انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 23 از 24:  « پیشین  1  ...  21  22  23  24  پسین »

چطور در سن پایین کونی شدم



 
Siinazanpoos
خوشحالم خوشت اومده
     
  

 
Ario619
دوست داشتی؟
     
  

 
Siinazanpoos
فدات عزیزم
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
nicenightgay
خیلی خوب بود
همیشه با هر قسمت شدیدا هورنی میشم
فانتری هایی هم دارم دوس دارم توش باشه ولی خب ترجیح میدم خودت بنویسی خط داستان تو عوض نکنم
ولی خیلی دوس دارم خودت هم بکنی یا بخورن برات
یا حتی چیزهای درتی مثل گلدن شاور و اینا
ولی حتی بدون اینا هم عالیه کارت
     
  

 
Ario619
خیلی ممنونم که نظرت رو گفتی و خوشحالم که از خوندنش لذت می بری و هورنی میشی.
اون موقع خیلی مثه حالا اهل خوردن و لمس و ... نبود، باید توی چند دقیقه کار رو درمی‌آوردن.
براشون هم جنبه سکس و حال رو داشت و هم اینکه برن‌پیش بقیه دوستاشون که بگن فلان پسر رو کردیم یا بردیم کونش گذاشتیم.
     
  

 
وقتی یه کونی حشری می شه
با کاری که قدرت باهام انجام داد، تمام فکر و ذهنم رو به هم ریخت. چطور به فکرش رسید که با کیر خودم کونم بذاره؟ شاید اون موقع خودش هم فکر نمی کرد می تونه به قول خودش دودولم رو اونقدر بکشه تا به سوراخ کونم برسه و بعد با کمک انگشتش بتونه سر دودولم رو تو سوراخم فرو کنه.
اونقدر این کارش هیجان انگیز بود که وقتی گرمای سر کیرم رو توی سوراخم حس کردم بدنم به لرزه افتاد. همچنین اولین بار بود که دودولم وارد سوراخ کون می شد و می تونست گرما و داغی یه سوراخ کون که واسه حرارت سر کیر دل دل می کرد رو تجربه کنه.
با این که دول بزرگی نداشتم و عموما وقتی کون می دادم، کیرم تا لحظه ای که آب تو کونم خالی می کردن، خوابیده و یا نیمه بیدار بود و فقط در همون لحظه حشری شدن کسی که روم خوابیده بود و بهم تقه زده بود و ریختن آبش تو سوراخم قد می کشید و راست می شد، از این که می دید بعد از سال ها که شاهد دیدن ورود و خروج کیرهای غریبه ها تو سوراخ کونم بود و حالا خودش داره اون سوراخ داغ و تشنه کیر رو فتح کی می کنه، بی تاب شده بود. به حدی که در همون حالت نیمه خواب، مقاومت خودش رو از دست داد و با زحمت دو سه قطره آب از سرش خارج شد و سوراخم رو آبیاری کرد.
دیدن فرو رفتن کیر یه نفر در کون خودش و اومدن آبش در سوراخ خودش، قدرت رو به شدت تحریک کرده بود و بعد از این که قطره های آب رو روی سوراخم دید، با تمام توان کیر شق شده و وحشی خودش رو بهم چپوند و با حشریت کامل بهم کمر می زد و می گفت: دارم با منی خودت می کنمت. تا حالا با تف خودت می کردمت، حالا با آب منی خودت.
اونقدر بهم چپوند و کمر زد تا بالاخره آبش با انفجار تو کونم فواره کرد و عطش کیر و شهوت قدرت رو به سوراخم هدیه داد. بعدشم که داداشش اومد و یبار هم زیر کییییییر اون آبم اومد.
اونقدر این حرکتشون برام لذت بخش بود که اگر ده بار دیگه هم می کردنم، هیچ مقاومتی نمی کردم و به راحتی زیرشون می خوابیدم تا هر کاری دوس داشتن باهام بکنن. حتی اگه به قیمت از دست دادن زمان برای خوندن درسم و حاضر شدن برای امتحان اون روز بشه.
همین مسئله باعث شد تمرکزم رو سر امتحان از دست بدم و امتحانم رو خیلی خوب ندم. اون روز بعد از این که امتحانم رو دادم، بدون این که فکر بکنم، راه افتادم و رفتم سمت حمومی که بارها توش کون داده بودم و آدمای مختلفی روم خوابیده بودن.
جلوی در که رسیدم مردد شدم. اما من دلم کیییییر می خواست. با این که اون روز دوبار گائیده شده بودم، اما یک لحظه هم رفتن زیر داغی یه کیر و گائیده شدن سوراخم از ذهنم بیرون نمی رفت. یه کم این پا و اون پا کردم و در نهایت دل رو زدم به دریا و رفتم داخل. حموم خلوت بود. نه از حمومی خبری بود و نه شاگردش. در اکثر نمره های حموم باز بود و این بدین معنی بود که کسی داخل اونها نیست. فقط صدای آب از دو یا سه تا از نمره ها می اومد.
یه کم بعد صدای شاگرد حمومی رو شنیدم که داشت از یکی از این نمره ها بیرون می اومد و با کسی که داخل حموم بود حرف می زد. وقتی به میز صاحب حمومی رسید، چشمش افتاد به من. انگار اول نشناخت. یه کم نگاه کرد و بعد از این که سلام کردم نیشش باز شد و با خنده گفت: به به، بچه خوشگل، از این طرفا؟ گفتم: اومدم حموم. نمره خالی دارین؟ گفت: اومدی حموم یا اومدی کون بدی؟ خوشحال شدم که بی پرده رفت سر اصل موضوع. منم مثه خودش جواب دادم و گفتم: اومد کون بدم. منو می کنی؟ یه دست به کییییرش زد و زیر لنگ دور کمرش یه کم جا به جاش کرد و گفت: تا حالا کجا بودی؟ بکن جدید پیدا کردی؟ حالا که دیگه نمی کندت دوباره یاد کیر ما افتادی!
وقتی داشت این کلمات رو نثارم می کرد، تقریبا کیییییرش راست شده بود و خودنمایی می کرد. احساس کردم دلم واسه کییییر استخونی و دراز شاگرد حمومی تنگ شده. رفتم جلوتر و دستم رو گذاشتم رو سر کییییرش و یه فشار به سرش دادم. شاگرد حمومی که انتظار این حرکت رو نداشت، دستش رو گذاشت رو کون قلنبم و به سمت یکی از نمره های خالی هولم داد. در همون حال گفت: ببینم کون قنبلی، مگه دفعه قبل قول ندادی آبجیت رو با خودت بیاری تا به کون اونم یه حالی بدم؟ حالا حقشه نکنمت و تو خماری کییییر بگذارمت تا دیگه قولت یادت نره. الانم زود برو و با آبجیت برگرد تا اول اونو جلو تو جر بدم و کونش و پاره کنم، بعدشم داداش خوشگلش رو جلوی چشای خودش بکنم و لاش رو با کیرم پر آب کنم.
شاگرد حمومی کاملا حشری شده بود. جلوی در حموم رسیده بودیم. هولم داد داخل و همونجا رو سکوی حموم سرد دولام کرد و شورت و شلوارم رو با هم کشید پایین. لای کونم و باز کرد یه نگاه به سوراخم انداخت و در حالیکه سوت می زد گفت: پسر جون، گاییدی سوراخت رو که. رحم کن به خودت. چند وقت دیگه اتوبوس هم میشه تووووش پارک کرد. ببینم آخرین باری که دادی کی بوده؟ بعدم درحالیکه صدای جمع کردن تفش رو می شنیدم، با انگشتاش سوراخم رو تا جایی که می شد از هم باز کرد و همه تفی که توی دهنش جمع کرده بود رو تف کرد تو سوراخم. از لای پام بلند شد و کیرش رو روی سوراخم گذاشت و با تموم توانش تو کونم فروووووششششش کرد. بدون این که ملاحظه ای بکنم با صدای بلند گفت: آآآآآخخخخ کونم و جر دادی. بکش بیرون که دارم پاره می شم. اما شاگرد حمومی خیلی حشری تر از اونی بود که صدای ناله و درد کشیدن منو زیر فشار کییییرششش بشنوه. به خاطر همین بدون مکث و با سرعت شروع به تلنبه زدن تو کونم کرد و با کمر زدنای محکمش بهم، صدای شالاپ شلوپ کون کردنش رو توی حموم بلند کرده بود.
قبل از این که کونم به فشار کیییییر شاگرد حمومی عادت بکنه و از عقب جلو شدن اون تو سوراخ تشنه ام لذت ببره، با چسبوندن شکمش به لپای کونم و نفس های ممتد او کنار گوشم، داغی آبی که تو کونم ریخت رو حس کردم و فهمیدم کار اون مرد باهام تموم شده. کیرش رو کشید بیرون و سر کیرش رو با کف دستش پاک کرد و گفت: آبم اومد تو کونت. دیگه می تونی بری.
منکه هنوز عطش کونم به کلفتی کییییر داغ نخوابیده بود با تعجب گفتم: آبت اومد؟ تموم شد؟ گفت: تموم شد. کردمت دیگه. مگه همینو نمی خواستی؟ گفتم: چقدر آبت زود اومد! گفت: خیلی حشری بودم. کون سفید تو هم باب دندون کیر منه. باهاش حال می کنم. ازش پرسیدم: صاحب حمومی نیست؟ با خنده گفت: کس کش حشری بازم کییییر می خوای؟ با اشاره سر گفتم: آره بازم می خوام. خییییلی کیییییر می خوام. یبار دیگه هم منو بکن. در حالیکه داشت از توی حموم می رفت بیرون گفت: من که دیگه نمی تونم. صاحب حمومی هم دیگه نمیاد. برو یه روز دیگه بیا. آخر هفته بیا تا بدمت دست اونایی که میان حموم و حسابی به سوراخت صفا بدن.
اینو گفت و به سمت انتهای راهرو راه افتاد. من شلوار و شورتم رو بالا کشیدم و داشتم لباسم رو مرتب می کردم که دیدم دوباره جلوی در حمومی که من توش بودم ظاهر شد. با تعجب نگاهش کردم. ازم پرسید: بازم دلت می خواد کون بدی؟ من که از خدام بود، گفتم: آره. چه زود پشیمون شدی. اما اون دستم رو گرفت و بردم جلوی یکی از نمره هایی که درش بسته بود و از توش صدای آب می اومد. قبل از این که فرصت کنم ازش بپرسم می خواد چکار کنه، در اون نمره رو زد و چند لحظه بعد یه مرد هیکلی و پشمالو اومد جلوی در و از لای در گفت: چیزی شده؟ شاگرد حمومی بدون هیچ ملاحظه ای گفت: ممد آقا، این پسره رو ببین. مرد که اسمش محمد بود و نصف صورتش با خمیر ریش سفید بود و معلوم بود که داره صورتش رو اصلاح می کنه، گفت: خوب. دیدم. چی شده؟ شاگرد حمومی گفت: خوشگله؟ یه کم براندازم کرد و گفت: آره. هم خوشگله، هم صورت سفیدی داره. خوب که چی؟ شاگرد حمومی با خنده گفت: خدا واست خواسته. پسر به این خوشگلی، کونیه. کون می ده. می کنیش؟ ممد آقا که از شنیدن حرف شاگرد حمومی جا خورده بود، با تعجب گفت: ما رو گرفتی؟ این کونیه؟ از کجا می دونی؟ شاگرد حمومی گفت: آره کونیه. الانم اومده بود اینجا که بده. منم یه دور کردمش. اما بازم دلش کیر می خواد. می تونی کارشو راه بندازی؟ طفلک گناه داره.
من حاج و واج وسط این دوتا به حرفاشون گوش می کردم و متحیر از این بودم اونا دارن راجع به کردن من صحبت می کنن، درحالیکه یه کلام از خودم نظرم رو نمی پرسیدن. با صدای ممد آقا به خودم اومدم. ازم پرسید: ببینم خوشگله، راست می گه؟ کونی هستی؟ با خجالت سرم رو انداختم پایین و چیزی نگفتم. بیشتر تحقیر شده بودم تا لذت ببرم. ممد آقا وقتی دید حرفی نمی زنم، دستم رو گرفت و کشید تو حموم و گفت: مثه این که خجالت می کشه بگه کیر می خواد. این درحالی بود که کیر گندش توی شورتش باد کرده بود و منتظر بود بپره بیرون و دهنمو بگاد. شاگرد حمومی با دستش یکی زد در کونم و گفت: خدا به دادت برسه. یه نگاه به شورتش بکن ببین اون زیر چه خبره. بعد با خنده گفت: خوش بگذره.
ممد آقا در حالی که داشت در حموم رو می بست و به شاگرد حمومی گفت: واسش لنگ بیار که بعد از حموم خودشو خشک کنه. بعد رو کرد به منو گفت: لباسات رو در بیارو زود بیا تو حموم. احساسم بهم می گفت: تو مثه یه دستمالی هستی که تا ظهر زیر کیر قدرت و داداشش رفتی، بعد تا الان زیر کیر شاگرد حمومی بودی و حالا باید به کیر این مرد هیکلی پشمالو سرویس بدی. اما دیگه راه برگشتی نبود. دلم کیر می خواست و در آستانه تجربه یه کیر جدید قرار گرفته بودم. لباسام رو درآوردم و رفتم داخل حموم.
ممد آقا که منتظرم بود با دیدن کون قلنبه و بدن سفیدم یه سوتی زد و گفت: بیا جلو ببینمت عروسک. چه خوش شانسم من که امروز تو نصیب کیر کلفتم شدی. دوس داری کیرمو ببینی؟ با سر میل خودم رو برای دیدن کییییرش نشون دادم. یه برقی تو چشاش درخشید و گفت: خودت از تو شورتم بکشش بیرون و حالشو ببر. جلوی کیرش زانو زدم و به عمد صورتم رو بردم جلو تا قبل از دیدن کیییرش، اول بوش رو بفهمم. وقتی دو طرف شورتش رو گرفتم و کشیدم پایین، یک دفعه یه کیییییر سیاه و کلفت جلوی صورتم ظاهر شد که به شدت با لبام و بینیم برخورد کرد. دیدن او کییییر سیاه و حشری باعث شد قبل از اینکه ممد آقا حرفی بزنه یا چیزی ازم بخواد، دستای کوچیک و سفیدم رو دور کیر سیاهش حلقه کنم و یه راست بفرستمش تو دهنم. ممد آقا با حیرت به صورتم و دهنی که کامل باز شده بود تا اون هیولای سیاه رو توی خودش جا بده نگاه می کرد.
یه کم که براش ساک زدم، انگار دیگه تحمل نداشت. خم شد روم و دستاش رو رسوند به لپای کونم. همین حرکتش باعث شد کییییرش تا ته توی دهنم فرو بره و به ته حلقم بخوره و باعث بشه تا اوغ بزنم. ممد آقا که از فرو رفتن کیییرش تا حلقومم به وجد اوده بود، به عمد در همون حال باقی موند و با انگشتش سوراخ کونم رو مالوند. وقتی دید همچنان دارم اوغ می زنم، کیییییرشو از دهنم کشید بیرون و گفت: دوس داری چطوری بکنمت عروسک؟ گفتم: دوس دارم زیر کیرت بخوابم و اون کییییییییر حشری و گندت رو تا خایه هات بهم فرو کنی. ممد آقا که از دریدگی و صراحت من به وجد اومده بود، گفت: ای به چشم خار کسه. منو رو سکوی حموم خوابوند و خودش کامل اومد روووم. چه حس خوبی بهم داد. زیر اون هیکل پشمالو گم شده بودم و زیر وزنش به سختی نفس می کشیدم. ممد آقا بدون این که دست به کیرش بزنه، اونقدر کییییییرشششششش رو لای لپای کونم بالا و پایین کرد که بالاخره کیییییرش سوراخم رو پیدا کرد و راه خودش رو با باز کردن سوراخم از هم هموار کرد و تا تخماش بهم فرو کرد.
وقتی کامل فرو رفت و تونستم داغی کیییییییرش رو داخل بدنم حس کنم، ناخوداگاه گفتم: جوووووووووون. ممد آقا گفت: دوس داری؟ گفتم: آآآآآررررره. پرسید: چییییرو؟ با ناز و کشیده گفتم: کییییییررررررتو. اون کیییییییییییییییییییییر گنده و سیاهت رو. دوباره پرسید: چرا؟ گفتم: چون تا خاااااایه بهم فرو کردیش و داری با کلفتتتتیییییششش جرررررررم می دی. ممد آقا گفت: مادر جنده تو چقدر ناز داری. کااااش دختر بودی و الان زیر کیرم خوابونده بودمت. گفتم: الانم فکر کن من دخترم و دارم بهت کون می دم. اونجوری که دلت می خواد منو بگااااااااااااا.
ممد آقا با شنیدن حرفای من کاملا کنترلش رو از دست داد و با حشریت کامل و نهایت قدرت شروع به تلنبه زدن تو کونم کرد. به طوریکه کییییر کلفتش رو تا سرش می کشید بیرون بعد قبل از اینکه از سوراخم دربیاد، یکدفعه و با قدرت تا تهش رو دوباره بهم فرو می کرد و صدای برخورد شکمش به کون و کمرم توی حموم میپیچید. منم داشتم کیف می کردم زیر این مرد پشمالو. انگار یه خرس داشت منو می کرد. هنوز پنج دقیقه نشده بود که احساس کردم داره آبش میاد. وقتی دیدم به انتهای گائیده شدنم رسیدم، علیرغم این که اون روز دوبار دیگه آبم اومده بود، برای بار سوم و همزمان با تقه های ممد آقا و راه گرفتن آبش داخل سوراخم، خودم رو به سنگای سکوی حموم فشار دادم و آبم اومد. نفس نفسای ممد آقا بیخ گوشم تموم نمی شد. کییییییرش هنوز داشت تو سوراخم دل دل می کرد. اما چون منم ارضا شده بودم، حجم کییییرش داشت کونم رو اذیت می کرد. ازش خواستم از روم بلند شه.
وقتی از زیر اون بدن گنده و پشمالو نجات پیدا کردم، بلند شدم و کنار چاه نشستم و آب منی هایی که تو کونم بود رو خالی کردم و بعد از تمیز کردن خودم و بدون هیچ حرفی، به سمت در حموم راه افتادم. قبل از این که به در برسم، ممد آقا گفت: کجا؟ گفتم: می رم بیرون. دیگه باید برم خونمون. ممد آقا که هنوز داشت نفس نفس می زد گفت: نه. نمی شه بری. با تعجب پرسیدم: چرا؟ در حالیکه کیرش رو کف دستش گرفته بود و به سمت من نشونش می داد گفت: می خوام یبار دیگه هم بکنمت. خیلی حال داد. با ناامیدی و کمی ترس گفتم: دیگه نمی تونم. همین الانم دیگه دارم غش می کنم. اما ممد آقا گفت: به کیرم که داری غش می کنی. حتی اگه زیر کیرم بمیری هم باید یه دور دیگه بهم کون بدی.
من که از این حرف ممد آقا تعجب کرده بودم، احساس ترس کردم. واسه همین به سرعت رفتم سمت در حموم. اما ممد آقا که متوجه نیت من شد، به سرعت بلند شد و تو هوا منو بلند کرد و بردم گوشه حموم و با تشر گفت: کس کش مادر جنده، همین گوشه می شینی و صداتم در نمیاد تا یبار دیگه هم بکنمت. فرار کرن از دست این غول پشمالو امکان نداشت. اما واقعا دیگه توانی نداشتم. چشام داشت سیاهی می رفت. چهار بار کون داده بودم و چهار بار هم آبم اومده بود. واسه همین با التماس گفت: ممد آقا، تو رو خدا بزار برم. بازم میام پیشت. اما الان دیگه اصلا نمی تونم. اما ممد آقا که داشت اصلاح صورتش رو ادامه می داد گفت: خفه بابا لاشی. اونی که قراره زور بزنه و این کییییر کلفتو تو اون غار سرخ بچپونه و کمر بزنه منم، نه تو. تو فقط کون می دی. کار دیگه ای نمی کنی که. حالا هم زر نزن تا من کارمو بکنم. کیر سیاهش خوابیده بود و اونم داشت خودش رو می شست. بهش گفتم: پس زودتر بیا بکن و تمومش کن. من می خوام برم. برگشت و با اخم بهم نگاه کرد و گفت: کس کش، دهنتو می بندی یا با همین کیر خوابیدم ببندمش برات. بزار خودمو بشورم، آخرش دوباره می کنمت.
تقریبا نیم ساعت گذشت. دیگه اشکم راه افتاده بود. دیرم شده بود و باید زودتر خودمو به خونه می رسوندم. همونطور که گوشه حموم روی سکو نشسته بودم، اشکم روی صورتم راه افتاد. ممد آقا که متوجه گریه های من شد، با تشر گفت: به جای زر زر کردن، پاشو بیا کیرمو بخور تا زودتر راست بشه و زودتر بکنمت تا بتونی بری. جواب دادم: خوب اگه راست نمی شه بزار من برم. یه دفعه دیگه میام پیشت. اصلا آخر همین هفته میام اینجا تا هر وقت که خواستی منو بکن. ممد آقا به سمتم چرخید و گفت: بیا بندازش تو دهنت و مشغول شو. خیلی حرف می زنی. الان جای خودش، آخر هفته هم جای خودش. خودمو به سمت کیر ممد آقا کشوندمو و با اکراه و اشک شروع به ساک زدن واسه اون کیر سیاه شدم. اما مگه راست می شد. ممد آقا دو طرف سرم رو گرفت و شروع کرد به تلنبه زدن تو دهنم. بهم گفت: وقتی دارم تو دهنت تلنبه می زنم و کییییرمو توی حلقت فرو می کنم، باید تو چشام نگاه کنی. فهمیدی. گفتم: بله. گفت: الان می خوام چکار کنم باهات؟ گفتم: می خوای کیرت رو بکنی تو دهنم. گفت: پس یادت باشه هر وقت کسی بهت گفت کیرم تو دهنت، یاد این لحظه ای بیفتی که کیرمو تا ته کردم تو گلوت و دارم دهنتو می گام. گفتم: چشم. گفت: چشم چی؟ گفتم: چشم کیرت توی دهنم. با همین چندتا مکالمه بین منو ممد آقا، دوباره کیییییرش تو دهنم راست شد و داشت دهنمو جر می داد. به زور سرمو عقب کشیدم و گفتم: بیا زودتر منو بکن. ممد آقا همون جوری دولا شد و دوتا پاهامو با دستاش گرفت بالا و برد سمت شونه های خودش. اما قبل از اینکه بندازتشون روی شونه هاش، پاهامو تو شکمم خم کرد و به حالت چهارزانو درشون آورد و به من گفت: با دستات پاهاتو توی همین حالت نگه دار. کامل در اختیارش بودم. سوراخم جلوی کییییر سیاه و حشرییییشششش، دل دل می کرد. وقتی دل دل سوراخم رو دید، تفش رو انداخت رو کیرش و یه ضرب فرستادش تا ته کونم. از دیدن فرو رفتن همه کییییرش توی سوراخم هیجان زده شده بود و می گفت: باورم نمی شه این کون سفید و کوچولو، اینجوری کییییرم و تا ته می بلعه. کونی لاشی، این حجم از کیرو کجات جا میدی؟ من که انگار ته روده ام دیگه واسه فرو رفتن کیرای دراز و بزرگ باز شده بود، رد شدن کله این کیرها از ته روده ام رو به خوبی حس می کردم و با سابیده شدن کلفتی و داغی اون داخل بدنم، حشری می شدم. واسه همین بهش گفتم: همش رو توی سوراخ داغ و حشریم جاشششش می دم. علیرغم اینکه به شدت به سوراخ کونم و روده م فشار می اومد و در اون حالتی که پاهام رو توی شکمم جمع کرده بود، شکم و کمرم تحت فشار بود، اما باید تحمل می کردم تا کارش باهام تموم بشه. واسه این که بتونه محکم تر و عمیق تر کییییرشو بهم بچپونه، وزنش رو انداخت روم و شروع به کمر زدن کرد. در همون حال که با هر ضربه کییییر ممد آقا به کونم یه صدای هن و هن ازم خارج می شد که نشون از فشار بیش از حد بهم بود، شاگرد حمومی رو دیدم که لای در رو باز کرد و با تعجب گفت: ممد آقا هنوز داری این کونی رو می کنی و بهش تقه می زنی؟ ممد آقا در همون حالت کمر زدن گفت: این راند دومه. یبار کردمش. می خوام سیرابش کنم. شاگرد حمومی با خنده گفت: لامصب با اون کیری که تو داری، فکر کردم همون بار اول روده هاش رو می ترکونی. زودتر تمومش کن بزار بچه بره سر خونه و درس و مشقش.
وقتی آب ممد آقا برای بار دوم تو کونم ریخته شد، خودم رو سریع از زیرش کشیدم بیرون و قبل از این که دوباره هوس کردنم رو بکنه، یه آب به بدنم گرفتم و از حموم زدم بیرون. شاگرد حمومی برام لنگ آورده بود. خودم رو خشک کردم و از حموم اومدم بیرون. به شاگرد حمومی که رسیدم ازم پرسید: حال کردی؟ گفتم: عالی بود. دمت گرم. گفت: کس کش زیر اون نره خر هیچی ازت معلوم نبود. کیرشم که مثه کیر خر بود. کجا جا دادی اون بدمصب رو؟ نمردی زیرش؟ با خنده گفتم: خیلی خوب بود و بعد به سمت خونه راه افتادم. توی راه به این فکر می کردم اون روز چهار نفر شش بار کونم گذاشتن. یبار قدرت، یبار داداشش. یبار زیر کیر شاگرد حمومی رفتم و دو بارم ممد آقا تقم رو زد. اما از همه اینا باحال تر کسی بود که نفر پنجم به حساب می اومد و باعث شده بود هر دو تا حس دادن و کردن رو با هم تجربه کنم و اونم کسی نبود جز خودم.
     
  
مرد

 
عالی بود مرسی
مثل همیشه
     
  

 
Ario619
فدای محبتت
     
  

 
رسوایی
اونشب وقتی شامم رو خوردم، احساس کردم دیگه توانی برام نمونده. مگه یه پسر 15 ساله چقدر توان داشت که در طول یک نصف روز چهار نفر رو همراهی کنه. اونم چهار نفر بزرگ سال نه هم قد و قواره خودش. اما فکر کردن به کاری که قدرت باهام کرده بود، یه حس فوق العاده جدید و هیجان انگیز بود. نمی دونم چطوری به فکرش رسید که کیرم رو اونقدر بکشه تا به سوراخم برسونتش. بعد هم با کمک انگشتش سر کیرم رو تو سوراخ کون خودم فرو کنه.
اونقدر برام هیجان انگیز بود که دوست داشتم بارها و بارها انجامش بدم. یا خودم و یا به کمک یکی دیگه. اونقدر این مسئله برام هیجان انگیز بود که امتحان اون روز رو نفهمیدم چطوری دادم و از مدرسه بیرون اومدم. بعدم بدون این که به کاری که می خواستم انجام بدم، درست فکر کنم، خودم رو جلوی در حمومی که شده بود محل گائیده شدن کونم، دیدم و بعد هم سوار شدن شاگرد حمومی رو کونم و در اختیار گذاشتن من به یه مرد هیکلی و پشمالو که حاضر نبود هیچ رقمه از کونی که گیرش اومده، راحت بگذره. به خاطر همینم بعد از اولین بار که کردم، توی حموم نگهم داشت تا بتونه برای بار دوم هم آبش رو تو کون سفید و داغم خالی کنه. تنها چیزی که نتونستم دوباره انجامش بدم، همون کردن کیرم تو سوراخ خودم بود.
تا آخرهفته، اون لحظه ی تاریخی از ذهنم بیرون نمی رفت. از یه طرف کیرم، واسه اولین بار ورود به سوراخ کون و حس کردن داغی داخلش رو تجربه می کرد. از طرف دیگه، اون سوراخ داغ که داشت واسه ورود سر کیرم دل دل می کرد، سوراخ کون خودم بود. هیچ وقت نمی تونم اون حس رو توصیف کنم. درسته اولش خیلی دردم اومد. چون قدرت داشت کیرم رو می کشید تا بتونه برسونتش به سوراخم. البته اگه کیرم راست بود، هیچوقت موفق به این کار نمی شد. چه بسا ممکن بود کیرم رو بشکنه. اما با تحمل درد اولیه و تلاشی که قدرت واسه رسیدن به هدفش می کرد، بالاخره سر کیرم وارد شد و چند لحظه بعد در کمال ناباوری و به سختی، آبم توی کون خودم خالی شد. هیچ وقت فکر نمی کردم سوراخ خودم اولین کونی باشه که آبم تووووش خالی می شه.
آخر هفته که شد، بدون معطلی راه افتادم رفتم سمت خونه قدرت. یکی دوبار توی محلشون چرخیدم. اما هیچ خبری نبود. مردد بودم که برم در خونشون یا نه. توی همین فاصله امین از خونشون اومد بیرون. چشمش که به من افتاد به سمتم اومد و با طعنه گفت: شنیدم اونقدر اوضاعت خراب شده که خودت کون خودت می ذاری! از حرفش تعجب نکردم. چون می دونستم قدرت بعد از هر کاری که می کنه، اونو به بقیه هم می گه. واسه همین بهش جواب دادم: قدرت بهت گفته؟ حتما موقعی که داشته می کردتت بهت گفته. نکنه با تو هم همین کار رو کرده. امین یه کم جا خورد و گفت: خفه بابا. مگه من مثه تو ام که دنبال کیر راه بیفتم تو کوچه محله ها و آخرشم برم توی حموم زیر کیر شاگرد حمومی و صاحب حمومی بخوابم.
توی دلم به قدرت فحش دادم و به خودم گفتم این بشر هیچ رازی رو در مورد من پیش خودش نگه نمی داره و همه اسرارم رو برای همه برملا می کنه. امین که دید حرفی واسه گفتن ندارم یه لبخندی زد و گفت: چی شد بچه کونی؟ فکر نمی کردی کون دادنت توی حموم رو بدونم، نه؟ دیگه حرفم نمی اومد. پیش امین ضایع شده بودم. پیش کسی که اولین بار با دوستش اونطوری بردنم توی یه ساختمون نیمه کاره و ترتیبم رو دادن، بعدشم که گیر نجیب، کارگر افغان افتادم.
می خواستم برگردم سمت خونه که امین دوباره گفت: می خوای بگم چندبار دیگه رفتی تو اون حموم و کون دادی؟ نکنه این بار می خوای با داداش قدرت بری حموم؟ امین ول کن نبود. واسه همین بهش گفتم: امین می شه دیگه بس کنی! امین گفت: چی شد؟ ناراحت شدی واقعیت رو بهت گفتم؟ راستی یه چیز دیگه. گفتم: چی؟ گفت: می دونم واسه چی اومده بودی اینجا. اما قدرت خونه نیست. الان که فهمیدی قدرت نیستش، واسه کون دادن می ری پیش حمومی؟ گفتم: آره. اگه تو هم بخوای می تونی با من بیای با هم بریم کون بدیم. امین گفت: خفه کس کش. هنوز مثه تو اینقدر بدبخت و دربه در کیر نشدم. در ضمن کونی هم خودتی. من اگه به همه عالم کون بدم، اما تو یکی رو بارها زیرم خوابوندم و کونت گذاشتم. فهمیدی؟ گفتم: اون واسه وقتی بود که کونی نشده بودی، اما حالا دیگه فرق می کنه. امین که حرصش گرفته بود اومد سمتم و از پشت گردنم گرفت و گفت: لاشی، می خوای همین وسط کوچه بکنمت تا همه ببینن کی کونیه و کی بکن؟ گفتم: عمرا بتونی بکنی.
همونطور که گردنم رو گرفته بود، اول انگشتم کرد و بعد به سمت خونشون هولم داد. گفتم: وحشی چکار می کنی؟ وسط کوچه چرا انگشتم کردی؟ گفت: واسه این که همه ببینن کونی کیه. الانم می برمت توی خونه و اون سوراخ جرواجرت رو می گام. در رو باز کرد و مستقیم برد توی همون اتاقی که بارها کرده بودم. وسط اتاق شلوارم رو کشید پایین و گفت: شورتت رو درار و به کمر بخواب. بدون چون و چرا شورتم رو درآوردم و به کمر روی زمین خوابیدم. امین، کیییرش رو درآورد و نشست وسط پاهام. کیرش خواب بود. یه نگاه به سوراخم کرد و گفت: قدرت چطوری کیرت رو کرد تو کونت؟ گفتم: توی همین حالت گرفتش توی دستش و اونقدر کشیدش تا رسید به سوراخم. بعد سرش رو با کمک انگشتاش فرو کرد توی سوراخم. دیگه دل توی دلم نبود. هیجان اومده بود توی وجودم. اونقدر که نگران بودم قبل از این که کیرم به کونم برسه، راست کنم و دیگه نشه.
امین کیرم رو گرفت توی دستش و شروع کرد به کشیدنش. یواش یواش اندازه کیرم در همون حالت نیمه خواب بیشتر و بیشتر شد. انگار فهمیده بود قراره دوباره بره تو کون خودم، واسه همین به وجد اومده بود. از این تغییر اندازه امین تعجب کرده بود. اونقدر به کارش ادامه داد تا سر کیرم کاملا روی سوراخم قرار گرفت. داغی سرش رو حس کردم و سوراخم از شدت هوس، زیر کیرم لرزید. امین که متوجه این لرزش شد گفت: خاک تو سرت. واسه کیر خودتم له له می زنی؟ با خواهش بهش گفتم: امین ادامه بده. سرش رو بکن تو سوراخم. امین با انگشتش سرکیرم رو داخل سوراخم فشار داد. چند لحظه بعد، ورود سر کیرم رو داخل سوراخم حس کردم. امین انگشتش رو بیرون کشید و با دستش بدنه کیرم رو گرفت و سعی کرد تو این حالت، کیرم رو عقب جلو کنه. توی اوج لذت بودم. امین هم که داشت این صحنه رو می دید و دید که چطوری دارم زیر کیر خودم کمر می زنم و حشری شدم، کیرش رو گذاشت رو سوراخم و درحالیکه سر کیر خودمم داخل کونم بود، کیرش رو هول داد تووووش. همزمان دو تا کیر تو کونم بود. یکی کیر خودم و یکی هم کیر امین. هنوز کییییرش تا نصف بیشتر تو نرفته بود که یک دفعه با آخ و اوخ و نفس نفس، آبش اومد و ریخت تو کونم و سر کیرم. همزمان که داغی آب امین رو روی کیرم و داخل سوراخم، احساس کردم آب خودمم داره میاد. و بلافاصله ارضا شدم و آب خودمم ریخت توی کونم. امین کیرش رو بیرون کشید و هنوز نگاهش به سوراخ کونم و کیرم بود که بعد از خروجش از سوراخم آغشته به آب کیر امین و خودم بود.
از بین پاهام بلند شد و گفت: بلند شو. تموم شد. کس کش چطور ممکنه آخه؟ من که در خوش ترین حالت ممکن روی زمین ولو شده بودم، دلم نمی خواست از جام تکون بخورم. اما امین با پاش به رونم زد و گفت: پاشو تا کسی نیومده. علیرغم میل باطنیم، بلند شدم و شورت و شلوارم رو پوشیدم. موقعی که داشتم از خونه امین می رفتم بیرون بهش گفتم: امین چطور بود؟ امین جواب داد: خیلی باحال بود. مخصوصا وقتی وجود یه کیر دیگه رو در کنار کیر خودم تو سوراخت حس کردم. و این که می دونستم اون کیری که توی کونته، کیر خودته. بهش گفتم: حالا که اینقدر حال کردی، لطفا تو دیگه این موضوع رو به هیچکس نگو. باشه؟ امین یه خنده کرد و گفت: اگه می خوای به کسی نگم باید هر وقت که گفتم بیایی و مثه الان بهم کون بدی. قبول کردم و از خونشون زدم بیرون.
وقتی رفتم خونه دیدم جو خونه ناآرومه. مادرم به شدت ناراحت بود. از ترس داشتم قالب تهی می کردم. همش به این فکر می کردم که نکنه مادرم از این که چه کاره شدم و با کیا می پرم خبردار شده. اما بعد فهمیدم که رفته مدرسه و کارنامه ام رو گرفته و نمره ریاضیم رو دیده که کم شده. واسه همینم عصبانی شده بود و درباره علتش توضیح می خواست. من که خیالم از اصل قضیه راحت شد، بهش قول دادم که ثلث بعد جبران می کنم.
آخر شب که رفتم توی اتاقم بخوابم، فکر سکسی که با امین کرده بودم و ورود همزمان دوتا کیر رو که باهم تو کونم بودند و با هم آبشون رو تو سوراخم خالی کرده بودن، اومد سراغم. دلم کیر می خواست. بلند شدم و رفتم از توی ابزار پدرم یه پیچ گوشتی آوردم و شلوارو شورتم رو درآوردم. سعی کردم که خودم کیرم رو بکشم و برسونمش به سوراخم. وقتی سر کیرم رو روی سوراخم حس کردم، با ته پیچ گوشتی تلاش کردم تا سرش رو وارد کونم کنم. اما اونقدر حشری شده بودم که نمی تونستم جلوی راست شدن کیرم رو بگیرم. با شق شدن کیرم، دیگه نمی شد خمش کنم و به سوراخم برسونمش. بنابراین در همون حال که بدنه پیچ گوشتی رو تو کونم کردم، شروع به جق زدن کردم. توی اوج لذت بودم که آبم اومد و ریخت روی شکمم. از خوشی و لذت حالی که کرده بودم چشام رو بستم و روی تختم بی حرکت موندم. چند لحظه بعد چشام رو باز کردم تا خودم رو تمیز کنم. پیچ گوشتی هنوز تو کونم بود. سوراخم جمع شده بود و دسته پیچ گوشتی به سوراخم فشار می آورد. با نوک انگشتام، آبم رو روی شکمم مالیدم و کیف می کردم.
در همون حال چشمم به پنجره اتاقم افتاد. احساس کردم یکی پشت پنجره بود. بلند شدم و پیچگوشتی رو به زور از سوراخم کشیدم بیرون. یک دفعه در اتاق باز شد و مادرم در حالیکه داشت منفجر می شد اومد توی اتاقم. متاسفانه از پشت پنجره همه چیز رو دیده بود. وقتی هم که وارد شد، هنوز شلوار و شورتم پایین بود و پیچ گوشتی هم توی دستم بود. دیگه آبروم کامل رفته بود. هیچ چیز نمی تونست آرومش کنه. تنها شانسی که آوردم این بود که پدرم خونه نبود. اونقدر سرم داد زد و من و خودش رو زد و گریه کرد که حد نداشت. نمی تونم وصف کنم که چه دقایقی رو پشت سرگذاشتیم. دوس داشتم همون لحظه می مردم و دیگه نگاهم توی نگاه مادرم نمی افتاد. اما کاری که نباید می شد، شده بود. بعد از کتک مفصلی که بهم زد، گفت: فردا به بابات می گم تا خودش تکلیفت رو روشن کنه. می دونستم اگه به بابام بگه، دیگه کارم تمومه. به دست و پاهاش افتادم. التماسش می کردم و وقتی که دیدم گوش نمی کنه، تصمیم گرفتم همون شب، کار خودم رو تموم کنم تا دیگه حداقل آبروم پیش بابام نره.
وقتی تصمیمم رو گرفتم، دیگه ساکت شدم. مادرم که این حالت رو دید، انگار متوجه موضوعی شده باشه، بلندم کرد و گفت: از این به بعد دیگه حق نداری تنها بخوابی. یک لحظه تنهات نمی زارم. تو از اعتماد ما سواستفاده کردی. اونقدر داغون شده بودم که دیگه صدای مادرم رو نمی شنیدم. تا خود صبح خوابم نبرد. توی رخت خوابم تکون می خوردم، مادرم بلند می شد و می گفت: کجا می خوای بری؟
به این ترتیب، اون شب و اتفاقاتی که برام افتاد، پایانی شد بر چهار سال کون دادن من در اون سن به آدمای مختلف از غریبه و آشنا گرفته تا بزرگ و کوچیک، و تجربه انواع و اقسام کیرهای مختلف، از هموطن گرفته تا غیرهم وطن. پایانی بر انواع آب هایی که توی کونم ریخته شد. چه اونایی که در حد یکی دو قطره بود و چه اونایی که تو کونم فوران می کرد و اونقدر زیاد بود که از سوراخ کونم خارج می شد و لای رون هام راه می گرفت و یا شورتم رو خیس می کرد. آب بعضی هم اونقدر سفت بود که به سختی می تونستم از کونم خارجش کنم و باهاش جق بزنم. هرچی بود اون شب با فهمیدن موضوع توسط مادرم و ریختن آبروم پیشش، دیگه تموم شد. تنها شانسی که آوردم این بود که مادرم فکر می کرد من با خودم ور می رم و با کس دیگه ای رابطه ندارم. اگر غیر از این هم بود و متوجه اصل قضیه شده بود، دمش گرم که دیگه رسوام نکرد و به روم نیاورد.
فقط اونقدر بگم که اعمال محدودیت های مادرم روی من باعث شد منی که به هیچ وجه نمی تونستم داغی و کلفتی کیر رو از ذهنم بیرون کنم، به مدت دو سال، به خاطر قولی که به مادرم و خودم داده بودم و البته نظارت های دائمی مادرم، هیچ رابطه ای با هیچ کسی و یا هیچ اشیا و ابزاری نداشتم. حتی اگه می خواستم برم حموم، اجازه نداشتم در رو قفل کنم و مادرم چند بار می اومد و بهم سر می زد. اونقدر سختگیری هاش شدید بود که به طور کل از فکر سکس خارج شده بودم. حتی دیگه برای جق زدن هم علاقه ای نداشتم. و چون جق رو زمانی می زدم که قبلش کون داده بودم و معمولا با آب منی دیگران انجامش می دادم، وقتی دیگه کیری نبود که تو کونم بره و آبش رو بریزه، دیگه علاقه ای هم واسه جق زدن نبود.
     
  
مرد

 
پایان خوبی داشت داستانت
خسته نباشی
بیشتر اگه ادامه داشت دیگه خیلی تکراری میشد همه چی
     
  
صفحه  صفحه 23 از 24:  « پیشین  1  ...  21  22  23  24  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

چطور در سن پایین کونی شدم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA