انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3

آهنگِ نگار


زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۱۴

خیس عرق بودم. طولانی‌تر از اورگاسمهای قبلی‌م بود. دیگه توانی برام نمونده بود. هم طولانی بود و هم قسمت آخرش که تو موقعیت چاردست و پا، قمبل کرده بودم، خسته‌م کرده بود و پاهام درد گرفته بود. با اینکه با کون لخت دمر جلوی نگار افتاده بودم، ولی نمی‌تونستم بلند شم یا خودم رو بپوشونم. چند دقیقه که استراحت کردم، یه کم نفسم اومد سرجاش. دستشویی داشتم. به خودم تکونی دادم که برم. همونطور که رو‌ کاناپه ولو بود و با لبخندی هیز نگاه می‌کرد، بی‌حال گفت "کجا خوشگله؟"
" دستشویی دارم"
"مگه من اجازه دادم؟"
"تو رو خدا اذیت نکن. مثانه‌م داره میترکه"
"در هر حال باید اجاره بگیری"
"خب اجازه هست؟"
"دقیقا مشخص کن اجازه برای چه کاریه. باید درست اجازه گرفتن رو یاد بگیری""
"اذیتم نکن نگار داره می‌ریزه"
وقتی دیدم جوابی نمی‌ده گفتم "نگار! اجازه هست برم دستشویی"
باز جواب نداد. "خانم! اجازه هست برم جیش کنم؟"
دیگه زدم به سیم آخر "نگار تو رو خدا بذار برم بشاشم"
با خنده‌ی بلند و کشدار و استهزا آمیز گفت: "حالا شدددد ........ برو" یه انگشتم رو گذاشتم رو سوراخ کونم، یه دستم رو هم گرفتم جلوی کُسم و به حالت رسوا رفتم سمت دستشویی، در حالی که نگار هنوز بلند می‌خندید. تا نشستم، عضلات باسنم رو شل کردم و قبل از جیشم، حجمی از تف لزج نگار از سوراخ کونم به بیرون سرازیر شد و همینجور کش می‌اومد. متعجب بودم که مگه چقدر تفش رو ریخته توم. کارم که تموم شد، شروع کردم به شستن خودم. آب خنک که به پایین تنه‌م خورد یه کم سرحال اومدم. خدا خدا می‌کردم که بعد از بیرون اومدن از دستشویی، نگار ولم کنه و خواب دیگه‌ای برام ندیده باشه.
همونجور لخت اومدم بیرون، در حالی که با دستهام سینه‌ها و‌ کُسم رو پوشونده بودم. بدون اینکه به روی خودم بیارم رفتم به سمت شورت و سوتین و لباسهام که کف پذیرایی جلوی نگار ولو بود. "مستانه خانوم! من اجازه دادم دست به لباسات بزنی؟"
"نگار تو رو خدا دیگه کاری باهام نکن. دیگه نمی‌تونم. جون ندارم دیگه"
"عزیزم شما هنوز عروس نشدی. شدی مگه؟"
"وااااای. نگار خواهش می‌کنم. واقعا نمی‌تونم دیگه"
"ئه. جواب من رو بده. مگه عروس شدی؟ نشدی دیگه"
"پس لااقل یکی دو ساعت بهم استراحت بده. بعدش عروسم کن"
"به اندازه‌ای که یه دوش بگیرم می‌تونی استراحت کنی" همین هم غنیمت بود برام.
رفت از تو کوله‌اش یه دست لباس خونگی برداشت و رفت حموم. پیرهن و شلوارم رو کشیدم روی خودم و همونطور ولو، کف پذیرایی موندم.
وقتی برگشت سرحال‌تر بود. یه استرچ مشکی با تی‌شرت آستین حلقه‌ای قرمز تنش کرده بود. اومد سمتم دستش رو با ناز دراز کرد سمتم.


دستش رو گرفتم. آروم بلند شدم. بی‌حرف راه افتاد سمت اتاق خواب. من پشت سرش، سر رو به پایین، دستم تو دستش، دنبالش راه افتادم؛ عروس رو می‌بردن سمت حجله؛ عروسِ لخت!
نشست رو تخت. دست گذاشت رو شونه‌م و فشار داد به سمت پایین. زانو زدم. پاهاش رو باز کرد و سرم رو فشار داد لای پاهاش "بلیس" زبونم رو گذاشتم لای پاهاش و شروع کردم به لیسیدن کُسش از روی شلوار و همزمان با انگشت کُس خودمم می‌مالیدم. آه و‌ ناله‌ش، زودتر از اونی که فکر می‌کردم بلند شد. و همین ناله‌هاش در کنار مالش کُسم، من رو هم گرم کرد. به ناله‌هاش حساس شده بودم. اینکه که با دیدن و دستمالی من انقدر حال می‌کرد که به ناله کردن می‌افتاد، از نظرم جذاب و هیجان انگیز بود. صدای ناله‌هاش به اندازه یا حتی بیش از لمس بدن خودم تحریکم می‌کرد. کاملا حشری شده بود. سرم رو محکم فشار می‌داد رو‌ کُسش و نگه می‌داشت و چند ثانیه بعد ولم می‌کرد. و مدام تکرار می‌کرد. این کارش هردومون رو داغ‌تر می‌کرد. کُسم خیس شده بود، شلوار نگار هم همینطور. بلند شد "تو همینجوری خودت رو بمال خانوومم" دیلدوی سایز کوچیکتر رو برداشت و روی سوراخ بالایی شورت چرمی جاسازی کرد. شورت رو پوشید و بندهاش رو هم محکم کرد. اومد سمتم که رو زانو بودم. "کیر خوشگل و ویرجینم رو ساک بزن ...... دفعه‌ی اولشه خانوم خوشگل می‌بینه، هواشو داشته باش" و بلند خندید. نوک زبونم رو زدم به نوک دیلدو. با زبونم باهاش طوری بازی می کردم که انگار کیر واقعیه. کم کم شروع کردم سرش رو لیسیدن. زبونم رو از بالا تا پایین می‌کشیدم روش. همزمان هم با خودم ور می‌رفتم و دستم روی کُسم جلو و عقب می‌شد. نگار به بهانه‌ی صاف نگهداشتن کیرش، دست ظریف و کوچولوش رو دورش حلقه کرده بود، ولی می‌توتستم ببینم که بیشتر، هدفش مالوندن کُسش با انگشتهای زیری‌ش بود. نگاهم می‌کرد و حال می‌کرد "کیرم دهنت مستانه. بخور کیرمو" حرفهای بی‌تربیتی‌ش خیلی تحریک کننده بود. هنوز خودم انقدر پر رو نشده بودم که پا به پاش حرفهای بی‌تربیتی بزنم. بجاش شروع کردم به جلو عقب کردن سرم و خوردن کیرش. حس خوبی داشتم که کیر نگار تو دهنمه. "جووون کیرم تو دهن عشقمه. کیر بخور عزیزم. پر تف ساک بزن" کیرش رو از دهنم درآوردم، تف گنده انداختم روش و دوباره شروع کردم خوردن. چند بار دیگه درآوردم، تف زدم و کردم تو دهنم. صدای ملچ و ملوچم دراومده بود. نگار روی ابرها بود: از یه طرف کُسش رو می‌مالید. از یه طرف من لخت تو دیدش بودم و از دیدن بدن لختم هیجان‌زده بود و از یه طرف کیرش تو دهنم بود. همونطور که ساک می‌زدم و خودم رو می‌مالیدم، ناله‌هاش بیشتر شد. سرم رو گرفت و شروع کرد تو دهنم سفت و‌ محکم تلمبه زدن "جووون دارم دهن مستانه جوون رو میگام. خوشگلم! دهنت رو گاییدم" با اینکه کیر بزرگی نبود ولی هر وقت تا ته می‌کرد تو‌ دهنم، عق می‌زدم. نگار هم در میاورد، و همونجور خیس و لزج، می‌مالید روی صورتم و دوباره تا ته فرو می‌کرد تو دهنم و نگه میداشت، تا جایی که نمی‌تونسم نفس بکشم. بعد از چند ثانیه ولم می‌کرد. تمام صورتم خیس شده بود. تف‌م، روی گردنم و سینه‌ها و حتی رونهام هم ریخته بود. نگار ول کن نبود. گاییدن دهنم بهش حال می‌داد. من هم از اینکه باهام حال می‌کنه لذت می‌بردم. دیگه طاقت نیاورد. دو تا دستش رو انداخت زیر بغلم بلندم کرد یه بوس از لبهایی که چند ثانیه پیش داشت می‌گایید گرفت و هلم داد روی تخت. به پشت افتادم. اومد روم. یه تف رو کیرش و یه تف رو کُسم انداخت، کیرش رو چند بار زد روی چوچوله‌م. و کشید روی شیار کُسم. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخ کُسم. مکث کرد. تو چشمهام نگاه کرد. هر دوتامون حالمون بد بود. نفس نفس می‌زدیم. یه کم دلهره داشتم. "مستانه آماده‌ای عروست کنم؟" "آره عزیزم. من رو عروس خودت کن"
و آروم فشار داد. سر کیر نگار رو تو دهانه‌ی کُسم حس کردم. آروم آروم فشار داد تا رفت توم:
"آییییی آآآآآه آآآآآه ......"
..................... و عروس شدم.
با اینکه کیر گنده‌ای نبود، درد داشتم. با دستام که به دو طرف باز بود روتختی‌م رو چنگ زدم. "درد داری عزیزم؟"
با ناله و خیلی آروم‌ گفتم "نه زیاد ........... بکن"
"جوووون"
یه کم کیرش رو تو همون حالت نگه داشت بعد آروم کشید بیرون تف کرد روش و دوباره یواش یواش کرد توم. چند بار این کار رو کرد. کم کم راحت شدم و دردم کم شد. با سرعت کم شروع کرد تلمبه زدن. همزمان دستش رو گذاشت روم و با شصتش کلیتوریسم رو مالید. "ای جااان ...... عشقم لخت خوابیده زیرم داره کُس میده .... جووون ....... گاییدنت چه حالی میده مستانه .... مال خودم شدی عزیز دلم .... جوووون" من هم که دردم کم شده بود باز های شدم. نگار همزمان با کردنم، برام می‌مالید. کم کم تلمبه‌هاش سریعتر شد. بعد از چند دقیقه یه نفسی گرفت. بهش نمی‌اومد بتونه انقدر پشت سر هم تلمبه بزنه. دوباره یه کم توم تلمبه زد و درآورد "چار دست و پاشو. قمبل کن. داگی استایل" برگشتم و باسنم رو دادم بالا و کمرم رو دادم پایین و صورتم رو گذاشتم روی تشک تا دستام آزاد باشه. شروع کردم تند تند دستم رو روی چاک کُسم کشیدن. نگار هم با یه حرکت کیرش رو تا ته کرد توم و شروع کرد تلمبه زدن و همزمان تف کردن رو سوراخ کونم و با انگشت مالیدن و فشار دادن. دیگه رو اوج بودم. یه کم که بهم تلمبه زد، آه‌هام به ناله و ناله‌هام به جیغ تبدیل شد و ارضا شدم. نگار بدون اینکه کیرش رو بکشه بیرون، اعتنایی به ارضا شدنم نکرد و باز همونجور تلمبه زد وهی تلمبه هاش محکمتر شد. با هر ضربه‌ش به جلو می‌رفتم. من رو می‌کرد و همزمان کُسش رو مالید. چند ثانیه بعد ناله کرد و ارضا شد.
و افتاد کنارم. هر دو سقف رو نگاه می‌کردیم و نفس نفس می‌زدیم. خیس عرق بودیم. چند دقیقه طول کشید تا نفس کشیدنمون آروم‌تر بشه.
بعد از چند دقیقه، روش رو برگردوند سمتم. همون‌طور که با لبخند محبت‌آمیز نگاهم می‌کرد، انگشتاش لای موهام می‌لغزید. بعد شروع کرد صورتم رو ‌نوازش کردن. حس خیلی خوبی بهم داد.
بی‌حال زمزمه کردم "نگار!"
"جوونم عزیزم"
"مرسی. خیلی خوب بود"
"ای جاااان. منم خیلی ازت لذت بردم. اصلا تصورش رو هم نمی‌کردم، سکس باهات انقدر حال بده دختر"
"منم اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم با یه خانم بخوابم و این تجربه‌ی دیوانه وار رو داشته باشم"
بغلم کرد. "ئه نکن نگار. هم خیس عرقم. هم همه جام پر از تف‌مه"
"جووون. بدن عرق کرده‌ی یه دختر بعد از گاییده شدن، سکسی‌ترین چیز دنیاست. مخصوصا اگر تف‌ش هم روی ممه‌هاش و رونهاش و بقیه‌ی بدن لختش ریخته باشه" خندید و سفت‌تر بغلم کرد. دستام رو گذاشتم رو صورتم و گفتم "نگار تو رو خدا اینجوری نگو. چرا انقدر لذت می‌بری آخه از دیدن خجالت من" باز خندید و صورتم رو بوسید و با دستش به نوازش صورتم ادامه داد.
"مستانه! الان چه حسی داری که زن من شدی؟"
زدم به شوخی "سر زانوهام سرخ شده از بس تو پوزیشن داگی، سفت، کردی‌م. پاهام هم از خستگی درد گرفته. زیر دلم هم درد گرفته، چون خیلی محکم، کردی‌م. ته گلوم هم چرک کرد از بس کیرت رو فشار دادی ته حلقم. لبه‌های سوراخ کُسم هم می‌سوزه. فکر کنم تا چند روز نمی‌تونم صاف راه برم" البته خیلی دروغ نگفته بودم. ولی این دردها و سوزشها واقعا برام شیرین بود.
"خب خانوم خانوما. دادن درد داره. باید بهش عادت کنی"
"الان میگی؟"
"اگر قبلش می‌گفتم، نمی‌تونستم انقدر راحت بکنمت"
بیشتر از یه ساعتی که بعد از سکس حرف زدیم و تو بغلش بودم، برام اگر نه بیشتر از سکس، حداقل به همون اندازه لذتبخش بود. مخصوصا وقتی نگار دید توان هیچ کاری ندارم، خودش رفت برام میوه و خوراکی از آشپزخونه آورد تا به قول خودش بخورم جون بگیرم.
چون جون نداشتم اول اون رو فرستادم حموم و قبلش گفتم از کجا لباس و‌حوله برای خودش و ‌من برداره و بعد از اومدنش از حموم، خودم با هر زحمتی بود بلند شدم و رفتم حموم و خودم رو شستم.
هر چند بخشی از خستگی‌هام شسته شد، ولی با این‌حال انگار یه گله اسب لگدمالم کرده بودن. همه جام درد می‌کرد و کوفته بود. افتادم رو کاناپه. نگار که قصد داشت بره خونه‌ش با دیدن خستگی و داغونی من منصرف شد. تشک پهن کرد و من رو‌ تو بغل خودش خوابوند. کاملا بیهوش شدم. حموم گرم و دو ساعت خواب، بخشی از انژری‌م رو برگردوند و بعدش چون در حد مرگ گرسنه بودم، خوردن ناهاری که نگار درست کرده بود حسابی سرحالم آورد.


"رنگ و روت یه کم وا شداااا عزیزم. خداییش یه کم ترسیده بودم. گفتم نکنه بلایی سرت اومده باشه"
"آره واقعا مرده بودم. اصلا جونی برام نموند. تو نمیگی من عادت ندارم. ظرفیتم کمه؟ همیشه سکسهات انقدر شدید و طولانیه؟"
" نه بابا. عزیزم تو خودت کِرم داشتی؟"
"من گفتم از دیشب بیفتی به جونم، شیره‌ی جونم رو بکشی؟"
"منظورت آب کُسته دیگه؟"
"نگار واقعا بی‌تربیتی‌ها. حالا اصلا شیره‌ی جونم یا آب کُسم یا هر چی"
"جووون ...... نه که تو هم بدت می‌اومد؟!"
"مگه می‌تونستم مخالفت کنم؟ زن کسی شدم که یا می‌کندم یا تنبیه می‌کندم"
"به جون خودم مستانه اصلا فکر نمی‌کردم کردنت انقدر حال بده. خودمم از نفس افتادم"
"نگار تو رو خدا دفعه‌های بعد یه کم رحم کن بهم"
"اتفاقا برعکس. دستم اومده چه کُسی هستی. راهت هم که باز شد. پس از این به بعد ببین چه کُسی ازت بگام"
"بی‌تربیتی دیگه"
"جووون ...."
"ولی نگار از شوخی گذشته وقتی حس کردم ازم لذت می‌بری خیلی خوشحال شدم"
"ای جاااان. عزیزم معلومه که ازت لذت می‌برم. تو خانوم خوش اندام و سکسی خودم هستی. مگه می‌شه ازت لذت نبرم"
وقتی دید ساکت شدم گفت: "چیه؟ به چی فکر می‌کنی؟"
"........ نگااااااااار! چرا نذاشتی لختت کنم؟"
"بذار به روش من جلو بریم"
"خب من دوست دارم بدن لختت رو ببینم"
"فعلا ترجیح میدم اینجوری پیش بریم" چشمک زد و ادامه داد: "حالا شاید اگر دختر خوبی باشی یه چیزایی رو نشونت بدم"
"اذیت نکن. من دوست دارم بدنت رو لمس کنم. ببوسم. بلیسم. بعد از سکس تو بغل لختت باشم. با هم بریم حموم"
" فعلا باید صبر کنی"
"اینجوری دیگه حس می‌کنم زیاده از حد مفعولم"
"خب هدف همینه" و باز با شیطنت خندید.
     
  
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۱۵

نیازی به کنترل من نبود. نگار به اندازه‌ی کافی و حتی بیشتر از من عاقل بود. بنابراین نگرانی‌ای نداشتیم که به خاطر شیطنتهامون، به کارهامون نرسیم. نگار کاناپه رو انتخاب کرد تا هر وقت خواست رو زمین ولو بشه و من هم من میزناهار خوری رو. بساطمون رو پهن کردیم و مشغول کارهامون شدیم.


اولش نمی‌تونستم تمرکز کنم. نگار جلوی چشمهام بود و ناخودآگاه حواسم پرت می‌شد. ذهنم می‌رفت سمت سکس‌مون و صحنه‌هاش می‌اومد تو ذهنم. ولی نگار انگار اصلا متوجه چیزی دیگه‌ای جز کتابها و ‌جزوه‌هاش نبود. از قدرت تمرکرش خوشم اومد. کم کم خودم هم تونستم برگردم به روال خودم و رو کارم متمرکز بشم.
هر از گاهی که گردنم و چشمهام خسته می‌شد، کتاب و‌مقاله رو رها می‌کردم و دست زیر چونه، نگار رو ‌تماشا می‌کردم که رو‌ کاناپه نشسته، زانوهاش رو‌جمع کرده تو سینه، جزوه‌هاش روی زانوهاش و مشغول درساشه. همین که تو خونه و نزدیکم بود حس خوبی می‌داد. یه جور حس آرامش. آرامشی که انگار کمک می‌کرد بازدهی‌م بیشتر بشه. ۳-۴ ساعت شده بود که داشتیم درس می‌خوندیم و کار می‌کردیم و فقط یکی دوبار استراحت دادیم به خودمون. در حد بوس و بغل و خوردن میان وعده و ‌نوشیدنی و ...
***


هفته‌ی کاری، با اومدن نگار به دفترم قبل از اولین کلاس، شروع شد. "سلام عشق. چطوری؟ خستگیت رفع شد؟" با خجالت و کمی ترس اشاره کردم آرومتر حرف بزنه "سلام. یوااااش. ممکنه کسی بشنوه"
"باید برم .دیرم شده به کلاسم نمی‌رسم. بیا بگیر. گفتم احتمالا صبحونه‌ی کامل نخورده باشی. گفتم باید جون بگیری" و چشمک معناداری زد و یه ساندویچ اولویه داد دستم.


"واااااای مرسی. چه به موقع. تو خونه اشتهای خوردن صحبونه نداشتم"
اومد نزدیکم. گونه‌م رو بوسید. و هم زمان که مشایعتش می‌کردم تا از دفترم بره بیرون، محکم زد رو باسنم که صدا داد. "جووون. عجب کوووونی" آروم و با خنده تشر زدم "کوووفت. تو آخر من رو بدبخت می‌کنی نگار" دوباره بوسم کرد و رفت. گاهی یه کم از این کله خر بودنش و سبکسری‌هاش نگران می‌شدم، ولی خب ذوق هم می‌کردم از محبت کردنش و همین هیجانهای کوچیک.
تصمیم گرفتم یه بار هم که شده من از این کارها بکنم. فردای همون روز تا دیروقت دانشگاه بودم. کلی هله هوله خریدم که ببرم خونه‌ی نگار و سورپرایزش کنم. با اینکه آمار داشتم که معمولا اون ساعت شادی خونه نیست، ولی باز برای اطمینان بهش مسیج دادم تا وقتی زنگ در رو زدم خودش بیاد دم در و احیانا اگر شادی خونه بود، بهش بگه اینترنتی خریده و پیک آورده.


وقتی شادی در رو باز کرد، خیلی جا خوردم. با این حال به سختی خودم رو جمع و ‌جور کردم و خونسرد گفتم "خانم نادری نژاد این چیزها رو تو دفترم جا گذاشته بود. چون مسیرم این سمت بود، آدرس اینجا رو ازش گرفتم و براتون آوردم" بعد از اینکه کلی تشکر کرد، خداحافظی کردم و سریع سوار ماشین شدم و رفتم.
روز بعد حوالی غروب بود که نگار سر زده اومد خونه. تا نشست رو کاناپه گفت: "اومدم که راجع به یه موضوعی حرف بزنیم و زود برم"
چون حالتش جدی بود نگران شدم: "چه موضوعی؟"
"قبلش این رو بگیر" و یه بسته درآورد.
گرفتم و بازش کردم. یه ست شورتک و تاپ دخترونه راه راه سفید و‌ مشکی بود. تا خواستم تشکر کنم با دستش علامت سکوت داد.
"برو بپوشش بیا. بدون شورت و سوتین"
"الان؟"
بعد که دیدم جدیه رفتم تو اتاق. همون طور که ذهنم درگیر احوال جدی نگار بود، کامل لخت شدم و پوشیدمشون. هم تاپ و هم شورتک بهم کوچیک بود. مخصوصا شورتک که به رونهام فشار میاورد. با خجالت اومدم پیشش. گفتم "چی شده نگران شدم"
"راجع به سوتی دیروزته. تو همش به من میگی بیرون باید مراقب باشیم ولی خودت همچین سوتی‌ای میدی؟ دفاعت چیه؟"
تا اومدم حرف بزنم اشاره کرد به زمین و گفت "الان گناهکاری. یادت نرفته که. این لباس هم مخصوص وقتهاییه که متهمی و داری از خودت دفاع می‌کنی" به وضوح جدی بود. از روی مبل بلند شدم و روی زمین زانو زدم و دستهام رو طبق دستورالعمل بردم پشت کمرم و قفل کردم بهم. "نگار من خواستم سورپرایزت کنم. چون همیشه تویی که این کار رو برام میکنی، خواستم خوشحالت کنم"
"ولی داشتی سوتی بدی می‌دادی. شادی همین الان هم شک کرده"
"خب من مسیج دادم بهت"
"من جواب دادم و تایید کردم؟"
"نه"
"فکر نکردی ممکنه من حموم باشم یا خواب باشم و‌ نتونسته باشم مسیجت رو ببینم؟"
درست می‌گفت بی احتیاطی کرده بودم.
"خب؟"
"درسته بی‌احتیاطی کردم"
"دفاع آخر؟"
"قصد من خوشحال کردنت بود. ولی احتمالا حالا بخاطرش تنبیه می‌شم. فقط اگر ممکنه این دفعه رو ببخشید" از حالتش مشخص بود که تنبیه قطعیه. فقط خدا خدا می‌کردم حکمم سبک باشه.
چند دقیقه به سکوت گذشت. پاهام درد گرفته بود ولی از ترس تکون نمی‌خوردم.
"خب با توجه به مهم بودن موضوع، درخواستت برای بخشش رد می‌شه. انگیزه‌ت برای خوشحال کردن منم با این که برام ارزشمنده، ولی بعدا جای دیگه پاداشش رو می‌گیری. چون نباید باعث چشم پوشی از اشتباهت بشه ..."
     
  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان سکسی ایرانی

آهنگِ نگار

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA