انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 4 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
دمت گرم
     
  
مرد

 
قسمت(۹)
(((سلام دوستان وقت نشدبخونم دوباره تاغلط املایی هاش اصلاح کنم اگه کم وکاستی داش دیگه خودتون چشمتون روش ببندید)))
مامانم دادزدسرخاله چیومیخوای توضیح بدی ساراشوهرمن بردین جنده فرسادین بکنه خاله دادزدگف یه لحظه هیس کن چیوبردیم جنده دادیم اولااونجامرکزماساژسکسولوژیه خدماتشونم این بعدماساژچه زن باشی چه مردخدمات سکس اراعه میدن دوماخودت دوتااتاق اونورترزیرکیرآه وناله نمیکردی الان شوهرت یه کیف وحال مختصرکردعالم وادم میدوزی بهم بعدشم احمدخودش این پیشنهاددادیهومامانم گف آره برادس به سرکردن شوهربی عرضم که بیادمن بکنه داره زندگیم به گندمیکشه سارامن هنوتوگندی که توبرام درس کردی من زیرخواب شوهرت کردی موندم خاله گف چراچرت وپرت میگی خودت میدونی احمداگه صرفابرادس به سرکردن بود راه های آسونتری داش این کارکردچون گف تواین سفرهممون بهمون خوش بگذره همین شوهرتم ادم چطورتوکیرگنده احمدبه کیراون ترجیح میدی ولی اون توعمل انجام شده یه کوس خارجی زده زمین اینطومیکنی مامانم گف رفتیم ایران هوس کردکوس وطنی بزنه زمین چی هاخاله گف زهراخودتم میدونی عرضش نداره هم بیچاره صبح تاعصرتوشرکت بعدشم میادهمش وردل توعه دومااون بایداونقدراحمق باش لعبتی مثل توروبزاره بره جنده بکنه مامانم سکوت کردخاله گف احمدمیگف نگیم بهت ولی من گفتم نبایدچیزپنهانی بینمون باش بعدابه رابطمون اثرمیزاره الانم قیافت درس کن بزاچندروزاینجایین بهمون خوش بگذره مامانم گف نمیدونم ازدست توچیکارکنم ساراکارت میکنی ادم میخوادحرفیم بزنه یجورادم بازبونت خرمیکنی که روح ادمم خبردارنمیشه خاله باخنده گف بیشعورحالاپاشویه غذادرس حسابی بزاریم همسایه هاازبوش بفهمن زن ایرانی یعنی چی مامانمم گف قبل این کاراازاون ژله بودمیدادی میزدم هم تنگ میکردهم ورمش میخوابونداینجاهم داری ازاون خاله گف به یه شرط اول بخورمش بعدخودم بزنم مامانم گف اه نخواسم خاله باحالت التماس گف توروخدامامانم گف بخدادیروززیادارضاشدم دردمیکنه خاله لحنش بچگونه کردگف تولوخدایکم مامانمم گف باش اونطوحرف نزن گوشت تنم ریخت بیابریم اتاق خاله گف نه اینجاخوبه مامانم من نشون دادگف اتاق بهترگف دیروز تادسته کیراحمدتوکوست بود خجالت نمیکشیدی الان من میخوام یکم بخورم خجالت میکشی بعدمنتظرادامه حرف مامانم نشدنشست زیرپاش گف زود باش دربیاردلم براش تنگ شده یادش بخیراونقدرمن عرق کرده این کوست خوردم بعدباشگاه همش به شوری میزدبعدخندیدگف براهمون نمک گیرت شدم مامانمم گف کوفت توروخداارومادردداره هنو شلواروشورت مامانم دراوردپاهاش هفتی بازکرداول یکم تف انداخت روش یکم باانگشتش اروم مالیدش مامانم آی ای میگف خاله گف بدجورگایدتت هااینطوشوهرت ببینه میفهمه دادی مامانم باناله گف همون میگم ژل بزنم بعدخاله سرش بردپایین کوس مامانم انداخت دهنش انگشتش کردکون مامانم جلوعقب میکردکوس مامانم هم گاهی میک میزدگاهی زبون میزدگاهیم تن تن بوسش میکردیه رب خورداخرمامانم ارضاشددیگه نزاش بخوره خاله پاشدرف اتاقشون بایه پماداومدشروع کردگریس کاری کوس مامانم بعدیه دامن اوردگف فعلاشلواروشورتت نپوش اینطوبگردبزایکم هوابخوره هم لباسات کثیف نشه مامانم گف یهونیان خاله گف الان به احمدپیام میدم اومدنی بگه تالباسات عوض کنی مامانم دامن پوشیددیگه اتفاق خاصی نیوفتادمنم هرازگاهی کمکشون میکردم هرازگاهی تلوزیونشون نگامیکردم که هیچی نمیفهمیدم چی میگن خلاصه ظهرکردیم گوشی خاله زنگ خوردعمواحمدبود خاله برداش گف نه چیزی نیازنیس بیاین قطع کردمامانم صدازدگف زهرابدوبروحجاب اسلامیت رعایت کن دارن میان مامانم رف دسشویی گف بزاکرم بشورم لباس صبحیام بپوشم نگه چرالباسات عوض شده یه نیم ساعت بعداومدن ناهارخوردیم عمووپدرم کلی برازناسرنوشابه بازمیکردن بخاطرغذا مامانم وخاله هم خرکیف میشدن ولی مامانم باتندی جواب پدرم میدادانگارعصبامی بود که چراکوس کرده ناهارخوردیم جمع وجورکردن بازیکم استراحت کردیم من خوابم برده بود دیدم مامان بیدارم میکنه گف پاشومیریم خارج گردی بعدخندیدرفتیم کلی جاهای دیدنی اون شهرکلی خوش گذشت ولی مامانم حی بابام میکوبیدباحرفاش اخرخاله کشیدیه گوشه گف بعدعمری بیچاره یه کوس کرده ول کنش نیسی وابده بزاخوش باشیم دیگه مامانمم گف غلط کرده ازدماغش درمیارم خاله گف هرموقع اون همه اه وناله وارضاشدن خودت زیراحمدازدماغت دراوردی بیوف به جون شوهربیچارت بعدباحالت عصبانی گف زهراهمین جااون موضوع روتموم میکنیافهمیدی بعدرف جلوترمنتظرجواب مامانم نموند شبم تویه رستوران معروفش غذاخوردیم عمونمیزاش چیزی کم وکثرداشته باشیم سرکیسه روشل کرده بود کلی برامون خرج میکردشب خسته کوفته اومدیم خونه خاله سارابازبااسرارمن براخواب پیش خودشون نگهداش رفتیم براخواب عمواحمددیگه اینبارمست نبود زود بخوابه براهمون بیداربود خاله بازشروع کردمن یکم معذب بودم خاله فهمیدگف ازچی خجالت میکشی راحت باش منم شل کردم خلاصه بازهمون جریانات تکرارشدتموم شده بودیم خاله من کشیدبغلش نفس نفس میزدازم تشکرمیکردکه یهوگف قبل تومامانت اینکارارومیکردگفتم یعنی مامان شباپیش خودت میخوابوندی خندیدگف نه خره

بعدباشگاه میبردمش خونه میدادم میخوردکه کم کم راضیش کردم منم برااون بخورم دیگه بعدباشگاه میاوردم هم من برااون میخوردم هم اون برامن که کم کم مامانت خودش ازم میخواس منم دیدم موقعیت خوبه گفتم بزابپرسم جریان دادنای مامانم به عمواحمدچجوشروع شده که هرسری بحثش شدنی یامثل دعوای اون سری سرشوخی خاله بامبل فروشه مامانم خالم همش  گناهکارمیدونه .پرسیدم ازش اول خاله گف بخواب منم حی اصرارکه نه خاله بگودیگه گف میگم ولی مامانت نفهمه هاگفتم تاحالاازمن فضولی دیدی دودولم نیشکون گرف گف قربون دودول طلای خودم برم خاله گف یه ماه بود که مامانت راضی کرده بودم جلوم لخت شه کوسش بخورم دیگه شهوت زنانگیش برگشته بود چون تواین سالاپدرت کورش کرده بود ازاولم هدف من جورکردن مامانت براعمواحمدت نبود همون اول که توباشگاه دیدمش به دلم نشست بعدایکم صمیمی شدیم که دیگه یه مدت بود عموبامن دعواکرده بود بهم نمیرسیدازنظرجنسی کم کم دردودلام بردم پیش مامانت اونم زبونش بازشدفهمیدم هردو رنج میبریم یکیمون شوهرش خروسه نکرده توبادش میخوابه یکیمونم شوهرش قدرخرکیرداره قدرگاوکمرولی نگاهم نمیندازه چه برسه بخوادبکنه خلاصه صمیمیت ماشروع شدکه من باپیشنهادیکی ازدوستام احمدراضی کردم رفتیم پیش مشاور که بعدچندجلسه احمدروک وپوس کنده گفته بود خانومم برام جذابیت جنسی نداره که مشاوربهم کم کم بازبون بی زبونی این فهموندسامان جان اولش خیلی ناراحت شدم انگاردنیاروسرم خراب شد یه هفته باشگاه نمیرفتم حالم خراب بود اون یه هفته رونشستم به همه چی فک کردم به هزارراه وچاره فک کردم ازبدترین بگیرتابهترین وخوش بینانه ترین آخرباخودم فک کردم احمدتوزندگیم برامن کم نزاشته دومااحمدتصمیمش گرفته الان که به این نتیجه رسیده من ازنظرشهوت نمیتونم تامینش کنم حتمامیره دنبال کس دیگه چه بساهم دیرمیجونبیدم یه نفربود که میخواس خودش بکنه توپاچه احمدخلاصه باکلی کلنجارباخودم گفتم خودم براش یه زن میگیرم بعدخیال کردم گفتم نه زن دوم بگیره معلوم نیس سرمن چی بیارن دیگه باکلی منفعت طلبی وبدجنسی تصمیم گرفتم یه زن شوهردارجورکنم خودم مدیریت کنم زنی که شوهرداره موی دماغ نمیشه بعدبرگش گف بخداسامان جان اینقدراهم بدجنس نیستماولی طبیعی ادم بفکرخودشم باش زندگی من درحال پاچیدن ازهم بود دیگه نزدیک ترین گزینه مامانت بود ولی بخداازاول دوستی من ومامانت بخاطراین نبود خلاصه بعدیه هفته که رفتم باشگاه مامانت برام دیگه فرق داش باگذشته اول کم کم شهوتیش میکردم باحرفام بعدش کم کم رفت وامدشروع کردم وقتی اولین باربحث لزکشیدم وسط مامانت قبول نکردبایه هفته خایه مالیش قبول کرداون فقط مال من بخوره تامن شهوتم بخواب که کم کم ازشوخی دستی کشیدجایی که خودش لخت میشدبراش بخورم یه ماه بود روال کارمون براهم خوردن بود که من بااحمدنشسته بودم بحث مامانت کشیدم وسط بعدازشهوتش وفلان تعریف کردم برااحمدوشرایطش واندامش که دیدم احمدم رومامانت نظرش مثبت همینطوراروم آروم روزای بعدازمامانت به احمدمیگفتم که دیگه به جایی رسیدگه به احمدگفتم لزکردیم اول یکم ناراحت شدازدستم بعدازکوس وکونش باآب وتاب تعریف کردم بعدمدت هااونشب من کرداونم چه کردنی صبح رفتم باشگاه مامانت میگف چرالنگ میزنی گفتم شوهرم کردباورنمیکردمیگف توکه میگی شرایطمون این وفلان که ازدهنم دررف گفتم براش گفتم تومیای کوس هم دیگه رومیخوریم که مامانت بازرم کردچندروزباهام نه حرف میزدنه چیزی آخرسرتورخت کن باشگاه خفتش کردم میدونسم دوربین نداره یکم به زورمالیدمش ولب گرفتم کم کم شل شدگذاش حرف بزنم یکم خودم توجیه کردم یکم کارمون واینکه به کسی نمیگه پای زن خودشم درمیونه ابروخودش میره وفلان کم کم مامانت راضی کردم که نگران نباش ولی عصبانیتش سردهن لقیم سرجاش بود میگف من اعتمادکردم بهت خلاصه یه ماه طول کشیدتابعداون اتفاقامن بازمامانت بکشونم خونه تالبی تازه کنیم ولی هفته ای یه بارنهایت میومدکه احمدفهمیدگف بازمیادبراهم میخورین منم تعریف کردم بازاونشب دوباره احمدکوس من پاره کردفرداش بازرفتم باشگاه مامانت فهمیدبعدتمرین من کشوندیه گوشه گف بازچه دهن لقی کردی که احمدفیلش یادهندستون کرده توروگرفته کرده اول انکارکردم اخردیدم نشدگفتم هیچی ازمن پرسیدکوس زهراچجوریه چجوبراهم میخورین منم گفتم مامانت هم شهوتی شده بود هم عصبانی بازقهرکردولی میدونسم شهوتش بیشترازعصبانیتش بود چندروزی نبود احمدپرسیددوستت نمیادچرامنم جریان به احمدگفتم دیدم شق کردبرگش پرسیدیعنی گفتی بهش که به من شکل کوسش ونحوه لزتون گفتی منم گفتم اره ظهربود پاشدرومبل دولام کردحی میکردحی ازمامانت میپرسیدبعدتموم کردن کارمون گفتم احمدراسش بگوزهراچشت گرفته اول انکارکردنه وفلان اخراعتراف کردکه مامانت شهوتیش میکنه منم اروم آروم بهش گفتم اگه کنترل بامن باش میخوام زهراروبخوابونم زیرت ولی به شرطی که زندگیمون وزندگیش کوچکترین تکونی نخوره احمدم تندی قبول کردحالامونده بود مامانت

خلاصه فردارفتم باشگاه مامانت اول ازم روگرفت ولی خلاصه بازورزبون بازی وفلان اشتی کردیم بعدازظهرشم اوردم خونه دوبارارضاش کردم که میون ارضاشدنش که شهوتش به اوج رسیده بود حرفای سکسی میزدم وازکیربزرگ وگنده حرف میزدم که دیدم مامانت آمپرمیچسبونه ازکیرگنده حرف زدنی که دفعات بعدبه احمدگفتم من بکنه فیلم بگیره ازکردنم اول قبول نمیکردولی وقتی گفتم میخوام فیلم به زهرانشون بدم افتادبه جونم فرداش مامانت گفم بعدباشگاه میریم خونه مااول مامانت قبول نکردگف تازه رفتیم کمردردمیگیریم هرروز هرروز که نمیشه گفتم برات سوپرایزدارم هرچقدرگف چیه نگفتم خلاصه قبول کردبیاداومدیم خونه من فیلم زدم توتلوزیون اول مامانت فک کردفیلم سوپر(کم وبیش میدونسم فیلم سوپرچیه ولی خاله هم اندکی روشنم کرد)گف ایناچیه نگامیکنی گفتم فیلم من واحمدیهوکپ کردگف ساراواقعااون کیراحمدگفتم اره خواونم کوس من دیگه میره توش درمیادمامانت زول زده بود به تلوزیون میگف تومیگفتی من باورنمیکردم میگفتم نهایدیکی دوسانت ازمال شوهرم گنده تره دیگه همون حق داری بعدش لنگ لنگان بیای باشگاه خاله گف رفتم نشستم پیشش اول نمیزاش دستم بکنم داخل شلوارش بعدیکم ازروشلوارمالیدم دس کردم توش دیدم خیس خیس مامانت چشم ازروتلوزیون برنمیداش فیلم تموم میشدمیرف اول بازمامانت نگامیکرددیگه کم کم روالمون این شده بود یه روزقبلش احمدمن به روش های مختلف میکردفیلم میگرف فرداش بامامانت مینشستیم نگامیکردیم لز میکردیم یه مدت بعدکم کم موقع لزازاحمدبرامامانت میگفتم که دیگه کم کم اونم عادی شدبراش میگفتم دوس داری احمداینطوبگاداوایل خجالت میکشیدولی بعدیه مدت دیگه اونم همراهی میکردکه دیگه روزموعودرسیداول الکی چندروز به مامانت گفتم کاردارم وفلان خبری ازکوس خوری نبود گذاشتم خوب شهوتش بره بالابعدچندروز بااحمدهماهنگ کردم به مامانتم گفتم باشگاه نرویه راس صبح بیاخونه مامنم چندروزه نخوردیم براهم شهوتیم ازصبح مامانت اومدبراش یکمم تقویت کننده میل جنسی ریختم توشربتش دادم بهش دیگه یکم بعدلخت شده بود میگف سارابیادیگه مردم من

بردمش اتاق مامانت شروع کردم مالیدن وخوردنش که صورتش مثل لبوسرخ شده بود ازشهوت اه ونالش کل خونه روبرداشته بود بااحمدم هماهنگ شده بودم گفته بودم بعداینکه رفتیم اتاق یه رب بعدش لخت شوبیاتواتاق بامامانت گرم رازونیازبودیم یهواحمدباکیرشق شده گف مهمون نمیخواین انگاربه مامانت برق وصل کردن یهوازجاش پریدلحاف اززیرش کشیدروش دادبیدادکه توروخدااحمداقابرین بیرون بعدشروع کردفحش دادن من که احمداینجاچیکارمیکنه رفتم بغلش کردم پسم میزدبااحمددوتایی گرفتیمش منم تن تن کوسش میمالیدم باحرفام ارومش میکردم که یکم بعدشل شدولی اجازه کاری نمیداداصلاهمراهی نمیکرداحمدروگردنش وسینه هاش کارمیکردمن روکوسش که یکم باهاش حرف زدم کارمون براش توجیح کنم بازمیگف نه نمیتونم من شوهردارم بچه دارم وفلان که کم کم شهوت به مغزش غلبه کرداحمداومدپایین کوسش انداخت تودهنش اول یکم تقلاکردبعدشل شداحمدیکم خوردبعدسرش بلندکردمامانت دیداحمدداره به کیرش روغن میزنه شروع کردگریه کردن که توروخداتاهمیجاکافی التماس که ولش کنیم که دیگه احمددستش روغنی کردکشیدلای پاش بازشروع کرددست وپازدن که نزاره من گرفتم احمدم پاهاش انداخت رودوشش آروم اروم تانصفه می کردتوکوس مامانت یکم گریه کردبعدش دیگه اه ونالش خونه روگرفته بود احمدم تاته میکوبیدتوکوس مامانت چون اولین تجربه باهم خوابیدنشون بود هردوزود ابشون اومدمامانت دوباره دیداحمدریخت توش بازرم کردکلی براش توضیح دادم که احمدعقیم نمیتونه بچه دارت کن ولی بازخودش اززیراحمددراوردرف سرویس تاتوی کوسش بشوره توی سرویس بود به احمدگفتم این الان بره معلوم نیس چه واکنشی نشون بده هضمش کنه یان نگهش میدارم دوباره بکنش براش عادی شه تاشایدبتونه هضمش بکنه مامانت ازسرویس اومدسرسنگین رفتارمیکردخودش ازاحمدمیپوشوندگف لباسام بده بپوشم برم گفتم کجابااین وضع یه بچه هم توروببینه میفهمه تازه اززیرکیرپاشدی بزاحالت جابیادیه حمام بروناهارت بخوربعدخواسی برواول قبول نمیکردبعددیدنمیزارم بره مجبوری رف اتاق منم یه دس لباس نوبردم دادم بهش نمیپوشیدگفتم بپوش لباسای خودت کثیف نشه یه تاب وشلوارک تنگ بود پوشیدبه زوراوردمش نشست توحال باما بااحمدشروع کردیم باهاش حرف زدن واطنینان سازی تاموضوع روهضم کنه بازبراش یه شربت اوردم توش چندقطره افزایش میل جنسی ریختم یواشکی گفتم بخورنفسی تازه کن

یه ساعتی نشسته بودیم مامانت خیلی موذب بود شلوارکم پاش بود جلواحمدحی پاهاش بادست میپوشوندمثلادیده نشه که یهوگف سارایه لحظه میای پاشدرف اتاق منم رفتم اول یکم دعوام کردنفرینم کردبعدگف من کوسم میسوزه توسرویسم احساس کردم دهانه کوسم خیلی قرمزشده وبازترشده که زود گفتم بزایه کرم هس بیارم بزنم هم تنگت میکنه هم سوزش وورم کوست میگیره زودرفتم بیرون به احمدگفتم خودت اماده کن صدات کردم لخت شوبیااحمدم گل ازگلش شکفت رفتم پماداوردم مامانت اول گف بده خودم بزنم گفتم نمیشه دربیاربه پشت بخواب خودم بزنم که بابی میلی راضی شدشلوارک وشورتش تازانوکشیدپایین گفتم اونطونمیشه گرفتم کلاازپاش دراوردم خوابوندمش شروع کردم مالیدن کوسش گف کرم زدی گفتم اره صبرکن یکم که مالیدم دیدم داره صدانالش خفه میکنه کوسشم اب انداخته گفتم زهراچراداری به خودت ظلم میکنی راحت باش میخوای به احمدبگم بیادآرومت کنه گف نه نمیخوادگفتم زهرااین اتفاقیه که افتاده فرقی نداره چه یه بارچه صدبارفرقش اینجاس توخودت داری اذیت میکنی چی میشه لذت ببری همزمان داشتم میمالیدمش میدیدم توشهوت داره میسوزه گفتم ببین زهرابه جافکرکردن به چیزای الکی بااین موضوع کناربیابزاهم تولذت ببری بتونی اون جای خالی زندگیت پرکنی هم من زندگیم حفظ کنم این ارتباط نه قرارباعث بهم خوردن زندگیت بشه نه قرارابروت بره نه هم قراره چماق بشه حی کوبیده شه سرت بازالان هرجورخودت راضی هسی توراضی نباشی این موضوع همین جاچال میشه مامانت کلاساکت بود ریزناله میکردیکم بعدگفتم زهرابگم احمدبیادمامانت چیزی نگف گفتم اگه بیاددیگه بایدکمک کنی زندگی من خراب نشه فرمان این ارتباطم دست توعه هرموقع توبخوای انجام میشه هرموقع نخوای نه اگه هم نمیخوای بازم هیچ اشکالی نداره تااینجاشم خیلی نقش بزرگی توزندگی من داشتی مامانت کلاسکوت کرده بود که من گفتم میدونی سکوت علامت رضایت احمدصدامیکنم بیاداکه مامانت یه وری شدلحاف کشیدروسرش ازکمربه پایین بیرون بود گف من نمیدونم من خوابیدم هرکاری میخوای کن که من فهمیدم روش نمیشه خجالت میکشه احمدصداکردم عین پلنگ اومدتواتاق خندم گرف ازخرکیف شدنش بدون هیچ حرف خزیدروتخت کیرش تنظیم کرداروم هول دادتوکوس مامانت که مامانت به حرف اومداززیرلحاف گف همه چیتون اینطورعجله ایه لااعقل یکم خیس کنین بعداذیت میشم احمدگف ای به چشم پاشدکوس مامانت انداخت دهنش گف اونطونه پماد زده ساراکه گفتم نه نزدم الکی بادهنم خیس کردم پمادنگهداشتم بعدکارکه مامانت گفت کوفت همش سرم شیره بمالین کم کم اززیرلحاف اومدبیرون احمدم یکم بعدپشت مامانت به بغل درازکشیدکردتوکوسش یکم بعدمامانت یه ناله هایی میکردکه بیاوببین کم کم روش بازشده بود لب خوریم میکردکه دوبارابش اومدبعداحمدریخت توش مامانت گف سارامطمعنی حامله نمیشم گفتم اره بعدش بلندش کردم بردم حموم خوب شستمش دیدم کم کم اتفاقات امروزهضم کرده راضی هستش لخت بایه حوله اوردمش بیرون بازیکم خجالت میکشیدازاحمدکه حوله روازدورش بازکردم گفتم دیگه خجالتی نداریم نیم ساعت پیش تادسته کیرش توکوست بود لباتم رولباش که همونطورلخت ازجلواحمدرف اتاق لباس دادم پوشیداومدیم گفتم بزاناهاربیارم الان ضعف میکنین ناهارخوردیم جمع کردیم مامانت بردم اتاق دولاش کردم نصف کرم خالی کردم روکوسش گفتم رفتی خونه یکم صبرکن بعدبروحموم پمادبشورشورتتم نمیخوادبشوری بندازدوربرات شورت تازه میدم عمواحمدت اومدتومامانت درحالت دولاروتخت بود ازکونش بوسیدگف من لباس میپوشم تابرسونمت مامانت تعارف کردکه ن خودم میرم وفلان ولی احمدگف نه خودم میبرم خلاصه باعمواحمدرف وقتی احمداومدپرسیدم حرفی نزدین گف نه تاخونشون داشتم کوسش میمالیدم فک کنم دیگه اوکی شده که فرداش رفتم باشگاه دیدم نیومده داشتم تمرین میکردم باخودم گفتم حتمابرناممون دیگه نگرفته مامانت دیگه پریدکه دیدم یهواومدازخوشحالی پریدم بغلش کردم ماچش کردم همه توباشگاه تعجب کرده بودن مامانت گف ول میکنی یامیخوای بیشترازاین تابلوبازی دربیاری جلوملت که ولش کردم اومداصلاازدیروزحرفی نمیزدمنم به روخودم نیاوردم دوسه روزهیچ حرفی نمیزدیم احمدم حی پی گیربود میگف په چیشدمنم میگفتم صبرکن عجله کنیم شایدازدستمون بپره که چندروزی گذشته بود بعدتمرین داشتیم لباس عوض میکردیم برگردیم که یهومامانت گف سارافرداخونه ای گفتم چطوگف فردامیخوامبه جاباشگاه ازصبح یه سربیام خونتون که انگاردنیاروبهم دادن گفتم قدمت رودوتاتخم چشام بعدباشوخی گفتم به احمدبگم فردانره سرکارگف نمیدونم ساکش برداش رف

فردااومدولی موذب بود همون جلودراحندباهاش دس دادگونش بوسیدمامانت سرخ شداومدیم نشستیم گفتم خوپاشولباس بیرونت دربیاربردم اتاق لباسای بیرونش دراورددیدم همون تاب شلوارکی که داده بودم بهش پوشیده اززیرشون دست انداختم لای پاش گفتم الان یه حال توپی کنه این کوس که بیاببین یه خنده ریزی کردگفت کوفت خجالتم نده رفتیم احمدروکاناپه نشسته بود مامانت دیدبلندشدشروع کردزبون ریختن مامانت میرف بشینه اونوردستش گرفتم بردم نشوندم کناراحمدیکم باخجالت وفلان نشست گفتم من برم چای بیارم که اومدم دیدم احمدانگارکارش بلددستش توشلوارک مامانت سینه هاشم بیرون خلاصه یکم بعدروکاناپه داگی شده بود احمدتادسته میکوبیدتوکوسش اینطورشدکه دیگه کم کم یخ مامانت اب شدهرموقع میخواس خودش خبرمون میکردکه بقیشم خودت فضولی میکردی میدیدی گاه وبی گاه احمدمامانت میکنه
Namvarii
     
  
مرد

 
عالی بود
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
داداش داستانت عالیه
همینجوری فقط ادامه بده
بهترین داستانیه که تا حالا خوندم
     
  

 
عالیه
     
  
مرد

 
Namvar
کجایی داداش آپلود نکردی
     
  
مرد

 
Namvar خان منتظر بقیه داستان هستیم
     
  
مرد

 
خووووبه
     
  
مرد

 
کجایی داداش
     
  
مرد

 
قسمت(۱۰)
(((سلام دوستان یکم گرفتارم برهمون نتوستم به سایت سربزنم داستان آپلود کنم )))
خلاصه بعدشنیدن این حرفاازهیجان کلی طول کشیدتاخوابم ببره صبح بیدارشدم بازخواب مونده بودم اومدم بیرون دیدم مامانم وخاله نشستن حرف میزنن خاله تامن دیدگف به به شاخ شمشادازخواب بیدارشدمامانم چپ چپ نگام کردگف بعله ازفردادیگه پیش خودمون میخوابی منم خجالت کشیدم گفتم چشم یهوخاله گف نخیرم تاوقتی که برگردین پیش خودم میخواب مامانم بااخم به خاله گف میخوای تابرگردیم شیره جون بچم بکشی پوست واستخون تحویلم بدی خاله گف هیچم اینطونیس باخاله خوش میگذره به سامان جان بعدبرگش روبه من گف مگه نه پسرم منم ازخجالت اب شدم که خاله گف بیاسکوت علامت رضایت اومددستم گرف گف بیابریم صبحونه بدم به پسرم داشتم صبحونه میخوردم که یهودربازشدعمواحمدباعجله اومدتومامانم فک کردبابامم داره میادباشلوارک وتاب بود تندی پاشدکه چیزی بندازروخودش یهوعمواحمددربست گف شوهرت دس به سرکردم نترس خاله اومدگف حالاچرااینطوعجله داری گف خوتاشوهرش صداش درادوقت بشه بزارم وسط کپلاش مامانم گف چی؟ احمدبیاهمون جلوروبکن زودبرگردحی دس به سرش میکنی اخرشک میکنه ها هم هرشب شهوتی میشه بالامن میکنه ازعقب بدم میفهمه جلوروهم به زور اون کرم درسش میکنم نمیفهمه خاله گف زهرادوروزدیگه برمیگردین معلوم نیس موقعیتش جوردربیادبازبتونه سربهت بزنه یانه خلاصه مامانم خرکردخاله رف بازکیف مخصوصش اوردتوش پرازدیلدوبود مامانم گف کجاهمون اتاق بهترخاله گف دربیارهمینجاخوبه الکی بهونه نیارکیف دیلدوهاروگذاش جلومبل منم توآشپزخونه بودم گف بزااب بخورم بیام مامانمم اروم اروم داش لخت میشدعموگف من بزایه سرویس برم بیام خاله اومداشپزخونه اب بخوره یه چشمک بهم زدگف نترس هوات دارم بشین سوپرزنده ببین بعدرف پیش مامانم مامانم دولاکردیکی ازکوچیکتراش ازکیف برداش کردتودهنش بعدیه تف گنده انداخت روسوراخ مامانم اروم دیلدوروکردتوکون مامانم یدونه زد روکپلاش گف شل کن خودت سفت نگیراینکه چیزی نیس مامانم باناله گف وای ساراخیلی کیپ شده بگوبیادبزاره جلوبخداازعقب پاره میشم خاله گف نترس الان یه جوربازت کنم خودت دیگه ازجلوندی مامانم بازناله کردعمواومدبیرون ازسرویس تندی لخت شدرف به مامانم گف پاشومامانم گف احمدهنواماده نیستمابزایکم سوراخم سارانرم کنه عجله نکن گف پاشوباکوست بشین روش ساراهم عقبت نرم کنه مامانم گف نه اونطوبدتردردمیکنه خاله گف پاشودیگه راس میگه بزاتاتوابت بیاداحمدازجلوبکنه منم ازپشت نرمت کنم خلاصه مامانم بابیمیلی پاشدعمولم دادروکاناپه مامانم رف یکم کیرعموروساک زدبعدکلی تف ریخت روش اروم تنظیم کردباکوسش نرم نرم نشست روش آخ آخ میگف بعدعموگرفتش خوابوندروخودش بادستش یکم باسنش بالانگهداشته بود ریزریزتلنبه میزدخاله هم اروم آروم شروع کردوررفتن باسوراخ کون مامانم که یهودیلدوروکردتومامانم جیغ کشیدخواس بلندشه عموبادستاش ازکمرش قلاب کردگف اروم باش الان بهترمیشی مامانم سرخ سرخ شده بود دیگه نمیدونم ازدردبود یاازفشاردوگانه سوز شدن خلاصه مامانم باعنواع جیغ ودادداش هم ازعقب کرده میشدهم ازجلو که خاله دیلدوروارتقادادمامانم دیگه داش جیغ میزدعموهم تادسته کرده بود توکوسش درسته عموبه زورتلنبه میزداونزیرولی تاته میکرددرمیاوردازبالاهم نوک ممیای مامانم نوبتی مینداخت دهنش یابازبونش بانوکشون بازی میکردکه خاله اروم بهم اشاره کردبرم نزدیک مامانم دیدنداش به عقب رفتم ببینم چی میگه یهودیلدویی که تانصفه توکون مامانم بود نشون داددستش کشیدتوگوشم گف بقیش توبکن من خسته شدم برگشتم نگاش کردم دستش به علامت هیس نشون دادبعددستم گرف گذاشت روقسمت قلنبه ته دیلدواشاره کردحرکت بدم منم باترس اروم فشاردادم انگارزیادی کردم تاته رف مامانم جیغ کشیدبعداروم میکشیدم عقب هول میدادم که یکم بعدخاله اومددیلدوروازدستم گرف کشیدبیرون یدونه ازاون گنده ترش برداش خودش تف مالیش کردبعدتف زدروسوراخ مامانم آروم کردتانصفه مامانم بازدادش رف هواخاله روفحش میدادمیگف ساراتوروخدابسه جرخوردم بعدخاله دستم گرف بازدیلدوروداددستم منم مثل اون قبلیه خواستم تاته فشاربدم دربیارم که مامانم جیغش رف هوامیخواس بلندشه که عمونزاش خاله زوداومددیلدوروتانوکش کشیدبیرون توگوشم گف نامردمیخوای کون مامانت جربدی یکم بعددیگه قلق کاراومددستم چنددیقه بعدکه روون ترشدخاله دیلدوروازدستم گرف توگوشم گف پاشوبرووایسادم اشپزخونه من اروم رفتم اونجابعدخاله به عموگف احمدولش کن بلندش کنم بیاازپشت عمومامانم ول کردمامانم به زوربلندشدسرووضعش داغون بود سرخ سرخ بود صورتش خاله روکاناپه دولاش کردیه بالش رف اوردگذاش زیرشکمش (بعدافهمیدم اون گذاشت که مامانم ازلای پاش عقب نبینه )عمواومدباکلی تف کیرش جاکردتوکون مامانم اروم اروم تاختنه گاه کیرش میکرددرمیاوردکه خاله اززیرپاهای عموسرش بردکوس مامانم کرددهنش یکم خوردبعداومدبیرون بازبااشاره من صداکردتوگوشم گف بخورباتعجب گفتم چی گف هیس بروبخورمیدونم دوس داشتی مال مامانتم بخوری توگوشش گفتم نه خاله بفهمه دیگه میکشتم اروم

سرم هول دادجلوگف نمیفهمه بخورمنم بااکراه سرم اززیرپاهای عمواحمدبردم جلواول یکم زبون زدم بعدانداختم تودهنم کوس مامانم خیلی بهترازکوس خاله بهم کیف میدادهم مال مامانم نرم وخوش بو تربود طعم بهتری داش کم کم دیکه هرچی بلدبودم روکوس مامان پیاده کردم مامانم جیغش بااه وناله قاطی شده بود که چندباراون وسط لرزیداب کوسش خوردم که عمووسطاش سرم هول دادبادست اشاره کردبرم اونوربعدنره کشیدتاته کوبیدمامانم کم مونده بود گریش بگیره بعدابش خالی کردمنم رفتم دم آشپزخونه نشستم زمین خاله اشاره کرددور لبام تمیزکنم عمواروم اروم کیرش ازکون مامانم کشیدبیرون خاله زودبادسمال کاغذی جلوبیرون ریختن اب عموروگرف بعدمامانم یه وری افتادروکاناپه کونش طرف من بود پاهاش به شکمش جمع کرده بود کوسش سرخ شده بود ازلای پاش عین غنچه زده بود بیرون عمواومددرازکشیدپشتش کیرنیمه جونش بادستش جاکردتوکوس مامانم که مامانم باناله وبیجون گف احمددرش بیاردیگه پاشیم خودمون تمیزکنیم عموگف سردش شدمیخواسم گرمش کنم بیادرش اوردم بخیل بعدش مامانم اروم بلندشدگف هوووف مردم

خاله اومدگف هاچیه انگارخیلی حال دادبهتامامانم گف آره کمرم خالی شددیگه حس میکنم کمرم میخوادبشکنه خاله گف نترس نمیشکنه بیابریم حموم بشورمت مامانم وخاله رفتن حموم عموهم لباس پوشیدیه دستی به موهاش کشیداومدلپم کشیدگف درکت میکنم اون کوسی که مامانت داره توکه سهلی مرده روازقبرمیکشه بیرون بعدخدافظی کردرف نیم ساعت بعدمامانم وخاله حوله پوش اومدن بیرون خاله به من گف سامان جان من مامانت میبرم بالاتوبیزحمت لباساش بیارگفتم چشم خاله ازپله هامامانم برداتاق بالامنم رفتم لباس زیروتاب وشلوارک مامانم برداشتم بردم بالاخاله حوله مامانم ازتنش دراوردلخت درازش کردبعدگف مراقب مامانت باش بیام رف کرم اوردمامانم یه وری کردپشتش به من بود شروع کردکرم مالی مامانم ریزناله میکردبعدچندتادسمال کاغذی گذاش روکوسش ولای کونش به من گف شورت مامانت بیارکمک کن تنش کنیم آوردم تنش کردیم روش کشیدگف بزابخواب بیابریم اومدیم پایین زود لخت شدرف لم دادروکاناپه گف سامان بیاکه ازشهوت دارم میمیرم منم اطاعت امرکردم بعداینکه ارضاشددیدکیرم شقه گف بیابکن حوصله خوردن ندارم پاهاش بازکردبردبالامنم خرکیف شدم کیرم فشارمیدادم روکوسش خودش دستش اوردگف کوسم سوراخ کردی اونجانیس یکم اوردپایین تنظیم کردگف اینجاروباس بکنی درسته کیرم همون لای لبای کوس خاله میموندشایدتوشم نمیرف ولی من خیلی خرکیف میشدم که منم به اوج لذت رسیدم به زورازترس مامانم که بیادببینه لختم شورت وشلوارم تنم کردم همونجابغل خاله لم دادم خوابم برد

باصدای گوشی خاله بیدارشدم خاله گوشی برداش انگارعمواحمدبودگف نه برین چندتانون بگیرین بعدخدافظی کردپاشدرف بالابعدبامامانم اومدن پایین به منم گف پاشوتنبل خان به احمدگفتم برن نون بگیرن تایکم به سرووضعمون برسیم مامانم یدونه شورت پاش بود خاله به مامانم گف برودسشویی صابون کذاشتم کنارروشویی خودت خوب بشورکرمابره بیابعدلباس تنت کنم یکمم ارایشت کنم مامانم بیحال بودرف اومدخاله برداتاق ریکاوریش کرداومدن نشستیم یکم بعدبابام اینااومدن چندروزمون گذشت روزبرگشتمون شدشب نشسته بودیم فرداش بلیط خریده بود عموبرامون شام خوردیم مامانم ایناجمع کردن دیدم توآشپزخونه پچ پچ میکنن باخاله منم زیادپیگیرنشدم بعدش یه چایی اوردن (ایرانی هرجابره چاییش باخودش میبره)خاله مال هرکس خودش گذاش جلوش خوردیم خاله من بازبه زور پیش خودشون نگهداش همه رفتن خواب من وخاله وعموهم رفتیم اتاق که دیدم عمونخوابیدنشسته به خاله گفتم عموچرانمیخوابه گف منتظرمامانت گفتم چی گف هیچی برابابات یکم خواب اورتوچاییش ریختیم تامامانت روزاخری یه توک پابیادپیش عموخدافظی کنه بره یکم گذشت خاله ددس کرددودولم اوردبیرون منم دستش گرفتم نمیزاشتم هم ازعموخجالت میکشیدم هم ماماننم که بیادببینه چی میگه بهم خاله گف خودت شل بگیرراحت باش دیگه روزاخربری کسی دودولت نمیخوره هابعدروکردبه عموباکنایه گف کسیم کوس من نمیخوره بزاتاباهمیم لذت ببریم خاله داش برام جق میزدکه یهودراتاق آروم بازشدمامانم باترس زود اومدتوخاله گف چته مامانم گف دارم ازاسترس میمیرم خاله گف چیزی نیس اون الان توخواب هفت پادشاه مامانم یهومتوجه موقعیت من باخاله شدگف سامان این چه وضعشه یهوخاله اومدپایین سرش خم کردروکیرمن به مامانم گف ارباب رجوع شما اونجاس این برامن دودولم کرددهنش عموهم گف زهراول کن بیامنم دستام ازخجالت گذاشتم روصورتم مامانم رفتنی یه لقدبهم زدگف باتوکاردارم خاله هم گف هوی چیکابه بچم داری بروروتخت کاری به پایین تخت نداشته باش مامانم سرپالخت شدخزیدکنارعمویکم صداماچ وبوس اومدبعدانگارعموتف کردبعدش مامانم آی آی کردگف هول نده بزاخودم آروم اروم جاش بدم اول یکم مامانم هوم هوم میکردنفسش میدادبیرون صدای شلق شلق میومدکه عموگف زهراخودت ازادکن راحت اه وناله کن ازچی میترسی نترس شوهرت خواب صداهم اونجانمیره مامانم بانفس نفس گف توبکن چیکابه من داری یهوانگارعموتاته کردچون خودشم صداش یه جوری شدمامانم آییی کشیدگف خوبهم حال نمیده زیرم ناله نکردنی مامانم گف احمدزودباش دارم ازترس میمیرم بعدعموگف باش شروع کردانگارتندترتلنبه زدن خاله هم قشنگ داش مال من میخوردکه منم حالی به حالی شدم باصدامامانم بازاون لذت دوبرابربهم دس دادخاله فهمیدخزیدکنارم گف بدوبروپایین روزآخری ببینم چجوبه کوس خاله حال میدیاصدانفس نفس مامانم بیشترشده بود صداشلق شلقم تندترشده بود هرازگاهیم صداشاپ میومدمامانم خفه ناله میکردمن کارخاله روراه انداختم مامانم ایناهم هرازگاهی وامیسادن صداماچ وبوس میومددوباره انگارشروع میکردن که یه جامانانم گف احمدبیاردیگه داره میسوزه عموهم یکم بعدش یه نعره خفه کشیدمامانم اوی اوی کردصداخوابیدکه عمواروم خاله روصدازدخاله پاشدچراغ روشن کرداونموقع دیدم مامانم عرق کرده موهاش ریخته روصورتش لب ولوچش خیس یه وری خوابیده عموازپشت سوارش شده قفلش کرده به خاله گف دسمال کاغذی بده خاله چندتاکشیدازقوطی عمواروم رف عقب بعدخاله پای مامانم بردبالادسمالاروچپوندروکوسش پاشوخوابوندگف بزابیادپاکش کن بقیش برودسشویی بشورمامانم هنونفس نفس میزدپاشدهمونطورلخت بادستش دسمالارولای پاش گرف رف دسشویی خاله هم چندتادسمال برداش کیرعموروکه به پشت افتاده بود تمیزکردبعدروبه من گف میبینی توکوس یکی دیگه ابش میریزه پاک کردنش میوفته گردن من مامانم اومداتاق لای پاش خیس اب بود که شسته بود خاله بازچندتادسمال دراوردکوس مامانم پاک کردبه اونم غرزدهم کیربرات جورمیکنم هم بایدکوستم تمیزکنم مامانم یه کوفتی گفت لباساش پوشیدگف من برم دیگه خیلی میترسم خاله روکپلاش یه سیلی زدگف بدوبرومامانم یه ای کشیدگف نزن جاش میمونه خاله گف نترس بروبخواب مامانم رف مام گرفتیم خوابیدیم صبحم بااشک وفلان راهی شدیم اومدیم

یه مدت گذشت زندگی سگیمون رو روال همیشگیش میگذشت من مدرسه بودم شیفت بعدازظهر ازمدرسه اومدم دیدم خونمون یکم دربه داغون باباهم عصبانی سلام دادم حواب ندادرفتم اتاقم دیدم مانیتورم شکسته کیفم گذاشتم اروم رفتم سراغ مامانم تواتاقشون بود چون صداکشیدن دماغش میومددیدم صورتش کبود لبشم پاره شده فهمیدم دعواکردن پدرم زده بدون اینکه سوال کنم فهمیدم چی شده اروم به مامانم گفتم همه چیودید؟گف نه فقط سارارودیدفک کردلزیم خوب شداحمدرفت اب بخوره بیاد(اروم داشتیم پچ پچ میکردیم)گفتم خومگه نمیدونسی باباچندمیادگف امروزساعت دواومدمن چی میدونسم زود میادمن یه هیی کشیدم گفتم الان چی میشه چشاش خیس بود گف نمیدونم برواتاقت

یکم بعدمامانم ناهارم توسینی اوردازاسترس کلانتونستم بخورم ازاتاق بیرون نرفتم هم میترسیدم هم فضاجوری نبود برم همون اتاق بهتربود بیرون یهومیدیدی منم قاطی کردن تودعواشون الکی کتک خوردم خلاصه شب کردیم انگاربابام توآشپزخونه داش براخودش یه چی برمیداش بخوره دریخچال میکوبیدیاوسایلاروپرت میکردصداشون میومدیکم بعدتقه توق خوابیدمنم دیدم هواپسه همون ناهارم شام کردم بااینکه نوناخشک شده بود غذاسردشده بود خوردم رف یکم بعدیهوجیغ مامانم دراومدباگریه دادزدپلم کن بعدصداش خفه شدانگارجلودهنش گرفته باشی ولی جیغ خفه لی هنوزمیومدترسیدم اروم دراتاق بازکردم نزدیک اتاق نامانم ایناشدم مامانم هنوجیغ میزدبابامم دهنش گرفته بود نزدیک شدم دیدم مامانم شلواروشورتش تاکونش پاهاش زمین خودش روتختخواب افتاده بابامم شلواروشورتش پایین افتاده روش مامانم هم گریه میکردهم جیغ میزدبابام بایه دست دهنش گرفته بود بایه دستم جفت دستاش محارک ده بود میگف کونت جرمیدم جنده بعدتلنبه میزدفهمیدم داره ازکون میکنه جون مامانم معلوم بود خیلی اذیت میشه بابام بااعصبانیت تلنبه میزدمیگف هاگریه کن جنده تاتوباشی دیگه ازاین گوه هانخوری کوس وکون برااون سارای جنده میمالی که مامانم خودش به زور اززیربابام دراوردهولش داداونوربادادگفت گمشوازروم اونورپدرم گرفت زیربارکتک منم ترسیدم رفتم نزارم منم قاطی مامانم زدکه یهومامانم جنی شدبه دستش هرچی میومدپرت میکردطرف پدرم فحشش میدادکه یه باره گف بی عرضه ازخونه من بروبیرون توعرضه داشتی برام خونه بگیری هموناگرفتن به همونام کوس وکونم میدم که پدرم هجوم آورداینباربه قصدکشت داش نامانم میزدکه من یه چی اومددستم باهمون کوبیدم کمرش بلندشدمن بگیره بزنه فرارکردم مامانم زود بلندشددرقفل کردپدرم من گرف تاخوردم زد که ازدماغم خون اومدول کردمامانمم گف زنگ میزنم معموربیادازخونه من بندازنت بیرون تاحالاشوهربودی چه گوهی برامن خوردی جزمفت خوری برودعا کن ساراوشوهرش بودن والاالان کونت پاره میشدبرااجاره دادن پدرمم درمیکوبیدمیگف بازکن که مامانم ول کن نبود همونجورمیگف پدرمم فحشش میدادمیگف من عرضه ندارم هابازکن این درجنده برات عرضم نشون بدم سرت میبرم میزارم روسینت صبرکن مامانمم بازمیگف ازعمواحمدوخاله ساراکه بابام گف نه انگارخوشت اومده برازنش جندگی میکنی خومیخوای کوس وکونتم ببربده خودش بکنه که مامانم گف میدم هم ازکوس میدم بهش هم ازکون ازتوی بی عرضه هم خوب بلده بکنه اصلامیگم بیادجلوخودت جرم بده که پدرم داش درمیشکوندهمسایه هااومدن پشت درمن ازترسم که پدرم بلایی سرمامانم نیاره رفتم دربازکردم چندتامردبود بازناشون گفتن چه خبرعموگفتم دعوامیکنن توروخداجلوشون بگیرین مردایاالله کنون اومدن داخل زناشونم پدرم اینارودیدشروع کرددادوبیدادکردن روسرشون که انصافایکی ازمرداخیلی ادم صبوری بود گف هیس باش بیااروم بگیربعدمارم فحش میدی خلاصه کشوندن بردن پایین زناهم اومدن بامامانم حرف زدن دربازکردمامانم همه جاش کبود شده بود پدرم اونشب رف (فک کنم رفته بود خونه مادربزرگم)مامانم فرداش من نزاش برم مدرسه رفتیم گوشیش داددرس کنن گف صفحش شکسته (منم هنوبه فکرمانیتورخودم بودم دیدم هنوموقعیتش نیس بگم مانیتورمنم درس کنیم )بعدگف یه ساعت دیگه امادس رفتیم یه فضای سبز بود نشستیم اونجاتایه ساعت شه به مامان گفتم خوچراباهاش اونطورحرف زدی خوتودعواروراه انداختی گف کوربودی ندیدی یهواومدتواتاق بدون هیچ امادگی یهوکیرش کردتوکونم داشتم میمردم ازدردبعدشم من دیگه اب ازسرم گذشته تاالانم صبرکردم فکرکرده برامن چه زندگیی ساخته گفتم یعنی چی گفت طلاقم میگیرم ازش دیگه جونم راحت میشه منم ترسیدم گفتم په من چی گف تو چی میخواسی شی میمونی پیش خودم اون عرضه داره ازخودش نگهداری کنه که توام بدم دستش یکم حرف زدیم گفتم مامان کشش نده گف دیگه نمیکشم بعداروم گف احمدوسارام ازخداشون من طلاق بگیرم نگران هیچی نباش یهویادحرف خاله افتادم که برام وقتی تعریف میکردکه چجورمامانم براعمواحمدجورکرده گف خودم اول میخواسم برااحمدزن دوم بگیرم بعدپشیمون شدم گفتم میادموی دماغ میشه براهمون اومدم سراغ مامانت که زن شوهردارنتونه بعداموی دماغم شه چون آتوی به این بزرگی دستم دارم بعدبرگشتم به مامان گفتم فک میکنی خاله بفهمه پشتت درمیادگف چرادرنیادکه من حرفای خاله روبهش گفتم یکم سکوت کردبعدگف ایناروکی بهت گف منم جریان بهش گفتم که بازسکوت کردگفتم مامان بیاکوتاه بیابزازندگیمون ازهم نپاچه گف دیدی که چیشدفک میکنی الان برگردیم خونه من وبابات میتونیم مثل قبل باشیم بعدگف بیابریم گوشیم بگیریم خالاببینیم چی میشه رفتیم گوشیش گرفتیم اومدیم خونه اولین کاری که کردبه عموزنگ زدجریان گف عمواول یکم عصبی شدپدرم فحش دادبعدیکم نازمانانم کشیدمامانم خودش براش لوس کردگف عب نداره من وساراکتارتونیم شماره کارت بفرس بگم یکی ازدوستام یکم پول بزنه لازمتون میشه مامانم اول نازمردبعدگف باش که اخرسرگف میشه به

سارافعلاچیزی نگی منم کپ کردم عموهم گف چرابرگش گف نمیخوام الکی ناراحتشم کنم فک کن بخاطراون این اتفاقاافتاده بزاهرموقع همه چی جدی شدبهش میگیم عموهم باورکردمامانم به فکرخالس گف باش بعدقطع کردن گف اون برامن نقشه کشیدزندگیم به اینجاکشیدمنم بایدنقشه ای بکشم لااعقل زندگی خودم وبچم نجات بدم گفتم یعنی چی مامان گف من مثل اون نیسم لااعقل میخوام اگه اتفاقی افتاداحمدپشتم باش نه اینکه صرفامن یه زیرخواب خودش ببینه
Namvarii
     
  
صفحه  صفحه 4 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA