شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی


صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  33  34  35  36  پسین »
 #1 Posted: 1 Aug 2014 20:02
nazi

اشعار محمد شمس لنگرودی





آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
Edited By: nazi220
     
 #2 Posted: 1 Aug 2014 20:06
nazi

زندگینامه





محمدتقی جواهری گیلانی (شمس لنگرودی) (زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۳۰ در لنگرود) شاعر و پژوهشگر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است.

وی دیپلمِ ریاضی و لیسانسِ اقتصادوبازرگانی دارد و استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس داده، و به همراه حافظ موسوی و شهاب مقربین مدیر انتشارات آهنگ دیگر است. او هم‌اکنون در مؤسسه رخداد تازه تدریس می‌کند.

او فرزند آیت‌الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. شمس لنگرودی در سال ۱۳۲۹ در لنگرود متولد شد و سرودن شعر را از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز کرد. نخستین دفتر شعرش رفتار تشنگی در ۱۳۵۵ منتشر شد، اما پس از انتشار مجموعه‌های «خاکستر و بانو» و «جشن ناپیدا» در اواسط دههٔ ۱۳۶۰ به شهرت رسید.

پس از از انتشار نخستین دفتر شعرش، «رفتار تشنگی» در سال ۱۳۵۵ خورشیدی، در سال‌های پرتب‌وتاب دههٔ ۱۳۶۰ از او چهار مجموعه شعر از جمله «قصیدهٔ لبخند چاک‌چاک» منتشر می‌شود؛ سپس ده‌سالی را با سکوت در شعر می‌گذراند و سرانجام در سال ۱۳۷۹، مجموعه شعر «نت‌هایی برای بلبل چوبی» را روانه بازار کتاب می‌کند. این شاعر در دههٔ ۱۳۸۰ «سال‌های سکوت و کم‌کاری» را جبران می‌کند؛ در این سال‌ها هشت مجموعه شعر از او منتشر می‌شود که از آن جمله‌است: «پنجاه‌وسه ترانهٔ عاشقانه»، «رسم‌کردن دست‌های تو» و «شب، نقاب عمومی است». از این میان، مجموعه شعر «۲۲ مرثیه در تیرماه» از طریق رسانه‌های اینترنتی منتشر شده‌است.
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
Edited By: nazi220
     
 #3 Posted: 1 Aug 2014 20:22
nazi

کتابشناسی

شعر

رفتار تشنگی
در مهتابی دنیا نشر چشمه
خاکستر و بانو نشر چشمه
جشن ناپیدا نشر چشمه
قصیده لبخند چاک چاک نشر مرکز
نت‌هایی برای بلبل چوبی نشر سالی
پنجاه و سه ترانه عاشقانه انتشارات آهنگ دیگر
باغبان جهنم انتشارات آهنگ دیگر
ملاح خیابان‌ها انتشارات آهنگ دیگر
توفانی پنهان شده در نسیم گزیده شعرها با مقدمه و انتخاب بهاءالدین مرشدی نشر چشمه
مجموعه اشعار انتشارات نگاه
هیچ کس از فردایش با من سخن نگفت گزیده شعرها با انتخاب و مقدمه آزاده کاظمی
۲۲ مرثیه در تیر ماه شامل اشعاری مرتبط با رویدادهای پس از انتخابات ۱۳۸۸
(کتاب اخیر در قالب PDF به همراه cd این مجموعه از وبگاه شاعر قابل دریافت است)
مرا ببخش خیابان بلندم گزیده شعرها با انتخاب غلامرضا بروسان
لب خوانی‌های قزل آلای من انتشارات آهنگ دیگر
رسم کردن دست‌های تو انتشارات آهنگ دیگر
می‌میرم به جرم آن که هنوز زنده بودم نشر چشمه
چوپانی سایه‌ها گزیده شعرها با انتخاب کریم رجب زاده
شب نقاب عمومی است انتشارات نگاه


رمان

رژه بر خاک پوک
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #5 Posted: 1 Aug 2014 20:53
nazi

رفته ای از برما چشم به راهیم بیا
حلقه در گوش درکعبه آهیم بیا

دوریت بند غم افکند به پای دل مست
مست بودیم و پشیمان زگناهیم بیا

بی تو مهتاب پریشان شد و گل ها خشکید
دل غم اندود چو شب های سیاهیم بیا

می تراود زلب کوزه شب آب سکوت
ما به یاد تو به شب غرق گناهیم بیا

زندگی چوبه دار و همه آویختگان
طالب صحبت ان مهر گیاهیم بیا

شمس خاموش شد از دوریت ای دوِرِقمر
گرچه با یاد تو در حضرت ماهیم بیا
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #6 Posted: 1 Aug 2014 21:08
nazi

آفتابم گرچه می رانی مرا
نیستی جز داغ پیشانی مرا

در هوایت پر کشیدم سال ها
سالها باد است ارزانی مرا

قطره بودم اب گشتم ابروار
بازگردم تا چه گردانی مرا

بال هایم از درون روییده اند
سیر آفاق است پنهانی مرا

سر نپیچم گرتو پیچی سر زمن
بی سرو و پایی است سامانی مرا

فروردین در سایه ها پنهان شود
گر تو آموزی گل افشانی مرا

ابرها بر سینه پوشیدم مگر
رازها پوشد پریشانی مرا

همچو بادم تن ندادم هیچ سوی
اسمانت کرد زندانی مرا

سطر اول باتو بودم سطر سطر
دور گشتم چون نمی خوانی مرا

گرچه شمسم اسمانم زیر پر
بُرد پوشد کرد زندانی مرا ‌


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #7 Posted: 1 Aug 2014 21:37
nazi

قصیده ٌ صبح

سپیده دم زد ربیکران ها
فتاده شوری به جان دریا

کشیده هر سو زشعله باغی
گلی که سر زد زسینهٌ ما

نهاده اتش به کف پایم
به اسمانم کشیده پرها

چه اتشی زد در اتش من
که جز به اتش نشد مداوا

فتاده برگی در استینم
که صد بهارم کشیده صد جا

بیا سوا کن ز در و مرجان
که کشتی من رسیده حالا

زمان شادی به کی نهادی
گذشته اکنون رسیده فردا

به کنج ظلمت چرا نشستی
تو هم چو ماهی دمی برون آ

در افتاب سحر نظر کن
که چون گشاید جهان به نرما

پرندگی کن که پر برآری
که پر بها شد پرندگی را

زمانه چنگی دگر ندارد
همین و راهی به زیر و بالا

همین و راهی که خوش نوازد
اگر بر انگیزیش به هیجا

گلی که سر زد زشاخ خشکی
زخشک جانی کشیده سر وا

زمانه پندی دگر ندارد
زخود برون آ جهان بیارا

به خسته جانی توکی توانی
کِشی گُلی را به شانه حتا

کجا گذاری گرت گذارد
به دست خسته فلک ثریا

تو مانده یی بس پس آورد کس
ز آنچه روزی که کرده یغما

تو مانده یی بس پس آورد کس
زآنچه سودت نکرده سودا

زهی خیالی که بر نهالی
گلی زعکسی شود هویدا

نشسته عمری به بوی دامی
ومرغ زیرک نکرده پروا

هوای چیدن به سرنداری
وگرنه دستت رسد به گل ها

نشاط باران ثمر بر آرد
تو بی نشاطی چو سنگ خارا

اگرچه بارد گلی نیارد
درخت روحت شکسته زیرا

دلی که لرزد چگونه ارزد
که پا گزارد به تیغِ سرما

فرو فکن سر به راه و بنگر
که کس نداند نشان و معنا

چو خیل کوران مگر نبینی
گرفته هر کس عصا به عمدا

به چهره سازی چه جلوه بازی
به بوف کوری که مرده بر جا

در اَشتیانی که کس نپاید
به پای کرکس فتاده عنقا

چه بهره باشد چو مه نباشد
که کار نخشب کشد به رسوا

به بوی گنجی مرو به دنجی
که غیر ماری ندارد آنجا

اگر چه تلخ است و بد گواراد
به مستی ارزد شراب دنیا


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #8 Posted: 4 Aug 2014 21:37
nazi

نامه

هوای قریه بارانی ست
کسی از دور می آید
کسی از منظر گلبوته های نور می آید
صدایش بوی جنگل های باران خورده را دارد
و وقتی گیسوانش را
رها در باد سازد
دل من سخت می گیرد
دلم از غصه می میرد

هوای قریه بارانی ست
جمیله جان
درها را کمی واکن
که عطر وحشی گل ها
بپیچد در اتاق من
که شاید خیل لک لک ها
نشیند بر رواق من .

جمیله جان
می بینی که ساحل چه خاموش است ؟
کنار کومه ها دیگر گل وسوسن نمی روید
و ماهیگیرها آواز گرم روستایی را نمی خوانند

جمیله ، آه
برنجستان ما غمگین غمگین است
و دیگر برزگرها شعر لیلا را نمی خوانند
روایت های شیرین را نمی داند
هوادر عطر سوسن ها ی کوهی بوی اردک های وحشی را نمی ریزد
و در شب های مهتابی
صدایی جز هیاهوی مترسک ها نمی آید
تمام کوچه دلتنگ دلتنگ اند
جمیله جان خداحافظ
خداحافظ
دل من سخت غمگین است
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #9 Posted: 4 Aug 2014 21:44
nazi

دست از دلم بردار

دست از دلم بردار
بگذار من تنها بمانم
بگذار در یلدای روٌیاهای خود ویرانه گردم
دیگر نیایشگاه چشم خانمان سوزی نبینم
دست از دلم بردار

بر من ستم ها رفت
با روزگار من ستم ها رفت
تو شب چراغ سینه ی تنگم
اندام تو خلوت سرای دردهای کهنه ی من بود
اندام تودیرعظیمی بود
بر جُل جتای روشن مهتابی پایپز
وقتی که می ماندم
وقتی که تنها با هوای گریه می ماندم
دست تو آرام بخش تلخکامی بود
دیگر نگاه های توام تسکین نمی بخشد
قلب گرفتارم
دیگر به رفتار تودرمان نمی گیرد
بگذار برف صبح یکریز زمستانی
زخم بزرگ شانه هایم را بپوشاند
که این مرد
این خامش تلخ بیابان گرد
دست آوریده ی روزگارِباتو بودن هاست
دست از دلم بردار .
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
 #10 Posted: 4 Aug 2014 21:47
nazi

رفتار تشنگی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  33  34  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات
شعر و ادبیاتMohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites