انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
Namvar
خیلی خوب بود یه کم زودتر آپلود کن و به این زودیا تو داستانت با مامانت وارد رابطه نشو
     
  
مرد

 
قسمت(۴)
دیدگف صبح بخیرفضول خان یهوخاله گف ن بچم فضول نیس کنجکاو بوددیشب کنجکاویش برطرف شدعمواحمدگف آفرین آدم نباس فضول باش هم دهنش قرص باش بعدگف زهراتوحموم خاله گف اره گف بزامنم یه اب به بدنم بزنم سریع بیام همونطودرزدمامانم توحموم لخت بود درواکردعمواحمدرف تو یه رب بعددوتایی اومدن بیرون مامانم یه حوله دورش پیچیده بود عمواحمدم فقط پایینش حوله بود بعدروبه من گف بیااینم ازمامانت ترتمیزتحویل بگیربردم شستمش اوردم مامانم خجالت کشیدچشم غوره رف بعدرف اتاق مهمان عمواحمدم رف اتاق خودشون یکم بعدمامانم بایه شلوارنخی خونگی بایه تیشرت اومدبیرون بازکاملامطمعن بودم زیرش لخت لخت نوک ممه هاش اززیرتیشرت زده بود بیرون کونشم که مثل ژله بالاپایین میپریدتواون شلوارنخی شلوارم رفته بودلاکپلای کونش عمواحمدم اومدمامانم پاشدنمیدونم چی بیاره عمواحمدیه نگابه کون مامانم کردگف زهراازدیشب به بعدحس میکنم کونت روون ترشده بیشتربالاپایین میشه مامانم چپ چپ نگاش کردیهوخاله ساراگف اون چیزی که توکرده بودی لای اون کپلاروون که سهل معبربازمیکنه مامانم گف اع ساراازاون تموم میشم توگیرمیدی بعداشاره به من کردگف به حدکافی دیده وشنیده بیشترازاین روش بازنکنین  خاله گف بچت ازمن وتوبهترمیدونه همه چیومنم سرخ شده بودم خلاصه به هرنحوی بود دوسه لقمه صبحانه ازگلومون پایین رف بعدعمواحمدرف بیرون خاله هم گف خب بیایکمم به جمع کردن برسیم ظهربیاددیگه دستت بندنمیرسی به من کمک کنی مامانم گف کوفت دیگه راحت جلوم حرف میزدن منم تلوزیون نگاه میکردم اونام تواتاق بودن واقعاجمع وجورمیکردن یه جادیدم تق توقشون نمیاددراتاقم بازبود یکم ازدرسرم بردم جلو ببینم چیکامیکنن دیدم مامان دولاشده شلوارش تارونش پایین خاله یه کرم دستش میماله به سوراخ کون مامانم خاله متوجه من شدولی به روش نیاورددید من نگامیکنم دس کردکوس مامان باانگشتاش بازکردمامانمم پشتش به من بود گف چیکامیکنی ساراکرمت بمال انگولکم نکن بعدخاله یه چشمک به من زداشاره کردبرم منم اومدم نشستم تلوزیونم نگاکردم نزدیکای ظهربود مامانم گف ساراناهارنزاشتیم هیچ بعدخاله گف به احمدگفتم ازبیرون کباب بگیره مامانمم گف ن باتوخونه یه چی درس میکردیم میخوردیم(مثلاتعارف کرد)خاله گف ازدیروز روت بایدبه خوردوخوراکت برس که امروزوفرداهم سواری بگیره ازت مامانم بازچشم غوره رف اشاره به من کردگفت زهرمارتوام

عمواحمداومدویه کباب مشتی گرفته بود خوردیم جمع وجورکردیم عمواحمدرف اتاق مامانم گف بزاظرفاروبشورم خاله گف توبرواتاق احمدکارت داره مامانم هوفی کشدگف امان ازدست شوهرت خاله گف ذستش یاکیرش چپ چپ نگاکردگف ببینم کاری میکنی این بچه روش بازشه بره سیرتاپیازبه باباش بگه خاله هم گف بچم عاقل بدوبرواتاق که احمدمنتظرمامانم رف صدایی نمیومدیهوگوشی مامانم زنگ خوردمن ازتوحال مامانم صداکردم یکم طول کشیدبیادشلوارش داش میکشیدبالاتردرسش میکردلب ولوچشم خیس بود صورتش سرخ بود اومدبابام بود حرف زدبازرف اتاق یه پنج دقیقه بعدمامانم یه آه طولانی کشیدبعدآی آی یواش گف اروم آه واوه میکردیکم بعدصداش رف بالاصدای شاپ شاپ میومدیه ده دیقه همین روال پیش رفتن بعدعمواحمدبلندیه آه کشیدوای مردم گف بعدصداخوابیدپنج دیگه طول کشیدتادربازشدولی مامانم بیرون نیومدسرش کردبیرون معلوم بودلخت گف سامان چشات ببندمن بیام برم سرویس لباس نمیتونم بپوشم کثیف میشن خاله گف بیابروالکی خودت لوس نکن چیارومثلامیخوای نبینه همه جات دیده من روم کردم اینوربدوبدورف طرف سرویس ولی زیرچشمی چشمم افتادازبغل میدیدمش سینه هاش وکپلای کونش چجووقتی میدویدبالاپایین میپریدن لباساشم دستش بودرف سرویس اومدبیرون لباساش تنش بود داش کوسش میخاروندصورتشم سرخ شده بود

بعدهمگی رفتیم براخواب مامان اومداتاق مهمان پیش من یه خواب عصرانه کردیم مامانم بیدارشدبابازکردن درمنم بیدارشدم رفتم توحال خاله میوه اورده بود عمواحمدم رفته بود خونه نبود مامان باخاله حرف میزدپیش هم نشسته بودن مثلااروم حرف میزدمن نشنوم منم الکی زول زده بودم تلوزیون که مثلاحواسم نیس شنیدم به خاله گف پاشم یه دوش بگیرم خاله گف چخبرازصبح توحمومی برات ضررداره مگه توتوالت خوب خودت نمیشوری مامانم گف چراولی احمدهمش میریزه توم اومدنیم سفت میگیرتم تاته فشارمیده کیرشم که بزرگ تاته کوسم میره براهمون حس میکنم توتوالت شستنی خوب تخلیه نمیشه ابش خاله سرش نزدیک لای پای مامانم کردگف ولش بوهم نمیدی بعدشم بازمیخوادبکنتت دیگه اگه چیزیم توت مونده باش آب خودش به شوهرت نمیخوای بدی که بگه این اب کیه توکوست مامانمم گف زهرماراع خاله گف والانمیخوادبری ضررداره همش بری حموم مامانمم گف باش بعدخاله گف کونت شب خوب چرب کن بااون روغن که بازگریه نکنی بچت بکشی دم دراتاق مامانم اخم کردگف مگه بازم قرارازکون بکنه خاله گف یه روز مونده فرداجمعس همش توخونس گف بعدازظهرمیبرم میزارم خونشون مامانم گف تافردابعدازظهرخدابه دادمن برسه پاشدن بازیکم کارکردن شب شدعمواحمداومدشام خوردیم اتفاقی نیوفتادفقط مامانم توآشپزخونه دولاشده بود ازکشوپایین کابینت نمیدونم چی برمیداش پاشدشلوارش رفت لاکپلاش عمواحمدم داش ازآشپزخونه میومدبیرون این صحنه رودیدازپشت دس کردلای پای مامانم دستش کشیدتابالای کون مامانم شلوارش ازکپلاش کشیدبیرون گف ماشالاکونت شلوارمیخوره یه لب ازش گرف اومدرف اتاق مامانم برگش ببینه من دیدم یان زودسرم برگردوندم سمت تلوزیون خاله ازاتاقشون اومدبیرون گف بریم خواب من برداتاق گف امروزم تنهابخوابی فردا دیگه مامان پیشت عمواحمدم بادوستش حرف زده پس فرداکه بازاربازکنه کامپیوترت میارن خونتون چشمک زدرف بعدشنیدم انگاررفتن استخرمن یکم بازاینوراونورشدم خوابم نبردپاشدم برم توالت درواکردم دیدم خبری نیس راه رواستخردرش نیمه بازبودچراغشم روشن بود دیگه فهمیدم اونجان من رفتم توالت دراومدم یهومامانم لخت ازاتاق خاله اینااومدبیرون تودستش نمیدونم چی بود لخت لخت بودبعدمن دیدهول شدزود دستش جلوکوسش وسینه هاش گرف گف بروبخواب گفتم اومدم توالت گف باش بعدبدوبدو رف طرف استخرازدرکه میرف توپشتش دیدم هنگ کردم یه چی کرده بود توکونش بعدمثل یه دم روباه ازکونش آویزون بود رف تودربست منم رفتم تواتاق درازکشیدم یکم اینوراونورشدم نفهمیدم کی خوابم بردنصف شب بیدارشدم بازتشنه بودم دراتاق اروم بازکردم برم ازآشپزخونه آب بخورم دیدم صدانفس نفس وآه واوه اروم میادفهمیدم بازروکارن یکم رفتم جلونزدیک آشپزخونه که شدم چشمم به داخل افتادازبالای اوپن دیدم خاله نشسته روصندلی میزغذاخوری لخت لخت پاش بازکرده مامانم سرش لای پاش عمواحمدم دولاشده رومامانم تلنبه میزنه پشت مامانم عمواحمدبه من بود ولی خاله روبه روبودولی چشاش بسته بود نفس نفس میزدیه لعظه چشمم به کوس مامانم افتادکیرگنده عمواحمدنزدیک یه وجب میومدبیرون بعدمیرف تو اطرف کوس مامانمم سرخ سرخ بود چون پوستشم سفیدبود به چش میزدیهوصدای خاله من به خودم آوردگف وروجک توبازفضولی کردی منم به تته پته افتادم گفتم بخدااومدم اب بخورم نفهمیدم اینجایین مامانم من دیدخودش اززیرعمواحمددراوردخزیداونورمیزکه من دیدنداشته باشم عمواحمدم دیگه دستش گرفته بودجلوش برنگشت سمت من فقط سرش خم کردگف برواتاق الان خاله برات آب میاره بدوبروآفرین اومدم اتاق یکم درواشدفک کردم خالس ولی مامانم بود درواکردولی تونیومدخودش پشت درپنهون کرده بود بدن لختش نبینم یه لیوان آب دستش بودهمونطوردستش درازکردگف بیابخوربخواب بیرون نیاآب خوردم وایسادلیوان بگیره یکم خم شدنصف سینه لختش دیدم روش کلی خون مردگی بود وکبودی بعدرف نیم ساعت نگذشته بودتازه داش خوابم میبردکه مامانم یه جیغ زدبیدارشدم بعدصداگریش اومدمن ترسیدم درواکردم خاله لخت پریدمن گرف کشونداتاق مامانمم باگریه میگف گوه خوردم غلط کردم چرایهوکردی عقب بازناله میکردگریه میکردمن فقط صداشون میشنیدم عمواحمدگف صبرکن الان جابازمیکنه دیگه تاته رفته تکونش نمیدم شل شه مامانم هق هق میکردخاله گف چیزی نیس عمواحمدیکم عجله کردالان مامانت خوب میشه بعدلذت میبره گفتم داره گریه میکنه آخه گف یکم دیگه صدای اه ونالش میشنوی که ازلذت داره به جاگریه آه وناله میکنه فقط بیرون نیامامانت خجالت میکشه تورودیدنی بعددربست رف یه رب طول کشیدصداگریه مامانم به آه وناله تبدیل شدبعدش رسما داش میگف بزن بزن تندربزن آخ که جرم دادی کیرت بشکنه احمدهمه جورصدادرمیاوردمامانم معلوم بود دیگه دردنداره یکم ادامه دادن بعدش صدانعره عمواحمداومدصداهاکم کم خاموش شد

بعددرواشدمامانم لخت اومدتومن زودچشام بستم یهوگف حالانمیخوادخودت بزنی خواب منم چشام بازکردم دیدم داره حوله ولباس برمیداره دیگه خودش نمیپوشوندازنوری که ازحال میومدتوقشنگ همه چیش معلوم بوددولاشده بودلباس برداره کونش طرف من بود یه لحظه سوراخ کونش دیدم هنوبازمونده بود سرخ سرخ بود دوربرشم بانورملایمی که ازدرمیومدتوبرق میزدبرگش دیددارم نگاش میکنم گف اع بخواب چش چرونی نکن برگش رف دربست بقول عمواحمدکونش حس کردم روان ترشده بیشترازقبل بالاپایین میپریدکپلای کونش خلاصه بازخوابیدم با هزارمشقت صبح دیربیدارشدم تارفتم توحال دیدم همه چی امن وامان همه لباس تنشون ولی مامانم معلوم بود خسته خستس خاله من برداشپزخونه صبحونه دادعمواحمدم رف بیرون کارداش یکی دوساعتی طول کشیدبابازنگ زدمامان گف عصراحمدآقازحمت میکشه میاره خودش طرف ماکارداره تونمیخوادبیای دنبالمون مامانم تاب شلوارک تنش بودشلوارک جوری رفته بود لاپاش که من شکل کوسش میدیدم ازروش تابشم کوتاه بود حی نافش وکمرش بیرون بود

عمواحمداومدازبیرون یکم حله هوله گرفته بود نشستیم جلوتلوزیون خاله همش اوردتقسیم کردخوردیم یه فیلم ماهواره نشون میداداون میدیدیم که خاله یهوپاشدرف اتاق اخمواحمدم کیپ مامانم روکاناپه نشسته بود برگشتم دیدم دستش داخل شلوارکش زود سرم برگردونم خاله یه پتونازک مسافرتی دستش بود آوردیکم بعدعمودرازکشیدروکاناپه مامانمم جلوعموخودش روکاناپه جاداددرازکشیدن بعدمن برگشتم نگاشون کردم مامانم اصلانگام نمیکردخاله هم باتبسم روبه من گف بزاروشون بکشم سرمانخورن بعدمن دوباره زول زدم به تلوزیون یکم بعدصداکش اومدفهمیدم صدای شلوارک مامانم بود چون تنگم بود معلوم بود ازصداش  منم الکی خودم مشغول تلوزیون کردم یکم بعدیه صدای هوم مانندی ازمامانم اومدبعدش نفسش یجوری شدصدانفساش بالارف که صدای شلق شلقی شروع شدیه لحظه برگشتم دیدم مامانم به پهلوخواب عمواحمدم ازپشت بغلش کرده مامانم اروم جلوعقب میشه نفس نفس میزنه چشاش تنگ میکنه که یهوچشش به من افتادگف اع تلوزیونت ببین توبعدآروم گف گفتم بریم اتاق احمدم بانفس نفس گف فرقی نداره اونجام صدات میشنیدمیومدنگاکنه بعدمامانم ساکت شدخاله پاشدرف آشپزخونه مامانم ایناهنومشغول بودن مانانم هرازگاهی یه اه وآیی ازش درمیرف که صداهاتندرشدشلق شلق دیگه تبدیل به شاپ شاپ شده بود مامانم دیگه خودش پل کردناله میکردیه جابرگشتم بازنگاکردم درحدچندسانیه که دیدم عمواحمدسینه های مامانم دراورده ازپشت گرفته دستش سرشم روگردن مامانم  خودش میکوبه به مامانم پاهاشونم به هم گره خورده بود مامانم آه وناله میکردعمواحمدنفس نفس میزد یه ده دیقه صدامیخوابیدبازشروع میشدیاکمترمیشدیابیشترکه مامانم اوی اوی سوختم گف صداخوابیدهردونفس نفس میزدن خاله ازآشپزخونه اومدرف اتاق دستش دسمال کاغذی بود اوردبعدمن برگشتم دیدم مامانم چندتادراوردازدسمال پتومسافرتی زدکناذیدم تابش داده بالاسینه هاش لخت شلوارکشم تارونش پایین دسمالا وچپوند لای پاش شلوارکش کشیدبالابازچشم توچشم شدیم گف خوب چش چرونی میکنیاوروجک پاشدرف طرف حموم کونش بالاپایین میشدعمواحمدم نگاکردگف حیف وقت تنگ والایه دستم میزاشتم لای کپلات مامانم گف دیگه بسمه بخداجلوعقبم یکی شداین چندروزعمواحمدپاشدباخاره رفتن اتاق بعدعمواومدبیرون تودستش حوله خودش ومامانم بود رف درحموم زدمامانم بازکردرف تو یه رب بعددربازشدمن برگشتم سمت حموم دیدم مامانم دربازکرده حوله تنش عمواحمدولی عمواحمددستش کرده لاپای مامانم جلوعقب میکنه که مانانم دستش گرف کشیداومدن بیرون عمواحمدیدونه زدروکون مامانم گف بفرما آقاسامان اینم ازمامانت دیگه دراختیارشما خاله بایه کرم اومدمامانم برداتاقشون رفتنی اروم گف الان این یجوری جلوعقبت کیپ کنه شوهرت فک کنه باکره ای مامانم گف کلاحسش ندارم شبم به اون بدم رفتن اتاق یکم بعداومدن ناهارخوردیم یکم درازکشیدیم مامانم بیدارم کردپاشم اماده شم خلاصه اماده شدیم وفلان مامان وخاله خدافظی کردن عمواحمدم جلودرمنتظرمون بود خاله گف بازروز اخربیایه خدافظی کنیم مامانم گف کی میرین گف سه شنبه شب پروازداریم گف بتونم میام بعدروبه من گف سامان جان شنبه هم کادوی بچه خوب بودنت میارن عموهماهنگ کرده اومدیم سوارشدیم مامانم جلونشست تابرسیم دست عمولای پاش بود واقعاخیلی هوس بازبود الان که به اون زمون فک میکنم خاله یه چیزایی فهمیده بود خودش دس به کارشده بود والااین آدمی که من دیدم یک ودو خاله روقال میزاشت رسیدیم خونه مامانم ازکیفش یه کردم درآورددیدم همون کرمی که دست خاله بود رف اتاقشون یکم بعداومدشلوارپاش بود ولی بالاتنه یدونه سوتین بود اومدپشتش کردبه من گف نگاه کن ببین پشتم کبودی داره؟ نگاکردم چیزی نبود موهای سرجمع کردبردبالاگف گردنمم نگاکن دیدم چیزی نیس ولی جلوبالای سینه هاش کبود بود گفتم ولی مامان اینجاهات کبود گف میدونم باکرم صورتم ولوازم آرایشیام درسش میکنم پاشدرف شب پدرم اومدیکم بغل وفلان خرف زدن یکم لوس بازی شب رفتیم خواب صبح مامانم اومدبرامدرسه بیدارم کنه دیدم رفته حموم گفتم حموم بودی گف اره گفتم ازاونکاراکه باعمواحمدمیکردی باباباهم کردی اخم کردگف کدوم مارابعدشم قرارنشدرازبمونن هاگفتم خوبه کسی نگفتم که گف دیگه نشنوم ازت هادیگه اسم عمواحمدواون چیزایی که دیدی به زبون بیاری گفتم چشم گفت افرین بعدگف اره پاشودیرت میشه گفتم چرابعدش میری حموم بازاخم کردگف توکی اینقدرفضول شدی هاخوادم بعدش کثیف میشه بایدخودش بشوره پاشودیگه کم فضولی کن دیگه پاشدم رفتم مدرسه برگشتم اصلاقول خاله یادم نبود یهووسط حال چندتاجعبه دیدم یهودریدم هواازخوشحالی یه کامپیوترمشتی عمواحمدبرام گرفته بود که تاچها رپنج سال پز سیستمم به همکلاسیاودوستام میدادم

بابام اومدکلی ازمامانم شکایت کردکه چراگذاشتی بخرن میدونی قیمتش چندوفلان زنگ زدکلی ازخاله وعمواحمدتشکرکردولی فک کنم مامانم جریان زمین بهش نگفته بود که قراربود اونم زمین بگیره به عنوان کادوخلاصه چندروز باکامپیوترمشغول بودم بابام خودش بلدبود کارباسیستم براهمون راش انداخت فرداش چندتاگیم ازرفیقاش اورده بود ریخت روش وفلان  مامانمم اولتیماتوم داده بود اول درس ومشق بعدکامپیوتر
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
مثل همیشه عالیه فقط حیف که قسمت ها زود تموم میشه😂لطفا همین طوری ادامه بده ممنون که وقت میزارین که داستان بنویسید واقعا کاره سختیه ولطا زوتر قسمت جدید آپلود کنید ممنون 🌹🌹
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
قسمت(۵)
خلاصه سه شنبه بود ازمدرسه رسیدم رفتم سرکامپیوترکه مامانم گف ازراه نرسیده نروسراغ اون لباسات عوض کن میریم خونه خالهامروزپروازدارن میریم خدافظی رفتیم رسیدیم خونه خاله همون اول مامانم لباساش دراوردلباسای بیرونش شرت وکرست تنش بود رف بیرون بعدرف اتاق خاله ایناخاله هم اومدپیشم ازکامپیوترم میپرسیدوفلان که آه وناله مامانم بلندشد من باخاله حرف میزدم ازسفرشون وفلان که کارشون تموم شدمامان اومدتواتاق عرق کرده موهاپریشون تقریبا نیم ساعتی اون توبود لای پاش دسمال کاغذی گذاشته بود شورتم ازرواونا پوشیده بود دسمالاازلاشورتش زده بودن بیرون اومدازکیفش لباس برداره بره توالت به خاله گف رفتی اونجایه فکری به حال این بکنااین روزی یه کوس نزنه زمین توروول میکنه نزاخودش بیوفته پیداکنه بلدشه خاله گف نه بیشترم توروش اثرمیزاری تورودیدنی شهوتش بیشترمیشه هم سفیدی هم بروروداری میگه زهرا رو جلوکوربزاری بینامیشه مامانم گف خلاصه اتیشش تندخاله گف چطوره توروم باخودمون ببریم بعدخندیدمامانم گف والاهمون هفته اول اونقدرمن میکنه هم من جرمیخورم هم خودش سنگ کوب میکنه خندیدن منم خندیدم یهومامانم گف اع وروجک نگاچه خوشش اومده بعدخاله گف بعدازظهریه دستم ازپشت بکنتت دیگه حمومت بامن برومنم یکم نازت بخورم این دم اخری مامانم گف ازپشت نه خاله گف جان من راه بیاروزاخربهش قول کونت دادم مامانم گف بیخودازطرف خودت قول کونم دادی همون بروخودت بده خاله گف مال من میکردمن ازخدام بعدیکم حرف زدن مامانم رازی کردجالبیش اینجابود دیگه مامانم لباس تنش نکردهمون رف توالت دیگه شرتشم عوض نکردبه خاله گف بعدازظهریه دوش کمربه پایین میگیرم کلالباس میپوشم قرارشوهرمم بیادازتون بابت این مدت تشکرکنه هم یه خدافظی مامانم باهمون شورت وکورست ناهارخوردبعدجلوتلوزیون روکاناپه لم داده بود عمواحمدرف اتاق بعدبایه کرم اومدبیرون مامانم گف بریم اتاق عمواحمدنزاش مامانم گف جلوسامان زشت عمواحمدگف هم کون دادنت دیده هم کوس دادنت مامانم غرمیزدعمواحمدروکاناپه دولاش کردبه سمت خودش شورتش کشید پایین بعدشروع کردکرم مالی مامانم هرازگاهی اززیرنگامیکردمیدیدروم اونوردادمیزدسامان چش چرونی نکن تلوزیونت ببین خاله هم نشسته بود کنارش باسینه هاش ورمیرف که یکم بعدعمواحمدپاشدکپلای مامانم گرف ازهم بازکردگف هاتوکونت برامن بالاپایین مینداختی مامانم گف تروخدااروم بعدآی ایش شروع شدالتماس میکرددس نگهداره بیشترتونده خاله دید مامانم زیادسروصدامیکنه من برداتاق یکم گذشت مامانم گریه میکردالتماس میکردتوروخداتاته نده تو مردم عمواحمدم میگف یکم تحمل کن الان بازمیشه خاله هم میگف اع زهراتوکه تازه این کیرتاته جادادی توکونت یکم صبرداشته باش دیگه باراولت نیس که ازاین اداهادرمیاری پسرتم میترس چون خاله من اتاق بردنی دید چشام پرشده ازاشک مامانم یکم اومممم اوممم میکردصداش مثلاخفه میکردیهویه نفس بلندمیکشیدآیییی میگف یکم بعدمامانم اروم شدگریه نمیکردولی آی آیش وآه واوهش به راه بود یه رب تقریبا طول کشیدیهوصداناله عمواحمداومدمامانمم وای وای کردیه جیغ نیمه ای کشیدبعدصداخوابیدولی نفس نفسای مامانم هنوزمیومدکه خاله تازه من یادش افتاده بودم اومدگف بیاتلوزیونت ببین سامان جان منم رفتم بیرون دیدم مامان انگارسگ دنبال کرده باش نفس نفس میزنه لم داده روکاناپه شورتش نصف ونیم تنش کرده دست عمواحمدلای پاش سینه بندشم کج وکوله بود نوک یکی ازممه هاش بیرون بود سرش تکیه کرده به پشتی کاناپه نفس نفس میزنه خاله رف اتاقشون تودستش لباس وحوله بود اومددست مامانم گرف مامانم بلندکردزیربغلش گرف مامانم لنگ لنگان برد حموم یکم بعدازحموم صداآه وجیغ مامانم میومدجیغ آنچنانی نبود معلوم بود ازلذت یادحرف خاله افتادم گف که حمومت بامن برو کوست بخورم نیم ساعت اونطوبودن بعداومدن بیرون حوله روفقط به پایین تنشون پیچیده بودن بالاممه هاشون ازاد بود مامانم نای راه رفتن نداش خاله باززیربغل مامانم گرف برداتاق خودشون عمواحمدم پاشد بره حموم زیرچونه مامانم گرف بلندکردیه لب خوری چندثانیه ای کردازمامانم تشکرکردبعدمعذرت خواهی کردمامانم بایه خنده زورکی جوابش دادرفتن اتاق یکم بعدخاله اومدبیرون گف مامانت خسته بود خوابیدیه ساعت خوابیدخاله گف بزابیدارش کنم یکم بروروش درس کنم الاناس بابات بیادرف اتاق منم حمواحمداومدخودش به زور بلندم کردفوتبال دستی بزنیم نیم ساعتی بود بازی میکردیم مامانم بالباسایی که ازخونه آورده بود وباحجاب بودن اکثراتومهمونیای خوانوادگی که زن ومردبودن میپوشیداومدیه شالم روگردنش بود سرش ننداخته بود بروروش بهترشدن بود عمواحمدگف خوبی گف زن وشوهرفک کنم قصدپاره کردن من داشتین عمواحمدخندید گف ن والا که گوشی مامانم زنگ خورد گف من رسیدم مامانم گف بیابالابه خاله گف درواکن مامانم تندی شالش سرکردخودش درس کردعمواحمدرف پیشوازبابام اومدن نشستیم ازهردری اقتصادوسیاست وفلان حرفیدن اخرسرپدرم بابت کامپیوترمن وکادوهاشون این مدت ازشون داش ویژه تشکرمیکردکه یهوعمواحمدگف مایه زمینی داشتیم فلان جااون به وکیلم سپردم بزنن به نام زهراخانوم که مامانم رنگ به رنگ شدانگارقرارنبود پدرم اززمین باخبرشه بابامم یهو حرف عمواحمدقطع کردشروع کردبه اینکه نه فلان ازقیمت و ارزش اون زمین گف فلان اصلانمیتونیم قبول کنیم وفلان که عمواحمدگف تواین مدت که خانومم باخانومت ارتباط داش کلاروحیش عوض شده ازفکرنداشتن بچه دراومده به لطف سامان جان چون اون جای بچه نداشته خودمون میبینیم وفلان که خاله سارابغض کردگف ماباداشتن این همه فک وفامیل وآدم دوربرمون ارتباطم باشمامن ازافسردگی دراوردوفلان این تنهاکاری که میتونیم انجام بدیم بابت تشکروزحماتتون اون زمین بفروشین یه جای خوب براخودتون یه واحدبگیرین راحت شین بازپدرم تعارف تیکه پاره کردعمواحمداخم کرد اخرسرقبول کردن زیادم تشکرکردن هم مامانم هم بابام که ماپاشدیم بیاییم خاله ساراوعمواحمدم قراربودباخواهربرادراش برن فرودگاه اینارو راهی کنن پدرم روبوسی کردباعمواحمد دیدمامانم باخاله ساراداره خدافظی میکنه ازدررف بیرون توآستانه درمنتظرموندمابریم به داخل چندان دید نداش مامانم هم ازخاله سارایه لب گرف هم ازعمواحمدیه لب تندی گرف چشاش پرشدازاشک اونام همینطوراومدرفتیم توماشین گریش گرف باباهم حی ازشون تعریف میکربروز نمیدادولی توکونش عروسی بود بخاطر زمین خلاصه اینارفتن یه هفته ای میشدپدرم توسیستم من برنامه ریخت اولین تماس تصویری ماباخاله اینا برقرارشدکلی حرف الکی تیکه پاره کردن نمیدونم دلتنگیم وفلان که دیگه تماساباخاله برقراربود من ازمدرسه میومدم هردوسه روز یه بارمیدیدم مامان پشت سیستم من داره تصویری حرف میزنه که یه روزاومدم دیدم مامانم تندی داره لباس میپوشه فهمیدم لخت بود اونورم خاله وعمواحمدداشتن تصویری بامامانم حرف میزدن که منم اضافه شدم سراشون میدیدم که یهوخاله یکم رفت عقب برگش دیدم اونورم اون لخت مطمعن شدم عمواحمدم لخت دیگه خدافظی کردن مامان کامپیوترمن دراختیارخودم گذاش که تازه پاشدبره بروروش دیدم سرخ سرخ بود یهوتویه مشمبادستش رف بیرون چندتاهم دسمال کاغذی مچاله دستش بود اوناروانداخت سطل زباله توآشپزخونه رف حموم منم فضولی گل کردبعد رفتنش رفتم سطل برسی کردم دیدم داخل اون مشمبا یه خیارمتوسط برق میزددس زدم روش دیدم پرروغن وچرب بازدوهزاریم نیوفتادبرام سوال شدروزجمعه بود من دیگه ازشور وشوق کامپیوترافتاده بودم رفتم توکوچه یکمم به بچه هافخربفروشم بخاطرسیستمم که دوسه نفربودیم اونام زودمامانشون صداشون کرد رفتن منم اومدم خونه درواکردم تااومدم حال صدااه وناله میومدکرک وپرم ریخت گفتم عمواحمدکه رفتن نکنه مامانم بآدم جدیدرفیق شده آروم دربستم رفتم اتاق خودم تادرنیمه بازکردم دیدم مامانم خیارمیکنه توکوسش تن تن درمیاره چشم به صفحه افتادعمو احمدخاله رو اونورجلولپ تاپ خم کرده سرش پایین داره میکندش مامانم نگاه میکنه اروم اومدم نشستم توحال مامانم یکم گذشت صداخوابیدخدافظی کردن همونطورلخت اومدبیرون ازاتاق شورت وسینه بندش دستش بود اون دستشم خیارودسمال کاغذی من دیدکپ کردحتی بادستاش کوس وممیاشم نگرف اونقدرکپ کردگف کی اومدی گفتم یه رب نیم ساعت پیش بعدگف دیدی باسرگفتم اره گف هم من نیازدارم هم اوناتوکه ناراحت نشدی من اونطو دیدی گفتم ن بدترازاون حالتم دیدمت بایه تبسم گفت کوفت نیم وجبی چه حاظرجواب شده گف پس بین خودمون میمونه دیگه گفتم مگه اون یکیاروگفتم اومدهمونطورلخت بغلم کردسرم به سینه هاش فشاردادچشم افتادبه کوسش مامانم فهمیدگف هیزی بسه من برم حموم بیام نمیدونم به عقلم چی اومدگفتم مگه خیارآب داره بریزه داخلت که بری حموم تمیزش کنی مامانم معلوم بود به زورجلوخندش گرفته اخم کردگف ادم بامامانش اینطوحرف نمیزنه هم دراین مورددیگه نشنوم حرف بزنیا بعدداش میرف گف خانوما خودشون آب دارن هم خیارچرب بود لای پام چرب رف حموم
یه مدت گذشت دیگه هرازگاهی من خونه بودنیم مامان میومدمن میفرستادتلوزیون نگاکنم خودش تماس تصویری برقرارمیکرد یه بارش من کوچه بودم قبل رفتن دیدم مامان روغن وخیارآماده کرده گف کامپیوترت نبندفهمیدم بازهوس کرده رفتم کوچه یهوازدوردیدم باباپیچیدداخل کوچه تندی اومدم خونه درواکردم پریدم اتاق مامان تماسش برقراربود خیارکرده بود توکوسش نوکش فقط معلوم بود داش کوسش میمالیدچشم افتادمانیتوردیدم خاله دولاشده طرف دوربین جلوعقب میشه عمواحمدم تازیرگردنش توکادرهستش که مامان متوجه من شدچندلحظه کلااینارودیدم یادم رف براچی اومدم یهومامانم گف سامان مگه نبایددرمیزدی هاکه یهو گفتم باباگف چی گفتم بابااومدکه مامانم تندی خدافظی کردخیارولباساش گرف دستش تندی رف حموم بدوبدو رفتنی کونش یه موجی مینداخت پالاپایین میشدالان که فک میکنم اون زمون کون مامانم خیلی مردپسندو عالی بود عمواحمدحق داش حتی باگریه اون کون بکنه بابااومدتو گف مگه تو توی کوچه نبودی گفتم اوهوم گف چرابدوبدو اومدی خونه منم یهودهنم کارکردگفتم کامپیوترم بازبود رفته بودم توکوچه به بچه هاچیزی بگم براهمون تندی اومدم یادم افتادبازمونده مامانم توحموم خلاصه مامان ازحموم اومدتاب شلوارک بود ازبابادلیل زود اومدنش پرسیداونم گف مرخصی گرفته قراربنگاهی ببره زمینی که عمواحمدداده رونشونش بده بزارن برافروش یه چایی خوردیکم نشست بامامانم حرف میزدن بنگاهی زنگ زدرف مامانم اومدبوسیدلپم کشیدگف ممنون پسرگلم منم گفتم مامان عموکه باخاله ازاون کارامیکنه چراباهم تماس میگیرین تونگاشون میکنی خیارمیکنی تواونجات گف اع قرارنشددراین موردحرف نزنی گفتم باش گف میگم بین خودمون بمونه گف عمواحمدکه به جاخاله قبلابامن اون کارمیکردالان که ازهم دوریم اون خاله رومیزاره جامن منم خیارمیزارم جای عمواحمدهردومون آبمون میادگفتم برامنم میادخندیدگف نه توکوچیکی بزرگ شی براتوام میادبعداخم کردگف دیگه فضولی بسه براتوهنوززوداین چیزاخدابگم ساراروچیکارنکنه روی توروبازکردخلاصه روال به اینصورت میگذشت گاهی مامان میدیدم تواتاق من پشت کامپیوترباخاله وعمواحمدخلوت کرده هف هش ماه از رفتن خاله ایناگذشته بود که تابستون بود مدرسه هاهم تعطیل که یهومامانم داش تصویری حرف میزدصداش رف بالاباشوروشوق پرسیدجان من راس میگی یکم بلندبلندحرفیدبعدقطع کرداومدبیرون گف قرارخاله اینابراعروسی فامیلشون بیان ایران بابام که اومدمامانم باشوروشوق خبربه بابام دادزمانی بودکه یه هفته بوددیگه زمین فروش رفته بود باباهم خوشحال شدگف احمداقارفیق زیادداره میگیم معرفی کنه بریم پیشش براخریدخونه مامانمم گف اره یه هفته طول کشیدتابیان مامانمم خیلی بیقراری میکردروزموعودرسیدصبحش مامان زنگ زدخاله گف که رسیدن میدونس شب دوسه میرسن فرودگاه مهرابادبراهمون دیگه ساعت ده اینادیگه نتونس صبرکنه زنگ زدخاله ایناخواب بودن گف فامیل ایناتون که آوارنشدن سرتون خاله گف نه پاشوبیافرداقراربگیم رسیدیم مامانم شال کلاه کردراه افتادیم رسیدیم رفتیم تو عمواحمدخواب بود خاله اومداستقبالمون یکم روبوسی ولب خوری کردن نمیدونم چرالب میگرفتن یکم گریه فلان که خاله گف سرتوکوس وکون برامن نمونده همش به جاتومن میگادپاشوبروخودت بیدارش کن مامان گف حالابزابرسین خاله گف ن پاشومامانم بلندکردجلومن لختش کردحتی شورت وسینه بندشم درآوردمامانم درواکردفرستادتواتاق بعدباخنده گف مامانت فرسادم حجله گفتم چی گف هیچی بیابشین ببینم خیلی وقت ندیدمت خاله قربونت یکم من بغل گرف ماچم کردحرف میزدیم یه رب شده بود گف بزایه سربه اتاق بزنم بیام من روبه روی اتاق نشسته بودم تادرواکردمامانم دیدم کیرعمواحمدتن تن ساک میزدمدل شصت ونه شده بودن مامانم صورتش طرف دربود کیرعمواحمدازدهنش دراوردخاله هم درنبست نیمه بازوایساده بود لادرگف کیرشوهرم تموم نکنیامامانم باناله گف وای نمیدونی چقدرهوس کیرگنده کرده بودم دربست اومدبیرون یکم بعدآی آی وآه واوه مامانم بلندشدصدای تنلبه شدیدی میومدمامانم جیغ میزدیه جاخاله دیدانگارمن نگران شدم گف نترس ازلذت زیادجیغ میکشه یه رب همه نوع صدااومدکه بازعمواحمداون نعره معروفش کردصداخوابیدمامانم لخت اومدبیرون بادستش چندتادسمال کاغذی لاپاش نگهداشته بود باخاله چشم توچشم شدن خاله گف چطوبود مامانم گف خیلی چسبیدبعداین مدت رف سرویس همونطولخط میگشت اومدازتوشلوارش که خاله دراورده بود شورتش کشیدبیرون پوشیدسینه بندشم پوشیدخاله یه دس لباس خونه دادبهش که شلوارک وتاب بود که شلوارک بیشترشورتک بود نخی بود کونش انداخت بیرون یکم بعدعمواحمداومدبیرون بازیرشلواری وزیرپیراهن بود اومدبغلم کردوفلان حالم پرسیدمامانم توآشپزخونه بود چایی میاوردعمواحمدم داش میرف سرویس که خم شدازد اشپزخونه یدونه زدتوکپلای مامانم شپلک صدادادمامانم یه جیغ کوچیک کشیدخندیدن عمواحمدگف گرمش کن این دمبتو که رانددوم میخوام وسط این کپلات بزارم مامانم اخم کردکون نه فعلا خاله سارام دادزددلت صابون نزن شوهرش قرارظهربیاددیدنمون
Namvarii
     
  
مرد

 
عالی
     
  
مرد

 
Namvar
خیلی عالی بودی دمت گرم داداش همینطور تا قسمت 100 برو ولی این وروجک رو کم کمی وارد رابطه کن مثلاً با خالش یا مامانش ولی شخص دیگری وارد رابطه با مامانش نکن همانطور خوبه دمت گرم خیلی 🫶🫶🫶🫶🫶🫶
     
  ویرایش شده توسط: Cr77   
مرد

 
Namvar
آپلود نکردی امشب منتظرت بودیم
     
  
مرد

 
[b]Namvar[داداش کجایی
     
  
مرد

 
قسمت(۶)
(((سلام دوستان به نظرخودم اونطورکه بایدشایدازداستان استقبال نشددرقسمت بعدی سروته داستان جمع میکنم شایداخرین قسمتش باش ازکسایی که نظردادن تشکرمیکنم )))
قرارظهربیاددیدنمون بزابیادبره نمیزارم زهراروببره شب پیشمون میمونه مامانم گف وای نه توروخدامن این شب صبح کنم جرخوردم بعدخندیدن عمواحمدرف سرویس مامانم چایی اورداومدنشست که عمواحمداومدرف نشست پیش مامانم داشتن ازعروسی حرف میزدن وازاینوراونورکه من روم به اینوربود تلوزیون نگامیکردم که یهومامانم گف اوی چرانیشکون میگری یهوبرگشتم دیدم عمواحمددستش تو شلوارک مامانم لای پاش بازی میده بازبرگشتم سمت تلوزیون کلاانگا من اونجانیسم خاله هم اومدرف نشست اونورمامانم دستش تو تاب مامانم کرده بود سینه هاش انگولک میکردیکم گذشت دیدم پچ پچ میکنن منم الکی خودم زدم به اون راه چشم دوختم تلوزیون که یکم بعدمامانم اوی اوی کردبرگشتم دیدم عمواومده پایین مبل سرپاواساده مامانم هم شلوارک وشورتش تازیرکونش پایین سرشم گذاشته روپای خاله کونش گرفته سمت عمواحمدپاهاش جمع کرده عمواحمدداره کیرگندش میکنه توکوس مامانم که مامانم میگه احمداروم بزاخودش بره هول نده کیپ کیپما چندماه قبل نیس که گشادم کرده بودی میون حرفاشون من دیدگف سامان جان میشه خواهش کنم بری اتاق خاله گف چیوبره اتاق بشین تلوزیونت ببین که مامانم گف پس اینورنگانکن که یهوحرفش قطع کردگف آی مگه نگفتم هول نده وای زیردلم دردگرف یکم گذش مامانم اه وناله میکردبازیه سربرگشتم دیدم عمواحمدتانوک کیرش میکشه بیرون تاتهش دوباره هول میده تو مامانم دست خاله روگرفته بود تاته هول دادنی خودش بادست خاله میکشیدبالا ولی فایده نداش عمواحمدم خودش میدادجلو صداشلق شلق بازمیومدکه عمواحمدگف خوشم میادزود اب میندازی بعدتندترکردمنم تلوزیون ول کرده بودم نگامیکردم مامانم دیگه نفس نفس میزدآه واوه میکردکه آخراش عمواحمددودستی کون مامانم گرفته بود تن تن خودش میکوبیدبه مامانم مامانم جیغ میزدخاله هم ممیای مامانم میچلوندکه یه جامانانم لرزیدعمواحمدیکم دس نگهداش مامانم چندسانیه میلرزیداوی اوی میکردکه دوباره عمواحمدباسرعت شروع کردیکم بعداونم بانعره خودش کوبیدبه مامانم یکم بدون حرکت موندداش کیرش که میکشیدبیرون پشت بندش ازکوس مامانم اب سفیدی اومدبیرون داش چکه میکردکه خاله زود بادسمال کاغذی جلوش گرف مامانم نای بلندشدن نداش عموهم نشست بغل مامانم داش کیرش تمیزمیکردمن نگاکیرش کردم گورخیدم گفتم این چجوجاداده بود تواون یه ذره جا مامانم کم کم به خودش اومدتاسرش بلندکردمن دیدبابیحالی گف وروجک هیزنگا روتوکن اونورمنم خجالت کشیدم روم کردم سمت تلوزیون خاله مامانم بردحموم اومدن رفتن اتاق بازآرایش کرده وبرورودرست شده بالباسای کاملاپوشیده اومدبیرون انگارکه بابام نامحرم ن عمو احمدخلاصه پدرم اومدناهارموندیم اونجاپدرم کباب گرفته بود مامانم به خاله گفته بود ناهارنزاره ناهارخوردیم جمع وجورکردیم نشستیم خاله چای اوردپدرم خبرفروش زمین دادعمواحمدم گف اع خوبه بعدپدرم گف که تصمیم داریم ماشین وطلابفروشیم بزاریم روش یه واحدخوب بخریم عمواحمدم خودش پیش قدمی کردگف آشنازیاددارم میسپارم یه واحدخوب بخرن باوکیل خودمم حرف میزنم کارای اداریش انجام بده براانتقال مالکیت به زهراخانوم که پدرم یکم مکث کردانگارانتظارداش خونه به نام خودش باش یکم رف توهم که خلاصه بازیکم درموردزمین وخونه حرف زدن کم کم پدرم گف آماده شیم بریم که خاله ساراخواهش وتمناکه پدرم قبول نکردمنم حس کردم بخاطراینکه عمواحمدگف به نام مامانم باش توخودش رف که آخرسرخاله گف لااعقل بزارزهراوسمان بمونن هنوحرف نگفته زیادداریم احمدم قراربعدازظهربره کرج دنبال یه حق وحساب قدیمی شبم اونجاس فردابرمیگرده من تنهانمونم (خاله یه لحن وزبونی داش یجومیگف ادم کثری ازثانیه خرمیشد)پدرمم به ناچارقبول کرداون رف خلاصه ماموندیم پدرم بدرقه کردن مامانم تابرگشت شال ولباسش کندگف هوف مردم ازگرما عمواحمدم سرش خم کردازخط سینه هاش که ازبالای تابش زده بودبیرون یه ماچی کردگف شوهرت چرایهوتلخی کردنکنه انتظارداره خونه ای که میخوادبازمین توبخره بزن به اسم خودش مامانمم گف اره عموگف غلط کرده طلاهاتم حق نداره بفروشه میسپارم یه واحدخوب بخرن مابقیش خودم میزارم روش میدم بزنن به نامت مامانم چهرش گل انداخت چشاش میخندیداومدیم نشستیم تاشب گفتن خندیدن شام خوردیم جمع وجورکردن اومدیم بازیکم نشستیم خاله یکم میوه فلان آوردخوردیم بعدخاله رف اتاق بایکم دم ودستگاه اومدیه جعبه بود درش واکردگذاش روی میزجلومبل که من ازتعجب زول زده بودم توجعبه محتویات جعبه برام خیلی نااشنابودن یه سری اشیاع شبیه کیربودن ازکوچیک به بزرگ توجعبه قرارگرفته بودن (بعدافهمیدم دیلدو بودن)خاله گف پاشوکه احمدمیخوادبیادحق وحساب قدیمیش تسویه کنه مامان گف ساراایناچیه گف هرسری کونت جرمیخوره تااحمدکامل بکنه توت اینانیروهای کمکین تااحمدکامل بخوادبکنه من باایناآمادت میکنم که کیراحمدراحت بتونی تحمل کنی اینباردیگه خاله گف پاشم برم اتاق گوشی لمسیش اوردبازی ریخته بود توش دادبه من گف بااین مشغول شو رف من نیم ساعت آی اوف ونفس های بریده وعمیق مامانم میشنیدم که دیگه یهو یه آییی همراه جیغ کشیدش وع کردناله کردن بعدش دادمیزدتندربکوب اون لامصبت بعدنالن میکردخیلی ازخودبیخودشده بود دادمیزدکیرت بشکنه احمدبزن بزن که عمواحمدم نامردی نمیکردجوری میکوبیدهم صداتلنمبش هم صدامبل که روپارکت اینوراونورمیشدبه اتاق میومدکه بازمثل همیشه بایه نعره عمواحمدصداخوابیدبابسته شدن درحموم خاله اومدتوگف بیابشینیم تلوزیونمون نگاکنیم گفتم اگه اجازه بدی میخوام هنو بازی کنم باگوشیت گف باش خاله بیابشینیم توحال بازی کن رفتم توحال شورت وسینه بندمامانم باچندتادسمال کاغذی دورهم پیچیده شده کنارمبل بود خاله برداش رف یه نیم ساعت بعدعمواحمدومامانم لخت اومدن بیرون مامانم فقط یه حوله براسرش بسته بود چون تابستون بود هواگرم بود درسته خاله ایناکولرداشتن ولی دیگه خودشون خشک نکرده بودن خنک شن رفتن اتاق مامانم بایه سرهم اومدتو معلوم بود لباس زیرنداره اومدنشست پیش من بغلم کردگف ممنون که مامانی درک میکنی عمووخاله قول دادن برات یه دوچرخه خوب بخرن منم خرکیف شدم رفتیم براخواب یکی دوساعت بودخوابم گرفته بود دیدم خاله تواتاق ماس اومده نشسته کنارمامانم موس موس میکنه درگوشش مامانمم حی سرش به علامت نه بالامینداخت که یهوگف بخدانمیتونم تحمل کنم اونطوری اذیت میشم بابابه خدایه ساعت تمام اون کیربه اون گندکی میندازه توم مجال نفس کشیدنم نمیده بازخاله اروم حرف میزدیهودیدم عمواحدم جلودرواساده عمواحمدم میگف باش خورعایت میکنم فهمیدم انگارعمومیخوادقرص بندازه بیوفته به جون مامانم اونقدرگفتن مامانم بابیمیلی وفوش قبول کردولی شرط وشروط گذاشت که نمیدونم هرموقع گفتم دربیاربایددربیاری یاهرموقع دیراومدبزاری ساک بزنم بیادوفلان منم تازه تازه ساک زدن ازمدرسه یادگرفته بودم خاله فهمیدبیدارم گف پاشو سامان الکی خودت نزن به خواب میای بامااستخر؟مامانم گف ن این کجابیادساراتوام بزابخواب خاله گف خوابش پریدمعلوم دستم کشیدبردتوحال خلاصه جمع کردیم خاله گف بریم استخرمنم توهمون رختکن همشون لخت شدن حتی خاله واقعا هم اندام مامانم هم کوس وکونش خیلی بهترازخاله بود مامانم پوست صاف وسفیدی داش کوسشم بقول الانیاکلوچه ای بودخیلی تروتمیزولی خاله سبزه بود کوسشم داغون لبه هاش زده بود بیرون انگارترکیده بود خاله گف هیزی بسته (باخنده) توام لباسات دربیاربریم تومنم خجالت میکشیدم هم کیرم (البته دودول بود)بلندمیشدبیشترخجالت میکشیدم خلاصه به اصرارخاله دراوردم دستم گرفته بودم جلوم که معلوم نشه شق کردم خاله دستم گرف کشیدگف ول کن بزاازادباش این چیزاطبیعیه رفتیم تو دست عمو کلالای پای مامانم بود افتادیم تواب که عمو حی مامانم انگولک میکردوشوخی که یه جاازپشت بغلش کردول نکردیکم بعدمامانم یه هومی کشیدهمونطوراومدن لب سکومامان خم شدبادست نرده کنارسکوروگرفت کونش دادسمت عمواحمدبعدعمواحمداروم اروم میرف عقب خودش فشارمیدادبه مامانم که مامانم ریزهرازگاهی ناله میکردونفسش نگهمیداش عمواحمدکه میرف عقب ول میکردنفسش خاله دیدمن زول زدم به مامانم اینااومدمن برداونوراستخرداخل اب دودولم گرف دستش بازیش میدادمن خجالت میکشیدم ازاونورم خوشم میومدولی نمیتونستم بهش نگاکنم که یهودیدم مامانم ازاب اومدبیرون کناراستخردولاشدعمورفت پشتش اول آروم کردبعدش خودش محکم عقب جلومیکردمیکوبیدمامانم کل استخرصداشاپ شاپ وآه وناله مامانم برداشته بود که یکم بعدمامانم باناله گف احمدیکم دربیارنفسم تازه کنم که عمو نگهداشت اروم خودش کشیدعقب کیرش دراومداونقدرتن تن زده بود که کپلای مامانم براثربرخوردبدن عمودایره ای سرخ شده بود خاله کیرمن ول کردازآب رف بیرون کناردرب استخریه یخچال بود ازش نفری یدونه رانی آوردبرامون مامانم رانی خوردعموکنارش نشسته بود سرش خم کردروکیرعموگف لامصب کی ابت میادمن راحت شم هابادستشم گرفته بود تکون تکونش میدادبعدکردتودهنش دیگه به طورعملی فهمیدم ساک زدن چیه خاله بازاومدپیشم من دراوردگف بیابریم اتاق بخاررفتیم اونجاتادربست نشست جلوپام دودولم کرددهنش اول یکم رفتم عقب ازکونم گرفت کشیدجلو گف وایساببین الان مامانت چه لذتی به عمواحمدمیده منم خوراستیتش درسته معذب بودم ولی لامصب یه کیفی میدادانگارتموم جونم جمع شده بود رودودولم بعدخوابوندتم خودشم درازکشیدانداخت تودهنش یکم بعدبدنم مورمورشدولرزیدم لذتی به من دادکه تاحالاتجربه نکرده بودم بعدش که دیگه نتونستم تحمل کنم بادستم سرش بلندکردم چون بعداونکه اون لذت بهم دس داددیگه خاله دهنش کردنی بدنم یجوری میشدنمیتونستم تحمل کنم که خاله گف ارضاشدی گفتم په کوآبش خندیدگف هنودودولت کیرنشده آب بده بایدبزرگ شی تا شیرآبت وصل شه بعدخندیددوباره خودش انداخت کف اتاق بخارپاهاش بازکردگف نوبت توعه گفتم من گف اره گفتم توکه دودول نداری خندیدگف پدرسگ کوس که دارم زبون بکش روش بکن دهنت بعدبالای کوسش چندتاانگارگوشت اضافه زده بود بیرون گف ایناروبندازدهنت بمک منم بابی میلی انجام دادم دیدم صدانفساش کم کم عوض میشه بعدسوراخ کوسش نشون دادگف اوناروکه میمکی دوانگشتی بکن اون تو تن تن اینطودربیاررسماداش من کوس لیس خودش میکردانجام دادم دیگه ناله میکرد یهودراتاق بازشدمامانم باموهای افشون شده وچشای پف کرده باصورتی رنجوروایساده بود مارونگامیکردکه باصدایی که دردتوش بود گف سامان چه غلطی میکنی خاله یهوسرش بلندکردگف چیه داره باخالش بازی میکنه الکی دعواش نکنازهرامامانمم گف ساراایناچیه به بچه یادمیدی برااین زود هنو خاله گف زود نیس کوس دادن مامانش ببینه مامانش جلوش اه وناله کنه مامانم یکم خجالت کشیدبعدخاله گف هاالان براچی اومدی مگه احمدابش اومدمامانم یکم مکث کردگف ن جعبه دیلدوهاکجان خاله باخنده گف نوبت کونت شده مامانم هوفی کشیدگف ندم که ابش نمیادمجبورم بگوکجان خاله گف تواتاق مابالای کمدلباسام مامانم بااخم به من نگاکردگف باتوکاردارم دربست رف خاله گف نگران نباش من باهاش حرف میزنم بعدسرم فشاردادلای پاش گف داشتم میشدماجنده نزاش منم میدونسم مامانم هرچیم بگه خاله بامامانم حرف بزنه اوکیه مامانم خیلی ازخاله حرف شنوی داش یکم خاله روخوردم که اونم به لرزه افتادیه اب غلیظ تقریبامابین سفیدوبیرنگ ازکوسش اروم اروم اومدبیرون لزج بود وچسب ناک خاله ازم تشکرکردرفتیم بیرون خاله گف بیادوش بگیریم بریم بالاعمواحمدمامانم به بغل خوابونده بود خودشم پشتش خوابیده بود بایه دستش پهلوش بایه دستم دهن مامانم گرفته بود میکردش اول فک کردم کوسش ولی بعددوش که ازکنارشون ردمیشدیم باخاله بریم بالایهودراومدکیرش دیدم توسوراخ کونش کرددوباره شروع کردمامانم چون دهنش گرفته بود جیغ خفه میزدباگریه بدنش وصورتش سرخ سرخ شده بود عمواحمدبانفس نفس گف سامان ببربالادارم میام یکم تن تن بزنم تاابم بیادمامانم این شنیدمیخواس خودش بکشه جلوکه عمواحمدگرفت مامان به شکم افتاد خودشم پریدروش مامانم باگریه التماس میکردتوروخدانه تن تن نزن بخدامیمیرم که خاله دست من گرف بردبالاکه تورخت کن صدای شاپ شاپ وجیغای بریده مامانم میومدکه من بغض کردم خاله گف چیزی نیس تندی من خشک کردلباس تنم کردرفتیم بالا وای مردم مردم مامانم تابالامیومدکه خاله دیدمن چشام پرشده ازاشک گف مطمعن باش مامانت میون درداش یه لذتی تجربه میکنه که بابابات نمیتونه الان عمواحمدم تموم میکنه که یکی دودیقه بعدصداخوابیدخاله گف دیدی گفتم خاله رف پایین عمواحمددوش گرفته بود معلوم بود خیلی خستس اومدبدون هیچ حرفی رف اتاقشون یکم بعدخاله اززیربغل مامانم گرفته بود اومدمامانم برداتاق مهمان یکم سرپاوایسادخاله خشکش کردانگارخاله شسته بودتش بعدخوابونداومدرف اتاقشون مامانم هنوآروم ناله میکرد بعدخاله تودستش یه کرم بود اومدرف تواتاق درنبسته بودمنم کامل میدیدم مامانم یه وری کردبعدبایه دستش لاکونش بازکردمامانم کلانای حرف زدن نداش خاله که کرم باانگشت کردتوی سوراخ کونش یه آی بیجون کشیدبعدخاله نصف کرم روی سوراخ وداخلش خالی کردبعدکرم که میمالیدبه مانانم گف این لیدوکاینم داره الان اروم میشی مامانم باناله گف وای مردم سارابعدباحالت گریه گف من گفتم قرص نندازتاصبح پیشت میخوابم هرچقدرخواسی بکن خاله هم گف بخواب دیگه تاصبح کاریت نداره که مامانم گف دیگه چیکارمیخواس کنه که نکردوای مردم خاله سرمامانم درس کردبعدیه چیزنازک کشیدروش گف بخواب حالت جابیاداومدتوحال گف پمادزدم تاصبح خوب خوب میشه این هم تنگش میکنه هم دردش میبره منم باسرگفتم باش خاله اومدرف اتاق عمواحمدانگارکوه کنده بود یه جوربه خواب رفته بود که بمبم میترکوندی پانمیشدبعدخاله اومدتوحال روکاناپه جاانداخت گف بیامام اینجابخوابیم گفتم دوتاییمون گف چی میشه بغل من بخواب گفتم باش چراغا وخاموش کردخودش درازکشیددستش بازکردرفتم بغلش شروع کرددردودل بامن که خدابه من نه بچه داداینم اززن بودنم که بخاطرنگهداشتن زندگیم بایدشوهرم بابقیه رازی کنم یکم دردودل کردکه یه جادیدم صورتم خیس شدبرگشتم دیدم گریه میکنه دلم براش سوخت منم گریه کردم متوجه گریه من شدسفت تربغلم کردگف توچراگریه میکنی پسرم گفتم هیچی یکم قربون صدقم رف اشکام پاک کردگف الان حس میکنم توپسرخودمی گفتم یعنی الان دوتامامان دارم بوسم کردگف زبون درازخودمی دیگه کم کم خوابمون بردصبح باتکونای خاله بیدارشدم گف ببخشیدبیدارت کردم نمیخواسم بیدارشی ولی بایدپامیشدم صبحونمون درس میکردم گفتم ن دیگه خوابم نمیادگف په بریم دست وصورتمون بشوریم پسرم منم گفتم چشم مامانی خندیدیه نیشکونم گرف توآشپزخونه مشغول املت زدن بودیم باخاله که صداشوخی وخندمون بالارفته بود که یهومامانم دم آشپزخونه دیدم گف هاخوب باخاله جیک توجیک شدیایهوخاله ساراگف دیگه مامانشم اونم پسرم خندیدیم مامانم لباس تنش بود یه شلوارپارچه ای بایه تاب که خاله جلوم شلوارمامانم کشیدپایین دولاش کردرواوپن گف بزاببینم درچه حالی مامانم انگاردیگه عادی شده بود لخت دیدنش هیچ واکنشی نشون ندادکه مثلامن اونجام برگش به خاله گف یکم دردمیکردولی دیگه خوابم برددردی حس نکردم ولی صبح پاشدم لای پام وکونم خیلی روغنی بود یکم بادسمال کاغذی پاک کردم ولی سوراخم حس میکنم هنوچرب خاله گف زیادزدم توشم زدم چون لیدوکاین داش آرومت کنه بعدبازکردیکم سوراخش انگولک کردگف نه پارگی نداری تاظهرکه شوهرت بیاددوسه بارازاون کرم بزنی جمع میکنه سوراخت بعدیه درکونی به کون لخت مامانم زدگف پاشوکونت جمع کن میخوایم صبحانه بخوریماسرصبحی کونت گذاشتی جلومون بعدخندیدن منم خندم گرف که مامانم برگش گف تونیم وجبیم خوب کیف میکنیاخاله گف ازاین پس اون زیرپرچم من هاکسی حق نداره بگه بالاچشت ابروعه روکردبه من یه چشمک زدمامانم گف همون توروی این واکردی که ازاونورعمواحمداومدبحث تموم شدیه صبح بخیرگف رف سرویس دست وصورتش شست اومدیه دستی به کون مامانم کشیدکه داش چایی میریخت گف ببخشیداگه اذیتت کردم مامانم گف دیگه نمیدم بهت عموگف بخدادیگه قرص نمیخورم خودمم بدنم جواب نمیده پیرشدم مامانم دس کردکیرش محکم گرف گف پیرشدی اونطوری این دسته بیل انداخته بودی توم تن تن میزدی یکم خندیدن این نشونه اشتی کنونشون بود که اومدن سرمیزصبحونه خوردیم که عمواحمدازمامامم پرسیدچندفروختین زمین که مامانم گف هشصدمیلیون عموگف یه شماره حساب میدم فردابگوبره پول انتقال بده به اون حساب مابقیش من میزارم رفیقم یه واحدخوب داره یک سیصدیکم بالاترازخودتون مامانم گف نه بابااونجاهاگرون هم زمینم که شمادادین بقیش خودمون جورمیکنیم طرفای خودمون یاپایین ترقدرپولمون میخریم خاله هم گف ن باباتوکاریت نباش اون همه زحمتمون کشیدی باگفتن این حرف دس کردلای پای مامانم ویه خنده ریزی کردهمون که احمدگفت انجام بدین بهترازاینکه بعدمردنمون برسه به طایفمون که سال به سال یادی ازمون نمیکنن
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar خان
دمت گرم عجب داستان جذاب و باحالی می‌نویسی....حتماااااا باید ادامه بدی...منتظریم
چه خوب میشه رابطه پسر با خاله سارا بیشتر و جزیی تر بشه،خاله سارا خیلی کاربلده...
😉😉👍🏻👍🏻
     
  
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA