انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو


مرد

 
قسمت بعدی لطفا
Noliem
     
  
مرد

 
کسی از نویسنده داستان خبر داره ؟ چرا داستان به این خوبی رو ادامه نمیده
Winchester76
     
  
مرد

 
لطفا ادامه داستانو بزار
تو خماریش موندم که چی میشه
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
قسمت (۱۴)
(((سلام دوستان یکم طول کشیدادامش ولی به علت پاره ای ازمشکلات یکم سرم شلوغ بود وقت نمیشد)))
دیگه نزدیکای شب بود عمواومدبه بابام گف به کبابی سرخیابون اصلی سپردم غذااماده کرده بروتندی برداربیاپدرم رف خاله تواشپزخونه داش قاشق بشقاب آماده میکردعمورف پیشش پچ پچ میکردن منم به بهونه اب خوردن رفتم دیدم قطع کردن ابم خوردم هردوواساده بودن من برم دیدم نه انگارنمیخوان من بشنوم اومدم توحال بعدخاله میزچیدعمواول رف اتاق زینب یکم بعدصدازینب میومدکه انگارازمادرم شکایت میکردیجاگف جنده رومن دس بلندکردیهوصدای شپلق اومدبعددربازشدعموگف بیابروبشین سرمیزیه کلمه هم حق نداری حرف بزنی سرت میندازی فقط غذات میخوری میای اتاقت زینب ازدراومدبیرون بادستش صورتش گرفته بود چشاش پرشده بود ازاشک اومدرف سمت سرویس خاله خواست بره سمتش عموگف سرت به کارخودت باش بعدرف سمت اتاق مامانم، باخودم گفتم قاطی کرده الان مامان منم چکی میکنه که دیدم درزدبعدمامانم گف من شام نمیخورم اروم دربازکردرف تودربست اروم حرف میزدن اون تو یه جامامانم بلندبلندگله میکردنمیدونم اینابلایی که توسرزندگیم اوردی فلان دیدم عموبرعکس زینب داره مامانم اروم میکنه که موفقم شددوتایی اومدن بیرون مامانمم گریه کرده بود خواس بره طرف سرویس خاله گف زینب اونجاس مامانم گف هرجامیرم قبل من خانوم اونجاحاظر حتی توالت اصلادست وصورتم توهمین اشپزخونه میشورم بعدبلندترکردصداش به خاله گف بهش بگوشامشم همونجابخوره بیاد.همه سکوت اختیارکرده بودن رف دست وصورتش توظرفشویی شست نشست سرمیزکه درویلابازشدبابام ماشین انداخت توحیاط اومدتوعموبااشاره به بابام گف حرف نزنه زیپ دهنش بکشه اونم باتعجب سرش بالاپایین کردیعنی باش اومدیم نشستیم زینبم باترس وچشای پراشک نشست مامانم اول چپ چپ نگاش کردبعدانگاردلش براش سوخت فعلابهش چوب درازنکرد،توصلح وارامش قبل طوفان شام خوردیم جمع وجورکردن. خاله، زینب زود فرستاداتاقش چون کم کم دلرحمی مامانم داش تموم میشدبعداومدیم بریم خاله به من وبابام گف شمابرین اتاقتون زهراهم بعدمیادیکم حرف دارم باهاش مامانم باتعجب گف چه حرفی خاله گف برواتاق مابیام عموهم ازسرویس اومدرف اتاق خاله هم اومدماروفرستاداتاقمون دربست رف بابامم انگارنه انگارجاش درس کرددرازکشیدبه منم گف چراغ خاموش کنم منم جام درس کردم چراغ خاموش کردم یه نیم ساعت بعدمامانم اومدبازبوی اب منی وتف میدادچراغ روشن نکردهمونطوراروم اومدخزیدروتخت پیش بابام که یکم بعدانگاربابام انگولکش کردگف اولاحوصلت ندارم دس بهم نزن دوماکثیفم آقابالاسرت ریخته توم حوصله نداشتم برم حموم کوسم پراب دس به شورتم بزنی دسمال کاغذیامیوفتن همه جاروبه گندمیکشی بعدپشت کردخوابید(توتاریکی کم وبیش دیدم برگشت سمت من ازبالادرنورمیومدتو)
خلاصه خوابیدیم صبح بیدارشدیم مامانم نبود پدرمم تازه بیدارشده بود گفتم مامان کوگف نمیدونم رفتیم بیرون اول بابارف بعدمن رفتم همزمان مامانم باعموازدرحموم اومدن بیرون مامانم چشش به باباافتادچشاش دذدیدبعدانگاربابارونمیبینه اومدرف اتاق فقط یدونه حوله کوچیک دورش پیچیده بود پایین یه وجب پایین ترازکوسش گرفته بود بالاهم فقط قسمتی ازسینه هاش توبود رف اتاق عموهم فقط پایین تنش حوله پیچیده بود رف اتاق خودشون یکم بعدعمواومدبه روش نیاورد،پدرمم یکم گرفته شده بود ولی طوری رفتارمیکردانگاراتفاقی نیوفتاده بعدمامانم باتاب وشلوارک اومدمن که نگاکردم شومبولم بلندشدچه برسه عمووبابام اونم خونسردانگارکه اتفاقی نیوفتاده اومدنشست سرمیزیهومامانم گف کوس پاره کوخاله گف اون یکم حالش خوب نبود صبحونش دادم اتاق بخوره(الکی میگف چون نمیخواس صبحونه کوفتمون شه)صبحونه خوردیم عموبه باباگف لباس بپوش من ببرچندجاکاردارم

بعدش پدرم وعموحاظرشدن دم درپدرم اروم به عموگف زینبم میخوای ببریم برسونیم اینجانمونه عموگف توکاریت نباشبه ساراسپردم مراقبش باش بروماشین روشن کن خلاصه اینارفتن خاله به مامانم گف پاشوجمع وجورکن که کارزیادداریم مامانم گف چه کاری گف قرارخوش بگذرونیم مامانم تعجب کردمنم همینطور که خاله رف اتاق یه ساک دستش اومدبیرون ساک بازکردتوش پرازدیلدووفلان بودچندتاش کمربندبهشون وصل بود تواندازه های متفاوت به مامانم گف بشین رومبل بیام مامانم نشست خاله رف اتاق زینب، یکم بعدخاله اومدبیرون دستش یه قلاده بود وصل شده بود به گردن زینب زینبم چهاردست وپالخت لخت افتاده بود پشت سرخاله داش میومدخاله زینب اوردزیرپای مامانم ،مامانم تعجب کرده بود خاله به زینب گف قراربودچی بگی به زهراخانوم یهوزینب افتادپای مامانم میبوسیدمیگف غلط کردم گوه خوردم مامانم یکم تبسم کرد(ازچشاش فهمیدم ازکارخاله خوشش اومده)بعدخاله گف زینب ازامروزسگ مادوتاس هرکاری بگیم هرکاری بخوایم انجام میده بعدخاله لخت شدبه مامانمم گف لخت شواومددست من گرف منم هنگ کردم تودلم گفتم بخدادیگه این قلم بلدنیسم که خاله بردنشوندمبل روبه رو دم گوشم گف بشین نگاه کن کیف کن بعددودولم گرف گف امروزبهترین روزاین دودولت بعدرف مامانم رومبل دولاکردبه زینب گف بلیس زینب کوس مامانم کرددهنش که خاله سرش گرف گف اونجابرامن سوراخ کونش بلیس زینب بااکراه سرش برداروم زبون میزدکه خاله سرش فشاردادبه کون مامانم گف جوری میک میزنی ازسوراخ کونش عن بکشی بیرون والاپارت میکنم بعدزینب دل به کاردادازترسش خاله هم اززیرمامانم رف کوسش کرددهنش یکم بعدمامانم یه جیغایی میزدحی ویبره میدادخاله گف زهرادلت کیرم میخوادمامانم گف اره کیرمیخوام خاله پاشدازتوساک یه دیلدومتوسط برداشت عین شورت بود پاش کردرف سرزینب کشیدکناردیلدوروکرددهنش گف خوب خیسش کن قراربره کوس خانم جانت بزادردش نگیره زینبم عین کیرساک میزددیلدوروبعدخاله گف بسه بروازاون زیرلیس بزن خاله اروم اروم دیلدوروجادادتوکوس مامانم گف سایزش خوبه مامانم زیراه وناله گف اره تلنبه بزن خاله هم تلنبه زدیه پنج دیقه بعدمامانم لرزیددادزدبسه بسه نکنین بعدولوشدروی مبل

خاله یدونه محکم زدروکپلای زینب گف پاشونشین زینب جیغ زدازدردخاله دیلدورودراوردبغل مامانم نشست پاش بازکردگف هردوسوراخام خوب میلیسی یهومن صدازدگفتم من گف اره بیا،به زینب گفت دولاشوطرف سامان بعدسوراخام بلیس من رفتم جلومامانم نانداش افتاده بود چشاش بسته بود نفس نفس میزد،خاله سرم کشیدجلودرگوشم گف برودودولت به هرسوراخ زینب دوس داری بکن اول موندم بعدبادستش هولم دادگف برودیگه اومدم باخجالت وایسادم پشت زینب اونم دولاشده بود کوسش عین پسته ازلاپاش زده بود بیرون یه سوراخ کون کیپیم داش اروم بدون مقدمه دودولم کردم توکوسش البته یکم طول کشیدمسیردرسش پیداکنم زینب هیچ واکنشی نشون نداد

معلوم بود هیچی احساس نکردیکم الکی عقب جلوکردم گفتم بزاسوراخ کونشم امتحان کنم ازاین فرصتاشایددیگه گیرم نیادبدون مقدمه دراوردکردم توسوراخش یهویکم رف جلودهنش ازروکوس خاله دراوردیه تف انداخت رودستش بعددستش اوردپشت تف کشیدبه سوراخ کونش بعدمشغول کوس خاله شدمنم فهمیدم بایدخیسش میکردم بعدش کیرم که قدریه انگشت میشدکردم توکونش فهمیدم که ازکون هم به من خوش میگذره هم زینب یه چیزایی حس میکنه که من به اوج لذت رسیدم، بادم خوابیدرفتم نشستم رومبل خاله هم سرزینب گرفته بود اعتراف میگرف ازدهنش که اونم ارضاشدمامانم کم کم حالش جااومده بود یه نگابه من کردگف پدرت درمیارم صبرکن (من چکارم بابامن چکارکنم)پاشدرف سرویس اومددیدم واساده سرساک داره دیلدوانتهاب میکنه یدونه برداشت ازمال خاله که برداشته بود یکم گنده تربود پوشیدزینب روزمین نشسته بودسرش گذاشته بود رومبل چشاش بسته بود رف سمتش گف پاشورومبل درازبکش پاهات بازکن زینب وضعیت مامانم دیدباحالت گریه گف توروخدازهراخانوم پس فرداقراربرگردم خونم توروخدابخداشوهرم میفهمه مامانم گف پاشوگفتم بهت دیگه شروع کردگریه کردن گف لااعقل یکم کوچیکترش بردارمامانم انگارجنون گرفته بودتش پاهای زینب انداخت رودوشش سردیلدوروتنظیم کردزینب دست خاله روگرف به اون التماس میکردخاله سرش بلندکردگف لااعقل یکم ژل روون کننده بزن مامانم گوش ندادخاله بلندترگف زهرایکم ژل بزن گناه داره مامانم بایه هوف بلندشدرف ازتوساک یه ژل بود اوردیکم ریخت روکوس زینب یکمم به دیلدوش زدبعداروم اروم باجیغای زینب تاته جادادتوکوسش بعدبادسشتش گردن زینب گرفته بود زینب به سختی نفس میکشیدصورتش سرخ شده بود مامانم اروم تلنبه میزدمیگف پارت میکنم تاجندگی یادت بره یکم بازدستش شل میکردزینب جیغ ودادش میکردنفسش تازه میکرددوباره سفت میکردزینبم اشک چشاش قاطی آب دماغش شده بود صورتش خیس خیس بود که یه جادادزدگوه خوردم بخدااحمدمن انداخت زیرشوهرت که مامانم تلنبش تندترکردگف فک میکنی اون بی غیرت برام مهم که توبهش بدی یانه اینطومیکنمت تایادبگیری بابزرگترت درس حرف بزنی یه سیلی زددوباره بهش گف فهمیدی الان جنده کیه هادیگه داش به قصدکشت بادیلدوتلنبه میزدزینب دادمیزدکم کم نفسش داش میبریدخاله اومدمامانم کشیدکناربغلش کردگف زهراچته اروم باش دختره روکشتی مامانم گریش گرف دیلدورودراوردپرت کردرف اتاق. زینب هنوزبه پهنای صورت داش گریه میکردناله میزدوآی مردم مامان میگف خاله صدام زدگف بیاکمک کن ببریمش حموم بااب ولرم یکم حالش خوب کنیم مامانت پاره کرددختره رورفتم کمک خاله، زینب بردیم حموم خاله وان پراب کردزینب انداخت توش هنوناله میکردخاله گف توخوب بلدی بروتووان اروم کوسش بمال بزاخوب شه منم رفتم زینب اول ناله کردخاله گف بزابماله خوب میشی رف بیرون بعدبااون ژل معروفش اومدازوان درش اوردیم نشست روسکوخاله یه ژل کامل خالی کردروکوسش بعدحی بادستش ژلاروهول میدادتوکوس زینب،بعد گف این ترمیم کننده هم داره کوست خوب میکنه بعدرف یه دست لباس زیرنوآوردچندتادسمال کاغذی گذاشت روکوس زینب شورت پاش کردزیربغلاش گرفتیم بردیم اتاقش خاله گف بیابریم خودمونم دوش بگیریم رفتیم حموم یهودرحموم زدن مامانم بود خاله باتعجب بازکردمامانم سرش انداخت اومدرف زیردوش گریه میکردگف اون نبایدبامن اونطوحرف میزدتامن عصبی کنه خاله مامانم بغل کردگف باش خودت ناراحت نکن

مامانم دوش گرف رف بیرون منم ساکت بودم یه ربی طول کشیدتامن وخاله بریم بیرون رفتم اتاقمون دیدم مامانم نیست اومدم بیرون بانگرانی به خاله گفتم مامانم نیس گف لباسای بیرونش تواتاق ؟گفتم اره رف حیاط ویلااومدگف نیس یهورف سمت اتاق زینب منم رفتم دیدم زینب بغل کرده دوتایی گریه میکنن خاله گف بیابریم

وقت ناهارشده بود عمووپدرم اومدن خاله رف پیشوازدرگوش عمونمیدونم چی گف پدرم بانگرانی نگاه میکردگف زهراوزینب کجان خاله گف زهراپیش زینب پدرم بیشترنگران شدخاله گف نترس بغل هم دارن اختلات میکنن یکم نشستیم خاله میزناهارچیدعمورف اتاق زینب بعدیکم همراه بامادرم وزینب اومدبیرون مامان زیربغل زینب گرفته بود پدرم بانگرانی نگاه میکرداومدن سرسفره مامانم زینب بغل خودش نشوندپدرم هنوهنگ کرده بود مامانم سرسفره برازینب لقمه میگرف خلاصه ناهارخوردیم مامانم باززینب کمک کردبرداتاق من وپدرمم رفتیم اتاق خودمون

یکم بعدمامانم اومدپدرم گف زینب چی شده مامانم گف هیچیش نشده حوصله سیمجین کردنت ندارماگرف خوابیدصبح پاشدیم صبحونه خوردیم و فلان زینبم دیگه خوب شده بود شنگول میزدبامادرمم میونشون بهترشده بود من پیش مامانم وزینب بودم عمواومدگف بریم استخریهومامانم گف چیه بازدسته بیلت بلندشده عموگف اره یهومامانم گف زینب فردامیره پیش شوهرش دس بهش نمیزنیاعموگف چشم هرچی خانوم دستوربده بعدخندیدن یهوعموگف همه لخت شن میریم استخرخاله گف منظورش مایوبودیهوعموگف نه دقیقامنظورم این بود لخت لخت شن تعارف نداریم که ،مامانم برااولین باربود پیش پدرم جلواحمدلخت میشدخلاصه بافیس وافاده لخت شدن رفتیم استخرتورخت کن بودیم عمودسته بیلش علم شدازپشت چسبیدبه مامانم گف من به زهراشنایادمیدم اون سری نصفه موندیم بغل کردبردداخل پدرمم سرخ شده بود

رفتیم توخلاصه عموزیراب داش به مامانم تلنبه میزدمامانم یه جاگف احمدبریم سالن سونای بخارمن ماساژبده که عموگف نه همینجامیدم مامانم چپ چپ نگاش کرداحمدمامانم ازاستخرکشیدبیرون به شکم خوابونداول یکم ازکمرتاپاش مالوندبهدتف کرکیرش خیس کردجاکردتوکوس مامانم خوابیدروش مامانم خواست نزاره احمدروبه بابام گف من تازهراروماساژ میدم توام زینب ماساژبده بعدخوابیدرومامانم قشنگ تلنبه میزدبعدمامانم دیگه نتونس جلوش بگیره ناله میکردپدرم اول خجالت کشیدبعدزینب گرف گف بیابریم رفتن اتاق سونایکم بعدناله زینب بلندشد

منم طبق معلوم باخاله شروع کردم خلاصه کیف وحالمون کردیم دوش گرفتیم اومدیم بیرون ناهاردرست کردن اینبارآشپزخونه دیگه میدون جنگ نبود زناباهم متحدشده بودن مردارومسخره میکردن .بعدازظهربود نشسته بودیم گوشی زینب زنگ خوردرف اتاق حرف زداومدبیرون به عمواحمدگف اقااگه کارتون بامن تموم آقاشهرام من برسونه خونه عموگف تافرداوقت داری معموریتت تافرداس زینب ساکت شدمامانم گف احمداقااگه کاری ندارین بزارین بره اون شوهرش نمیدونه هم دیگه تااینجابسشه عموگف شایدخومن خواستم یه کارایی باهاش کنم مامانم چون پیش بابام بود سرش انداخت پایین آروم گف بزارین بره من جورش میکشم

بعدعموپیش بابام گف پس شب کونت چرب کن که قراربزارم لای اون کپلات هم پدرم هم مامانم سرخ شدن عموبه بابام گف اگه دوس داری پاشوبازینب یه حموم کنین بعدش تروتمیزببرش برسون خونه بابام ساکت شدزینبم خجالت کشیدپیش مامانم بود یهومامانم گف من میرم اتاق یکم درازبکشم (این یعنی کاری باهاتون ندارم اگه میخواین پاشین برین حموم)که خاله دست زینب گرف گف بیابرواماده شوتوحموم اقاشهرامم میادالان مامانم رف اتاق خاله اومددرگوش بابام پچ پچ کردبعدبابام پاشداروم رف سمت حموم درزدزینب بازکردمن دیدم لخت یه پنج دیقه شده بود صداناله زینب میومدوصداشاپ شاپ ولی ازاونجایی که پدرم چندان بکن نبود زیادطول نکشیدصداشون خوابیدبعدیه رب دوتایی حوله پیچ اومدن بیرون زینب رف اتاق خودش بابام مونده بود اونطوری بره اتاق یانه که خاله گف فک نکنم عصبانی باش برولباس بپوش اماده شواین دختره روببربرسون بابام اروم دراتاق زدمامانم گف بازبابام رف توداش درمیبست مامانم گف عافیت باش پدرمم اروم گف ممنون خلاصه اماده شدزینبم تیپ اداریش زده بود اومدنشست رومبل تابابام بیادیهوعموکیرش دراوردگف توکه خیرت به مانرسیدلااعقل یه ساک بزن برو زینبم بااکراه اومدنشست پایین مبل عموکیرش که به زورتودهنش جامیشدشروع کردساک زدن پدرم ازاتاق اومدبیرون زینب تواون حالت دیدبه من گف پاشوبرواتاق پیش مادرت بعدبه عموگف من ماشین روشن کنم یکم گرم شه تازینب بیادعموهم گف بروالان میادبادستش سرزینب گرفته بود ته حلقی میزدزینب اوق میکردمن رفتم اتاق مامانم گف هنوبابات نمیدونه چه وروجکی هستی چیکاراکردی فک میکنه هیچی بارت نیس بعدگف صبرکن برن بعدبروتوحال تودلم گفتم ای بابایکی میادازتوحال میفرستتم اتاق اینم ازاتاق دیپورتم میکنه توحال که یکم بعدزینب درزداومدتولب ولوچش خیس بود چشاشم خیس بود بخاطراوق زدنش اومدازمامانم تشکرکردیه لب گرف خدافظی کردن منم ماچ کردگف دودول طلاخدافظ بعدهمراه مامانم خندیدن رف

یکم خونه توسکوت بود که عمودرزداومداتاق گف خب خانوم فداکارقرارشدجورزینب بکشی مامانم گف آی بشکنه اون کیرت که سیرنمیشه مامانم روکردبه من گف بهم پاشوبروبیرون داشتم میرفتم مامانم دست انداخت شلوارکش دراوردمن دیگه اومدم دربستم خاله توسرویس بوداومدبیرون گف عموت رف پیش مامانت گفتم اره گف بیابشین تلوزیون روشن کردیکم میوه وخوردنی اورداومدنشست کنارم گف حوصله داری یکم کوس خاله روبخوری منم یکم لب ولوچم کج کردم گفتم باش گف حالانمیخوادمجبوری بگی باش نمیخوام فک کردم ناراحت شدگفتم نه خاله دربیاربخورم گف نمیخوادتودربیارمن بخورم بعدبادستش هولم دادلم دادم به مبل خودش رومبل درازکشیدسرش گذاشت روشکمم شلوارم کشیدپایین دودولم انداخت تودهنش یکم میک زدهمزمان تلوزیون نگامیکردیم که یومامانم جیغ زدآییی مثل گریه کردن گف توروخدااروم بعدآه میکشیددیگه چشمتون روزبدنبینه هرصدایی میشدمامانم درمیاوردجیغ میزدناله میکردباحالت گریه حرف میزدباعموفقط آخراش یکم جیغ ودادش کم شدناله میکردآه واوه میکردنفس نفس میزد.خاله هم اونقدردودول من مکیدکه پوستش کنده شدگفتم خاله بسه پاشدنشست گف باش پس بزایکمم اب وخوردنی خنک برامامانت اینااماده کنم الان تموم میشن خاله رف آشپزخونه هنوناله مامانم میومدکه یهوناله مامانم رف بالاحیم صدافرچ فرت همراه باشلب شلب میومدکه عموناله کردمامانم جیغ کشیدصداخوابیدولی صدانفسای مامانم هنوتاحال میومدخاله اومدتودستش یه سینی شربت ومیوه واب خنک بودرف تویکم بعدمامانم اومدبیرون خیس عرق بودبادستش موهایی که به عرق صورتش چسبیده بود جمع کردپشت گوشش دوتاممیاشم سرخ بود انگارعموچلونده بودبدون اینکه به من نگاه کنه رف سمت دسشویی خاله گف بیایه چی بخورحالامیشوری خودت ،مامانم گف آی هنو میسوزه بزایکم اب سردبگیرم روسوراخم بیام لنگ لنگان رف سمت سرویس کونش انگارکپلاش ازهم فاصله گرفته بودن سوراخ کون قرمزشدش بااب منی عموبرق میزد رف تویکم بعداومدرف اتاق ایندفعه عمواومدرف سرویس شورت پاش بود ولی قشنگ خرطوم فیلش پیدابودخاله هم اومد وغنش برداش رف براگریس کاری بازمامانم آف واوف میکردکارخاله تموم شداومدبیرون گف بزایکم بخواب ماهم اومدیم نشستیم عموزنگ زدپدرم سراغش گرف گف بازبروهمون غذاخوریه شام بگیربابامم بعدیه ساعت اومدخاله به من گف بروببین مامانت بیداربگوبیادشام خواب بودبزابخواب بابام یهوبه خاله گف مگه مریض شده خاله اروم گف نه احمدازکون کردش بعدشما ،پدرم دیگه چیزی نگف انگارنشنیدخاله چی گف من رفتم آروم درواکردم چیزی دیده نمیشدچراغ شب میخواسم روشن کنم کلیدش باچراغ اصلی یه جابود چراغ اصلی زدم لخت بودمامانم به پشت خوابیده بود یهودیتش گرف به چشاش گف چیه منم دوباره چراغ خاموش کردم گفتم مامان بیداری گف نباشمم بیدارکردی دیگه گفتم میای شام گف برولباس بپوشم بیام من اومدهمه دورمیزنشسته بودن خاله گف چیشدگفتم میادمنم نشستم مامانم اومدباشلواروتیشرت بود شلوارش گشادبودولی کونش توش اروم وقرارنداش اومدبشینه یه وری نشست یهوعموگف میخوای یه بالش بزازیرت اگه هنودردداری که مامانم اروم گف نه پدرمم قیافش یجوری شد

شام خوردیم همه رفتیم اتاقای خودمون بخوابیم بازمن زمین خوابیده بودم یکم بعددیدم مامانم گف آی بعدش گف نمیبینی دردداره اونجاچراانگولکش میکنی بابامم گف باش بعدبابام گف اینجاخوبه گف اره بعدش صدانفس نفس مامانم وبایام میومدازناله واه واوه خبری نبود پنج دیگه نکشیدبابام آه اه کردصداخوابیدمامانم گف حوصله پاشدن ندارم چندتادسمال کاغذی بزارشورتم بکش بالاصبح میشورم بابم گف قرص چی مامانم گف فرداپس فرداپریودمیشم نمیخوادپدرم رف سرویس اومدخوابیدیم صبح طبق معلوم من دیرترازهمه پاشدم رفتم دیدم پدرم لباس بیرون تنش عموهم ازاتاق اومدکت وشلواری انگارمیرفتن جایی من صبح بخیرگفتم وفلان اونام خدافظی کردن به مامانم گفتم کجامیرن خاله گف یه قرارکاری داش عموت رفت برمیگردن اومدم به من صبحونه دادن بازجمع وجورکردن وفلان مامانم گف بریم استخرمن بدنم کوفتن خاله گف بریم رفتیم استخرمامانم لخت شدسوراخ کونش هنوورم داش مامانم دیدنگامیکنم گف خوردیمون تموم شدیم یکمم اونورنگاه کن(منظورش خاله بود)خاله هم خندیدگف بچم تادلت بخواداینورهم دیده هم خورده هم کرده اونوریه برابچم خسیس بازی درمیاره بعدخندیدمنم سرخ شدم ازخجالت مامانم گف غلط کرده بعددرواکردرف تواستخرخاله به من گف چه مامان بدقلقی داری دستم گرف رفتیم تومامانم افتاده بود توآب بادستاش کت وکولش ماساژ میدادخاله گف توچراوایسااومدیم مامانم گف لازم نکرده شماماساژ بدین یکم بعدکوسم تودهنت خدامیدونه شومبول سامانم میگیری میکنی کجام همینطوراحتم خاله اخم کردگف دلتم بخوادبعدخندیدخلاصه کلی تواستخرمامانم وخاله کوس وکونشون کردن توچشم اومدیم بیرون داشتیم لباس میپوشیدیم درزدن تاماخشک کنیم لباس بپوشیم بریم توحال آیفون بزنیم یکم طول کشیدخاله جلوتررف من ومامان پشت سرش تاازدراستخررفتیم توحال من دیدم چهارپنج تاخانوم چادری توحالن دستشون بیسیم ودوتاشم اسلحه به دست حیاطم که پرمعمور
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
چه خوش اومدین وباچه قدرتی با قدرت ادامه بده ❤️❤️❤️❤️
     
  
زن

 
عالیی ادامه بده ، ولی خواهشا نری بعد یک سال دیگه برگردی ❤️❤️❤️❤️❤️
     
  
مرد

 
قسمت(۱۵)
حاج وواج مونده بودیم یکی ازمعموراکه قیافه خشن وکهیری داش اصلابه زن نمیخوردقیافش اومدجلوگف سریع لباس بپوشین بایدبامابیایین خاله گف براچی گف حرف نباش زودباشین لباس بپوشین والاهمینطوری میگم بندازنتون توماشین ببرناخلاصه لباس پوشیدن دست مامان وخاله دسبندزدن اونجام چادرسرشون کردن منم همراه بایه سربازرفتیم یه اداره بوداصلاسردرش اسم وفلان نداش رفتیم تو مامان وخاله روبردن یه اتاقی من همراه سربازنشستم بیرون ، یه مردهیکلی اومدرف تودربست بعدیکم صدادادوبیدادمیومددادمیزدسرخاله که مگه میشه سهامدارباشی خبرنداشته باشی یکم بعدبه مامانم گف این پولابراچی وبه چه دلیل انتقال داده شده به حسابت واون زمین بابت چی بوده(اینارودادمیزدسرمامانم میگف) خلاصش بخوام کنم عمواحمدبه یه کله گنده ای وصل بود توشرکت همه کارمیکردن ازاختلاس وپولشویی ورشوه وفلان بعداون کله گنده مهره سوخته شده بودسر اون دیگه زیریاشم به باد رفته بودن عمواحمدسراون میخواسه سهام انتقال بده به خاله خودش ازاین بگایی رهاکنه یقه خاله روبده دست قانون سرهمون اومده بودایران ،خاله هم خبرنداش چی به چیه خلاصه من تحویل دادن دست خوانواده پدریم مادرم چندروزی مونداونطوبعدفهمیدن خبری ازچیزی نداشته ولش کردن ولی خاله روبخاطرهمکاری باعمواحمدنگهداشتن اصلاهم خبری ازپدرم وعمواحمدنبودولی مطمعن بودیم اونارم گرفتن مامانم اومدچندروزی خواب وخوراک نداشتیم مامانم همش کارش گریه بود که ازهمون اداره به مامانم زنگ زدن گفتن فلان روز فلان جادادگاه حظورداشته باش نیای پیگردقانونی داره خلاصه رفتیم پدرم واحمدبادسبندولباس زندان اونجابودن خاله روهم اوردن اخرکاشف به عمل اومدعموبرااینکه حکمش سنگین نباش هرگندی زده پخش کرده سرپدرم وخاله که دم دست بودن تاحکمش سنگین نشه پدرمنم بیچاره فک میکرده عموداره بهش خدمت میکنه هیچ مدرکی نداش ثابت کنه خلاصه پدرم حکم سنگین زندان دادن بهش عموروهم همینطورفرستادن زندان خاله بیچاره هم رف زندان فقط مادرم تونس یقش تموم کنه مادرم ازبعداون روز حال خوشی نداش یکی دوماه گذشت مادرم کم کم داش کنارمیومدبااین اوضاع که یه شب تازه شام خورده بودیم گوشیش زنگ خوردیکم پیش من حرف زدچیززیادی نفهمیدم یهورنگش سفیدشدپاشدرف اتاق بعدیکم من نشسته بودم توی حال ومدرسه هاتازه بازشده بودداشتم کتاب وکیفم مرتب میکردم اومدنشست ساکت بود گفتم مامان کی بود گف زینب بود گفتم خب چی میگف گف هیچی اونم بیکارشده سربلایی که احمدسرهردومون اورده من فهمیدم زینب یه چیزایی گفته مامانم اینطورپکر

بازدوسه روزگذشت ازمدرسه اومدم دیدم چشای مامانم پف کرده گریه کرده پرسیدم چیشده اخم کردگف هیچی منم دیدم هواپس دیگه زیادگیرندادم اون روز زهرمارمون شدفردابازرفتم مدرسه برگشتم دیدم زینب توخونمون اون بامن باگرمی برخوردکردولی من هنوتوشوک دیدن زینب توخونمون بودم هنونمیفهمیدم چی میگم که مامان بازمعلوم بودگریه کرده زینب اصلاانگارحال مامانم نمیدیدبامن بگوبخندمیکردالبته بامن که چه عرض کنم خودش میگف خودش میخندیدبعدیکم نشست میوه وچایی خوردپاشدخدافظی کردرف مامانمم زیادگرم باهاش برخوردنکردمنم تعجب کردم اومدیم نشستیم به مامانم گفتم مامان توروخدابگوچیشده اخ چراهمش ناراحتی یکم سکوت کردگف احمدسفارش فرستاده ازپدرت طلاق بگیرم صیغه احمدشم باتعجب گفتم چراگف میخوادبازباهام بخواب(یکم باخجالت گف)گفتم مگه آزادشده گف نه توزندان چشام رف روپیشونیم گفتم مگه میشه گف اگه زنش بشم توزندان به جاملاقات عادی یه ملاقات اینطوریم هس بهش میگن ملاقات شرعی که زنو شوهرااجازه دارن بخوابن من ازتعجب نمیدونسم چی بگم تاحالاهمچین چیزی نمیدونسم یهوگفتم خب بگونه گف به این راحتی نیس گفته قبول نکنم فیلمامون هم به پدرم هم به بابابزرگت میفرسته (منظورش پدربزرگ پدریم بود)اونموقع بی ابرومیشم یه همین خونه روداریم چندتومنم پول توبانک که سودش میگیرم خرجمون میکنم اونم برااونه همه چیومیگیره ازمون
منم گریم گرفته بودگفتم په زینب براهمون فرساده گف نه زینب براکاردیگه اومده بود بازتعجب کردم تودلم گفتم دیگه بدترازاین چی میشدمگه. گفتم چی ،گریش گرف گف زینب باوکیل شرکت که همه چی احمددست اون بودارتباط گرفته اون میگه میتونه دست احمداززندگیمون کوتاه کنه گفتم خوبه که اینطویعنی ابرومون نمیره توام زن احمد نمیشی یکم گریه کردبرگش گف وکیله هم یه شرط گذاشته گفتم چی ،اب دماغش کشید گف باهام درارتباط باش گفتم یعنی چی گف یعنی باهام بخواب دیگه هردوسکوت کردیم فرداش پنج شنبه جمعه بودهمش خونه بودم مامانمم همش زانوی غم بغل گرفته بودنشسته بودیم گفتم مامان یعنی تونمیخوای ازباباجداشی یه خنده ازروحرصی کردوگف اون بیغیرت که دیگه برامن مرده من خودم نمیخوام دیگه بازیچه اون احمدکصافط شم هم من طلاق بگیرم پدربزرگات که میبینی هرکدوم یجورچوب میکنن توزندگیم سراون نمیخوام طلاق بگیرم گفتم پس میخوای حرف زینب گوش بدی عصبی شدگف پاشوبروتوام گوه نکن تواعصاب من یه غلطی میکنم دیدم هواپس رفتم اتاقم روزجمعه بودزینب زنگ زدنیم ساعتی میشدبامامانم حرف زدن یجوری بودنمیتونسم برم گوش بدم ببینم چی میگن مامانم تواشپزخونه بودمنم اتاقم تادروامیکردم به چوخ میرفتم بعدش مامانم اومدشامم دادرف حموم بعداومدبیرون گف نگانکن واجبی بردارم توی حموم تموم شده منم که نمیتونسم نگاه نکنم خیلی وقت بود کوس وکون مامانم ندیده بودم دیدم کلاکوسش موگرفته حتی ازپشتم معلوم بود بعدبرام جای سوال شدچیشده این بعدمدت هایادش افتاده سروسامونی به کوسش بده رف حموم اومدچیزی نمیگف انگاردلشوره داش فرداش من راهی مدرسه کردبازتوچهرش نگرانی بود من رفتم مدرسه کلانمیفهمیدم چی درس میدن یابچه هاچی حرف میزنن همش فکرم درگیرمامانم وکاراش بود خلاصه تموم شدمدرسه کوفتی زنگ خوردپاشدم اومدم خونه درزدم بازنکردمامانم باکلی اف واوف کیفم بازکردم دنبال کیلدای خودم بگردم دیدم دربازشدولی ازتعجب شاخ دراوردم دیدم زینب خودش پشت درقایم کرده گف بیاتوزودباش کیفم برداشتم رفتم تودیدم فقط یه شورت پاش چندتادسمال کاغذی گذاشته لای پاش ازروش شورتش پوشیده دسمال کاغذیازدن بیرون سینه هاش بیرون یکمم عرق کردس انگارموهاش کمی داغون بود هنوبه خودم نیومده بودم دیدم صداناله ازاتاق مامانم میادزینب فهمیدبادستش اروم گف هیس نبایدتوروببینن بیابرواتاقت صداهم درنیارانگارتوخونه نیسی خودم رفتن میام میگم بیای بیرون باتعجب رفتم اتاق اتاقم نزدیک اتاق مامان بود صداش میومدناله واوق زدنش باهم بود ولی صداشاپ شاپ وشلق شلقم بود گفتم یعنی دونفرن که زینب دراتاق مامانم ایناروبازکردصداش اومدیه صدای مردونه بود گف کی بود زینب گف هیچی ازچشمی نگاه کردم همسایه بود بازنکردم فک کردخونه نیس یهویه صدای دیگه مردونه اومددرحالی که نفس نفس میزدگف اونم میاوردی میکردیم زینب خندیدگفت دوتاکمتونه بعددربسته شد من نشستم هزارجورفکروخیال میکردم اونورم صداناله وآه واوه مامانم بلندشده بود که کم کم صداخوابیدنیم ساعت بعدصداملچ ملوچ بلندشدیهوصدادراتاق مامانم اومدولی صداملچ ملوچ ساک زدن هنوزقطع نشده بودکه یهودراتاق من بازشدمنم جلودربودم گوش میدادم زهرم ترکیدسرم بلندکردم دیدم مامانم لخت بالاسرم آروم گف گمشواونورپدرسگ اومدتودربست لخت لخت بود سینه حاش معلوم بود زیادخوردن هم سرخ شده بود هم رنگ خون گرفتگی تازه روشون بود اومدم پایین کوسش برق میزدزحمت نداده بود شورت پاش کنه کوسش قرمزشده بودلاپاش خیس بود حتی روناش گف سیرشدی ازنگاه کردن منم خجالت کشیدم گف این همون وکیله هس اونم همونیه که

فایل فیلمای مداربسته دستش ، قول دادن کارتموم کنن دیگه احمدنتونه بیادطرفمون ولی تورونبایدببینن نمیخوام بازقاطی این چیزاشی یهوصداآخ زینب اومدگف یهوهمش نده توش مامانم گف بمون رفتن میام میگم بیای بیرون مامانم رف بیرون صدادراتاقشون اومدرف تویکم بعدصداناله مامانمم بلندشدصدااه واوهش بازینب قاطی شده بود که یکم بعدکارشون تموم شدتقریبایک ساعت بعدتموم شدن انگارصداخوابیدداشتن حرف میزدن ولی نامفهوم بودنمیتونسم بفهمم چی میگن ولی تازمانی که اون دوتاقصد رفتن کنن حی صداماچ وشپلق میومدخلاصه رفتن صدادرخونمون اومدکه بسته شد من ازپشت در پریدم روی تختم مامانم اومدگف بیاالان حتماگشنه ای یه چی بدم بخورمابریم حموم رفتم بیرون زینب طاق بازروکاناپه درازکشیده بود داش کوس قرمزشدش میمالیدمامانمم لخت بود کپلاش سرخ بود معلوم بود اون شپلقابراکپلای مامانم بود مامانم بااخم به زینب گف پاشوبروحموم بیام زینب پاهاش جمع کردگف ولی زری بعدیه مدت دلی ازعزادراوردیااولاش جوری ارضامیشدی من میگفتم مردی ازهوش رفتی ولی خداییش رضاهم خوب بکنی بوداولی میلادمعلوم بود قرص نخورده بود همون اول بادش خوابیده بود مامانم یهوگف ببنددهنت پاشوبروحمومت کن کوس وکونت جمع کن برو

زینبم خنده ای کردگف باش من ومامان رفتیم اشپزخونه مامانم مشغول گرم کردن غذابودزینب اومداشپزخونه مامانم ازپشت بغل کرددستش بردلای پاش کوس مامانم میمالیدگردنش شروع کردخوردن مامانم حولش دادعقب گف گمشواونورببینم زینب گف توروخدابزایکم بخورمت مامانم دادزدسرش زینب بازمن وحشی نکن کوس وکونت یکی کنمازینب رف جلوپای مامانم نشست گف من سگتم اول پاهای مامانم لیس زدمامانم سرش گرف کشیدگف اع گمشوحمومت کن بعدبزابروبعدزینب پریددستاش ازپشت گرف به کون مامانم سرش کردلای پای مامانم کوسش کرددهنش ازپشتم بادستاش کون مامانم به جلوهول میدادکوسش کامل بکنه دهنش مامانم یکم تقلاکردزینب ول کن نبوددیدمن نگاه میکنم گف غذات برداربروحال زینب کوس مامانم دراوردازدهنش گف زهراخداییش این کوس ارزش پرستیدن داره الان میفهمم هرکی کرده توش نمیتونه ازش دس بکشه بعدهمونطورکه زمین نشسته بوددست مامانم گرف کشیدبرعکسش کرددستای مامانم گذاش رولباس شویی بعدقمبل مانندش کردمامانم شل شده بود هرکاری زینب میکردچیزی نمیگف زینب اینسری سرش ازپشت کردلای کپلای مامانم سوراخ کونش وکوسش باهم میکرددهنش به جامامانم زینب اه وناله میکردلای کپلای مامانم اب دهنش میریخت من دیگه ازترسم اومدحال یکم بعدتموم شدن مامانم انگارارضاشده بود یکم ناله کردبعدگف بسه بریم حموم همه جام تفی کردی اومدن برن زینب صورت خودش پرتف بود موهاش چسبیده بودبه تفای صورتش مامانمم اومدبره لاپاش که خیس بودهیچ تفای زینب داش ازلای پاش سرمیخوردن تارونش تامچ پاش تف بود رفتن حموم منم ناهارم خوردم ظرفش گذاشتم آشپزخونه داشتم میرفتم اتاقم اونام هنوصداشون ازحموم میومدباهم شوخی میکردن شپلق میزدن وفلان مامانم هرازگاهی دادمیزدسرزینب جنده نکن بعدانگارمیزدش صداشپلق میومد
Namvarii
     
  
مرد

 
Namvar
چقدر خوب میشه اگه این بچه از مامانش شروع کنه باج گرفتن و باهاش بخوابه
     
  

Streetwalker
 
esijoonam
mahmoud5700
دو تا مرد گنده اید خجالت نمی کشید که فحش میدید؟
چکار دارید با هم حرف بزنید؟
تمومش کنید و پستهای نامربوط هم حذف شد.
Once more into the fray
Into the last good fight I'll ever know
Live and die on this day
Live and die on this day
     
  ویرایش شده توسط: Streetwalker   
مرد

 
Streetwalker
جون خودت به نویسنده اخطار بده اینقدر طولش نده و فس فس نکنه ، زودتر چند قسمت بزاره تا بچه ها هم خودشونو هم نویسنده رو ندریدن
     
  
صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

مادرم ،جانم فدای آه و ناله تو

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA