انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
Namvar
خیلی خوب بود یه کم زودتر آپلود کن و به این زودیا تو داستانت با مامانت وارد رابطه نشو
     
  
مرد

 
قسمت(۴)
دیدگف صبح بخیرفضول خان یهوخاله گف ن بچم فضول نیس کنجکاو بوددیشب کنجکاویش برطرف شدعمواحمدگف آفرین آدم نباس فضول باش هم دهنش قرص باش بعدگف زهراتوحموم خاله گف اره گف بزامنم یه اب به بدنم بزنم سریع بیام همونطودرزدمامانم توحموم لخت بود درواکردعمواحمدرف تو یه رب بعددوتایی اومدن بیرون مامانم یه حوله دورش پیچیده بود عمواحمدم فقط پایینش حوله بود بعدروبه من گف بیااینم ازمامانت ترتمیزتحویل بگیربردم شستمش اوردم مامانم خجالت کشیدچشم غوره رف بعدرف اتاق مهمان عمواحمدم رف اتاق خودشون یکم بعدمامانم بایه شلوارنخی خونگی بایه تیشرت اومدبیرون بازکاملامطمعن بودم زیرش لخت لخت نوک ممه هاش اززیرتیشرت زده بود بیرون کونشم که مثل ژله بالاپایین میپریدتواون شلوارنخی شلوارم رفته بودلاکپلای کونش عمواحمدم اومدمامانم پاشدنمیدونم چی بیاره عمواحمدیه نگابه کون مامانم کردگف زهراازدیشب به بعدحس میکنم کونت روون ترشده بیشتربالاپایین میشه مامانم چپ چپ نگاش کردیهوخاله ساراگف اون چیزی که توکرده بودی لای اون کپلاروون که سهل معبربازمیکنه مامانم گف اع ساراازاون تموم میشم توگیرمیدی بعداشاره به من کردگف به حدکافی دیده وشنیده بیشترازاین روش بازنکنین  خاله گف بچت ازمن وتوبهترمیدونه همه چیومنم سرخ شده بودم خلاصه به هرنحوی بود دوسه لقمه صبحانه ازگلومون پایین رف بعدعمواحمدرف بیرون خاله هم گف خب بیایکمم به جمع کردن برسیم ظهربیاددیگه دستت بندنمیرسی به من کمک کنی مامانم گف کوفت دیگه راحت جلوم حرف میزدن منم تلوزیون نگاه میکردم اونام تواتاق بودن واقعاجمع وجورمیکردن یه جادیدم تق توقشون نمیاددراتاقم بازبود یکم ازدرسرم بردم جلو ببینم چیکامیکنن دیدم مامان دولاشده شلوارش تارونش پایین خاله یه کرم دستش میماله به سوراخ کون مامانم خاله متوجه من شدولی به روش نیاورددید من نگامیکنم دس کردکوس مامان باانگشتاش بازکردمامانمم پشتش به من بود گف چیکامیکنی ساراکرمت بمال انگولکم نکن بعدخاله یه چشمک به من زداشاره کردبرم منم اومدم نشستم تلوزیونم نگاکردم نزدیکای ظهربود مامانم گف ساراناهارنزاشتیم هیچ بعدخاله گف به احمدگفتم ازبیرون کباب بگیره مامانمم گف ن باتوخونه یه چی درس میکردیم میخوردیم(مثلاتعارف کرد)خاله گف ازدیروز روت بایدبه خوردوخوراکت برس که امروزوفرداهم سواری بگیره ازت مامانم بازچشم غوره رف اشاره به من کردگفت زهرمارتوام

عمواحمداومدویه کباب مشتی گرفته بود خوردیم جمع وجورکردیم عمواحمدرف اتاق مامانم گف بزاظرفاروبشورم خاله گف توبرواتاق احمدکارت داره مامانم هوفی کشدگف امان ازدست شوهرت خاله گف ذستش یاکیرش چپ چپ نگاکردگف ببینم کاری میکنی این بچه روش بازشه بره سیرتاپیازبه باباش بگه خاله هم گف بچم عاقل بدوبرواتاق که احمدمنتظرمامانم رف صدایی نمیومدیهوگوشی مامانم زنگ خوردمن ازتوحال مامانم صداکردم یکم طول کشیدبیادشلوارش داش میکشیدبالاتردرسش میکردلب ولوچشم خیس بود صورتش سرخ بود اومدبابام بود حرف زدبازرف اتاق یه پنج دقیقه بعدمامانم یه آه طولانی کشیدبعدآی آی یواش گف اروم آه واوه میکردیکم بعدصداش رف بالاصدای شاپ شاپ میومدیه ده دیقه همین روال پیش رفتن بعدعمواحمدبلندیه آه کشیدوای مردم گف بعدصداخوابیدپنج دیگه طول کشیدتادربازشدولی مامانم بیرون نیومدسرش کردبیرون معلوم بودلخت گف سامان چشات ببندمن بیام برم سرویس لباس نمیتونم بپوشم کثیف میشن خاله گف بیابروالکی خودت لوس نکن چیارومثلامیخوای نبینه همه جات دیده من روم کردم اینوربدوبدورف طرف سرویس ولی زیرچشمی چشمم افتادازبغل میدیدمش سینه هاش وکپلای کونش چجووقتی میدویدبالاپایین میپریدن لباساشم دستش بودرف سرویس اومدبیرون لباساش تنش بود داش کوسش میخاروندصورتشم سرخ شده بود

بعدهمگی رفتیم براخواب مامان اومداتاق مهمان پیش من یه خواب عصرانه کردیم مامانم بیدارشدبابازکردن درمنم بیدارشدم رفتم توحال خاله میوه اورده بود عمواحمدم رفته بود خونه نبود مامان باخاله حرف میزدپیش هم نشسته بودن مثلااروم حرف میزدمن نشنوم منم الکی زول زده بودم تلوزیون که مثلاحواسم نیس شنیدم به خاله گف پاشم یه دوش بگیرم خاله گف چخبرازصبح توحمومی برات ضررداره مگه توتوالت خوب خودت نمیشوری مامانم گف چراولی احمدهمش میریزه توم اومدنیم سفت میگیرتم تاته فشارمیده کیرشم که بزرگ تاته کوسم میره براهمون حس میکنم توتوالت شستنی خوب تخلیه نمیشه ابش خاله سرش نزدیک لای پای مامانم کردگف ولش بوهم نمیدی بعدشم بازمیخوادبکنتت دیگه اگه چیزیم توت مونده باش آب خودش به شوهرت نمیخوای بدی که بگه این اب کیه توکوست مامانمم گف زهرماراع خاله گف والانمیخوادبری ضررداره همش بری حموم مامانمم گف باش بعدخاله گف کونت شب خوب چرب کن بااون روغن که بازگریه نکنی بچت بکشی دم دراتاق مامانم اخم کردگف مگه بازم قرارازکون بکنه خاله گف یه روز مونده فرداجمعس همش توخونس گف بعدازظهرمیبرم میزارم خونشون مامانم گف تافردابعدازظهرخدابه دادمن برسه پاشدن بازیکم کارکردن شب شدعمواحمداومدشام خوردیم اتفاقی نیوفتادفقط مامانم توآشپزخونه دولاشده بود ازکشوپایین کابینت نمیدونم چی برمیداش پاشدشلوارش رفت لاکپلاش عمواحمدم داش ازآشپزخونه میومدبیرون این صحنه رودیدازپشت دس کردلای پای مامانم دستش کشیدتابالای کون مامانم شلوارش ازکپلاش کشیدبیرون گف ماشالاکونت شلوارمیخوره یه لب ازش گرف اومدرف اتاق مامانم برگش ببینه من دیدم یان زودسرم برگردوندم سمت تلوزیون خاله ازاتاقشون اومدبیرون گف بریم خواب من برداتاق گف امروزم تنهابخوابی فردا دیگه مامان پیشت عمواحمدم بادوستش حرف زده پس فرداکه بازاربازکنه کامپیوترت میارن خونتون چشمک زدرف بعدشنیدم انگاررفتن استخرمن یکم بازاینوراونورشدم خوابم نبردپاشدم برم توالت درواکردم دیدم خبری نیس راه رواستخردرش نیمه بازبودچراغشم روشن بود دیگه فهمیدم اونجان من رفتم توالت دراومدم یهومامانم لخت ازاتاق خاله اینااومدبیرون تودستش نمیدونم چی بود لخت لخت بودبعدمن دیدهول شدزود دستش جلوکوسش وسینه هاش گرف گف بروبخواب گفتم اومدم توالت گف باش بعدبدوبدو رف طرف استخرازدرکه میرف توپشتش دیدم هنگ کردم یه چی کرده بود توکونش بعدمثل یه دم روباه ازکونش آویزون بود رف تودربست منم رفتم تواتاق درازکشیدم یکم اینوراونورشدم نفهمیدم کی خوابم بردنصف شب بیدارشدم بازتشنه بودم دراتاق اروم بازکردم برم ازآشپزخونه آب بخورم دیدم صدانفس نفس وآه واوه اروم میادفهمیدم بازروکارن یکم رفتم جلونزدیک آشپزخونه که شدم چشمم به داخل افتادازبالای اوپن دیدم خاله نشسته روصندلی میزغذاخوری لخت لخت پاش بازکرده مامانم سرش لای پاش عمواحمدم دولاشده رومامانم تلنبه میزنه پشت مامانم عمواحمدبه من بود ولی خاله روبه روبودولی چشاش بسته بود نفس نفس میزدیه لعظه چشمم به کوس مامانم افتادکیرگنده عمواحمدنزدیک یه وجب میومدبیرون بعدمیرف تو اطرف کوس مامانمم سرخ سرخ بود چون پوستشم سفیدبود به چش میزدیهوصدای خاله من به خودم آوردگف وروجک توبازفضولی کردی منم به تته پته افتادم گفتم بخدااومدم اب بخورم نفهمیدم اینجایین مامانم من دیدخودش اززیرعمواحمددراوردخزیداونورمیزکه من دیدنداشته باشم عمواحمدم دیگه دستش گرفته بودجلوش برنگشت سمت من فقط سرش خم کردگف برواتاق الان خاله برات آب میاره بدوبروآفرین اومدم اتاق یکم درواشدفک کردم خالس ولی مامانم بود درواکردولی تونیومدخودش پشت درپنهون کرده بود بدن لختش نبینم یه لیوان آب دستش بودهمونطوردستش درازکردگف بیابخوربخواب بیرون نیاآب خوردم وایسادلیوان بگیره یکم خم شدنصف سینه لختش دیدم روش کلی خون مردگی بود وکبودی بعدرف نیم ساعت نگذشته بودتازه داش خوابم میبردکه مامانم یه جیغ زدبیدارشدم بعدصداگریش اومدمن ترسیدم درواکردم خاله لخت پریدمن گرف کشونداتاق مامانمم باگریه میگف گوه خوردم غلط کردم چرایهوکردی عقب بازناله میکردگریه میکردمن فقط صداشون میشنیدم عمواحمدگف صبرکن الان جابازمیکنه دیگه تاته رفته تکونش نمیدم شل شه مامانم هق هق میکردخاله گف چیزی نیس عمواحمدیکم عجله کردالان مامانت خوب میشه بعدلذت میبره گفتم داره گریه میکنه آخه گف یکم دیگه صدای اه ونالش میشنوی که ازلذت داره به جاگریه آه وناله میکنه فقط بیرون نیامامانت خجالت میکشه تورودیدنی بعددربست رف یه رب طول کشیدصداگریه مامانم به آه وناله تبدیل شدبعدش رسما داش میگف بزن بزن تندربزن آخ که جرم دادی کیرت بشکنه احمدهمه جورصدادرمیاوردمامانم معلوم بود دیگه دردنداره یکم ادامه دادن بعدش صدانعره عمواحمداومدصداهاکم کم خاموش شد

بعددرواشدمامانم لخت اومدتومن زودچشام بستم یهوگف حالانمیخوادخودت بزنی خواب منم چشام بازکردم دیدم داره حوله ولباس برمیداره دیگه خودش نمیپوشوندازنوری که ازحال میومدتوقشنگ همه چیش معلوم بوددولاشده بودلباس برداره کونش طرف من بود یه لحظه سوراخ کونش دیدم هنوبازمونده بود سرخ سرخ بود دوربرشم بانورملایمی که ازدرمیومدتوبرق میزدبرگش دیددارم نگاش میکنم گف اع بخواب چش چرونی نکن برگش رف دربست بقول عمواحمدکونش حس کردم روان ترشده بیشترازقبل بالاپایین میپریدکپلای کونش خلاصه بازخوابیدم با هزارمشقت صبح دیربیدارشدم تارفتم توحال دیدم همه چی امن وامان همه لباس تنشون ولی مامانم معلوم بود خسته خستس خاله من برداشپزخونه صبحونه دادعمواحمدم رف بیرون کارداش یکی دوساعتی طول کشیدبابازنگ زدمامان گف عصراحمدآقازحمت میکشه میاره خودش طرف ماکارداره تونمیخوادبیای دنبالمون مامانم تاب شلوارک تنش بودشلوارک جوری رفته بود لاپاش که من شکل کوسش میدیدم ازروش تابشم کوتاه بود حی نافش وکمرش بیرون بود

عمواحمداومدازبیرون یکم حله هوله گرفته بود نشستیم جلوتلوزیون خاله همش اوردتقسیم کردخوردیم یه فیلم ماهواره نشون میداداون میدیدیم که خاله یهوپاشدرف اتاق اخمواحمدم کیپ مامانم روکاناپه نشسته بود برگشتم دیدم دستش داخل شلوارکش زود سرم برگردونم خاله یه پتونازک مسافرتی دستش بود آوردیکم بعدعمودرازکشیدروکاناپه مامانمم جلوعموخودش روکاناپه جاداددرازکشیدن بعدمن برگشتم نگاشون کردم مامانم اصلانگام نمیکردخاله هم باتبسم روبه من گف بزاروشون بکشم سرمانخورن بعدمن دوباره زول زدم به تلوزیون یکم بعدصداکش اومدفهمیدم صدای شلوارک مامانم بود چون تنگم بود معلوم بود ازصداش  منم الکی خودم مشغول تلوزیون کردم یکم بعدیه صدای هوم مانندی ازمامانم اومدبعدش نفسش یجوری شدصدانفساش بالارف که صدای شلق شلقی شروع شدیه لحظه برگشتم دیدم مامانم به پهلوخواب عمواحمدم ازپشت بغلش کرده مامانم اروم جلوعقب میشه نفس نفس میزنه چشاش تنگ میکنه که یهوچشش به من افتادگف اع تلوزیونت ببین توبعدآروم گف گفتم بریم اتاق احمدم بانفس نفس گف فرقی نداره اونجام صدات میشنیدمیومدنگاکنه بعدمامانم ساکت شدخاله پاشدرف آشپزخونه مامانم ایناهنومشغول بودن مانانم هرازگاهی یه اه وآیی ازش درمیرف که صداهاتندرشدشلق شلق دیگه تبدیل به شاپ شاپ شده بود مامانم دیگه خودش پل کردناله میکردیه جابرگشتم بازنگاکردم درحدچندسانیه که دیدم عمواحمدسینه های مامانم دراورده ازپشت گرفته دستش سرشم روگردن مامانم  خودش میکوبه به مامانم پاهاشونم به هم گره خورده بود مامانم آه وناله میکردعمواحمدنفس نفس میزد یه ده دیقه صدامیخوابیدبازشروع میشدیاکمترمیشدیابیشترکه مامانم اوی اوی سوختم گف صداخوابیدهردونفس نفس میزدن خاله ازآشپزخونه اومدرف اتاق دستش دسمال کاغذی بود اوردبعدمن برگشتم دیدم مامانم چندتادراوردازدسمال پتومسافرتی زدکناذیدم تابش داده بالاسینه هاش لخت شلوارکشم تارونش پایین دسمالا وچپوند لای پاش شلوارکش کشیدبالابازچشم توچشم شدیم گف خوب چش چرونی میکنیاوروجک پاشدرف طرف حموم کونش بالاپایین میشدعمواحمدم نگاکردگف حیف وقت تنگ والایه دستم میزاشتم لای کپلات مامانم گف دیگه بسمه بخداجلوعقبم یکی شداین چندروزعمواحمدپاشدباخاره رفتن اتاق بعدعمواومدبیرون تودستش حوله خودش ومامانم بود رف درحموم زدمامانم بازکردرف تو یه رب بعددربازشدمن برگشتم سمت حموم دیدم مامانم دربازکرده حوله تنش عمواحمدولی عمواحمددستش کرده لاپای مامانم جلوعقب میکنه که مانانم دستش گرف کشیداومدن بیرون عمواحمدیدونه زدروکون مامانم گف بفرما آقاسامان اینم ازمامانت دیگه دراختیارشما خاله بایه کرم اومدمامانم برداتاقشون رفتنی اروم گف الان این یجوری جلوعقبت کیپ کنه شوهرت فک کنه باکره ای مامانم گف کلاحسش ندارم شبم به اون بدم رفتن اتاق یکم بعداومدن ناهارخوردیم یکم درازکشیدیم مامانم بیدارم کردپاشم اماده شم خلاصه اماده شدیم وفلان مامان وخاله خدافظی کردن عمواحمدم جلودرمنتظرمون بود خاله گف بازروز اخربیایه خدافظی کنیم مامانم گف کی میرین گف سه شنبه شب پروازداریم گف بتونم میام بعدروبه من گف سامان جان شنبه هم کادوی بچه خوب بودنت میارن عموهماهنگ کرده اومدیم سوارشدیم مامانم جلونشست تابرسیم دست عمولای پاش بود واقعاخیلی هوس بازبود الان که به اون زمون فک میکنم خاله یه چیزایی فهمیده بود خودش دس به کارشده بود والااین آدمی که من دیدم یک ودو خاله روقال میزاشت رسیدیم خونه مامانم ازکیفش یه کردم درآورددیدم همون کرمی که دست خاله بود رف اتاقشون یکم بعداومدشلوارپاش بود ولی بالاتنه یدونه سوتین بود اومدپشتش کردبه من گف نگاه کن ببین پشتم کبودی داره؟ نگاکردم چیزی نبود موهای سرجمع کردبردبالاگف گردنمم نگاکن دیدم چیزی نیس ولی جلوبالای سینه هاش کبود بود گفتم ولی مامان اینجاهات کبود گف میدونم باکرم صورتم ولوازم آرایشیام درسش میکنم پاشدرف شب پدرم اومدیکم بغل وفلان خرف زدن یکم لوس بازی شب رفتیم خواب صبح مامانم اومدبرامدرسه بیدارم کنه دیدم رفته حموم گفتم حموم بودی گف اره گفتم ازاونکاراکه باعمواحمدمیکردی باباباهم کردی اخم کردگف کدوم مارابعدشم قرارنشدرازبمونن هاگفتم خوبه کسی نگفتم که گف دیگه نشنوم ازت هادیگه اسم عمواحمدواون چیزایی که دیدی به زبون بیاری گفتم چشم گفت افرین بعدگف اره پاشودیرت میشه گفتم چرابعدش میری حموم بازاخم کردگف توکی اینقدرفضول شدی هاخوادم بعدش کثیف میشه بایدخودش بشوره پاشودیگه کم فضولی کن دیگه پاشدم رفتم مدرسه برگشتم اصلاقول خاله یادم نبود یهووسط حال چندتاجعبه دیدم یهودریدم هواازخوشحالی یه کامپیوترمشتی عمواحمدبرام گرفته بود که تاچها رپنج سال پز سیستمم به همکلاسیاودوستام میدادم

بابام اومدکلی ازمامانم شکایت کردکه چراگذاشتی بخرن میدونی قیمتش چندوفلان زنگ زدکلی ازخاله وعمواحمدتشکرکردولی فک کنم مامانم جریان زمین بهش نگفته بود که قراربود اونم زمین بگیره به عنوان کادوخلاصه چندروز باکامپیوترمشغول بودم بابام خودش بلدبود کارباسیستم براهمون راش انداخت فرداش چندتاگیم ازرفیقاش اورده بود ریخت روش وفلان  مامانمم اولتیماتوم داده بود اول درس ومشق بعدکامپیوتر
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
مثل همیشه عالیه فقط حیف که قسمت ها زود تموم میشه😂لطفا همین طوری ادامه بده ممنون که وقت میزارین که داستان بنویسید واقعا کاره سختیه ولطا زوتر قسمت جدید آپلود کنید ممنون 🌹🌹
     
  
↓ Advertisement ↓
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA