انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 5 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5

آهنگِ نگار


زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۲۲

شیرینی یه روز آخر هفته، لزوما نیازمند اتفاقات بزرگ نیست. ساده‌ترین چیز مثل شنیدن صدای موسیقی قبل از صبحونه یا مثل بوی نون بربری تازه برای صبحونه، می‌تونه صبح روز تعطیل آخر هفته رو شیرین کنه.
صبح روز تعطیل آخر هفته، با صدای آروم موسیقی بیدار شدم. از موسیقی زیاد سر در نمی‌آوردم ولی موسیقی آروم بدون کلامی بود که بر خلاف خیلی از موسیقی‌های آروم بدون کلام دیگه‌ای که معمولا می‌شنیدم، نه تنها غمگین و افسرده کننده نبود، بلکه چیزی تحریک کننده برای بیدار شدن و زندگی کردن در خودش داشت. دوباره چشمهام رو بستم و با لذت خودم رو سپردم به جریان موسیقی. صداش آروم آروم بلندتر می‌شد؛ چند لحظه‌ی بعد بالای سرم مشغول نواختن بود؛ در حالی که با لبخندی شیرین نگاهم می‌کرد.


از اون لحظاتی بود که دیوانه‌وار از داشتنش و اینکه جزیی از زندگیمه، خوشحال بودم؛ در حدی که در عین لذت و سرخوشی، نوک بینی‌م به سوزش افتاد و به زور جلوی خودم رو گفتم که اشکم در نیاد. اولین بار بود که تو خونه‌م ساز می‌زد. ده دقیقه‌ی عالی و محشری رو با صدای ویولنش و با تماشای چهره‌ی محشرش گذروندم. نواختنش که تموم شد، از ذوق زیاد براش دست زدم "وااااای نگار جووونم عاااااالی بود. هیچ وقت تو زندگی‌م بیدار شدنی به این شیرینی و دلچسبی تجربه نکرده بودم"
مثل هنرمندهای روی صحنه به نشونه‌ی قدردانی از تشویق و استقبالم، خم شد و تعظیم کرد. از ذوقِ زیادم، حسابی ذوق کرده بود. "نمردم و بالاخره ساز زدنت رو هم دیدم. چه خوب می‌زنی"
"چه خوب خوشتون اومده سرکار خانم. باعث افتخار بنده‌ست"
"چه حیف که نه سازی بلدم، نه چیزی از موسیقی سرم می‌شه"
"خب برو یاد بگیر"
"سر پیری و معرکه گیری؟"
ساز رو ‌گذاشت روی زمین و یهو شیرجه زد روم. نفسم بند اومد. دو تا دستهام رو گرفت و دو طرف سرم چسبوند به بالش "یه بار دیگه به خاوونوم من بگی پیر، پاره‌ت میکنما" شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن گردن و لب و گوشم. از شدت قلقلک، جیغم دراومد "ولم کننننن وحشی"
یه کم دیگه کرم ریخت و بلند شد.
"از شوخی گذشته مستان، برای موسیقی هیچ‌وقت دیر نیستا. این فرهنگ داغون خودمون رو بذار کنار. موسیقی جزیی از زندگیه. حیفه آدم که فقط یه بار زندگی می‌کنه، تو این فرصت یه باره، هیچ سازی بلد نباشه. ساز مث یه دوست باحال می‌مونه"
"باشه بهش فکر می‌کنم" و جدی قصد داشتم بهش فکر کنم.
"حالا گشاد خانوم پاشو صبونه آماده‌س. دست و صورتت رو بشور تا میز رو بچینم"
"واقعا آماده‌س؟"
"گشاد جان! من رفتم سازم رو از خونه‌م آوردم. سر راه نون خریدم.چایی دم کردم. وسایل صبونه رو آماده کردم. بعد تو تازه می‌خوای لطف کنی و بیدار بشی؟"
"دختر بی‌تربیت تر از تو ندیدم"
دست انداخت روی سینه‌هام و فشار داد "جووووون" با عجله و با قهقه‌ی سرخوشانه‌ی همیشگی‌ش از اتاق دوید بیرون.
من برای خرید نون تازه برای صبحونه، تنبل بودم. ولی شوق نگار به زندگی، تو همین کارهای کوچیک نمایان می‌شد که می‌تونست بی‌بهونه و مقدمه‌ی خاصی از هر چیز کوچیکی لذت ببره.
بعد از اینکه با کیف و لذت، صبحونه خوردیم، نگار بی‌بهونه و مقدمه‌ی خاصی، بلند شد و دستم رو گرفت و کشید سمت اتاق خواب. و بدون هیچ حرفی، در حالی که بعد از حموم آخر شب سوتین نپوشیده بودم، چهارتا دکمه‌ی پیرهنم رو باز کرد، و شلوار و شورتم رو کشید پایین. لخت کردنم حتی ۱۰ ثانیه هم طول نکشید. با خنده پرسیدم: "واااا نگار چته"
هلم داد روی تخت و نشست روم. خم شد و شروع کرد به لب گرفتن. حریصانه و خشن لب می‌گرفت. زانوش رو گذاشت لای پاهام و ملایم فشار داد و جلو عقب کرد. مثل اینکه با زانوش تلمبه بزنه. این حرکتش، خیلی زود یخم رو آب کرد و گرم شدم. من هم هوسناک می‌بوسیدمش. نگار هم خودش رو، روی رون لخت من جلو عقب می‌کرد. انتظار نداشتم به این زودی داغ بشیم. ولی شده بودیم. خیلی زود به نفس زدن افتاد. از روم بلند شد. استراپان رو از توی کشوی پاتختی برداشت و پوشید، من رو نود درجه روی تخت چرخوند و کشید سمت خودش تا سرم از لبه‌ی تخت آویزون بیفته و کیرش رو کرد تو دهنم. با اون حرارتی که داشت مشخص بود که تصمیم گرفته دهنم رو خشن بگاد. از همون حرکت اول، تند تند تو دهنم تلمبه زد. خودش هم خم شد و لای پاهام چند تا تف انداخت و کُسم رو مالید. همونطور که تند و محکم تلمبه می‌خوردم، پشت سر هم، تف‌ش رو، روی کُسم و شکمم حس می‌کردم. تا حالا با این سرعت و حرارت و خشونت، باهام سکس نکرده بود. کم کم فشار تلمبه‌هاش رو بیشتر کرد. کیرش تا ته حلقم می‌رفت، عق می‌زدم، در حد یه نفس گرفتن بهم مجال می‌داد و دوباره تو دهنم تلمبه می‌زد. انقدر خشن من رو از دهنم می‌کرد، که باز کلی تف‌م راه افتاده بود. صورتم و‌ گردنم خیس شده بود و جریان آب دهنم آروم آروم به سمت پایین روی سینه ها و شکمم می‌رفت. از اینکه تا این حد، من رو بات کرده بود لذت می‌برد. شدت و سرعت مالش کُسم رو هم بیشتر کرد. تونسته بود در کمترین زمان، من رو هم مثل خودش داغ کنه. نفس نفس می‌زدم. مثل یه مسابقه‌ی ورزشی بدون گرم کردنِ بدن بود. تا ۱۰ دقیقه‌ی پیش در کمال آرامش صبحونه می‌خوردیم و الان در حد انفجار داغ شده بودیم. قلبم تند تند می‌زد. وقتی حس کرد به اندازه‌ی کافی دهنم رو گاییده، من رو دوباره رو تخت چرخوند تا پام سمت خودش باشه. پاهام رو داد بالا رو شونه‌هاش و بدون مقدمه، کیرش رو کرد توم. با اینکه هم کیر نگار و هم کُس من به اندازه‌ی کافی تف مالی شده بود، با این حال دردم اومد. ناله کردم "نگار یواش‌تر ..... جر خوردم" این حرفم، به جای اینکه آرومش کنه، وحشی‌ترش کرد. بعد یه لحظه متوقف شد. کیرش رو کشید بیرون. رفت سراغ کیفش، یه چیزی از تو کیف برداشت اومد سمتم: "دهنت رو باز کن" روی شورتی که موقع گاییدنم تو دستشویی دانشکده پوشیده بودم و باهاش آب کُسم رو خشک کرده بود و روش تف هر دومون ریخته بود، چند تا تف گنده انداخت و گذاشت تو دهنم و با فشار چپوند تو حلقم. طبق معمول عقم گرفت، ولی تحمل کردم. تلمبه‌هاش رو تو کُسم تندتر کرد. دستم رو گرفت و گذاشت رو کلیتوریسم تا بمالم. خودش هم با یه دست کُس خودش رو می‌مالید. زیاد نیاز به تحریک نداشتم چون به اندازه‌ی کافی، های شده بودم. با چند بار مالیدن خودم و چندتا تلمبه‌ی نگار تو کُسم، ارضا شدم. ولی نگار همچنان خودش رو می‌مالید و من رو می‌کرد. فکر می‌کردم اون هم زود ارضا می‌شه، ولی همونطور به تلمبه زدن ادامه داد. حالا که ارضا شده بودم، حواسم اومده بود سرجاش. می‌تونستم خوب تماشا کنمش. با چهره‌ی جدی، خیس عرق بود. تا حالا اینطوری ندیده بودمش. ارضا نشدنش تو شب قبل حالا اینطوری خودش رو نشون می‌داد. دقیقا مثل یه حیوون نر که افتاده به جون حیوون ماده. انگار چشمهاش جایی رو نمی‌دید. فقط می‌کرد. پیش‌بینی‌م از زود ارضا شدنش غلط بود. یه کم دیگه تلمبه زد. یه مکث کرد تا نفس بگیره. پاهام رو از روی شونه‌هاش آورد پایین. و مثل کشتی‌گیرها که فتیله‌پیچ می‌کنن من رو تابوند و دمرم کرد. کمرم رو کشید به سمت خودش. مشخص شد که می‌خواد سگی بکنه. یه تف رو چاکم و یه تف رو کیرش انداخت، مالید به کُسم و دوباره کرد توم. تلمبه زدنهاش طوری بود که کاملا به جلو پرت می‌شدم. اصلا به جثه‌ی نسبتا ریزش نمی‌اومد که بتونه اینطوری محکم تلمبه بزنه و پرتم کنه به جلو. با اینکه هنوز خیلی تحریک مجدد نشده بودم، بدون اینکه بدونم چرا، ناله‌م بلند شده بود. شاید تصویر ذهنی‌م این بود که وقتی خانمی رو با این شدت می‌کنن، نمی‌تونه ناله نکنه. نگار همونطور که خشن و محکم می‌کرد، از پوزیشنم حداکثر رو استفاده کرد و اسپنک زدن رو هم اضافه کرد. محکم و صدادار می‌زد رو باسنم. هم می‌سوخت و هم تحریکم می‌کرد. با هر چندتا تلمبه‌ی محکم، یه اسپنک هم می‌خوردم. صورتم روی تخت بود و با دستهام رون و سینه‌ها و لای پاهام رو می‌مالیدم. کم کم نگار به جلو مایل و مایل‌تر شد. تا آروم آروم کامل روم خوابید. هنوز کمرش بالا و پایین می‌شد، ولی تو اون پوزیشن، تلمبه‌‌هاش عمق و شدت زیادی نداشت. پشت دستش رو که با حرکت تندتر از قبل، کُسش رو می‌مالید، با باسن لختم حس می‌کردم. من هم همزمان از زیر خودم رو می‌مالیدم. تقریبا همزمان هر دو تخلیه شدیم؛ طوری که جیغ‌مون هم همزمان و شبیه هم بود. نگار دیگه حتی حال نداشت از روم بلند بشه. اشاره کردم به دهنم. شورتم رو از دهنم کشید بیرون.
"چیه؟ چیزی می‌خوای بگی؟"
"نگار. کیرت رو از توم در بیار لطفا"
کمرش رو بلند کرد و کیرش با صدایی شبیه باز شدن در چوب پنبه‌ای بطری دراومد.
"اوپس .... چه صدایی" و کم رمق خندید. برای چند دقیقه نفس زنان کنار هم روی تخت ولو افتادیم.
     
  ویرایش شده توسط: Minobar   
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۲۳

نفسش که اومد سر جاش، دست دراز کرد گوشی‌ش رو از روی پاتختی برداشت "دارم برات یه چیزی می‌فرستم. برو تو گوشی‌ت ببین. در مورد نحوه‌ی تخلیه و شستشو و بهداشت قبل از آنال سکس. یه استراحت بکن. بعد دقیقا همونطور که گفته انجام بده. منم تو این فاصله یه زنگ به مامام اینا می‌زنم. چند روزه خیلی خبر ندارم ازشون"
" نه نگار. این یکی رو نه. اصلا"
"چرا؟"
"بدم میاد"
"مگه تا حالا دادی؟"
"نه ولی دوست ندارم. بدم میاد"
"باز لوس شدیا. اول یه بار می‌کنمت، بعد اگر خواستی می‌شینیم درباره‌ش حرف می‌زنیم. قبلش حرفی نداریم"
"نه واقعا نمی‌تونم"
"تلفن من با خواهرم و مامانم یه کم طول می‌کشه. تموم که شد، باید آماده‌ی دادن باشی"
"نگاررررر. اذیتم نکن دیگه"
"یه سوال. تو پیش‌بینی‌ت چیه، فکر می‌کنی تا آخر امشب سوراخ کونت همچنان آکبند می‌مونه یا نه؟ با بله یا خیر جواب بده"
"نگار واقعا دوست ندارم. اذیت نکن"
"بله یا خیر. آخرِ امروز کون مستانه، آکبنده یا نه؟"
منظورش از طرح این سوال روشن بود؛ حریفم نمی‌شی. پس چرا چونه می‌زنی؟
گوشی‌م رو داد دستم تا آموزش تخلیه و تمیز کردن قبل از آنال رو ببینم و انجام بدم. خودش هم مشغول تماس با خواهرش و مامانش شد.
هر چند به تخلیه و شستشو تن دادم، باز هم خدا خدا می‌کردم بی‌خیال شده باشه. ولی با قلاده تو اتاق منتظرم بود. "ماده سگ بدی هستیا. مگه نگفتم همیشه باید قلاده گردنت باشه؟ بیا جلو ببینم" رفتم جلو و قلاده‌م کرد. زنجیرش رو گرفت و دنبال خودش کشید. چهار دست و پا، لخت، تو خونه می‌گردوندم.
کمی قبل‌تر که تو پوزیشن داگی من رو کرده بود، سر زانوهام سرخ شده بود و یه کم درد می‌کرد. و حالا با سگ گردونی، درد رو از همون اول حس می‌کردم "زانوهام درد می‌کنه. می‌شه زانوبند بهم ببندی؟"
"نع. ماده سگ بدی بودی. قلاده‌ت رو نبسته بودی‌. پس زانوبند هم نمی‌تونی داشته باشی"
کمی که گردوندم، حسابی خسته شدم و درد زانوهام روی کف سرامیکی بیشتر شد "تو رو خدا. پاهام درد گرفت"
"یه انتخاب بهت می‌دم. همینطوری ماده سگ باشی و بگردونمت یا کونت بذارم؟ انتخاب با خودته"
با شناختی که ازش داشتم، مطمئن شده بودم که امروز کونم رو باز می‌کنه. پس ادامه‌ی سگ گردونی بی‌دلیل بود.
"نه سگ گردونی بسمه"
"خب پس انتخابت چیه؟"
"من رو از کون بکن"
"نشنیدم. درست درخواست کن"
"لطفا من رو از کون بکن"
"خب عزیزم با کف یا ژل یا روغن؟"
"نمی‌شه بی‌خیال بشی؟"
"اگر انتخاب نکنی یعنی دوست داری خشک خشک بکنمت"
"نمی‌دونم آخه. کدوم بهتره؟"
"خودت انتخاب کن"
"کف"
با همون زنجیر قلاده‌م، من رو‌کشید سمت حموم. "پاشو وایسا، خم شو. دستهات رو بذار رو دیوار. قمبلت رو بده عقب"
تو یه ظرف کوچیک که از قبل آورده بود، با شامپو کف غلیظی درست کرد و انگشت کفی‌ش رو مالید به سوراخم. با کلی کف، انگشتش رو آروم کرد توم.
"نگار تو رو خدا ولم کن. خیلی تنگم. یه انگشت رو هم نمی‌تونم"
همونجور که با سرعت کم تو سوراخ کونم تلمبه می‌زد گفت: "تنگ که هستی. ولی دیگه زیادی ادای تنگا رو در میاری مستانه"
درد خاصی نداشتم. چون دفعه‌های قبلی مجبورم کرده بود که خودم رو انگشت کنم. مدام کف می‌زد به انگشتش و سوراخم. گاهی هم انگشتش رو می‌کشید و تف می‌کرد رو چاکم.
"آماده باش که می‌خوام یه انگشت اضافه کنم و دو انگشتی بکنمت"
"آیییی ..... آیییی ... آی نگار یواشتر تو رو خدا" و دست چپش رو که روی پهلوم بود، گرفتم و فشار دادم. یه کم درد داشت. ولی نه انقدر که نتونم تحمل کنم.
"نترس انگشتام باریکه. اصلا اگر درد داشته باشی حال نمی‌ده" خیلی آروم و با حوصله گشادم می‌کرد. بارها و بارها دو انگشتش رو کفی کرد و توم جلو و عقب کرد. دیگه دو انگشت، راحت و بدون درد می‌رفت تو.
"آماده‌ای برای انگشت بعدی؟" انقدر خوب گشادم کرده بود که بهش اعتماد کردم. سر تکون دادم.
"سر تکون نده. زبون داری جواب بده"
"بله. لطفا سه تا انگشتت رو بکن تو کونم"
"حالا شددددددد"
خیلی آروم، با کلی کف و تف سه تا انگشتش رو روی سوراخم بازی داد تا بالاخره تونست سرشون رو همزمان بکنه تو و همونجا نگه داشت.. "آییییییییی ... درد داره" کف رو بیشتر کرد و دوباره سر انگشتاش رو فشار داد. تحمل کردم تا کم کم حس درد کمتر شد. یه کم بیشتر کرد تو. دوباره دست چپش رو گرفتم و فشار دادم. بی‌حرکت همونجا نگه داشت. چند بار این حرکت رو تکرار کرد و هر دفعه یه کم بیشتر فرو کرد تو، تا بالاخره سه تا انگشتش رو کامل تو سوراخم جا داد. و بعد از کمی استراحت دادن، آروم شروع کرد به جلو عقب کردن.
"نگار پاهام خسته شده" ساعت نداشتم ولی بیشتر از بیست دقیقه طول کشیده بود.
"خب باشه. چار دست و پا شو و قمبل کن" کف حموم سگی نشستم.
انگشت چهارم، انگشت کوچیک بود که راحت کرد تو. منم درد زیادی حس نکردم. کم کم و بدون عجله یه ذره یه ذره انگشتاش رو فاصله داد تا کاملا گشاد شدم.
"خب وقتشه"
قلاده‌م رو گرفت و بردم تو اتاق جلوی تخت تا ساک بزنم. تا جایی که می‌تونستم پرتف براش ساک زدم تا راحت‌تر بره توم.
"چقدر خوبه که یاد گرفتی که پر تف ساک بزنی. دختری که ساک پر تف نزنه نمره‌ش تو سکس زیر ده می‌شه. درست می‌گم استاد؟" شیطانی و یا جیغ خندید. "حالا چار دست و پا روی تخت"
شروع کرد کف زدن به کیرش و سوراخ من و انگشتاش. اول دوباره با انگشت من رو کرد. و هر بار یه انگشت اضافه کرد تا سوراخم کامل باز بشه. "خب الان نوبت چیه"
با کمی ترس و دلهره گفتم "کیرت رو بکنی تو کونم"
"جوووون .... حتما مستانه جوون" سر کیرش رو‌ گذاشت و آروم فشار داد. تعجب کردم. هیچ دردی نداشت. وقتی دید عکس‌العملی که نشونه‌ی درد باشه ندارم، آروم آروم کرد تو "اوووه مستانه چه خوب گشاد شدی ..... کیرم تا خایه تو کونته" و شروع کرد تلمبه زدن.
حس لذت خاصی نداشتم، ولی مشخص بود نگار حسابی لذت می‌بره "جووون چه کووونی ..... کیرم تو ‌کونت مستانه .... کونت رو ‌گاییدم عزیزم ..... جووون .... کون گنده‌ی قلمبه و ناز مستانه رو دارم میگام ...... مستانه جونم رو لخت کردم و دارم کونش می‌ذارم .... سکس با دختر فقط گاییدن کونش" انقدر حرفهای بی‌تربیتی زد که کاملا تِرن آن شدم. باز همون تضاد شخصیت بیرونی و اجتماعی‌م با شخصیت پنهانی و محرمانه‌م برام هیجان‌انگیز شده بود. تو کمتر از چند ماه به جایی رسیده بودم که یه بچه دانشجو داشت آنالی باهام سکس می‌کرد. تلمبه‌های نگار سفت و محکم بود و کماکان حرفهای تحقیر کننده و سکسی می‌زد. از یه جایی به بعد کنترلش از دستش خارج شد. طوری تلمبه ‌زد که به جلو‌، پرت شدم و فقط بخاطر قلاده‌م از پوزیشن داگی خارج نشدم و پهلوهام که تو دست کفی‌ش بود، از دستش در ‌رفت. دوباره من رو گرفت و ‌کشید سمت خودش. معلوم بود که تو اوج هیجانه. و بعدش فقط چند تا تلمبه‌ی دیگه تو کونم زد و ارضا شد و کشید بیرون و خم شد رو کمرم. منم که با حرفها و ‌کارهاش و از شدت لذتش و شکلی که من رو می‌گایید تحریک شده بودم، فقط با یه کمی مالیدن بدن خودم به لرزه افتادم و تخلیه شدم و افتادم کنارش.
" هوووووووه .... چه حالی داد ...... مستانه عجب کون ردیفی هستی ..... گاییدن کون گرد و سفید و قلبمه‌ت خیلی حال داد. کیف می‌کنم که کونی‌ت کردم. خانووومِ کونیِ خودم"
"خیلی بی‌تربیتی"
"درد نداشتی که؟"
"نه. انگار خیلی واردی"
"آره. از دبیرستان کونِ خیلی از همکلاسیهام رو باز کردم"
"واقعااااااااا؟"
"آره چرا انقدر برات عجیبه؟"
"این خیلی که میگی یعنی چند نفر"
"شاید حدود ۱۰ نفر. دخترا تو اون سن کنجکاون و چون هنوز راحت کُس نمی‌دن، سوراخ کونشون تنها گزینه‌شون برای کنجکاوی و حال کردنه"
"واقعا کون ۱۰ تا از همکلاسیهات گذاشتی؟"
"آره تو ۴ سال‌ِ دبیرستان، دخترها به همدیگه خبر می‌دادن که برای اینکه کنجکاوی‌شون رو برآورده کنن می‌تونن سراغ کی برن"
"هیچ‌وقت گیر نیفتادی؟"
"چون هیچ‌وقت خشن نبودم و آسیب نمی‌زدم، معمولا کسی نمی‌فهمید. فقط یه بار مامان یکی‌شون فهمید و اومد دعوام کرد. ولی من حاشا کردم. با این حال باور نکرد، ولی برای اینکه دردسر نشه و آبروی دخترش نره، خوشبختانه کش نداد قضیه رو. یکی از معلمها هم که انگار شایعه‌ای شنیده باشه، بهم شک کرده بود. ولی من یه مدت کرکره‌ی مغازه رو کشیدم پایین تا آبها از آسیاب بیفته. ولی چون خوشم می‌اومد و تقاضا هم زیاد بود، دوباره درخواستها رو می‌پذیرفتم" و خندید.
"عجب نسلی هستید شماها"
"نسل شما زیادی تعطیل بوده. وگرنه هیجان و‌ کنجکاوی جنسی، تو اون سن خیلی عادی و طبیعیه"
"برای ما عادی و طبیعی نبود"
"خب شما خودتون عادی و طبیعی نبودید"
و با لحن شوخی ادامه داد "و خب الان هم حقتونه که لخت، زیر نسل ما بخوابید تا از کون بگاییم‌تون" و بلند خندید
"کوفت بی‌تربیت"
"جوووون .... از این به بعد چه کونی ازت بگام مستانه جوون"
"یعنی کلا بی‌تربیتی ها ..... دست خودت نیست" و می‌دونستم این حرفش ظاهرش شوخیه، اما با توجه به لذتی که از آنال سکس با من برده بود، در عمل همین کار رو ‌خواهد کرد.
"فقط مستانه. این یه قانون جدی و مهمه: حالا که سوراخت باز شده، هر وقت قراره همدیگه رو ببینیم، باید کونت کاملا آماده باشه که اگر هوس کردم درجا بکنمت"
رسما به تصرف و کنترل کامل نگار دراومدم.
     
  ویرایش شده توسط: Minobar   
مرد

 
سلام داستانت رو خیلی خیلی دوست دارم، لطفا ادامه بده
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۲۴

وقتی پارتنر آدم دانشجوی کامپیوتر باشه، ممکنه هوس کنه برای هر چیزی کد بذاره و برای کسی مثل من به خاطر سپردن اون کدها هم خودش یه داستانی می‌شه.
نگار چند تا کد برام تعیین کرده بود و موظف بودم طبق اون پروتکل رفتار کنم. مثلا وقتی میاد خونه‌م، اینکه جلوی در چطوری ازش استقبال کنم، هر کدوم یه کد داشت. با لباس، ایستاده با لبخند، مثل یه خانم متشخص و محترم، یا ایستاده با لباس زیر، مثل یه دوست دختر آماده‌ی دادن، یا چار دست و پا و قلاده‌م به گردنم و زنجیر قلاده‌م تو دهنم آماده‌ی تحویل به صاحبم مثل یه سگ ماده، یا به حالت سجده با لباس زیر سکسی مثل یه برده‌ی جنسی، یا کاملا لخت مثل یه پورن استار. برای هر کدوم یه کد تعیین کرده بود و قبل از اومدنش برام می‌فرستاد و من باید مطابق اون کد خودم رو آماده می‌کردم. حتی اینکه چطوری قراره بکندم هم کد داشت. کد سکس از جلو با کد سکس از پشت فرق داشت. گاهی هم هر دو تا رو با هم می‌فرستاد. با این حال گاهی برای سورپرایز، یا کدی نمی‌فرستاد یا برخلاف کدی که فرستاده بود عمل می‌کرد. مثل چند روز بعد از اولین آنال سکس، که بدون فرستادن کد اومد دفترم.
بعد از اینکه کلی روی پروژه‌مون کار کردیم گفت "برو دستشویی و کار تخلیه و شستشو رو انجام بده می‌خوام بکنمت"
آروم گفتم "تو دانشکدددددده ه ه ه ه؟؟؟؟؟؟ ..... نه بابا .... بیخیاااااااااال"
"بدو وقت نداریم. ده دقیقه دیگه میام. از ممه به پایین، لخت منتظرم باش" هم حوصله‌ی دردسر شستشو و تخلیه رو نداشتم، هم بخاطر زمان‌بر بودنش یه کم استرس داشتم. با این حرفها، می‌دونستم هوس کرده و تا نکندم بی‌خیال نمی‌شه. با کلی ترس و اضطراب، راه افتادم سمت دستشویی. شلوار و شورتم رو کامل درآوردم و از دستگیره‌ی در آویزون کردم و تخلیه کردم و شستشو دادم. تی‌شرت و سوتینم رو هم دادم بالا و همونجور نیمه لخت منتظر موندم.
"بازم که قلاده‌ت رو نبستی"
خودم رو زدم به نشنیدن: "چرا دیر کردی؟"
"تصور اینکه استاد، تو دستشویی دانشکده، لخت منتظر دانشجوش وایساده تا بره و بکندش برام جذاب بود"
همونجور آروم و پچ پچ کنان سرش غر زدم "یعنی واقعا مریضی ها"
شورت چرمی رو پوشید. کیرش رو هم تنظیم کرد روش. "خم شو ساک بزن"
همزمان با ساک زدنم، خودش هم کف دستش رو تف می‌زد و می‌مالید روی سوراخهام. "خب حالا برگرد" برگشتم و تا جایی که می‌تونستم خم شدم و باسنم رو دادم بالا.
رو کیرش یه تف گنده انداخت و گذاشت رو کُسم و یه کم مالید و کرد تو. با همون صدای آروم ناله کردم: "آی‌ی‌ی‌ی ... می‌خوای از کُس هم بکنی‌م؟"
"آره عزیزم هوس کُست رو هم کردم" و شروع کرد تلمبه زدن. همزمان هر دومون خودمون رو هم می‌مالیدیم. نگار علاوه بر کُس خودش، سوراخ من و سینه‌هام رو هم دستمالی می‌کرد. کاملا هات شده بود. و طبق معمول، هات شدن نگار، من رو تحریک می‌کرد. تند تند مالیدم تا ارضا شدم. بعد از تخلیه شدن، تنها حسی که برام مونده بود، استرس بود؛ استرس این که کسی بخواد بیاد تو دستشویی. نگار ول کنم نبود. یه کم که از کُس من رو‌ کرد، درآورد و برم گردوند. دست انداخت زیر رون راستم و پام رو آورد بالا و از زیر، کیرش رو کرد تو سوراخ کُسم‌ و همزمان با تلمبه زدن شروع کرد به بوسیدنم. هر از گاهی هم پستونهام رو می‌گرفت و محکم فشار می‌داد، طوری که دستم رو می‌ذاشتم رو دهنم که جیغ نزنم. احساسم ترکیبی از لذت و ترس بود. پوزیشن جذابی بود. ولی راحت نمی‌تونست توم تلمبه بزنه. بی‌خیال شد. دوباره برم گردوند. و پشت سر هم تف انداخت روی چاکم. منم دستم رو پر از تف کردم و رسوندم به سوراخم. کیرش رو هم تف زد و سرش رو گذاشت رو سوراخ کونم و فشار داد. با اینکه آخر هفته چند بار آنالی باهام سکس کرده بود، ولی باز تنگ بودم. ناچار ازم خواست خودم رو انگشت کنم. خودش هم در رو باز کرد سر و گوشی آب داد و رفت مایع دستشویی ریخت کف دستش و اومد. با کف، اول یه انگشتی و بعد دو انگشتی گشادم کرد. چون مجبور بودیم سریع من رو گشاد کنیم، یه کم درد داشتم. انگشت سوم دیگه واقعا درد داشت. ناله کردم. همونجور به نجوا گفتم "آخ نگار جر خوردم"
"باید تحمل کنی"
روی کیرش کف و تف زیاد زد و گذاشت رو سوراخم و فشار داد. "آیییییییی...." باز دردم اومد. شورتم رو از روی دستگیره‌ی در برداشت و کرد تو دهنم. دوباره کف و تف زد و دوباره گذاشت روی سوراخم و فشار داد. یه کمش رفت تو. از فشارش نفسم بند اومد.
"واقعا تنگی ها"
شورتم رو از دهنم درآوردم: "چقدر رفته تو؟"
"فقط سرش"
"وای نگار نمی‌تونم"
"تحمل کن" و فشار داد
"آییییی نگار جرم دادی" شورتم رو از دستم گرفت و دوباره چپوند تو دهنم.
بالاخره کیرش با فشار رفت توم. یه کم صبر کرد. تا نفسم بیاد سر جاش.
همزمان با گرفتن و فشار دادن و مالیدن ممه‌هام، آروم شروع کرد به تلمبه زدن. لذت زیادی نبردم، چون درد داشتم. ولی نگار باز گرم شد. و کم کم، کردنش هم شدیدتر شد. خوشبختانه حالش خراب بود. و خیلی زود آبش اومد و خودش رو خیس کرد. کیرش رو درآورد. من رو بوسید. شورت رو از دهنم درآورد و گذاشت تو جیبش.
"نگار شورتم رو بده"
با یه بوس از گونه و خنده و فشار دادن دستم رفت بیرون.

ولی کمتر از بیست و چهار ساعت بعد باز دوباره تو دفترم بود، بدون قرار و اطلاع قبلی: "سلام خانوووووم"


آروم از ترس اینکه کسی بشنوه گفتم "سلام. خوبی؟ غلط نکنم باز یه خوابی برام دیدی"
"هاهاها ..... دیگه زبل شدی. نمی‌شه به این راحتیا غافلگیرت کرد. همه چی اومده دستت"
"می‌شه تو دانشکده کمتر شیطنت کنی؟ من که آخر هفته کامل تو چنگت‌م. هر کاری می‌خوای باهام می‌کنی. اینجا یه کم مراعات کن دیگه"
"باشه. روش فکر می‌کنم"
از چارچوب در بیرون رو‌ نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی اون دور و بر نیست. از توی کیفش یه بسته درآورد و گرفت سمتم: "این برای شماست خوشگل خانووم"
"واااای تو باز از کیفت بسته درآوردی. هر وقت این کار رو می‌کنی یعنی یه خوابی برام دیدی"
با خنده گفت: "چیز بدی نیست بگیرش"
گرفتم و بازش کردم. یه ست تاپ و شلوارک آبی با گلهای درشت سیاه و سفید بود.
"مرسی نگار. چه بامزه‌ست"
"خب بپوشش ببینم اندازه‌ته یا نه. به فروشنده گفتم اگر اندازه نبود میارم عوض می‌کنم"
"هاااااااااااااا؟ جانم؟ ........ منظورت الان و اینجا که نیست"
"چرا دیگه همینجا پرو کن" و پا شد راهروی بیرون رو نگاه کرد تا مطمئن بشه کسی نمیاد و در رو بست.
"نکن نگار. پوشیدن و درآوردنش کلی طول می‌کشه"
"خب پس بهتره عجله کنی دیگه"
معلوم بود کوتاه بیا نیست.
"آخرش سرم رو به باد میدی تو"
"فقط مدل این تاپ و شلوارک طوریه که وقتی به تن خوب وایمیسته که چیزی باهاش نپوشی"
"وااااااای خدایا دیونه شدم از دست این دختر"
نتونست جلوی خودش رو بگیره و ریز ریز خندید. حتی در بدترین موقعیت هم که بودم، از دیدن این مدلی خندیدنش ذوق می‌کردم.
"از کفش و جورابت شروع کن"
از روی صندلی بلند شدم. کفشهام رو از پام درآوردم. خم شدم جورابم رو دربیارم که اومد نزدیکم و دست گذاشت روی چاک باسنم.
"نگار نکن. بذار زود انجامش بدم تموم بشه"
"من که کاری باهات ندارم. تو کارت رو بکن" راه دیگه‌ای نبود. همونجور که دستاش، چاکم رو دستمالی می‌کرد، جورابم رو درآوردم. مقنعه‌م رو برداشتم. دکمه‌های مانتو رو یکی یکی باز کردم و مانتو رو هم درآوردم.
"وایسا یه کم نگاهت کنم" یه کم رفت عقب تا خوب تماشام کنه.


با تیشرت سفید و شلوار مشکی بدون کفش وسط دفترم تو دانشگاه وایسادم تا خانوم من رو دید بزنه. رضایت که داد، دکمه و زیپم رو باز کردم و شلوارم رو هم درآوردم. "جوووون .... مستانه جون با شورت"
"مریضی واقعا"
تی‌شرت رو هم درآوردم.
"خب حالا بده بپوشم تا کسی نیومده و آبروم نرفته"
"گفتم که چیزی زیرش بپوشی قشنگ نمی‌شه"
"نگار اذیت نکن بابا"
"یاللا دربیار"
وقتی برای چونه زدن نداشتم. قلاب سوتین و باز کردم و درش آوردم. دستم رو سریع گذاشتم روی پستونهام. اشاره کرد به شورتم. بحث با نگار، واقعا بی‌فایده بود. با دستِ آزادم به نوبت از چپ و راست، کش شورتم رو گرفتم و دادم پایین و بقیه‌اش رو با پاهام درآوردم و دستم رو گذاشتم رو کُسم. "جوووون چه کُس ردیفی هستی"
"دیوونه‌ای بخدا ......... خب حالا بده بپوشم"
"نه می‌خوام یه کم تماشات کنم. دستت رو بردار"
"نگار انقدر کرم نریز"
"مستانه خیلی بی‌تربیتی. کرم نریز حرف زشتیه ها" و خندید.
اول تاپ رو داد. تنم کردم. بعد هم شلوارک رو پوشیدم. تنگ بود ولی طرح بامزه‌ای داشت.


"ای جان خوشگل خانوووم خودم. صاف وایسا ببینمت. عجب گوشتی هستی .... بیا یه بوس بده خانووومم" بعد از بوسه، رفتم لباسم رو بردارم و بپوشم. نگار نشست. "صبر کن. بیا اینجا شلوارکت رو بکش پایین و با شکم بخواب روی پاهام. باید این رو بکنم توت" و همون موقع یه بات پلاگ از کوله‌ش درآورد.
"وااااای .... نگااااااار ...... من چیکار کنم از دستت" واقعا خسته شده بودم، هم از اینکه مدام استرس داشته باشم و هم اینکه مثل یه اسباب بازی یا حیوون خونگی تو دست نگار باشم.
"بیا بخواب اینجا" و اشاره کرد به پاهاش.
"نه نگار بی‌خیال"
"هر چی زودتر کونت رو لخت کنی زودتر تموم می‌شه ها" اصلا نمی‌شنید.
"نگار فقط یه بار لو برم نابود می‌شم"
"دیروز مشخص شد که سوراخ کونت زود جمع می‌شه. فعلا یه مدت باید گشاد نگه‌ت دارم. زود باش. منم کار دارم باید برم. این همه راه اومدم تا علاوه بر دیدنت تو این تاپ و شلوارک خوشگل، این رو هم توت جاساز کنم و برم. فکرش رو هم نکن که بدون اینکه فرو کنم تو کونت، برگردم و برم. اگر ناز نکرده بودی، الان تموم شده بود. برای خودتم خوبه. آخر هفته که می‌خوای بدی، کیرم راحت می‌ره تو کونت" طبق معمول چاره‌ای نداشتم. رفتم سمتش "فقط تو رو خدا هر کاری می‌کنی زود باش نگار" خودش شلوارکم رو کشید پایین. من رو خوابوند روی رونهاش. بات پلاگ رو آورد جلوی لبهام، فرو کرد تو‌ی دهنم و شروع کرد جلو عقب کردن. تا جایی که می‌تونستم تفی‌ش کردم. چند تا تف گنده انداخت رو سوراخم و آروم گذاشت و فشار داد. تو نرفت. باز بات پلاگ رو کرد تو دهنم و انگشتش رو هم تفی کرد و کرد توم. انگشت نگار لاغر بود راحت می‌رفت و می‌اومد. حتی وقتی دو تا انگشتش رو کرد توم، خیلی دردم نیومد. حتی یه جورایی خوشم هم اومده بود، اگر استرس و ترس از رفتن آبروم رو نداشتم. یه کم که دو انگشتی تلمبه زد، بات پلاگ رو از دهنم درآورد، تف انداخت روش و گذاشت رو سوراخم. و فشار داد "آیییییی .... نگار کلفته. نمیره توم" از تو کوله‌اش، شورتم رو که روز قبل برداشته بود درآورد و کرد تو دهنم. کلا از نظرش کارکرد شورت من این بود که تو دهنم باشه تا اینکه بپوشمش.
"باید تحمل کنی. چاره‌ای نداری" و با فشار بالاخره همه‌ش رو تو کون تنگم جا داد.
"خب تموم شد"
بلند شدم. یه کم که خم شدم تا شلوارک رو بکشم بالا، کامل تو کونم حسش کردم. شورتم رو از تو دهنم درآوردم‌
"چند ساعت باید توم باشه؟"
"امروز تا آخر وقت. حالا یه کم راه برو ببینمت"
سختم بود. نمی‌تونستم ‌کاملا عادی قدم بردارم.
"چرا مثل پاره‌ها راه میری مستانه. صاف راه برو"
"نمی‌شه خب. چطوری با چیز به اون کلفتی که کردی توم، صاف راه برم"
"یه کم راه برو تا عادت کنی. یادت باشه حالا حالاها توی کونت مهمونه. یه چیز دیگه، به نظرم وقتشه یه تنبیه بذارم تو برنامه‌ت. به عنوان دُز یادآوری. برات خوبه. جزییاتش رو بعدا بهت می‌گم"
با یه بوس محکم از لبم نذاشت چیزی بگم. تی‌شرت و شورت و سوتینم رو برداشت و گذاشت تو کیفش و با خنده‌ی شیطونی همیشگی‌ش گفت: "اینا رو فعلا لازم نداری" فایده‌ای نداشت اعتراض کنم. شلوارم رو روی شلوارکم پوشیدم و مانتو رو هم روی تاپ.
وقتی رفت سعی کردم چند قدم راه برم تا به بات پلاگ عادت کنم. خیلی زود قلقش دستم اومد. باید خیلی آروم راه می‌رفتم. و زاویه‌هایی که ممکن بود اذیت بشم رو تست کردم. نشستن برام سخت بود ولی چاره‌ای نبود.
کلاسهای اونروز و جلسه‌ی شورای آموزشی رو با مهمون جدیدی که توم بود رفتم.
     
  ویرایش شده توسط: Minobar   
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۲۵

آخر هفته موعد تنبیه بود. طبق چیزی که گفته بود، تنبیهم ۸ ضربه روی باسن و ۷ ضربه روی شکم با اعمال شاقه بود. تنبیه خیلی سنگینی نبود. فقط نمی‌دونستم منظورش از اعمال شاقه چیه، که اون رو هم چهارشنبه وقتی سر موعد مقرر با دو تا بطری دلستر بزرگ اومد فهمیدم: "نگار یه تنبیهت اینه که تا اجازه ندادم نمی‌تونی بری بشاشی. تا اون موقع هم انقدر باید مایعات بخوری تا مثانه‌ت کامل پر بشه. اینا رو باید بخوری. مخالفت هم تعداد شلاقهات رو سه برابر می‌کنه" و دلستر رو داد دستم. ناچار اطاعت کردم. کمتر از نیم ساعت بعد، دستشویی‌م گرفت. با این حال، نگار باز هم به زور، مایعات به خوردم می‌داد و اجازه‌ی دستشویی رفتن هم بهم نمی‌داد. به التماس افتادم: "نگار تو رو خدا .... تو رو‌ جون مامانت .... بذار برم دستشویی .... بخدا داره می‌‌ریزه .... نگار غلط کردم . هر دستوری بدی فورا انجام می‌دم. تو رو خدا ... دارم میترکم" گوشش بدهکار نبود. دیگه کاملا خم شده بودم. نمی‌تونستم صاف وایسم. دستهام لای پام بود و هی این پا و اون پا می‌شدم. وضع زارم رو که دید رضایت داد.
"خب می‌تونی بری دستشویی. ولی قبلش باید شلاقهات رو بخوری. امروز قراره با مثانه‌ی پر شلاق بخوری"
"وای نگار خب می‌ریزه که"
"خب باید سعی کنی خودت رو نگه داری"
"نگار همینطوری هم نمی‌تونم"
"مشکل خودته"
"نگار تو رو خدا"
"زود باش. برو شلاقت رو بیار و تا لباس زیرت لخت شو" تصمیم گرفتم مخالفت نکنم. از ترس اینکه جیشم بریزه، با حالت دو، رفتم از اتاق خواب شلاق رو آوردم. تا شورت و سوتین لخت شدم.
"آفرین چون الان دختر حرف گوش کنی شدی، شلاق‌هات از ۱۵ تا می‌شه ده تا. پنج تا رو کونت. ۵ تا رو شکمت. دوست دارم این دفعه تو اتاق خواب شلاقت بزنم"
"مگه تو حموم نمی‌زنی؟"
"چرا حموم؟"
"خب ممکنه نتونم خودم رو نگه دارم"
"نه باید خودت رو نگه داری. فوقش جیشت بریزه پاکش می‌کنی" و دستم رو گرفت و برد سمت اتاق خواب. مثل یه بره‌ی رام باهاش رفتم. فرش کف اتاق خواب رو جمع کرد.
"رو به آینه‌ی قدی وایسا. پاهات رو یه کم باز کن" دست انداخت و قلاب سوتینم رو باز کرد "با پستون لخت شلاق بخوری باحال‌تره. دستت رو پشت سرت قلاب کن. هر وقت آماده بودی بگو"
خودم رو تو آینه‌ی قدی تماشا کردم. فقط یه شورت پام بود. نگار حق داشت تحریک بشه. تصمیم داشتم خودم رو کنترل کنم تا جیشم نریزه. "من آماده‌ام تا شلاقم رو بخورم"
از تو آینه دیدم که دستش رفت بالا و شلاق محکم رو باسنم فرود اومد. جیغ زدم و به سختی خودم رو‌منقبض کردم تا در حالی که درد شلاق رو تحمل می‌کردم، خودم رو کنترل کنم، که جیشم رو نگه دارم "آیییییییی ..... یک"
دومی رو برخلاف عادتش، انقدر سریع و بی‌فاصله و محکم زد که حتی نرسیدم خودم رو منقبض کنم. موجی که شلاق روی لمبرها و‌ رونهام ایجاد کرده بود رو، حتی از نمای روبروی آینه هم می‌تونستم ببینم. یه جیغ بلند زدم و گریه‌م گرفت. شورتم خیس شد و از روش جیش زرد رنگم روی رونم و ساق پاهام راه افتاد و ریخت روی کف سرامیکی اتاق.
"آی نگاااار"
"مستاااااااااااااااااانه؟ .... چیکااااااااااااار کردی؟ .... شاشیدی تو خودت؟ ... دختره‌ی بد"
حس بدی داشتم. تو آینه استیصال خودم رو دیدم. جلوی بقیه‌ی جیشم رو گرفتم. نگار شلاق رو برد بالا و محکم زد. باز خیلی محکم بود. بازم جیشم ریخت. نتونستم جلوش رو بگیرم.
"نگار دیگه نزن"
بهم رحم کرد. دستم رو گرفت و برد تو حموم "همینجا بشاش. لازم نیست شورتت رو دربیاری. بشاش تو خودت" همونجور وایساده خودم رو ول کردم و زیر نگاه نگار مجبور شدم همینجور بشاشم تو شورتم. انقدر جیشم زیاد بود که همینجوری ازم می‌اومد. "خودت رو با این خشک کن. چون قبل از اینکه بری حموم و خودت رو بشوری، باید کف اتاق خواب رو تمیز کنی" و شلوارم رو پرت کرد سمتم. تو فاصله‌ای که پایین تنه‌م رو با شلوار خشک می‌کردم، با دستمال حوله‌ای و سطل و شوینده اومد، تا کف اتاق رو تمیز کنم. در حالی که نگار با لذت تماشام می‌کرد، مجبور شدم شورت خیسم رو دربیارم تا نچکه روی کف اتاق و لخت مادرزاد نشستم رو زمین و چهار دست و‌ پا مشغول تمیز کردن و سابیدن کف اتاق شدم. یه کم که گذشت نگار کشوی پاتختی رو باز کرد و تا قبل از اینکه متوجه بشم چی رو برداشته، چونه‌م رو گرفت و بات پلاگ رو، با فشار کرد تو دهنم و جلو عقب کرد و یه تف رو سوراخم انداخت و با چند بار جلو و عقب کردن و فشار دادن بالاخره توم جا داد."آیییی نگار"
"این منظره‌ی سوراخ کونت، بات پلاگ رو کم داشت عزیزم" ناچار همونجور لخت با پلاگی که تو کونم جا داده بود، مشغول تمیز کردن شدم.
نگار از نمایشی که راه انداخته بود کاملا لذت می‌برد. برای بیشتر کردن لذتش، اومد پشتم شروع کرد دستمالی باسنم و بعد انگشت کردن کُسم. با این کارش حس و حال من هم تغییر کرد. خیلی طول نکشید که نگار شورت چرمی‌ش‌ رو ‌پوشید. کیرش رو روش جا داد و اومد جلوم. و چند تا تلمبه‌ی محکم تو دهنم زد.
معلوم بود حسابی هات شده. رفت پشتم. رو زانو نشست و کرد تو کُسم. و شروع کرد تلمبه زدن."تو به کارت برس. شاشت رو تمیز کن از کف اتاق دخترِ بد" همونجور چار دست و پا، در حالی که نگار سفت و‌ محکم تو کُسم تلمبه می‌زد، مشغول بقیه‌ی کارم شدم. تو یه لحظه، نگاهمون تو آینه به هم گره خورد. هر دو محو تماشای گاییده شدن یه خانوم لخت در حال نظافت کف زمین بودیم. با هر تلمبه‌ی نگار پستونهام جلو و عقب میر‌فتن و لمبرهام موج برمی‌داشت. نگار پهلوهام رو رها کرد. همزمان با تلمبه‌هاش، با یه دست موهام رو کشید و با دست دیگه محکم زد رو باسنم. "آیییی نگار" فقط چند تا تلمبه و اسپنک دیگه بهم زد تا به اورگاسم رسید "هووووووه. چه حالی داد" کیرش رو از توم کشید بیرون، یه کم نشست. بعد بلند شد و در حالی که می‌رفت سمت آشپزخونه گفت "زود کارت رو تموم کن دختر"
"چشم"
     
  ویرایش شده توسط: Minobar   
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۲۶

وقتی روز وسط هفته تعطیل رسمی باشه، سختیِ یه هفته‌ی کاری تا حد زیادی کم می‌شه. روال دیدارهای مفصل من و نگار، محدود به تعطیلات آخر هفته بود و معمولا وسط هفته، به کارهامون می‌رسیدیم، حتی اگر تعطیل بود. ولی وقتی دو مونده ساعت به ظهر مسیج داد که تا یه ساعت دیگه می‌رسه نتونستم متعجب و خوشحال نشم. متعجب، چون می‌دونستم برنامه‌ی درس خوندنش براش مهمه. و خوشحال، چون هوس دیدنش رو داشتم.
مسیج بعدی‌ش، یه کد جدید بود که باید براساس اون، دم در ازش استقبال می‌کردم. لباسم باید شامل تی‌شرت سفید، شلوار و شورت می‌بود. چشم‌بند روی چشمم و قلاده‌م به گردنم با زنجیرش لای لبهام. دستهام پشتم تو همدیگه قلاب شده، زانو زده و‌ منتظر. یه کم ترکیبش عجیب بود ولی گذاشتم به حساب جزییات نمایشی مورد علاقه‌ش و راس ساعت مقرر همونطور که گفته بود، آماده شدم.
صدای چرخش کلید توی قفل رو که شنیدم سریع چشم‌بندم رو کشیدم روی چشمهام و رفتم جلو در و زانو زدم. اومد داخل و در رو بست و بدون هیچ حرفی صدای زیپ کوله‌ش رو شنیدم. رفت پشتم. دوتا دستم رو گرفت و شروع کرد از مچ به همدیگه بستن. طاقت نیاوردم "واااا!! چه خبرته؟" جوابی نداد. کار بستن دستهام رو که تموم کرد باز پرسیدم "نگار! می‌خوای باهام چی‌کار کنی؟"
"هیسسس! هینجا ساکت و بی‌حرکت بمون تا بیام" و صدای پاش رو شنیدم که با عجله به سمت اتاق خواب یا جایی همون حول و‌حوش می‌رفت. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که اومد زنجیر قلاده‌م رو گرفت "بلند شو" و من رو با چشمها و دست بسته دنبال خودش کشید‌ و تا داخل حموم برد. شلوارم رو کشید پایین و کامل درآورد. قلاده‌م رو به سمت پایین کشید. ناچار زانو زدم. زنجیر قلاده‌م رو یه کم دیگه هم کشید تا سرم بیاد پایین‌تر. "این چند وقت هر بار دیدمت قلاده نداشتی. چند بار هم با حرفم مخالفت کردی. تنبیه لازمی. این دفعه شکل تنبیه‌ت فرق می‌کنه. تنبیهت اینه. تا به خود بیام اول کمی صدای شرشر آب و بعد خیس شدن سرم. تازه متوجه شدم تنبیهم چیه. نگار داشت آه می‌کشید و جیش می‌کرد رو سرم. تا خواستم اعتراض کنم، با کشیدن قلاده‌م کمی سرم رو آورد بالا و جریان گرم جیشش روی صورتم جاری شد. از ترس اینکه تو دهنم نریزه لبهام رو هم بهم فشار دادم. عق زدم. امکان هیچ مقاومتی نداشم. دستهام پشتم بسته بود. سرم هم با قلاده‌م مهار شده بود. نگار با لذت آه می‌کشید و از خالی شدن مثانه‌ش لذت می‌برد: "آآآآه ه ه ه ... می‌دونی چقدر خودم رو نگه داشتم؟ ... جووون .... عزیزم دارم جیش می‌کنم روت ...... اووووه ........ چه حالی می‌ده .... مثانه‌م رو روی مستانه‌م خالی می‌کنم ..... هوووووه" بازم عق زدم. مدتها بود که همچین حسی از تحقیر شدن نداشتم. مشخص بود که مثانه‌ش خیلی پره. بدون قطع شدن، جریان جیش نگار، روی صورتم و بدنم و پاهام جریان داشت. بینی‌م پر از بوی جیشش شده بود. "حال می‌کنی عزیزم گذاشتم با جیشم دوش بگیری؟ هنوز یه کم دیگه هم جیش دارم برات"
تعجب کردم با این جثه‌ی ریز، چقدر حجمش زیاد بود. "آخیش .... راحت شدممممم ..."
"نگار این چه کاری بود"
حرفم رو قطع کرد "اوووه نه یه کم دیگه مونده" و سرم رو کشید جلوتر و باز دوباره شروع کرد به جیش کردن روی صورتم. باز از ترس اینکه تو دهنم نره بقیه‌ی اعتراضم رو خوردم و لبهام رو بهم فشار دادم. "تموم شددددد ................... اخ نه یه ذره دیگه داره میاد ..." ته مونده‌ی شاشش رو هم با فشار کم رمقی ریخت رو صورتم. "خب به نظرت خودم رو با چی خشک کنم؟" دنباله‌ی موهام رو که با کش بسته بودم گرفت و محکم کشید سمت خودش. با وجود چشم‌بند هم می‌شد حدس زد که داره با موهام، کُسش رو خشک می‌کنه. "موهات، کُس‌خشک‌کنِ خوبیه مستانه" خندید
"تا برگردم، از جات تکون نمی‌خوریا"
صورتم، بدنم پایین تنه‌م، تی‌شرتم، حتی چشم بندم کاملا خیس شده بود. صدای شر شر آب از دستشویی اومد. چند دقیقه بعد دستهام رو باز کرد. "چشم بندت رو بردار" چشم بندِ خیس از جیش رو برداشتم و یه نگاه به دور و بر کردم. کف حموم پر از شاش زرد رنگ نگاربود. کف شوی حموم رو با یه تیکه نایلون مسدود کرده بود. تمام جیشش کاملا کف حموم جمع شده بود. شورت و شلوارش تنش بود و جلوی در حموم یه صندلی گذاشته بود و نشسته بود به تماشای من که با یه تی‌شرت و شورت خیس از جیشش روی دو زانو نشسته بودم. "خیلی بدی نگار. این چه کاری بود؟"
"زبون درازی نکن. ضمنا تنبیهت هنوز تموم نشده. باید کف حموم رو تمیز کنی. شروع کن. تی‌شرتت رو دربیار و کف حموم رو باهاش تمیز کن" هنوز با لخت شدن وقتی اونجوری تماشام می‌کرد راحت نبودم. همونجور روی زانو چرخیدم تا پشت بهش تی‌شرت رو دربیارم داد زد: "نخیر. رو به من درش بیار. می‌خوام وقتی داری تمیز کاری می‌کنی، تکون خوردن پستونای خوشگلت رو تماشا کنم. قبل از کف حموم خودت رو باهاش خشک کن" درش آوردم و از موهام شروع کردم. سینه‌هام، شکمم، بازوهام، رونهام و حتی زیر بغلم خیس بود. همه رو خشک کردم. در واقع اسمش رو نمی‌شه گذاشت خشک کردن. بیشتر جمع کردنِ آبِ روی بدنم بود، چون تی‌شرت تقریبا خودش کامل خیس بود. نگاهی به نگار کردم. با خنده‌ی تحقیر کننده اشاره کرد به کف حموم. شروع کردم جمع کردن جیشها با تی‌شرت. با درموندگی گفتم: "خب راه آبِ کف حموم رو بستی. نمیشه با یه تی‌شرت اینجا رو خشک کرد. چی‌کار کنم؟" با دستش اشاره کرد که تی‌شرت رو بیارم بالا. داشت حسابی ازش جیش می‌چکید و رنگ سفیدش کاملا زرد شده بود. بعد اشاره کرد ببرم عقب و دوتا دستش رو کنار هم مشت کرد و حول یه محور فرضی در خلاف جهت هم چرخوند. تازه متوجه شدم چی ازم می‌خواد. "وای نه تو رو خدا"
"زود باش" منظورش این بود که تی‌شرت رو بالای سر خودم بچلونم تا جیشها دوباره بریزه روم. "آخه این چه کاریه نگار"
"صورتت رو بگیر بالا که قشنگ بریزه رو صورتت. زود باش. اگر می‌خوای بذارم از وسط این شاشها خلاص بشی، زودتر انجام بده" صورتم رو رو به بالا گرفتم. لبهام رو بهم فشار دادم و تی‌شرت خیس زرد شده رو چلوندم. جریانی از جیش رو صورتم ریخت، باز شدیدا عق زدم، طوری که سرفه‌ام گرفت. "خوب بچلون" تا جایی که می‌تونستم چلوندمش و تا آخرین قطره ممکن رو روی صورتم خالی کردم. با دلزدگی و درموندگی گفتم: "............ خب تمومه؟"
"کجا به این زودی؟ دوباره! این دفعه علاوه بر صورتت، پستونات هم باید با شاش شسته بشن"
همونطور که خواسته بود جیشش رو با تی‌شرت از کف زمین جمع کردم و روی صورت و سینه‌هام چلوندم. چند بار دیگه هم مجبورم کرد که تکرار کنم. همه جام بوی جیش گرفته بود. آخرش رضایت داد. پاشد صندلی‌ش رو برداشت و در حالی که می‌رفت گفت: "نفسم! تا خودت و حموم رو کامل تمیز کنی، من ناهار رو درست می‌کنم. لباس و ‌حوله هم برات میارم" در حموم رو بستم و کامل لخت شدم و شروع کردم به سابیدن کف حموم و تن خودم. انقدر بینی‌م از بوی شاش نگار پر شده بود که حس می‌کردم هر چی خودم رو می‌شورم، بوش نمی‌ره. حموم خسته کننده‌ای بود، اما وقتی از حموم بیرون اومدم، نگار مثل همیشه همون آدم مهربون همیشگی شده بود و خستگی‌م رو با یه لیوان نوشیدنی خنک و یه ناهار لذیذ برطرف کرد. مخصوصا که تمام مدت من رو روی پاهاش نشونده بود و غذا بهم می‌داد و مالیات هر قاشق هم یه بوسه از گونه بود. بعد از ناهار هم، کامل لختم کرد و برد تو بغل خودش رو تخت خوابوند.

بعد از یه تنبیه متفاوتِ بدون درد ولی شدیدا تحقیرآمیز و ‌غافلگیر کننده، یه خوابِ راحت تو بغل نگار خیلی لذتبخش بود.

***

شاید اگر پاندمی کرونا اتفاق نمی‌افتاد چیزهای دیگه‌ای رو همون موقع تجربه می‌کردیم. ولی با تعطیلی دانشگاهها و برگشتن ما به تهران و زندگی با خانواده‌ها و قرنطینه و ... باقی این ماجراجویی‌ها نیمه‌تموم موند.
     
  
مرد

 
واقعا عالی بود لطفاً ادامه بدین.
     
  
مرد

 
مینو جان، به عنوان یک مرد بایسکشوال و سوییچ نمی‌دونید چه حس زیبایی رو در من زنده کردید، عمیقا دلم خواست که توی یک رابطه عاطفی عمیق اس‌امی جای مستانه‌ی داستان شما باشم با تمام زنانگیم 🥲✌️
     
  
صفحه  صفحه 5 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5 
داستان سکسی ایرانی

آهنگِ نگار

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA