انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
تم داستان؛
سکس مادر
تماشای سکس مادر
سکس محارم
سکس سه نفره
خیانت
Namvarii
     
  
مرد

 
سلام
این داستان درموردسکس یه مادرخارج ازچهارچوب خوانواده هست(نکته:عرض شدداستان ومن نویسنده نیستم صرفابار گذاریش بامن ) پدرم کارمندیه شرکت خصوصی بود ازاین شرکتا که ازت کلی کارمیکشن چندرغازپول میدن داستان برانه سالگیم مامانم اسمش زهراس اون زمون سیودوسالش بود تقریبادوازده واندی سال بودباپدرم سنتی ازدواج کرده بودن مامانم بروروی خوبی داش اندامشم یه اندام معمولی مثل اکثرزنای ایرانی ولی پوست سفیدی داش توباشگاه زنونه بایه زنی رفیق شده بود به اسم ساراکه ازش ده سال بزرگتربودوخیلیم مایه داربودن یادم اون اوایل که پاش به خونمون بازشده بودکادوهای گرون قیمت میاوردپدرمم غرمیزدکه ماوضعمون جوری نیس که بتونیم جواب کادوهاشون باکادوگرون قیمت بدیم مامانمم میگف اصلااون ازمن چیزی قبول نمیکنه خلاصه رفت وآمدازیادشدزدمامان بزرگم فوت کرد(مادرمامانم)مادرم دیگه رسماخاله سارارویه پناهگاه یه فردامن جایگزین مادربزرگم کرده بود پدرمم مخالفتی نداش چون خاله سارانه اخلالی توروندزندگیمون داش ن چیزی به جاش خیلی جاهاکمک ویاری رسانمون بودچه مالی چه آشناماشناوکارای اداری شوهرشم احمدآقایه مردخوشپوش وبانفوذی بودبه خاطرشغل تاجری ومایه داربودنش بگذریم خلاصه ارتباط خاله سارابامامانم روزبه روزکیپ ترشددیگه یهومیدیدی مامیرفتیم خونشون (فقط من ومامانم شوهراشون زیادقاطی جمع زنانمیشدن خاله هم میومدخونمون تنهامیومد)ناهاروشام میموندیم حتی گاهاشباخوابم میموندیم وقتی پدرم معموریت میفرستادن یاخاله میومدمیموندخونه مافقط تفاوتش اینجابود اوایل شوهرخاله نبودنی میموندیم ولی کم کم دیگه فرقی نکردبیشترش احمدآقام بود تودورهمیای مامان وخاله سارااینم بگم خاله ساراواحمدآقابچه نداشتن یعنی بچه دارنمیشدن مشکلم ازدوتاشون بودایناروبعدافهمیدم .بریم قسمتای سکسی داستان تواین رفت وآمدادیگه کم کم چادرمامانم تبدیل به مانتو سپس تونیک ولباس بلنددیگه اخراش با همون بلوزوشلواریاتیشرت وفلان جلواحمدآقاراحت میگشت انگارمحرمن منم چون این روال کم کم انجام شده بود برام عادی شده بود ولی اینکه میدیدم گاهاجیک توجیک همن مامانم واحمدآقایجوبدم میومدولی تواون سن فعلا معنی کامل غیرتی شدن نمیدونسم جالب اینجابودخاله هم همراهیشون میکردمثلاتوشوخیابیشترمامانم واحمدمینداخت جون هم یه بارکه بابام قراربود دوروز بره شهردیگه معموریت ازطرف شرکتشون ماهم قرارشدبریم دوروزخونه خاله سارامن صبح مامانم گذاشت توسرویس مدرسم بهش سپردموقع برگش ببرتم خونه خاله من رفتم مدرسه تموم شدبرگشتم خونه خاله درزدم خاله درواکرددیدم خیس گف بیاتوعزیزم تواستخربودیم مامانتم الان میاد(زیرزمین خونشون استخروجکوزی داش )گف تولباسای مدرست درارمن مامانت صداکنم داشتم میرفتم اتاق مهمان که لباسام دربیارم خاله من ندید پشت سرشم درزیرزمین بازکردبره تومانانم دیدم بالباس زیربود شورت پاش بود سینه بندشم انگاریکی داش ازپشت براش میبست یهویکم رفتم جلودیدم عمواحمدازتعجب میخکوب شدم که خاله یهوتامن دیددربست رفت تو فک کردتازه اومدم جلودروتوروندیدم من باتعجب لباسام عوض کردم یه رب بعداومدن بیرون مامانم لباس کامل تنش بود سلام دادم وفلان عمواحمداومدیکم سربه سرم گذاشت مامانم وخاله هم ناهارآماده میکردن سفره پهن میکردن دیگه ناهارخوردیم یکم باعمواحمدفوتبال دستی بازی کردیم وفلان که عمواحمدبعدش رف بیرون شب برگشت شام خوردیم بازیکم کصکلک بازی که وقت خواب شدماتواتاق مهمان میخوابیدیم رفتیم خواب که من بخاطردیدن صحنه های ظهریکم فکرم درگیربود خوب نمیتونسم بخوابم یکم اینوراونورشدم خوابم بردولی نه عمیق که حس کردم دراتاق بازوبسته شدازخواب بیدارشدم ولی چشام بازنکردم یکم گذشت دیدم صدایی نمیادزیرچشمی آروم چشام بازکردم دیدم مامانم نیس گفتم حتمارفته دسشویی بیدارموندم تابیادولی یکم گذشت خبری نشدجرعت بیرون رفتن نداشتم باخودم کلنجارمیرفتم برم بیرون ببینم چخبربازنمیتونسم به ترسم غلبه کنم (سنمم یه جوری بود کم وبیش درحدالفبای سکس یه چیزایی ازهم تومدرسه یادگرفته بودیم ولی ن دراون حدکامل )توجنگ باافکارخودم بودم که احساس کردم دستگیره درآروم داره میچرخه بازشه خودم زدم به خواب زیرچشمی ولی حواسم بود درواشدبازیه شوک دیگه بهم واردشدبابازشدن درنورملایمی ازسالن به اتاق تابیدمامانم دیدم پایین تنش لخت بودشورتش مچاله کرده بود بادستش لای پاش نگهداشته بودهمونطوراومدآروم ازتوکیفش یه دست لباس زیربرداش بازآروم رفت بیرون یه رب بیس دیقه بعدبرگشت اینبارلباس تنش بوداروم اومدخزیدروتخت بوی حموم میدادازهیجان بدنم میلرزیدبه زوریکم خودم اروم کردم بدنمم یجوری میشدبه سختی خوابم بردصبح دیرترازهمه بیدارشدم رفتم پیش مامانم ایناتوحال نشسته بودن
عمواحمدخونه نبودانگارصبح زودرفته بود ماهم قرارشدظهربریم دیگه پدرم برمیگشت ناهارخوردیم عموبازنبودمامانم گف برواماده شوآژانس بگیرم اومدم تواتاق صداپچ پچ خاله ومامانم میومدیکم رفتم نزدیک دراتاق تاگوش بدم چی میگن دیدم خاله به مامانم میگه
ازاون کرم بمال به کوست (کلمه کوس برام تازگی داش تازه ازبچه هاشنیده بودم)تنگت میکنه مامان گف راسی شورت کثیفم تومشمباس توحموم نمیتونم ببرم بشورنگهدارهرموقع اومدم میبرم خاله هم گف ولش کن خودم برات چنددس میخرم اونم میندازم بره مامانم گف باش بعدحس کردم مامانم میادسمت درتندی برگشتم لباسام تنم کنم مامانم اومدگف هنواماده نشدی امان ازدست توپس تاتوآماده شی من برم دسشویی بیام بریم رفتیم خونمون یه مدت گذشته بود من کم کم داشتم فراموش میکردم که تومدرسه یه پسرشیطونی بود بازبحث سکس وفلان کشیدمنم سوالایی که ذهنم بود گفتم یجورمیزگردتشکیل داده بودیم هرکس هراطلاعاتی داش درمیون میزاشت یکم آپدیت شدم اومدم خونه بازاون روزیادم افتاددیگه مطمعن شدم مامانم باعمواحمدسکس داره وعجیب اینجاس خاله هم درجریان
Namvarii
     
  
مرد

 
خوووبه
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
واقعا داستان خوبیه. فقط قسمت های داستان اوبه موقع در سایت قرار بدین تا مخاطب خسته نشه وهمش منتظر نمونه ممون
     
  
مرد

 
قسمت (2)
یه چندماهی گذشت تواین بین مامانم سه چهاربارتنهایی رفت خونه خاله برگشتنی من چیزی حس نمیکردم کاملاعادی ولی یه بارش یادم پدرم شیفت بود اومددرزدرفتم دربازکردم گف کلیدام مونده توخونه خاله ساراولی قیافه مامانم یجوری بودعرق کرده اومدبره تو یه بوی بدآب دهن ویه چیزگندیده میدادرف لباسای بیرونش دراوردتندی رف حموم اومدبیرون نزدیک شب بودکه گوشیش زنگ زدخاله سارابود برداش رف تواتاق حرف بزنه اروم رفتم فال گوش وایسادم دیدم میگه خدابگم خواهرشوهرت چیکارکنه آدم میره خونه یکی بهش لااعقل یه خبری میده بعدیکم مکث کردانگارخاله حرف میزدگف ن من شدم احمدم شدتوم ریخته بود همونطورلباسم تندی تن کردم همه جام خیس بود توخیابون قدم برمیداشتم چندشم میشدبوشم همه جاروبرداشته بودبعدگف فک کنم تونشدی سرت بی کلاه موندبعدگف توکه غم نداری همش پیشت شب میدی بهش آبت میاره مثل من سیه بخت نیسی که ازشوهرشانس نداشته باشی یکم حرفای سکسی این مدلی زدن کم کم داشتن خدافظی میکردن پریدم سرجام نشستم جلوتلوزیون فهمیدم که انگارروکاربودن مهمون اومده براخاله سارامجبورشدن تندی جمع وجورکنن مامانم همونطوراومده خونه رفته حموم چون سابقه نداش حمومش براخونه نگهداره

چندروزی گذشت من ازمدرسه برگشتم باباخونه بود و مامانم باشگاه بابام داش میرف بازارمنم برااینکه حوصلم سرنره باهاش رفتم توراه مامان زنگ زدگف من میرم خونه سارابرگشتنی بیاین دنبالم بریم خونه ماهم بابام توبازاریکم کارداش دیگه نزدیک هشت شب بود رفتیم طرف خونه خاله ساراپدرم گف پیاده شوایفون بزن مامانت بیادمن ایفون زدم خاله درواکردگفتم خاله مامانم بگوبیادگف الان میادتورونگاه کردم ماشین عمواحمدخونه بودصددرصدخودشم خونه بودمامانم اومدسوارشدیم توراه ولی مامانم تومیون حرف زدناش بابابام گف احمداقاخونه نبودتوباشگاهم عرق کرده بودم ازخودم چندشم میشدساراگف پاشوتوخونه مابرویه دوش بگیرعرق سوزمیشی دیگه مجبورشدم یه دوش بگیرم بازبهش شک کردم یه چندهفته بعدش ازمدرسه اومدم دیدم مامان وبابام درموردسفرحرف میزنن روزیکشنبه بودانگارسه شنبه تعطیل بود مامان به بابامیگف چهارشنبه وپنجشنبه رومرخصی بگیره جمعه هم خودشون تعطیلی داشتن ساراگفته بیایین بریم ویلای شمالمون پدرمم بی میل بود گف حالابزاباشرکت حرف بزنم ببینم مرخصی میدن بعدروبه من گف سامانم مدرسه داره مامانم گف یه روزدیگه پنجشنبه هم تعطیلن (اون موقع هاتازه پنج شنبه هاروتعطیل کرده بودن ) براش ازمدرسه اجازه میگیریم فردااومدم دیدم مامانم غرمیزنه این چه زندگی داریم وفلان اون همه براشرکت جون کندی اون ازحقوقت اینم ازمرخصیات پدرمم گف چیکاکنم خوکسی نیس جام بزارن گفتن یه مدت صبرکن نیروجدیداستخدام میکنیم کارت کمترشه مرخصیاتم جورمیکنیم مامانم اونقدرتاشب غرزدوطعنه که بابااخرگف میخوای توباسارااینابرین منم

کارام حل میکنم پنجشنبه میام جمعه باهم برمیگردیم مامانم بایکم غروفلان قبول کردماسه شنبه راه افتادیم یکم ترافیک بود آخررسیدیم ویلاشون یه ویلای باحال بود همه چی داش ازوسایل بازی وبیلیار دواستخروسوناهمه چی یه سرایدارم داش تامارسیدیم ویلاروتحویل دادرف ازبومیای اونجابودماوسایلاروپیاده کردیم اتاق مهمان خاله سارانشون دادجایگیری کردیم لباسم عوض کردم رفتم بیرون یه نگابه ویلابندازم خرکیف شده بودم ازاین همه امکانات یکم بعدبرگشتم مامانم یه سرهم پوشیده بودکه تاحالاندیده بودم انگارخاله سارابراش خریده بودکه بالاش خط سینه هاش بیرون بودولی دامنش بلندبودتاساق پاش پاهای سفیدش انداخته بود بیرون سینه هاشم برق میزدنمیدونم من اینطوحس کردم یان انگارهیچ لباس زیری نداش چون نوک ممیاش ازلباس معلوم بودشورتم فک کنم نداش چون خم میشدیاچیزی لباس قشنگ میرف لاقاچ کونش راه رفتنیم کونش خیلی آزادبود تولباس بالاپایین میپریدتاشب کلی بازی کردیم وفلان من خسته شده بودم شام که خوردیم خاله گف یه استخربریم خستگی راه ازتنمون دربیادبرام جای سوال بودیعنی عمواحمدم میخوادهمراه زنااستخربره خلاصه من خوابم میومدرفتم اتاق درازکشیدم خوابم بردکه نمیدونم چقدرخوابیده بودم گوشی مامانم زنگ خوردبیدارم کرددیدم پدرم برداشتم گف میخواسم حالتون بپرسم گفتم قطع کنه گوشی ببرم بدم مامان بهش زنگ بزنه از اتاق اومدم بیرون رفتم دیدم خبری ازشون نیس رفتم طرف استخرشون که زیرزمین مانندی بود ازداخل ساختمون راپله داش میرف پشت ساختمون سرپوشیده بودتادرواکردم برم تویه سالن مانندی بود بعدش رختکن بود ویه درداش میرف توخوداستخرصدای شوخی وخندشون میومدخواستم درواکنم دیدم قفل رختکن نگاکردم دیدم مامانم سرهمش آویزون تاب وشلوارک خاله سارام اونجابودجالبیش اینجابودشورت وسینه بندشم کنارلباساش بود گفتم یعنی اینالختن شایدم مایودارن دیدم خاله تندی خودش رسونددرواکردولی لای دریکم واکردفقط سرش دیدم گفتم خاله مامانم کوبابازنگ زده بود معلوم بود هول شده گف سامان جان برو بالادوش بگیریم بیاییم منم گفتم باش اومدم بالابعدیکم مامان باهمون سرهمش اومدبه سرشم حوله بسته بود زنگ زدباباباحرفیدبعدیکم عمواحمدوخاله سارااومدن لباس تنشون بود همون لباساکه تورختکن بود دیگه مطمعن شدم بدون لباس رفتن تو دیگه جمع وجورکردن اومدیم اتاق بخوابیم من که ازهیجان خوابم نمیبردالکی خودم زده بودم خواب تقریبایه ساعتی گذشته بود که دراتاق اروم بازشدخاله اومدتوبخاطرتاریکی معلوم نبودزیرچشمی نگامیکنم اروم مامانم بیدارکردگف خانوم خوشگله باغبون بیل به دست منتظرباغچت اب بده مامانم گف بیلش بشکنه همین سرشب یه دست تواستخرابش دادداشتن اروم حرف میزدن فک میکردن خوابم مامانم من یه تکون ریزی دادمنم کلاخودم زدم خواب بعدپاشدباخاله رف

یکم گذشت گفتم میرم یه سرگوشی آب میدم دیدن میگم میرفتم دسشویی آروم درواکردم توحال که خبری نبودولی صداهای ریزی ازاتاق خاله سارامیومدصدای نفس نفس واوی اوی های خیلی آروم نزدیک اتاقشون شدم درچفت بودهیج جای دیدیم نداش ولی صدای اوی اوی مامانم میومدهرازگاهی نفس نفس میزدیه صدای شلق شلقم میومدکه بعدافهمیدم صدای ورودکیربه کص خیس یکم موندم گوش میدادم یکم گذشت عمواحمدیه شیهه آروم کشیدبعدمامانم اوی اوی کنان گف توروخداتاته فشارنده رحمم اومددهنم منم نمیدونستم رحم چیه یعنی چی یهوخاله گف بزایکم اب بیارم براتون گلوتون خشک شده یهومن خایه فنگ شدم دیدم تااتاقمون راه زیادبخوامم بدوام صدامیادتندی خزیدم پشت کاناپه توحال ازلای دوتاکاناپه دیدداشتم به دردرست روبه روی اتاق بود ولی اونانمیتونستن من ببینن درواشدخاله لخت لخت بود اومدبیرون درنبست تواتاق شب چراغ روشن بودمن مامانم دیدم که لخت یه وری روتخت درازکشیده عمواحمدازپشت کونش بغل کرده خاله مشغول پارچ ولیوان بود منم حواسم بود اینوری یهوخواست بیادجام عوض کنم نبینه یهومامانم به عمواحمدگف نمیخوای بیلت دربیاری باغچمون غرق اب شدعمواحمدگف لامصب کوست جوریه آدم میخوادخودش توش غرق کنه بعدآروم اروم خودش کشیدعقب من کیرش کم وبیش تونورشب چراغ دیدم که ازکوس مامانم میادبیرون اون زمون برام عجیب بود که چرااینقدرگندس تاحدودی میدونسم مال بزرگتراازمال ماگنده تره ولی من توحموم اتفاقی مال بابام دیده بودم این راحت دوسه برابرمال بابابود تادراوردمامانم ازبالاسرشون چندتادسمال کاغذی دراوردکردلای پاش خاله اومدرف تو دربست یکم بعدمامان وعمواحمدلخت اومدن بیرون عمواحمدحی سینه هاش دس میزدیاانگشتش میکردمامانم رف حموم عمواحمدم رف دسشویی ازفرصت استفاده کردم تندی رفتم اتاقمون تاندیدنم بعدمامان اومدگرف خوابیدمنم خوابم برد

صبح پاشدم لباس مامانم عوضشده بودیه شلوارجذب بایه آستین کوتاکه سینه هاشم زده بود بیرون عمواحمدم راحت جلومن دیدش میزدهرازگاهی مامانم چش غوره میرف براش ولی توحال خودش بوددیگه صبحانه خوردیم حاضرشدیم رفتیم یکم گردش ناهارم بیرون خوردیم که توراه برگشت به ویلابابام زنگ زدگف جریان به مدیرمون گفتم گف بعدازظهربروپیش خوانوادت یکم بعدراه میوفتم احتمال شب برسم مامانم بیشترازاینکه خوشحال شه ناراحت شدولی به روبابام نیاوردرسیدیم ویلا من رفتم اتاق لباسام عوض کنم دیدم خاله سارابامامانم پچ پچ میکنه گوشام تیزکردم کم وبیش کلماتشون میفهمیدم مامانم گف این بجس اونکه دیگه بچه نیس سرش گرم کنم احمدبکنتم نشنیدم خاله ساراچی گف مامانم گف معلوم نیس کی برسه یه جاشنیدم خاله گف مامیریم استخرتوبااحمدکارت کن بعدبیایین پیشمون مامانم گف ضایعس نمیگه مامانم کوخاله گف خودتون بزنین خواب من میبرمش تواستخرمامانم گف نمیشه بیخیال شیم ازدیشب داره میکنه دیگه گشادمیشم شک میکنه خاله برگش گف په براچی اوردمت شمال میمیری دوسه روزدرکوست براشوهر خودت ببندی بگوحال ندارم نمیدم دیگه حرف اضافه نباش بعدازظهرمن سامان میبرم استخراحمدبکنتت بعدتموم شدین میایین پایین دوش میگیری خودت تمیزمیکنی میشی همسریکی یدونه شوهرت مامانمم گف ازدست شما ولی ساراجان من بگوقرص نندازه هااون سری مردم وزنده شدم تاابش اومدخاله گف راه بیادیگه ازفرداشوهرت پیشت بهت نگاهم نمیکنه چه برسه بخوادبکنتت مامانمم گف بخدابرام بزرگ نمیفهمی چی میکشم وقتی تاته میکوبه خاله گف میسپرم آروم بکنه دیگه برولباسات عوض کن دیگه پریدم توتخت الکی درازکشیدم مامانم اومدتو لباساش عوض کردبازسرهم پوشیدیکم خوابیدیم باصدای خنده وشوخیاشون که توحال میومدبیدارشدم درواکردم برم توحال یه لحظه انگارمامانم سینه هاش بیرون بود تندی انداخت تو خاله میوه اوردخوردیم شروع کردموس موس کردن درگوشم که بریم استخرخستگی درکن که عمواحمدرف تواتاق خودشون گف خستم مامانمم گف منم خوابم نبردالان خوابم میادمیرم یکم درازبکشم خاله منتظرجواب من نمونددستم گرفت بلندکردگف بیامابریم احمدومامانتم بعدخواب میان دیگه ناچاررفتم خاله جلومن راحت مایوتنش کرد نصف سینه هاش بیرون بود پایینم مثل شورت بودخیس که شدمایوش خط کوسش زده بود بیرون یه نیم ساعت تواستخربودیم گفتم من سرم خیس شده سردردمیشم (اینجورمواقع مامانم باحوله کوچیک سرم میبست)گفتم بزاازرخت کن حولم بیارم بیام درواکردم برم تورخت کن صدای آروم ناله مامانم میومدانگارداش بلندبلندگریه میکردتاحالااینطوصداش نشنیده بودم دیشبم فوقش یه آی آی واوه اوخ میکردالان ولی نالش خیلی بدبود که خاله زودصدام کردترسیدم سریع حولم برداشتم رفتم تواستخریه چهل دیقه ای شدکه دربازشدمامانم اومدتوبایه مایودوتیکه انگاراززیرکتک درش اورده بودی موهاش خیس چسبیده بود به عرق صورتش چشاش پف کرده بودمطمعنم گریه کرده بود هنوزنفس نفس میزدیه لحظه باسینه هاش نگاه کردم قرمز قرمزبودچشم به لای پاش افتادانگارخیس بود لای روناش برق میزدخاله تندی ازاب دراومددستش گرف رفتن قسمت دوش خاله گف قربونت برم خسته نباشی مامانم یه هوفی کشیدگف بخدادیگه نمیدم بهش خاله گف هیس بعداحرف میزنیم مامانم حالت گریه گف دارم میمیرم میسوزه بخداازوقتی رفتین داره میکوبه تاالان بابامنم آدمم خاله گف هیس کن باش حالابیابریم تواتاق بخاردستش گرف برداونجادیگه چیزی نشنیدم داخلم دیده نمیشدفقط یه لحظه دیدم مامانم پشت به خاله وایساده مایوش درمیاره خاله بعدبخاراجازه ندادچیزی ببینم یکم بعدحوصلم سررف رفتم دم اتاق بخارکه بگم من میرم بالایه لحظه دیدم انگارخاله سرش لای پای مامانم بودانگارداش براش میخوردکه خاله گف باش بروماهم الان میاییم مامانم هیچ حرفی نزدرفتم بالادیدم عمواحمدتواتاق خودشون خواب خواب یکم تلوزیون روشن کردم نشستم دیدن که نیم ساعت بعدخاله بامامانم اومدبعدمامانم مستقیم رف اتاق مهمان گف حالم خوب نیس تواتاق بخارگرمازده شدم گرف خوابید
Namvarii
     
  
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA