انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
قسمت (۱۳)
(((((دوستام یکم سرم شلوغه لطفاصبورباشین بربارگذاری بقیه قسمتا)))
مامانم عصبانی شدگف واقعیت اینه که پات گذاشتی وسط زندگیم شوهرم اونجازن مردم میکنه پسرم که هیچی بارش نبود الان کوس مادرش میخوره خودم که خیانت خط قرمزم بود زیرخوابت شدم دیگه چیومیخوای ثابت کنی هابعدازحرص گریش گرف پاشدرف اتاق بعدش بابام بااون زنه زینب اروم ازدراستخراومدن توبابام یجوترسیده بود زینبم داش گریه میکردبابام رف اون یکی اتاق خاله رف داش باهاش اروم حرف میزدنمیشنیدم زینبم به عموگف توروخدامن دیگه برم شوهرمن بفهمه میکشتم یااین قاطی کنه فرداپس فرداراه بیوفته بیادشرکت ابروریزی کنه من بایدخودم بکشم تاشوهرم نکشته عموگف نترس برواتاق الان میام کارت دارم (ویلاکلاسه تااتاق داش یکیش مامانم رف درکوبیدیعنی ورودممنوع یکیش پدرم رف خاله داش توجیحش میکردمونده بود یدونه اونم تارسیدیم عمووخاله ساکای خودشون گذاشتن)زینب رف اتاق حوله تنش بود زینب اندام ریزی داش ولی قیافه خیلی کیوتی داش ازاین ریزه میزه هاکه میشه به عنوان جاکلیدیم ازشون استفاده کردلاغربود ولی نه پوست واستخون ولی کون پهنی داش خلاصه زینب رف اتاق من موندم باعمواحمداونم پاشدیکم اب خوردیکم توآشپزخونه تقه توق کردرف اتاقشون منم موندم کجابرم مامان که الان میرفتم هواپس بود ممکن بوددق ودلش سرمن خالی کنه بابامم که یه کوس مشتی زده بود زمین اومدیم خرابش کردیم اعصاب مصاب نداش گفتم حالابزاخاله بیادببینم چی میشه یه ربی موندم دیدم خبری نشدپاشدم داشتم میرفتم سمت اتاق باباکه یهوخاله درواکردهمزمان چراغ اتاق خاموش کرداومدبیرون من دیدبایه خنده ریزگف بازم فضولی گفتم بخداالان رسیدم دم درداشتم میومدم پیشتون همه رفتن اواتاقامن تنهاموندم خاله گف نترس بیابریم پیش خودم بزاپدرت استراحت کنه هردویکم تنهابمونن بهتره دستم گرف رفتیم تواتاق خودشون درواکردمن که یهوایستادم دستم کشیدم خاله گف چیزی نیس بیاتو(زینب لخت نشسته بود براعموساک میزدسروصورتش تفی بود)رفتیم تو خاله گف انگاربایدروزمین بخوابیم روتخت زودترازمااومدن مال خودشون کردن جاانداخت شب چراغ روشن کردچراغ خاموش کردتواین فاصله زینب وعمورفتن زیرلحاف زینب به بغل خوابیدعموازپشت چسبیدبهش بدنش زیرلحاف بود فقط سروگردنشون بیرون بود ولی صداشق شق گاهی شلپ شلپ میومدزینبم ریزناله میکردمعلوم بود عموداره کوسش میماله خاله دم گوشم گف توسوپرت نگاکن من بادودولت کاردارم ولی بعددیدزدنت بایدیه حال اساسی به کوسم بدیاخیلی وقت کوسم یتیم مونده بعددس کرددودولم دراوربیرون تف کردرودستش برام جق میزدمنم عمواحمدوزینب تونورشب چراغ نگاه میکردم که عمودستش اوردبیرون گرف جلودهن زینب اونم یه تف گنده انداخت تودست عمو،بعدعموخودشم یه تف انداخت دستش برزیرلحاف چندثانیه بعدزینب یکم به جلومایل شداوی اوی آروم اروم میگف بعدعمودستش اوردبیرون جلودهن زینب گرف خودش سوارزینب کرداونم جیغ خفه میزدعمودهنش گرفته بودسرعموروگردنش بودباصدای اروم میگف چیزی نیس رف توش الان جابازمیکنه زینبم اومم اومم میکردجیغ خفه میکشیدعموگف په این شهرام چیکارمیکرده توهنوکوست آماده نیس بعداروم شروع کردتلنبه زدن خودش بلندمیکردمیکوبیدبه زینب که زینب خیلی بیقراری میکرددست عموروبه زورکشیدکنارجیغ زدگف توروخدارحمم پاره شدعموبازدهنش گرف گف هیس باش بیاآروم عقب جلومیکنم تابازشه یکم اروم نرم تلنبه میزدمن ازسایش که به دیوارمیوفتادمیفهمیدم اروم بالاپایین میشدکم کم دستش کشیدزینب اول یه نفس عمیق کشیدبعدآییی مردمی کردعموگف ساکت همه خوابن زینب گف وای احمدبعدعملم تومن نکرده بودی بخداعادت ندارم توروخدااروم بکن دوباره پاره میشماخیلی درددارم عموگف باش بعدگردنش میخورد توگوشش زمزمه میکردریزتلنبه میزن زینبم ناله میکردگاهی که صدانالش بلندترمیشدعموخودش تاته فشارمیدادبه زینب میگف مگه نگفتم اروم اونم آروم آی ای میکردمیگف باشه باشه غلط کردم خاله هم پاشده بود نشسته بود زیرپام داش دول خوری میکردبادیدن سکس احمدبازینب زود حالی به حالی شدم به اوج لذت رسیدم خاله فهمیدیدونه زددرکونم گف پاشونوبت توعه که عمودیگه رسماداش زینب میگاعیدروبه شکمش خوابوند،زیرکونش یه بالش هول دادافتادروش یه جوری تلنبه میزده کوس زینب صداگوزمیدادسرزینبم کرده بود به بالش جیغش درنیادیه جوری میکردمن گورخیدم رفتم سراغ کوس خاله گفتم الان منم میگیره میکنه،کوس خاله روازمالش نرمش شروع کردم به انگشت رسیده بودم که زینب انگارسرش بلندکردنفس نفس میکشیدباگریه گف بخداخفه شدم توروخدامردم احمدغلط کردم اومدم گوه خوردم اومدم وااای که یهوعمودوباره سرش کردبه بالش تلنبه هاش شروع کرداونم جیغ میزدولی بالش جیغش خفه میکردبخدامن ترسیده بودم،خیلی بدداش میکرددختره بیچاره رونمیدونم بیست وپنج سالش بودچندسالش بود ممیاش ازاون گوگولیابودولی یه مردهمسن باباش داش میکردش اونم اینطوری آخراون نعره معروفش کشیدافتادروش کم کم دستش شل کردزینب نفس کم اورده بود ازگریه هق هق میکردآیییی میکشیدکه منم یکم بعدکارخاله روتموم کردم احمدبه خاله گف

ساراپاشویه چی بیارمن بخورم گلوم خشک شدخاله که بیحال افتاده بود گف بزاحالم جابیادعموپاشدخودش رف خاله هم پاشدچراغ روشن کردزینب هنوگریه میکردخاله گف برگردبه پشت بخواب پات بازکن ببینم چیزیت نشده زینب به زور برگش پاش بازکردکوسش سرخ سرخ بودعین لبو بالای کوسشم موهاش تازه جوانه زده بود اب سفیدی ازش داش میومدبیرون که خاله گف تخت به گندکشیدباز،دسمال اوردتازدبه کوس زینم زینب جیغ زدبعدباگریه گف توروخدادس نزن دارم میمیرم خاله گف بزااروم لاش بازکنم ببینم پارت نکرده آروم بادوانگشتش بازکردزینبم آی ای میکردخاله گف نه خونریزی نداری ولی بدجورکردتت دوسه روزنمیتونی کیرتحمل کنی زینب باگریه گف من گوه بخورم دیگه بدم خاله گف پاشوببرمت حموم بااب ولرم بشورمت یکم خوب شی به زوربلندش کردزیربغلش گرف رفتن بیرون که عمواومدرف توتختش بخدادس به کون خوابیدم گفتم منم جرمیده خسته بودم خوابم بردهیچ نفهمیده بودم کی اومدن خوابیدن صبح بیدارشدیم خاله من باخودش بردکمک کنم صبحونه حاضرکنیم،یکم بعدعمواومدزیربغل زینب گرفته بود زینب صورتش داغون بود رنگ وروش پریده بود اوردنشوندروصندلی زینب اخ آخ میکرددرس نمیتونس بشینه

که بابامم اومداول باتعجب حال زینب نگاکردعموگف بشین خاله به من نگاکردگف برم مامانتم بیارم داش میرف مامانم درواکردخودش اومدبیرون خاله گف اع داشتم میومدم دنبالت بایه لازم نکرده اخموجوابش دادرف سمت سرویس چشاشم پف کرده بود معلوم بود ازگریه زیاد بابامم کلاخایه هاش جفت کرده بود گرفته بود بغلش مامانم اومداول یه چپ چپ به بابام نگاه کردبعدزینب دیداول یه سرتاپابهش نگاکردیهوگف میخواسی کم لنگات هواکنی الان مثل ادم بشینی یهوپدرم فک کردمنظورش اون گف من تنهاتواتاق خوابیده بودم یهومامانم گف حالاکی باتوبودمگه توعرضه کردن داری که یهوپدرم سرش بلندکردباحرص مادرم نگاکردمادرمم بی تفاوت اومدنشست سرمیزروکردبه من گف زودتربخورعموماروببره برسون خونه سرش انداخت صبحونه خوردن که عموخواست چیزی بگه خاله اشاره کردبهش که چیزی نگه توی سکوت صبحونه میخوردیم که مامانم بعدچندلقمه گف ممنون من سیرشدم میرم اماده شم بعدروکردبه من گف سامان توام خوردی بیااتاق آماده شوبریم بعدروکردبه عموگف ببخشیددیگه احمداقازحمت رسوندنمونم میوفته گردن شماسرش انداخت رف خاله اروم گف الان میرم باهاش حرف میزنم عموگف خیلی بهم ریختس الان دراون حالتیه که دس بزنی بهش یهومنفجرمیشه خاله گف نه منفجرنمیشه خودم باهاش حرف میزنم بعدپاشدرف دراتاق زدرف تواول مامانم دادزدهاچیه نه من حرفی باتوندارم باهیچکدومتون ندارم خاله اروم حرف میزدنمیشنیدم ولی مامانم دادمیزدگف ببین سارادیگه من خرنمیشم بعدیکم سکوت حکم فرماشد(معلوم بود بازخاله خرش کرده😐)یکم بعدخاله اومدبیرون بادست گفت اوکیه عموهم بهش لایک نشون داداومدسرمیزعموگف چی گفتی بهش خاله گف حرفای زنونس به مردامربوط نیس عموگف اع بعدخاله گف دیگه پاشین اومدیم عشق وحال نه اینکه هرکس یه گوشه کزکنه زینب خانوم اخمات واکن ببینم یهوزینب گف اخم نیس درد،همه وجودم دردمیکنه یهوخاله باشوخی گف دردبادربایددرمان کنی احمدپاشویه دست دیگه بکنش خوب شه زینبم یهوگف نه توروخدابخدادیگه میمیرم عموهم گف این تبیهت بود خاله گف تنبیه چی عموگف خانوم خارج ازبرنامه من باشهرام میرفته روکاریهوزینب چشاش واشدباتته پته گف کی گفته یهوگوشیش بازکردفیلم یه خونه ای نشون دادبابام داگی داش زینب میکردگف شماخرمغزانمیگین مامیریم توخونه این باباسکس میکنیم شایداین فهمیدپدرمون دراورد.تنبیه تواون بود شب اونطوکردمت تنبیه شهرامم این بود موقع کردنت زنش اوردم بالاسرش ازدماغش دربیادهرچی کرده یادتون باش همون اول گفتم بهتون زمانی اجازه دارین باهم سکس کنین که من بگم دفعه بعدکاری میکنم به گوه خوری بیوفتین حالاخوددانین هردوباهم گفتن ببخشیدآقافک نمیکردم پدرم ازعمواحمداینقدرحساب ببره خاله به زینب گف پاشوبریم گریس کاریت کنم(منظورش اون کرم مخصوصش بود) شایدشب کوست لازممون شه زینب باترس گرف توروخدانه خاله گف نترس احمدخودش رزروی داره بعدیه چشمک به عموزدرفتن اتاق گاهی اخ واوی زینب میومدبعدبایه دامن وتاب اومدبیرون سینه های زینب خیلی گوگولی بود صورتشم همینطومن خیلی خوشم میومدازش یکم بعدخاله رف مامانمم اوردهمون شلواروآستین کوتاه صبحی تنش بود خاله گف هممون خسته ایم حموم لازم نظرتون چیه دسته جمعی بریم استخرهمونجام دوش بگیریم بیاییم بابام که کلاخایه فنگ شده بود ازترسش هیچی نمیگف عموگف بریم مامانمم چیزی نگف بعدخاله گف پس همه موافقن زینب گف من یه زنگ به شوهرم بزنم بعدبابامم گف من نیام بهترخاله گف گفتم همه .پاشین ببینم بلندمون کردگف برین مایوهاتون بردارین بیایین مامانم گف مایونیاوردیم خاله گف په همون شورت بیایین همه باشورت میریم رفتیم تورخت کن عموخاله جلوبابام راحت لباس دراوردن خاله باشورت وکرست رفتن تو پدرمم زیرچشمی به مامانم نگامیکرداروم لباساش درمیاوردیهومامانم گف براتوکه مهم نیس تندی لباساش کندباشورت وکرست رف تومنم باپدرم لباسامون کندیم رفتیم همه پریده بودن آب مامانم اول کزکرده بود خاله وعمومیخواستن یخمون اب کنن حی شوخی میکردن وفلان که زینب اومدبالباس بود دیدهمه بالباس زیرن خاله گف تندی دربیاربیااونم کندباشورت وکرست اومداروم خزیدتواب انگارخجالت میکشیدیه نیم ساعت ازشوخی وفلان گذشت کم کم یخمون بازشدعمومامانم بردکناربله استخرمامانم بادستش نرده پله هاروگرفته بود عموشنایادش میدادالکی حیم دسمالیش میکردمیخندیدن ازلج بابامم یکم احساس میکردم توخندیدن زیاده روی میکنه مامانم که بابام ومن وزینب وخاله هم اینوربودیم الکی بایه توپ فوتبال بازی میکردیم تواب یکم بعدصدای خندیدنای مامانم کم شدپشت به نرده هابادستش نرده روگرفته بود بالاتنش نزدیک نرده بود ولی پایین تنش معلوم بود قسمت کونش روبغل عموهستش یکم بعدیه آی گف مامانم بابامم برگش ولی عادی جلوه میداده عموالکی توضیح میدادولی معلوم بود ازپاینن داره یه کارایی میکنه خاله هم اینورباتوپ زدسربابام گف زمین بازی اینوریهومامانم به عمو گف بسه یادگرفتم بریم اتاق سونای بخاریکم ماساژلازمم عموهم گف باش بریم برگشت

ازپله هارف بالاازاب که دراومدشورتش پایین بود روی رونش دس انداخت کشیدبالاعموهم که دراومدکیرش داش شورتش سوراخ میکرداونم داش شورتش درس میکردمعلوم بود تازه انداخته بود تو

رفتن تواتاق سوناخاله هم دس به کارشدزینب باپدرم راحی کردبالاگف فعلانمیکنیش هافقط بخورش تازینب خوب شه بابامم گف ولش شرمیشه خالاگف خوددانی بمونین اینجاصداناله زنت زیرکیراحمدمیشنوی من میگم بری بالاتوام مشغول باشی تااحمدکارش بازهراتموم شه پدرم سرخ شدزینب گف شهرام بیابریم توام نخوری من برات میخورم دیشبم ابت نیومدپدرم ساکت شداروم دراومدرفتن من موندم وخاله روکردبه من گف الان هرکس جفتش پیداکرداپل بیابریم یه سربه مامانت اینابزنیم ازاب دراومدیم نزدیک درکه شدیم صداناله میومدخاله که درواکردمامانم دیدم روبه دردولاشده بود صورتش سمت دربود قشنگ سرش زمین بودکونش هواعموهم پشتش بودایستاده پاهاش خم کرده بود سوارمامانم شده بود کیرش میدیدم اروم درمیادبیرون بعدلای کپلای مامانم گم میشه مامانم سرش بلندکرددیدماییم بازانداخت پایین ناله کردخاله گف راحت باشین بعدیه چشمک به عموزدرفتیم سمت دوش اول من وبعدخودش شست دولاشدگف ازسوراخ کونم بخوربیاتاکوسم خوب بخوری منم برات یه حال مشتی میدم یه رب خوردم ازاونورناله مامانم بالارفته بود صداشاپ شاپشون همه جاروبرداشته بود که خاله رضایت دادبعدگف دولاشوگفتم براچی ترسیدم اول گف نترس من که کیرندارم دولاشدم ازپشت سوراخ کونم میخورددودولم برمیگردوندعقب مینداخت دهنش تخمام میخوردخلاصه تجربه جدیدی بود که منم به اوج رسیدم یکم بعدصداخوابیدمامانم وعمواومدن بیرون مامانم بازسرخ سرخ بود کوسش قرمزشده بود اومدن زیردوش عمودست کرده بود لای پای مامانم میشست مامانمم سروسینه خودش میشست حی به کون مامانم دس میکشیدانگشتش میکردکه تموم شدن من وخاله هم بازیه دوش ریزگرفتیم رفتیم بالاپدرم وزینبم معلوم بود خیلی وقته تموم شدن بغل مبل چندتادسمال کاغذی بهم فشرده بود زینب زود برداش بردانداخت سطل آشغال قیافش معلوم بود تازه ارضاشده صورتش گل انداخته بود مامانم حوله تن پوش داش همونطوررف اتاق باتاب وشلوارک تنگ اومدبیرون به خاله گف بیایه چی درس کنیم براناها بعدروکردبه زینب گف هوی جنده خانم ازدستت کاری میادیابایداین چندروزمابپزیم جناب عالی کوفت کنه زینب باحرص مامانم نگاکردگف نخیرم بلدم گف بیاببینیم چی بلدی غذادرس کردنتن مثل کوس دادنت نباش هایه شب دادی الان بایدخانم ررودوشمون اینوراونورکنیم زینب ساکت بود ولی حرص داش پارش میکرد

رفتن آشپزخونه البته آشپزخونه چه عرضکنم خط مقدم بود این به اون تیروتفنگ درمیکرداون به این خاله هم بینشون میخندیدبه هردو،کیف میکردازتیروتفنگ درکردن اینابراهم ناهارخوردیم گفتن بریم درازبکشیم یه خواب عصرانه کنیم پدرم موندکجابره ،اتاق مامانم بره معلوم نبود مامانم چه واکنشی نشون بده بره اتاق خودش زینبم بایداونجامیخوابیدهمونطوموندرومبل خاله اومداروم درگوشش گف بروپیش زهرامن موندم گفتم بزااین بره دعواکردن دیگه من نرم چون سابقه نشون داده بود اینطور مواقع منم کتک میخورم ازهردوطرف خاله اومدگف تونمیخوابی گفتم بزادعوانکردن میرم گف ولش بیااتاق مادیدم اتاق خاله اینابه صلاح رفتم اونجاخداروشکراونام دعوانکردن ولی حرفم نمیزدن باهم یکم خوابیدیم پاشدیم یکم نشستیم چیزمیزخوردیم همش خاله وعمواحمدحرف میزدیخمون بازشه بعدگفتن بریم والیبال رفتیم حیاط مردایه تیم شدن زنام یه تیم وسطاش مامانم به جازمین ماتو میکوبیدسمت زینب یه جاقشنگ خوردکله زینب اونم نشست زمین گریه کردمامانم اومدالکی نازش میکردگف اوخی ندیدمت نه اینکه ریزه میزه ای من موندم کیربه اون گندگی احمدچجوجاکرده توت یهوزینب جری شدبادادگف مثل توگشادنیستم که تواستخرجاکردتوت یدونه ای کوچیک گفتی براکیربه اون گندگی یهومامانم قاطی کردیدونه زدتوگوشش زینب خواس بلندشه اونم بزنه عمودادزدروسرشون مامانم گف این جنده رومیبینی یهوزینب گف توکه ازمن جنده تری جلو شوهروبچت کوس میدی عمواینبارعصبانی شددادزدسرشون گف تموم کنین هردوساکت شدن برگشتیم خونه مامانم یه راست رفت اتاقش درکوبیدزینبم رف درکوبیدبازپدرم موندروهواکدوم اتاق بره خاله گف بزایکم تنهاباشن ولشون کنین
Namvarii
     
  
مرد

 
درود. داستان و تم داستانی جالبی رو انتخاب و ادامه میدی. سپاس از زحماتت..
f2
     
  
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA