انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
Namvar
خیلی عالی بود دمت گرم مرسی همینطور ادامه بده
     
  
مرد

 
Namvar
بسیار جالب و طبیعی نوشته بودی. آنهم از زبان یک پسر بچه حدوداً ده ساله... واقعاً لذت بردم. ‌ فقط از علائم نوشتاری کمتر استفاده میکنی . علائمی مانند کاما پرانتز خط فاصله و ....
f2
     
  
مرد

 
چرا رو صفحه هی ثانیه شمار میاد و میره یه صفحه جددی باز میشه از مرور گر هست یا تبلیغ سایت
فـصــــــــل ســـرمـســـــــــــتی رســــــــید و مــــا همــــــان ســـــــرگشــــته ایـــم
     
  ویرایش شده توسط: eliyar2000   
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
Namvar
پس باید منتظر باشیم که زهرا طلاق بگیره و آویزون احمد بشه تا باهاش ازدواج کنه ... البته شوهر زهرا ( که نویسنده اسمشو نگفت و فقط میگه بابا) خیلی زودتر ازاینا باید میفهمید ولی خب اینجوری هم داستان قشنگیه
     
  
مرد

 
قسمت (۱۱)
(((دوستان فعلاسرم شلوغ وقت دوباره خوانی واصلاح وویرایش کلمات واشتباهات تایپی روندارم خودتون موقع خوندن اصلاح شده بخوانین 🙏)))
فرداش عموبه یکی ازدوستاش سپرده بود بیس میلیون پول زده بود به کارت مامانم دوسه روزگذشت نزدیک ظهربود دیدم درمیزنن پاشدم دربازکردم هیچ نپرسیدم کیه یهودیدم پدرم پشت در(مامانم قفلاروعوض کرده بود )ازترس کم مونده بود برینم به خودم برگشتم فرارکردم دادمیزدم مامان بابا مامان باباکه پدرم دادزدسرم هیس کن کاریتون ندارم اومدتومامانم ازاتاق اومدبیرون تاپدرم دیدبرگشت تودرقفل کردپدرم دربست اومدتوخونه مامانم دادمیزدبروبیرون والازنگ میزنم کلانتری پدرم رف پشت درگف بازکن میخوام حرف بزنیم مامانم گف حرفی نمونده بروبیرون یهوپدرم گف یعنی کیراحمداونقدربهت مزه کرده که میخوای زندگیت فداش کنی من چشام چهارتاشدفک کردم من اشتباه شنیدم مامانم گف چی گف بازکن حرف بزنیم کارت ندارم مامانم گف چرت وپرت نگواونروزم من عصبی کردی یه چیزی گفتم که بابام گف آخرین بارکه من دیدم تواتاق ماساژخوب سوارت شده بودکیربه اون بزرگی جاداده بود توکوست زیرش له له میزدی مامانم سکوت کردمنم میخکوب شدم مامانم اروم درواکردگریش گرف گف سارای جنده ایناروبهت گفته پدرم آروم مامانم هول دادبره عقب رف تو دربست دروکه میبست به مامانم گف من گفتم دیدم نه اینکه شنیدم باکلی سوال توی ذهنم خزیدم پشت درمامانم صداگریش میومدبابام گف فک میکنی من اونقدریابوام که نفهمم کوس زنم اونقدرگشادشده سرمم میره توش یاسوراخ کونت یه لایه گوشت اضافه آورده مامانم ساکت بود یهوگف بخدامن جنده نیستم پدرمم گف میدونم ولی خوب به احمدسرویس میدی یهوپدرم گف من نمیخواستم جریان زندگیمون به اینجابرسه نمیخواستم رومون بهم بازبشه ولی اون حرفایی که تودعوازدی دیگه فهمیدم ارتباطت بااحمدجوری روت تاثیرگذاشته که فک میکنی هرگندی بالابیاری احمدپشتت هیچ میدونی احمدخودش پشت همه این جریانات صداگریه مامانم قطع شدگف کدوم جریانات گف همین جریان زیرخواب کردن توبراخودش توسط سارامامانم گف یعنی چی ،چی میگی شهرام(تااینجای داستان فقط شخصیتای اصلی داستان اسم داشتن ازاین پس شخصیت اصلی جدیدی اضافه شد)پدرم گف آبغوره نگیرالکی بشین همه چیوبرات روشن کنم ولی ازاین لحظه به بعدباحرف من میری جلو هرچی من بگم انجام میدی والاتموم فیلمای کوس دادنت به احمددارم صاف میبرم میزارم جلو خوانوادت فک نکن احمدم میتونه کاری کنه تامن اجازه ندم پات ازایران نمیتونی بزاری بیرون فیلماتم دارم شکایتم کنی حکم سنگسارخودت امضاکردی مامانم گف چی میخوای ازم پدرم گف جواب حرفام چشم بود مامانم اروم گف چشم پدرم گف نشنیدم مامانم اینباربلندترولی معلوم بود به زور میگف چشم پدرم گف این داستانا ازاون مهمونی شرکتمون که سه سال پیش بود رفتیم همه کارکنادعوت بودن بامدیر عاملاشروع شد یادت مامانم گف اره چه ربطی داره پدرم گف احمدیکی ازسهامدارای شرکت ماست مامانم گف چییی پدرم گف گوش بده فقط احمدتورواونجاکنارمن دیده بود راست ودروغش نمیدونم خودش میگف توشبیه معشوقه جوانیش هستی که نرسیدن بهم خلاصه بعداون مهمونی من مدیرعامل دعوت کردرفتم اتاقش دیدم احمدم اونجانشسته اول اززندگیمون پرسیدن چجورمیگذره منم فک کردم میخوان اخراج کنن یاوامی چیزی بدن شروع کردم ناله کردن ازوضع زندگیمون که احمداومددستم گرف گف بیابشین من نشونداول گف ازت خوشم اومده نمیدونم شبیه برادرفوت شدم هستی تورودیدم یاداون افتادم من به آقای....(مدیرعامل شرکت)گفتم صدات کن یکم باهم اشناشیم بعدگف کمکت میکنم میسپارم یکم بیشترازبقیه بهت حقوق بدن بعدمرخصم کردن اومدم سرکارم منم خرکیف شدم بهت نیومدم بگم گفتم بزاحقوقم گرفتم بااون مقداری که گف افزایش میدیم پس اندازکنم یکی دوباری احمداومدشرکت من خواست رفتم کم کم باهاش راحت شده بودم که دیگه دیدارامون به خارج ازش کت کشیده شدجوری که ازشرکت میفرستادنم برم براش خریدببرم ویلاش که خوداحمدتاکیدداش ایناروبه زنم نگم چون زن جماعت حساس فکرمیکنن مثلادروغ میگم یاالکی میپیچونم کم کم داخل ویلاش دعوتم کردکه دیگه من روی شرکت نمیدیدم شده بودم پادوی احمدمنم برااینکه خودم نشکنم نیومدم بهت بگم کارم ازتوشرکت تبدیل شده به پادویی خجالت میکشیدم تویاسامان من به چشم دیگه ای نگاه کنین درعوض درامدم دوبرابرشده بود که یه بارمن کلی خرت وپرت براش خریده بودم آیفون زدم برداش درواکردگف بیاربزارتومنم دربازکردم طبق عادت یاالله کنون رفتم بزارم داخل که دیدم بایه حوله تن پوش ازاستخ اومدبیرون جلوش بازبود کیرش نیم خیزبود عین خرطوم فیل آویزون بود من که مردم گورخیدم بعدش یه دخترنوزده بیس ساله باشورت وکورست اومدازدربیرون دختره نای راه رفتن نداش کل سینه هاش کبود بود

من سرم انداختم پایین گفتم ببخشیداقاانگارنبایدمیومدم داخل که احمدگف نه بابابیاتوبعدیدونه زددرکون دختره گف برولباسات بپوش احمدببرتت جون من کشیدی ازکیرم بیرون دیگه خستم نمیتونم برسونمت دختره گف چشم اقا منتظرموندم دختره لباساش پوشیداومداحمدگف آقاشهرام ببخش دیگه زحمت این کوچولوهم افتادگردن شمامنم گفتم نه خواهش میکنم دختره اومدهردوانگارازهم خجالت میکشیدیم بهش گفتم کجامیرین گف فلان جاخوابگاه دانشگاه ازادبردم رسوندم کیرم بلندشده بود ازچیزایی که دیدم فرداش احمدزنگ زدگف توویلاچندروزکاردارم به خونه بگومیری ماموریت چندروزبیابایدبمونی اینجااضافه کاریم بهت تعلق میگیره منم دیدم پول خوبی میده هرسری قبول کردم باهاتون هماهنگ کردم گفتم میرم ماموریت صبح زود راه افتادم طرف ویلای احمدتوراه زنگ زدگف شهرام جان یه زحمتی دارم گفتم بفرمایین امری باش گف یادت اون دخترکجاپیاده کردی سرراهت بروهمونجارسیدی به من خبربده بگم بیادبیرون اونم باخودت بیاررفتم دختره روبرداشتم رفتیم رسیدیم به من گف ماشینت بیارداخل دختره پیاده شد ف تومن دراروبازکردم ماشین انداختم تو بازیاالله کنون رفتم داخل دیدم دختره لخت لخت یه حوله دستش رف طرف استخرویلاکه زیرزمین ویلابود احمدم ازتویکی ازاتاقااومدبیرون بازحوله تن پوش تنش بود اینبارجلوش بسته بود چشمون باخرطوم فیلش نورانی نشدگف بلدی میزمزه بچینی گفتم یه چیزایی بلدم گف توآشپزخونه همه چی هس یه چی سرهم کن من بیام توآشپزخونه مشغول شدم یکم بعدیه صدای ناله ای ازپایین میومدکه من گفتم دختره الان تلف میشه نیم ساعت بعداحمدودختره ازدراستخراومدن بیرون دختره صداش گرفته بود دختره لباس زیرتنش بود باحوله سرش بسته بود احمدم حوله تن پوش تنش بود اومدگف هوف یه ریزس ولی جوری شیره بدن ادم میکشه که ادم ازحال میره منم ازخجالت سرخ شده بودم انگارمن کرده بود من خجالت میکشیدم احمداومدمیزدیدگف نه چندانم نابلدنیسی رف ازیخچال یه شیشه ویسکی خارجی اوردگفتم آقااگه کاری دارین بگین دیگه مزاحمتون نشم من برم به کارم برسم گف بیابشین حالاکارم میگم انجام بدی گفتم نه من برم بهتره گف میگم بیابشین دیگه به زور من نشونددختره هم اومدنشست روبه روم ریخت گف بخورین اول یکم بهونه اومدم نخورم دیدم نه انگارراهی نیس بایدبخورم یه ساعت بود نشسته بودیم احمدگف هاراسی توچراانگاراومدی مهمونی پاشولباسات دربیارراحت بشین گفتم نه اینطوراحتم بازگف پاشوگفتم لباس راحتی ندارم گف برواتاق من فلان کمدبازکن ازلباسای من یه پیراهن وشلوارک تن کن بیابااکراه قبول کردم توراه گف شورتم نپوشااینجافقط زناحق دارن شورت پاشون باش بازخواسم برگردم چیزی بگم گف زود باش تندی اومدیاازتعجب داشتم شاخ درمیاوردم کلی فکروخیال کردم باخودم احمدنمیشناختم میگفتم میخوادبلایی سرم بیاره که رفتم لخت شدم یه دس ازلباسای احمدبرداشتم پوشیدم اومدم دختره سینه بندش بازکرده بود یه سینه سایزشصت وپنج نازداش احمدیه پیک بالارف یه لیموروآبش بادست فشاردادرونوک ممه هاش بعدکردتودهنش یکم خوردد اوردگف بهترین مزه ویسکی ایناس بعدنوک ممه های دختره رونیشکون گرف دختره هم پاشدنوک ممش توی ظرفشویی گرف زیرآب گف وای سوزوندلیموهه احمدخندیدگف باش بیابعدنزاش بشین روبه روی من گف بیااینوربعدبه من گف یه صندلی برم اونورتردختره رونشوندبین من وخودش منم کم کم یخم بازمیشدنمیدونم ازشهوت بود یاازمستی یهومامانم خواس چیزی بگه بابام گف اگه میخوای همه چیوبرات روشن کنم ساکت باش بفهمی مامانم ساکت شدبعدبابام گف یهودخت ه دس کردازتوشلوارک کیرم دراوردیهوخندیدگف احمدمن این بایدقبل کردن توپیش غذاکنم احمدم یکم سرش خم کراینورتاکیرمن ببینه بعددیدنش خندید گف توکه این یه لقمش میکنی یکی دوساعت باانگولک بازی وفلان گذشت دیگهاحمدکم مونده بود پاشه همونجادختره روبکنه که گف بره تواتاق به منم گف داداشم اوردم اینجاچندروزعشق وحال کن خودت شل کن لذت ببرمنم مست بودم خوابم میومد

یدونه اروم سیلی زد گف چشات واکن پاشواول برواتاق حال این دختره روجابیارمن برم بکنم دیگه توکیرت توش لق میزنه گفتم نه وفلان گف اینجانه ونمیکنم ونمیخورم وفلان نداریم یادت باش الان توی معموریتی دستورالان این خلاصه من رفتم اتاق دراومدم (یهومامانم گف توی اتاق چیکارکردی ها)پدرمم گف همون کاری که احمدباتومیکرداینجامامانم ساکت شدگف بعدش احمدرف من فکرکردم دختره روداره میکشه اومدن بیرون دختره دویدسمت حموم انگارریخته بود دهنش احمداومدتومستی ازمن حرف کشیدازرابطه زناشوییمون وفلان چندروز روال همین بود مست میکردیم سکس میکردیم بعداحمدمیومدبحث سکسای من وتورومینداخت وسط که دیگه اخراش مستقیم ازتومیگف منم کم کم شل کرده بودم همه چیومیگفتم که یه باره پرسیددوس داری زنت زیریکی دیگه ببینی یامثل الان که این دختره روتوکردنی هیچ صدانالش نمیادولی میبینی من چجورمیکنمش دادش میره روهوامن یهونفهمیدم چی بگم یه لحظه به حرفش فکرکردم کیرم بلندشدکیرم گرف گف انگاربدت نمیادامنم مست بودم گفتم زن من محال بجزمن به کس دیگه بده گف توکه میگی چندساله سکستون تکراری شده زنت شاکی اون الان کوسش مست مست یه کیرگنده بره توش محال دیگه ازکیرگنده دس بکشه کیرمنم شق شق شده بود مستم بودم حی میخندیدم فرداش بعدناهاردختره روبرداتاق یهووسط جیغ وداددختره صدام کردرفتم دیدم دختره ازکوسش خون میادگف بروجعبه کمک های اولیه روازداخل کمدتوآشپزخونه بیاررفتم اوردم دختره آب دهنش باآب دماغش بااشک چشماش یکی شده بود هق هق میکردیه گازاستریل برداش بتادین ریخت روش گذاش روکوسش دختره جیغ زدبابیحالی گف میسوزه شورت دختره روتنش کرداومدبیرون گوشیش برداش به یکی زنگ زدیکم سلام وعلیک کردگف تومطبی بعدگف فعلانرویکی میفرسم پیشت زیرم خونریزی کرده اون نمیدونم چی گف احمدبرگش گف همه مثل توگشادنیسن که بعدگف حالامیفرسم خودت ببین چیکارش میکنی دختربیچاره به زور لباس تنش کردیم یه بوی اب کیری میدادکه بیاوببین یه ادرس دادگف ببرش به این ادرس بعدتحویلش دادی برگرداوناخودش بهش میرسن من بردم یه دکترزن بود اونم جوون بود ولی اندام پری داش اومدکمک کرددختربیچاره روبردیم تومطب درزود بست مطب خالی بود برداتاق خوابوندداش شلوارش میکشیدبیرون گف یه حمام میبردینش چه بو اب کیری میده دختره ازراحت حرف زدن دکتره من تعجب کردم شورتشم دراوردیکم کوسش انگولک کرددختره بازشروع کردگریه کردن وای داره میسوزه که دکتره گف همون اول که کیرش جامیدادتوکوست بایدفکراینجاش میکردی

بعدبه من گف چیزی نیس یه پارگی کوچیک میتونی بری شما من اومدم بیرون هنوتوشوک بودم که احمدزنگ زدگف کجایی شرح وقایع دادم گف بیاویلاسرراحت زنگ زدم فلان جاسپردم برویکم گوشت وفلان اماده کرده برداربیارفتم گرفتم بردم رسیدم نشستیم شروع کردحرف زدن بازازتو گف (مامانم منظورش)ولی اینبارفرق میکردمست نبودم حرفاش هم بهم برخوردولی یه قلقلک ریزیم بهم دادکیرم بلندشدیهوگف شهرام جان میخوام دستی به زندگیت بکشم خونه دارت کنم برابچت اون چیزایی که توتوان خریدش نداری بخرم خوشحالش کنم خودتم دیگه ازسگ دوزدن دربیارم اما بایدیه چیزقبول کنی گفتم چی برگش گف زهراروشریک شیم یهوعصبی شدم بلندشدم یهودستم گرف گف بشین گف ببین چه توبخوای چه نخوای من به زنت میرسم آخرآخرگزینم این سرت بکنم زیراب ولی من میگم تواین راه توام هم مسیرشی مطمعن باش هوات دارم به توام بدنمیگذره درضمن کوچکترین خلالی توزندگیت ایجادنمیشه خلاصه یه روزکانل من نگهداشت اونجاقانعم کنه اخراوکی دادم بهش یهوصداچوت چوت مامانم اومدبابام گف سرت تکون نده برامنم راحت نبود کلی فشارروم بود کلی فکروخیال کردم تاقبول کردم هم تواحمدنمیشناسی شده توروباقفل زنجیرزیرخودش میخوابوندبعدمادرم گف پس ساراهمه اینارومیدونس ازاول پدرم گف نه ساراهنوزم نمیدونه یه جوری برنامه ریخت که سارافک کنه خودش توروبرااحمدجورکرده مامانم گف آخه چطوپدرم گف اول به من گف توروبفرستم باشگاه بعدخودش ساراروفرستادمیدونس سارایه نمه تمایل به لزداره توروببینه خودبه خودجذبت میشه رفیق میشین لزم نکنین میدونس ساراچون ازت خوشش میادباهات رفیق میشه بعدش خودش زن دوستش که میگف اونم میکنه فرستادبحث باسارابازکنه ترغیب کنه برن مشاوراون مشاورهم ادم خودش بود مشاوره عمدی کلاتوچندجلسه رومخ ساراجوری کارکردکه بیوفته دنبال راه چاره اونوقت نزدیک ترین گزینش کی بود تو بودی بعدشم من بایدجوری رفتارمیکردم که ازهیچی خبرندارم الانم بفهمه همه چیوبهت گفتم صددرصدیه کاری باهام میکنه یهومامانم گف چرامن اونکه باهمه بوده اصلاچرارومن قفلی زده این همه برنامه این همه تلاش فقط اینکه من بکنه پدرم گف منم نمیدونم ولی روتوخیلی شهوتیه حتی بعداینکه توبهش دادی دیگه سراغ کس دیگه ایم نمیره مامانم گف توازکجامیدونی نمیره که پدرم گف الان من سه سال شرکت نمیرم شغلم پادویی احمدهمه کاراش بامن ولی ازوقتی جمع کردرف خارج برگشتم به خالت قبل الان تازه تازه میرم شرکت اونم کاری به کارم ندارن الکی میرم میشینم اونجابعدبه مامانم گف احمدازتموم سکساتون فیلم میگیره گاهاحتی باهاشون جقم میزنه یهودرواکردمن موندم چی بگم گوشم گرف کشیدتوگف حتی ازروز اول میدونس این فضول خان سکستون دیده نگران این بود کارخراب کنه بیادبه من بگه بعدمن مجبوربودم واکنش نشون بدم ولی اینم انگارنه انگارکه یهومامانم گف به باباش رفته دیگه بعدچپ چپ نگام کرد

بابام گف سامان جان فضولیت کردی بدوبرواتاقت باخجالت ازاتاق اومدم بیرون درمیبستم یهومامانم پرسیدخب براچی این دعواروراه انداختی زدی مانیتوراین بچه روشکوندی (بازفضولی میخکوبم کردپشت در😐)بابااول من من کردگف این یکیوخودم کردم یکم زهرچشم بگیرم ازاحمدچون یه هفته که اونجابودیم ازخواستم بهم پول بده کسبوکارخودم راه بندازم دس به سرم کرداومدیم دیگه حی رومخش کارمیکردم اخردیگه جواب تلفنام نمیدادیه هفته بود کلانمیتونسم باهاش تماس بگیرم ازلجم اونکارکردم ولی دیروز زنگ زدتهدیدم کردمامانم گف پس ازترست اومدی پیش من بابام گف مایه خوانواده ایم بایدازهم محافظت کنیم مامانم عصبانی شدگف توکدام خوانواده طرف زنش بایکی دیگه شریک میشه میدونی چقدرعذاب روحی روانی کشیدم سراینکه به شوهرم خیانت کردم پدرمم برگش گف همونقدرم لذت بردی الکی نگوکه بهت خوش نمیگذشت مامانم گف الن چیکاربایدکنیم بابام گف نمیدونم اومدم بهت همه چیوگفتم دوتایی ببینیم بایدچیکارکنیم عقل دونفربهترازیه نفرمامانم گف نمیدونم بعدمامانم گف دول موشیت حالاورااونطوشق شده بابام گف خوشهوتیم بعدمامانم اروم گف مال منم ابش راه افتاده یکم ساکت بودن بعدناله مامانم شروع شدمن دیگه رفتم اتاقم یکم بعدصدادراتاق اومدمامانم دراتاق من بازکردسرش کردتولخت بود گف چه عجب فضول خان پشت درنیس منم اخم کردم گفتم من فضول نیسم گف بزادوش بگیرم بیام ناهارت بدم رف دوش بگیره پدرمم باهاش رف اومدن بیرون یکم بعدمن صداکردگف بیاناهاررفتم نشستیم ناهارخوردیم یهومامانم به بابام گف به احمدمیگم همه چیوتعریف کردی بهم که بابام گف چی مامانم گف مگه نمیگی ازوقتی بامن دیگه سراغ کسی نرفته پس بایداونقدری اعتبارداشته باشم که توروبگیرم زیرپرچم خودم ماری به کارت نداشته باش هم ببینیم ته این داستان چی میشه پدرم گف نمیدونم این ادم قابل پیش بینی نیس یهوگوشی بابام زنگ خوردنگاکردگف غریبه شمارس اول گف برنمیدارم شایدازطرف احمدمامانم گف خوبردارببین کیه برداش دیدیم ازطرف مدرسه من مدیرزنگ زده این چندروزه کجاس پدرم الکی دس به سرش کردنمیدونم مریض بود اصلاسرمون بامریضیش بندبودیادمون رفته بهتون خبربدیم وفلان یکم معذرت خواهی کردقطع کردگف حالاتوچرامدرسه روزدی زمین مامان گف من نمیزاشتم بره گف چرامانانم گف خومیترسیدم لااعقل گفتم این کنارم باش ناهارخوردیم جمع کردیم گوشی مامان زنگ زدمامان نگاکردگف احمدبابام گف چی میخوای بگی گف حقیقت وایساتوکاریت نباش گوشی بازکردیکم احوال پرسی وفلان گف پول زدن بهت مامانم گف اره تشکرکردکه احمدپدرم جویاشدکه نامانم گف چراهمینجاس یه لحظه احمدکپ کردمامانم گف شهرام همه چیوگف بهم احمدیکم عصبی شدگف پدرش درمیارم مامانم گف احمداون شوهرمن اگه میخوای کاری باهاش کنی اول بایدبامن کنی بعدبااون احمدبرگش گف میبینم که خوانواده باهم متهدشدن مامانم گف من کاری ندارم چی فک میکنی احمدگف الان چیشده میخواین بزنین زیرهمه چی مامانم گف نه ولی بایدبراهم همه چیوروشن کنیم احمدگف چیزی نیس روشن شه همه چیوگفته ازطرف منم زهرامن میخوامت مامانم گف بایدساراروهم روشن کنیم عمواحمدگف ساراکاری نداره من خودم همه چیوبهش میگم اگه مشکلت ساراس یامیخواین بااون من تحدیدکنین که یهومامانم حرف عمواحمدقطع کردگف من نه قصدم اخاذیه نه تهدیدمیگم همون مثل قبل هیچ اسیبی نه به زندگی من نه به ساراواردنشه بعدعموگف بازبخوام میتونم داشته باشمت مامانم گف گفتم که مثل قبل عموگف پس حرف میزنیم من بایدبرم خدافظ
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
عالی بودی الان وارد فاز خیلی جذاب شده داستانت زهراه جلوی شهرام با سامان‌ خیلی عالی میشه دمت گرم
     
  
مرد

 
لذت بردم عالیه. دوروز منتظر این قسمت بودم. . لطفاً کمی تم داستان رو آرومتر و رمانتیک تر کن.. ‌صحنه های آرام عشق‌بازی و سکس کلامی گفتار شون رو بیشتر استفاده کن.. منتظر قسمت های بعدی هستم
f2
     
  
مرد

 
سلام دوستان نظرات کمه ولی من سعی میکنم درروندادامه داستان اندک نظرات دوستان لحاظ بشه ولی یکم سرم شلوغ براادامش بایدیکم حوصله خرج بدین والامیتونم هرچقدربگین کسشعرببافم بارگذاری کنم (نه اینکه قبلیا آثارادبی فاخرین😂)ولی صبرکنین یکمم به کیرمون ارزش قاعل شیم باتشکرازدست اندرکاران سایت ناظم همیشه پریودانجمنمون ازاوناکه ازدورونزدیک ازاونایی که ازکشورای اطراف محفلمون نورانی کردن ازاونایی که دم درسرپاایستادن داستان خواندن حداعقل یه بیلاخم(👍) نشون ندادن رفتن تشکرمیکنم🙏
Namvarii
     
  
مرد

 
[b]Namvar[ درود مجدد. ضمن سپاس از زمانی که برای کار و نوشتار تون به جهت رعایت حال مخاطبان می‌گذارید و ارزشی که برای بهتر شدن کارتون و رضایت خوانندگان و دنبال کننده ها می‌گذاری باید عرض کنم تامین همه سلیقه ها در داستان نویسی آنهم در ژانر سکس بسیار مشکله.. اما احساس میکنم انگار نقل کردن داستان تون رو روی دور تند گذاشتید لطفاً کمی رمانتیک تر ادامه بده .... یکی از جذاب‌ترین حالت های داستان هم هیز بازی و چشم چرانی پسر خانواده اس. کاش روی این موضوع بیشتر کار کتید و تشریح آن را مانور بیشتری روش بدید..
. لطفاً نفرات دیگر را تا مجبور نشدی وارد داستان نکن. تعداد کاراکترهای اصلی بسیار اندازه و عالیه. هرچند که فکر می کنم جای یک خانم جاافتاده‌ تر از دو خانم فعلی بعنوان کلفت خانواده احمد آقا هم در این داستان خالیه که گهگاهی هوای شوهر زهرا رو داشته باشه و زمانی هم برای منحرف کردن دوتا خانم بصورت پنهانی نقش داشته باشه.. .
f2
     
  ویرایش شده توسط: farshadsafa   
مرد

 
داستان جذابیه
     
  
صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA