انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
ادامه داستان چی شد
     
  

 
نمیشه ویسش رو بزاری کی حال داره بخونه؟
     
  
مرد

 
Zariiiiab
داداش چرانشه میخوای جقتم بیام من بزنم 😑
Namvarii
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
Mrtittslover
اولاداداش من داستانی که من بخوام هرروز هرروز ادامش بزارم ازخط داستانی خارج میشه بایدکصشعربنویسم چون مطلب جدیدی نمیمونه مگراینکه دیگه چندقسمت بزارم بعدش پایان داستان بنویسم دومااحیانن بنظرشمانویسنده داستان کاروزندگی نداره سوماقرارنیس یه داستانی شروع شدتندتندهمه قسمت هاش گذاشته شه ازجذابیت داستان کم میشه مطالب دیگه ایم توانجمن هستن که ازاونام میتونین استفاده کنین
Namvarii
     
  
مرد

 
قسمت ۱۶
((قابل توجه دوستانی که ازبارگذاری دیرهنگام ادامه داستان ناراضین: اول بایددرک کنن که نویسنده داستانم کاروزندگی داره هم قبلشم نت هاقطع بود،دوم اینکه نمیشه که هرروز هرروز به قسمتای داستان اضافه شه چون واقعیتااینطوری مطلب تموم میشه بایدچرت وپرت تحویل بدم سوم اینکه دوستان بعدخوندن این قسمت نظراتشون بگن اگه زیادناراضین من قسمت هفدهم پایان داستان اعلام کنم))

بعدش خلاصه ازحموم اومدن بیرون زینب لباس تن کردرف مامانم اومدنشست کنارم دیدم من من کنان حرف امروز کشیدوسط گف سامان من دوس ندارم هرروز هرروز ببینی یکی سوارمامانت بخدادلم نمیخواست بازبایه غریبه بخوابم بخاطرآبروی خودم وخودت مجبورشدم ،منم مامانم بغل کردم گفتم میدونم مامان اشکال نداره میفهمم مجبوربودی مامانم یه ماچ وبوس کردرف اتاقشون خوابیدشب بزوربیدارش کردم مثل سنگ افتاده بود گفتم مامان پاشوهم براخودت هم برامن یه شامی دست وپاکن پاشداومدتازه انگارسنگینی سکسش روبدنش اثرگذاشته بودباآف واوف ازتخت اومدپایین باهم رفتیم تواشپزخونه گف سامان تخم مرغ بشکونم بخداحس وحال پخت وپزندارم منم مجبوری گفتم باش پخت اوردخوردیم باهم، بااینکه چشم به تلوزیون بود میدیدم هرازگاهی ازروشلوارکوسش میخوارونه یه بارکه داش میخوروندسرم کامل برگردوندم یهوسرش بلندکردچش توچش شدیم زود برگشتم سمت تلوزیون خلاصه جمع کردیم هرکدوم رفتیم اتاق خودمون یادخاله افتادم که من بی نصیب نمیزاش همش به منم یه حالی میدادخلاصه دوسه هفته خبری نبود زندگی عادیمون طی میکردیم که چهارشنبه بود تعطیل شدم اومدم خونه دیدم زینب خونمونه دنبال اون دوتاپسره بودم دیدم نه انگارتنهااومده

مامانم خندون بود پس خیالم راحت شدهمه چی روبه راهه زینب باتاب وشلوارک بود مامانمم بایه شلوارخونگی وتیشرت دیگه ازعوض کردن لباس زینب فهمیدم حالاحالاهاهس قصدرفتن نداره مامان ناهارپخته بودرف اشپزخونه اماده کنه بیاره ناهارمون بخوریم زینبم کلی شوخی میکردبعضیاش مامان میخندیدبعضیاش فوش میدادهرازگاهیم زینب کپلای کون مامانم یه دستی میگرف فشارمیدادمیگف سوراخ وسطشون بخورم من مامانم میزدرودستش میگف گوه نخورزینبم میگف گوهی که ازوسط اینادربیادخوردن داره خلاصه ازسروروشون شهوت میباریدبااین حال واوصاف اومدن ناهارخوردیم منم چون خسته مدرسه بودم بیخیال این صحنه هاوشوخیای سکسی زینب شدم رفتم اتاقم یه چرتی بزنم یه یک ساعتی خوابیده بودم بیدارشدم تشنم بود رفتم اب بخورم دیدم ازشون خبری نیس فک کردم زینب رفته مامانمم حتماتواتاق خودش خواب رفتم اب ریختم خوردم دنبال میوه بودم تویخچال تلفن خونه زنگ خوردگفتم بزامامانم بخواب باصدای تلفنمون بیدارنشه زودبرداشتم یه آقایی بود گف خونه فلانی (اسم بابام گف)گفتم بله گف کسی هس بدی گوشی بهش من بتونم باهاش حرف بزنم گفتم مامانم هس یه لحظه صبرکنین صداش کنم (نگران شدم گفتم بزابیدارش کنم)دراتاقش اروم بازکردم بازدوباره سوپرایزشدم لباساوشورت وسینه بندشون همون جلودربود مامانم روبه دربه بغل خوابیده بود زینبم پشتش بود مامانم سرش خم کرده بود به پشت بازینب لب تولب بوددستای زینبم داش محکم سینه هاش میمالیدزینب خودش به مامانم فشارمیدادهردوباریتم خاصی میومدن جلومیرفتن عقب یهودستگیره درول کردم رف بالاصدادادمامانم برگش من دیدهردوازحرکت ایستادن گفتم مامان تلفن زنگ زدبرداشتم اینطورگف گف بروبیرون بیام مامانم که خیزبرداشت ازتخت بیادپایین دیدم زینب ازاین دیلدوکمربندیابسته یه کیرنصبتاکلفت بهش وصل ازکوس مامانم پریدبیرون خیس خیس مامانم ازآویزپشت دراتاقش یه شال برداشت دورکون لختش پیچیدبه من گف نگف کیه گفتم نه اومدتلفن برداشت منم دنبالش رفتم یکم باتلفن حرف زدگف باش یه لحظه صبرکنین بنویسم بعدبه من گف بدوخودکاروکاغذبیارازکیفت دویدم اوردم یه چیزایی اونورتلفن گفت این نوشت بعدخدافظی کردگوشی گذاشت گف وکیل بابات بود دادگاه براش وکیل گرفته میگف بریم دفترش ازچون وچرای جریان خبردارشه احتمال بشه کاری کردمنم گفتم یعنی بابامیادبیرون گف هنومعلوم نیس گفت احتمالایهوزینب سرش ازدراتاق کردبیرون باخنده گف زهرااین کیرماخوابیدهاپس کجاموندی مامانم یه نگاه به من کردگف کی گف بیای بیرون گمشواتاق اومدم زینب همونطور که دیلدو پوشیده بودبایه بالش وپتونازک مسافرتی اومدگف بابامردم اونجاازگرما اینجاخنک مامان چشم کج کردبراش به من گف سامان برواتاق صدات میکنم بااکراه رفتم اتاق ازجای کلیدنگاه کردم دیدم چیزی دیده نمیشه یکم صبرکردم صداآه وناله میومددودولم میخ شده بود میخواسم ببینم ولی نمیشدیکم صداپچ پچ میومدبانفس نفس حرف میزدصدای زینب بود کم وبیش میفهمیدم میگف این خوبه یاکیررضامامانم حرف نمیزدزینب یهوگف صبح که التماس میکردی بکنه توش من یهوتعجب کردم یعنی صبح اون دوتااینجابودن بازمگه قرارنبود یه بارباش حی میگف من خوب میکنم یارضامامانم کم کم آه ونالش به جیغ تبدیل شدبعدش صداخوابیدیکم بعداحساس کردم صدای پامیادانگارمیاداینطرف تندی پریدم روتخت همزمان صدای درحموم اومدفک کردم اشتباه کردم میخواسم بیام پایین برم سروگوشی اب بدم یهودراتاق من بازشدگورخیدم زینب قیافم دیدگف چته منم فضول خان بعداومدتولخت بود دیلدوروهم دراورده بود گف مامانت پیچوندم رف حموم اگه قول بدی مثل کوس اون جنده ساراکوس منم بخوری میزارم ازعقب بکنی یهوتعجب کردم زبونم نمیچرهیدگف زود باش الان مامانت میاداگه کونم میخوای بپرزیرپام بشین شروع کن منم حشری شده بودم اروم خزیدم زیرپاش اون سرپابودمنم روزانوم ایستادم کوسش کردم دهنم ترشح زیادکرده بود حالم داش بهم میخوردگف بخوراب حشریتم هرجوری بود چشم بستم خوردم دهنم میگرف کونش میاوردجلوازکونش تاکوسش میخوردم که خسته شدرف روتختم پاهاش دادبالا گف یالایکمم اونطوری خوردم دیدم داره دیرمیشه اینم به یه ورش نیس گفتم الان مامانم درمیاداازحموم گف بخوردارم میشم یکم بازبااکراه خوردم دیدم سرم گرفت تن تن بالاپایین کردبعدلرزیدنفس نفس میزدگف پاشوتوام کارت کن همونطور خیس خیس بود کون وکوسش دودولم یکم بین پاش بالاپایین کردم گف یکم بده توکوسم خیس شه یکم دادم توکوسش انگارچیزی حس نکردبعددادم توسوراخ کونش عقده این چندمدت داشتم درمیاوردم که زود بادم خوابیدیه قطره ازسرکیرم مایع دراومدخندیدگف کم کم زیادمیشه نترس بعدگف برم اون یکی اتاق تاننت جرم نداده بعدداش میرف گف اگه میخوای بازم کیف کنی جمعه مامانت گف بمون خونه مادربزرگت زور کن باهاش بیا گفتم هان گف جمعه حتمابامامانت باش من رفتم بعددربست رفت یکم نگذشته بود مامانم ازحموم دراومدرف اتاقشون

یه ساعت بعدهواکم کم تاریک میشدزینب اومدخدافظی لباس تن داش گف شوهرم میاددیگه میرم بعدآروم گف جمعه بعدش چشمک زدمامانم راهیش کرداومددیدم باشورت وسینه بندهنوز،اومدرف اتاقش بازشام بزوردادرف خوابیدپنج شنبه هم رفتیم خونه مادربزرگم برگشتنی گف توبمون فردامن کاردارم بایدبرم باوکیل حرف بزنم وفلان میام ازاینجابرت میدارم کارم تموم شدمنم گفتم سرم بره میام که میام گف هفت بایدپاشیم بریم گفتم عیبی نداره هرچی گف هربهونه ای اوردیه چیزی جلوش گفتم اخرباحرص گف باش گمشوجمع کن وسایلات تاکسی بگیرم بریم خونه شب یه دوش گرف صبح هف اومدبالاسرم منم گفتم ای دادبیدادانگارواقعاکارداشته پاشدم شال وکلاه کردم رفتیم ،ساعت نزدیک نه بودرسیدیم یه ساختمونی بود کلادکترووکیل وفلان بودرفتیم پیداکردیم رفتیم تووکیل انگارصبحونه میخوردمنشی گف بشینین یکم نشستیم بعدمنشی رف تویکم بعداومدگف بفرماینن تورفتیم وکیل یکم ازشرایط پدرم گف مامانم یکم ازچون چرایی ماجرای پدرم گف اخرسروکیل بازبون بی زبونی فهموندبخواین کاری کنم بایدپول بدین درسته وکیل دادگاه گرفته بود ولی گف دوندگیش زیاداگه میخواین دنبال کارش بیوفتم حتماهزینه داره مامانم گف اخ جوابی میگیریم وکیل گف پرونده خیلی پیچیدس ولی احتمالااونافکربعضی جاهاش نکرده بودن که تقصیراروانداختن گردن شوهرشماخلاصه مامانم گف پس من برم باخوانواده شوهرم وخودم مشورت کنم مزاحم میشیم اومدیم بیرون مامانم گف مرتیکه میخوادتیغ بزنه گفتم مامان یعنی اگه راهی هس بابابیادبیرون چراپول ندیم مامانم گف پولمون کجابود دومااول بایکی دوتاوکیل دیگه بریم خرف بزنیم ببینیم واقعاراهی هس بعدپول این بدیم بعداروم گف اون بیغیرت حقش بمونه اونطورفتیم پایین مامان یه زنگ زدیکم فاصله گرف ازم پشتش کردحرف زدساعت یازده اینابود گف بیابریم خونه آقاجونت هم حرفای وکیل بگیم براشون هم توروبزارم من برم جایی شب میام دنبالت بازخودم زدم به اون راه گفتم سرم بره من باهات میام خلاصه دیداینطوری گف باش باحرص گف بیایه تاکسی پیداکنم ببینم خارج شهرمیره گفتم مگه نمیریم خونه آقاجون باحرص گف نه بیازودباش یه تاکسی پیداکردیم چندتاش قبول نکردن اخراین یکی قبول کردآدرس مامانم ازکیفش دراورددادبه طرف اونم راه افتادرفتیم سمت باغات راننده یکی دوتاکوچه موچه رفت چندتاش اشتباه پیچیددوباره برگشتیم اخرپیداکردگف ایناخانوم ادرستون اینجاس پلاکشم نوشته بااین ویلاهه یکیه کرایه دادیم پیاده شدیم مامان زنگ زدگف جلودریم بعداروم گف فقط سامانم همرام بعدنمیدونم کسی که پشت گوشی بود چی بود گف زهرماربیادربازکن بعدخدافظی کردن یهودرایفون زدن بازشدمامانم باکراه میرف تورفتیم داخل یه باغ بود یه پنجاه مترجلوتریه خانه ویلایی داش بقیش بازباغ بود دربستیم رفتیم توزینب دیدم ازدرویلااومدبیرون لخت لخت بود دست تکون میدادممه هاش بالاپایین میشدمامانم رنگ عوض کرداروم به من گف سامان ببخشیدننیخواسم اینطوری شه میخوای برگردیم گفتم نه مامان راحت باش یکم که رفتی رسیدیم دم ویلا زینب گف زهراکجایی ازصبح ایناکوس وکون برام نزاشتن زودلخت شوبعدبه داخل دادزدبچه هانیروکمکی رسیدخندید،مامانم گف زهرمارمن باچشمش نشون دادمن متوجه شدم به من اشاره کرد

رفتیم تومن اون رضاومیلادنمیشناختم ولی بعدش فهمیدم اون دوتان اوناباشلوارک بودن لخت نبودن ولی معلوم بود زینب تامابرسیم چندباری کردن کوسش قرمز بود سوراخ کونشم ورم کرده بود یکمم موهاش بهم ریخته بود اون دوتاپسرااومدن استقبال دست دادن بامامانم یکیش هیکلی تربود هم دست دادهم جلومن تزمامانم یه لب کوچیک گرف مامانم سرخ شدزینب گف بیابریم لباسات عوض کن رفتن اتاق من موندم بیرون که یکی ازپسراگف به به سامان خان چه افتخاری نصیب ماشده باشماآشناشیم منم خجالت میکشیدم مطمعنن زینب گفته بود من تابه امروز چیاازمامانم دیدم چه اتفاقاافتاده که یهوصداجروبحث ازاتاق میومدیکم همه سکوت کردیم بعددیدیم زینب اومدبیرون گف اینم خانوم زهراولباس تم لختی برنامه امروزمون دست مامانم گرف ازاتاق کشیدبیرون دیدم مامان من هم مثل زینب لخت لخت باخجالات اومدبیرون زینب دست انداخت لای پای مامانم کوسش گرف گف اع زهرالباست اینجاش یکم پاره شده بعدباخنده گف عیبی نداره الان نخ وسوزن دارن پسرامیدوزن برات

مامانم زدرودست زینب گف شورش درنیاردیگه اومدمامانم معلوم بود معذب رف اشپزخونه گف من اب بخورم یکی ازپسراپشت سرش پریدآشپزخونه بعدافهمیدم اون رضاس کیرکلفت وکمرسفت جمع که همونیه که ویدیوهادستش بود وپاک کرده مامانم روبه میزبود این خودش ازپشت چسبوندبه مامانم سرش ازبغل گوش مامانم برده بود جلو پچ پچ میکردن زینبم اینوربامن ومیلادلودگی میکرد

که مامانم اومدپشت سرش رضااومدگف بریم استخریکم خستگی درکنیم بعدناهاربخوریم یهوزینب گف والابریمم خستگیتون درمیادمیره توکوس من وزهرامامانم چپ چپ نگاش کردگف لال شی نمیگن حرف زدن بلدنیس بعدیه خنده ریزی کرد اینطوری 🤐کردپاشدن استخرپشت ویلابود وروبازبود رفتیم پسراهم لخت شدن مامان به من گف توباشورت بیانمیخوادلخت شی یه نگابه وضعیت انداختم دیدم راس میگه

راه افتادیم بریم مامانم گف برین من بارضایکم حرف دارم که زینب یه خنده کوچیک پخ مانندی کردآروم زیرلب گف مواظب باش حرفاش توت نریزه گیراییش بالاس هامامانم بازچپ چپ نگاش کردزینب دست من گرف گف بیابریم اصلابه ماچه رفتیم من به تودیدمداشتم صدای توهم به بیرون نمیومدولی زینب هرلودگی بلدبود دراورداخرمیلارگرف زیراب به زور میخواس بکنه توکونش زینب دادمیزدفرارمیکردآب میپاشیدآخرگرف انگارکردتوکوسش چون واضح معلوم نبود آب زیادشفاف نبود انگاریاخیلی وقت بود پرکرده بودن یاقبل مازیادتوش افتاده بودن ولی قشنگ زینب به بغل گرفته بود تلنبه میزدزینبم غرمیزدمیگف توروخدادربیارکوسم یه نفسی تازه کنه بخداازصبحه دارین ازش کارمیکشین بروبزاتوکوس زهرا،مگه نیروکمکی نیاوردم کوسم پاره شدمیلادگف رضاالان جون به جونش کنی زهرارونمیده دست من نگاهنوابش بازهرانیومده بیان قاطی ما،زهرایه اهی کشیدگف بزااومدتوبکنش مثلااون کمکی اوردما،میلادکیپ تربه بغل گرفت زینب گف بزاالان میادغرنزن راستم گف یکم جنب وجوش کردبعدسفت چسبیدزهرایه ناله ای کردگف میخوای تخماتم بکن توم بعدزهراروول کرددراومدلبه استخردرازکشیدگف وای مردم زینبم گف ازصبح دارین ازکوس وکونم اعتراف میگیرین بایدم بمیرین ،میلادگف زینب مرام به خرج بده من یکم ماساژبده یهوزینب گف گمشوببینم هم کوس بدم هم تازه بعدشم ماساژبدم که ریختی توم بعدیهوگف وای برم یدونه دیگه ازاون قرصابندازم محکم کاری عیب نمیکنه،یهوزینب سرش برگردوند چشم توچشم شدیم تازه من دید فهمیدادم اینجاس گف اع توچرایه گوشه کزکردی بعدین شیرجه زدزیراب اومدنزدیکی من اومدبیرون باخنده روبه من گف سامان کوسم هوش اون خوردنای مکشیت کرده اروم گفتم مامان میادگف مامانت رضاکمرش سفت الان داره میگادهنو هنوولش نمیکنه براهمون مامانت گف مابیایم اونابمونم داخل ویلادستش زیرآب بردشوردم کشیدپایین خواسم نزارم دودولم گرف توزیراب گف ول کن ببینم این درچه حال منم شق بودم گف بمیرم براش که کسی نیس این بخوابونه بیامن برات میخوابونم یهود ویلابازشددستش کشیدازم فاصله گرف گف برخرمگس معرکه لعنت (ازمامانم خیلی میترسید)اول رضااومدکیرش اندازه عمونبودولی بازبزرگ بود معلوم بود تازه به استراحت رسیده هنونیم خیزبود بعدمامانم اومدصورتش بهم ریخته بود معلوم بود ته حلقی ساک زده حی اوق زده کوسشم بازقرمزشده باپوست سفیدی که داشت قشنگ کوسش قرمزیش به چش میومدزینب گف قرص خوردی مامانم گف اره گف پس دوش بگیربیااب ماروهم تخمی نکن خندیدیهومیلادگف وقتی تواب ریختم توت تخمی شدعزیزم اونم خندید،رضاگف هنونریختم توش ازدورشیرجه زدتوآب بعدروبه مامانم کردگفبپربیاادامه کارمون بریم الان وقت ناهارمیشه مامانم اومداروم خزیدتواب رضاازپشت بغلش کردنمیدونم توی اب چیکارمیکردباهاش ولی دستش اون زیرتکون میخوردبه مامانم گف اینجاچطوره شل کن ببینم میره تومامانم التماس گونه گف نه توروخدابزاحالابعدازظهرمیرم خودم خالی میکنم بعدالان نمیشه هم امادگیش ندارم بعدگف پس اینجاخوبه من که بالاتنشون میدیدم خبرازاون زیرنداشتم ،مامانم گف اره بفرس تووقتی این گف دست رضااززیرآب اومدبیرون سینه های مامانم گرف بعدخودش هول دادسمت کون مامانم ،مامانم گف آخ بزن بعدش جنب وجنبانی افتاده بود زیراب که اب تکون میخوردمامانم ناله میکرداه واوه میکردبعدش نفس نفس میزد
Namvarii
     
  
مرد

 
عالی هستش ادامه بده داداش
     
  
مرد

 
Namvar
واقعا ممنونم که این همه وقت میزارین. داستان واقعا داستان خوبی هستش و اگر امکانش بود ادامه بدین. اگر هر هفته یک قسمت بزارین که عالی میشه
     
  
مرد

 
ببین من قبل این قسمت گفتم یا چند تا قسمت منتشر کن و برو یا تا آخر منتشر کن یک قسمت نزار بعد بری تا یک ماه بعد . حالا به هر دلیلی این نظر من پاک شد خلاصه ببین قبلا ماجرا تا آخر تعریف میکردی بعدش میگفتی ادامه اش در قسمت بعد الان وسط ماجرا تمومش کردی و حالا باید یک ماه صبر کنیم تا دوباره یک قسمت بیاد ببین یا چند قسمت منتشر کن یا قسمت 17 فینال اعلام کن یعنی بگو قسمت 17 قسمت آخر چون این بچه بزرگ شد ولی یه تریسام نداشت یه سکس درست و حسابی نداشت فقط سکس دیده خب این آدم نیست این بچه دلش نمیخواد بنظرم داستان تو تموم کن
ندارم
     
  
مرد

 
قسمت۱۷(پایانی)
یکم بعدرضاازمامانم فاصله گرف مامانم برگردوندطرف خودش بعدچسبیدبه مامانم بازشروع کردن مامانمم گردن رضاروبغل کرده بود یکم گذشت مامانم باناله گف رضانمیخوادبیادداره میسوزه کم کم رضانفس نفس زنان گف لامصب کوست عین کش میمونه هرچقدرمیکنی گشادنمیشه بعدگف میخوای یکم سواری بگیری بیادمامانم گف باش مشغول تماشابودم بازدیدم دودولم نیشکون گرفتن برگشتم دیدم زینب چشمک زدبعدتوگوشم گف مامیریم خونه توام بیابزامامانت راحت کوسش بده میلادوزینب ازاب دراومدن رفتن سمت خونه منم بدون هیچ حرفی رفتم ازگوشه استخربرم بیرون پشتم به مامانم اینابود راه افتادم سمت خونه یهوصدای اخ مامانم اومدبرگشتم دیدم رضابه پشت درازکشیدمامانم هم نشسته کیررضاتاتخماش توکوسش برگشتم رفتم خونه دیدم زینب ازیکی ازاتاقادراومدهنوزلخت خبری ازمیلادنبود ولی صدااب ازحموم میومدفهمیدم رفته حموم زینب اومدنزدیک رف سمت دریه نگاه دذدکی به طرف استخرانداخت بعدبرگش دستم کشیدبرداتاق گف خوب بخوری منم یه کون مشتی بهت میدم دولاشدکوسش ازلای پاش زده بود بیرون گف زودباش الان مامانت ایناتموم میشن منم حشری شده بودم یه ساعت جلوم کوس وکون میکنن پریدم کوسش انداختم دهنم زینب تن تن میگف میک بزن هرچی توش بکش بیرون یکم میک زدم حس میکردم اب منی هنوزتوکوسش مونده بود شایدم برااین بود ازصبح دارن میکننش ریختن توش کوسش بوگرفته یه ده دیقه ای هم سوراخ کونش هم کوسش خوب خوردم ارضاشدول شدیه وری روتخت پاهاش به شکمش جمع کرده بود کوسش عین کلوچه زده بود بیرون بابیحالی گف حالانوبت توعه هرکاری دوس داری کن رفتم سمتش چشاش بست انگاربیهوش شدمنم دودولم دراوردم شروع به کارشدم اول کردم کوسش چیزی حس نکردم بعدبادستم کپلش دادم بالاسوراخ کونش خوب خیس کردم سوراخش قرمزبود یکمم ورم داش بعدش کیرم فرستادم توش صدایی ندادولی حس کردم بدنش یهویکم منقبض کردشروع کردم جنب وجوش کردن یهوصدادرازحس وحال درم اوردبرگشتم دیدم مامانم هیچی نگف اومدلباس زیربرداش منم همونطوربدون هیچ حرکتی خشکم زده بود گف بعدش خودت خوب بشوراونجامیکروب داره مریض میشی رف بعداینکه رف زینب چشش واکردگف منم سکته کردم گفتم الان پاش میکنه توکونم بخیرگذش گفتم په بیداربودی گف په چی توکونت بزارن میتونی بخوابی اونقدرام گشادنیسم که چیزی حس نکنم

بعدگف توام زودباش تموم کن بریم حموم بیایم ناهاربخوریم ضعف کردم یکم بعدمنم به اوج لذت رسیدم زینب کونش کشیدجلوبعدازتخت اومدپایین رف منم مایوم کشیدم بالارفتم دیدم میلاددراومده پیرهن وشلوارک تنش یه حوله هم دورگردنش یکم رفتم اونورتررضاباحوله داش مامانم خشک میکرد بعدش مامانم اومدتوحال یه شورت وسینه بندپوشیدهمونطورنشست زینب رف حموم مامانم گف وقت ناهارتوام بروبازینب دوتایی حموم کنین گشنمونه نمیشه منتظربشیم زینب بیادبیرون توبری حموم رفتم سمت حموم درزدم زینب درواکردسرش شامپوزده بود صورتش کفی بود نمیدید گف من دیگه ضعف کردماکوس وکونمم یکی شده مامانم دادزدکسی باکوس وکون توکاری نداره سامان میادحموم کنه زینب گف اع بیاسامان جان رفتم تودربستم زینب سرش شست بازانگولک بازی شروع کردتاازحموم دراومدیم زینبم مثل مامانم یه شورت وسینه بندپوشیدناهارمون خوردیم مامان گف بریم اتاقمون یکم بخوابیم انرژی بگیریم بعدبیایم بازبریم استخرمامامنم پاشدرف اتاق زینبم پاشدگف مردایه اتاق زنایه اتاق بعدروکردگف سامان توبامابیاتوسوگولی جمع هسی بعدخندیدن پاشدم رفتم دنبالش وارداتاق شدم دربستم داشتم به این فک میکردم پایین تخت بخوابم یاکجادیدم یدونه تشک نازک هس انداختم زمین یدونه هم بالش پیداکردم خستم بود سرم گذاشتم خوابیدم زینبم خزیدروتخت پیش مامانم یه یک ساعتی میشدخوابیده بودم دیدب یکی بیدارم کردچشام بازکردم دیدم زینب ،لخت بود لب ولوچش خیس بود گف پاشوکارت دارم بلندشدم نشستم دیدم مامانم لخت روتخت دولاشده زینب رفت سمتش کوسش خوردبعدفاصله گرف گف بیامامانمم ساکت بودزینب بهم اشاره کردبرم نزدیک توگوشم گف ببینم چیکارکنیا ببینم میتونی یجوربخوری بگه کونمم بکن ازبغل قمبل مامانم صورتش نگاه کردم دیدم چشاش بازحتمامیدونه دیگه شروع کردم خوردن هرچی بلدبودم اجراکردم مامانم جیغ میزددیگه اخرش که ارضاشدزینب درگوشش نمیدونم چی گف مامانم به بغل خوابیدجوری که من صورتش نبینم بادستش کپلش بردبالازینب یکم تف زدروسوراخ کونش بهم اشاره کردبکن
انگارروابرابودم کلاکونش بامال خاله وزینب فرق داش تو عالم دیگه ای بودم یهودر بازشدرضاسرش کردتوخواس چیزی بگه ماروتواین وضع دیدحرفش خوردمامانم بلندشدروبه درنشست ولی هنوزیه وری بودزینب پریدرضاروهول دادبیرون باخنده گفت گمشوبیرون نمیبینی بحث خوانوادگیه رضاهم گف منم میخوام بحث کنم زینب گف گمشونوبت توام میشه دربست مامانم بدون هیچ حرفی برگشت به حالت قبلش بادستم لای کونش بازکردم ادامه بدم اروم گف سامان یکم بخوربعد منم باجون ودل افتادم روکوس وکون مامانم ارضاش کردم خودش بادست سرم کشیدگف پاشوبسمه منم پاشدم کارخودم کردم نفهمیدم چقدرطول کشیدولی بعداینکه ارضاشدم خودم انداختم رومامانم بغلش کردم مامان یهوچشاش بست ولی دیدم چشاش بازبود بعددیگه زینب گف پاشولباست بپوش بروبیرون مام بیایم رفتم بیرون رضاومیلادیکم سربه سرم گذاشتن منم سرخ شده بودم بااومدن مامانم وزینب بیرون حرفشون خوردن جلومامان خودشون زدن کوچه علی چپ یکم حرف زدن میوه اوردن خوردیم قلیون چاق کردن که جلومامان کون نکردم بکشم گفتم تازه بزاحالاکونش گذاشتنش بینمون حلش کنیم بعدبه قلیونم میرسیم هم نخواسم فعلابرم توچشش خلاصه میوه خوردیم قلیون کشیدن من دیدم میلادنانداره ولی هرموقع چشم میوفتادکیر رضانیمخیزبود،هوایکم تاریک شدرضاگف استخربیخیال شیم نظرتون چیه همه اوکی دادن همه اونقدرخسته بودن هرکس یه ورلش کرده بود رضاومیلادتویه کاناپه نشسته بودن میلادهی خمیازه میکشیدرضاباپاش هولش دادگف پاشوبرواونورهی خمیازه کشیدی خوابم گرف به مامانم گف زهرابیااینجامامانم گف ول کن نشستیم گف نه توروخدابیااینجامامانم بااکراه پاشدرف زینب فیلم گذاشته بود توتی وی هرازگاهی براصحنه های اون میخندیدن که رضامامانم یه وری خوابوندخودش رف پشتش مامانم گف رضاخستمه اونم گف دست اخره خودت قولش دادی دیگه نمیکنم تمومه مامانم خوابیدرضارفت پشتش اروم گف بزاببینم منم میتونم سربحث بازکنم مامانم گف نه اونجانه رضاانگارداشت انگشتش میکردگف چرامگه این بحث چشه مامانم باناله گف کیپ رضاگف بازش میکنم نترس

یکم صداتف وشلق شلق اومدانگارداشت انگشت میکردزیادنمیتونسم روم کنم اونورزینب ومیلادم بادشون خوابیده بود لش لش بودن این رضانمیدونم قرص خورده بود یاچی فروکرده بود به خودش یکم گذشت مامانم آخی کردگف رضاتونده بزاهمونقدربمونه ناله کرد،رضامامانم سفت گرفته بود توگوش مامانم ناله میگردمیگف عجب داغ توش بعداروم گف انگارسامان سربحث خوب باکون ماماننش بازنکرده هاهنوکیپی بایدیادش بدم مامانم بادستش کوبیدگف گوه نخوراع اصلاپاشونمیخوام رضاگف غلط کردم بخواب بعدش انگاربازفشاردادمامانم اخی کشیدگف لعنتی همش نده تو صبرکن چراعجله داری یکم بعدش مامانم اخ وای وایش خونه روبرداشته بود بکن بکن میگف تموم که شدن رضابزورمامانم بلندکردبردحموم مامانم اومدنانداش لباس بپوش کوس وکونش ول کرده بود رومبل لش کرده بود زینب پاشدتدارک شام دیدیه چی الکی سرهم کردزیادخورده نشدهمه خسته بودن رفتیم اتاقابراخواب مامانم من من کنان گف توکیفم پمادهس میتونی بزنی نه من پرسیدم کجانه اون گف کجاهردومیدونسیم منظورش کجاس گفتم چشم رفتم پیداکردم اون پماد اوردم مامانم هم یه بالش گذاشت زیرشکمش روبه شکم خوابیددرپمادبازکردم لای کونش بازکردم ازجون ودل مایه گذاشتم هرازگاهی کوسشم میمالیدم مامانم چیزی نمیگف منم قصدنداشتم تموم کنم که مامانم بعدش خودش گف دستت دردنکنه پاشدملافه کشیدروش لخت خوابیدمنم رفتم پایین جام انداختم خوابیدم.گذشت شب قبل کنکورم بودبه بهونه کم کردن استرس کنکورم توحال یه وری مامانم ازپشت گرفته بودم توکونش ریزتلنبه میزدم مامان گف سامان دربیاریکم خیس کن دوباره جابزن ،اطاعت امرکردم یکم خوردم بعدحالت حجومی گرفتم لاش بازکردم اول دوسه تاتلنبه توکوسش زدم کیرم خیس شه باپیش اب مامانم بعدجاکردم توسوراخ کونش اروم خزیدتو،کمکم میشدگف دیگه دودولم کیرشده بود سفت چسبیدم عقب جلومیکردم داشتم باکون سفیدمامانم حال میکردم شایدزیادمیزاشت بخورم براش یادیگه لخت گشتن براش عادی شده بودمختصات تک تک ریزترین خالای روکون وکوسشم میدونسم ولی کم پیش میومدبزاره بکنمش اونم بایدیه ماه منت کشیش میکردم زبون میریختم باخوردن وفلان حشریش میکردم تابانق ونوق بزاره کیرم بکنم توش. یادعمواحمدافتادم نمیدونم بگم خدابیامرزتش یانه دوماهی بود خبرمرگش توزندان داده بودن البته مامانم میگف سرش کردن زیراب انگارکم کم دیده بود که مهره سوخته شده دهنش داش بازمیشد. مامانم تازه خبردارشده بود درسته بازندگی مابازی کردزندگیمون خراب کردولی مادرم خاطره ها داشت بااحمد،یکی دوروز ناراحت بود همونطورکه ازپشت عقب جلومیکردم گفتم مامان یه چی بپرسم بخاطرتلنبه های ریزم نفسش یکم بریده بریده میشدگف بپرس گفتم ناراحتی گف ازچی گفتم ازمرگ احمدیکم سکوت کردبعدگف شاید،نمیدونم ،گفتم هیچ دلت براش تنگ شدتواین مدت ؟گف بگم نه دروغ گفتم اروم باترس گفتم براخودش یا(اینجاسکوت کردم )خودش گف شایدتوراس میگی ولی من ازاول نمیخواستم اینجوری شه ولی چش واکردم دیدم هرروز هرروز توخونشونم شروع کردم یکم عمیق تنلبه زدن گفتم اره تابه امروز اون ناله وجیغهات فقط وقتی زیراحمدبودی دیدم بعداهیچ موقع اونطورندیدمت یکم مکث کردگف اون خرطوم فیلش تاته جامیکردهم بلدبود به اوج برسونه دیدم دس بردداره کوسش میماله منم تندترش کردم حس کردم ارضاشدمنم نتونستم تحمل کنم ریختم توش غرزدبازکه چراریختی تو گفتم الان خودم پاک میکنم برگشت روبه شکم خوابیدکه نریزه روزمین چندتادسمال کاغذی دراوردم کردم لای کپلاش گف ول کن پامیشم برم حموم فردابایدبازبرم مدارک وفلان بدم وکیل هم قسط اخرش بدم شنبه اخرین دادگاه پدرت گفته دیگه تموم ،قاضی میخوادتخفیف توپروندش بده باپابندازادشه گفتم جمعه نیس مگه گف چه میدونم گفت هسم قبل دادگاه بایداون مدارک بیاری انگشتم کردم توکوسش گفتم وکیله که طعم اینجارونچشیده زدرودستم گف گمشواونورخودت دیدی که میلادورضاروهم چقدربه سختی ازسرم واکندم حوصله سرخردیگه ایوندارم گفتم باش بلندشدکون لخت بود گفتم بابابیادچی میشه گف چی چیمیشه گفتم جلواونم بامن راحت هسی؟گف درسته برااون مهم نیس ولی حالابایدظاهرزندگیمون حفظ کنیم درضمن مگه قراردم به دیقه جلواقاکونم هواکنم بگم بیابکن توش منم خندم گرف گفتم حالادم به دیقه نه ولی خب مام دل داریم چی میشه هرازگاهی بزاری منم حالی کنم گف گمشوبروفرداکنکورداره نشسته به جادرس دنبال کوس وکون مادرش بعدرف حموم
من کنکوردادم پرستاری قبول شدم پدرم ازادشدیه مدت پابندداش بعدش عفوخوردکلاپروندش بسته شدرابطه من ومامانم همونطور ادامه داش فهمیدم ازش که دورترباشم بیشتردلش من میخواد((امیدوارم لذت برده باشین به سرآمدداستان ما))
Namvarii
     
  
مرد

 
همون بهتر که تموم شد اصلا خودت فهمیدی چی نوشتی فهمیدی چطوری تمومش کردی اصلا از سرنوشت بقیه که اخرش چی شدن چیزی نوشتی
ندارم
     
  
صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA