انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین »

داستانهای افسانه


زن

 
گرداب شهوت
قسمت پانزده: پایان شب بلند
افتاده بودم تو بغل گرم آنا. زوئی با هر تلمبه ای که میزد بیشتر تو بغلش جا میشدم. بین دو تا تن لخت و خیس عرق بدنم سر میخورد. اونا منو احاطه کرده بودن و یکی داشت از کردنم لذت میبرد یکی از دیدنم. من داشتم از هر دوشون لذت میبردم.
کیر آنا افتاده بود بین پاهای من. خودشو تکون میداد و کیرشو بهم میمالید و نگاهش پر از خواهش بود. رومو برگردوندم سمت زوئی و گفتم:
زوئی بکش بیرون.
گرم کردن بود و حسابی وحشی شده بود.
ناامید گفت: الان؟
گفتم: آره بکش بیرون کیرتو
وقتی از کونم درآورد کیرش پرید بیرون. مثل یه مار سیاه بود که از لونش درومده. خودمو کشیدم بالا و دستمو گذاشتم رو شونه های آنا. خودمو مالیدن رو کیر آنا، سعی کرد بزاره تو ولی نمیرفت. زوئی گفت:
کمک میخوای آنا؟
آنا گفت: آره لطفا
زوئی کیر آنا رو تنظیم کرد تو سوراخم و گفت:
افسانه بشین روش.
نشستم. با یه حرکت و نه بیشتر کیرش جا خورد ته کونم. کیر تازه تر و بلند تر بهم یه انرژی تازه داد. شروع کردم به کردن کیر آنا. سوراخم باز شده بود و فقط حس لذت داشتم. تنه کلفت کیر آنا از تو راهروی سوراخم رد میشد و مالیده میشد بهش. ته کیرشم میخورد به پروستاتم. همه چی عالی بود. صدای شهوت آنا عالی بود نگاه زوئی از پشت به ما و مالیدن کیرش عالی بود. بوی تنای لختمون و نزدیکی ما سه تا بهم، همه چی عالی بود.
زوئی بهم گفت: سوراخت چقدر اشتهای کیر داره افسانه.
مستش شدم و گفتم: آره میبینی؟ فقط کیر میخواد.
بعد رو کف پام نشستم و شروع کردم به کوبیدن کونم رو کیر آنا. تَپ تَپ صدا میداد. چشای آنا داشت از شهوت در میومد. زوئی جفت دستاشو گذاشته بود رو کونم و کمکم میکرد. لبام رو لبای آنا بود که بهم آروم میگفت:
میخوام بکنمت افسانه میخوام تا همیشه بکنمت.
منم زیر لب میگفتم: منو بکن آنا بهم کیر بزن. بدون کیرت نمیتونم زنده بمونم.
حالا آنا از زیر میذاشت تو کونم. رو به بالا میکرد و من رو تنش میلرزیدم. مثل جک که ماشینو بلند میکنه با کیر داشت بلندم میکرد. سمت زوئی برگشتم و گفتم:
میبینی چقدر خوب میکنه؟
زوئی که داشت آروم مارو دید میزد و کیرشو میمالید گفت:
از قدیم طرفدار شیوه کردنشم. تو هم کون خوبی میدی
آنا خسته شد و به نفس نفس افتاد از روش بلند شدم و یکم راه رفتم. تمام تنم خیس شده بود و لپای کونم رو هم سر میخورد. زوئی گفت:
چه انرژی داری تو.
گفتم: شما انرژی ندارید چون انتقالش دادید بهم.
آنا خندید و موهاشو مرتب کرد.
گفت: تو خیلی خوب تلمبه میخوری. انگار شکست ناپذیری.
زوئی که همچنان کیرشو میمالید گفت:
نمیشه هیچ جوره تسسلیمت کرد. من که دلم میخواد فقط بذارم تو تن قوی و محکمت
بعد بلند شد و منو رو زانو گذاشت رو مبل. قمبل من رو به بالا بود و به دسته مبل دو نفره تکیه داده بودم. آنا همچنان رو اون یکی مبل خوابیده بود و کیرش رو به بالا نبض میزد.
زوئی همزمان که داشت سوراخمو پیدا میکرد گفت:
آنا من که خیلی طاقت ندارم، تازه این راند دومه.
تو این لحظه گذاشت تو سوراخمو تا ته برد داخل و بلافاصله شروع کرد به تلمبه زدن.
آنا جواب داد: منم همینطور زوئی آبم تو کیرم نمیمونه.
زوئی از بالا نگام کرد و گفت:
تو چی افسانه تو چطور؟
تلمبه هاش میخورد توم. گفتم:
من از هر دو تاتون بیشتر نزدیک شدم بهش.
فشار دستش رو کمرم بیشتر شد و یهو تلمبه هاش شدت گرفت و گفت: اوه جدا؟ تو کیر میخوای نه؟
یهو تمام بدنم و صدام شروع کرد به لرزیدن. گفتم:
آره زوئی تمام وجودم کیر میخواد.
زوئی گفت: اوه جدا؟ میخوای همینجوری جلوی پارتنرت بهم کون بدی آره؟
گفتم: آره صبر نکن، بگا بگا.
زوئی رو به آنا گفت: میبینی چجوری دوست دخترتو میکنم.
آنا دست به کیر شده بود از جا بلند شد و گفت:
آره ولی نباید فراموش کنی این جنده مال منه.
زوئی گفت: البته که مال توئه میخوای بکنیش.
آنا گفت: آره بکش کنار
زوئی کیرشو درآورد. سوراخم فقط زه اندازه یه منقبض شدن وقت داشت و دوباره با کیر کلفت آنا پر شد. آنا تلمبه هاش قدرت بیشتری داشت. زوئی گفت:
آره دخترا همو بکنید این عالیه.
من میلرزیدم، سخت ترین کار دنیا این بود که به کیرم دست نزنم، بدجور حشری شده بودم. آنا منو تارف کرد به زوئی و گفت: بیا سرد نشو
درآورد و زوئی گذلشت تو کونم. با عجله و سرعت زیاد شروع کرد به گاییدنم. تمام عضلاتم که روشون یه لایه عرق جمع شده بود میلرزیدن. تلمبه ها شدید و تند بودن و شهوت تو اوج خودش. دوباره من پاسکاری شدم. آنا چند تا دیگه تلمبه زد و داد منو به زوئی بعد دوباره تکرار شد. کیرای وحشی تو صف کون بودن میومدن جلو میکردن و بعد میرفتن عقب. من تکون نمیخوردم، فقط یه سوراخ بودم، همین. فقط کرده میشدم و آنا وقتی درآورد سوراخمو به زوئی نشون داد و گفت: اینجا رو ببین باید روش بنویسیم محل ورود کیر
داغه داغ شده بودم، دیگه واقعا نمیدونستم چی میگم. حالا هر دو برام فقط وسیله ارضا بودن، فرقی نداشت کی منو میکنه چجوری میکنه فقط مهم این بود که بکنن.
به کمر خوابیدم و پاهامو دادم بالا گفتم: بیاین منو بکنید مادرجنده ها زود باشید. زوئی تو گورتو گم کن اینجا.
زوئی حرفی نزد اومد توم. با کیر گذاشت ته سوراخم، داد زدم:
آها خودشه منو بکن
نفسای گرم زوئی میخورد به گردنم. تنامون خیس آب بود و هر دو مثل خوک وحشی نفس نفس میزدیم. بارون شدید بود داد زدم: آنا جنده نگاه کن چجوری منو میکنه.
آنا گفت: میبینم عزیزم خوب میبینم.
زوئی منو بغل کرده بود، تنش داشت میلرزید یه تک و میگایید و میگفت: آه افسانه آه افسانه آه افسانه افسانه افسانه دارم میام دارم میام.
بهش گفتم: بریز تو سوراخم آبتو بپاش تو سوراخ کونم، همشو.
مدام اسممو‌صدا میزد انگار به زبون آوردن اسمم براش لذت بخش بود. چند تا ضربه اساسی زد، عمیق و پر قدرت و بعدش شهوت با جون کندن از تنش خارج شد و آب گرمش پمپاژ شد تو سوراخم. داشت از لذت گریه میکرد. وقتی تموم شد افتاد پایین رو زمین دراز کشید.
به آنا دستور دادم: بجنب کونتو تکون بده آنا
آنا اومد جلوم و بی مقدمه گذاشت تو کونم و شروع کرد به کردن. با تمام وجود چسبیده بودیم بهم. بهم گفت:
کردنت بهترین حس دنیاست.
منم گفتم: آنا میخوام جلوی دوستت آب کیرتو بریزی تو دهنم. این فقط مال توئه.
آنا گفت: بیشتر از هر چیزی دوست دارم جنده.
منم گفتم: فقط کیر بده بهم و حرف مفت نزن.
گفت: آه لعنت بهت لعنت
چند تا تلمبه زد و بعد منو کشوند پایین. نشستم پای مبل و سرم جایی قرار گرفت که کونم بود. پاهاشو گذاشت دو سمتم و کیرش که آب زوئی بهش چسبیده بود رو فرو برد تو دهنم. دو طرف سرمو گرفت و تو دهنم قب جلو کرد و آب زوئی رو فشار میداد تو گلوم. زوئی دست زد به کیرم. من دستش رو گرفتمو باهم مالیدیمش. آنا جیغ زد و بعد کیرشو فشار داد تو گلوم. آب گرمش پاشید تو گلوم و خودش سر خورد رفت پایین. تا قطره آخرشو ریخت توم و کشید بیرون. کیرشو گرفتم گذاشتم رو صورتم و بود کردم. به زوئی گفتم بیا اینجا. بعد هر دو کیرای ارضا شده رو انداختن رو صورتم. مثل دو تا خدمتگزار شده بودن. حسم بی نظیر بود. بو میکردم و کیراشونو نفس میکشیدم. بعد آبم رو به هوا پاشید رو تنم. با تمام جود ارضا شدم
shemale
     
  
مرد

 
afsanesan
قلمتون عالی ه، مخصوصا شیوه نگارش و ادبیات تون: مبتذل ترین اتفاقات در قالب ادب و احترام خاصی گنجانده شده و شدیدا مخاطب رو تحریک به دنبال کردن ه ادامه داستان میکنه.
فقط یک ایرادی به موضوع داستانتون داشتم، اتفاقات داخل داستان، ذهن و تخیلات مخاطب رو، بیشتر از اینکه به ارتباطات دو یا چند ترنس مشغول کنه، تداعی گر ه روابط گی هست.
بازهم سپاسگزارم از نوشته های زیباتون 💖
     
  

 
afsanesan
خیلی جالب بود و زیبا مثل همیشه منتظر قسمت های بعدی هستیم ❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
کاش بیشتر به این قبیل داستان ها پرداخته میشد
Saeed..
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn

 
afsanesan
سلام چرا ادامه نمیدی
Saeed..
     
  
مرد

 
تکه هایی از داشتانتون رو خوندم به نظرم خیلی مهیج هست و کسل کننده نیست لطفاً ادامه بدید👏♥️
از ترسو بودن خسته‌ام
     
  
زن

 
گرداب شهوت
قسمت شانزده: آرامش بعد از طوفان

بعد از چند دقیقه ولو شدم رو مبل. چشمام سیاهی میرفت، تنم بوی تندی میداد و دهنم مزه ترش آب کیر میداد. دراز کشیده بودم و چشامو‌ بسته بودم. تو سوراخم انگار مورچه رفته بود، تکون میخورد و باز و بسته میشد. آب زوئی انگار داشت تو سوراخم مثل حباب میترکید. سوراخم و معدم مدام صدا میداد و عرق از تمام تنم میریخت. صورتم خیس شده بود و نبض گوشام میکوبید.
تازه نفسام آروم شده بود. آنا و زوئی حرف میزدن ولی صداشون رو نمیشنیدم و نمیفهمیدم. تو خلسه بودم. یکم بعد یکی دست گذاشت روی شونم. چشامو باز کردم و اولین چیز سینه های خیس و عرق کرده زویی اومد تو چشمم. انگار سینه هاش هم مثل کیرش منو کرده بود و خسته بود. یه لیوان آب داد دستم و گفت:
حالت خوبه افسانه؟
حالم خوب نبود. خسته بودم و راستش کمی حس تحقیر شدن داشتم. وقتی با یه نفر سکس میکنی حس میکنی وارد یه معامله احساسی شدی، چه احساسی؟ شهوت. ولی وقتی همزمان دو نفر بهت هجوم میارن، حس میکنی تنت رو مفت بهشون دادی، حس میکنی وسیله ای. گفتم:
دهنم کثیفه، حالم خرابه باید بشورم و بعد آب بخورم.
زوئی همچنان لخت بود. کیرش شل ولی دراز آویز شده بود بین دو تا رانش. بهم گفت:
یکم تند رفتیم نه؟
گفتم: تو نه ولی آنا چرا. البته تقصیر منم بود. تو خودت خوبی؟
گفت: یکم تخمام میسوزه و درد میکنه.
گفتم: چی شد مگه؟
گفت: دردش بخاطر اینه که یکم تند کردم سوزششم بخاطر اینه که زخم شده.
بهش گفتم: فکر کنم ساییده شده لای کونم.
موهای کونم در کل کم پشت بود. خیلی وقت از شیوم نگذشته بود ولی ریز جوونه زده بود، اما تیز بودن.
گفت: اشکال نداره. کیرمم درد میکنه، همینطور نوک سینه هام عرق سوز شدن.
گفتم: دوش که بگیری خوب میشی.
کنارم نشست، کیرش خم شد رو رانش. بدنش رو دوست داشتم، نگاهم تو اون لحظه جنسی نبود، از زوئی خوشم اومده بود. اون پوست سیاه و عرق کردش، صورت خستش، لکه های ریز روی پوستش، دستای کشیده و بلندش و تتوی پهلوش از نظرم جالب اومد. اما وقتی کنارم نشست و هواش بهم خورد یچیزی خیلی برام عجیب بود. بوی تنش بهم خورد. اول که خنکی هواش به صورتم خورد حس بدی داشتم. منتظر یه بوی ناخوش آیند بودم ولی بوی تنش رو دوست داشتم. یه بوی تند و تلخ ولی خنک داشت، نمیدونم چرا اما تو اون حالت خسته و داغونش از حالتی که لخت جلوم وایساده بود و بی نقص بنظر میرسید و کیرش سخت و شق بود برام جذاب تر بنظر رسید.
گفتم: آنا تازه رفته حموم؟
گفت: آره میخوای صداش کنم که زودتر دربیاد؟
از دهنم پرید و گفتم: نه میخوام کنار تو بمونم.
بهم لبخند زد. بعد گفت: خب تو چطوری؟ جاییت درد میکنه؟
گفتم: یکم معدم درد میکنه. پشت رانم یکم رگ به رگ شده بد موندم. تو سوراخمم نمیدونم چه خبره.
زویی گفت: نمیدونی چه خبره؟ منظورت چیه؟
گفتم: یکم مور مورم میشه، حس میکنم توش زیادی خیسه.
پاهامو بلند کردم و گذاشتم رو ران زوئی. همینجوری بی مقدمه. دلم میخواست اینکارو کنم، یه حس تکیه گاه بودن بهم میداد. ساق پام روی رانش قرار گرفت گفتم:
اذیت میشی؟
گفت: نه بذار باشه. فکر کنم نباید تو سوراخت میریختم.
گفتم: نه هیچ اشکالی نداره. من کلا ازینکه آب کسی بره توی بدنم خوشم نمیاد، مخصوصا کسی که بهش وابستگی عاطفی ندارم. بهم یه احساس بدی میده.
زوئی گفت: چرا؟ وسواسی؟
گفتم: آره یجورایی. مثل این میمونه که دهنی کس دیگه رو بخوری، آدم حالش بهم میخوره.
یکم خجالت کشید و گفت: اوه افسانه من نمیدونستم انقدر رو این مسئله حساسی وگرنه توت نمیریختم.
با تاکید بهش گفتم: گفتم که زوئی تو فرق میکنی. با این مشکلی ندارم.
یکم خجالت کشید و با لبخند گفت: چه فرقی افسانه؟
گفتم: نمیدونم ازت مور مورم نمیشه دیگه. باهات اوکیم.
خندش گرفت و گفت: یه اعترافی بکنم؟
صدام دو رگه و خسته بود. گفتم آره.
خندش سینه هاش رو لرزوند. نگاشون کردم فهمیدم چقدر قشنگن. دلم میخواست سینه های گردشو بگیرم دستم ولی این بار حسم از روی شهوت نبود، تو اون لحظه هیچ چیز زوئی تحریکم نمیکرد ولی با این حال دوست داشتم لمسش کنم.
زوئی گفت: من خیلی حساسم افسانه. رو تمیزی و این چیزا. هیچ وقت نزدیک کسی که کردمش نمیشم، چون از بوی عرق و این چیزا حالم بهم میخوره.
پامو از رو رانش بلند کردم و گفتم: اوه نمیدونستم.
دستشو گذاشت رو پام و گفت: تو نه. نمیدونم چرا برام فرق میکنی، هیچ حس انزجاری از تو ندارم
سرشو انداخت پایین و گفت: از بدن تو مثل بدن خودم خوشم میاد. انگار که مال منه، هیچیه تو باعث دافعه من نمیشه. من تاحالا همچین چیزی رو تجربه نکردم افسانه.
از خجالت سرخ شده بود خندم گرفت و گفتم: خجالت میکشی زوئی؟ درست میبینم؟
زد رو رانم و گفت: آره دیگه.
گفتم: امشب دو بار منو کردی و باز خجالت میکشی؟
دستشو گذاشت رو کیرش و پنهونش کرد. وای واقعا داشت خجالت میکشید. هیجان زده شدم و پرسیدم: زوئی؟ واقعا؟ سر کارم گذاشتی؟
گفت: وقتی کردمت این حسو نداشتم که الان دارم.
گفتم: چه حسی؟
گفت: وقتی کردمت تو رو فقط یه کون خوب میدیدم. یکی که فقط دلم میخواست باهاش ارضا شم. بهت از نظر جنسی وابسته شدم ولی الان نه، الان یه حس دیگه ای بهت دارم.
با تعجب نگاش کردم. گفتم: چه حسی زوئی؟
پامو گذاشت کنار و بلند شد. گفت: دوست دارم افسانه، دست خودم نیست ولی بیشتر از هر چیزی دوست دارم.
ماتم برد. با خودم گفتم مگه میشه؟ معمولا آدما اول همو‌ دوست دارن و بعد هم رو میکنن. ولی زوئی اول منو کرده بود و حالا دوسم داشت. ولی چرا؟ چیه منو دوست داشت؟ من پارتنر دوستش بودم و اونم منو به زوئی پاس داده بود. من کسی بودم که همزمان به دو نفر داده بودم. زوئی چجوری میتونست همچین آدمی رو دوست داشته باشه.
نگاش کردم که داشت ازم دور میشد، کون پهنش داشت رو هم سر میخورد. وقتی بهش فکر کردم دیدم هیچ چیز زوئی تو نظر من بد نیست. با اینکه اول ازش خیلی بدم اومده بود. نه اندامش نه رفتارش نه حرف زدنش و نه حتا وحشی ترین حالت کردنش. تو اوج شهوت و حریص بودن بازم به فکرم بود، حالم رو میپرسید، بهم توجه میکرد. حتا بجای شستن خودش اول برام آب آورده بود. صداش کردم. رو زبونم نیومد بگم دوست دارم ولی گفتم:
من ازت خوشم میاد زوئی.
نگام کرد و لبخند زد. گفتم:
نمیدونم ولی یچیز غیر از هوس بین خودم و خودت حس میکنم.
گفت: منم همین طور افسانه.
دلم میخواست نزدیک بیاد، به لباش خیره شده و نشستم. با چشمام داشتم ازش تقاضا میکردم بیاد سمتم تا بتونم لباشو ببوسم، اون لبای سرخ و غنچه ای و درشت و رژ زده آفریقاییش رو. شاید اونم همین حسو کرد، میخواست بیاد سمتم که در حموم باز شد و آنا اومد بیرون.

آنا که بیرون اومد بهم لبخند زد و رفت تو اتاق. آنا زیاد حرف نمیزد. بعد رابطه همیشه ساکت بود. منم حرف زدن دوست نداشتم. نمیدونم چرا ولی وقتی تنها تو هال ولو شده بودم داشتم به این فکر میکردم که چقد همون چند تا کلمه با زوئی حالمو خوب کرده بود. دیگه حس نمیکردم تنم رو مفت بهشون دادم، حس میکردم کار اشتباهی نکردم، حتا هنوز هم رد دستای زوئی رو روی شونه‌هام حس میکردم.
shemale
     
  
زن

 
گرداب شهوت
کونی من...
اون شب خیلی خسته بودم. اصلا نفهمیدم کی رفتم حموم و کی خوابم برد. جوری ارضا شده بودم که اصلا نمیتونستم دیگه به رابطه فکر کنم. فکر کنم بقیه هم اینطوری بودن چون تا دو سه روز حرفی از اون شب زده نشد.
تعطیلی آخر هفته از راه رسید. مثل هر هفته صبح ساکمو برداشتم که برم باشگاه. اون روز برف میبارید و هوا خیلی سرد بود آدم قبل اینکه بخواد از خونه بیرون بره میلرزید. کیفمو انداخته بودم رو دوشم به آنا گفتم:
من دارم میرم باشگاه چیزی نمیخوای؟
تو رختخوابش بود و تازه پا شده بود گفت نه و من راه افتادم. دم در صدام زد و گفت: افسانه یه لحظه وایسا.
گفتم: چیزی شده آنا؟
گفت: باید بهت یچیزی بگم.
گفتم: آنا دیر شده اگه مهم نیست بعدا حرف بزنیم.
دیگه بهم رسید. با همون شرتک و تاپ شلخته و گشادس جلوم وایساد گفت:
میخواستم بهت بگم که تو مال منی.
یه حالت جدی تو صورتش بود. حس کردم تو موضع ضعفه چون هیکلی من ازش سرتر و قوی تر بودم. خندیدم و گفتم:
باشه عزیزم تا بعد.
خواستم که برم ولی کیفمو‌ گرفت و کشید سمت خودش. گفت:
وقتی باهات حرف میزنم احترام بزار.
گفتم: منظوری نداشتم ببخشید
صورتشو آورد نزدیک و گفت: متوجه حرفم شدی؟
جذاب شده بود، خط سینه هاش میومد تو چشمم ولی عصبانیت صورتش که قرمز شده بود از سینه هاشم قشنگ تر بود.
گفتم: مال توم دیگه آنا من که بدون اجازه تو کاری نکردم.
دو طرف بازومو گرفت و کلاه هودیمو از سرم برداشت. گفت: منطورم اینه که تو پارتنر منی چون اجازه دادم زوئی بکنتت دلیل نمیشه بخوای همش با اون بپری.
نه خیلی جدی بود. فکر کردم داره نقش بازی میکنه ولی اشتباه بود منم دو طرف بازوشو گرفتم و گفتم:
از چیزی ناراحتی آنا؟
گفت: چرا قبل اینکه من بیام به زوئی دادی؟
گفتم: مگه تو اینو نمیخواستی؟
گفت: در حضور خودم میخواستم نه اینکه بیام ببینم رو کیر زوئی داری بالا پایین میشی.
گفتم: چیزی شده آنا؟ چرا بعد دو سه روز یادت افتاد؟
گفت: میخواستم یکم آروم شم بعد.
گفتم: من نمیدونستم و زوئی جوری رفتار کرد انگار که تو منتظری مارو باهم ببینی. متاسفم آنا دیگه کار دیگه ای نمیکنم تا تو بگی.
گفت: زیاد تو چهرت متاسف بودن نمیبینم.
من قرمز شده بودم و بدنم گرم شده بود. بدجوری ناراحت بنظر میرسید. گفتم:
آنا من اصلا از زوئی خوشم نمیومد. همه اینا بخاطر تو بود و تو الان داری بخاطرش باهام دعوا میکنی؟
اومد بهم چسبید و گفت: نه دعوات نمیکنم فقط دارم میگم که حساب کار بیاد دستت.
یکم ازش فاصله گرفتم و گفتم: باشه آنا فهمیدم. ببخشید.
چپ چپ نگام کرد و گفت: چرا میری عقب؟
گفتم: هیچی یکم بو میدی نمیخوام لباسام بو بگیرن.
یکم نگام کرد و گفت: بو بگیری؟ یادت رفته اولین روزا نصف شبی زبونتو کشیدی به کیرم.
حرصش قشنگ بود. گفتم: نه ولی الان دارم میرم بیرون
خندید و گفت: نمیدونم چرا تو فکر میکنی آدم خاصی هستی افسانه. تو فقط یه کله سیاه خاورمیانه ای هستی که واسه کیر من له له میزنی. حالا بهم میگی بو میدم؟
حسشو درک نمیکردم، تا حالا اینجوری ندیده بودمش. گفتم:
آنا چرا اینجوری شدی امروز صبح. فکر میکنی دارم از دستت میرم؟
گفت: رفتارت یجوری شده پررو شدی.
گفتم: این تصور توعه. من مثل قبل دوست دارم، حتا بیشتر. اگه کار بدی کردم متاسفم و دیگه تکرار نمیشه.
راضی سرشو تکون داد.
خودم بهش نزدیک شدم. گفت: میترسی بو بگیری آره؟
گفتم: مهم نیست جدی نگیر.
ازم فاصله گرفت و به دیوار جلوی در تکیه زد. شرتشو کشید پایین و کیر و تخماش افتاد بیرون. شل و آویزون بودن. گفتم:
الان وقتش نیست آنا بذار وقتی که اومدم.
گفت: خفه شو. بیا زیر تخمام بجنب.
کیفمو گذاشتم یه گوشه و نگاش کردم. نمیدوپم چرا عصبی بود گفت: کری یا احمقی افسانه؟
گفتم: باشه چرا داد میزنی؟
نشستم جلو کیرش. با پا هلم داد عقب گفت:
از دور بیا.
گفتم: چشم هر چی که تو بگی آنا.
چار دست و پا رفتم سمت کیرش. لای پاشو باز کرد و گفت:
بوش کن.
دوباره گفتم: چشم هر چی که تو بگی.
رفتم زیر تخماش و بو کشیدم. گفت:
بوی چی میده؟
گفتم: بوی تخماتو
گفت: بهم بگو چطوره؟
گفتم: خیلی خوبه
گفت: بمالش به صورتت.
صورتمو مالیدم به تخما و کیرش به همه جای صورتم مالید. گفت:
میدونستی ارزش این از صورتت بیشتره؟
گفتم: آره کیر و خایه آلمانیت خیلی باارزشه.
گفت: آره تو جایگاهت همونجاست و بوی این کیر و خایه از تمام عطرایی که زدی بهتره.
لبام میخورد به تخماش گفتم: آره همینطوره. میخوام دهنمو خوش بو کنم میشه؟
از بالا نگاه کرد و گفت: الان داشتی میگفتی بو میگیری حالا میخوای خایه هامو بخوری.
گفتم: همیشه جلوشون تسلیمم.
گفت: بهم بگو چرا؟
گفتم: چون بهترین و جذاب ترین کیر و خایه هایی که یکی مثل من میتونه گیرش بیاد همینه.
شهوتی خندید و گفت: اگه من بهت لطف نمیکردم باید دنبال کیرای بی ارزش میگشتی. حالا بخورش غربتی خایه لیس.
تخماشو گذاشتم تو دهنم و یه میک آروم زدم و گفتم:
مرسی که منو لایق میدونی.
شهوتی شد و گفت: آه بخورش.
کیرش که داشت نبض میزد و گرفتم و نیمه شق کردم تو دهنم. کامل جاش دادم و از این فرصت استفاده کردم و قشنگ خوردمش. تو دهنم تلمبه میزدم که راست شدنشو حس کردم و یواش یواش دهن پر کن شد. گفت:
حرفام کاملا جدی بود متوجه شدی؟
کیرشو از دهنم درآوردم و آخرش با یه ماچ از دهنم جدا کردم و گفتم: کدوم بخشش؟
گفت: همین که گفتم فقط مال منی. تخمامو‌ بلیس.
همزمان که داشتم تخماشو لیس میزدم و کیر سفیدش تو دستم بود گفتم: آره متوجه شدم. هر کار که تو بگی همون کارو میکنم.
وزنشو انداخت رو صورتم و تخماشو کرد تو دهنم کامل. کیر کجش افتاد رو صورتم. خودشو روم بازی داد و گفت:
زوئی این چند روزه بهت چیزی گفته؟
با دستام لپای کونشو گرفتم و گفتم:
نه فقط یکی دوبار حالمو پرسیده همین.
گفت: خوبه بلند شو.
بلند شدم خواستم ازش لب بگیرم ولی گفت:
نه دهنت بوی خایه میده پشت کن.
برگشتم و لگمو دادم پایین. منو دولا کرد و دستمو تکیه داد به دیوار. بعد با دو تا انگشتش تف مالوند رو سوراخم و همزمان گفت:
میخوام بهش این موضوع رو بگی. اگه بهت هرچی گفت بهش بگو...
تو این لحظه کیرشو گذاشت رو سوراخم و گیر داد.
گفت: بهش بگو من چی گفتم. اااااه
تو این لحظه گذاشت تو سوراخم و تا ته فشار داد. من یکم کج شدم و گفتم:
بد گذاشتی آنا.
توجهی نکرد و شروع کرد به گاییدن. کیرش راهشو پیدا کرد و جایی که باید قرار گرفت. گفت:
فهمیدی چی گفتم یا نه؟
گفتم: آره آنا فقط مال تو ام.
گفت: آره تا من اجازه ندادم با هیچ کیری ور نمیری. پاهاتو یکم وا کن و بیا پایین تر.
یکمی تکون خوردم و‌ کیرش تو سوراخم کله زد.
گفتم: باشه. حالا خوبه.
چند تا زد و گفت: آره همینجوری بمون
بعد شروع کرد گاییدن سوراخم. بهم گفت:
دارم بهت جدی میگم اگه اینکارو نکنی دیگه نه من نه تو.
گفتم: فهمیدم آنا. یکم محکم تر میتونی بکنی؟
گفت: آره داری حال میای؟
گفتم: آره بعد یه روز حسش برام تازس
شروع کرد محکم و عمیق تر کردن. گفتم: خوبه زیادم تند نکن بذار حست کنم
گفت: باشه و با همون ریتم خوب منو میکرد.
حسش محشر بود. بعد چند روز اون حرفا و کارایی که باهام کرد واقعا لذت بخش بود. خندیدم و گفتم:
داشتی تهدیدم میکردی ولی الان داری کاری رو میکنی که من میگم.
اونم خندید و با انرژی بیشتری شروع کرد به گاییدن کونم.
گفت: همونی هستی که از ته دلم میخوام باشی.
برگشتمو نگاهش کردم. صورتای هر دو تامون میلرزید. تو اون لحظه هر دو با نگاهمون به هم نشون دادیم که بیشتر میخوایم. قدرت آنا بیشتر شد و با خنده گفت:
هر چقدرم ازم هیکلی تر باشی اونی که قلدره منم.
سرمو برگردوندم. میخواستم تو عالم خودم حال کنم. گفتم:
البته آنا تو بکنی و من کونی.
صدای نالش بلند شد. گفت: دارم میزارم تو عمق سوراخت میبینی؟
گفتم: آره بذار حسش کنم.
شروع کرد عمیق زدن و نگه داشتن. گفتم:
آره بذار کیر کلفت و سفیدت رو حس کنم.
آنا محکم فرو میکرد، چند تا تلمبه ریز میزد که مثل پس لرزه های فرو دادن بود. بعد دوباره میذاشت تو انتهای سورخام.
سرمو آورد بالا و از پشت چسبید بهم. تو گوشم گفت:
تو کونی منی نه مال هیچکس دیگه فهمیدی؟
گفتم: آره فقط مال توم
صدا و تنش میلرزید و مدام میگفت: کونی من... کونی من...
منم میگفتم: کونی تو... کونی تو
انگار هر دو داشتیم با این کلمات همو ارضا میکردیم. اون لحظه آخر رسید، آخرین تلمبه های عمیق و لرزش بدن ها. حسی که هر دو با بدن بهم میگفتیم همه وجودتو میخوام. و آنا که میخواست آب شهوتشو بپاشه تو سوراخم. تو جایی عمق بدنم درست تو حساس ترین قسمت بدنم. انگار داشت یچیز تو بدنم میکاشت و او چیز شهوتی بود که از دلش میومد. لرزید و منم لرزیدم. هر دو باهم. داغی آبش که شره میکرد تو‌سوراخم رو حس میکردم. پشتم آروم شد و نوازشم کرد. بعد منو بوسید و آروم از تو تنم خارج شد.
منم نگاش کردم. هیکل خوشگل و اون لبخند فاتحش رو. بدنش داشت باهام حرف میزد. کیر خیس و نیمه جونش داشت میگفت: ما همه باهم تورو کردیم. و از این بابت خوشحال بودن. کون منم خوشحال بود. انگار کیر اونو کون من از ما جدا بودن و دلداده هم، اینو حس میکردم.
آنا گفت: آبمو ازت پس میگیرم. میخوام امروز بوی کیر بدی تو باشگاه.
لباسامو پوشیدم. گفت: چیزایی که گفتم رو تلفنی به زوئی بگو.
یکم فکر کرد و بعد گفت: نه کل قضیه رو بهش بگو. منم میخوام بشنوم.
shemale
     
  
مرد

 
afsanesan
عالی، ادامه بده فقط
     
  
زن

 
گرداب شهوت
ذهن مریض آنا

از خونه که رفتم بیرون یه حس نگرانی عجیبی داشتم، هنوز حرفایی که با زوئی اون شب باهم زده بودیم رو فراموش نکرده بودم. آنا چیزی از اون جریان نمیدونست. ترسیدم زوئی چیزی بگه که نباید.
تازه از خونه بیرون اومده بودم که آنا زنگ زد و گفت: حالا بگیرش و قضیه رو بهش بگو.
گفتم: آنا می‌شه وقتی اومدم زنگ بزنم.
گفت: نه الان بگیرش و بگو.
شماره رو گرفتم و به آنا گفتم: واقعا دلیل این کاراتو نمیفهمم.
راستش عصبی بودم، این رفت و برگشتای آنا واقعا رو مخم بود. زوئی گوشی رو برداشت بعد از سلام و احوال پرسی بهش گفتم: زوئی آنا امروز وقتی داشتم میومدم بیرون جلوی در جلومو گرفت، همزمان که داشت کونمو میکرد بهم گفت فقط وقتی میتونم با تو باشم که خودش بخواد.
زوئی یکم سکوت کرد و بعد گفت: مگه چیزی غیر از این بوده؟
گفتم: نه فقط خواست اینو برام روشن کنه. منم فکر کردم بهت بگم که از اول این رابطه رو شل نگیریم.
گفت: اشکالی نداره افسانه تو دوست دختر آنا هستی نه من. اون شبم...
دل تو دلم نبود، حس کردم الان میخواد درباره اینکه بهم گفته دوست دارم حرف بزنه که پریدم تو حرفش.
گفتم: زوئی اونشب نباید قبل از اومدن آنا شروع میکردیم، یه سو تفاهم پیش اومده.
زوئی دمغ شده بود و صداش بیحال بود گفت: اوکیه افسانه به آنا هم بگو منظورش رو فهمیدم.
وقتی زوئی قطع کرد آنا شروع کرد به حرف زدن. واقعا نمیفهمیدم چی میخواد. این بچه بازیش رفته بود رو مخم. باز بهونه آورد که تو همه چیز رو براش تعریف نکردی، انتظار داشت بگم چجوری منو کرده و ریخته توم. در حالی که اگه اینارو میگفتم زوئی بیشتر احساس صمیمیت میکرد و ممکن بود حرفای دیگه ای بزنیم که در این صورت بازم آنا ناراحت میشد.

رفتم باشگاه و برگشتم. آنا اون شب منو دو بار دیگه کرد. اول وقتی که رسیدم خونه شلوارمو کشید پایین و سوراخمو انگشت کرد که ببینه آبشو نگه داشتم یا نه. آبش باعث شده بود سوراخم به خارش بیوفته و تلمبه های کیر آنا خارشمو رفع کنه. بعد همونجا جلو در حموم منو ایستاده کرد و آبشو ریخت تو کونم.
دفعه دومم نصف شب بود که یهو دیدم تختم داره تکون میخوره تا به خودم اومدم آنا از پشت بهم چسبونده بود و قبل اینکه خواب از سرم بپره شلوارم پایین اومده بود و کیر آنا مهمون سوراخم شده بود.
اون روزا مدام اینو میگفت که مال اونم، انگار زوئی نشسته بود تو اتاق و آنا میخواست با کردن من اونو حرص بده. تقریبا هر روز دو بار منو میکرد. شده بود مثل روزای اول. من حس کردم پشیمونه و اینجوری میخواد جبران کنه، یا شایدم میخواست انقدر منو بکنه که فکر دادن به زویی رو از سرم بیرون کنم. حتا یبار وقتی داشتیم تو پارک قدم میزدیم منو برد داخل توالت عمومی و گایید. هر سریم آبشو میریخت تو سوراخمو تو اوج لذت بهم میگفت: افسانه تو فقط کونی منی.
یه روز باهم رفتیم لب دریا، هوا اون روز گرم و آفتابی بود ولی هنوز نمیشد شنا کرد. حدود سه ساعت رانندگی کردیم که به دریا برسیم و من واقعا خسته شده بودم. کنار ماشین زیلو انداخته بودیم و ساندویچ میخوردیم. ساحل خیلی خلوت نبود و خیلی هم شلوغ نبود. به آنا گفتم یکمی مشت و مالم بده و اون شروع کرد به مالیدن کمرمو بعد از چند دقیقه دست کشیدناش به کونم شروع شد و یکم بعد دستشو کرد تو شلوارم.
اون لحظه بهش گفتم: آنا اینجا؟
انگشتش رفت لای کونمو فرو کرد تو سوراخم.
گفت: آره چرا که نه.
گفتم: شلوغه. اصلا دلم نمیخواد اینجا کون بدم.
با لجبازی انگشت فرو برده بود تو سوراخمو داشت انگشتم میکرد. گفت: این دریا رو ببین، حیف نیست اینجا کونتو نکنم.
گفتم: آنا همین صبح منو کردی، روزی دو سه بار منو میکنی همیشه بهت میدم ولی اینجا در حالی که خیلیم خلوت نیست نمیتونم.
ولی دیگه فایده نداشت چون هم کیرش زیر دامنش باد کرده بود و هم صداش خمار شده بود. گفتم: آنا خواهش میکنم بذار واسه یه وقت دیگه.
گفت: افسانه من هرجور شده اینجا میکنمت پس بهتره خودتو خسته نکنی.
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم باشه. یکم انگشتم کرد و بعد دستشو برد زیر دامنشو کیرشو مالوند. منم مدام اینور اونورو نگاه میکردم که کسی نبینه ولی آنا انگار اصلا براش مهم نبود. دو تا دختر از کنارمون رد شدن و آنا انگار که نه انگار. نمیدونم مارو دیدن یا نه ولی بعدش به آنا توپیدم و گفتم:
اصلا حواست هست که دارن میبیننمون؟
گفت: آره کسی ندید تو نگران نباش.
واقعا عصبی بودم، دلم میخواست زود تموم شه.
گفتم: بیا بریم تو ماشین منو بکن.
گفت: نه بهتره بریم کنار اون تخته سنگه.
جای تخت سنگی که میگفت بد نبود. تقریبا انتهای ساحل بود و میشد رفت پشت صخره ها. یه حالت یو شکلی داشتن که اگه میرفتی میونش از هیچ جا دید نداشت. قبول کردم و باهم رفتیم کنار صخره ها. شلوارمو بی معطلی کشیدم پایین و دولا شدم. دیگه میدونستم آنا بعد این همه مدت چجوری علاقه داره که کونمو بکنه.
خم شد، تف مالوند دم سوراخمو بعد تا آخر جا کرد. کاری که اون روزا مدام تکرارش میکرد و بعد دست میذاشت رو شونه پهلوهامو تا میتونست عمیق منو میکرد.
بعد از چند تا تلمبه منم حالم بهتر شد و شهوت آنا رو قبول کردم. دستمو رو دستش که رو پهلوم بود گذاشتم و همراهیش کردم. داشت قشنگ و روون تو کونم میذاشت و رقص لپای کونم زیر ضربه های کیر شروع شده بود. اون روزا از این حالت خیلی خوشم اومده بود اینکه موقع دادن توجه کنم کونم چجوری موج برمیداره و گاییده میشه. آنا هم قلق منو پیدا کرده بود. از اینکه یکنواخت و با سرعت نه خیلی تند و به مدت طولانی منو بکنه لذت میبردم و اونم اینکارو میکرد.
تو حال خودم نبودمو آه و نالم درومده بود، حسابی گرم شده بودم. با خودم فکر میکردم آنا هرچیم باشه بکن خوبیه. ازش تعربف کردم که خسته نشه، از کلفتی و شقی کیرش، از اینکه چقدر خوب میکنه. باهم یکی شدیم، هدفمون یکی شد و همراه هم سوار شهوت شدیم. داشتم کم کم حال میومدم که یهو یه صدای پسرونه ای رو پشت سرمون شنیدم.
-خانوما خانوما اینجا جاش نیست!
برگشتم و خواستم نگاش کنم ولی فقط موهای بور بلندشو دیدم و شلوارکی که پاش بود. عجولانه دست بردم شلوارمو بکشم بالا ولی آنا هنوز از تو کونم درنیاورده بود. خندید و به پسره جواب داد:
اوه ما فکر نمیکردیم کسی اینجا بیاد.
پسره که صدای بمی داشت گفت: متاسفانه اینجا ننوشته ورود ممنوع.
من با کونم آنا رو عقب میروندم ولی اون قرار نبود کیرشو از توم دربیاره. انگار که هیچ کار بدی نکرده تو همون حالت مونده بود. وقتی خواستم بیام بالا دیت گذاشت رو کمرمو گفت: عو عو نه بالا نیا عزیزم.
بعد به پسره گفت:
منو دوست دخترم فکر کردیم بیایم اینجا و یکمی ماجراجویی کنیم.
پسره که خوش سر زبون بود گفت: ماجراجویی همین چیزارو هم داره، ممکنه یکی مثل من سر برسه و خرابش کنه.
آنا خندید و همزمان شروع کرد آروم تلمبه زدن. من داشتم از ترس آب میشدم. بهش گفت:
نه تو خرابش نکردی، تو فقط بخشی از ماجراجویی هستی.
بهش آروم گفتم: چی میگی آنا؟
جوابمو نداد و پسره گفت: شما دوتا صحنه‌ جذابی ساختید.
آنا خندید و بی مهاباتر تلمبه زد و گفت: الان چی؟
پسره هم با خنده گفت: جذاب تر شدید.
آنا کیرشو درآورد و رفت کنار! باورم نمیشد این رفتارش، نزدیک بود بزنم تو سر خودم، یهو من با کون لخت و سوراخ گشاد جلوی یه غریبه وایساده بودم. آنا باخنده گفت: الان چی؟ جذابیم.
صدای پسره دو رگه و شهوتی شد و گفت: فوق العاده ست.
آنا گفت: کون دوست دخترم چطوره؟
پسره چیزی نگفت، شاید اشاره ای به آنا زد. نمیدونم.
اینجا آنا کاری کرد که هیچ وقت باور نکردم. منو تعارف کرد به پسره و گفت: میخوای امتحانش کنی؟
پسره با تعجب گفت: جدا؟
آنا گفت: آره چرا که نه میخوای؟
پسره با تردید گفت: عام... ولی...
آنا با لبخند بهش گفت: میتونی بکنیش طوری نیست.
پسره که هول برش داشته بود گفت: خانم ممکنه؟
من عصبانی بودم، اما حشری هم بودم. بعدشم واقعا حرصم از آنا زده بود بالا. با خودم گفتم: همینجا تمومش میکنم ولی با لذت خودم. گفتم: آره مشکلی نیست.
هنوز پسره رو ندیده بودم، اصلا نمیدونستم کیه، چیکارست، سالمه یا مریض. آنا بهش یه کاندوم داد و من منتظر موندم. یکم بعد دستشو گذاشت رو شونمو گفت: خانم میتونم؟
بدون اینکه برگردم گفتم: آره منو بکن.
پسر غریبه کیرشو گذاشت رو سوراخم، نفسشو بیرون داد و بعد خیلی آروم و روون فرو کرد تو سوراخم.
یک دو سه! تلمبه هاش عجولانه و نا مطمئن بود، از همون اولین فشار بدنش به لرزه افتاد و شک ندارم زیر ده تا تلمبه بیشتر نزده بود که یهو فشار داد ته سوراخمو آبش پاشید تو کاندومش. صدای نالش مثل پسر بچه های ننر و ضعیف بود. چند ثانیه بعد کشید بیرونو با یه تشکر خشک و خالی از اونجا رفت. انگار اون پسر خوش سر زبون فقط برای چند تا جمله و تحقیر من اونجا اومده بود و مثل سراب فقط با کمتر از ده تا تلمبه محو شده بود.
آنا دوباره اومد پشتم، شروع کرد به کردنم ولی من دیگه دهنمو بسته بودم، جواب هیچکدوم از حرفاشو ندادم، اگه ده نفرم منو میدیدن و آنا تعارفم میکرد برام مهم نبود. فقط محکم تکیه زده بودمو به آنا کون میدادم. گاییدن اونم خیلی طول نکشید. تو گوشم گفت: وقتی پسره داشت میکردت داشتم کیرمو میمالوندم.
من هیچ جوابی ندادم و چند ثانیه بعد توی سوراخم ارضا شد. آب زیادی برای کیرش نمونده بود یا من حس نکردم. تموم که شد تنهایی خودمو مالوندم و ارضا شدم. بعد از اون ارضا شدن تبدیل به کسی شدم که آنا هیچ‌ ندیده بود، شدم اون افسانه ی مغرور، جدی و بی رحم. آنا قرار بود بدجوری پشیمون بشه، اون از مرزی رد شده بود که دیگه برگشت نداشت.
shemale
     
  
مرد

 
تازه داستان رسیده به نقطه مورد علاقه‌ ام
یعنی انتقام از آنا...

بی صبرانه منتظر اون روی افسانه هستیم
in search of way to escape
     
  ویرایش شده توسط: AmirSalman   
صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای افسانه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA