ارسالها: 470
#302
Posted: 22 Nov 2025 09:28
sooskmar48:
منظورتون از family tree چی هست؟
منظورش همون نسبت فامیلی شخصیت های داستان هست
مثلاً آرش شوهر فرشته
فاطمه خواهر فرشته و زن مهران
امیر برادر فاطمه و فرشته + شوهر آذر
زهرا زن فرزاد
فرزاد پسرخاله آرش
زهره مادرزن آرش
حمید پدرزن آرش
فرزانه خواهر زهره (خاله فرشته)
احمد شوهر فرزانه
و...
میخواد یجوری اینا رو تصویرسازی کنه تا همیشه توی ذهن خواننده داستان بمونن و اونا رو با هم قاطی نکنه
گرچه توی این خانواده، الان دیگه اصلا مهم نیست کی چه نسبتی با یکی دیگه داره و همه دارن همدیگه رو میکنن 
کوفتشون بشه
in search of way to escape
ویرایش شده توسط: AmirSalman
ارسالها: 470
#304
Posted: 22 Nov 2025 21:05
عالی عالی...
پر از هیجان.... پر از فانتزی های سکسی
همیشه آرزو داشتم چندتا فامیل پایه اینطوری دور و برم بود
in search of way to escape
ویرایش شده توسط: AmirSalman
ارسالها: 149
#308
Posted: 9 Dec 2025 21:17
ضربدری یک طرفه – قسمت چهل و دوم
فردا ش که اومدیم خونه فاطمه با مهران هماهنگ کرده بودن و به خاطر اینکه واسه بارداری میخواست اقدام کنه یه مرخصی یک ماهه گرفت خونه باباش موند و فرداش استراحت و روز بعدش من و مهران و امیر و فاطمه رفتیم خونه امیر و به محض ورود امیر هوس کردن خواهرش زده بود بالا و سریع فاطمه رو لخت کرد و خوابوندش رو تخت خوابش و افتاد به خوردن بدن خواهرش و از نوک سر تا پاشو بوسید و خورد و طاقباز اولین نفر امیر کیرشو کرد تو کس خواهرش و محکم و با تمام قدرت تلمبه میزد و مهران هم پشت امیر داشت سوراخ کون امیر رو لیس میزد و میخورد و انگشت میکرد و منم بیکار نموندم و پشت مهران تف انداختم در کونش و کیرمو فرو کردم تو کون مهران که گفت ارششششش تمیز نیستمممم دیووونه ولی من دو طرف کون بزرگ و گوشتی مهران و گرفته بودم تو دست و تلمبه میزدم گفتم جونننن مهران کونت اونقدر سفید و خوشکله که هر چی توش باشه مهم نیستتتتت زن و شوهری دارین میدینن
مهرانم با حرفای من هوسی شده بود گفت ارششش خیلی نکن ابم میاددددددددد
جووووووون امیر هم محکم داشت فاطمه رو میکرد .که منم یکم مهران و کردم و تا ابش نیاد و رفتم زیر فاطمه خوابیدم و فاطمه و کونشو چرب کرد و نشست رو کیرمو فرو کردم تو کون نرم و اماده فاطمه . که فاطمه گفت ارش نمیدونم تمیزم یا نه قرار نبود کون بدمممم
گفتم مهم نیست خیلی تلمبه نمیزنم با من همیشه کون میدیییی و فاطمه رو من دراز کشید و کیر من تو کونش و امیر هم تو کسش تلمبه میزد و مهران هم داشت داشت کون امیر رو انگشت میکرد که کمتر از چند دقیقه امیر ابش اومد و با لذت تا قطره اخر تو کس خواهرش خالی کرد و رفت کنار و تا رفت مهران اومد جاشو پر کرد و کیرشو همراه اب امیر فرو کرد تو کس فاطمه و با لذت داشت میکوبید و اه اه فاطمه و مهران بلند بود و مهران هم دایما داشت قربون صدقه زنش میرفت و فاطمه هم همزمان داشت از کس و کون گاییده میشد که مهران هم خیلی زود ابش اومد و خالی کرد تو کسش و رفت کنار و فاطمه از رو من بلند شد و بردمش تو سجده وکیرمو فرو کردم تو کسش و با قدرت میکوبیدم ته کسش و اب مهران و امیر رو تو رحمش فرو میکردم و حدودا چهل دقیقه تو پوزیشن های مختلف کردمش که هنوز ابم نیومده بود و فاطمه هم خسته شده بود که به امیرگفتم بیا پشتم منو بکن و منم فاطمه رو تو طاقباز پاهاشو داده بودم تو شکمش بالا و کیرمو تا ته تو کسش میکوبیدم و امیر هم اومد پشتم و کیرشو فروکرد تو کونم وایییی همزمان از جلو و عقب داشتم لذت میبردم و خودمو بردم تو حس تا ابم بیاد که اب امیر تو کونم اومد ولی ابم هنوز نیومده بود که چند دقیقه بعد ابم اومد و تو کس فاطمه خالی کردم و بعد از اون روز تا ده روز بعدش هر روز فاطمه رو سه نفری میکردیم که اخراش از کمر افتاده بودیم مخصوصا من که روزی حداقل یک ساعت تلمبه میزدم فاطمه هم که از روز چهارم بهم گفت کونمو نکن خیلی گشاد شدم و فقط از کس میکردمش فاطمه هم کس دیگه شده بود عین غار و اطراف کسش خشک هم شده بود چون معمولا خونه امیر و اذر سکس داشتیم اذر خونه بود و سه روز اخر فاطمه بهم گفت تو قبلش اذر رو بکن تا زمان کمتری منو بکنی اذیت میشم و منم اذر رو میکردم تا زودتر ابم بیاد و منو اذر میرفتیم تو اتاق بغلی سکس داشتیم یه روز موقع کردن تو حالت طاقباز و پاهاش رو شونه ام گفتم :یه سوال بپرسم؟
اذر: بپرس
من: به نظرت مامانت زمینه اش رو داره که بیاریش؟
اذر: واییی ارشششش
من: چیهههههه
اذر: چی بهت بگمممم اخخخ یادم انداختی
من: چی رووو؟
اذر:یه چیزی بهت میگم ولی بین خودمون دو تا بمونه
من: جووووون من عاشق یواشکی زنا هستممم بگوووو
اذر:صدای اسپیکر رو بیشتر کن و اروم تلمبه بزن تا بگم
انجام دادم و اذر :قول بده به هیچ کس نگی .
من:حتمااااا
اذر: دلیل اینکه چرا مامانم کلونوسکوپی شد رو هیچ کسی جز من و مامانم و دکترش نمیدونه
من: خب
اذر: از یه هفته ای قبل از کلونوسکوپی مامانم یه روز حموم بود صدام کرد که برم پیشش و منم رفتم تو حموم دیدم مامانم پایین تنه لخت دوزانو نشسته تو حموم و داره زور میزنه و گریش گرفته و زیر پاش هم یکم خونی هست از دیدنش هم ترسیدم هم تو شوک بودم گفتم مامان خوبی ؟
که سرشو اورد بالا دیدم هم درد داره و هم از خجالت سرخ شده .
گفتم: چی شده مامان؟ حرف بزننن
با یه لحن اروم و خجالتی گفت: در نمیاد
منم که مونده بودم چی در نمیاد فکر کردم دسشویی داره و یبوست داره اذیت شده
گفتم: چرا نرفتی تو دسشویی اخه من چکار کنم الان
با گریه گفت: اذرر در نمیادددد یکاری بکنننن
رفتم کنارش نشستم و گفتم چی در نمیاد من الان چکار کنم اخه بذار ملین بیارم
گفت: نههه یه چیز دیگه هست در نمیادددد
هنوز نمیدونستم چی میگه که گفتم خم شو ببینم چکار کردی. ارش چکار داری یجوری خجالت میکشید که نمیتونست حرف بزنه منم عصبی شده بودم .
خم شد رو زمین رفتم پشتش دیدم چیزی نیست ولی سوراخش انگار ورم داره
گفتم: مامان چیههه این؟
ارش فقط یه کلمه گفت: خیار. که همه چیز و فهمیدم و داشتم دیوونه میشدم که مامانم اینجوری خودارضایی میکنه اصلا دست خودم نبود به حدی عصبی شدم گفتم خاک بر سرت بابا بد میکنه که خیار فرو کردی تو کون خودت بگو کونی ام بابا کونت بذاره. که مامانم زد زیر گریه و منم نمیدونستم چکار باید بکنم که با همون لحن گریه فقط اروم گفت اذررر درش بیاررر.
منم با شنیدن حرفای اذر کیرمو اروم فرو کردم تو کونش اخخخخ تو مغزم داشتم کون مامانشو میکردم و حرفای اذر داغم کرده بود و اذر هم لابلای حرفای من اه اه میکرد و حرف میزد.
رفتم تو اتاق و کرم و نرم کننده اوردم و نشستم پشت کون مامانم و نزدیک به ده دقیقه یه ربع سوراخ کون مامانمو مالیدم و چرب کردم و یه شیاف هم براش گذاشتم تا کم کم با درد و چه دردسری تونستم خیار رو از کون مامانم بکشم بیرون واییی ته خیاره که اومد بیرون با انگشت گرفتمش و اروم میکشیدم بیرون یعنی ارش بدترین حس دنیا بود تا درش اوردم و خونریزی کرد و بردمش دکتر و جلوی دکتر هم خجالت میکشید با هزار دردسر خوابوندمش رو تخت و خودم شلوار و شورتشو کشیدم پایین تا معاینه کرده که گفت احتمال زخم تو روده هست باید کلونوسکوپی بشه
منم تو هوس داشتم کون اذر رو میکردم گفتم: جوووووون پس اماده هست فقط میخواد یه فرصت بیاریش و زمینه بهش بدی
اذر: اخخخ ارششش منو مامانمو با هم نههههه
من: ارهههههه. بعد ازاون دیگه خودارضای نکرده؟
اذر: چراااا
من: ازکجا میدونی؟
اذر:باهاش حرف زدم
من: جوووووون . بابات بکن نیست ؟
اذر: میگه چند ساله سرد شده و نمیتونه
من: از کجا میدونی هنوزم خود ارضایی میکنه؟
اذر: اخ ارششش چون ازش میپرسممم و ازش قول گرفتم از پشت دیگه کاری نکنههههه
من: جوووووون پس با هر حموم هویج و خیار میکنه تو کسش نهههه
اذر: اااااییییی ارشششششششش دارم میشممممم ااااییییییی
من: جووووووون ارههههههه
که اذر با لذت ارضا شد و منم رفتم سراغ فاطمه و محکم کردمش تا ابم اومد. میخواستم بیشتر با اذر حرف بزنم که حضور مهران و امیر نذاشت و منم بیخیال شدم و چند باری هم بعدش میخواستم درموردش حرف بزنم که اذر یجورایی انگار دوست نداشت در مورد مامانش حرف بزنه طفره رفت منم چیزی نگفتم تا خودش بخواد.
حدودا بیست پنج روزی گذشته بود که فاطمه دید چند روزه پریودش عقب افتاده و رفت خونه و بعدش هم جواب تست حاملگیش مثبت شده بود و نمیدونستیم از کدوممونه و خیلی هیجان داشت اولین باری بود که همچین چیزی رو تجربه میکردیم واسه هممون یه حس جدید بود البته همراه با خجالتی که هیچ کدوم دلیلش رو نمیدونستیم یجورایی بچه مال هممون بود.
ادامه دارد....
ویرایش شده توسط: sooskmar48