انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 3 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
Namvar
درباره داستان که مشخصه که داستانه خوبیه میتونه بهتر هم بشه بعد از مدتها یک نویسنده پیدا شده که به مخاطب احترام میزاره قسمت هارو به موقع آپلود میکنه. در باره استقبال هم تو این شرایط که هست نمیشه زیاد توقع داشت. ممنونم که زحمت کشیدو اگر امکانش هست که ادامه بدین. 🌹🌹
لطفاً مدیر سایت هم از نویسنده ها حمایت بیشتری انجام بده تا بیشتر فعالیت انجام بدن ویک بروز رسانی اساسی در سایت داشته باشید که عالی میشه
     
  
مرد

 
Namvar

تورو خدا اینو تموم نکن ببین من اهل ایران نیستم افغان هستم من اینجا هر روز از خاب بیدار میشم اولین کارم میام لوتی مستقیم داستان خودت و تموم ببین من همه این داستان های لوتی رو تموم کردم فقط فقط بخاطر تو میام سایت اینو یادت نره دیگه باید داستان رو حداقل 50 قسمت پیش ببر 50 تا نبردی 30 قسمت ببر پیش
     
  
مرد

 
Akaaa
تشکر🙏
Namvarii
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
Cr77
داداش لااعقل یه روزبه اون کیرت استراحت بده بزاحداعقل رمقی براش بمونه که اون دنیابلندشه شهادت بده فقط جق زدی رنگ کوس ندیدی(باش ادامه میدم چندقسمت تاببینیم چی میشه ولی دیگه صدقسمت نه بنظرم تاصدقسمت ادامه بدم کصشعربااندکی کلمات نامعلوم به دست میاد)
Namvarii
     
  
مرد

 
بنویس
الان اینترنت و فیلترشکن به زور کار میکنه
واسه همین بازدید کمه
     
  
مرد

 
قسمت(۷)
صبحانه روخوردیم عمواحمدبه من گف لباس بپوش بریم بیرون بیاییم منم تعجب کردم مامانم گف کجاعموگف میرم بازارمیخوام سامانم بیادخلاصه رفتیم عموواردیه دوچرخه فروشی شدکه سروتهش معلوم نبود یهوصاحبش عمورودیدبلندشدازپله هااومدپایین استقبالمون خیلی تحویلمون گرف ماروبردبالاکه پنچره داش من ازاونجادوچرخه هارونگامیکردم دلم آب میشدبادیدنشون که عموگف براآقاسامان میخوام یه دوچرخه بدین که تک باش تومغازتون اونم گف ای به چشم یکم حرف زدن بعدعموادرس خونمون دادکارتش کشیداومدیم بیرون کلی ازش تشکرکردم وفلان رفتین خونه باشوق وذوق خبربه مامانم دادم اونم کلی تشکرکردازعمووخاله ناهارخوردیم ماروبردخونمون توماشین بازلای پای مامانم مالیدگف ببخش اگه دیشب اذیت شدی مامانم گف ولش درسته دردداشتم ولی یه حال ولذت دیگه ایم داش نمیدونم چطوبگم که عموگف خوشحالم توام لذت بردی پیاده شدیم رفتیم خونه بابااومدمامانم جریان خونه روگف بابایکم خرکیف شدولی موس موس میکردجریان مالکیت بکشه وسط که مامان گف بعداحرف میزنیم من وتونداریم وفلان فعلاخونه براخودمون باش ایناش مهم نیس که درزدن بابارف گف وانتیه میگه بارتون اوردم که مامان گف هااحمدآقاصبح رفته براسامان دوچرخه گرفته من بایه هورادویدم پایین خداییش یه دوچرخه ای خریده بود عمواحمدکه بچه هاهمشون دهنشون بازمونده بود ترمزاش دیسکی بود وکمکاش روغنی کلی پزش میدادم بازبابازنگ زدکلی تعارف دیکه پاره کردتشکرکردوفلان دوسه روزگذشت عمووخاله درگیرعروسی فامیلشون بودن که مامان رفته بود باشگاه زنگ زدخونه گف تویخچال غذاهس گرم کن بخورمن عمووخاله میان بریم خونه رونگاه کنیم گفتم باش نزدیک ساعت چهاربود مامانم اومدیکم وضعش نامیزون بودگف بزاتندی من برم حموم بیام گفتم چراگف رفتیم خونه رودیدیم بعدازخونه تعریف کرداخرسرگف عمواحمدچندروزندیده بودتم براشیرینی خونه اونجاباهام ازاون کاراکردبعدتواتاق که داش بامن حرف میزددونه دونه لباساش درمیاوردکه شورتش اروم کشیدپایین لای پاش پردسمال کاغذی بود آروم برداشت روکوسش پاک کردگف اع هیزی نکن بروبیرون گفتم اونجادسشویی نداش گف واحددست اول هنوشیرآلاتش وصل نکرده بودن این دسمال کاغذیاروهم خاله رفته ازماشین اورده همونطورلخت اومدرف حموم یه ربی دراومدسرش خشک بود گفتم مگه حموم نکردی گف ن باباکمربه پایینم شستم یه نیم ساعت بعدبابااومدمامان بااب وتاب ازواحدی که قراربودبخریم تعریف میکردفرداشم رفتن خونه زده شدبه نام مامانم براشام خاله دعوتمون کردبابام بازازوقتی رسیدکلی خایه مالی احمداقاروکردتشکرتیکه پاره کردوفلان که شام خوردیم مامان وخاله جمع کردن توآشپزخونه بودن پدرم وعمواحمدتوحال مشغول حرف بودن من رفتم آشپزخونه اب بخورم مامانم وخاله اول حرفشون قطع کردن بعددیدن منم ادامه دادن خاله گف بلیطمون برادوازده ظهرفرداس مامان گف الان بگم شب بمونم شک میکنه نمیزاره میگه چخبرفردامیخوای قبل رفتنتون تندی بیام برم خاله گف نمیشه فردامیان ازخونمون رامون بندازن فامیلامامان گف په چیکارکنیم خاله گف نمیدونم قبل رفتن نکنتت افسرده میشه بعدخندیدن آروم یهومامان گف به فامیل گفتین ساعت چندپروازتون؟گف نه گفتیم فقط صبح میریم مامان گف خوخونه ماازشمابه فرودگاه نزدیکتربگین صبح زود پروازتون بیایین خونه ماازاونجامیرین خاله گف اره اینم فکرخوبیه خلاصه یکم نشستیم وفلان که مامانم به باباگف دیگه بریم اینام صبح زود پروازدارن زودتربخوابن که پاشدیم بازروبوسی وفلان خداحافظی وفلان اومدیم باباتوماشین گف آدما به همه چی عادت میکننامامان گف چطوگف دفعه پیش ساراوتوگریتون گرفته بود اینسری باخنده خدافظی میکردین دیگه دوری ازهم عادت شده براتون مامان الکی خودش ناراحت نشون دادگف اوهوم الان که گفتی به بفکرم افتاددلم گرف اومدیم خونه گرفتیم خوابیدیم صبح دیدم یکی داره بوسم میکنه سرم نوازش میکنه چشام بازکردم دیدم خاله ساراس تاچشام بازکردم گف پاشوتنبل خان چقدرمیخوابی گفتم کی اومدین گف یه ساعتی میشه گفتم مامان کوگف عمواحمدکارش داش رفتن اتاق یکم باتعجب گفتم چراصداشون نمیادگف خونه شماآپارتمانیه عادی حرف بزنی همسایه هامیشنون میخواسی باسروصداکارشون کنن خندم گرف گفتم اوهوم گف بیاصبحونه خریدیم بخورکه خدافظی کنیم یکم دیگه راه میوفتیم رفتیم توحال ازاتاق مامانم ایناصدانفس نفس میومدهرازگاهیم هومممم هوممم میکردمامانم خاله گف ول کن بشین صبحونت بخوررفتم دست وصورتم شستم اومدم یهوبامامانم روبه رواومدم داش میرف سرویس لخت بود بازم چهره داغون معلوم بود خیلی وقت روکارن لای پاش خیس بود برق میزدکوسشم بازقرمزشده بود که یهومامان گف هیزیت تموم شدبیاکنارمن برم خودم بشورم عمواحمدداش میومدبیرون کمربندش سفت میکردسلام دادیم واحوال پرسی مامانم لخت ازسرویس اومدبیرون هردونه ازلباساش ازیه ورمبل پیدامیکردمیپوشیدخاله گف مادیگه بریم اومدبابغض من بغل کردکلی ماچم کردبه سینش فشاردادبعدمامانم ولی ازمامانم یه لب ده بیس ثانیه ای گرف مامانمم گریه کردخالمم بغضش ترکیدبعدعمواومدمن بغل کردبوسیدولی ازمامانم لب گرف ولی نه طولانی عموهم معلوم بود بغض کرده ولی به روش نمیاوردخدافظی کردیم خاله گف تاپایین نیایین مامانم گف نه بزابیام خاله گف توروخدانیامن نمیتونم دل بکنم برم اونطو بعدمامانم ومن دوباره بغل کردرفتن مامانم اومدیکم گریه کردبعدپاشدلباساش تو آشپزخونه کندلخت لخت شدانداخت تولباس شویی اومدجلومن پشتش کردگف سامان ببین جاییم سرخ نشده کبودی نیس منم نگاکردم گفتم نه فقط اونجات سرخ شده یهوبرگش گف کجام منم خجالت کشیدم بگم کوست گفتم اونجات بادس نشون دادم گف خواون که عادی یکم بعدخوب میشه هم بااخم گفت نکنه فقط اونجام نگاکردی منظورم کت وکولم وپشت گردنم بود هیزخان گفتم نه بخداازبالانگاه کردم تااونجات چیزی نبود به زورجلوخندش گرفته بود گف باش باورمیکنم رف حموم یه مدت ازرفتن خاله ایناگذشته بود که بازتماس تصویریابرقرارشدیه هفته قطع شده بود بخاطراسباب کشیمون که مامانم دیوونه شده بود بیقراری میکردجابه جاکه شدیم اول اتاق من چیدبخاطرکامپیوترالکی منتشم سرمن گذاش به بابام هم میگف تابستون حوصلش سررفته بزااول اتاق سامان بچینم فردای روزی که اتاقم چیدکامپیوترراه انداختیم صبح ازده بیدارم کردگف پاشوصبحانه بخورتلوزیون نگاکن من رفتم بیرون داشتم صبحانه میخوردم صدااه ونالش بلندشدموندم تاتموم شداومدبیرون گف بروخاله کارت داره لخت رفت سمت سرویس رفتم دیدم خاله لخت پشت دوربین قربون صدقم رف احوال پرسی کردحالم پرسیدخدافظی کردیم خاله هم معلوم بود زیرکاربوده هرازگاهی این اتفاق تکرارمیشدکه پدرم براشیرینی خونه جدیدمون قرارشدمبلامون تازه کنه یه رفیق داش کارگاه داش قرارشدبریم پسندکنیم بسازه برامون یه روزمرخصی گرفته بود زود اومدناهارخوردیم راه افتادیم پدرم توراه ازرفیقش میگف که انگارهم محله ای بودن اون پدرش پولداربود سرمایه داده بود بهش ولی پدربزرگ من نداش به پدرم سرمایه بده خلاصه ازخاطرات قدیم میگف یه جااروم به مامانم گف خیلیم هیزوشلوغ بود الانم دوبارطلاق گرفته باخنده گف درشرف سومیه مامانمم گف خاک توسرش همون میگم ادم درس حسابی به پست مانمیخوره اول گفتی رفیق دارم کارگاه داره تعجب کردم پدرمم گف ن باپسرخوبیه خلاصه رسیدیم رفیق پدرمم خیلی گرم ازمون استقبال کردپدرم نشونداونجایه میزوچندتاصندلی کهنه بود یه چایی ریخت براش گف بزامن مدلارونشون زن داداش بدم منم یه گربه بود اون انگولک میکردم که یه ربی میشدسربه سرگربه میزاشتم دویدرف قسمتی که پارچه مبلاروگذاشته بودن پشتش دیدنداش تارسیدم پشت پارچه هادیدم مامانم اخم کرده رفیق پدرمم باحالت خواهش وتمناحرف میزنه مامانم من دیدراه افتاداومدگف بیابریم رفیق پدرمم رنگ وروش پریده بود مامانم اومدپیش پدرم ولی قیافش درس کردگف دیگه مزاحم نشیم بریم فکرامون کنیم زنگ میزنیم میگیم ازکدوماباش پدرمم حی میگف تااینجااومدی تصمیمت بگیردیگه که اخرمامانم باحرص گف بریم حالازنگ میزنیم پدرمم دیگه چیزی نگف اومدیم ازدربیرون رفیق پدرمم جوری دست وپاش گم کرده بود باتته پته ازمون خدافظی کردتوماشین مامانم پاش کردتویه کفش که الابلامن طرح وپارچه این نپسندیدم عمراازاین مبل بخریم هرچی پدرم گف قبول نکردکه نکرداومدیم دیگه شب شدخوابیدیم صبح کله سحردیدم مامانم کامپیوترم روشن کردبه منم گف بروتلوزیون ببین گفتم اع بزابخوابم خوابم میادباحرص گف گفتم بروتلوزیون ببین باخاله حرف خصوصی دارم دیدم انگارهواپس پاشدم رفتم حال اعصابش خردبود هیچوقت این مدلی من نمیفرستاددنبال نخودسیابازفضولیم گل کردگفتم حالابزاوایسم پشت درببینم چی میگن آخ همیشه دسمال کاغذی وکرم وفلانم میاورداینبارچیزی ندیدم یه رب طول کشیدچون اول زنگ میزدبعدخاله اینامیومدن تاتصویری کانکت شن یه دیقه اولش کشیدبه خوش وبش که من قشنق صداشون میشنیدم خاله گف چته چرادمقی مامانم گف دیروزبرام یه اتفاقی افتادهنوزنتونستم هضمش کنم خاله بانگرانی گف چراچی شده انگارعمواحمدنبود چون صدایی ازعمواحمدنشنیدم مامان گف شوهرپدرسگم من بلندکرده برده پشت کوه نمیدونم رفیق دارم کارگاه مبل داره رفیق الدنگشم من خرفرض کرده برده پشت مشت نمیدونم پارچه های اعلامون اونجان بعدحی خودش میزدبه من اونوقت من خرم متوجه نمیشدم اون احمقم فک کرده چراغ سبزنشون میدم خم شده بودم پارچه پایینی نگامیکردم دیدم ازپشت دست کردلای پام برگشتم یدونه زدم توگوشش به گوه خوردن افتاده بود ابروریزی نکنم پاشدم اومدم خاله گف خوچیزی نشده که احمدکیربه اون دسته بیلی میکنه لای پات آه واوهت میره هوامگه چیزی میشه حالااونم یه دست انداخته بعدخندیدیهومامانم جنی شدصداش انداخت روسرش گف یعنی میگی من جنده ام به هرکی ازراه رسیدبکشم پایین همون روزکه باحرفات خرم کردی میدونسم آخرسرجوابت بهم اینه کلی حرف بارخاله ساراکرداونم حی میگف بابابخداشوخی کردم معذرت وفلان مگه مامانم ول میکرداخرسرقطع کردکامپیوترازبرق کشیدکلایهودرواکردتامن دوربشم فهمیداومدیدونه هم زدتوگوش من داش گریه میکردمنم فحش دادرف اتاق خودشون درکوبیدمنم وضعش دیدم رفتم اتاق خودم نزدیکای ظهربود صدابازشدن دراتاقشون اومدولی اون یدونه سیلی کاری کرده بود که ازترسم نزدیک درم نشدم چه برسه برم بیرون موقع ناهاربود دادزدبیاناهارت بخورباترس رفتم بیرون دیدم چشاش پف کرده اخماش توهمه ناهارم نزاشته بود ازتویخچال یه چی ازدیشب مونده بود اون گرم کرده بود اونم قدریه نفربود گذاش جلوم گفتم خودت چی پس باحرص گف توبخورمنم یه چی پیدامیکنم کوفت میکنم یه هفته اینطوبدخلقی میکردباخاله اینام قهربود بعدیه هفته گوشی خاله روجواب دادباحالت گریه میگف هابامن جنده چیکاداری ازهرکی انتظارداشتم جزتو لااعقل خودت میدونی من چجوزنی بودم خودت میدونی باچه زوری من خوابوندی زیرشوهرت توچراهاخونه روهم قراربزارم بنگاه بفروشم پولت پس بدم دیگه گورم گم میکنم خردشدنم نبینم که انگارخاله عصبانی شده بود نمیدونم چی میگف که مامانم دادزدخفه نمیشم بعدگف نمیام دیگه چی مونده که بگی شروع کردگریه کردن که حرف نمیزدولی معلوم بود خاله داره حرف میزنه بعدگف باش خدافظ پاشدرف تواتاق من کامپیوترروشن کردیه رب بعدصداخاله روشنیدم قربون صدقه مامانم میرف بعدشروع کردفحش دادن مامانم که یه هفتس دارم گریه میکنم نمیدونم توخری تونمیدونی من درموردتوچی فکر میکنم که این چرت وپرتارومیگی خلاصه تویه رب مامانم خرکردالبته خاله هم همراه مامانم گریه میکردکه دیگه خاله کم کم زدکانال شوخی اخرسرم گف اگه باز رم نمیکنی برینی به اوقاتم میخوام بگم خیلی جنده ای یه هفتس ریده شده بهمون مامانم یه کوفتی گف بعدگف نمیدونی خودم چقدرریده شده به اعصابم حرفتم شوخی باش اون روزخودت دیدی درچه حالیم اصلاتوفازشوخی نیستم خاله گف ببخشیدخب کوست دربیارازدوریه ماچش کنم مامانمم گف ول کن حالا خاله گف دربیارتوروخداببینمش مامانم یه اه گف بعدصدانیومدیهوخاله گف عاقربون لبای کلوچه ایش برم مامانم گف هیچ یه هفتس به شوهرمم ندادم بکنه هرموقع خواسته بهونه اومدم فرداپس فردام وقت پریودیم خاله گف دیگه اشتی اشتی صبح بیااحمدم خونه باش صدقه سرتومام کوسمون بعدمدت هایه کیری ببینه مامانم گف باش بعدگف سامانم صداکن دلم براش یه ذره شده مامانم صدام کردمنم چون پشت دربودم همون موقع درواکردم یادم نبود یکم طول بدم نفهمه پشت درم مامانم گف بفرمافضول خان اومدمامانم نشسته بود روصندلی شلواروشورتش تازیرزانوپایین بود بلندشدشلواروشورتش کشیدبالارف بیرون گف بشین بامامان دومت حرف بزن من بیام خاله کلی قربون صدقم رف کلی ازدورماچ وبوس که نمیدونم دلم برات یه ذره شده وفلان خلاصه یکم حرف زدیم خدافظی کردیم رفتم بیرون مامانم حالش بهترشده بود اخم ازصورتش رفته بود پاشدناهارپخت وفلان (یه هفته بود غذای درس حسابی نخورده بودیم😑 )رفتم اشپزخونه گفتم آخجون غذایهوگوشم گرف کشیدگف یه جومیگی کسی نفهم فک میکنه یه هفتس گشنه گذاشتمتون منم گفتم خوگشنه نموندیم ولی خداییش غذای انچنانیم بهمون ندادی یه کوفت گف الکی باقاشق دنبالم کرد بعدگف حواست به غذاباش زیرش کم میکنم یه دوش بگیرم تندی بیام منم گفتم خوفردابعدصحبت باخاله وعمواحمدمیری دیگه الان این میسوزه بی غذامیمونیم بازاعصبانی شدافتاددنبالم گف توکی اینطوزبون درازشدی هامنم باخنده گفتم والاخوگف پدرتم گناه داره یه هفتس تشنه میره تالب اب برمیگرده بعدگف دیگه فضولی بس زیرش کم میکنم هرازگاهی نگاه کن آبش نکشه گفتم باش رف حموم اومدناهارخوردیم یه خواب عصرانه کردیم بابااومدتاشب کلی ازاینوراونورحرف زدیم وفیلم دیدیم وفلان دیگه شام خوردیم کمک مامان میکردم جمع کنیم توآشپزخونه اروم گیرم انداخت گف زودترمیری میخوابیاگفتم خوابم نمیادخوگف برواتاق خودت بزن خواب پدرت زودترکارش کن بخوابیم خستم تادیروقت نمیتونم بیداربمونم گفتم باش بعدشام مامان چایی اوردخوردیم نشسته بودیم مامانم دیدم چشم ابرومیادمنم گرفتم چی میگه پاشدم رفتم اتاق باباگف کجاگفتم خوابم میادگف باش تواتاقم بودم دیدم اونام چراغ خاموش کردن رفتن اتاقشون یه رب بعددیدم دراتاقشون بازشدمامان اومداروم دراتاق من بازکردگف اگه خوابت نمیادمیتونی یکم باکامپیوترت بازی کنی ولی یکما تانصف شب آویزون اون کامپیوترنشوگفتم چه زود تموم شدین یه زهرماری نسارم کردگف به توچه بچه اصلاکی گفته تومیتونی بامادرت اینطوازاین مساعل حرف بزنی گفتم ببخشیددرداش میبست گف خوپدرتوعه دیگه بروبپرس ببین چراخروس تشریف داره منم یکم باکامپیوتربازی کردم خوابیدم صبح مامان بایدونه دسمال کاغذی وکرم محبوبش بایه خیاردیدم بالاسرم کامپیوترروشن کردگف حتماتادیروقت پشت این بودیانمیتونی بلندشی مگه نگفتم تانصف شب بازی نکن گفتم نه بابایکم بازی کردم گف باش الکی نگوپاشوبروصبحونت گذاشتم رومیزبخوربعدتلوزیون ببین تامن بیام وسط صبحونه بودم آه ونالش بلندشدکارشون تموم شداومدبیرون وضعش خیلی یجوری بود مواهاش ریخته بود توصورتش گفتم مامان خوبی گف اره گفتم انگارحالت بدگف ن یه هفته بود کاری نکرده بودم شدید ارضاشدم گفتم چی شدی گف هیچی رف حموم (اونموقع ارضاشدن نمیدونسم چیه البته سال تحصیلی جدید به لطف دوستان یادگرفتم)دیگه گذشت مبلامونم رفتیم ازجادیگه گرفتیم پدرمم اخرنفهمیدتواون کارگاه چه اتفاقی برازنش افتادروزی که مبلامون اومدکهنه هارودادیم رف براشیرینیش بازمامان من زود گف بخوابم ولی اینبارصدانالش اومدتعجب کردم فرداش باترس پرسیدم مامانم درسته باقاشق یدونه زدتوسرم ولی اخرگف براشیرینی مبلاازعقب داده به بابام که دیگه مدرسه هابازشدیه ماهی میشدمیرفتم مدرسه شیفت بندی بود دوهفته بعدازظهرابودیم دوهفته صبح هاشیف به ازظهربودم ازسرویس پیاده شدم رفتم بالادیدم مامانم بالحن خرکردن داره باپدرم حرف میزنه لباسم عوض کردم وفلان مامان ناهارم اوردچون شیفت بعد ازظهربودنی ناهارعصرکه میومدم میخوردم من مشغول خوردن بودم ولی گوشم توحال بود ببینم چیشده که فهمیدم عمواحمدیه شرکت کوچیک توخارج زده (توکارآهن آلات بود)براجشن افتتاحیه ماروباخرج خودش دعوت کرده بریم اونجاپدرمم میگف چجوری اخه من اون همه مرخصی نمیدن سامان مدرسه داره اصلاگیریم هزینش وهمه چیش بده کارم چیکارکنم مامانم اول ملایم حرفیدراضی نشداخریه دعواراه انداخت پاشدرف اتاق صبح داش باخاله حرف میزدباگوشیش شرح واقیع روگف خاله انگارجریان تنها رفتنمون به شمال گف مامانمم گف ن بابااینجاباشمال فرق میکنه اون نبین باشمامیرفتم هم همین دم گوشمون بود اینجاعمرابزاره مابیایم اون بمونه یکم حرفیدمن رفتم مدرسه بازعصربرگشتم دیدم مامانم پدرم تاج کرده گذاشته روسرش یکم تعجب کردم بعدفهمیدم انگارپدرم مرخصیش حل کرده قراربریم (البته پدرمم ازخداش بوداپروازرفت وبرگشت مفتی جامفتی خوردوخوراک مفتی تازه اونجام میرف میگش )یکی دوهفته بود روز موعودرسیدمدرسه منم اوکی داده بود چون هنویکی دوماه بود مدارس بازشده بود هنودرس چندانی نداشتیم باهواپیمارفتیم رسیدیم عمووخاله اومدن دنبالمون من هنوازشوک فرهنگی جابه جایی درنیومده بودم طرف بادامن وتاب بود خجالت میکشیدم پیش پدرم ومامانم نگاآدماکنم خاله که یه رب کلی باماچ وبوس شست وشوم داده بود توماشین نشست کنارم انگارفهمیدجریان چیه گف نگاکن خواوناگذاشتن بیرون تونگاکنی کی ازتوبهتربعداروم کیرم نیشگون گرف مامانم دستش کشیدچشم غوره رف براش پدرمم جلونشسته بود دیدنداش رسیدیم خونشون چه خونه ای ادم کیف میکردیه دوش گرفتیم اومدیم ناهارخوردیم خوابیدیم واقعاخسته بودیم یکی دوساعت خوابیدیم بیدارشدیم عمووخاله توحیاط بساط مشروب واستیک چیده بودن کلاشاهانه همون الان توایران بخوای بچینی بایدنزدیک صدمیلیون پیاده شی
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
واقعا ممنونم وسپاس از شما به خاطر زحمات شما
واقعا آدم لذت میبره وهمه چیزو فرا موش میکنه وقتی داستان به این زیبایی میخونه.

داستان که عالیه واقعا خوشم اومد که نفر جدیدی به داستان اصافه نشد.
چندتا نظر داشتم که اگر خوشتون اومد در داستان استفاده کنید یکی این که داخل سکس کثیف کاری ها بیشتر بشه بنظرم خوبه این بابای سامان از داستان حذف بشه دست او بال نویسنده هم باز تر میشه.. وخاهشن مادر جنده نشه. وداستان بره سمت مثل یک فیلم که داخلش همه چی داشته عشق بیماری کار بزرگ شدن بچه سفر وهمه چی..
باز شما استاد هستین ممنون به خاطر این داستان زیبا🌹 🌹
     
  
مرد

 
قسمت(۸)
(((ازاونایی که میخونن نظرمیدن ممنون )))
پدرمم خرکیف شده بود منقل دس گرفته بود آتیش روشن میکردماهم کمک میکردیم ازآشپزخونه وسایل ببریم توحیاط همه توبودیم بجزپدرم که خاله به عموگف من میرم توام زود تموم کنامامانم گف چیو عموگف زود یه دست بکنمت بریم مامانم گف چی میگی الان نمیشه خاله گف من رفتم سرش گرم میکنم این گف چندتاظرف برداش رف عمومامانم پشت اپن گیرانداخت مامانم حی میگف بخدامیفهمه الان وقتش نیس منم خاله رفتنی گف بمون بابات شک نکنه یهوعموشلوارک خودش کشیدپایین کیرش علم شده بود مامان خم کردگف زود میادحشریم شلواروشورت مامانم کشیدزیرباسنش تف انداخت تودستش مامانم برگش گف وای تف چراالان برم بیرون بومیدم عموبه من گف سامان جان بدبرواتاقمون ازجلوآینه یه ظرف شیشه ای هس درش سیاه برداربیاررفتم اوردم یکم ازاون زدبه کیرش یکمم به لایه پای مامانم مامانم حی نق میزدآخرعموانداخت توش مامانم کم مونده بود جیغ بزنه عمواحمدم همونطورسرپایه دستش به شکم مامانم بود یه دستشم به دهن مامانم اول اروم زدیکم بعدجوری میکوبیدمامانم شالش افتادوموهاش داغون شده بود توده دیقه جمعش کرداینبارموقع اومدن درآوردگرفت توسطل آشغال مامانم تندبدوبدورف سمت اتاق خاله ایناداش جلوآینه خودش تمیزمیکردبادسمال کاغذی لای پاش حی میکشیدکه یهوپدرم اومدتومامانم تندی دربست ولی بابام متوجه نشدخاله زود پشت سرش اومدپدرم گف کجایین په بیاین دیگه ذغالاداره تموم میشه عموتوآشپزخونه الکی خودش مشغول نشون دادگف اومدیم اومدیم مامانمم ازاتاق اومدبیرون گف داشتم وسایل آرایشیای سارارونگامیکردم اینجاهمشون مارکن چیزقلابی ندارن بعدروبه خاله گف بایدمنم ببری بخرم خاله گف باش باش رفتیم حیاط جاتون خالی من که اونقدرمخلفات خورده بودم نفسم درنمیومدخاله نشونده بود پیشش حی میدادمنم میلونبوندم اززیرم هرازگاهی دودولم میگرف میگف بخوربزرگ شی (منظورش دودولم بود )شب شداومدیم براخواب بازیه اتاق اضافه داشتن پله میخوردمیرف بالااون دادن ماولی خاله گف امشب سامان پیش من میخواب بغل توبغل میخوام بخوابیم باپسرم مامانمم چیزی نگف باپدرم رفتن اتاق بالامنم باخاله تواتاقشون بودیم عمواحمدم بیرون جمع وجورمیکردبیادکه مامانم اروم درزداومدتوبه خاله گف یه صابونی چیزی بده من لای پام بشورم اون کرم چیه زده به لاپام هنوزچربیش نرفته شب شایدتنهاییم خواس بکنه خاله گف برودسشویی بیارم خاله رف منم درازکشیدم توتختشون عمواومدتوگف دیگه وقت خواب خسته شدیم مشروبم خورده بودن باپدرم یکم تلوتلومیخوردن هردواومدگوشه تخت جاش درس کردخوابیدپنج دیقه نکشیده بود خروپف کردخاله اومدگف امان ازدست مامانت چرااینقدرمیترسه بعدگف پاشوجامون بندازم بخوابیم گفتم روتخت نمیخوابیم گف نه بابیازمین تشک پهن کنم کاردارم باهات تعجب کردم تشک پهن کرددیدم داره لخت میشه دیددارم باتعجب نگاش میکنم گف میخوام لباس خواب بپوشم یه لباسی پوشیدمن فقط ازلباسش شورت وسینه بندش متوجه شدم خلاصه رفتیم توجامون من بغل کرداول یکم قربون صدقم رف بعداروم دسش کردتوشلوارکم بادودولم بازی بازی میکردکنارگوشم اروم حرف میزددرمورداونسری که تواستخردودولم خورده بود بعدازم نظرخواهی میکردمنم خجالت میکشیدم ولی دودولم قدعلم کرده بود گف معلوم توام بدت نیومده هایهوبلندشدخودش یکم کشید پایین ترمن به پشت خوابونددودولم کردتودهنش سرش گرفتم که نزارم ازدهنش دراوردگف هیس بخواب لذت ببرعین آب نبات چوبی میخوردیکم خوردبعدپام بلندکردازسوراخ کونم میمکیدتاسرکیرم منم جون به لب شده بودم دلم میخواس ازخوشی دادبزنم که یهوبدنم تیرکشیداون لذت اونسری بازبهم دس دادخاله فهمیدخودش تموم کرداومدبالابازماچم میکردآروم گف خوش گذشت منم نفس نفس میزدم گفتم آره یکم که حالم جااومدولم کردمنم فک کردم دیگه رضایت داددیگه میخوابیم یهودستم گرف کردتوشورتش گف یادت نرفته که چجوبایدبمالی بدون هیچ حرفی شروع کردم مالیدن یکم بعدگف اینطونمیشه پاشوبشین زیرپام اطاعت امرکردم نشستم خودشم شورتش دراوردباسینه بندش گف هم بخورهم دستت بکن توش دربیارخودشم سینه هاش میچلونداروم اه واوه میکردقربون صدقم میرف که یه پنج دیقه بعدبدنش لرزیدبادستش سرم گرفته بودفشارمیدادبه خودش داشتم خفه میشدم ولم کردبعدگرفت من کشیدروخودش ماچ وبوسم میکردبعدول کردخزیدم بغلش یکم بعدخوابمون بردصبح دیدم صدای سیلی اومدچشام بازکردم دیدم خاله همونطورلختروبه شکم خواب عموحی روکپلاش میزنه میگه پاشوصبحونه بده بچه بازخاله پاشدگف اه بزاهنوبخوابیم زهرا اینام هنوخوابن عموگف توازکجامیدونی خاله گف دیشب حتماشوهرش کردتش الان خستن خوابن عموگف ازکجامیدونی کرده پاشوالکی بهونه نیارخاله یکم خندیدگف ندیدی توراه چه زومی روکون وپستون ملت کرده بود عموگف الکی گناه مردم نشورپاشدرف بیرون بعدش خاله پاشدیکمم قربون صدقم رف بعدگف هرکس توکیف خودش من پسرم چراکیف نکنیم نه ؟منم باخجالت گفتم اوهوم پاشدلباس پوشیدرفتیم بیرون عمواحمدجلوسرویس بود مامانمم انگارمیخواس بره توسرویس بامامانم اروم حرف میزدن رفتم جلوتردیدم مامانم عصبانی باعموتندتندحرف میزنه میگه دیشب اگه یکم زود میومدچی میخواسم بهش بگم هاعموهم یه قیافه مظلوم به خودش گرفته بود که سنگ اب میکردبعدمامانم میون حرف وغرغرکردناش خندش گرف گف بیابرواونورنمیخوادحالابرامن مظلوم نمایی کنی الان بیدارمیشه عموهم دس کردلاپای مامانم مامانم زدرودستش گف مگه الان یه ساعت براتونمیگم رعایت کن عموگف راسش بگودیشب کردمامانم گف اع بیابروبزابرم الان بیدارمیشه عموبازدس کردلای پاش گف کوفتش بشه اگه کرده باش مامانمم گف زن خودش میخواسی نکنه عموگف حسودیم میشه هرموقع بخوادمیتونه کیرش بکنه اینطواین گفتنی کوس مامانم گرفته بود ازرولباسش مامانم یه کوفتی گف دست عمو روازلای پاش کشیدبیرون عمورف کناربعدش رف توی سرویس خاله هم توآشپزخونه میخندیدبعدبه عموگف هاچیه بره جلوت نمیتونی بخوریش بعدخندیدیکم بعدپدرم تلوتلو خوران اومدپایین باهمه سلام صبح بخیرکردگف خداییش توخارج خوابم به ادم مزه میده یهودربازشدمامانم ازسرویس اومدبیرون گف من که بهت میگم کاش ماهم امکان مهاجرت داشتیم بابام یه هوفی کشیدگف بدبختانه شرکتمون شعبه خارج ازکشورنداره انتقالی بگیرم توی تورقوزآبادولی یدونه داره اونجامیرین بیوفتم دنبال انتقالی عمووخاله خندیدن مامانمم گف کوفت همون عمت ببراونجابعدخندیدن صبحونه خوردیم عموگف حاظرشین بریم شرکت ولی کاش نمیرفتیم من که هنو بچه بودم رفتم افسردگی گرفتم چه برسه بابام یه دافایی عمواستخدام کرده بود پدرم کلاحرف زدن یادش رفته بود لام تاکام توشرکت حرف نمیزدفقط هرازگاهی عموکه توضیح میدادکارای شرکت یه اوهومی میگف مامانمم حرصش گرفته بود حی نیشکونش میگرف تاظهراونجابودیم برگشتیم بازخونه خاله ومامانم رفتن اشپزخونه غذااماده کنن منم پیش مرداخسته شدم ازحرفای چرت وپرتشون رفتم پیش زنادیدم خاله درموردکپ کردن بابام میگه میخنده مامانمم حرص میخوردمیگف کوفت سارابسه توچراشوهرخودت نمیگی رفته اون همه جک وجنده جمع کرده دورش فرداپس فردامیبینی خرش کردن توموندی روهوا یهوخاله گف اوناروهمش من گزینش کردم استخدام کردم مامانم گف چییییی(خداییش منم تعجب کردم)خاله گف چیه خوخواستم شرکتمون هم ازبیرون هم ازداخل خوشگل باش مامانم گف مگه مغزخرخوردی تونمیبینی شوهرت چقدرضعف کوس داره خاله گف امتحانش کردم خداییش ازوقتی تواوندی توزندگیمون چشش فقط تورومیبینه کیرش بجزتوبراکس دیگه بلندنمیشه همش هول توعه بعدباخنده گف من مراقب تویکی باشما دیگه خیالم راحت مامانم یکم سرخ شدنمیدونم چراخجالت کشیدکه عمواومدگف مردیم ازگشنگی بحث تموم کردن شام خوردیم مامانم دیگه نزاش خاله من ببره اتاقشون فک کنم فهمیده بود دیشب چیشده رفتیم بالاخوابیدیم عموصبح زودتررفته بود مابیدارشدیم نبود ظهراومدناهارخوردیم خاله گف بریم یه چرتی بزنیم عصروقت ماساژ گرفته احمدقراربریم خستگی درکنیم یهوپدرم باخنده گف ماساژورشون مونث یامذکرمامانم چپ چپ نگاش کرداونم گف نه بخاطراون نمیپرسم که میخوام بدونم زن باش من نیام مامانمم گف هاجون خودت یه نیشکون ازپاش گرف پدرم دردش اومدآی ای کردخاله وعمواحمدخندیدن یهوخاله گف هرکدوم بخوای میتونی انتخاب کنی ولی پیشنهادمن مونث خندیدن مامانمم یه کوفتی گف چپ چپ نگاکردرفتیم خوابیدیم خاله درزدتونیومدازپشت دربیدارمون کردگف آماده شیم لباس پوشیدیم سوارماشین شدیم بازپدرم چشاش عین رادارکارمیکردزنای توکوچه خیابون انالیزمیکردرسیدیم یه جایی پارکینگ داش رفتیم عموماشین گذاش باآسانسوررفتیم بالایه واحدی بود درش زدیم عموانگلیسی بایه خانم پنجاه شصت ساله خوش بش کردمارودعوت کردداخل یه سالن بزرگ بود باپنج شیش تااتاق تودرودیوارم کلی عکس آناتومی بدن ومهره ودیسک وفلان بود بنظرمیومدزیادجای عمومی وآنچنانی نیس ولی من هرچقدرنگاکردم یدونه مردندیدم که اونجاکارکنه یکم نشستیم توسالن عموگف دارن اتاقارواماده میکنن یهوگوشی عموزنگ خوردانگلیسی یه چیزایی میگفت متوجه نمیشدیم بعدیکم قیافه ناراحت به خودش گرف مام همه زول زده بودیم بهش تموم کنه ببینیم چیشده که قطع کردگف ازسازمان اداری اومدن چون مهاجریم شرکت زدیم دارن گیرالکی میدن بایدزودتربرم تامدارماروبدم برسی کنن بابام گف باش په بریم یه وقت دیگه میایم عموگف کجاشماتایه ماساژبگیرین منم مدارک نشون میدم برمیگردم چیزمهمی نیس روال کارشون عمورف خاله دست وپاشکسته انگلیسی بلدبود باخانوم حرف زداونم دیدخاله زیادبلدنیس بااشاره وکلمه کلمه یه چیزایی گف خاله اومدپیشمون گف احمددوتااتاق رزرو کرده بود یدونه براماخانومایدونه هم شمامرداخانومه میگه برین اتاقاتون اماده شین اپراتورمون بیادزنه بازنمیدونم چی گف خاله به بابام گف اتاق شمااونجاس اتاق مام اون اخریه بابام گف باش خاله دست مامانم گرف داشتن میرفتن منم موندم بابابام برم که یهوبابام اروم مامانم صدازدمامانم برگش اشاره کردبیادست خاله روول کرداومدبابااروم گف زهرااینجاجای مطمعنیه مامانم گف خواحمدآقاجای بدنمیبره مارومطمعن باش بعدگف نمیدونم میخوای سامان باهاتون بیادمنم تواتاق منتظرمیمونم احمداقابیادمامانم گف سامان کجابیادباخودت ببردیگه خاله نزدیک ترشدگف چیزی شده مامانم نگرانی بابام گف بعدگف خوعب نداره بزاسامان بامابیادچیزی نمیشه یه ماساژ دیگه سامانم عین پسرمن تازه ماساژلختی نیس که لباس مخصوص میدن خودشون بزابیادمشکلی نداره مامانم بااکراه قبول کردبابارف مام رفتیم اتاق اتاقشون چهارتاتخت داش یدونه حمام داش کلاشیشه ای بود بایه وجب جایدونه هم رخت کن داش باپرده جدامیشدسرهرتخت هم یدونه میز داش کلی روغن وفلان روش بود بعددراشون عجیب بود خیلی کلفت بود مامان باخنده گف اینادرقاوصندق خاله گف نه اسکل درای عایق صدان مامان گف یعنی چی گف اتاقاجوری نه صدابیرون میره نه داخل میادمامانم گف مگه قرارچیکارباهامون کنن خاله باخنده گف دربیارلباسات میفهمی خاله اول ازهمه لخت شدحتی شورت وسینه بندشم دراوردبه مامانمم گف لخت شومامانم گف په لباس نمیدن خاله گف لخت شوالان میارن تقریبایه ربی توبودیم دربازشدیه مردباماسک وکلاه ولباس سفیددکتری واردشدیهومامانم یه وایی گف دستش گذاش روکوس وممه هاش خاله خندیدیهومردماسکش درآوردعمواحمدبود گف سوپرایزمامانم هنوتوشوک بود بعدگف مگه تونرفتی خاله گف همش نقشه بود باسالن ماساژهماهنگ شدیم دربست اومدتومامان گف په شوهرم چی یهونیادمارواینجاباهم ببینه توروخداازاین کارای استرس زابامن نکنین بخداسراون روزاول که توآشپزخونه خفتم کردی هنویادم میوفته قلبم تن تن میزنه عموگف اصلانگران نباش فکرهمه جاش کردم فقط نمیدونم سامان چرااینجاس مامان گف نگران شدتنهامون بزاره سامان باهامون فرستادمنم نشسته بودم یه گوشه فقط نگامیکردم گف پس بیایین شروع کنیم مامانم گف امان ازدست شمازن وشوهرآخرسرمن به بادمیدین عمواومدرخت کن داش لخت میشدمامانمم انگولک میکردروکردبه خاله گف الان این بره روجوری به سیخ بکشم که بیاوببین مامانم گف احمدتوروخدامیفهمه هااصلامطمعنی صدامون نمیره یایهوپانشه بیاداینجاخاله گف مطمعن مطمعنیم مامانم گف ازکجاهاخاله گف اخرسرمیگم بهت ازکجاخودت ول کن خیالت راحت لذت ببرین ازهم عمولخت شدکیرش میخوردبه سقف مامانم گرف اوردجلوخودش پاهاش خم کردتابامادرم هم قدشه بعدکیرش میکشیدازجلوبه کوس مامانم میگف بزاخوش وبش کنن خیلی وقت هم ندیدن مامانمم باحالت ناله گف احمدمطمعنی لونمیریم عموهم لبای مامانم انداخت تودهنش بعددراوردگف مطمعن مطمعنم راحت باش نترس بعدعموزیربغل مامانم گرف بلندش کردنشوندرویکی ازتختاخودشم نشست کوسش انداخت دهنش که خاله اومددست من گرف بلندم کردگف خداتوروبرامن رسوندبیاببینم بردتورخت کن لختم کرددودولم گرف دستش رفتیم سمت حمام البته حمام که چی بگم کنج اتاق یه جای یه متری بود کلاشیشه یدونه هم فقط دوش داش یه سبدهم بیرونش بود چنددس حوله بود کنارشم شامپوی سروشامپوی بدن خاله دوش بازکردیکم تنظیمش کرددرجه ابش بعدمن کشوندزیردوش فقط زوم مرده بود رودودولم وکونم جای دیگم نمیشست بعداینکه شست (منم فقط اطاعت میکردم هرچی میگف )باحوله خشکم کردکه دیدم صدای اوق اوق مامانم بلندشددیدم عموروتخت نشسته مامانم روزمین روزانوهاش وایساده عموسرمامانم گرفتم کیرش مرده تودهنش خودش بادستاش سرمامانم عقب جلومیکنه خاله من بردسمت تخت اخری گف درازبکش یهومامانم کیرعوروازدهنش دراوردگف احمدتوروخدانگوکه قرص خوردی عموهم به تته پته افتادگف بخدانصف کردم خوردم هم خیلی شهوتیم نگران نباش زود میام مامانم باناله گف وااای ازدست تو الان من بااین حالم برم بیرون معلوم اززیرکیرپاشدم اونم چه کیری دسته بیل جناب عالی عموگف نگران نباش اثرات ماساژ دیگه میگیم ماساژ گرفتی خاله هم خندیدگف اونم چه ماساژی مامانم کوفت گف دوباره کیرعموروکرددهنش خاله هم دودول من انداخت دهنش یکم مکیدبعدپاهام بلندکردکونم اومدبالاسوراخ کونم انداخت دهنش مگه ول میکردمن اول خجالت کشیدم نمیزاشتم میگفتم کثیف یکم بعدکه کیف دادخودم ول کردم ازسوراخ کونم بگیرتاخایه هام ودودولم نوبتی میخوردکه یهومامانم گف وای چیکامیکنی سرم برگردوندم دیدم مامانم به شکم روتخت خوابیده عمونصف شیشه روغن ازنوک انگشتای پاش تاگردنش خالی کردشروع کردمالیدن روغن به همه جای مامانم بعدگف خودارم ماساژت میدم دیگه خاله سرم برگردوندگف اوناروول کن خودت لذت ببرکه دودولم انداخت دهنش بازمکیدکه احساس کردم الان جونم ازنوک کیرم میزنه بیرون که نتونستم جلوخودم بگیرم ناله کردم مامانم شنیدگف سارااخراون بچه روجقی میکنی خاله گف تامن هستم چراجق که یهومامانم ای گف بازبرگشتم دیدم عمودستش روغنی کرده سه تاانگشتش کرده توکوس مامانم تن تن تکون میده یه صداشلق شلوقی راه انداخته بیاوببین خاله گف پاشونوبت من پسرم بدنم سست بود خاله فهمیدگف میخوای یکم درازبکش بعدگفتم اوهوم خاله اومدنشست روتخت کنارم منم مامانم وعمواحمدنگامیکردم یکم بعدعمواحمدمامانم همونطورکه به شکم خوابیده بود پاهاش به هم چسبوندخودش رف بالاتخت پاهاش دوطرف مامانم گذاشت کیرش باکوس مامانم تنظیم کردمامانم آی ای کنان روش درازکشیددستاش کنارسرمامانم تکیه گاه کردکونش میاوردبالافشارمیدادمامانم اه وناله میکردچهارپنج دیقه بعددستاش ول کردکامل مامانم به بغل گرف کونش محکم ترمیاوردبالامیکوبیدبه مامانم صدای لقه لوق وشلق شلق میدادن که خاله گف اگه دیدزدنت تموم شدبیاپایین من درازبکشم منم بازباخاله شروع کردم کس لیسی ومالیدن وانگشت کردن یه رب گذشت دیدم صدامامانم ایناخوابیدبرگشتم دیدم عموازرومامانم اومدپایین دست مامانم گرفته ازتخت میاردش پایین یه صندلی مبل مانندبود عمونشست روش مامانم چرخوندگف بشی روش مامانم نق نق میکردکه پاهام جون نداره گف توبشین من بادستم بلندت میکنم دیگه چون روبه رومون بودن قشنگ کیرعمورودیدم چطوباکوس مامانم تنظیم کردلبه های کوس مامانم بازکردرف تومامانم آی گف آروم آروم عموبلندش میکردول میکردمامانم خودش میوفتادروکیرش که خاله سرم گرف گف سامان داری کم کاری میکنیابخورخاله قربونت دارم میام خلاصه یکم بعدبازخاله باکوسش داش خفم میکردآه اه میکردکه بزورسرم کشیدم کنارنفسی تازه کردم خاله بی جون افتادمنم فرصت پیداکردم بشینم مامانم وعمواحمدنگاکنم که عمومامانم رومبل دولاکرده بود خودشم پایین وایساده بود جوری میکوبیدمامانم استخوناشم تکون میخوردچه برسه سینه هاش ولپای کونش وسط نگاکردن بودم خاله ازتخت اومدپایین گف خوشت میادامیبینی عمومامانت اینجوری میکنه بعددستم گرف رفتیم دوش بگیریم گف تومن میشوری منم تورو شستیم اومدیم بیرون خودمون خشک کردیم عموبازمامانم روتخت خوابونده بودمامانم موهاش افتاده بود به صورتش خیس عرق بود البته چون روغنیم بود بدن سفیدش برق میزدکه نفس نفس زنان وبریده بریده باحالت گریه گف احمدتوروخدابیاردیگه دارم اذیت میشم عموهم بانفس نفس گف پایساداره میادیکی دودیقه بعدتلنبه های عموبه اوج رسیده بود اتاق صدای شلق شلق برداشته بود مامانم دیگه داش جیغ میزدکه مامانم سفت بغل کردباسنش فشارمیدادبه مامانم مامانم خودش میکشیدجلو باجیغ آی میگف بعدولش کردهمونطورموندرومامانم نای حرکت نداشتن هردو که درزدن خاله بازکرد(ازداخل اتاق قفل میشدن)یه دختره بالباسای خیلی تنگ یه سینی بود توش چندتااب میوه بود وچندتاقرص واب خالی دادبه خاله رف خاله سینی گذاش رویکی ازتختاگف احمدبیاپایین کوس دختره روپاره کردی مامانم باناله گف وای سارامردم اونقدرارضاشدم بابیحالی اومدن خاله اول نفری یدونه قرص دادبهشون مامانم گف ایناچیه خاله گف این خارجیاقدرجونشون میدونن این ریکاوریتون میکنه بعداب میوه دادخوردیم یکم حالشون اومدسرجاش عمومامانم بلندکردگف بیابشورمت رفتن اون تو دونفری به زور جاشدن که عمودوش بازکردبعددرشامپوروبازکردریخ روکیرش کردلای پای مامانم گف این فرچه کوسه بزافروه بزنم تمیزشی مامانم روش به مابود عموهم پشتش بود کیرعموقشنک ازلای پاش میومدبیرون میرف که مامانم گف احمدبسه لبای کوسم داره میسوزه خلاصه یکم انگولک بازی کردن دوش گرفتن خودشون خشک کردن لباس پوشیدیم مامانم تازه یادبابام افتادخاله گف نگران نباش به اونم خشک گذشته مامانم گف چطوخاله گف بعدامیگم بعددوباره درزدن خاله رف لباسای بیرون عمواحمددختره اوردبایدونه نواردادرف عمولباس پوشیدگف من میرم میشینم توسالن میگم دیررسیدم دیگه گفتن ماساژاتون تموم شده منم نشستم منتظرموندم بیایین بعدروکردبه من گف سامان جان شتردیدی ندیدی باش گفتم باش گف آفرین پسرخوب یه ده دیقه بعددختره اومدگف تایمتون تموم رفتیم بیرون پدرمم درواکرداومدبیرون اونم انگارخسته بود عمورف جلوباپدرم دس دادجریان گف نمیدونم دیراومدم وفلان بعدکشیداونطرف توگوش پدرم نمیدونم چیاگف باهم خندیدن پدرم یکم حس کردم خجالت کشیدهمگی خسته بودیم راه افتادیم سمت خونه عمویه جاپیاده شدغذاخریدرسیدیم خونه تندغذامون خوردیم رفتیم خواب صبح بیدارشدم من خواب مونده بودم رفتم پایین دیدم عمووپدرم شال وکلاه کردن دارن میرن عموگف اع سامان بیدارشدی میخوای توام بیاگفتم کجاگف میریم شرکت ظهربرمیگردیم منم خسته بودم گفتم ن من خستم گف باش پس عصرمیریم دسته جمعی گردش گفتم باش رفتن خاله صبحونم اوردروسینی گف یکی یدونه خاله بشین بخورجون بگیری یهومامانم باحرص گف جونی گذاشتی بمونه توبچم
من صبحونه میخوردم خاله رف اتاقشون اون نوارآوردمامانم گف هاراسی اون نوارچی بود دادن بهت اونجاخاله گف بازمیکنم خواهشن الکی رم نکنیاخونسردعمل کن مامانم گف مگه چیه نوارانداخت بازکرداول پدرم بود وارداتاق شدمامانم هییی کشیدگف فیلم اتاقامون مگه اتاقادوربین داش خاله گف اتاق مانه ولی براشوهرت آره گف چی خاله یکم زدجلوگف هیس کن فقط نگاکن یه دختره اومداول بااشاره به پدرم گف درازبکشه پدرم باشورت بود روغن ریخت یکم ماساژ دادبعدبرش گردوندبه پشتش کردکیرپدرم ازتوشورت علم شده بود که دستش گرف جلوش دختره دست بابام کشیدکناریهوشورت پدرم دراوردپدرم اول نمیزاش بعدول کردختره اول کیربابام کرددهنش خاله باززدجلویه جااستپ کرددختره نشسته بود روکیربابام بالاپایین میشدمامانم کاردمیزدی خونش درنمیومدخاله گف براهمین مطمعن مطمعن بودیم نمیادسراغمون مامانم اعصبانی شدخاله گف یه دیقه وایساالکی حرص وجوش نخورتوضیح بدم
Namvarii
     
  ویرایش شده توسط: Namvar   
مرد

 
مرسی عالی بودی دمت گرم
     
  
مرد

 
داداش داستانت عالی داره پیش می‌ره دمت گرم
     
  
صفحه  صفحه 3 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA