انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 34 از 34:  « پیشین  1  2  3  ...  32  33  34

داستان های ضربدری


مرد

 
با تشکر از نویسنده محترم

قسمت قبل؛ این قسمت و قسمت بعدی (با وجود جذابیت جتسی)
چون خودم دختر دارم، جزو علایقم نیست

ولی به ذائقه داستان نویس و همینطور خوانندگان احترام میزارم
و منتظر اپیزودهای جذاب جدید می مونم
in search of way to escape
     
  ویرایش شده توسط: AmirSalman   
مرد

 
AmirSalman
خب یعنی چی؟ اعلام کردن این موضوع چه ربطی داشت ؟ یعنی دیگران هم نخونن؟ من متوجه نشدم
     
  
زن

 
AmirSalman]
منظور ایشان رو متوجه شدم .
قسمت بعد از این موضوع خارج میشه.
     
  
↓ Advertisement ↓

 
sooskmar48
لطفا فاصله بین آپلود ها را حداقل دو روز یکبار باشه تا خط داستانی فراموش نشه
     
  
مرد

 
sooskmar48
اشتباه میکنی اگه روال داستان رو به نظر بقیه ربط میدید

کار خودتو بکن و برو جلو
     
  
مرد

 
هیجان داستانت تازه داره تو چند قسمت اخر بهتر میشه از سکس های تکراری و روشهای سکسی تکراری ب ادمهای تازه رسیدی
فضاهای جدید رو تجربه کن ـسکسهای یواشکی
جاهای خاص
ادمهای خیلی خاص و ممنوعه و و و

اگه فرمان رو بدی دست خوانندگان ریتم داستان نویسی از دستت خارج میشه و نمیتونی جمعش کنی
     
  
زن

 
jojeordak18
ممنون از نظر شما . تازگی داستان و هیجان داستان کم نخواهد شد و اتفاقات جدید هم در راه هست اما از شخصیت های اصلی داستان هم فاصله نمیگیریم.
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و چهار
به پیشنهاد سمین رفتیم چند تا مجتمع تجاری تاب خوردیم و سمین تو یه مغازه یه تاپ پسندید براش خریدم و یه شلوار جین هم خودم پشت ویترین خوشم اومد و وادارش کردم رفت پوشید برام و دیدم واییییی به تنش خیلی خوشکل بود که براش گرفتم و گفتم اینم من دوست داشتم برات بگیرم خیلی بهت میاد و حدود نه فرزانه بهم زنگ زد و احوالپرسی و کجایین وکی میایین خونه و قطع کرد که سمین گفت: از همین کاراش بدم میاد دایما میخواد منو چک کنه کجام چکار میکنم صبح تا حالا ده تا پیام داده یه روز با اجازه خودت اومدم بیرون بذار خوش باشم .
من: اینجور نگو سمین مامانت چیزی نگفت که میخواستن شام برن فست فود و گفت شما هم بیاین با هم بریم
سمین: من دوست ندارم خب اینجوری دنبالم باشن
من: نگران نباش بعد از این با خودمی هرجایی خواستی خودم اجازت رو میگیرم و میریم
سمین:حالا مامانم اجازه بده بابام چی؟
من: اونم با من درستش میکنم
سمین: تا ببینیم
رفتیم سمت فرزانه و فاطمه که تو فست فود ساحلی شیک نشسته بودن و شام خوردیم و بعد از شامم با فرزانه رفتیم لب ساحل قدم زدن و حرف زدن و درمورد ارتباطم با سمین پرسید و منم سر بسته یه چیزایی بهش گفتم
فرزانه: نمیدونم چرا ولی خیلی پرخاشگره اصلا نمیشه باهاش حرف زد اذیتت که نکرد؟
من: نه اتفاقا خیلی هم با هم صمیمی شدیم و کلی هم حرف زدیم و بهش قول دادم بعد از این بیشتر ببرمش بیرون . پدر و مادرا خیلی تو این سن به دختراتون گیر میدید و همه ازادیشون رو میخواین تحت نظر خودتون بهشون بدین خب دخترن و جوون و یکم فضا میخوان
فرزانه: فضا از این بشتر همه چی در اختیارشه کارتش خالی نمیشه هرجا هم بخواد بره میبریمش
من: همین دیگه یکم تنهایی لازم داره
کلی حرف زدیم و گفت: به احمد گفتم با تو رفته هرمزغواصی
من: خب؟
فرزانه: که گفت کار خوبی کردی ارش ادم خوبیه میشه بهش اعتماد کرد که بهش گفتم میخوام یه مدت بذارم با ارش هم صحبت بشه شاید اون تونست درستش کنه.
من: مگه مشکلی داره؟
فرزانه: یه چیزایی هست که تونمیدونی و بهت نگفتم
من: غیر از اون حرفا که زدیم
فرزانه: اره . اون موقع نمیدونستم میتونی بهش نزدیک بشی یا نه
من: خب چی هست؟
فرزانه: راستشو بگم بهت همون موقع بعد از اون که به تو گفتم به سمین نزدیک شو به احمد هم گفتم و اونم نظرش همین بود که اگه تو بتونی باهاش حرف بزنی
من: در چه مورد؟
فرزانه: تو این دو ساله سمین چند تا دوست داره که تو مدرسه و محل خوش نام نیستن و با اونا که میگرده خیلی اخلاقش عوض شده احترام که اصلا چه من چه باباش همه اینا به کنار ترسمون اینه که یا خودکشی کنه یا ازخونه فرار کنه
من: چراااااا؟
فرزانه: دوبار تا حالا فرار کرده که بار اول رفته بود با یکی از همونا رفته بودن اصفهان بعد از چهار روز پیداش کردیم و کلی هم از باباش کتک خورد و بار دوم سه روز طول کشید و تو خونه یکی از همونا پیداش کردیم نمیدونیم چکار کنیم واقعا مشاور بردیم که نرفت و داد و دعوا تو خونه یه بارم میخواست خودکشی کنه خدا رحم کرد رسیدم نذاشتم میخواست کلی قرص بخوره دیووونه روانی
من:عجببب ولی خیالت راحت دست خوب کسی سپردیش
فرزانه: به احمد گفتم اگه کسی بتونه ادمش کنه ارشه میدونستم ازت حساب میبره احمد هم قبول کرد گفت فقط بگو حواسش بهش باشه کاری دست خودش نده
من: خیالت راحت اینجوری بهتره گاهی وقتا چند روزی میبرمش پیش خودم که از جو اون دوستاش هم فاصله بگیره
فرزانه: از بابت من و احمد خیالت راحت فقط کسی نفهمه
من: فرشته میدونه
فرزانه:اره خودم بهش گفتم
من: خوبه که تو جریانه
برگشتیم و رفتیم خونه. اخر شب سمین پیام داد امروز خیلی خوش گذشت ممنونم بازم میشه؟
من: به منم خیلی خوش گذشت اره عزیزممم حتما تازه اجازه ات رو از مامانت گرفتم گاهی وقتا با هم بریم مسافرت
سمین: واقعااااا اجازه داد؟ بابام؟
من: گفت باهاش حرف میزنم ولی بابات چیزی نمیگه
نیم ساعتی با سمین چت کردم و خوابیدیم
فردا اخر شب مهران پرواز داشت به بندر و میومد خونه و منم دیگه بعد از ناهار حرکت کردم سمت شهرمون ولی فرزانه و سمین موندن که فرداش برگردن.
که نزدیکای خونه فرشته پیام داد کجایی؟
من: رسیدم دارم میام خونه
فرشته: یکم دیرتر بیا
تعجب کردم نوشتم: چرا ؟؟؟
فرشته: حالا تو یه نیم ساعت دیرتر بیا بهت میگم
من: باشه عزیزم.
چهل دقیقه ای تو شهر چرخ زدم که پیام داد: کجایی اومدی؟
من: نه. بیام؟
فرشته: اره بیا
رفتم خونه و شام درست کرده بود برام خوردم و اخر شب تو تخت حرف میزدیم و منم منتظر که بدونم چرا گفته دیرتر بیام که گفت: نمیپرسی چرا گفتم دیرتر بیایی؟
من: خیلی دلم میخواد بدونم منتظرم خودت بگی
فرشته: تو این چهار پنج روز که نبودی یه اتفاقایی افتاد
منم که دل تو دلم نبود گفتم: چه اتفاقایی؟
فرشته: اولی رو بگم ولی قبلش بگم چیزی بهم نگو خب تو بعد از سکس هات بهم میگی با کی بودی منم حرفی ندارم فقط مهم اینه که بهم میگی منم اینبار پیش اومد که الان بهت میگم
من:چرا اینو میگی من ناراحت نمیشم رابطمون باز هست و خودمون واسه رابطه هامون تصمیم میگیریم تنها چیزی که بینمون این رابطه رو نگه میداره احترام هست که باید بهم بگیم با کی هستیم
فرشته: همین دیگه منم بهت میگم
من: بگو عزیزم ولی با جزییات مثل خودم بگو
فرشته:سخته ولی سعی میکنم. شب دوم که تو رفته بودی فرهاد (پسرخواهر بزرگم مهرنوش)و افسانه(نامزدش) شام اینجا بودن و بچه ها خیلی ایراد گرفتن که شب بمون و اونا هم موندن البته اونا خودشونم بدشون نیومد میدونی که هم مهرنوش و هم مامان افسانه نمیذارن خیلی با هم تنها بمونن .تا حدودای یک بچه ها فرهاد رو گرفتن به فیفا بازی کردن و با زور و اجبار من رفتن خوابیدن و منم جای فرهاد و افسانه رو تو اتاق مهمان انداختم حدس زدم حتما میخوان باهم باشن یه جعبه دستمال کاغذی گذاشتم تو اتاق گفتم شاید لازمشون بشه (خونه ما در دو تا اتاق خواب ها تو راهرو با فاصله یه عرض حمام روبروی هم هست و وسط حمام که اتاق اخر اتاق خواب ما و اتاق روبرو هم واسه مهمان هست و اتاق بچه ها با فاصله بیشتر از این دو تا اتاق درش تو حال باز میشه چون نمیخواستیم صدامونو بشنون)
فرهاد و افسانه رفتن بخوابن و منم رو تخت تو اینستا میچرخیدم البته دروغ نگم کنجکاو بودم جوونا چکار میکنن واسه همین در اتاق نیمه باز بود که اگه صداشون اومد بشنوم و خودمم گوشامو تیز کرده بودم نیم ساعتی گذشت و صدای خیلی اروم پچ پچ میومد منم که فضولیم گل کرده بود رفتم کنار در اتاقمون ایستادم و گوشامو تیز کردم چند دقیقه بعد صدای اروم ولی خفه افسانه انگار دهنشو گرفته باشه که اوممم اوومممم میکرد اومد و منم که خودمو خیس کرده بودم زیر لباس خوابم شورتمو دراوردم و ببخشید میگما دستم لای کسم خودمو میمالیدم صدای نازک افسانه خیلی برام حشری کننده بود خیلی اروم رفتم پشت در اتاقشون ایستادم و گوش میدادم و خودمو میمالیدم از اونجا خیلی واضح صداشون میومد و لابلای صدای افسانه صدای فرهاد هم میومد که اروم بهش میگفت : یکم تحملش کن بذار بره تو .افسانه هم میگفت: درد داره فرهادد نمیرههههه زشته صدامون میره بیرون بذار یه دفعه بعد که فرهاد هم هی میگفت: صبر کن . از فرهاد التماس و از افسانه هم انکار .
من: عجببببب پس حسابی خیس کرده بودی
فرشته: ارهههه چجورممممم همه لای پام خیس خیس بود حسابی ترشح لزج
دست فرشته رفت تو شورتم و کیرمو گرفت تو دست و میمالید و ادامه داد: که کمتر از دو سه دقیقه یهو افسانه یکم بلند تر گفت: اخ اخ فرهاددد نمیتونمم درش بیاررر درد دارهههه جون مامانت درش بیارررررررر و صدای اروم هق هق اومد و فهمیدم فرهاد داره افسانه رو از کون میکنه منم که داغ شده بودم پشت در تند تند کسمو میمالیدم و انگشتم تو کسم بود و گوشام تیز تیز که فرهادم ارومی گفت: یکم تحمل کن سرش رفته تو .تو تکون نخورررررر. افسانه هم که معلوم بود خیلی دردش گرفته با همون هق هق اروم که داشت گریه میکرد گفت جون مامانت درش بیار نمیتونممم اخ خ خخخخ فرهاد جون هرکی دوست داری درش بیار . که فرهاد هم انگار بیخیال شد و کشید بیرون که یه اخ افسانه اومد و فرهاد گفت : نه از جلو میذاری نه از پشت یکسال و دو ماه گذشته چرا نمیفهمی مال خودمی عقدمم که هستی .که حدس زدم الانه که بیاد بیرون و سریع رفتم سمت اتاقم و پشت در اتاقم ایستاده بودم از لای در نگاه میکردم که یهو در اتاقشون باز شد و فرهاد همونجور نیمه لخت داشت شورتشو میکشید بالا اومد بیرون که بره دسشویی منم هول شدم با عجله برم رو تخت بغل پام خورد به میز ارایش و همه وسایلام تکون خورد و رفتم رو تخت و دراز کشیدم پشتم به در مثلا من خوابم قلبم داشت تند تند میزد و استرس گرفته بودم که صدامو شنیده یا نه با خودم میگفتم نه که فهمیده و از این فکرا .
ادامه دارد.....
     
  
مرد

 
sooskmar48

خوب بود - ولی کم بود
     
  
صفحه  صفحه 34 از 34:  « پیشین  1  2  3  ...  32  33  34 
داستان سکسی ایرانی

داستان های ضربدری

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA