم کرد، خودمو انداختم تو بغلش، داشتم گریه میکردم، مامان نوازشم میکرد، دلداریم میداد. یکم آروم شدم با مامان شروع کردیم به حرف زدن، نمی‌دونم چقدر ولی شب شده بود، مامان شامو حاظر کرد که بابا زنگ زد، مامان گوشی برداشت یکم با هم حرف زدن، از مامان پرسیدم چیشده ؟ بابا کجاست گفت با سعید یه شام کاری دارن با یه شرکت جدید، میرن برای اون، گفت اگه شد شب میان اگه نشد فردا میان شرکت تو قزوینه. مامان اینارو گفت سر میز تو فکر فرو رفت، خیلی تو لاک خودش بود ، زش پرسیدم چی شده؟ لبخند زد گفت هیچی گفتم نکنه بابا داره دروغ میگه یه زن دیگه گرفته؟ مامان خندید گفت: بابات هیچوقت بهم دروغ نمیگه، یه چند وقتیه یکم مشکوک میزنه، احتمالا زن گرفته. با این حرفش هردوتامون کلی خندیدیم، اونشب بابا و سعید نیومدن، فرداش رفتم مدرسه و اومدم، بازم نیومده بودن، بعد از ظهر بود، سعید اومد خوشحال و شاد، سلام کرد خودشو انداخت تو بغلم، با همون لباسای تازه و تمیزش لباشو چسبوند رو لبام، شروع کرد به لب گرفتن، منم همراهیش کردم، لبای خوشمزه ای داره، لبامو می‌بوسید بیشتر از یه دقیقه لبامو بوسید، صورتمو نوازش میکرد، پرسیدم چی شده، کیفت کوکه داداشی، لبمو بازم بوسید گفت: هیچی ابجیمو میبینم دلم میخواد درسته قورتش بدم، منم خندیدم، این پسر باز یه غلطی کرده، اینجوری کیفش کوکه، هر وقت با پری میخوابه بعدش چند روز حالش توپه، بلند شد لباساشو عوض کرد، میخواست بره تو حال، وقتی داشت می‌رفت، گفت: نشین تو اتاق، بیا، دستشو دراز کرد، گفتم داداشی بیخیال دیگه حال ندارم، دیدم دستشو همونجور نگه داشته، نخواستم دستشو پس بزنم مجبور شدم دستشو بگیرم، منو کشید سمت خودش، بغلم کرد، محکم چسبوند به خودش، لباشو گذاشت رو لبم، بازم لبامو خورد، این حرکت یهوییش خیلی باحال بود، منم همراهیش کردم لباش داغو خوردنیه، یکم لباشو خوردم لباش خوشمزه بود، بعد بهم نگاه کرد، منم خندم گرفت، سعید منو محکم به خودش فشار داد، کامل بهش چسبیده بودم، سرمو گذاشتم رو سینش، وقتی ایستاده تو بغلشم قدم تا سینه داداشی میرسه، اخخخخ آرومترین و امن ترین جای دانیاست، تا داداشمو دارم، هیچی لازم ندارم.
شب بازم داداش خودشو انداخت رو تختم، یه شلوار تنش بود، پیرهن نداشت بالا تنش لخت بود، بدون هیچ مقدمه ای، لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد به خوردن، لبام دستمو انداختم دورش، بیشتر بهش چسبیدم داشتیم لبای همو می‌خوردیم، محکم چسبیده بودیم به هم، داشت خوشم میومد لباش واقعاً خوشمزه بود، حس خوبی داشتم، دست داداشی رو کمرم بود، بعضی موقع ها میبرد توی موهام سرو صرتمو نوازش میکرد، چشمامون بسته بود، فقط داشتیم لبای همو می‌خوردیم، داشت حالم عوض میشد، نمیخواستم تموم شه، چند دقیقه لبای همو خوردیم، بعدش همش داشتم می‌خندیدم، گفت چیه به چی میخندی،! گفتم هیچی ، همینجوری واقعا هم هیچ دلیلی نداشت، یکم هیجان زده بودم، خودمو چپوندم تو بغلش، همون‌جوری تو بغلش خوابم برد، صبح بیدار شدم، دیدم سعید همون‌جوری رو تخت من خوابش برده، قیافش خنده دار شده بود، داشتم همون‌جوری نگاش میکردم، پتو از روش افتاده بود، پتو رو کشیدم روش، رفتم تو بغلش که باعث شد بیدار بشه، دستشو دورم حلقه کرد بیشتر چسبوند به خودش، یکم همون‌جوری موندم، بعد بلند شدم رفتم سمت مدرسه. تو مدرسه پریا فهمید من حالم بهتر شده، ولی بهش نگفتم از دوست پسرش لب گرفتم، بعد از ظهر بود داداش تو اتاق داشت با گوشیش گیم بازی میکرد، سوسن و پری اومدن دم در، بهم زنگ زدن هماهنگ کرده بودیم با هم بریم بیرون، پاشدم برم بیرون، جلو آینه لباسامو مرتب کردم، یه مانتو جلو باز با ساپورت پوشیده بودم، وای خیلی خوشگل شدم، از خودم ممنونم، داداش پرسید کجا میری، گفتم پری و سوسن دم در منتظرمن هستن، گفت: باشه برو، مراقب باش درو باز کردم دیدم داداش داره با نگرانی نگاه می‌کنه، فهمیدم قضیه چیه، اومدم جلو، لبامو چسبوندم به لبش، لبای نازو مردونشو بوسیدم، لبخند نشست رو لباش، میگم چیه؟ میگه هیچی تنظیماتم درست شد، خندیدم خدافظی کردم.
شب بازم با هم لب گرفتیم، من تاب و شلوار تنم بود، داداش فقط شلوار، محکم داشتیم لبای همو می‌خوردیم، اخخخ اوممممم، محکم لبامو میخورد، لباش خیلی داغ بود، صدای ملچ و ملوچ لبامون خیلی خیلی شنیدنی بود. یکم از هم جدا شدیم، تو چشمام نگاه کرد، اونم خیلی خوشش اومده بود، داشت حال میکرد، منم حال خوبی داشتم، لبامونو گذاشتیم رو لبای هم، مامان در زد بعد درو باز کرد منو سعید زود از هم جدا شدیم، وقتی در باز میشه اولین چیزی که دیده میشه تخت خواب منه اما منو سعید زود از هم جدا شدیم، هیجان زیادی بهم وارد شده بود، سرم داشت میترکید، مامان سیم شارژر گوشی رو پرسیدکه کجاست ، سعید هم جای سیم شارژر رو نشون داد، مامان برداشت، لبخند رو رو لباش می‌دیدم، اصلا حالت تعجب یا اخم یا ناراحتی رو صورتش نبود، داشت بهمون لبخند میزد، مثل همیشه که با لبخند بهمون نگاه می‌کنه، وقتی از اتاق رفت، نفس راحتی کشیدم، گفتم فکر کنم ندید، منو داداش هردوتامون شروع کردیم به خندیدن، بیشتر بخاطر هیجان زده بودنم میخندیدم، داداشی دوباره لباشو گذاشت رو لبام، بازم رفتم تو دنیای داغ لبای داداشم. چند روز همینجوری می‌گذشت هربارم بیشتر لب همو می‌خوردیم، دیگه من از داداشم مشتاق تر بودم، هر شب تو بغلش بودم، ولی اینبار تو تخت داداشی با هم لب می‌گرفتیم، چون تختش اونور اتاق بود و باید در اتاق رو کامل باز میکردی تا می‌تونستی تختشو ببینی، مامان بازم چند بار اومد تو اتاق، ما ولی اینبار وقت خیلی زیادی داشتیم تا از هم جدا بشیم، من یکم شک کردم گفتم: سعید نکنه مامان شک کرده، فهمیده سعید هم گفت: نترس چیزی واسه نگرانی نیست، یه شب داشتم لبای داداشی رو می‌خوردم، زیونشو کرد تو دهنم، اخخخخ دیگه تو یه حال دیگه بودم، واقعا تحریک میشدم، راستش از اولش تحریک میشدم، اما کم اینبار دیگه واقعا زیاد بود، از اون به بعد زبون هم وارد لب گرفتنمون شد، داشتیم جلو تر می‌رفتیم ، هربار بیشتر و داغ تر، داداش دیگه فقط لبامو نمی‌خورد بعضی موقعها گردنمو میخورد، یه شب یه شورت و یه تاب تنم بود، چسبیده بودم به داداشم داشتم حال میکردم با لباش داغ بودم، دستش رو آورد روی پام، شروع کرد به نوازشم، بعد آورد روی کونم، اخخخن خیلی حال میداد، کونم تو دستش بود، اول آروم فقط دستشو میزاشت رو کونم، ولی بعد از چند روز، دیگه انگشتاشو میکرد تو چاک کونم، خیلی حال میکردم، بعد با دستاش کونمو فشار میداد، یه شب گردنمو خورد، ولی اومد پایین تر سمت سینم سینمو داشت می‌بوسید، من خیلی داغ شده بودم، تابی که تنم بود خیلی باز بود، راحت میتونست خیلی جاهای سینمو ببوسه، دستش رو کونم بود، حال میکردم، یه شب داداش فقط یه شورت تنش بود، منم همه جاشو نوازش میکردم، پام رفت لای پاش و به کیر شق شده داداشی خورد، می‌تونستم کیر شق شدشو حس کنم، برای من شق کرده بود، اخ قربون داداشم بشم، چه سفته کیرش، بعضی روزا میرفتم حموم و خودمو میمالیدم، که خالی بشم، سعید هم چند با پری سکس کرده بود. یه روز از مدرسه برگشتم نیم ساعت بعد تلفنم زنگ زد گوشی تلفونمو از تو کیفم درآوردم، دیدم حامد زنگ زده، هنگ کرده بودم، نمی‌دونستم چیکار کنم، هم خوشحال بودم هم عصبانی، میخواستم جواب بدم که قطع کرد، ای بیمیری شانس کیری من، دلم میخواست همین الان بهش زنگ بزنم اما غرورم نمیزاشت، یهو درباره زنگ زد، زود با هولو ولا گوشیو جواب دادم، سلام کرد، سلام کردم، قلبم داشت تند تر میزد، خیلی تند ولی سرد برخورد کردم، طوری که انگاری واسم مهم نیست، ولی داشتم از هیجان سکته میکردم، یکم حالمو پرسید، منم حالشو پرسیدم، چند ثانیه مکث کرد، بعد شروع کرد به عذر خواهی، هی پشت سر هم عذر خواهی میکرد، هی میگفت دوستم داره، یکم با هم حرف زدیم، من دیدم داره التماس می‌کنه، پرروتر شدم، اونم گفت میام دم در خونتون بیا بیرون بریم یه جایی، اول با ناراحتی گفتم نمی‌خواد، لازم نیست، بعد اصرار کرد منم قبول کردم، گوشیو قطع کردم، بعد بازم به گوشی نگاه کردم دیدم واقعا قطع شده، وقتی مطمعن شدم واقعا قطع کرده، شروع کردم به جیغو داد، از خوشحالی داشتم مثل روانیا بالا پایین میپریدم، آخه نمیدونین که وقتی یه پسر بهت التماس میکنه، چقده حال میده، اندازه ده بار سکس حال میده، یک ساعت بعد دم در بود، سوار ماشین شدم با یه حالت ناراحتی بهش سلام کردم، ولی تو کونم عروسی بود، یه عروسی مجلل، باهام کلی حرف زد تا بخشیدمش، کلی با هم گشتیم، بعد رفتیم طلا فروشی یه گردنبند خوشگل برام خرید، تا یازده شب با هم بودیم، سوار ماشینش بودم یه هیوندا شاسی بلند مدل خوشگل، مدلش قدیمی بود ولی خوشگل بود، در مورد کارش صحبت کرد که اگه مشکلات حل نشه، ورشکست میشن و کلی حرفای دیگه، حدود ساعت ده شب بود یه گوشه خلوت نگه داشت لباشو آورد جلو شروع کردیم به لب گرفتن، لبامو میخورد داشتم داغ میشدم، دستشو برد سمت ممه هام، شروع کرد به مالوندنش، رو ممه هام خیلی حساسم، داغ شدم دستمو بردم سمت کیرش، دلم کیر میخواست، حامد دستشو برد سمت کسم منم پاهامو باز کردم راحتتر کسمو بماله، از روی ساپورت، دستشو روی کسم حس میکردم ، بدجور حشری شده بودم، کیرش شق بود، دستمو انداختم کیرشو از تو شلوارش بیرون آوردم، اخخخخخ کیرش چه بزرگه دوست دارم کیرشو، کردم تو دهنم شروع کردم به ساک زدن، عاشق ساک زدنم صدای ساک زدن من با صدای آه و ناله های حامد داشت دیوونم میکرد، حامد میخواست بگه ساک نزن بسه ولی نمیتونست، به زورگفت بسه الان ابم میاد، بزار من بکنمت: ولی من تشنه کیرش بودم، اونقدر ساک زدم تا آخر سر آبش اومد پاشید تو دهنم، حامد چشماشو بسته بود داشت ناله میکرد، همون لحظه تلفنم زنگ خورد، دهنم پر آب کیر بود قورتش دادم، بعد جواب تلفونو دادم، مامان پشت خط بود، با عصبانیت گفت معلومه کدوم گوری هستی تا این وقت شب؟ پرسیدم مگه ساعت چنده؟ که حامد گفت تقریبا یازده، مامان پشت تلفن جیغو داد میکرد، من متوجه شدم یه قطره از آب کیر حامد گوشه لبمه با انگشتم پاکش کردم، بعد انگشتمو مکیدم حامد خندش گرفت، مامان گفت بیا خونه این وقت شب خطرناکه، منم گفتم باشه پیش حامدم نترس، خداحافظی کردیم، گوشیو قطع کردم، گفتم بریم خونه، یکم مکث کرد گفت: فردا میام دنبالت منم یه لبخند زدم راستش بدجور حشری بودم، رفتیم خونه ساعت یازده و نیم رسیدم خونه ، مامان با عصبانیت اومد جلو، یکم باهم دعوامون شد ولی وقتی فهمید با حامد بازم دوست شدیم، یکم آروم تر شد، بابا رو بغل کردم لباشو بوسیدم، بابا بهم لبخند زد، رفتم اتاقم ،سعید تو تختش دراز کشیده بود، فقط یه شورت تنش بود، منو دید دستشو باز کرد، رفتم تو بغلش وقتی گفتم با حامد دباره دوست شدم، خیلی خوشحال شد، گفت: دوباره تکمیل شدیم، لباشو گذاشت رو لبم، دستشو گذاشت رو کونم و چسبوند به خودش بدجور حشری بودم داداشو بغل کردم لباشو می‌خوردم، یه لحضه یادم اومد، من آب کیر حامدو خوردم، چشامو باز کردم، دیدم سعید چشاشو بسته داره لبامو میخوره، زبونشو می‌کنه دهنم، فکر کنم طعم آب کیر حامد از بین رفته وگرنه میفهمید، ادامه دادم پامو بردم لای پاش کیرش شق شده بود کونم‌و چنگ میزد، ده دقیقه بعد لبامو ازش جدا کردم، همونجور که تو بغلش بودم، یه دستش رو چاک کون من بود خیلی حال مو عوض میکرد یه دستش به موهام بود. بلند شدم، هنوز مانتو تنم بود، خواستم یکم اذیتش کنم کنار تختش ایستادم، پشتمو کردم سمت داداشی، مانتومو درآوردم، کونم جلوی چشماش بود، نگاش کردم دیدم داره کونمو نگاه می‌کنه، دستشو گذاشت روی رونم، آروم آورد کونمو لمس کرد، گفت: خیلی خوشگلی آبجی جونم، خیلی دوستت دارم، منم گفتم منم خیلی دوستت دارم داداشی، رفتم حموم شروع کردم به مالوندن کسم آخرش ارگاسم شدم یه ارگاسم خیلی عالی. از حموم آمدم بیرون، پریدم تو بغل داداشی، یه شورتو تاب تنم بود داداش خواب بود، از خواب پرید گفت دیوونه شدی دختر، بغلم کرد یکم لبامو بوسید بعد هردوتامون خوابیدیم.
صبح از خواب بیدار شدم تو تخت سعید بودم چند روزه دیگه تو تخت خودم نمی‌خوابم، لباس پوشیدم از خونه زدم بیرون برم مدرسه، دیدم حامد نگه داشته جلو در، سوار شدم پرسیدم تو اینجا چیکار می‌کنی؟ به من نگاه کرد بعد زد زیر خنده، پرسیدم چیه؟ گفت با لباس مدرسه ندیده بودمت خیلی گوگولی شدی، کوچولو میری مدرسهههه قولبونت بشم. این حرفارو به شوخی می‌گفت، با مشت زدم به شونش، گفتم گمشو عوضی بیشعور. حامد گفت بریم ؟ گفتم کجا؟ گفت بریم بگردیم لباساتم نمی‌خواد عوض کنی، همینو خیلی دوست دارم، بعد گاز ماشینو گرفت رفت، من هرچی دادو بیداد کردم، بزار لباس خوب بپوشم، نزاشت صبحونه رو تو یه جای خوشگل که تا حالا نرفته بودم خوردیم، رفتیم بگردیم خجالت می‌کشیدم، با این لباسا اصلا راحت نبودم به حدود ساعت ده صبح بود سوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه حامد. رسیدیم حامد ماشینو برد تو پارکینگ، رفتیم تو خونشون ،خونشونو خیلی دوست دارم خیلی شیکو مجلله پولدارن خب خونشون باید اینجوری باشه. حامد از پشت بغلم کرد دستشو برد تو کسم همونجور می‌مالید، همون اولش تو دلمو خالی کرد، محکم داشت کسمو میچلوند. خوب میدونست چیکار کنه، کسم‌ همون اول آب انداخت دستشو آوردم به کیرش، شق بود، میمالیدم، برگشت بغلم کرد منو برد تو اتاقش انداخت رو تخت، خوب میدونست که خشونت رو دوست دارم، واسه همین ملایمت به خرج نمی‌داد، افتاد روم شروع کرد به خوردن لبام، ممه هامو تو دستاش میچلوند، بدجور حشری شده بودم، شروع کرد به لخت کردنم مانتومو درآورد بعدش تیشرتمو، ممه هامو میخورد یکمم بعضی موقع ها یکم گاز می‌گرفت ، من اخ می‌کشیدم، داشتم زیرش نفس میزدم، تند شلوارمو از تنم کند، لخت جلوش دراز کشیده بودم واسه این صحنه دلم خیلی تنگ شده بود، خوابید کنارم لباشو گذاشت رو لبام، دستشو رسوند به کسم، انگشتشو کرد تو، من یه اخ بلند کشیدم چشامو نمی‌تونستم باز کنم، لبامو میخورد همراهش انگشتش تو کسم بود، انگشت دومشو کرد تو کسم دو انگشتی داشت میگایید منو، اخخخخ نقطه جی رو میتونست پیدا کنه چشامو بسته بودم، داشتم از حال میرفتم بلد بود چیکار کنه، کیرشو از تو شلوارش درآوردم، لباساش هنوز تو تنش بود سر کیرشو گذاشتم، جلو کسم کیرشو تا ته فرو کرد تو، چشام داشت از کاسه درمیومد، شروع کرد به گاییدنم داشتم زیرش مثل جنده ها زار میزدم، خوب داشت منو میگایید، کیرشو درآورد اومد بالا سرم کیر شق و خیسشو کرد تو دهنم سرمو تو دستاش گرفت شروع کرد به گاییدنم، کیرش به حلقم میخورد، چشام خیس شده بود، اونقدر داشت محکم دهنمو میگایید، کیرشو درآورد با آه وناله ابشو پاشید رو سینم، ولو شد کنارم، گفت عالی بود عشقم، گفتم چرا تو دهنم نریختی، گفت اگه تو دهنت بریزم، دیگه نمیتونم لب بگیرم.
آبشو مالیدم به ممه هام رفتم روش پیرنشو درآوردم لبمو چسبوندم به لبش، یکم لباشو خوردم رفتم پایینتر شلوارشو درآوردم کیرشو کردم تو دهنم، شروع کردم به ساک زدن، کیرش بازم شق شد، دور دوم سکس شروع شد، آخرش بازم آبشو ریخت رو ممه هام، منم مالیدم به ممه هام، آماده می‌شدیم بریم حموم، گوشی حامد زنگ خورد، حامد برداشت یهو هل شد. گفت نیم ساعت دیگه شرکتم، گفت: سمانه خونه خودتون برو حموم، اصلا وقت نداریم، چنتا سرمایه گذار قراره بیان، خیلی موضوع مهمیه، شلوارمو پوشیدم سوتینمو پوشیدم، ولی نزاشت تیشرتمو بپوشم، مانتومو داد دستم، گفت تو راه بپوش، سوار ماشین شدم ظهر و هوا گرم بود، سر کوچه پیادم کرد باید دو کیلومتر راه رو میرفتم اونم تو این گرما تا برسم خونه خیس عرق بودم، رفتم تو، رفتم تو اتاقم، حوله رو برداشتم، رفتم سمت حموم، بدشانسیم سعید از دستشویی اومد بیرون، منو دید محکم بغلم کرد، لباشو گذاشت رو لبام، شروع کرد به خوردنم، کونمو چنگ انداخت، بردم رو تختش، سلام کرد سلام کردم، گفتم داداشی باید برم حموم، گفت عجله ای نیست میری، لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد به خوردن لبام، منم گفتم به جهنم، داداشی رو بغل کردم زبونمو کردم تو دهنش، چند دقیقه لبامو خورد، بازم تحریک شدم، گردنمو خورد چشامو بسته بودم داشتم حال میکردم، رفت پایینتر دکمه های مانتومو باز کرد، مانتومو درآورد با تعجب دید زیرش هیچی ندارم، بجز یه سوتین لبخند زد، لباشو گذاشت تو چاک ممه هام، من یه آه آروم گفتم،
داداش بعد چنتا بوسه به من نگاه کرد، بوی آب کیر حامد خیلی واضح بود، دستمو به صورتم گرفتم، واقعا ازش خجالت میکشیدم، می‌خندیدم گفتم، داداشی گفتم که باید برم حموم، خندید اومد بالا لباشو گذاشت رو لبام، بازم از هم لب می‌گرفتیم، فهمیدم داداشی هم داغ شده، نفس نفس میزد، تو چشام نگاه کرد، خیلی جدی بود، دیگه نمیخندید بهم گفت پاشو برو حموم، از روم بلند شد، نشست کنار تخت، تو یه لحظه جو شوخی و خنده، تبدیل شده بود بود به یه جو سنگین، پاشدم میخواستم برم سمت حموم، یهو داداش دستمو گرفت، آروم برگشتم بهش نگاه کردم، اونم به من نگاه کرد، چشم تو چشم هم بودیم، قلبم به شدت داشت میزد، سعید بلند شد، منو بغل کرد لباشو گذاشت رو لبام، منو چسبوند به دیوار مثل دیوونه ها ازم لب می‌گرفت، منم دیوونه تر از اون تیشرتشو از تنش درآوردم، دستش رو ممه هام بود داشت ممه هامو می‌مالید، هردومون خیلی حشری شده بودیم، بلندم کرد منو خوابوند رو تخت، رفت پایین سوتینمو درآورد، ممه های لختم جلوی چشم برادرم بود، شروع کرد به خوردن ممه هام، سر دادشی رو نوازش میکردم، آه آه آه بخور داداشی، دستشو روی کسم احساس کردم، داشت از روی شلوار کسمو میمالوند، دوبرابر حامد حشریم کرده بود، داشتم جیغ می‌کشیدم، شلوارمو از تنم درآورد، رفت سراغ کسم، دهنشو گذاشت رو کسم، شروع کرد به لیسیدن کس، هی قربون صدقم می‌رفت، از شدت حشری شدن داشتم به خودم میپیچیدم. قربون کس ابجیم بشم من، اومممم اوممممم واییی کست چه خوشمزست.
اخخخخخ داداشی کیر می‌خوام کیر بهم بده.
پاشد لخت خوابیده بودم جلو داداشم، کسم خیس شده بود، منتظر بودم داداشم خودشو واسم لخت کنه، اخخخخ وقتی کیرشو دیدم حس خیلی عجیبی داشتم داداشم، اومد روم کیرشو تنظیم کرد، آروم فرستاد تو کسم، ااااخخخخخ
شروع کرد به گاییدنم، رفت و آمد کیر داداشم تو کسم برام خیلی تازه بود، داشتم از حال میرفتم تو چشمام نگاه میکرد، منم تو چشمای داداشم، تلمبه هاشو سریع تر کرد، با صدای جیغ زیر داداشم ارضا شدم، از حال رفته بودم، خیلی حال میداد، داداشم کیرشو درآورد، از روم بلند شد، منو به حالت سگی نشوند، گفت اوففففففف ابجیییی چه کسی داری، قربونت بشم، کیرشو گذاشت دم سوراخ کسم، سرشو فرو کرد تو، بعد درآورد آروم سرشو میکرد درمی‌آورد تا منو تو کف بزاره ، با صدای حشریی گفتم، بکن داداشی، وقتی اینو گفتم، انگاری سعید وحشی شد، کیرشو محکم کوبید تو کسم اااااه، با دو دستش کونمو گرفت شروع کرد به گاییدنم، یه بار دیگه ارضا شدم، داداشی کیرشو درآورد آبشو پاشید رو کونم. بیحال شدم همونجور روی شکم افتادم رو تخت، سعید هم بیحال افتاد کنارم، به هم نگاه کردیم شروع کردیم به خندیدن، گفتم خجالت نمی‌کشی خواهرتو می‌کنی،! اونم گفت خجالت نمی‌کشی به برادرت کس میدی،! هردوتامن شروع کردیم به خندیدن، صورتشو آورد نزدیک، لبای منو بوسید گفت الان میتونی بری حموم پاشدم برم حموم ایستاده بودم داداشم کنارم لخت روی تخت دراز کشیده بود، گفتم تو نمیای؟ اونم انگاری از خدا خواسته، بلند شد اومد دنبالم با خنده و شوخی رفتیم سمت حموم، توی حموم بازم همو بغل کردیم، شروع کردیم به خوردن لبای هم، بیشتر می‌خندیدم هردوتامون ارضا شده بودیم لب می‌گرفتیم با هم بازی میکردیم کیرشو تو دستم گرفتم واقعا کیر خوشگلی داره سفیدو دوست داشتنی خوابیده بود وان حمومو پر کردیم، رفتیم تو وان، همش داشتیم با هم ور می‌رفتیم، اولاش بیشتر شوخی و خنده بود اما رفته رفته بازم تحریک شدیم نشست کنار وان کیرشو گرفتم تو دستم ای جوووونم داداشی کیرت چه نازههههه.
دوست داری آبجی جون؟ از این به بعد مال توعه هرچقدر میخوای باهاش حال کن.
سر کیرشو بوسیدم زبونمو چسبوندم زیر کیرش تا سر کیرشو لیسیدم کردم تو دهنم شروع کردم به ساک زدن کیر برادرم اخخخخخ اومممممم اوممم اوم اوم خیلی حال میداد، داداشی داشت حال میکرد از پایین نگاش میکردم قیافش خیلی ناز میشد وقتی چشاشو میبست و آه میکشید کیرشو از دهنم درآوردم با کیرش بازی میکردم برگشت گفت دوست داری از پشت!؟ منم دلم میخواست گفتم آخه داداشی درد داره. سعید گفت صبر کن الان میام پاشد رفت یک دقیقه دیگه برگشت با ژل روان کننده تا دیدمش فهمیدم چیه چون خیلی استفاده کردم، محکم خندیدم گفتم از کجا پیداش کردی گفت از اتاق بابا کش رفتم، نشست کنار وان از وان اومدم بیرون رو بروش وایسادم کسم جلوی دهنش بود، دو قدم رفتم عقب شروع کردم به نشون دادن اندامم، بلند شد اومد سمتم بغلم کرد، لبامو میخورد کیرشو گرفتم تو دستم اونم کسمو می‌مالید، یکم باهم حال کردیم خودم کونمو تمیز کردم داداشم دید اینقده حرفه اییم گفت واقعا که جنده ای با این حرفش خندم گرفت بلند شدم دستامو چسبوندم به دیوار، کونمو قمبل کردم گفتم، نمی‌خوای خواهر جندتو بکنی؟
سعید کونمو ژل زد ژل سرد بود اخخخخ سرده. جووونم الان با کیرم گرمش میکنم آبجی جونم. کیرشو تنظیم کرد دم سوراخم، آروم آروم فرو کرد تو کونم پر شدن کونمو حس میکردم دیواره های کونم داشت جر میخورد اخخخخ داشتم جر می‌خوردم، کیرشو تا نصف فرو کرد شروع کرد به گاییدنم، دستشو رسوند به کسم اخخخخ انگشتشو کرد تو کسم اخخخ وایییی داشتم جر می‌خوردم هردوتا سوراخم داشت حال میکرد، اونقدر کسمو مالوند تا آخرش ارضا شدم تو حموم داشتم جیغ می‌کشیدم سعید یکم بعد من ارضا شد ریخت تو کونم اخخخخخ خیلی عالی بود، با داداشم لب گرفتم حموم کردیم کلی با هم شوخی کردیم خندیدیم بهترین حموم کل زندگیم بود بیشتر از دو ساعت بود که تو حموم بودیم.
 
     
  
 مرد
#24   Posted: 26 Nov 2020 14:34

 0 Star

ارسالها: 27
عالیه
 
     
  
 مرد
#25   Posted: 26 Nov 2020 16:36

 1 Star

ارسالها: 359
بسیار عالی
 
     
  
 مرد
#26   Posted: 26 Nov 2020 18:01

 0 Star

ارسالها: 36
 
     
  
 مرد
#27   Posted: 26 Nov 2020 19:54

 0 Star

ارسالها: 9

ممنون.خسته نباشی
 
     
  
 مرد
#28   Posted: 27 Nov 2020 03:36

 1 Star

ارسالها: 77
ghoghnos
ممنون ، ایراد هم بگید ، ممنون میشیم ، که تو قسمتهای بعد اصلاح کنیم
 
     
  
 مرد
#29   Posted: 27 Nov 2020 03:52

 0 Star

ارسالها: 9

اگه بخوایم ایراد بگیریم که دیگه داستان شما نمیشه.میشه داستان ما

ولی اگر نظر من رو بخواید، خط داستان خیلی سریع آدمها رو وارد جریان میکنه.البته در داستان چند روز طول میکشه و منطقی هست.ولی برای ما خواننده ها؛ تو یک قسمته.اما اگر داستان طولانی ای باشه و اینها مقدمه اتفاقات بعدی باشه، این سریع درگیر شدن خیلی هم خوبه.ولی اگر خیلی کاراکتر وارد جریان داستان بشه، سردرگمی میاره به نظرم. اما خوب، تعداد کم هم تکراری میشه و این هنر نویسنده هست که بالانس کنه
میبینید؟؟؟ برای یک نفر مثل من، این همه پارامتر هست .نمیشه همه رو راضی نگه داشت. شما کار خودت رو انجام بده.زیاد نگران نظرات نباشید
 
     
  
 مرد
#30   Posted: 28 Nov 2020 05:47

 1 Star

ارسالها: 77
storyman12
ممنون
 
     
  
صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA