انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 1 از 7:  1  2  3  4  5  6  7  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
تم داستان؛
سکس مادر
تماشای سکس مادر
سکس محارم
سکس سه نفره
خیانت
Namvarii
     
  
مرد

 
سلام
این داستان درموردسکس یه مادرخارج ازچهارچوب خوانواده هست(نکته:عرض شدداستان ومن نویسنده نیستم صرفابار گذاریش بامن ) پدرم کارمندیه شرکت خصوصی بود ازاین شرکتا که ازت کلی کارمیکشن چندرغازپول میدن داستان برانه سالگیم مامانم اسمش زهراس اون زمون سیودوسالش بود تقریبادوازده واندی سال بودباپدرم سنتی ازدواج کرده بودن مامانم بروروی خوبی داش اندامشم یه اندام معمولی مثل اکثرزنای ایرانی ولی پوست سفیدی داش توباشگاه زنونه بایه زنی رفیق شده بود به اسم ساراکه ازش ده سال بزرگتربودوخیلیم مایه داربودن یادم اون اوایل که پاش به خونمون بازشده بودکادوهای گرون قیمت میاوردپدرمم غرمیزدکه ماوضعمون جوری نیس که بتونیم جواب کادوهاشون باکادوگرون قیمت بدیم مامانمم میگف اصلااون ازمن چیزی قبول نمیکنه خلاصه رفت وآمدازیادشدزدمامان بزرگم فوت کرد(مادرمامانم)مادرم دیگه رسماخاله سارارویه پناهگاه یه فردامن جایگزین مادربزرگم کرده بود پدرمم مخالفتی نداش چون خاله سارانه اخلالی توروندزندگیمون داش ن چیزی به جاش خیلی جاهاکمک ویاری رسانمون بودچه مالی چه آشناماشناوکارای اداری شوهرشم احمدآقایه مردخوشپوش وبانفوذی بودبه خاطرشغل تاجری ومایه داربودنش بگذریم خلاصه ارتباط خاله سارابامامانم روزبه روزکیپ ترشددیگه یهومیدیدی مامیرفتیم خونشون (فقط من ومامانم شوهراشون زیادقاطی جمع زنانمیشدن خاله هم میومدخونمون تنهامیومد)ناهاروشام میموندیم حتی گاهاشباخوابم میموندیم وقتی پدرم معموریت میفرستادن یاخاله میومدمیموندخونه مافقط تفاوتش اینجابود اوایل شوهرخاله نبودنی میموندیم ولی کم کم دیگه فرقی نکردبیشترش احمدآقام بود تودورهمیای مامان وخاله سارااینم بگم خاله ساراواحمدآقابچه نداشتن یعنی بچه دارنمیشدن مشکلم ازدوتاشون بودایناروبعدافهمیدم .بریم قسمتای سکسی داستان تواین رفت وآمدادیگه کم کم چادرمامانم تبدیل به مانتو سپس تونیک ولباس بلنددیگه اخراش با همون بلوزوشلواریاتیشرت وفلان جلواحمدآقاراحت میگشت انگارمحرمن منم چون این روال کم کم انجام شده بود برام عادی شده بود ولی اینکه میدیدم گاهاجیک توجیک همن مامانم واحمدآقایجوبدم میومدولی تواون سن فعلا معنی کامل غیرتی شدن نمیدونسم جالب اینجابودخاله هم همراهیشون میکردمثلاتوشوخیابیشترمامانم واحمدمینداخت جون هم یه بارکه بابام قراربود دوروز بره شهردیگه معموریت ازطرف شرکتشون ماهم قرارشدبریم دوروزخونه خاله سارامن صبح مامانم گذاشت توسرویس مدرسم بهش سپردموقع برگش ببرتم خونه خاله من رفتم مدرسه تموم شدبرگشتم خونه خاله درزدم خاله درواکرددیدم خیس گف بیاتوعزیزم تواستخربودیم مامانتم الان میاد(زیرزمین خونشون استخروجکوزی داش )گف تولباسای مدرست درارمن مامانت صداکنم داشتم میرفتم اتاق مهمان که لباسام دربیارم خاله من ندید پشت سرشم درزیرزمین بازکردبره تومانانم دیدم بالباس زیربود شورت پاش بود سینه بندشم انگاریکی داش ازپشت براش میبست یهویکم رفتم جلودیدم عمواحمدازتعجب میخکوب شدم که خاله یهوتامن دیددربست رفت تو فک کردتازه اومدم جلودروتوروندیدم من باتعجب لباسام عوض کردم یه رب بعداومدن بیرون مامانم لباس کامل تنش بود سلام دادم وفلان عمواحمداومدیکم سربه سرم گذاشت مامانم وخاله هم ناهارآماده میکردن سفره پهن میکردن دیگه ناهارخوردیم یکم باعمواحمدفوتبال دستی بازی کردیم وفلان که عمواحمدبعدش رف بیرون شب برگشت شام خوردیم بازیکم کصکلک بازی که وقت خواب شدماتواتاق مهمان میخوابیدیم رفتیم خواب که من بخاطردیدن صحنه های ظهریکم فکرم درگیربود خوب نمیتونسم بخوابم یکم اینوراونورشدم خوابم بردولی نه عمیق که حس کردم دراتاق بازوبسته شدازخواب بیدارشدم ولی چشام بازنکردم یکم گذشت دیدم صدایی نمیادزیرچشمی آروم چشام بازکردم دیدم مامانم نیس گفتم حتمارفته دسشویی بیدارموندم تابیادولی یکم گذشت خبری نشدجرعت بیرون رفتن نداشتم باخودم کلنجارمیرفتم برم بیرون ببینم چخبربازنمیتونسم به ترسم غلبه کنم (سنمم یه جوری بود کم وبیش درحدالفبای سکس یه چیزایی ازهم تومدرسه یادگرفته بودیم ولی ن دراون حدکامل )توجنگ باافکارخودم بودم که احساس کردم دستگیره درآروم داره میچرخه بازشه خودم زدم به خواب زیرچشمی ولی حواسم بود درواشدبازیه شوک دیگه بهم واردشدبابازشدن درنورملایمی ازسالن به اتاق تابیدمامانم دیدم پایین تنش لخت بودشورتش مچاله کرده بود بادستش لای پاش نگهداشته بودهمونطوراومدآروم ازتوکیفش یه دست لباس زیربرداش بازآروم رفت بیرون یه رب بیس دیقه بعدبرگشت اینبارلباس تنش بوداروم اومدخزیدروتخت بوی حموم میدادازهیجان بدنم میلرزیدبه زوریکم خودم اروم کردم بدنمم یجوری میشدبه سختی خوابم بردصبح دیرترازهمه بیدارشدم رفتم پیش مامانم ایناتوحال نشسته بودن
عمواحمدخونه نبودانگارصبح زودرفته بود ماهم قرارشدظهربریم دیگه پدرم برمیگشت ناهارخوردیم عموبازنبودمامانم گف برواماده شوآژانس بگیرم اومدم تواتاق صداپچ پچ خاله ومامانم میومدیکم رفتم نزدیک دراتاق تاگوش بدم چی میگن دیدم خاله به مامانم میگه
ازاون کرم بمال به کوست (کلمه کوس برام تازگی داش تازه ازبچه هاشنیده بودم)تنگت میکنه مامان گف راسی شورت کثیفم تومشمباس توحموم نمیتونم ببرم بشورنگهدارهرموقع اومدم میبرم خاله هم گف ولش کن خودم برات چنددس میخرم اونم میندازم بره مامانم گف باش بعدحس کردم مامانم میادسمت درتندی برگشتم لباسام تنم کنم مامانم اومدگف هنواماده نشدی امان ازدست توپس تاتوآماده شی من برم دسشویی بیام بریم رفتیم خونمون یه مدت گذشته بود من کم کم داشتم فراموش میکردم که تومدرسه یه پسرشیطونی بود بازبحث سکس وفلان کشیدمنم سوالایی که ذهنم بود گفتم یجورمیزگردتشکیل داده بودیم هرکس هراطلاعاتی داش درمیون میزاشت یکم آپدیت شدم اومدم خونه بازاون روزیادم افتاددیگه مطمعن شدم مامانم باعمواحمدسکس داره وعجیب اینجاس خاله هم درجریان
Namvarii
     
  
مرد

 
خوووبه
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
واقعا داستان خوبیه. فقط قسمت های داستان اوبه موقع در سایت قرار بدین تا مخاطب خسته نشه وهمش منتظر نمونه ممون
     
  
مرد

 
قسمت (2)
یه چندماهی گذشت تواین بین مامانم سه چهاربارتنهایی رفت خونه خاله برگشتنی من چیزی حس نمیکردم کاملاعادی ولی یه بارش یادم پدرم شیفت بود اومددرزدرفتم دربازکردم گف کلیدام مونده توخونه خاله ساراولی قیافه مامانم یجوری بودعرق کرده اومدبره تو یه بوی بدآب دهن ویه چیزگندیده میدادرف لباسای بیرونش دراوردتندی رف حموم اومدبیرون نزدیک شب بودکه گوشیش زنگ زدخاله سارابود برداش رف تواتاق حرف بزنه اروم رفتم فال گوش وایسادم دیدم میگه خدابگم خواهرشوهرت چیکارکنه آدم میره خونه یکی بهش لااعقل یه خبری میده بعدیکم مکث کردانگارخاله حرف میزدگف ن من شدم احمدم شدتوم ریخته بود همونطورلباسم تندی تن کردم همه جام خیس بود توخیابون قدم برمیداشتم چندشم میشدبوشم همه جاروبرداشته بودبعدگف فک کنم تونشدی سرت بی کلاه موندبعدگف توکه غم نداری همش پیشت شب میدی بهش آبت میاره مثل من سیه بخت نیسی که ازشوهرشانس نداشته باشی یکم حرفای سکسی این مدلی زدن کم کم داشتن خدافظی میکردن پریدم سرجام نشستم جلوتلوزیون فهمیدم که انگارروکاربودن مهمون اومده براخاله سارامجبورشدن تندی جمع وجورکنن مامانم همونطوراومده خونه رفته حموم چون سابقه نداش حمومش براخونه نگهداره

چندروزی گذشت من ازمدرسه برگشتم باباخونه بود و مامانم باشگاه بابام داش میرف بازارمنم برااینکه حوصلم سرنره باهاش رفتم توراه مامان زنگ زدگف من میرم خونه سارابرگشتنی بیاین دنبالم بریم خونه ماهم بابام توبازاریکم کارداش دیگه نزدیک هشت شب بود رفتیم طرف خونه خاله ساراپدرم گف پیاده شوایفون بزن مامانت بیادمن ایفون زدم خاله درواکردگفتم خاله مامانم بگوبیادگف الان میادتورونگاه کردم ماشین عمواحمدخونه بودصددرصدخودشم خونه بودمامانم اومدسوارشدیم توراه ولی مامانم تومیون حرف زدناش بابابام گف احمداقاخونه نبودتوباشگاهم عرق کرده بودم ازخودم چندشم میشدساراگف پاشوتوخونه مابرویه دوش بگیرعرق سوزمیشی دیگه مجبورشدم یه دوش بگیرم بازبهش شک کردم یه چندهفته بعدش ازمدرسه اومدم دیدم مامان وبابام درموردسفرحرف میزنن روزیکشنبه بودانگارسه شنبه تعطیل بود مامان به بابامیگف چهارشنبه وپنجشنبه رومرخصی بگیره جمعه هم خودشون تعطیلی داشتن ساراگفته بیایین بریم ویلای شمالمون پدرمم بی میل بود گف حالابزاباشرکت حرف بزنم ببینم مرخصی میدن بعدروبه من گف سامانم مدرسه داره مامانم گف یه روزدیگه پنجشنبه هم تعطیلن (اون موقع هاتازه پنج شنبه هاروتعطیل کرده بودن ) براش ازمدرسه اجازه میگیریم فردااومدم دیدم مامانم غرمیزنه این چه زندگی داریم وفلان اون همه براشرکت جون کندی اون ازحقوقت اینم ازمرخصیات پدرمم گف چیکاکنم خوکسی نیس جام بزارن گفتن یه مدت صبرکن نیروجدیداستخدام میکنیم کارت کمترشه مرخصیاتم جورمیکنیم مامانم اونقدرتاشب غرزدوطعنه که بابااخرگف میخوای توباسارااینابرین منم

کارام حل میکنم پنجشنبه میام جمعه باهم برمیگردیم مامانم بایکم غروفلان قبول کردماسه شنبه راه افتادیم یکم ترافیک بود آخررسیدیم ویلاشون یه ویلای باحال بود همه چی داش ازوسایل بازی وبیلیار دواستخروسوناهمه چی یه سرایدارم داش تامارسیدیم ویلاروتحویل دادرف ازبومیای اونجابودماوسایلاروپیاده کردیم اتاق مهمان خاله سارانشون دادجایگیری کردیم لباسم عوض کردم رفتم بیرون یه نگابه ویلابندازم خرکیف شده بودم ازاین همه امکانات یکم بعدبرگشتم مامانم یه سرهم پوشیده بودکه تاحالاندیده بودم انگارخاله سارابراش خریده بودکه بالاش خط سینه هاش بیرون بودولی دامنش بلندبودتاساق پاش پاهای سفیدش انداخته بود بیرون سینه هاشم برق میزدنمیدونم من اینطوحس کردم یان انگارهیچ لباس زیری نداش چون نوک ممیاش ازلباس معلوم بودشورتم فک کنم نداش چون خم میشدیاچیزی لباس قشنگ میرف لاقاچ کونش راه رفتنیم کونش خیلی آزادبود تولباس بالاپایین میپریدتاشب کلی بازی کردیم وفلان من خسته شده بودم شام که خوردیم خاله گف یه استخربریم خستگی راه ازتنمون دربیادبرام جای سوال بودیعنی عمواحمدم میخوادهمراه زنااستخربره خلاصه من خوابم میومدرفتم اتاق درازکشیدم خوابم بردکه نمیدونم چقدرخوابیده بودم گوشی مامانم زنگ خوردبیدارم کرددیدم پدرم برداشتم گف میخواسم حالتون بپرسم گفتم قطع کنه گوشی ببرم بدم مامان بهش زنگ بزنه از اتاق اومدم بیرون رفتم دیدم خبری ازشون نیس رفتم طرف استخرشون که زیرزمین مانندی بود ازداخل ساختمون راپله داش میرف پشت ساختمون سرپوشیده بودتادرواکردم برم تویه سالن مانندی بود بعدش رختکن بود ویه درداش میرف توخوداستخرصدای شوخی وخندشون میومدخواستم درواکنم دیدم قفل رختکن نگاکردم دیدم مامانم سرهمش آویزون تاب وشلوارک خاله سارام اونجابودجالبیش اینجابودشورت وسینه بندشم کنارلباساش بود گفتم یعنی اینالختن شایدم مایودارن دیدم خاله تندی خودش رسونددرواکردولی لای دریکم واکردفقط سرش دیدم گفتم خاله مامانم کوبابازنگ زده بود معلوم بود هول شده گف سامان جان برو بالادوش بگیریم بیاییم منم گفتم باش اومدم بالابعدیکم مامان باهمون سرهمش اومدبه سرشم حوله بسته بود زنگ زدباباباحرفیدبعدیکم عمواحمدوخاله سارااومدن لباس تنشون بود همون لباساکه تورختکن بود دیگه مطمعن شدم بدون لباس رفتن تو دیگه جمع وجورکردن اومدیم اتاق بخوابیم من که ازهیجان خوابم نمیبردالکی خودم زده بودم خواب تقریبایه ساعتی گذشته بود که دراتاق اروم بازشدخاله اومدتوبخاطرتاریکی معلوم نبودزیرچشمی نگامیکنم اروم مامانم بیدارکردگف خانوم خوشگله باغبون بیل به دست منتظرباغچت اب بده مامانم گف بیلش بشکنه همین سرشب یه دست تواستخرابش دادداشتن اروم حرف میزدن فک میکردن خوابم مامانم من یه تکون ریزی دادمنم کلاخودم زدم خواب بعدپاشدباخاله رف

یکم گذشت گفتم میرم یه سرگوشی آب میدم دیدن میگم میرفتم دسشویی آروم درواکردم توحال که خبری نبودولی صداهای ریزی ازاتاق خاله سارامیومدصدای نفس نفس واوی اوی های خیلی آروم نزدیک اتاقشون شدم درچفت بودهیج جای دیدیم نداش ولی صدای اوی اوی مامانم میومدهرازگاهی نفس نفس میزدیه صدای شلق شلقم میومدکه بعدافهمیدم صدای ورودکیربه کص خیس یکم موندم گوش میدادم یکم گذشت عمواحمدیه شیهه آروم کشیدبعدمامانم اوی اوی کنان گف توروخداتاته فشارنده رحمم اومددهنم منم نمیدونستم رحم چیه یعنی چی یهوخاله گف بزایکم اب بیارم براتون گلوتون خشک شده یهومن خایه فنگ شدم دیدم تااتاقمون راه زیادبخوامم بدوام صدامیادتندی خزیدم پشت کاناپه توحال ازلای دوتاکاناپه دیدداشتم به دردرست روبه روی اتاق بود ولی اونانمیتونستن من ببینن درواشدخاله لخت لخت بود اومدبیرون درنبست تواتاق شب چراغ روشن بودمن مامانم دیدم که لخت یه وری روتخت درازکشیده عمواحمدازپشت کونش بغل کرده خاله مشغول پارچ ولیوان بود منم حواسم بود اینوری یهوخواست بیادجام عوض کنم نبینه یهومامانم به عمواحمدگف نمیخوای بیلت دربیاری باغچمون غرق اب شدعمواحمدگف لامصب کوست جوریه آدم میخوادخودش توش غرق کنه بعدآروم اروم خودش کشیدعقب من کیرش کم وبیش تونورشب چراغ دیدم که ازکوس مامانم میادبیرون اون زمون برام عجیب بود که چرااینقدرگندس تاحدودی میدونسم مال بزرگتراازمال ماگنده تره ولی من توحموم اتفاقی مال بابام دیده بودم این راحت دوسه برابرمال بابابود تادراوردمامانم ازبالاسرشون چندتادسمال کاغذی دراوردکردلای پاش خاله اومدرف تو دربست یکم بعدمامان وعمواحمدلخت اومدن بیرون عمواحمدحی سینه هاش دس میزدیاانگشتش میکردمامانم رف حموم عمواحمدم رف دسشویی ازفرصت استفاده کردم تندی رفتم اتاقمون تاندیدنم بعدمامان اومدگرف خوابیدمنم خوابم برد

صبح پاشدم لباس مامانم عوضشده بودیه شلوارجذب بایه آستین کوتاکه سینه هاشم زده بود بیرون عمواحمدم راحت جلومن دیدش میزدهرازگاهی مامانم چش غوره میرف براش ولی توحال خودش بوددیگه صبحانه خوردیم حاضرشدیم رفتیم یکم گردش ناهارم بیرون خوردیم که توراه برگشت به ویلابابام زنگ زدگف جریان به مدیرمون گفتم گف بعدازظهربروپیش خوانوادت یکم بعدراه میوفتم احتمال شب برسم مامانم بیشترازاینکه خوشحال شه ناراحت شدولی به روبابام نیاوردرسیدیم ویلا من رفتم اتاق لباسام عوض کنم دیدم خاله سارابامامانم پچ پچ میکنه گوشام تیزکردم کم وبیش کلماتشون میفهمیدم مامانم گف این بجس اونکه دیگه بچه نیس سرش گرم کنم احمدبکنتم نشنیدم خاله ساراچی گف مامانم گف معلوم نیس کی برسه یه جاشنیدم خاله گف مامیریم استخرتوبااحمدکارت کن بعدبیایین پیشمون مامانم گف ضایعس نمیگه مامانم کوخاله گف خودتون بزنین خواب من میبرمش تواستخرمامانم گف نمیشه بیخیال شیم ازدیشب داره میکنه دیگه گشادمیشم شک میکنه خاله برگش گف په براچی اوردمت شمال میمیری دوسه روزدرکوست براشوهر خودت ببندی بگوحال ندارم نمیدم دیگه حرف اضافه نباش بعدازظهرمن سامان میبرم استخراحمدبکنتت بعدتموم شدین میایین پایین دوش میگیری خودت تمیزمیکنی میشی همسریکی یدونه شوهرت مامانمم گف ازدست شما ولی ساراجان من بگوقرص نندازه هااون سری مردم وزنده شدم تاابش اومدخاله گف راه بیادیگه ازفرداشوهرت پیشت بهت نگاهم نمیکنه چه برسه بخوادبکنتت مامانمم گف بخدابرام بزرگ نمیفهمی چی میکشم وقتی تاته میکوبه خاله گف میسپرم آروم بکنه دیگه برولباسات عوض کن دیگه پریدم توتخت الکی درازکشیدم مامانم اومدتو لباساش عوض کردبازسرهم پوشیدیکم خوابیدیم باصدای خنده وشوخیاشون که توحال میومدبیدارشدم درواکردم برم توحال یه لحظه انگارمامانم سینه هاش بیرون بود تندی انداخت تو خاله میوه اوردخوردیم شروع کردموس موس کردن درگوشم که بریم استخرخستگی درکن که عمواحمدرف تواتاق خودشون گف خستم مامانمم گف منم خوابم نبردالان خوابم میادمیرم یکم درازبکشم خاله منتظرجواب من نمونددستم گرفت بلندکردگف بیامابریم احمدومامانتم بعدخواب میان دیگه ناچاررفتم خاله جلومن راحت مایوتنش کرد نصف سینه هاش بیرون بود پایینم مثل شورت بودخیس که شدمایوش خط کوسش زده بود بیرون یه نیم ساعت تواستخربودیم گفتم من سرم خیس شده سردردمیشم (اینجورمواقع مامانم باحوله کوچیک سرم میبست)گفتم بزاازرخت کن حولم بیارم بیام درواکردم برم تورخت کن صدای آروم ناله مامانم میومدانگارداش بلندبلندگریه میکردتاحالااینطوصداش نشنیده بودم دیشبم فوقش یه آی آی واوه اوخ میکردالان ولی نالش خیلی بدبود که خاله زودصدام کردترسیدم سریع حولم برداشتم رفتم تواستخریه چهل دیقه ای شدکه دربازشدمامانم اومدتوبایه مایودوتیکه انگاراززیرکتک درش اورده بودی موهاش خیس چسبیده بود به عرق صورتش چشاش پف کرده بودمطمعنم گریه کرده بود هنوزنفس نفس میزدیه لحظه باسینه هاش نگاه کردم قرمز قرمزبودچشم به لای پاش افتادانگارخیس بود لای روناش برق میزدخاله تندی ازاب دراومددستش گرف رفتن قسمت دوش خاله گف قربونت برم خسته نباشی مامانم یه هوفی کشیدگف بخدادیگه نمیدم بهش خاله گف هیس بعداحرف میزنیم مامانم حالت گریه گف دارم میمیرم میسوزه بخداازوقتی رفتین داره میکوبه تاالان بابامنم آدمم خاله گف هیس کن باش حالابیابریم تواتاق بخاردستش گرف برداونجادیگه چیزی نشنیدم داخلم دیده نمیشدفقط یه لحظه دیدم مامانم پشت به خاله وایساده مایوش درمیاره خاله بعدبخاراجازه ندادچیزی ببینم یکم بعدحوصلم سررف رفتم دم اتاق بخارکه بگم من میرم بالایه لحظه دیدم انگارخاله سرش لای پای مامانم بودانگارداش براش میخوردکه خاله گف باش بروماهم الان میاییم مامانم هیچ حرفی نزدرفتم بالادیدم عمواحمدتواتاق خودشون خواب خواب یکم تلوزیون روشن کردم نشستم دیدن که نیم ساعت بعدخاله بامامانم اومدبعدمامانم مستقیم رف اتاق مهمان گف حالم خوب نیس تواتاق بخارگرمازده شدم گرف خوابید
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
واقعا اومی وارم که حاله همه خوب باشه وهنه سلامت باشن واقعا یکی از بهترین داستان سایت همین دوقسمت است که شما نوشتین و امید وارم که حاله شما خوب باشه....
     
  
مرد

 
Akaaa
خیلی ممنون باارزوی سلامتی براهمه مردم وطنم وجوونای این مملکت
Namvarii
     
  
مرد

 
قسمت (۳)
یک ساعت بعدمامانم بیدارشدمنم تواین مدت تلوزیون نگامیکردم اومدتوحال خاله مامانم برداتاق خودشون عمواحمدم اومدداش توآشپزخونه براشام جوجه کباب آماده میکردقیافه مامانمم که معلوم بودروسش کشیدن یه نیم ساعت بعدباخاله اومدن بیرون یکم آرایش کرده بود درسته کم بودولی کاملابروروش بازشده بودانگارنه انگارقبل رفتن تواتاق اون مدلی بود به بابام زنگ زدگف احمدآقاتدارک شام دیده گف فک نکنم برسم شمابخورین منتظرنمونین شام خوردیم وفلان ساعت یه رب به دوازده بود پدرم زنگ زدمامانم لوکیشن فرستادیه نیم ساعت بعدرسیدیکم خوش وبش وفلان من واقعاخوابم میومدرفتم اتاق مهمان خوابیدم باصدای اومدن مامان وبابام تواتاق درخواب وبیداری بودم که جابه جام کردن چون وسط خوابیده بودم ولی بیدارنشدم خودم زدم خواب یه رب که ازخوابیدنشون گذشت یهومامانم آروم گف نکن بزادوروزاومدیم سفرتمیزباشم رفتیم خونه براتوعه بابام گف خب صبح میری حموم مامانم گف پیش احمدوسارازشت میگن شب شوهرش رسیدصبح میره حموم بابام گف خوبگن چیه مگه مامانم گف شایداصلاوسواسین دوس ندارن کسی روتخت ولحافشون سکس کنه ول کن بزاچند روزاینجاییم خوش بگذره بابامم گف باش ول کردن خوابیدن صبح بیدارشدیم صبحونه خوردیم بازرفتیم گردش ناهاربرگشتیم یه چی الکی سرهم کردن خوردیم یکم درازکشیدیم بعدازظهررفتن خریدمامردارفتیم یه جاکافه مامان وخالم یه بازاردرن دشت بودولشون کردیم اونجابراخودشون کیف کنن نزدیکای نه شب بودخاله زنگ زدرفتیم دنبالشون خاله کلی برامامان ومن خریدکرده بود پدرمم کلی خجالت کشیدبه مامانم میگف چراگذاشتی بخره که خاله واحمدآقاسرپدرم ناراحت شدن که ن باباکادوعن وفلان رسیدیم شام خوردیم همه خسته بودن شامم ازبیرون خریدیم بعدگرفتیم خوابیدیم صبح مامانم بیدارم کردگف پاشوامروزقراربرگردیم عمواحمدیه جاسراغ داره توجنگل میگه وسیله مسیله برداریم بریم ناهاراونجابعدازظهرجمع کنیم برگردیم خونه خلاصه رفتیم اتفاق خاصیم نیوفتادکاملاجلوبابام رعایت میکردن برگشتیم خونه وروال برگشت به حالت عادی که یکی دوماه بعدسفرمون بود که مامان بابابام حرف میزدخبرمهاجرت عمواحمدوخاله ساراروگف ویجوناراحت بود چون باخاله ساراخیلی رفیق بود به پدرم میگف کاش ماهم امکان مهاجرت داشتیم اینجاچی داره که موندیم همین جریان مهاجرتشون چندماهی طول کشیدیادم یه هفته مونده بود به مهاجرتشون مامانم گف ساراداره خونه روجمع وجورمیکنه میگه دس تنهام میخوام ازپس فرداکه چهارشنبس چندروزی برم کمکش خیلی زحمت من کشیده وفلان پدرمم گف اره راس میگی گف پس بهش میگم ازپس فردابعدباشگاه میرم خونه ساراشباهم میمونم کنارش دیگه سامانم باسرویسش هماهنگ میکنم بیاره خونه سارادیگه دوروزتعطیل میمونه پیشم به بابامم گف بهترتوام چندروزبری خونه مامانت تنهانمونی خلاصه هماهنگ کردن پس فرداش من بعدمدرسه رفتم خونه خاله ساراایفون زدم واکردرفتم توخاله سارااومدپیشوازم گف بیابریم اتاق لباسات عوض کن گفتم مامان کوگف تواتاق دارن چمدوناروباعمواحمدازکمددرمیارن من که پیرشدم دیگه کمربرام نمونده الان میان من لباسام عوض کردم رفتم توحال درواشدمامانم اومدتوحال بازعرق کرده بود مطمعنم شلوارش همین الان تن کرده بود چون کج بود داش درستش میکردلبولوچش خیس بودباهام سلام وکردوفلان رف طرف دسشویی اومدکه ازکنارم ردشه بازهمون بوی اونسری اب دهن ویه چیزبدازش میومد

بعدداش درتوالت بازمیکردبره توبااشاره به خاله سیمانمیدونم چی گف رف توبعدخالم رف اتاقشون یکم بعدتودستش یه چی مچاله کرده بودرف سمت توالت ازگل گلیای لای دستش فهمیدم شورت زنونس بعدعمواحمداومدبیرون اونم عرق کرده بود لباس خونه تنش بود یه لحظه به جلوشلوارش نگاه کردم کیرنیمه جونش قشنگ معلوم بود تازه سیخ بود هنو کامل کیرش نخوابیده بودمامانم اومدبیرون خیلی عادی یه شلوارتنگ که رفته بود لاپاش بایه آستین کوتاه شل وول که نصف سینه هاش معلوم بود و ازعرقی که کرده بود برق میزدن خاله یه شربت اوردباتبسم به مامانم گف بخورجون بگیری دوسه روز میخوام خوب کاربکشم ازت مامانم یهوبه من اشاره کردخاله زود گف براتمیزکردن وجمع وجورکردن خونه ناهارخوردیم عمواحمدرف بیرون من یکم درازکشیدم خوابم برددیگه نزدیکای عصربود بیدارشدم خاله میوه اوردیکم حرف الکی زدن وفلان عمواحمداومدیکم باهامون نشست بعدخاله گف وقت کاره پاشین بعدروبه من گف من باسامان میریم انباری زیرزمین خرت وپرتاروجمع کنیم بعدروبه مامانم گف توام بااحمدزحمت حموم بکشین وسایلاروهم جمع کنین منم تعجب کردم حموم مگه جمع کردن داره خلاصه خاله ماروبردزیرزمین الکی توانباری دنبال نخودسیامیگشتیم بعدیه ساعت مامانم اومدپایین گف ماحموم تموم کردیما مامانم تنش خیس بود انگارحموم کرده بود لباساشم عوضکرده بود خاله گف بریم بالابقیش بمونه برافرداخسته شدم اومدیم بالادیدم عمواحمدم خیس وحموم کرده

خلاصه یکم نشستیم شام اماده کردن وخوردیم وفلان یهوخاله گف سامان خوابت نمیادگفتم چراکی میخوابیم خاله گف بیاجات اماده کنم تواتاق مهمان بخواب ما تواتاق بامامانت میخوایم لباساروتاکنیم بزاریم توساکامون یکم طول میکشه کارمون من برداتاق رفتم توتخت چراغ خاموش کرددربست رفت ازترسم نمیتونسم برم بیرون ببینم چه خبریه نیم ساعت بعدچراغ حال خاموش شد یهویکی درآروم بازکردمنم خودم تندی زدم به خواب بعدمامانم اروم صدام کردمنم جواب ندادم الکی خروپف کردم درآروم بست رف یکم موندم میترسیدم برم سرگوشی آب بدم بعدباهمون فکرکه برم اگه دیدن میگم دسشویی دارم دربازکردم رفتم توحال آروم رفتم سمت اتاق خواب خاله ایناصدای صدایی جزپچ پچ نمیومدیه جافقط یکم عمواحمدبلندترازپچ پچ کردن حرف زدکه گف به ساراگفتم بعداونروز که توویلا یه ساعت کردمش فک نکنم قبول کنه دوسه روزآخرمهاجرتمون بیادبمونه تاسه روز اخربکنمش ساراگف بزابگم حالامامانمم گف اونسری توویلاپاره شدم به ساراگفتم اگه بدون قرص باش عیب نداره الان فوقش یه رب میکنی ابت میادطول دادنی اذیت میشم بعدصداقطع شدیکم بعدصداساک زدن مامانم بلندشد(بعدافهمیدم اون صداهابراساک زدن بود)دیگه واقعیتش خسته بودم رفتم اتاقمون خوابیدم هواتازه روشن شده بود ازتشنگی بیدارشدم درآروم بازکردم برم اب بخورم دیدم صداگریه مامانم میادبعدحی آی آی میگف گریه میکردنگران شدم رفتم دم دراتاق گوشام چسبوندم دیدم حی ناله وگریه میکنه میگه احمدتوروخدادربیاربزارجلو بعدآی میکشه گریه میکنه یهوخاله اروم گف احمداروم بزن بزاعادت کنه مامانم باگریه میگف وای سارادارم میمیرم بگودربیاره بکنه جلوم بعدصداعمواحمداومدکه نفس نفس میزدگف زهرایکم طاقت بیاری جابازمیکنه یه ماه پیشم باگریه توت جاکردم بعدش تونبودی میگفتی تندتربزن یهودرواشدمن خشکم زد خاله سارایهوگف توله سگ تواینجاچیکارمیکنی یه لحظه داخل دیدم مامانم لخت به شکم خوابیده عمواحمدم روش خوابیده لخت لخت بغلش کرده اززیرش درنره یهومنو دیدن عمواحمدزوددست انداخت پتوروکشیدروشون مامانم گف وای بدبخت شدم خاله دست من گرف بردتواتاق خودشم باشورت وکرست بود من انداخت تواتاق گف بیرون نیاتابیام باحرص گف منم بدنم ازترس میلرزیدبعدیکم بالباس اومدتواتاق گف متوجه شده بودم فضولی میکنی ولی نمیدونسم اینقدروروجکی لحن محبت آمیزگرفته بودیکم باهام حرف زدیکم کارای مامانم توجیه کردیکم خودشون توجیه کردآخرم گف خودت میدونی ازوقتی مامانت بامن رفیق شده زندگیتون خیلی تغیرکرده خداییش راس میگف بعدیکم حرف زدخلاصه ازحوصله خارج بخوام بگم چیاگف که به من بچه بفهمونه مامانت نیازداره شوهرمنم نیازداره من جورنمیکردم میرف یکی دیگه رومیگرف من ول میکردمامانتم بابات بهش نمیرسیدمن کمکش کردم دوروزدیگه هم میریم همه چی تموم میشه خلاصه حرفاش اینابودولی بالحن اروم قانع کننده که اخرسرمن قانع کنه شتردیدی ندیدی بخوای به باباتم بگی مامیریم شمامیمونین واین جریانات وزندگی خرابتون ازاین خراب ترمیشه البته نه بازبان تهدیدیجونرم نرم برام روشن میکردبخوام فضولی کنم چی میشه آخرسرم دیدم راس میگه گفتم من فقط کنجکاوشدم اومدم والانمیخواسم فضولی کنم یهوازدهنم پریدگفتم میخواستم به بابابگم چندماه پیش که دیدم مامانم توراه رواستخرلخت عمواحمدسینه بندش میبنده میگفتم یاشبش که مامان اومداتاقتون بعدلخت اومدلباس برداش رف حموم خاله چشاش واشدگف پس ازاونکه فکرش میکردم فضول تری زبل خان بعدیکم دوباره باحرفاش خرم کرداخرش گف دوروزمامانت بهمون قرض بده قول میدم روزآخرباهم بریم بازاربرات کامپیوترآخرین سیستم بخرم هم مامانت قراریه زمین بزنیم به نامش براکادوزحمتاش بعدگف پس مشکلی نداری وبه کسی نمیگی وفلان ازمن مطمعن شدرف بیرون مامانم اومدباگریه بغلم کردگف ببخشیدوفلان یه دورم اون برام حرف زدآخرسرگفتم که دهنم قرص وخاله چه قولی داده وبهش گفتم مامان باخاله قرارگذاشتیم تورودوروز بهشون قرض بدم بعدمیون گریه یه خنده ای کردگف پدرسگ نگازشت دیگه ازاین حرفاازت نشنوما خاله یهواومدتو گف پس سامان جان توبازبخواب مامانت یه کارنیمه تموم داره بریم اتاق مامیادپیشت مامانم اخم کردخاله گف زهراسامان بچه عاقلی نه به کسی قرارحرفی بزنه ن اون چیزایی که دیده روقراربه کسی بگه دست مامانم گرف بردبیرون داش درمیبست به مامانم گف بچت ازهمون اول دیده توبااحمدسکس داری بعدجریانات استخروشب لخت اومدنش گف مامانم یه هی کشیدگف خاک به سرم اگه به باباش میگف میکشتم خاله گف پس دیدی که اونم ازدیدن مامانش خوشش اومده به جاگفتن فقط اومده فضولی کنه بعدرفتن اتاق منم یکم موندم بازتشنگی وخشگی گلواومدسراغم چون اولشم ترسیده بودم دهنم خشک شده بود رفتم بیرون بازآی آی مامانم بلندشده بود گریه نمیکردولی ناله هاش کمی ازگریه نداش داشتم دریخچال بازمیکردم

یهودیدم ناله های مامانم واضح ترشدبرگشتم دیدم خاله اومدتوحال تندی دربست من دید  دس پاچه شدم گفتم بخدااومدم آب بخورم خندید گف باش بخوربدوبروبخواب اومدآشپزخونه صدای مامانم کم کم ازآی آی به آه وناله تبدیل شده بودبه خاله گفتم مامانم اذیت نکنین گناه داره خندیدگف ن عزیزم اذیت نیس که میبینی الان صداش عوض شده الان دیگه داره کیف میکنه مطمعن باش بعدیکم مکث کردگف میخوای یکمش ببینی منم هنگ کردم ترسیدم جواب بدم مامانم عصبی شه ببینه نگاش میکنم لختیش خاله گف بیایکم اشکالی نداره یواشکی درواکنم ببین ولی قول بده دیگه نیای پشت درفضولی بعددستم گرفت برددم دراتاق اروم درواکردعمواحمدومامانم آه ونالشون اتاق گرفته بود من مامانم ازپهلومیدیدم لخت به شکم خوابیده بودزیرباسنش یه بالش گذاشته بود عمواحمدم لخت روش درازکشیده بودسفت بخلش گرفته بود تندتندکونش بلندمیکردمیکوبیدبه مامانم یجامامانم گف آی دراومدعمواحمددستش بردپاین بین باسن خودش ومامانم که مامانم گف ن بالاتراونجاجلوم عموخندیدگف یه ساعت التماس میکنی بزارم جلوت مامانمم گف خویه ساعت دردش کشیدم حالاکه سوراخم بازشده حال میده تونازمیکنی عمواحمدم گف نه بیابعدخودش فشاردادبه مامانم مامانم آه بلندی کشیددوباره جنب وجوش عمواحمدشروع شدکه خاله دستم کشیددربست گف دیگه بسته دیدی گفتم بهت مامانت باشوهرمن بیشترازبابات کیف میکنه من اومدم اتاق خوابیدم یکم بیدارشدم ساعت ده صبح بود رفتم اتاق بیرون دیدم خاله صبحونه آماده میکنه تامن دیدگف برودست وصورتت بشوربیاصبحونه گفتم مامانم کویکم باتبسم گف منکه دیشب گفتم نگران مامانت نباش الان میان اونام خسته بودن تازه بیدارشدن حرفش تموم نشده بود مامانم اومدبیرون باشورت وکرست بود تامن دیدخواست برگرده داخل خاله گف بیابابادیشب لختتم دیده مامانم سرخ شد اومدمن بغل کردبوسیدم بوی تندی میدادتنش مامانم فهمیدگف ببخشیدالان میرم حموم خاله گف بیاصبحانه بخوربعدمامانم گف ن اینطوری نمیتونم حالم ازبدنم بهم میخوره بعدآروم به خاله گف ازدیشب هرچی کرده ریخته تو برم هم یه دوشی بگیرم هم آب منیاروازعقب جلوم تخلیه کنم خاله گف اووو اونادیگه الان جذب شدن بعدخندید مامانم یه کوفتی باخنده گفت ورفت حموم من رفتم سرمیزکه عمواحمداومدبیرون اونم یه شورت پاش بود فقط کیرنیمه جونشم که مثل خرطوم فیل تلوتلومیخوردداخل شورتش
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
واقعا داستان خوبیه بعد از سال ها یک داستان خوب ویک نویسنده خوب پیداشد لطفا قسمت ها سریعتر بزارید. لطفآ داستان به سمتی نره که مادره جنده بشه وهرکس که رسید به داستان اضافه بشه.
     
  
مرد

 
این عمو احمدت بنظر یکم کس ندیده نبود ؟ آخه ظرف یه روز سه بار ...
ولی داستانت قشنگه ادامه بده
     
  
صفحه  صفحه 1 از 7:  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA